تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱۳۹۱ - ۱۲:۴۴  ، 
کد خبر : ۲۲۰۰۸۱

امام، فقه و تمدن جدید (بخش چهارم)


از: محمدجواد حجتی‌کرمانی
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

بسیار گفته شده است که فقه موجود ما با وجود آن که دارای استخوان‌بندی منطقی نیرومندی است، اما چون در طول قرون، «محکوم» بوده و «حاکمیت» نداشته، لذا برای مواجهه‌ی با «مسائل مستحدثه‌»ی عصر حاکمیت اسلامی آمادگی کافی ندارد. این سخن، البته صحیح است، ولی کامل نیست. مثل بزنم: سالها گذشت که فقه و فقهای ما در حکم « الکل مصنوعی» دچار نوعی سردرگمی بودند و از سر احتیاط، عملاً آن را «نجس» می‌دانستند و این حقیر خود برای اولین بار در زندان از زبان حضرت آیت‌الله‌العظمی منتظری شنیدم که از الکل اتلیک و متلیک و فرق حکم فقهی در این دو صحبت می‌کردند...
باری، چیزی که در واقع امر، خود باید از «مطهرات» به شمار آید، به خاطر شناخته‌نشدنش، و به خاطر اسم غلط‌اندازش (الکل) که قاعدتا از همگونی عناصر آن با عناصر مشروبات الکلی که همان «خمر» و «مسکر نجس» است حکایت دارد، «نجس» دانسته می‌شود! آری: مسئله نجاست و طهارت فلان ماده‌ی مصنوعی ظاهراً ربطی ‌به حاکمیت یا محکومیت فقه و فقها ندارد و بلکه بیشتر مربوط به ناآشنائی با پدیده‌ی جدید و عدم امکان صحیح «رد فرع بر اصل» است.
* مثال دیگر که مضمونی درست مخالف مضمون مثل بالا دارد و در اینجا چیزی که واقعاً باید نجس باشد، پاک شمرده شده است، تغییر رنگ و بو و مزه‌ی آب است: توی خانه‌ی ما حوض «دولنگه‌»ای بود که «علی آبکش» خدا بیامرز به دستور پدرم ابتدا آب آن لنگه را که در سمت «فواره» قرار داشت خالی می‌کرد و لجنها را می‌شست و آن را، دلو ـ دلو، از آب چاه تمیز و زلال پر می‌کرد. این آبها با همه‌ی تمیزی و زلالی «نجس» بودند. چون چند سال پیش با دولو آب، موش مرده‌ای بالا آمده بود و توی سنگ آب (ظرف سنگی سوراخ‌داری که آن سوی فواره و نزدیک چاه‌ آب قرار داشت و دلو آب توی آن خالی می‌شد) افتاده بود و با آن که طی چند سال، چند هزار دلو آب توی «سنگ آب» و از آن سو از فواره توی حوض ریخته شده بود، ولی مع‌الوصف، پردم می‌گفت چون مقداری از آبی‌ که همراه با موش مرده از دلو توی «سنگ آب» ریخته شده و نجس بوده، داخل راه آب مانده، و آب دلو بعدی هم باز ضمیمه آن شده و دوباره «نجس» شده و این جریان همچنان در آبها و ته‌مانده‌ی آبهای دلو سوم و چهارم... و صدم.... و هزارم و ده هزارم... طی سالها... جریان داشته، پس هیچگاه آب این سنگ آب و راه آب و فواره پاک نیست و نجس است و لذا یک لنگه‌ی حوض که از آب پاک و زلال پر شده، با آن ‌که آبها به حد «کر» هم رسیده (هر لنگه‌ی حوض ظرفیت حداقل یک کر آب را داشت) ولی نجس است، خب، چاره چیست؟ مرحوم پدرم به علی آبکش دستور می‌داد آب آن لنگه‌ی شسته‌شده را به حدی بالا بیاورد که با آن لنگه شسته‌نشده‌ای که از آب تیره‌رنگ لجن‌آلودی که بوی تندش مشام را می‌آزرد و «کرمجک‌ها» هزار هزار توی آن «وول» می‌خوردند، درهم آمیزد! و چون صرف «اتصال به کر» همکافی نیست و بلکه باید آب نجس (یعنی آن آبهای تازه‌ی زلال!) با آب‌پاک، یعنی آن آبهای تیره‌رنگ بوناک‌آلوده! «ممزوج» شود پس ای علی آبکش! بیا با چوب پهنی یا بیلی این آبها را قاطی کن! و او هم سنگ تمام می‌گذاشت و تقریباً تا آبهای تروتازه‌ی شفاف را کاملاً رنگین نمی‌کرد، دست بردار نبود چون خودش مثل پدر، مردی محتاط و «مسأله‌دان!» بود و مادرم با حسرت تمام به آنهای زلال آلوده شده (تطهیر شده!) نگاه می‌کرد و می‌گفت آیا نمی‌شود کمتر به هم بزنیم؟
این آبهای به این نازنینی هم که بو گرفت! شاید خواننده‌ی محترم از این مثل طولانی و ملال‌آور خسته و ملول شده باشد و شاید هم اهل علم و برادران و سرورانی که در مباحث فقهی واردند، این‌گونه سخنان را عوامانه و غیرعلمی و نامربوط به فقه بدانند، ولی آنچه از بچگی ذهن مرا آزرده و آشفته داشته و بعدها هم در مدرسه‌ی فیضیه‌ی قم سالهای سال نظیر آن را دیده‌ام... اکنون به عنوان مثالی در این مقاله ذکر شد تا نمونه‌ای از مواردی باشد که در عرف مذهبی و «رساله‌ای» رایج ما، نشناختن موضوع یا مسامحه در دریافت «مناط‌»های واقعی احکام، طبق ظاهر فقوا و رساله، آبی چنان پاک و زلال بخاطر «برطرف نشدن غساله‌ی آب متنجس» سالها و سالها «نجس» است و آب آلوده‌ی کثیف تیره‌رنگ، به خاطر آن که رنگ و بو و مزه‌ی «عین نجس» نیافته است، پاک است! این چه ربطی به حاکمیت یا محکومیت فقه دارد؟ این، مربوط می‌شود به جداسازی مصنوعی یا جدائی مهارنشده‌ی سنتی فقه از «واقعیتها»ی خارجی و جمود بر «نص» و جرئت ندادن خود بر شکستن روشها و راه و رسمهای راکد موروثی و «عدم تنفیح مناط» در «احکام غیرمنصوص‌العلة» و حتی در احکام منصوص‌العله‌ای که می‌توان «مناط‌ علت» را «تعمیم» داد: (نکته‌ای که در نامه‌ی آقای قدیری به امام، به وضوح دیده می‌شود) «فارسی!» این کلمات این می‌شود که مثلاً در پاک و نجسی، شخص بتواند جرئت کند به طور انقلابی فتوا دهد که اگر عین نجس برطرف شد، ولو با «الکل» باشد، دیگر دلیلی بر متنجس بودن شیئی متنجس نیست. به طور کلی معیار در نجاست و طهارت معیار واقعی است نه فرمولی و ظاهری، به طوری که آلوده‌ترین آب پاک شمرده شود. و راه آبی پس از سالها که هیچگونه اثری حتی با میکروسکوپ از موش مرده در آن نیست ـ به حضرت عباس قسم پاک است! (فقهای صدر اول در نمونه این مسائل را بسیار آسان می‌‌گرفتند...) ولی آیا هنوز که هنوز است چنین فتوائی در رساله‌ها می‌بینیم؟
* مثال دیگر: داماد ما می‌گفت: وقتی علی‌آقا (اخوی) از قم به کرمان برگشته بود، به خانه‌ی ما آمد. ما برای دختربچه‌مان «لوپتو» یا لعبتو (لعبتک یا عروسک) خریده بودیم، به مجرد این که عی‌آقا «لوپتو» را دید برداشت و با عصبانیت کله‌اش را کند که این «مجسمه» است و ساخت و خرید و فروش و نگهداری آن حرام است... داماد ما می‌گفت: حالا شماها خودتان هر کدام چند تا عروسک برای دختربچه‌هاتان توی خانه دارید؟ و حقیر به یادم آمد که آقای خامنه‌ای در یکی از دیدارهایش از خانواده‌ی شهدا به دختر بچه‌ها عروسک هدیه داد.
* مثال دیگر:
مرحوم حاج مقدس که روحانی بزرگواری بود و در مسجد حاج سیدعزیزالله تهران موعظه می‌کرد و من تنها یک بار بعداز نماز مرحوم آیت‌الله‌العظمی خوانساری پای وعظ ایشان نشستم، در همان منبری که من می‌شنیدم پس از مقداری نصیحت و موعظه و گله و شکایت از شیوع گناه و انحراف می‌گفت از خیابان یا کوچه‌ای رد می‌شدم، صدای ساز و آواز می‌آمد... راه بازگشت نداشتم، اگر می‌توانستم راهم را تغییر می‌دادم ولی چون مجبور شدم از همان راه بروم عبایم را برسر کشیدم و دو انگشتم را توی دو گوشم فرو کردم و تند تند تقریباً به حال دو از آن محل عبور کردم. لابد آن مرحوم از شنوندگان «مقدس» خود نیز می‌خواست که آنان نیز چنین کنند!
* خود این حقیر و صدها نمونه‌ی من بارها در اتوبوس مسافربری بین شهرها یا در تاکسی و در داخل شهرها با راننده که «رادیو می‌گرفت» دعوا و جر و بحث و جنجال و حتی احیاناً کتک‌کاری می‌کردیم که رادیو را خاموش کند... و این حتی وقتی بود که شیرخدا همراه ضرب زورخانه شاهنامه می‌‌خواند (چون ضرب زورخانه هم مثل طبل و سنج اگر حرام نبود، لااقل شبهه‌ناک بود). در آن ایام چند تا دعوا و زد و خورد شده باشد و چند تا رادیو در مغازه یا خانه یا ماشین شکسته شده باشد، خوب است؟ (فکر نکنید حقیر حالا میخواهم بگویم موسیقی‌های مبتذل آن دوران حلال بوده، نه ولی انصاف را اگر موسیقی حلال و حرام داشته باشد، در آن ایام هم موسیقی «حلال» کم نبود: خاطره‌ی زیر را بخوانید:
* در زندان، ما توفیق اجباری! پیدا کرده بودیم که موسیقی بشنویم، اگر هم می‌خواستیم مثل حاج مقدس عمل کنیم، می‌بایست اصلاً توی گوشهایمان پنبه‌ای (یا سنگی، چیزی!) فرو کنیم که بالمره گوش‌مان نشنود وگرنه چاره‌ا‌ی جز شنیدن یا تو بگو ـ شنیدن شدن! ـ نبود: اگر استماع نمی‌کردیم، از «سماع» ناگزیر بودیم! باری: یک روز صبح بلندگوی زندان یک ترانه را با این شعر آغاز کرد:
سحر که از کوی بلند جام طلا سر میزنه...
بیا بریم صحرا که دل بهر خدا پرمیزنه....
کی می‌خواند؟... دلکش! من هنوز اشکی را که آن روز ریختم و هیجان و اضطرابی که از تصور هوای آزاد صحرا زیر نور درخشان خورشید (یا جام طلا در آزادی از زندان پپدا کردم، فراموش نکرده‌ام، این حالت، در مواقعی که احیاناً آهنگ‌ها و سرودها و شعرهای جانسوز عارفانه‌ای از حافظ یا مولانا... همراه با موسیقی حزن‌انگیز و پر از رمز اجرا می‌شد، برای هر سوخته‌دل مهجوری چون من تکرار میشد. و من پیش خودم می‌گفتم: آیا واقعاً این آهنگ‌ها، حرام است؟ و جرئت می‌کردم به همزندانیانم ـ چه بچه مسلمان‌ها و چه دیگران ـ که از من از حرکت موسیقی سئوال می‌کردند، می‌گفتم: آنچه مسلم است «هرزگی» و موسیقی هرزه در اسلام حرام است... و اضافه می‌کردم که فیض کاشانی غنا را حرام نمی‌دانسته است... و می‌افزودم: چیزی تحت عنوان «موسیقی» در متون روایات ما، حرام نشده، آنچه حرام است «غنا»ست، آنهم مورد اختلاف است...
حالا شما حکم فقهی و فضای جامعه‌ی روحانی و مذهبی ما را در زمان گذشته ـ که موسیقی هر روز حرام‌تر و حرام‌تر می‌شد ـ مقایسه کنید با خاطره‌ای که در زیر می‌خوانید:
* در افتتاح مجلس دوم و سوم، حقیر می‌دیدم فقهای محترم شورای نگهبان و شورای عالی قضائی و نمایندگان روحانی و غیرروحانی و تماشاچیان، سرودهائی را که همراه با ارکستر کامل وزارت ارشاد اسلامی یعنی تقریباً همه‌ی «آلات لهو و لعب» (که شکستن آنها طبق فتواهای موجود واجب است!) اجرا می‌شد، گوش می‌دادند یعنی «استماع» می‌فرمودند و نه «سماع»... و حتی به هنگام اجرای سرود رسمی کشور، چنانکه رسم است، همگی بپاخاسته بودند، یعنی نه تنها گوش می‌دادند، بلکه با احترام! گوش می‌دادند. و این در حالی است که هنوز در هیچ یک از رساله‌ها و فتواها، حتی رساله و فتوای حضرت امام، فتوای رسمی‌ای دال بر حلال بودن موسیقی ـ ولو نوع حلال آن! ـ دیده نمی‌شود..
گوئی واقعیت‌ها حکم خودشان را پس از آنکه خوب میخ خود را کوبیدند، بر ما تحمیل می‌کنند!... گو، چنین باش... اما کسانی هم هستند که از حکم واقعیت‌ها تا آخرین نفس، سرباز می‌زنند... و مشکل امام و انقلاب، این است...          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات