تاریخ انتشار : ۱۶ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۴۰  ، 
کد خبر : ۲۲۰۲۰۰
گفتگوئی با «حمزه قائدی» خبرنگار مجله «ژون آفریک»

پیروزی به ایران لبخند می‌زند

اشاره: حمزه قائدی روزنامه‌نگار مسلمان مبارزی است که از سال‌ها پیش نخست به منظور ادامه تحصیل و سپس برای یافتن فضای مناسب جهت طرح اندیشه‌های خود، از الجزایر به فرانسه رفت و در پاریس اقامت گزید. وی سالهاست که در مجله آفریقای جوان قلم می‌زند و از نخستین روزهای انقلاب اسلامی ایران، به دفاع از آن برخاسته و تاکنون مقالات و گزارشهای بسیاری در رد ادعاها و توطئه‌های امپریالیسم خبری و رسانه‌های فراگیر جهان غرب علیه انقلاب اسلامی ایران، به رشته تحریر درآورده است. در سفر اخیر حمزه قائدی به ایران و دیدار از مؤسسه اطلاعات فرصتی دست داد تا با او درباره مسائل مختلف به گفتگو بنشینیم که اینک ماحصل این گفتگو را در زیر می‌خوانید: سرویس خارجی اطلاعات

* به عنوان پیش سئوال مایلیم که از چگونگی ورودتان به دنیای مطبوعات و زمینه‌های فعالیت کنونی شما مطلع شویم.
** من در سال 1964 پا به دنیای مطبوعات گذاشتم. فعالیت‌های اولیه‌ام در بخش زبان بربری رادیو و تلویزیون الجزایر بود. سپس به بخش‌های عربی و فرانسه منتقل شدم و تا سال 1969 به همکاری با این سازمان ادامه دادم. در سال 69 به پاریس رفتم و در انستیتوی روزنامه‌نگاری مشغول تحصیل شدم. دو سال بعد هم دوره عالی این رشته را گذراندم و به دریافت دکترا در رشته حقوق بین‌الملل نایل آمدم. همزمان با تحصیل در رشته حقوق، تز دانشگاهی دیگری نیز درباره مجله «ژون آفریک» نوشتم و به سردبیر مجله دادم. او هم از من خواست که به همکاری با مجله بپردازم. و از آن زمان یعنی در سال 1974 تاکنون در این مجله قلم می‌زنم.
* روند جنگ ایران و عراق، خصوصاً پس از عملیات فاو را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا این نظر تبلیغ شده در غرب که جنگ خلیج فارس طرف برنده ندارد را قبول دارید؟
** امروزه از این نوع تبلیغات انحرافی به عنوان سلاح استفاده می‌شود و علاوه بر وزارت اطلاعات، در برخی کشورها، در وزارت جنگ هم قسمتی را به این نوع تبلیغات اختصاص داده‌اند. این تبلیغات انحرافی، گاهی حتی بهتر از سلاح نظامی عمل می‌کند و باید بگویم که ما دیگر به آن عادت کرده‌ایم.
رژیم عراق در مورد فاو و حتی پیش از فاو درباره جزایر مجنون گفته بود که در عرض چند ساعت این مناطق را آزاد خواهد کرد. این گفته بر زبان «ماهر عبدالرشید» ژنرال عراقی آمد. او خطاب به خبرنگاران گفت: بازگرداندن جزایر مجنون تنها چند ساعت وقت لازم دارد و پیش از غروب ما آن را پس خواهیم گرفت. این سخن مربوط به سال 1984 است و ما شاهدیم که تاکنون نتوانسته است به وعده خود عمل کند. پس از آزادسازی جزیره فاو توسط رزمندگان ایرانی همین ژنرال به ارباب خود صدام وعده داد، که آن را بازپس بگیرد تا به عنوان مهریه در قباله ازدواج دختر صدام نوشته شود. چندی نگذشته بود که «عدنان خیرالله» وزیر جنگ عراق گفت: هر چند باز پس‌گیری فاو کار دشواری است اما ما این کار را خواهیم کرد. اما اکنون پس از گذشت یکسال از این جریان، آنها نتوانسته‌اند به وعده خود عمل کنند.
از طرفی، عراقی‌ها ادعا می‌کنند که فاو از موقعیت استراتژیکی برخوردار نیست و هیچگونه اهمیتی ندارد. باید پرسیده شود: پس چرا بهترین یگان‌های خود مانند تیپ گارد ریاست جمهوری را به این منطقه گسیل داشتند و آنان را به کام مرگ فرستادند؟ پس از فاو هم نوبت به عملیات کربلای چهار رسید. عراقی‌ها درباره این عملیات هم به تناقض‌گوئی‌های بسیاری پرداختند.
من در مقاله‌ای که در ژون آفریک چاپ شد، به این نکته اشاره کردم و خطاب به رسانه‌های فراگیر غرب نوشتم: حال که رسانه‌های غربی اطلاعات خود در مورد جنگ خلیج (فارس) را تنها از اطلاعیه‌های عراق می‌گیرند و به اطلاعیه‌های ایران توجه نمی‌کنند، (و این خود مشارکت در تبلیغات انحرافی است) اقلاً به رهبران بغداد بگویند خود متفق‌القول باشند و هر کدام از رقمی صحبت نکنند. عراقی‌ها درباره تلفات نیروهای اسلامی در کربلای چهار نخست رقمی حدود 30 هزار کشته را اعلام کردند و بعد 32 و 35 هزار تا اینکه به 90 هزار رساندند. این در حالی بود که روزنامه‌نگارهای خارجی که از نشریات مختلف مانند گاردین، تایمز مالی و غیره توسط رژیم عراق به محل عملیات برده شده بودند، گفتند: ما تنها سه جسد دیدیم و عراقی‌ها به ما گفتند، بقیه را به خاک سپردیم!
حال این به کنار، مگر رژیم عراق در عملیات آزادسازی خرمشهر ادعا نکرد که عقب‌نشینی تاکتیکی کرده است. این چه تاکتیکی است که بیست هزار اسیر می‌دهد و الباقی کشته و مجروح می‌شوند. بطور کلی باید بگویم که اینها تبلیغات گمراه‌کننده است که عراق به آن دست می‌زند و برای ما هم تازگی ندارد و به آن عادت کرده‌ایم.
* حال که انقلاب اسلامی در شرف برگزاری جشن‌های هشتمین سال‌روز پیروزی خود است، دست‌آوردهای آن را چگونه می‌بینید؟
** به نظر من این انقلاب از چند جهت به یک معجزه الهی شبیه است. اول از آن جهت که علی‌رغم تمامی رنج‌هائی که از رژیم سابق به جا مانده بود و عراق این انقلاب را به جنگی ناخواسته کشانده بود، توانست 15 میلیارد دلار بدهی خارجی رژیم سابق را به تمام و کمال بپردازد. اکنون از میان کشورهای جهان، تنها کشوری که بدهکار نیست جمهوری اسلامی است. علاوه بر این، انقلاب اسلامی توانست تنها با عزم آهنین ملت بی‌دفاع خود، شر طاغوت را، که از 450 هزار نظامی و 45 هزار سرباز و کارشناس آمریکائی برای خود دژی ساخته بود، از سر این کشور باز کند.
دوم: از جهت دستاوردهای اقتصادی، جمهوری اسلامی از هم‌اکنون و در حالی که در جنگ به سر می‌برد، برنامه‌های توسعه اقتصادی برای سال‌های آینده تدارک دیده است.
معجزه سوم هم آنجاست، که جمهوری اسلامی مانند کشورهای دیگر که وقتی در جنگ باشند از کمبود در ارزاق عمومی و لوازم ضروری زندگی در رنج می‌افتند، نیست و از این لحاظ هیچگونه کمبودی ندارد. این کمبود صفتی است که حتی در کشورهای بزرگ هم پدید می‌آید. برای مثال کشور فرانسه در جنگ جهانی دوم که به دست آلمان‌ها اشغال شده بود، از نبود نان رنج می‌برد. اما در جمهوری اسلامی چنین چیزی نیست و بازارهایش انباشته از اینگونه نیازهای روزمره است. من حتی می‌توانم بگویم که وضع ملت ایران از نظر فراوانی ارزاق، اکنون از بسیاری کشورها که در جنگ نیستند، بهتر است.
از طرفی، ما با یک نگاه می‌توانیم میان جمهوری اسلامی و عراق مقایسه به عمل آوریم. دارائی عراق هنگام ورود به جنگ 30 میلیارد دلار بود. در مقابل جمهوری اسلامی 15 میلیارد بدهی داشت. در آن زمان جمهوری اسلامی از مشکلات بسیاری مانند شورش تجزیه‌طلبان و باندها و تروریست‌ها در رنج افتاده بود و در عوض ارتش عراق از امکانات و سلاح‌های مدرنی برخوردار بود. اکنون پس از گذشت هفت سال از جنگ و هشت سال از پیروزی انقلاب اسلامی معادله‌ها کاملا زیر و رو شده است.
اکنون جمهوری اسلامی نه تنها بدهکار نیست، بلکه از اعتبار اقتصادی بالائی برخوردار است و همه کشورها آرزو می‌کنند که روابط اقتصادی خود را با این جمهوری توسعه دهند. اما عراق علاوه بر هدر دادن دارائی 30 میلیارد دلاری خود، 60 میلیارد دلار دیگر نیز بدهی بالا آورده است و از نظر اقتصادی و اجتماعی در وضع ناامیدکننده‌ای به سر می‌برد و هر بار از کشورهای طلبکار می‌خواهد قسط‌های معوقه را به عقب بیندازند. البته من شنیده‌ام که رژیم بعث قصد دارد برای پرداخت بدهی‌های خود شرکت‌های نفتی عراق را به کشورهای طلبکار واگذار کند، اما با توجه به اوضاع متزلزل این رژیم، بعید به نظر می‌رسد که این کشورها چنین معامله‌ای را بپذیرد زیرا می‌دانند که این رژیم در حال زوال است و این معامله هیچگونه اعتباری ندارد.
* شما به عنوان کارشناس مسایل آفریقا، اوضاع کنونی چاد را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا دخالت فرانسه در چاد یک دخالت طولانی و بلندمدت خواهد بود؟ اهداف دخالت فرانسه چیست؟
** اوضاع کنونی چاد مربوط به زمان حاضر نیست. این کشور بیش از 20 سال است که در چنین وضعی به سر می‌برد. جنگ در این کشور از سال 1963 آغاز شده است، اما بسیاری از کشورها و محافل مختلف قذافی را متهم می‌کنند که این وضع را پیش آورده است. اگر توجه داشته باشیم می‌بینیم که قذافی شش سال بعد از آغاز این جنگ روی کار آمده است، پس نمی‌تواند او آغازکننده جنگ باشد.
در آن زمان میهن‌پرستان چاد برای قطع دست فرانسه از این کشور به جنگ‌های پارتیزانی پرداختند و با اینکه از امکانات کمی برخوردار بودند توانستند پس از یک سال نیروهای فرانسه را شکست دهند و فرانسه مجبور به عقب‌نشینی شد. اما چندی نگذشت که باز هم به چاد آمد. این کشور اکنون سرگرم تقسیم چاد به دو منطقه نفوذ است. منطقه نفوذی برای خود و دیگری برای لیبی. دلیل دخالت نظامی اخیر هم آنطور که مسئولین فرانسوی گفته‌اند اینست، که می‌خواهند نیروهای لیبی را، که از مرزهای این کشور گذشته و وارد سرزمین چاد شده‌اند، به عقب بازگردانند.
اکنون کشمکش‌های بین رهبران این کشور هم شکل قبیله‌ای به خود گرفته است. جنگجویان چاد بدون توجه به گرایش‌های سیاسی یا مذهبی، تنها به این بهانه که فلان شخص هم قبیله‌ای اوست، به یاری وی می‌شتابند.
فرانسه، کشور چاد را منطقه نفوذ خود در آفریقا می‌داند. اما در آغاز قصد دخالت در ستیزهای این کشور را نداشت و با تهدید آمریکا به این کار کشانده شد. آمریکا تهدید کرد که میان کشورهای آفریقایی تحت نفود فرانسه تبلیغ خواهد کرد، که فرانسه قصد ندارد از کشورهایی که با آنها پیمان نظامی دارد، دفاع کند. و با این کار از این کشورها خواهد خواست که به فرانسه فشار بیاورند در برابر جنگ چاد موضع بگیرد. در چنین شرایطی بود که فرانسه ناچار شد برای حفظ مناطق نفوذ خود در چاد موضعگیری کند.
* تظاهرات و فعالیت‌های سیاسی مخالف در الجزایر اخیراً افزایش یافته است. شنیده می‌شود که در میان نظامیان نیز ناراضیانی وجود دارد و اختلافاتی در کادرهای سیاسی هست. وضع سیاسی آینده الجزایر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** به نظر من حکومت الجزایر بر اوضاع این کشور کاملاً مسلط است. اما آنطور که گفته می‌شود، بعید هم نیست که اختلافاتی میان رهبران وجود داشته باشد. اگر هم بخواهیم دلیل بیاوریم می‌توانیم به برکناری اخیر رئیس ستاد ارتش اشاره کنیم. بد نیست یادآور شوم که اخیرا در دو شهر قسنطینه و سطیف تظاهرات دانشجویی رخ داد و تظاهرکنندگان خواستار بهبود شرایط کاری، معیشتی و سکنی خود شدند.
البته در این تظاهرات مردم هم شرکت کرده بودند و نارضایتی خود را از کمبود ارزاق عمومی ابراز داشتند. در الجزایر کالاهای اساسی و روزمره کم است و برخی از این کالاها در بازار سیاه به چند برابر قیمت فروخته می‌شود. البته این کمبود مربوط به الان نیست و از سال 74 به بعد کاملا مشهود بوده و هر بار کالایی نایاب شده است. چندی پیش نان نبود، بعد هم در شکر کمبود حاصل شد، و اخیراً هم قهوه که حکم چای را در الجزایر دارد، نایاب شده است.
این کمبودها از حدود دو سال پیش به این سو شدت یافته و دلیلش هم پایین آمدن قیمت نفت بوده است. در آن موقع نفت الجزایر بشکه‌ای حدود چهل دلار فروخته می‌شد اما چندی پیش از ده دلار هم پایین رفت. این تزلزل تاثیر منفی زیادی بر اقتصاد الجزایر به جا گذاشت.
در آن زمان صادرات الجزایر بیشتر از واردات آن بود و مثلاً در جایی که سالانه به مبلغ 10 میلیارد دلار کالا وارد می‌شد، صادرات این کشور چیزی حدود 12 میلیارد دلار را تشکیل می‌داد. اما پس از پایین آمدن قیمت نفت اکنون صادرات کشور تنها 7 میلیارد دلار است و در مقابل واردات کشور که حدود 3 میلیارد آن را مواد غذایی و مابقی را مواد اولیه ضروری برای شرکت‌ها تشکیل می‌دهد، اگر از 10 میلیارد دلار بیشتر نباشد، کمتر هم نیست. این کسری موازنه، بدهی الجزایر به کشورهای خارجی را بالا برده است و اکنون مبلغی معادل 18 میلیارد دلار بدهی خارجی دارد. الجزایر در سال جاری مسیحی ناچار است که 4 میلیارد دلار از بدهی‌هایش را بازپرداخت کند. لذا با محاسبه کوچکی مقدار کسری موازنه و دلیل کمبودها روشن می‌شود.
البته غیر از فرآورده‌های نفتی، الجزایر کالاهای دیگری نیز صادر می‌کند اما مقدار آن کم است و مبلغی حدود 300 الی 400 میلیون دلار را تشکیل می‌دهد.
دلیل دیگری که برای کمبود مواد غذایی وجود دارد، سیاست‌های نادرست حکومت بومیدین است که در کشاورزی اهمال کرد. در آن زمان اقتصاد الجزایر بر اساس کشاورزی استوار بود،‌ اما اکنون محصولات کشاورزی نیازهای کشور را کفاف نمی‌دهد و الجزایر ناچار است، اینگونه محصولات را از خارج وارد کند. البته اکنون کوشش‌هایی به منظور سر و سامان دادن به محصولات غیر نفتی نیز در جریان است و احتمالا در صورت بهبود مقداری هم به خارج صادر شود.
درباره اقتصاد الجزایر بد نیست به اظهارات «شاذلی بن جدید» اشاره کنم. وی اخیراً اعلام کرده است که سال 86 برای این کشور سالی بسیار دشوار بود و سال 87 دشوارتر خواهد بود. او از ملت الجزایر خواست که برای بهبود اقتصاد کشور تلاش کنند. اما به نظر من این گفته نمی‌تواند به تنهایی از شدت بحران بکاهد.
* در سالگرد ائتلاف «آیت احمد» و «بن بلا» دو تن از رهبران سنتی الجزایر که هم‌اینک از مخالفین رژیم حاکم هستند، شاهد مقاله بسیار تندی از جنبش برای دموکراسی الجزایر علیه جمهوری اسلامی ایران بودیم که بیشتر شبیه به تبلیغات دستگاه‌های امپریالیستی بود. با توجه به اینکه بن بلا قبلا مواضع مثبت‌تری داشته است، این تغییر موضع را ناشی از چه می‌دانید؟
** هر چند من شخصا این مقاله را نخوانده‌ام، اما اگر چنین امری رخ داده باشد (که حتما رخ داده است) به منظور نزدیک شدن به محافل چپ و جذب رهبران آن بوده است. بر کسی پوشیده نیست که با گذشت بیش از یکسال از برپائی کنفرانس توسط آیت احمد و بن بلا در لندن، هنوز هم هیچکدام از رهبران و مخالفین قدیمی الجزائری به آنها نپیوسته‌اند.
مقاله یاد شده هم می‌تواند بعنوان چراغ سبزی به چپ‌ها بوده باشد. زیرا آنها از ایده‌های بن بلا و گرایش او به جمهوری اسلامی و نیز تاسیس حکومتی طبق مبانی اسلام در الجزایر ناراضی هستند. برخی از برادران نشانه‌های دیگری هم برای این نزدیکی بن بلا به چپ‌ها ذکر می‌کنند. از جمله اینکه نشریه «البدیل» ارگان بن بلا که معمولاً از دو تاریخ یعنی تایخ هجری و تاریخ میلادی استفاده می‌کرد. در شماره اخیر خود تنها تاریخ میلادی را نوشته است. این نمی‌تواند اشتباه چاپی باشد و حتما برای خوش آمدن چپ‌ها انجام گرفته است. بد نیست یادآور شوم که حکومت فرانسه انتشار این روزنامه را متوقف ساخته است؟
* آیا دلیل هم برای توقیف آن ذکر شده است؟
** «رابرت پاندرو» وزیر اطلاعات و امنیت فرانسه اعلام کرد، که نشریه «البدیل» روابط فرانسه و دوستانش را به هم می‌زند و منافع فرانسه را به خطر می‌اندازد.
* با توجه به کهولت سن رئیس‌جمهور تونس، به نظر شما جانشین احتمالی «حبیب بورقیبه» چه کسی می‌تواند باشد؟
** چند سال پیش در مقاله‌ای که در ژون آفریک نوشتم، گفتم نظامیان تنها وارثان بورقیبه هستند. در آن زمان برخی دوستانم در پاسخ می‌گفتند که این سخن شبیه به دیوانگی است. زیرا نظامیان تونس برای سیاست اهمیت قائل نیستند و بورقیبه هم آنها را غیر سیاسی بار آورده است. اما اکنون اوضاع فعلی تونس و پیش‌بینی 99 درصد مفسران سیاسی، این گفته را تائید می‌کند. شرایط سیاسی فعلی بسیار نابسامان است و کشمکش سیاستمداران بر سر دستیابی به زمام امور کشور بالا گرفته و بحرانهای سیاسی و اقتصادی به بار آورده است. این کشمکش پس از مرگ بورقیبه هم ادامه خواهد یافت و زمانی می‌رسد که نظامیان به بهانه حفظ امنیت و یکپارچگی کشور بر اوضاع مسلط شوند.
* در این صورت آیا برای پیش‌روی وزیر فعلی کشور فرصتی وجود خواهد داشت؟
** احتمال دارد. زیرا او یک ژنرال نظامی است و از قراین هم پیداست که چنین اندیشه‌ای را در سر می‌پروراند. شاید وارث او باشد شاید هم برخی دیگر از نظامیان.
* سفر اخیر شولتز به آفریقا چه اهدافی را دنبال می‌کند؟ آیا تحولی در سیاست آمریکا نسبت به آفریقا پدید آمده است؟
** آمریکا از سال‌ها پیش در اندیشه سیطره بر آفریقاست و حتی چندین بار کوشش کرده است که به مناطق نفوذ فرانسه در این قاره رخنه کند، اما از آنجا که به نظر من آمریکا برای سیطره بر این قاره اولویت قائل نیست، می‌توان دیدار اخیر را تلاشی برای نزدیک‌سازی میان اسرائیل و برخی از کشورهای آفریقائی که پس از سال 73 روابط با این کشور را قطع کردند، بشمار آورد. متأسفانه این دیدارها موقفیت هم به همراه داشته است و برخی از این کشورها با اسرائیل روابط دیپلماتیک را از سر گرفته‌اند.
* دولت شیراک با مساله بغرنج اعتصابات اخیر روبروست. این ستیز به نفع کدام طرف پایان خواهد یافت؟ و چه تاثیری بر حکومت بخصوص در انتخابات آینده خواهد داشت؟
** شرایط کنونی برای حکومت شیراک خطرناک است. زیرا وی در عرض مدت کوتاهی با دو مشکل بغرنج گریبانگیر شد. مشکل اول تظاهرات دانشجویان در رد نظام جدید آموزشی این کشور بود. که به پیروزی معترضین و عقب‌نشینی دولت انجامید.
مسأله دوم هم اعتصاب کارکنان راه‌آهن بود. اعتصاب این کارکنان به این دلیل بود که دولت با تعیین تنها 3 درصد اضافه حقوق برای سال جدید (1987) قصد داشت وانمود کند که نرخ تورم را در حدود 2 درصد مهار کرده است و حال که نتوانسته به وعده‌های دیگر خود از قبیل کاهش بیکاری و غیره وفا کند حداقل از این حربه (مهار تورم) در انتخابات آینده بهره ببرد. اما با اعتصاب کارکنان راه‌آهن، بر این اندیشه هم خط بطلان کشیده شد. دولت بیم دارد اگر به خواست آنها یعنی اضافه حقوق بیشتر موافقت کند، نرخ تورم نیز بالا برود و با پیروز شدن کارکنان راه‌آهن، نوبت به کارکنان مترو، شرکت گازرسانی، برق، پست و حتی کارکنان بخش خصوصی برسد. و البته موافقت با خواست همه آنها تورم را بی‌اندازه بالا می‌برد و این بزرگترین ضربه را به حکومت شیراک می‌زند.
اعتصاب کارکنان راه‌آهن روزانه مبلغی حدود 10 میلیارد فرانک فرانسه زیان به همراه دارد و علاوه بر آن، از آنجا که بسیاری از کالاها و مواد، به دلیل اعتصاب، به موقع به شرکت‌ها نمی‌رسد، روی اقتصاد این کشور تاثیری منفی می‌گذارد و رقم زیان را خیلی بالا می‌برد. روی هم رفته این وضع به نفع سوسیالیستهاست. آنها برای انتخابات آینده دو نفر کاندید دارند. یکی خود «میتران» است که احتمال انتخاب شدن دوباره‌اش وجود دارد، دیگری هم «میشل بوکار» مرد دوم حزب است که از محبوبیت بسیاری هم برخوردار است. در مقابل دست راستی‌ها جانشینی برای شیراک ندارند و اگر او هم با حمایت ضعیفی به انتخابات برود، مسلماً شرایط به نفع سوسیالیستها خواهد بود.
* اگر پیامی دارید بفرمائید.
** حال که در آستانه هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب هستیم، امیدوارم این جنگ خانمانسوز با پیروزی نیروهای اسلامی ـ و به سود دو ملت ایران و عراق ـ به پایان برسد. و از آن نیروهائی که اکنون برای حمایت از یک جنگ‌افروز و یک جنایتکار مورد استفاده قرار می‌گیرد، در راه صحیح و در جنگ با دشمن اصلی یعنی صهیونیسم، استفاده شود. امیدوارم در آینده از این هزینه‌ای که در جنگ مصرف می‌شود، برای گسترش و رشد این دولت اسلامی عظیم و شکوفائی و رفاه تمامی امت اسلام بهره گرفته شود. والسلام.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات