تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱۳۹۱ - ۱۲:۴۴  ، 
کد خبر : ۲۲۰۰۷۵

امام، فقه و تمدن جدید (بخش سوم)


از: محمدجواد حجتی‌کرمانی
در آغاز این مقاله چند خاطره نقل کنم:
* مرحوم محققی نخستین نماینده‌ی مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی در آلمان در یکی از سفرهایش که از آلمان به قم آمده بود، در جلسه‌ای که به دیدنش رفته بودیم، میگفت: به آقای بروجردی گفتم ما در آلمان با مسیحیان آمد و رفت داریم و ناگزیر از دعوت آنها و بازدید از آنهائیم. در مسئله‌ی طهارت و نجاست، چه کنم؟ آقای بروجردی فرمودند: آیت‌الله اصفهانی قائل به طهارت اهل کتاب بودند. گفتم: مردم مقلد شمایند. نظر شما چیست؟ سخت نگیرید:
* مرحوم آیت‌الله انگجی پدر حجت‌الاسلام سیدعلی انگجی در منزلشان برای حقیر نقل کردند: به آیت‌الله بروجردی گفتم: شما چرا خرید و فروش رادیو را منع کرده‌اید؟ آیا واقعاً اشکالی دارد؟ فرمودند اشکالی ندارد، ولی من از این «عرقچین بسرها» می‌ترسم:
* شهید بهشتی نقل میکرد: در سفری که از آلمان به ایران بازگشتم در محضر مرحوم آیت‌الله‌العظمی میلانی عرض کردم آقا کار ما در آلمان ایجاب می‌کند که مسیحیان را به مسجد که خانه خداست و طبق فتوا ورود غیرمسلمان در آن ممنوع است، دعوت کنیم..... چه میفرمائید؟..... بخاطر ندارم مرحوم میلانی در پاسخ، شهید بهشتی را ملزم به این کار کرده بود، با اجازه داده بود. در هر حال آقای بهشتی دیگر با اجازه‌ی ورود غیرمسلمان به مسجد مرتکب حرام نمیشد.
* خاطره‌ی زیر را که مضمونی درست مخالف مضمون نقل شهید بهشتی دارد، هیچگاه فراموش نمیکنم: در جلسه‌ی یادبودی که در کرمان در مسجد ملک (امام خمینی امروز) کرمان برای مرحوم حجت‌الاسلام والدم قدس سره تشکیل شده بود، مرحوم آیت‌الله حاج شیخ حسین فقیه رضوان‌الله‌علیه از شدت ناراحتی تقریباً تمام بدنش میلرزید و چهره‌اش از غضب سیاهی میزد و علت آن بود که یک غیرمسلمان زرتشتی‌مذهب در خانه‌ی خدا و مجلس ختم شرکت کرده‌ بود! این زرتشتی، نه فقط بخاطر ارادتی که به مرحوم پدرم داشت و مخلصانه به او عشق می‌ورزید، در آن مجلس شرکت کرده بود، بلکه به حکم آنکه صاحب عزا و برادر آن روحانی بزرگوار و زاهد بود.(1)
* این «حجاب اسلامی»ای که اکنون فرم لباس رائج خانمهای ایرانی «امروزی» است تاریخچه‌ای جنجالی دارد... مگر تا 30 سال قبل، زن و دختر «سنتی‌» ما می‌توانست با این لباس از منزل خارج شود؟ هرگز! جامعه‌ی زنان در آن روزها به دو بخش کاملاً متضاد تقسیم شده بود، چادری و بی‌حجاب. زن اگر چادر نداشت «بی‌حجاب» محسوب می‌شد هرچند با لباس نظیر «حجاب اسلامی» امروز در ملاء عام ظاهر می‌شد... (گیرم که فرم جاافتاده‌ی امروزی آنروزها، «مد» نبود.) باری: چند دختر را که با مرحوم آیت‌الله میلانی «محرم» بوده‌اند لباسی که «مدل» اصلی حجاب اسلامی امروز است می‌پوشانند و از ایشان می‌پرسند: اگر زن بدین صورت که شما می‌بینید در برابر نامحرم ظاهر شود، چه حکمی دارد؟ و پس از اجازه‌ی آن مرجع بزرگوار، کم‌کم «مدلی» متوسط بین چادر و پوشش زنهای بی‌حجاب متولد می‌شود و انحصار حجاب در چادر که سابقه‌ای دیرینه داشت می‌شکند...
* در یکی از دوره‌های انتخابات مجلس شورای ملی سابق در زمان نخست‌وزیری مرحوم دکتر مصدق که زعامت سیاسی مرحوم آیت‌الله کاشانی بسیاری از روحانیون و روشنفکران مسلمان و متدینین را به عرصه‌ی سیاست کشانیده بود و بسیاری از اینان کاندیدای مجلس می‌شدند (و بسیاری هم به مجلس راه یافتند) به مقتضای فضای آزاد آن دوران، در محافل و مجالس سیاسی و مذهبی در مورد شرکت زن در انتخابات بحث در گرفته بود. چون طبق قانون آن زمان، زنان از شرکت در انتخابات (انتخاب کردن و انتخاب شدن)‌ محروم بودند و امثال‌ ماها در این باره کتاب و مقالاتی می‌نوشتیم و سخنرانی می‌کردیم.
تنها روحانی آزاده‌ای که در آن فضای فکری آن زمان به خود جرئت داد و عقیده‌ی تقریباً منحصر به فردش را علنی ابراز داشت مرحوم راشد سخنور نامی و روحانی مشهور آن زمان بود که در مصاحبه‌ای که در روزنامه‌ها چاپ شد و غوغای فراوانی برانگیخت، اعلام کرد که در مدارک دینی چیزی دال‌ بر حرمت شرکت زن در انتخابات وجود ندارد. این اظهار عقیده‌ی نامأنوس علنی، البته بر انزوای آن مرحوم در محافل روحانی و مذهبی افزود و حتی اعلامیه‌ای به امضای فدائیان اسلام تحت‌ عنوان «راشد را بهتر بشناسیم» بر ضد او منتشر شد. (آقای احمد شهاب (شاه‌ بداغلو) در زندان به من می‌گفت: این اعلامیه را خود من نوشتم...) ولی یاد «رشادت راشد» از ذهنها نرفت... و چهره‌ی واقعی عمل مخلصانه‌ی او، سرانجام در جمهوری اسلامی آشکار شد.
خاطرات فوق که برای بسیاری از خوانندگان جوان این مقالات تازگی دارد، برای کسانی که در سن این نگارنده‌اند، از خاطرات گذشته است و برای بزرگترها و بخصوص پاره‌ای از شخصیت‌های فقهی و سن و سال‌دارهای متدین سنتی قدیمی ما، پیش‌آمدهایی است نه چندان مطلوب و حتی حوادثی است که از لحاظ فقهی، احکامی متفاوت دارد. همین حالا که شما این سطور را می‌خوانید، کسانی هستند که نه رادیو گوش می‌کنند و نه تلویزیون می‌بینند و نه با شرکت زنان در راهپیمائیها و نماز جمعه‌ها (تا چه رسد به مجلس و ...) موافقتی دارند. هنوز هم شنیده می‌شود که در گوشه و کنار، کسانی از پخش آهنگ‌ها در رادیو تلویزیون شکوه دارند. از ظهور زنها در تلویزیون به عنوان گوینده‌ی خبر یا مصاحبه‌گر، یا بازی کردن آنها در فیلم‌ها ناراضی‌اند یا در باره نشست و برخاست با غیرمسلمان‌ها و لامذهبها و کمونیست‌ها و احیاناً زن‌های بی‌حجاب خارجی حرف دارند. و بسیاری از باور‌های رسوبی دیگر... و پاره‌ای هم نه از سر اعتقاد یا نظر اجتهادی یا تقلیدی و بلکه به غرض مخالفت با نظام، آتش این مخالف‌خوانیها را تیزتر می‌کنند. و شما بدانید اگر فقیه شجاع و بی‌باک و سنت‌شکنی چون امام خمینی در عصر ما ظهور نکرده بود، تا سال‌های سال و شاید تا چند قرن هم امکان دگرگونی در بسیاری از ذهنیت‌ها و رسوبات بظاهر دینی و فقهی و آداب و رسومی که به نام دین و فقاهت و فتوی سال‌ها و قرنها جاافتاده بوده است، وجود نداشت...
موارد مختصری که فوقا بدان اشارت رفت، مشتی از خروار است و من از خدا می‌خواهم که فضا بازتر و بازتر شود و امکان نوشتن‌ها و نقل خاطرات و بحث و انتقادهای سالم و سازنده‌ای پدید آید و صاحب‌نظران و متدینین روشنفکر سن و سال‌دار، حرف‌هاشان را بزنند تا نسل امروز انقلاب بداند که آنچه از برکت انقلاب و امام به دست آورده، سهل و آسان به دست نیامده و آنچه امروز بصورت عرف مذهبی ـ سیاسی است در همین سال‌های کوتاهی که امثال ماها بیاد داریم به غلط جنبه‌ی ضدمذهبی و ضدشرعی و ضددینی داشت.
شما در دو خاطره‌ای که در ابتدا نقل کردم ملاحظه کردید که حتی در محافل بسیار خصوصی در سطح بالای مرجعیت، جرئت اظهار یک فقوای مترقی وجود نداشته است. با اندکی تأمل در روانشناسی حاکم بر فضای گفتگوی مرحوم آیت‌الله بروجردی با مرحوم محققی و انگجی متوجه می‌شوید که یک مرجع تقلید، خود را در محاصره‌ی افکار «عوام مقدس» و به قول خودش عرق‌چین به سرها می‌بیند و می‌ترسد که اگر صریحاً بگوید اهل کتاب‌ «نجس نیستند» و یا اجازه دهد رادیو خرید و فروش شود، این مقدس‌های نادان غوغا کنند و جامعه‌ی مذهبی دچار عواقب نامطلوب گردد...
اگر بخواهیم قضاوت قطعی درباره اینگونه روش‌های احتیاط‌آمیز فقهای گذشته (و حتی حال) بکنیم، نیاز به کنکاش بیشتری داریم و شاید هم بتوانیم به ضرس قاطع، این روشها را در همه جا رد کنیم، زیرا که حتی در اظهارنظرهای شجاعانه‌ی فقهی و سیاسی حضرت ‌امام هم به روشنی «تدریج» در اظهارنظر و دادن فتوا را مشاهده می‌کنیم... حتی امام، اگر همین حرف‌های امروز را 20 یا 30 سال پیش میزد، در محافل بالای فقهی و مذهبی چنان کوبیده میشد که دیگر امکان نداشت «مرجع» بشود تا چه رسد به «امام». ولی همین امام که مطالبش را سال‌ها ـ و بلکه بطوری که اشاره کردم، بیش از نیم قرن ـ در سینه نگه می‌دارد، وقتی که موقع را مناسب می‌یابد و زمانه‌ را آماده می‌بیند، دیگر نمی‌ترسد و حرفش را می‌زند.
و نکته همینجاست ... مردان تاریخساز تنها کسانی نبوده‌اند که حرفشان را زده‌اند، کسانی بوده‌اند که حرفشان را وقتی زده‌اند که موقعش بوده است و تشخیص این موقع مهم است. بسیاری از کسان، بخاطر اینکه حرف حسابی را بدون آمادگی لازم در جامعه زده‌اند، مطرود شده‌اند، که البته جامعه پس از رسیدن به بلوغ لازم به همان حرفی رسیده است که آنها از پیش زده بودند. چه می‌دانیم؟... شاید اگر شجاعت آنها در آن زمان‌ها نبود، قافله‌ی فکرها به پیش نمی‌رفت. و این بنده شخصاً روحانیان روشنفکر وارسته‌ای چون مرحوم راشد و مرحوم آقا میزا محمدباقر کمره‌ای و مرحوم طالقانی را از این زمره می‌دانم، گرچه ممکن است پاره‌ای از موضع‌گیری‌ها در پاره‌ای از مواقع و مواقف سیاسی و اجتماعی بی‌سلیقگی یا اشتباه به حساب آید...          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات