تاریخ انتشار : ۱۱ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۳:۲۹  ، 
کد خبر : ۲۲۰۱۵۷

قدس مظلوم تاریخ

اشاره: سالهاست جهان، فلسطین را سمبل مظلومیت انسان معاصر میشناسد و بیت‌المقدس را قلب زخم‌خورده آن. سالهاست رنگ و بوی خون زخمهای عمیق بر پیکر فلسطین اشغالی، مشام و چشم انسان متمدن را می‌آزارد و بیت‌المقدس اشغال شده آرامش وجدان به خواب رفته بشریت را آشفته کرده است. هم از این‌ روست که هر ساله و در آخرین جمعه ماه رمضان آنها که درد بیت‌المقدس را میشناسند و احساس میکنند به خروش میایند و فریاد که «بیت‌المقدس را باید آزاد کرد.» برگزاری سالیانه مراسم جهانی روز قدس تنها ابراز همبستگی با مردم مظلوم این سرزمین نیست که فریادی است رسا و کوبنده در اعتراض به سالها ظلم و جنایت آشکار و نیز اقدامی است در بزرگداشت سالها مقاومت مردم مسلمان این سرزمین که با خشن‌ترین حکومت اشغالگر و آشکارترین سیستم سرکوب معاصر دست و پنجه نرم میکنند و هشداری است به بیخبران که بخود آیند و دعوتی است از دردمندان که براه افتند و قدس را از اسارت برهانند. بهمین مناسبت و در آستانه روز جهانی قدس مطالب زیر از نظرتان میگذرد. سرویس خارجه کیهان

در طول تاریخ، هیچ شهری همانند شهر قدس مورد توجه مردم قرار نگرفته است. و این به سبب جایگاه معنوی آن، از روزگار ابراهیم پیامبر علیه‌السلام و پیغمبران بعدی تاکنون بوده است. به طوری که این شهر، «مدینه‌‌السلام» یا ـ شهر صلح ـ نام گرفت. که قرآن‌کریم، مسجد اقصی را مبارک دانسته و می‌فرماید:
«سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر»
جغرافیای شهر قدس
شهر قدس در 52 کیلومتری دریای مدیترانه و 32 کیلومتری بحرالمیت قرار دارد و 775 متر از سطح دریا بلندتر است. مسجد اقصی در سمت جنوبی منطقه حرم شریف واقع است و 88 متر درازا، 35 متر پهنا و بر 53 ستون رخامی و 49 ستون مربعی شکل، واقع است. در درون مسجد، یک مسجد جامع مستطیلی شکل قرار گرفته که «مسجد عمر» نام دارد.
کوه زیتون در خاور شهر قدس واقع است. برخی دانشمندان اسلامی معتقدند که هدف از سوگند آیه شریفه زیر، همانا کوه زیتون است. «والتین و الزیتون و طور سنین».
در کتب تاریخی آمده است که سپاهیان فاتح اسلام در این کوهستان اطراق کرده و گورها و ضریحهای مسلمانان شهید در آن قرار دارد.
تاریخ قدس
کنعانیان در چهار هزار سال پیش از میلاد در قدس مسکن گزیدند. سپس «یبوسیان» که شاخه‌ای از کنعانیان بودند به این شهر آمده و نام آن را «اورسالم» یا «شهر صلح» نهادند. داوود پیامبر با اشغال قدس آن را به نام خود نامید. سپس «اورشلیم» نامیده شد که همان تغییر نام عربی «اورسالم» است. این امر، ادعای صهیونگرایان را مبنی بر اینکه در این شهر مقدس و نیز در فلسطین از حقی تاریخی برخوردارند، رد می‌کند و نیز دلیل آشکاری است بر کهن بودن وجود عربها در شهر قدس و بیانگر عربیت این شهر است.
عبرانیان در سال هزار پیش از میلاد بر قدس چیره شدند. سپس حضرت سلیمان جانشین پدرش حضرت داوود، گردید. پس از حضرت سلیمان، پادشاهی عبرانیان به دو بخش تقسیم شد: بخش شمالی که پادشاهی اسرائیل بود و پایتخت آن سامره ـ در نزدیکی شهر نابلس ـ و پادشاهی یهودا که پایتختش قدس بود. پادشاهی اسرائیل از سال 772 تا 927 پیش از میلاد ادامه یافت تا اینکه فرمانده آشوریان، «سرجون دوم» بر آن چیره گردید. پادشاهی «یهودا» از 586 تا 923 پیش از میلاد به درازا کشید. سپس «بنوکد نصر» پادشاه آشوریان بدان پادشاهی یورش برد و مردمانش را از دم شمشیر گذراند و به ویرانی آن پرداخت و فرماندهانش را به اسارت گرفت. از آن پس، قدس تابع کلدانیان شد تا اینکه رومیان در سال 63 پیش از میلاد بر آن چیرگی یافتند و تا فتح مسلمانان در سال 636 میلادی در دست آنان باقی ماند.
از آن پس، این شهر آماج آزمندیهای یورشگران صلیبی و تاتار قرار گرفت تا اینکه در سال 1187 م مسلمانان به رهبری صلاح‌الدین ایوبی آن شهر را باز پس گرفتند. شهر قدس تا پس از جنگ جهانی اول به دور از طمعهای صلیبیان و صهیونگرایان سده بیستم باقی ماند تا این که توطئه غصب فلسطین به یاری و پشتیبانی نیروهای استعمارگر، به ویژه بریتانیا و ایالات متحده آمریکا صورت گرفت.
هرتزل، بنیادگذار جنبش صهیونگرایی با سخنانی روشن و صریح گفته است که اشغال فلسطین و برپایی «دولت یهود» بر ویرانه‌های یک میهن و یک ملت، هدف مقدسی است که از آغاز این سده، وجود نسلهای صهیونگرایان مهاجر را سرشار ساخته است.
وی افزوده است که... اگر روزگاری به قدس دست یافتیم و من زنده ماندم و قادر به انجام کاری بودم، در آن صورت هر چیزی را که برای یهودیان مقدس نباشد از بین خواهم برد و آثار چندین قرن پیش را به آتش خواهم کشید...
صهیونگرایان، نیمی از قدس را در سال 1948 و نیمه دیگر را در سال 1967 اشغال کردند. گرچه هرتزل از زمانهای پیش مرده بود اما واژگان سیاه و کینه‌توزانه‌اش نمرده بود. چند هفته پس از اشغال کرانه باختری در سال 1967، وزیر ادیان رژیم صهیونگرا در برابر گروهی از خاخامهای یهودی جهان اعلام کرد که هدف نهایی یهودیان، برپایی «هیکل سلیمان» است و در نتیجه باید زلزله‌‌ای رخ دهد و مسجد اقصی را ویران کند تا «هیکل» بر ویرانه‌هایش ساخته شود.
مقامهای اشغالگر صهیونگرا با ویران ساختن سه روستای پیرامون قدس به نامهای «یالو»، «عمواس» و «بیت نوبا»، نقشه «یهودی ساختن» شهر را آغاز کردند.
یک هفته پس از اشغال قدس خاوری، بولدوزرهای نیروهای صهیونگرا به بهانه اکتشاف میدان دیگر «دیوار براق» یا به اصطلاح صهیونگرایان «دیوار ندبه» محله پیوسته به مسجد اقصی به نام «محله مقادسه» را با خاک یکسان کردند.
در سال 1969، «محله مغربیان» همراه با تمامی ساختمانها، مدرسه‌ها و مسجدهای تاریخیش و از آن میان، مدرسه «افضلیه» و «زاویه فخریه» ویران گردید. صهیونگرایان به حفاری پیرامون دیوار حرم پرداخته و شکافهایی در زیر آن ایجاد کردند که دیوار مسجد را در معرض خرابی قرار داده است.
در سال 1969، سازمانهای وابسته به مقامهای اشغالگر حادثه آتشسوزی مسجد اقصی را سامان دادند و به منظور پنهان کردن واقعیتها، یک موج تبلیغاتی به راه انداختند. در سال 1976، دادگاههای دینی رژیم صهیونگرا به یهودیان حق دادند تا هر هنگام که بخواهند در عرصه مسجد الاقصی نماز بگذارند. در اول ماه مه سال 1980، تلاشی صورت گرفت تا مسجد اقصی منفجر گردد و مواد منفجره فراوانی در بالای بام مسجد کشف گردید.
مقامهای صهیونگرا همان روز به این رویداد اعتراف کردند. در بیست و پنجم اوت سال 1981، سازمانهای مذهبی صهیونگرایان اعلام کردند که شکافی پیدا کرده‌اند که دیوار «براق» را به حیات مسجد اقصی متصل می‌سازد. در همان هنگام عملیات حفاری نیز آغاز گردید که مسجد را در معرض ویرانی قرار داد. پایداری توده‌های مردم فلسطین در برابر کارگران صهیونگرا از این امر ممانعت کرد. آنان، شکاف را به زور پر کردند.
در سال 1980، پارلمان صهیونگرایان (کنیست)، طرح قانون صهیونگرایان مبنی بر ضمیمه ساختن قدس و قرار دادن آن به عنوان پایتخت رژیم نژادگرا را به تصویب رساند.
در یازدهم آوریل سال 1982، صهیونگرایان، جنایت جدیدی را مرتکب شدند.
سربازان صهیونگرا به سوی نمازگزاران مسجد اقصی آتش گشوده، پیرامون صد تن را کشته و زخمی ساختند.
در آغازهای امسال، گروهی از صهیونگرایان کوشیدند تا مسجد اقصی را منفجر سازند لیکن نگهبانان مسلمان مسجد، جنایتکاران صهیونگرا را کشف کرده و آنان را از مسجد اقصی بیرون راندند... آری، این قصه شهر صلح... شهر پیامبران و فرستادگان خداست. شهر محبت و برادری و برابری.. این شهر از سال 1967 تاکنون زیر اشغال است و مسلمانان به هر چیز سرگرمند جز مساله قدس.
مسجد اقصی زندانی است. «صخره» شریف اسیر است... و لحظه معراج در سلول ستاره داوود اسیر است. امروزه تاریخ مسلمانان، تاریخ صلاح‌الدین، تاریخ شکوهمند اسلام زیر تازیانه صهیونگرایان است.
این واقعیتی است هراس‌آور و فاجعه‌انگیز.
مسجد اقصی در خطر است
امروزه مسجد الااقصی در خطر است... مسجد اسیر اقصی اکنون در معرض زشت‌ترین اشکال ستمگری و ظلم و آزار مسخ قرار گرفته.
آیا این مکان همچنان نزد ما مقدس است؟... و آیا علاقمندیم این تقدس از دلهایمان زدوده شود؟
اگر پاسخ، مثبت است، پس چرا مسجد اقصی در وضع تالم‌انگیز و حزن‌آور کنونی به سر می‌برد و در معرض بدترین یورشها قرار گرفته که 15 سال گذشته سابقه نداشته است. در آن 15 سال مسلمانان پیرامون مسجد اقصی در تنگناهای فراوانی قرار داشتند اما نه به میزانی که اکنون وجود دارد. تلاشهای سیستماتیکی جهت ویران کردن مسجد اقصی و منفجر ساختن آن و کشتار شهروندان عرب در محوطه‌های مسجد صورت گرفت. این تلاشها فزونی یافت لیکن ما در برابر این رویدادها چه کرده‌ایم؟
به هنگامی که گروهی از صهیونگرایان، مسجد اقصی را در سال 1969 به آتش کشیدند، احساسات مسلمانان به جوشش افتاد که سرانجام به تدوین استراتژی انجامید که به روی کاغذ باقی ماند. صهیونگرایان، به گونه‌ای شهر قدس را «یهودی ساخته‌اند» که هیچ اداره عربی در آنجا باقی نمانده است و انتظار میرود که قریبا نخستین قبله مسلمانان را نیز ویران کنند و بر ویرانه‌هایش، هیکل سلیمان را برپا دارند. حفاریها عملا به نقطه‌ای رسیده است که مستقیما زیر گنبد شریف «صخره» قرار دارد. فعالیت سازمانهای تروریستی ـ مذهبی یهودیان نیز علیه آثار اسلامی فزونی یافته که هدف آن نابودی هرگونه نشانه و اثر اسلامی در فلسطین اشغالشده است.
پانزده سال پیش، نخستین کنفرانس سران کشورهای اسلامی در کازابلانکای مراکش برگزار گردید. این کنفرانس، واکنش مستقیمی در برابر به آتش کشیدن مسجد اقصی ـ در 21 اوت 1969 ـ بود. در این آتش‌سوزی، بخشهایی از مسجد و از آن میان منبر عمر و برخی دیگر از آثار اسلامی آتش گرفت. نخستین کنفرانس سران کشورهای اسلامی استراتژیی را به تصویب رساند که بر دو بنیاد قرار داشت:
بنیاد نخست، همبستگی کامل و مطلق با ملت عرب فلسطین در زمینه حق آنان مبنی بر بازپس گرفتن سرزمین اشغالشده آنان.
بنیاد دوم: به شمار آوردن آزادی شهر قدس به عنوان یک مسئولیت مشترک اسلامی. زیرا این شهر مقدس نشانه‌ها و آثار اسلامی فراوانی را در بردارد.
یک سازمان جدید تروریستی
اگر سازمان کنفرانس اسلامی به مناسبت سالگرد پنجم ژوئن 1967 به صدور بیانیه‌ای اکتفا نمود، مقامهای اشغالگر صهیونگرا به همین مناسبت، به یک سازمان صهیونگرا و تروریست جدید، به نام «موسسه هیکل اورشلیم» اجازه فعالیت رسمی دادند. رهبر و سرمایه‌گذار این موسسه، یک بازرگان صهیونگرا و آمریکایی‌تبار به نام «ادوارد ریگان» است. این سازمان اعلام کرد که وظیفه‌اش بازسازی هیکل سلیمان است. طبعا این کار به روی ویرانه‌های مسجد اقصی صورت خواهد گرفت. موسسه جدید برای این منظور، معامله کلانی را جهت وارد کردن سنگ رخام از ایتالیا منعقد کرده است. موسس این سازمان گفته است که: «آنچه اکنون مهم است، تامین درختان «ارز» از لبنان است»
یادآور می‌شود که نخستین هیکل، از چوب درخت «ارز» ساخته شده که «احیرام» پادشاه صور به حضرت سلیمان پیشکش کرده بود. در اینجاست که تمرکز نیروهای صهیونگرا در کوهستان «باروک» که سرشار از درختان «ارز» است، زیر علامت سئوال می‌رود. درست است که رژیم صهیونگرا ادعا می‌کند که به دلایل نظامی و امنیتی در کوهستان باروک باقی خواهد ماند اما درستتر آن که این رژیم به منظور تحقق پیش‌بینی بازسازی دوباره «هیکل سلیمان» دست به قطع درختان ارز زده است.
ویران کردن مسجد اقصی
موسسه هیکل اورشلیم معتقد است که تدارک جهت بازسازی هیکل سلیمان، تنها با گردآوری اموال و سنگ رخام و درختان «ارز» صورت نمی‌گیرد بلکه این امر، در درجه نخست نیاز به ویرانی مسجد اقصی دارد. این موسسه بر این باور است که مسجد اقصی بر ویرانه‌های هیکل ویرانشده سلیمان قرار دارد. اکنون این موسسه از اعمال تروریستی که علیه عربهای سرزمین اشغالشده در درون و بیرون قدس صورت می‌گیرد، حمایت مالی می‌کند.
این موسسه، عملیات خود را با گروه «گوش آمونیم»، «کمیته دفاع از یهودیان»، گروه «کاخ» و دیگر سازمانهای تروریست صهیونگرا هماهنگ ساخته است. مغز متفکر این موسسه، «کمیته انجیلیان» است که افرادش به روی کوه هیکل به عبادت می‌پردازند. این کمیته، اخیرا بیانیه‌ای منتشر ساخته و نسبت به هرگونه مانعی «در راه رسیدن فرزندان دختر و پسر صهیون به بلندیهای مقدسی که مسجد اقصی بر آن قرار دارد» هشدار داده است.
این بیانیه افزوده است که: «بازگشت ملت برگزیده خدا به سرزمین خود، بی‌نتیجه خواهد بود اگر کسان دیگری در اورشلیم، شریک یهودیان گردند».
قطع ریشه‌ها
باید گفت که ماموریت سازمان «جنبش امنای جبل‌البیت» که بار دیگر سازمان یافته است، قطع بقیه ریشه‌های غیریهودی ـ عربی اسلامی و مسیحی ـ از شهر قدس، بمنظور پاکسازی آن و ساختن هیکل سلیمان بر ویرانه‌های مسجد اقصی است. این جنبش تروریستی صهیونگرا از سوی حکومت اسحاق شامیر تروریست حمایت می‌شود. به طوری که وزارت کشور صهیونگرایان، صندوقی به نام «صندوق امنای بیت» جهت حمایت مالی از این موسسه ایجاد کرده است. رهبر این جنبش «ستانلی هوت» است که در سال 1948، عضو برجسته گروه تروریستی «لیمی» به شمار می‌رفت. جنبش امنای جبل البیت، مسجد حسن بیک در شهر یافا و مسجدی در محله «شیخ جراح» شهر قدس را به آتش کشیده است.
هدفهای مرحله‌ای
جنبش یاد شده به منظور تحقق هدفهای اعلام شده زیر فعالیت می‌کند:
نخست: صدور لایحه‌ای از سوی رژیم صهیونگرا که به تصویب «کنیست» نیز برسد مبنی بر اینکه حرم شریف، تنها مکان مقدس ملت اسرائیل است.
دوم: تاکید بر حق یهودیان مبنی بر ایجاد کنیسه‌ای در درون حرم شریف جهت برگزاری نماز
سوم: ممانعت از ورود مسلمانان به منطقه قدس الاقداس در خود حرم شریف
چهارم: برافراشتن پرچم صهیونگرایان بر فراز حرم شریف.
اما این هدفها گرچه خطرناکند، تنها هدفهای مرحله‌ای به شمار می‌آیند که به دنبال آن مرحله دومی می‌آید که ساختمان دوباره هیکل سلیمان در آن مرحله صورت می‌گیرد.
با آن که بیانیه‌های محکومیت و نکوهش از سوی سازمانهای بین‌المللی و محلی و از سوی کشورهای اسلامی و عربی علیه حفاریهای رژیم صهیونگرا صادر می‌شود، اما این حفاریها ـ که به بهانه جستجوی آثار یهودی انجام می‌گیرد ـ به نقطه‌ای رسیده که مستقیما زیر گنبد شریف «صخره» قرار گرفته است.
یهودیان ادعا می‌کنند که قدس‌الاقداس یهود در هیکل سلیمان، مستقیما زیر گنبد «صخره» قرار دارد. خاخام «گویدس»، خاخام شهر قدیمی قدس بر کارهای حفاری نظارت می‌کند. در نتیجه این حفاریها، دیوار باختری حرم که به دژ تاریخی «آنتونیا» منتهی می‌شود، شکاف برداشته است. همچنین دیوار شمالی نیز که در پائین بخش غربی شهر قرار دارد، شکاف دیده است.
دادن اجازه نمازگزاری به یهودیان در دروازه حرم شریف
نخستین گام در راه «یهودی ساختن» حرم شریف، حکمی است که از سوی دیوان عالی رژیم صهیونگرا صادر گردید. این حکم پیرامون دادن اجازه نمازگزاری به یهودیان در دروازه «مغاربه» است که به حرم شریف منتهی می‌شود. این حکم در تاریخ اشغالگری قدس توسط صهیونگرایان، بی‌نظیر بود.
با این حال، واکنشهای عربی و اسلامی محدود بود. لذا طبیعی است که رژیم صهیونگرا با توجه به تلاش جنبشهای تروریستی ـ مذهبی جدید و در پاسخ به نیازهایشان به انجام عملیات دیگری تشویق گردد. مراجعه به اندیشه‌های همگانی در فلسطین اشغالشده نشان داده است که 52 درصد از صهیونگرایان معتقد به ویران ساختن مسجد اقصی و ساختن هیکل سلیمان بر ویرانه‌های آن هستند. سایرین نیز با این مساله به هیچوجه مخالفتی ندارند. لیکن موضع آنان براساس شکیبایی قرار دارد تا اینکه شرایط بهتری برای تحقق این هدف جنایتکارانه فراهم شود.
معادله رایج در محافل رژیم صهیونگرا آن است که «آن کس که بر جبل البیت (حرم شریف) چیره گردد، بر قدس چیره خواهد شد و آن ‌کس که بر قدس سیطره یابد، بر سرزمین اسرائیل (فلسطین اشغالشده) سیطره خواهد یافت.
قهرمانانی که در راه قدس شهید شدند
شیخ شهید عزالدین قسام
او مردی از وکلای لاذقیه بود، تحصیلات اولیه را در الاذیر به پایان رساند و در انقلاب علوی‌ها در سوریه فعالانه شرکت کرد آنگاه وارد حیفا شد. همانجا سکنی گزید و مسئولیت تدریس را در مسجد نصر بعهده گرفت و به گروه جوانان مسلمان پیوست و در رهبری قرار و پرچم آنرا بدست گرفت
خطر صهیونیسم را شدیدا احساس و مردم را به وحدت کلمه دعوت میکرد، روح ملی را در میان مردم و توده می‌دمید و چون وقت آن رسید به برادران مخلصش پیوست و پیمان بستند که پرچم انقلاب سال 1935 را به دست گیرند. هنگامیکه گروه او با نیروهای انگلیسی که هم در عدد و هم در سلاح از آنها برتری داشت، روبرو گردید، قهرمانانه با آنها جنگید و خون خود و یاران را فدای وطن مقدس فلسطین کردند.
شیخ عزالدین قسام و چهار تن از یارانش، شیخ عبدالله مصطفی زیادی، حنفی عطیه احمد و محمد ابوقاسم شربت شهادت را نوشیدند و بقیه یارانش، شیخ نمرسعدی، محمد زرعبنی، محمود جابر در اواخر نوامبر سال 1935 دستگیر شدند.
شیخ عزالدین قسام و یارانش سال 1935 در حالیکه با اشغال فلسطین و با تمام راه‌های صهیونیسم بین‌الملل که هجرت یهودیها را به فلسطین تسهیل و ایجاد کشور نژادی در فلسطین از اهداف اصیلش بود مبارزه میکردند شربت شهادت نوشیدند.
در سال 1936 در فلسطین بمناسبت چهلمین روز درگذشت آنها مجلس یادبودی باشکوه و عظمت هر چه تمامتر برگزار شد و خصوصا در شهر حیفا این مراسم جلال و شکوهی شایان داشت.
شهید دلاور عبدالقادر حسینی
عبدالقادر حسینی در بیت‌المقدس سال 1908 از پدر مجاهد که اولین رهبر حرکت ملی فلسطین از سال 1920 تا 1931 میلادی بود چشم بجهان گشود. تحصیلات ابتدائی و متوسط را در بیت‌المقدس باتمام رسانید و تحصیلات عالیه‌اش را در دانشگاه آمریکائی قاهره در رشته تاریخ و حقوق بپایان رسانید و پس از دریافت دانش‌نامه‌اش در سال 1931 به فلسطین بازگشت. در آنموقع بیش از 26 سال نداشت و از همینجا شروع به دفاع از سرزمین فلسطین کرد.
عبدالقادر حسینی در برخوردهای زیادی بر علیه نیروهای انگلیسی در کوه رام‌الله ـ ازعا ـ بیت‌المقدس ـ بیت‌‌لحم ـ و الخلیل فعالانه شرکت کرد در یکی از برخوردها که در کوه قریه‌الخضر در شهر بیت‌لحم اتفاق افتاد زخمی شد.
در این مبارزه عده‌ای از یاران حسینی شهید شدند که یکی از یاران او سعید عاصی است که در این حادثه شربت شهادت نوشید. در سال 1939 با آغاز جنگ جهانی دوم عبدالقادر به بغداد منتقل شد و در دانشکده افسری رفت و دو دوره آموزش را دید. پس از فارغ‌التحصیل شدن رهسپار آلمان شد تا در یکی از مدارس نظامی آن کشور اصول جنگهای چریکی و فنون نظامی بخصوص کار با مواد منفجره و مین‌گذاری را فرا گیرد. هنگامیکه به عبدالقادر خبر دادند که صهیونیستها بسوی قریه قسطل در حال پیشروی هستند به فلسطین بازگشت و در ششم آوریل سال 1948 میلادی به بیت‌المقدس رسید سپس به قریه قسطل رفت در آنجا درگیری شدیدی پیش آمد که عبدالقادر و همرزمانش توانستند پیروزی را از آن خود ساخته و تمام مناطق پیرامون قریه را پاکسازی نمایند.
در همین جنگ بود که عبدالقادر حسینی شهید شد و بهترین نمونه «راه» را در دلاوری و جهاد ارائه داد. جسد او را در کنار دیواری پیدا کردند. او در حالی که انگشت بر ماشه تفنگ و آنرا سخت در آغوش فشرده بود به خیل شهدای انقلاب فلسطین پیوسته بود.
شهید حسن سلامه
حسن سلامه در سال 1913 میلادی در منطقه اللد تولد یافت. در جنگ 1936 میلادی که رهبری منطقه اللد را بعهده داشت شرکت کرد و در جنگهائی بر علیه انگلیس و یهودیان نیز شرکت داشت.
در جنگ 1937 فرماندهی قسمت وسیعی از فلسطین بعهده حسن سلامه بود که پس از پیروزی و آتش‌بس ـ حسن سلامه به سوریه و سپس به بغداد رفت پس از گذراندن دوره دانشکده افسری در سال 1944 با عده‌ای از همرزمانش از یک هواپیمای آلمانی با چتر نجات بر خاک فلسطین فرود آمد که با مطلع شدن انگلیسیها او مجبور شد به کوه‌های بیت‌المقدس بگریزد ـ سپس به سوریه رفت و در آنجا پناهنده شد. اما بعدها در یکی از جنگها بدرجه رفیع شهادت نائل آمد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات