حمیت جاهلیت
بسماللهالرحمنالرحیم، قد کان لکم آیة فی فئتین التقتا، فئه تقاتل فیسبیلالله و اخری کافرة یرونهم مثلیهم رأی العین، والله یؤید بنصره من یشاء، ان فی ذلک لعبرة لاولی الابصار (آلعمران - آیه 13).
«نشانه و آیتی از لطف خدا با شما مؤمنان اینست که چون دو گروه (مؤمن و کافر) با یکدیگر روبرو شوند، گروه مؤمن را که در راه خدا جهاد میکنند گروه کافر دو برابر خود بچشم نگرند، نگرند (بدین جهت کفار از اهل ایمان ترسان و گریزان شوند) و خداوند توانائی و یاری دهد بهر که خواهد و البته بدین آیت الهی اهل بصیرت اعتبار جویند».
در یکی از روزهای ماه ذیالقعده الحرام 1400 هـ.ق مصادف با 22 سپتامبر 1980 (31 شهریور 1359) دیوانگی صدام حسین او را به مقابله با انقلاب جوشیده از مردم که با دیگر انقلابهای مردمی قرن بیستم تفاوت داشت واداشت، انقلاب اسلامی که بر دوش مجاهدین قرار دارد. او تجاوز ناگهانی خود را به حکومت اسلامی در ایران آغاز کرد و در چند ساعت سرزمینهای وسیعی را اشغال کرد، در حالیکه او تصور میکرد که کشور تازه نفس در ضعف بسر میبرد که او میتواند تجاوز خود را به ثمر برساند. او در آن وقت، جنایت سیاه خود را «قادسیه صدام» نامید و بدین ترتیب او نام درخشانی را که در تاریخ مسلمین جای والائی دارد که همان «جنگ قادسیه» است به سرقت برد. در این جنگ «جنگ قادسیه» پدران مسلمن ما بر کفار پیروز شدند. او با تحریف این نام و خالی کردن آن از محتوای اسلامیاش آنرا بیک مضمون نژادپرستانه (عرب و فارس تبدیل کرد، تا بتواند منطق اسلامی را مورد تهاجم قرار دهد و معانی کفرآمیز و جاهلی را جایگزین آن نماید و بدینسان وحدت امت اسلامی و ایدئولوژی و هویت اسلامی آنرا به مفاهیم نژادپرستانه تبدیل نماید، تا بدینوسیله امت اسلامی را به چند دسته تقسیم، و به قومیتهای جاهلی که اسلام ظرف چهارده قرن آنرا محو کرده است مبدل نماید. صدام با این هدف که ما مسلمانان را از نعمت اسلام محروم و به: عرب، فارس، هندی، ترک، بربر، فینیقی، حبشی، رومی، مغول و ... برگرداند شروع به برانگیختن حس و حمیت جاهلی در بین مردم خود کرد ولی خداوند متعال با این آیه: «هذه امتکم امة واحدة» «بدرستی شما یک امت واحد هستید» به این حس خاتمه داد. صدام با این اقدام سعی کرد بقیه اعراب را به غضب و خشم خداوندی گرفتار نماید.
رژیم غیرمذهبی جایگزین کشور اسلام:
از لحظات نخست، صدام، شیطان فتنه قسم یاد کرد که کشور اسلام را از هم بپاشد و نابود سازد تا بدین ترتیب حکومت و نظام اسلام از بین برود و بجای آن یک نظام «دمکراسی غیرمذهبی»! برپا گردد.
از اولین لحظات حمله به ملت مسلمان و مجاهد ایران این ملت را به «فارسهای مجوس» توصیف کرد و بدینسان، نتایج و آثار قادسیه اسلام که خداوند اسلام را به اهل فارس ارزانی داشت از بین برد، نعمت خداوندی که مسلمانان را برادر میداند و میان عرب و عجم تفاوت وجود ندارد جز به تقوا. او فراموش کرد که اسلام بر آئینهای پیشین چه مجوسی فارسی باشد و چه کفر و جاهلیت عربی باشد خط بطلان کشیده است. همان جاهلیتی که صدام شیطان فتنه به آن بازگشت، و از اسلام خارج شد، و برای خود مذهبی غیر از اسلام انتخاب کرد. او با روگردانی از اسلام و دعوت برای نفی اسلام، به مردم ظلم کرد و ملت مسلمان عراق را مورد ستم قرار داد. علیرغم اینکه واقعیت نشان میدهد که تجاوز از سوی «صدام» صورت گرفته است، و این جنگ ثروتهای مادی و انسانی دو ملت مسلمان را ظرف سالهای گذشته بهدر داده ولی خبرگزاریها اصرار ورزیدهاند که این جنگ را بنام گمراهکننده «جنگ عراق و ایران»! قلمداد نمایند.
این نامگذاری گمراهکننده بسیاری از مسلمانان خوش قلب را به اشتباه انداخته است، و بر آنها مشتبه گردیده است که جنگ میان دو گروه از مسلمین یا دو گروه از مؤمنین است. حتی بعضی از مطبوعات اسلامی با عناوین درشت نسبت به «فاجعه مسلمین» اظهار حسرت و اندوه میکنند. و در موارد زیادی از آیه کریمه «و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احدا هما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفی الی امرالله...» مورد استفاده قرار دادند.
آنها این آیه را تحریف کردند. حتی بعضی از آنها حکومت اسلامی را که قانون خداوند را پیاده میکند حکومت بغی (تجاوز) قلمداد نمودند، در حالیکه صدام باغی (متجاوز) که حکومت اسلامی و امت مسلمان عراق و اسلام را مورد تجاوز قرار داد مورد مواخذه قرار نگرفت، و این در حالیست صدام همچون بقیه طاغوتها، تز عدم دخالت دین در سیاست را مطرح کرد. عدهای از علمای عالیقدر همچون شیخ صلاح ابواسماعیل فریب صدام را خوردند و نامبرده در کنفرانس «الضرار» که در اوایل 1983 (1362) که در سالگرد بشهادت رساندن سیدمحمد باقر صدر یکی از علماء بزرگ عالم اسلام توسط صدام در بغداد برگزار گردید شرکت کرد. این کنفرانس بدنبال شکست صدام در مقابله با نیروهای اسلام که خود را وقف خداوند و رسول خدا و مومنین کردهاند برگزار گردید. صدام سعی کرد از این علما و نام اسلام در جهت هدفهای خود استفاده کند. وی ادعا نمود که خواهان صلح است و به دستور خداوند عمل کرده است و باید حکومت اسلامی، صلح قلابی او را بپذیرد وگرنه متجاوز بوده و باید همه مسلمین آنرا محاصره و با آن بجنگند!
گرایش به صلح چگونه صورت میگیرد؟
وقتی با شیخ صلاح ابواسماعیل که «فتوای ظلم سادات» را صادر کرد ملاقات کردم تا با او در مورد آنچه که در روزنامه النور ارگان حزب الاحرار مورخه 29 آوریل 1983 (9 اردیبهشت 1362) منتشر کرد و اعلام نمود که صدام به صلح گرایش پیدا کرده و حکومت اسلامی (ایران) متجاوز است صحبت کنم از او سئوال کردم:
- آیا واقعاً صدام به امر خداوند عمل کرده و خواهان صلح شده است؟
- آیا او کشتار مردم عراق را به اتهام مسلمان بودن متوقف کرده است؟
- آیا او از تهدید مومنین و مومنات جهت پیوستن به حزب بعث و محکوم کردن انقلاب اسلامی یا در مقابل مواجه با اعدام خواهند شد، دست برداشته است.؟
- آیا او واقعاً به امر خداوند عمل کرده و حکم اسلام را جاری مینماید؟
- آیا او گرفتن ربا را متوقف نموده است.
- آیا او مراکز شراب و قمار را تعطیل کرده است؟
شیخ صلاح ابواسماعیل در پاسخ گفت: نه!
به او گفتم: پس عمل کردن به امر خداوند و خواستن صلح چگونه تحقق پیدا میکند؟
- آیا عراق مانند دیگر کشورها توسط مسلمین فتح نگردید؟ تا اسلام در این کشور حاکمیت نماید؟
به چه حقی صدام و امثال او حکومت را در یک کشور اسلامی غصب مینمایند و از حکم اسلام صرفنظر میکنند و آنرا با احکام غیر اسلامی اداره کرده، و مسلمانان را با گلوله تهدید میکنند که یا از اسلام روبرگردانند و یا به قتل میرسند؟
- چه چیزی از اسلام نزد صدام و امثال او باقی مانده است جز کلمه «انشاءالله» و «الله» که بر زبان میآورند؟
نظر ما در مورد جنگ چیست؟
بله، بسیاری از مومنین خوش قلب در برخورد با جنگ میان جمهوری اسلامی ایران و رژیم صدام به اشتباه افتادند. آنها تصور کردند که این جنگ میان دو کشور اسلامی جریان دارد: «و این طائفتان من المومنین اقتتلوا» در حالیکه راه صحیح این بود که بدانند این جنگ میان دو طرف جریان دارد:
1- طرف مسلمان، مومن، احکام اسلام را پیاده میکند و اکنون بعنوان دارالاسلام بشمار میرود و این طرف جمهوری اسلامی است. خداوند اراده فرمود، که این جمهوری پا بگیرد و اسلام در زمین سلمان فارسی رضیالله عنه از نو قدرت یابد.
2- طرف دوم رژیم بتپرست است که توسط یکی از ائمه کفر زمان یعنی صدام حسین رهبری میشود. او نوه ابوجهل و ابولهب است. این رژیم نه تنها از ملت عرب و مسلمان عراق جدا است بلکه این رژیم حتی از قشر پائین حزب بعث عربی سوسیالیست جداست. تصمیم صدام در مورد لغو قرارداد 1975 یک تصمیم فردی بود. شیطان او را فریب داد و کار او را خوب جلوه داد اعلام جنگ علیه «دارالاسلام» ملت مسلمان عراق و ملت مسلمان عرب و مسلمانان دیگر کشورها غافلگیر کرد. با این همه تعجب میکنی وقتی میشنوی که او افتخار میکند که به نیابت از اعراق میجنگند. اما کسی نشنیده است که کنفرانس برگزار شده و یا به او این ماموریت را واگذار شده است که به نیابت از اعراب وارد جنگ شود؟ همانطور که او ادعا مینماید.
علیرغم ویرانی ناشی از این جنگ، فرد مؤمن در این جنگ حکمتی و مصلحتی را میبیند که خداوند متعال خواسته است که ملت مسلمان عراق و کلیه مسلمین بوسیله این جنگ امتحان شوند، تا بدین ترتیب مؤمنین و کافرین و منافقین از یکدیگر متمایز گردند. هیچ عذری از کسی پذیرفتنی نیست اگر به دستورات جاهلی صدام عمل کند. من خود را در جای مسلمانانی که در زیر سلطه صدام قرار دارند میگذارم و میبینم که بهتر است بخاطر مخالفت با دستورات صدام توسط آن خونخوار کشته شوم تا اینکه در جنگی علیه کشور اسلامی بصورت کافر به قتل برسم، جنگی که هدف از آن به قتل رساندن برادران مسلمان من و تغییر دادن حکومت اسلامی به یک حکومت ضد اسلامی و طاغوتی میباشد.
سرقت از مسلمین
حقیقت روشن اینست که هر مسلمان مجدداً به اسلام گرایش پیدا میکند و آنچه که در کشورهای اسلامی موسوم است از سالها بوسیله کسانی که از اسلام برگشتهاند از مسلمین بسرقت رفته است، و بر مسلمانان است که این کشورهائی را که از ما به سرقت رفته است «فتح» کنند. «گرچه خداوند متعال ما را از خواب غفلت و کنار گذاشتن اسلحه بر حذر داشت، تا اینکه مبادا کفار بر ما غلبه نمایند.
و بدین ترتیب تصور اسلامی صحیح، اینست که این جنگ میان مسلمین و کسانی که از اسلام خارج شدهاند جریان دارد. بر ماست که کشورهای اسلامی را مجدداً فتح کنیم همانطور که از نو مسلمان شدیم، تا بدین ترتیب منطق اسلامی را درک کرده و به موارد زیر بخوبی پی ببریم:
1- تجاوز روسها به افغانستان بوسیله دولت کمونیستی مخالف اسلام.
2- حمله رژیم جاهلی بعث عراق به مسلمین در این کشور و سپس حمله به جمهوری اسلامی ایران. (دارالاسلام) هسته نیکی که رشد میکند و به شرق و غرب جهان انشاءالله میرسد).
3- موضع پیشبینی شده شاه (حسین) در پشتیبانی تسلیحاتی و نظامی از صدام، او که نتوانست کشورش را از تجاوز دشمن صهیونیستی مصون بدارد بلکه صلح و تفاهم با این دشمن را اعلام کرد.
4- اقدام سادات جهت پذیرفتن محمدرضا پهلوی مدفون و پسرش که خود را در مصر بعنوان پادشاه ایران منصوب کرد. تا اینکه او بتواند نقشی را بازی کند ولی خداوند نیرنگ و حیله آنها را نقش بر آب کرد و سادات توسط سربازان شهید خالد، عبدالحمید، عطا، حسین و محمد به هلاکت رسید.
5- رسوائی احزاب ضد اسلامی و مخالف در مصر که با حکومت مصر جهت استقبال از صدام در این کشور به رقابت پرداختند و موضع این احزاب بخوبی مواضع سابق آنها را نسبت به سادات در معرض شک و تردید قرار داد.
آیا انسان مبارز و درستکار میتواند با سادات و سرکوب ملت مصر توسط او مخالفت کند، و در عین حال از خیانت صدام و کشتار ملت عراق توسط او پشتیبانی نماید. فقط در حالتی این امر امکانپذیر است که مخالفت این احزاب با سادات هدفهای دیگری داشت که با ملت مصر سازگار نبوده است. و بدین ترتیب ماهیت این احزاب ضد اسلامی کشف و بدین ترتیب جای آنها در زبالهدان خواهد بود.
اسلامی کردن جنگ در سرزمین اسلام
منطق اسلامی ما را به اینجا میرساند که همه این نکات را کنار یکدیگر گذاشته و مسلمانان باید اشک ریختن در برابر این عبارت فاجعه قتل مسلمین توسط یکدیگر دست بردارند. باید هوشیار باشیم و به این مغلطه توجه نکنیم، چرا که طرحهای مافیا برای این است که در سرزمینهای اسلامی و عربی چنین تزهائی پیاده شود.
آیا اصطلاح ویتنامی کردن جنگ در ویتنام را بیاد دارید؟
یعنی این جنگ را بصورت یک جنگ خانگی درآوردن.
هدف طرح جنایتکارانه علیه مسلمین اینست که «جنگ در سرزمین اسلام اسلامی گردد» تا بدین ترتیب به این نتیجه برسیم که هر دو عراق و ایران بطور مساوی محکوم گردند. محکوم کردن عراق برای صدام مهم نیست، زیرا صدام حسین میخواهد با جنایات خود نام عزیز عراق را پاک کند.
مهم اینست که افراد بزرگی چون شیخ صلاح ابواسماعیل را وادار کنند که جمهوری اسلامی ایران را محکوم کند. آنها به «هدف» خود میرسند و عالمی از علمای دین که محبوبیت مردمی دارد و به مواضع شجاعانهاش معروف است اعلام میکند: «صدام خواهان صلح است و ایران متجاوز است». آیا کاری بهتر از این نزد انسانهای شیطانصفت دیدهاید؟
و این در حالی است که شیخ هنوز نمیداند که با کارد به سینه خود زده است.
چرا «خمینیسم»؟
در تاریخ 5/10/1980 (13 مهرماه 1359) به رادیو بغداد گوش دادم، در پنج دقیقهای که تحمل شنیدن صدای گوینده را کردم شنیدم میگویند: (ضروری است که «خمینیسم» از بین برود و بجای آن یک حکومت دمکراسی لائیک تأسیس گردد. (شاید قصدشان برقراری حکومتی چون حکومت ناصر، سادات، صدام است که علم و روشنائی و پیشرفت را انتشار داده و فلسطین را آزاد کرده است!!!).
پرواضح است که هدف از گذاشتن نام خمینیسم بر حرکت بیداری اسلامی در سرزمین ایران اینست که این انقلاب عظیم را از «اسلام» عزیز جدا کنند، انقلابی که هزاران شهید تا بحال تقدیم کرده است. (خداوندا، این شهدا را در راه اعلای دین حق خود بپذیر) انقلابی که توسط ملتی برپا گردید که خون خود را در راه رسیدن به هدف خویش داده و هنوز پس از سالها در این راه خون میدهد. خداوند این ملت را به امتحانهای سختی آزمایش کرد و این ملت در این آزمایش با سربلندی موفق گردید و به پیروزی خداوندی رسید. و از حمایت سربازان خداوند بهرهمند گردید. آیا وعده خداوند حق نیست؟: «انالله یدافع عن الذین آمنوا» «الذین ان مکناهم فی الارض اقامو الصلاة و آتوا الزکاة و امروا بالمعروف و نهوا عنالمنکر ولله عاقبة الامور» «آنانکه خدا را یاری میدهند آنهائی هستند که اگر در روی زمین بانان اقتدار و تمگین دهیم نماز بپا دارند و زکاة به مستحقان میدهند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند عاقبت کارها بدست خداست».
این آیه بزرگ از سوی خداوند متعال نازل شده است. کسانی که کافرند و کسانی که از اسلام خارج شدهاند میخواهند این انقلاب و جمهوری اسلامی را به کلمه «خمینیسم» خلاصه کنند. آنها میخواهند حقیقت روشن آنرا سلب کنند و آنرا به یک مرد نسبت دهند، تا بدین ترتیب طبق تصورشان بتوانند این انقلاب را مشوه جلوه دهند و آنرا زیر علامت سئوال ببرند تا بدین سان مسلمین از آن دور شوند، و به چند دسته و فرقه تقسیم گردند.
این همان نقشهایست که خاورشناسان (مستشرقین) خواستند پیاده کنند، و کلمه اسلام را به «محمدیه» تبدیل نمایند، تا این دین به شخص نسبت داده شود.
زبانهایشان گواه بر دشمنیشان است!
بعد از اینکه انقلاب اسلامی را «خمینیسم» نامیدند، اکنون آنرا به جهل و ظلمات و عقبماندگی متهم مینمایند. هدف آنها از این کار اینست که اسلام را به جهل و ظلمت و عقبماندگی توصیف کنند. خداوند زبانهای آنها را قطع کند خداوند دعاها را میشنود و اجابت مینماید».
آنها چه کسانی هستند که حکومت اسلامی را به جهل و ظلم و عقبماندگی توصیف مینمایند؟ آنها شرابخوار، زانی، رباخوار، دوستان دشمنان خدا هستند. آنها هستند که میگویند اندیشه اعراب شریعت حمورابی، شعر جاهلیت و دین محمد را عرضه کرد.
(و بدین ترتیب اسلام یک دستآورد عربی میگردد نه اینکه امت عرب یک دستآورد اسلامی) کسانی که تصمیم گرفتند کلمه جاهلیت را حذف و آنرا به ماقبل اسلام تغییر دهند خواستند که کلمه الله را تغییر دهند و از پدران عرب خود دفاع کنند، پدرانی که رسول خدا را آزار داده و پدران مومن و مسلمان ما را که در راه نصرت کلمه لاالهالاالله محمد رسولالله جهاد کرند به قتل رساندند. نباید ناراحت شویم زمانی که میبینیم اعراب در کنار اعراب میجنگند، چرا که خداوند با اسلام توانست اعراب را یکپارچه کند و دلهای آنها را با هم نزدیک نماید. اگر پیامبر آنچه که در زمین وجود داست انفاق میکرد نمیتوانست اعراب را با هم نزدیک کند. اعراب بدون اسلام یعنی بازگشت به جاهلیت: زمانی که قبایل عرب با هم میجنگیدند و دچار سرنوشت بنیاسرائیل شدند (مثل الذین حملوا التوراة ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفارا...)
«وصف حال آنانکه تحمل علم تورات کرده و خلاف آن عمل کردند. در مثل به حماری مانند که بار کتابها بر پشت کشند» این آیه بر اعراب منطبق میگردد.
اگر در سیره پیامبر اکرم(ص) و دعوت او به اسلام نگاه کنیم، میبینیم پسرعموها و برادران و اهل یک قبیله با هم میجنگند، و مومنین شهرهای آنها را فتح میکنند. زمانی که رسول اکرم به اسلام دعوت کرد، اسلام معیار و ملاک برادری بود مسلمان و غیرمسلمان بود، مسلمان برادر مسلمان است، و غیر مسلمان بیگانه است با این هویت اسلامی و این تراحم اسلامی و این شناسنامه اسلامی و منطق اسلام تجلی یافت.
منطق اسلام
شاید شخص بیگانه چنین بپندارد که رسول اکرم و مجاهدین در راه او شمشیر خود را بروی عموها و اهل بیت خود کشیدند. ولی طبق منطق اسلام معتقدیم که رسول اکرم و همراهان او شمشیر خود را بروی دشمنان اسلام کشیدند، و مکه و مدینه را فتح کردند، تا آنرا از بتها پاکسازی کنند، و بصورت طاهر مطهر در آید.
شاید بیاد بیاوریم که ابراهیم علیهالسلام از خداوند برای پدرش مغفرت خواست، ولی وقتی معلوم شد که پدرش دشمن خداست از او تبری جست، و بدین ترتیب باید نگاه ما طبق معیار و منطق اسلام باشد.
خداوند به اولیاء امر مسلمین دستور داد که با ائمه کفر بجنگند و با کسانی که مانع مبارزه با کفار میشوند مبارزه کنند. پس حکم برخورد با شخصی که کفر را رهبری میکند و قاتل، ظالم، متجاوز و غاصب سرزمینهای اسلامی است چگونه میباشد؟
«قادسیهای» که «صدام» در رویای تحقق آن میباشد، بنفع او نخواهد بود.
قادسیه در واقع فتح مسلمین و شکست مشرکین است. و در صورت تحقق آن پیروزی برای ملت مسلمان و مجاهد عراق به ارمغان خواهد آورد. و عراق را از بغی و تجاوز صدام نجات خواهد داد. و بدنبال این قادسیه اسلام فتوحات دیگری انشاءالله تحقق خواهد یافت. نشانههای پیروزی نزدیک است هر چند که گرفتاریهائی وجود دارد.
همانطور که خانوادههای مصری خالصانه از خداوند میخواستند آنها را از طاغوتها نجات دهد. اکنون خانوادههای عراقی چه مسلمان و چه غیرمسلمان ساکن در شمال، جنوب، شرق و غرب بخصوص تکریت شهر صدام از خداوند میخواهند که صدام و حزب و سربازان و طرفداران او را نابود سازد. این دعای همه مسلمین است چه در مشرق و چه در مغرب زمین. خداوند این دعا را مستجاب خواهد کرد. او وعده داده است که ظالمین و ستمکاران را نابود خواهد ساخت هر چند که آنها را چند سال مهلت میدهد.
همه تعریفها و تمجیدها و فریادهای پشتیبانی از صدام به هدر خواهد رفت و همه آنها بیاساس و پوچ است، و کسانی که برای صدام شعر میگویند و قصاید خود را بنام خدا و بنام صدام آغاز میکنند از کرده خود پشیمان خواهند شد، و خواهند فهمید که این شعرهای تملقآمیز بیفایده خواهد بود. خداوند متعال در قرآن میفرماید:
«بسماللهالرحمنالرحیم... الذین کفروا ینفقون اموالهم لیصدوا عن سبیلالله فسینفقونها ثم تکون علیهم حسرة تم یغلبون»
«کافران اموالشان را انفاق میکنند برای این مقصود که راه خدا را بروی بندگانش ببندند، پس بزودی مالهایشان بر سر این خیال خام برود و حسرتش در دل آنها بماند، آنگاه مغلوب نیز خواهند شد.»