تاریخ انتشار : ۱۱ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۳:۲۰  ، 
کد خبر : ۲۲۰۲۳۳

ماهواره؛ همگرایی یا ستیز فرهنگی

احمد صفائی مقدمه: «وه، که پروردگار چه کارهای شگفتی دارد!». این نخستین جمله‌ای است که از تلگراف اختراعی «ساموئل مورس» در سال 1844 مخابره گردید و «عصر ارتباطات»، با این جمله آغاز شد. از آن زمان تاکنون تکنولوژی ارتباطات چنان پیشرفت چشمگیر داشته است، که پژوهشگران ترجیح می‌دهند بجای عصر اتم، از «عصر ارتباطات» سخن بگویند. مهم‌ترین پیامد زندگی در عصر ارتباطات، تبادل فرهنگهای مردم سرزمینهای دور با یکدیگر است. روز دهم ژوئیه 1962 که اولین ماهواره مخابراتی بر فراز اقیانوس اطلس، ارسال پیام و تصویر را آغاز نمود، عصر تکنولوژی ماهواره‌ای آغاز و به سرعت رو به گسترش نهاد. ماهواره، تامین‌کننده ارتباط راه دور، تاثیر وصف‌ناشدنی بر ابعاد اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بشر داشته است. برقراری ارتباط بین کشورها و حتی قاره‌ها و ایجاد زمینه‌های همکاریهای بین‌المللی بین کشورهای مختلف از نتایج پیشرفت ماهواره‌هاست. امروزه بخش قابل‌توجهی از مبادله پیامها و ترافیک اطلاعاتی از همین طریق صورت می‌گیرد. سیستم‌های نوین ماهواره‌ای بسیاری از دشواریهای گذشته از قبیل: هزینه، زمان و ثبات اطلاعات را حل نموده و کارآئی شبکه‌های تلویزیونی را به شکل چشمگیری افزایش داده است. اکنون بسیاری از کشورهای جهان، زیر پوشش شبکه‌های گسترده ماهواره‌ای ارتباطی و مخابراتی قرار دارند. گسترش خارق‌العاده ارتباط ماهواره‌ای بیانگر تلاش بی‌وقفه انسان در بکارگیری تکنولوژی جدید در جهت رفع نیازهای جوامع بشری است. توسعه تکنولوژی جدید، مقدمات تولید و بهره‌برداری از شبکه‌های چندمنظوره ماهواره‌ای اطلاعاتی را فراهم نموده و این تلاش دسترسی به بانکهای اطلاعاتی بسیار عظیم را میسر ساخته است. اما از سوی دیگر ماهواره نیز از میدان رقابت قدرتهای بزرگ در امان نمانده و ابرقدرتها برای دست یافتن به برتری نظامی، به ساخت سلاحهای ضد ماهواره‌ای نیز دست یازیده‌اند. اگر به شمارش آثار و پیامدهای علمی و تکنیکی این تکنولوژی عظیم بسنده کنیم دچار یکسونگری شده‌ایم. آنچه فراسوی این گسترش علمی است، و اهمیت آن بمراتب فزونتر از تجهیزات است، نوع اطلاعات و آثار اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است که اینگونه سیستم‌های ارتباطی بر جای می‌گذارد که در این مجال کوتاه قصد آن داریم که بخشی از ابعاد فرهنگی مسأله را بررسی نمائیم. نخستین سئوالاتی که بر ذهن متبادر می‌شود اینست که پیشرفت تکنولوژی ماهواره و سرمایه‌گذاریهای سرسام‌آور در این بخش، اتفاقی است یا انگیزه و هدف خاصی را دنبال می‌کند؟ آنانکه از گسترش ماهواره‌ها و برنامه‌های آن بهره می‌برند کیانند؟ آیا هدف ماهواره‌ها صرفاً رفع نیازهای علمی و اطلاعاتی جهان امروز است؟ آیا صاحبان سرمایه‌ها که در حقیقت گردانندگان اصلی صنعت ماهواره هستند، هدفشان القای نوعی خاص از فرهنگ نیست؟ قبل از پاسخ به سئوالات به طرح یک مقوله فرهنگی می‌پردازیم که حضور مستمر آن در تاریخ کشور ما غیرقابل تردید بوده است و آن ستیز دیرینه فرهنگهای اسلامی و اروپائی است.

ستیز دیرینه فرهنگهای اسلام و غرب:
گرچه غرب همواره با «توطئه سکوت»، از اعتراف به دیرینه پر شکوه تمدن اسلامی تن زده است، لکن اهمیت و بزرگی مسأله چنان بوده است که هرازگاه از پشت دیوارهای سیاه و حقیقت پوش کینه و تعصب سر بر آورده و اندیشه‌گران غربی را به اعتراف واداشته است که نمونه‌های زیر به این موضوع اشارت دارد:
«ولتر» اعتقاد دارد در دوران توحش و نادانی پس از سقوط امپراطوری رم، آنان هر چیز مانند، هیات، شیمی، طب، ریاضیات و غیره را از مسلمانان آموختند و به گفته «فرانسوا ژوزف پیکاو»: «مسلمانان در قرن سیزدهم، استاد مسیحیان بودند». «هرمان راندل»، استاد دانشگاه کلمبیا در کتاب «سیر تکامل ذهن جدید» اعتراف می‌کند که «آنچه ما دوست داریم روحیه «فرانسیس بیکن» بنامیم، اروپائیان از مسلمانان به ارث برده‌اند که عبارتست از: «گسترش دادن مرزی قلمرو بشریت در طبیعت». اما اینگونه اعترافات هرگز باعث نشد که رابطه تاریک این دو فرهنگ به روشنائی گرایش یابد. و غبار برخوردها و ستیزهای این دو فرهنگ فرو نشیند. از گذشته‌های دور، پیوند میان فرهنگهای اسلامی و غربی دوستانه نبوده است و اصولاً ستیز میان این دو در تاریخ قابل ردیابی است. حتی یکی از نویسندگان «دائره‌المعارف بریتانیا» ریشه‌های «مسأله شرق» را در همان رشته ستیزها دیده است. بگفته یکی از تاریخ‌نگاران، آثار «هومر» شاعر یونانی، در حقیقت بیانگر یک دسته زد و خوردهای اقتصادی است که از قدیم‌الایام در حوالی تنگه‌ها و دریای اژه به وقوع پیوسته است. قلب سرزمینهای اسلامی، همواره نزدیکترین منطقه به اروپا بوده است. همان منطقه‌ای که نام «خاور نزدیک» گرفت. از پایان قرن هفتم تا اواسط قرن پانزدهم میلادی، «اسلام» در چهره‌های گوناگون: عربی، عثمانی، شمال آفریقائی و اسپانیائی، بر اروپای مسیحی چیره بود و همواره آنرا مورد تهدید قرار می‌داد و این موضوع همواره رنجش خاطر اروپائیان را فراهم می‌آورد. نوشته‌های آنان نشانگر بیم و وحشتی است که از سوی مسیحیان نسبت به اسلام و مسلمانان وجود داشته است. بهمین خاطر است که پس از دستیابی اسلام به «قسطنطنیه» اروپا درصدد انتقام‌جوئی برمی‌آید. مورخین، حمله اروپا به «غرناطه» آخرین امیرنشین مسلمان «اسپانیا» در سال 898، را «انتقام ناتمام و جزئی1» جهان مسیحیگری از اسلام، تلقی نمودند2. از آن پس، همواره اروپای مسیحی در سایه اکتشافهای بزرگ جغرافیائی و دستیابی بر منابع طبیعی و ثروتمند و برخورداری از پیشرفتهای علمی و فنی و نظامی، بر راههای دریائی و در نتیجه به بازرگانی و بازارهای جهانی چیره شد. لکن تسلط غرب بر دانش و پیشرفتهای تکنولوژیکی، از یکسو و نیاز مسلمانان به تجهیزات ساخته دست اروپائیان هرگز موجب کاهش تعارض ایندو فرهنگ نگشت. زیرا جهان اسلام، همواره سلطه‌پذیری از غرب را مردود دانسته است. لکن بخاطر نیازش به دانش غربیان نمی‌توانست از آن کاملا چشم بپوشد. لذا تنها یک راه باقی می‌ماند، آنهم راهی بسیار باریک، حساس، لغزان و انحراف‌پذیر و همراه با دشواریهای بی‌شمار، و آن بهره‌جوئی از تکنولوژی و دانش غرب، همراه با بالاترین و پی‌گیرترین کوششها در راه خودکفائی و تا سر حد امکان تن زدن از استعمار و استثمار غرب بوده است3.
شیوه‌های نفوذ فرهنگی غرب:
«مسائل آموزشی و فعالیتهای گوناگون فرهنگی، هر چند عموما بدان توجه نمی‌شود، جنبه‌های بسیار مهمی از سیاست خارجی هر کشوری را تشکیل می‌دهد و در نتیجه باید با اهداف کلی این سیاست هماهنگ باشد». عبارت فوق، پیام اصلی کتاب «بعد چهارم سیاست خارجی» است که به تقاضای «کندی» و توسط دستیار وزیر خارجه آمریکا در امور آموزشی و فرهنگی، «فیلیپ کومز» در سال 1961 منتشر شد. برای ورود به سرزمینهای بکر و دست‌نیافتنی اندیشه، باید راه ورود را قبلاً تعبیه کرد. «آموزش» همان راه است. پیش از آن، سیاستمداران اروپائی، سقوط «پاریس» بدست ارتش «پروس» را «پیروزی سوادآموزی عمومی نام نهادند. جامعه سرمایه‌داری دریافت که امکان دسترسی به ذهن توده‌های مردم، در عصری که کلام مکتوب، تنها وسیله ارتباط جمعی است، «سوادآموزی» می‌باشد. بنیادهای عظیم سرمایه‌داری در غرب همچون فورد، راکفلر و کارنگی سرمایه‌های کلانی را به این امر اختصاص دادند و هزینه‌های فراوانی متحمل شدند4 تا بوسیله ایجاد و گسترش نهادهای آموزشی و فرهنگی در کشورهای در حال توسعه، از یکسو «آموزش» یعنی بعد چهارم سیاست خارجی غرب را تقویت نمایند و از سوی دیگر نبض بازارهای کشورهای مزبور را با القای فرهنگهای تصنعی، رفتارهای اجتماعی، ایجاد سلیقه‌های کاذب و مدپرستیهای از قبل طراحی شده، در دست گیرند5. لذا «مک جرج باندی» رئیس بنیاد «فورد» در 1968 اعلام میدارد: «کهن‌ترین و محکم‌ترین رشته‌هائی که این بنیاد را به سایر بخشهای جامعه آمریکائی و دیگر کشورهای متصل می‌سازد، پیوند ما با دنیای آموزش است» و در همین رابطه است که «جان دی راکفلر» در دهه 1890 مبالغ هنگفتی را بعنوان کمک به دانشگاه شیکاگو اختصاص می‌دهد6. آری! معضل عمده بنیادهای سرمایه‌داری برای کنترل فرهنگ کشورها، در ابتدا این بود که تنها وسیله ارتباط برقرار کردن با توده‌های عظیم مردمی، کلام مکتوب یعنی روزنامه‌ها و نشریه‌ها بودند، لذا «سوادآموزی» در صدر وظایف این بنیادها قرار گرفت. پس از آنکه شبکه‌های رادیوئی گسترش یافت، جامعه سرمایه‌داری مجال بیشتری یافت تا در سرزمین بکر اذهان عمومی مردم آنچه می‌پسندد، کشت کند و میوه شیرین «وابستگی فرهنگی» را بچیند. و توسعه تکنولوژی ماهواره با امکان صدا، رنگ و تصویر همه چیز را در اختیار دیکته‌کنندگان فرهنگ جهان سوم، قرار داد. و ذهنهای عوام بناگاه مورد حمله جلوه‌های رنگارنگ فرهنگ و اقتصاد غربی قرار گرفت و بازارهای سنتی توسط بنگاههای تجاری چند ملیتی فتح شد و به بازارهای لوکس و مدرن اروپائی تبدیل گردید. اگر سابقاً بنیادهای عظیم مالی آمریکائی برای رشته‌های جامعه‌شناسی علوم سیاسی و اقتصاد در دانشگاهها سرمایه‌گذاری می‌کردند تا «متخصصین ویژه» تربیت بنمایند، اکنون هم گیرنده در نقاط ناپیدای سرزمینهای دور می‌تواند نقش پرورش و تربیت به شیوه مورد نظر را برای غرب فراهم نماید و با سلاح «ماهواره» براحتی بر سرزمین‌های اندیشه‌ها تسلط یابد.
همگرائی یا ستیز فرهنگهای معاصر:
در گفتار نخستین آوردیم که ستیز فرهنگهای اسلام و غرب، به گذشته‌های دور باز می‌گردد. اما سئوال اینست که آیا دوران اینگونه برخوردها پایان یافته است. آیا غرب تن به آب ندامت شسته است و آیا اظهار دوستیهای ظاهری که این روزها شاهد آنیم، توبه غرب از گذشته جنایت‌آمیز و توطئه‌آلوده خویش است یا این نیز رنگ دیگری از این بت عیار است؟.
آیا دهه 90، دهه همگرائی ایدئولوژیها و فرهنگهای ملل جهان خواهد بود؟ در این بخش به بیان دو نگرش خواهیم پرداخت:
الف- گروهی بر این عقیده‌اند که ورود ماهواره به درون جوامع موجب جهانی کردن شیوه زندگی و هماهنگی در سلیقه‌هاست. ما در «عصر اطلاعات» بسر می‌بریم و ماهواره‌ها مانند هر تکنولوژی دیگر از هر سد و مرزی خواهند گذشت و بدرون جامعه ما راه خواهند یافت لذا باید از تجربه اروپای شرقی استفاده نمود و پیش از آنکه امواج تحولات جهان معاصر دیوارها را از بنیاد بر کند، باید درها را باز نمود. هر اندازه دیرتر وارد جهان معاصر شویم، بهمان اندازه آسیب‌پذیرتر خواهیم بود. ماهواره دریچه‌ای است بسوی جهان بی‌منتهای اطلاعات و وارد شدن به فرهنگهای غنی‌تر. برای جهان سوم که بقول دبیرکل سابق یونسکو «مختار امبو» در «قحطی اطلاعات» بسر می‌برد، فرصتی است که با دنیای نوین آشنا گردیده و همسانی و همگرائی پیدا نماید. «ماهواره» آخرین پدیده ارتباطی نیست. وسائل ارتباطی دیگر و گسترش بی‌رویه صنعت کامپیوترهای خانگی و امکانات شگفت تصویری آنها که حامل اندیشه‌ها و فرهنگهای ملل دیگر است، به زندگی اجتماعی ما وارد می‌شوند. لذا باید برخورد مناسب را انتخاب نمود. هرگونه وسائل ارتباط جمعی ما موجب نشر و گسترش فکر و فرهنگ است. باید میان «فرهنگ بد» و «بی‌فرهنگی» تفاوت قائل شد. جهان سومی‌ها اکثراً دچار «بی‌فرهنگی» هستند که باید چاره کنند. بدیهی است که برنامه‌های ماهواره بدآموزیهائی خواهد داشت و احیاناً «فرهنگ بد» را القاء خواهد نمود. اما راه صحیح جلوگیری مطلق نیست. با ورود ماهواره، چشم‌اندازهای تازه‌ای پیش روی ما گشوده خواهد شد. ذهنهای توده مردم با تفکر معاصر تربیت می‌شوند و فرهنگ کشور از این منبع تغذیه می‌کند و با کتب و آثار هنرمندان و نویسندگان و نیز اکتشافات و اختراعات دنیای جدید آشنا می‌شوند. عدم امکان کنترل اخبار و اطلاعات توسط دولتها، موجب می‌شود که مردم رشد طبیعی خود را در برخورد با مسائل مختلف کشورشان داشته باشند. و از عوارض سوء سانسور اطلاعاتی دولتهای محلی مصون بمانند. مردم آزادیهای بیشتری پیدا می‌کنند و یا حداقل قدر آزادی خویش را می‌دانند.
ب- گروه دوم- هدف جهان غرب از توسعه تکنولوژی ماهواره‌ای را دستیابی به ذخایر ارزشمند ملی و فرهنگی جهان سوم می‌دانند. نفوذ به درون ساختار فرهنگی و اجتماعی جوامعی که هنوز در برابر هجوم اندیشه‌های غربی مقاومت می‌کنند. ایشان بر این عقیده‌اند که جهانی کردن و هماهنگ کردن روش زندگی بمعنای قبولاندن سلیقه‌های خاص و در یک معنا «غرب‌گستری» است. ورود فرهنگ ماهواره‌ای، موجب درهم ریختگی در ساختار فرهنگی جوامع و انهدام ارزشهای ملی و رخنه عناصر ناهمساز با ساختارهای فکری و فرهنگی در بافت اینگونه جوامع و نهایتاً موجب پاشیدگی سیستم‌های ارزشی است. ایجاد تضادها و تناقضات ژرف و دهشتناک که حاصل برخورد دو نوع فرهنگ است، نتیجه گریزناپذیر این حادثه است. و با عنایت به اینکه بخش معتنابهی از مردم اینگونه کشورها بی‌سوادند و با آثار مکتوب نظیر کتاب، روزنامه و مجله آشنائی ندارند، لذا نقش ماهواره در القای نوع خاصی از فرهنگ، جدی است. تاثیرات این نوع فرهنگ در اقتصاد اجتماعی و حتی اقتصاد خانواده‌ها نیز قابل پیش‌بینی است. و موجب ایجاد توقع در مردم جهت افزایش سطح زندگی، و ارائه الگوهای مصرفی نامأنوس با فرهنگ اسلامی خواهد بود.
جستجوی راه‌حل‌ها:
نویسنده کتاب «ژئو پولیتیک» در یک بررسی گذرا خطرات پخش مستقیم ماهواره‌ای را خاطر نشان می‌سازد: «با جریان برون‌مرزی داده‌ها و کنترل از راه دور»، «حاکمیت ملی» کشورها به مخاطره می‌افتد. این شیوه در واقع مبارزه و رویاروئی آشکار با احساس و شعور انسانی است. فرهنگهائی که محکوم به تحت نظارت بودن هستند تا نظارت کردن و در این زمینه نیز مانند دیگر زمینه‌ها از مظاهر زندگی مردن [کردن] بهره نخواهند برد بلکه بیشتر قربانی آن خواهند بود». «آنتونی اسمیت» پس از اظهار نگرانی از اینکه: «آیا این امر بیش و کم، زمینه سلطه اقتصادی غرب به فرهنگها و جوامع خاورمیانه را فراهم نخواهد کرد؟» چنین نسخه می‌دهد: «اما با این وصف، دولتها می‌توانند ضمن گردآوری اطلاعات، در عین حال هویت ملی خود را حفظ نمایند»6. و البته برای چنین تجویزی، راه‌حلی ارائه نمی‌نماید. بهر حال در مواجهه با تهاجم فرهنگی غرب راه‌حلهائی را می‌توان ارائه و یا حداقل بررسی نمود.
الف - برخورد حقوقی در مجامع بین‌المللی:
براساس قوانین بین‌المللی، هر دولتی در درون مرزهای خود در قبال اتباع خویش از اختیارات کامل برخوردار است و در حقیقت ملحق گردیدن دولتها در قراردادهای بین‌المللی، تفویض داوطلبانه بخشی از حاکمیت دولتهاست و نتیجه آن حاکمیت نهادهای غیرملی یا فراملی بر امور داخلی است. بی‌تردید فعال شدن ماهواره‌ها و انتشار اخبار و اطلاعات احتمالاً غیرصحیح و زیر سئوال بردن حاکمیت هر یک از دولتها از طریق ارائه تحلیلهای سیاسی، امری است که جامعه بین‌المللی نباید از آن بسادگی عبور نماید. معلوم نیست در تقسیم‌بندیهای جدید جهان معاصر، و جناح‌بندیهای کنونی، دولتها اجازه دهند که اختیار کنترل اطلاعات و نتیجتاً ارائه راه‌حلهای سیاسی به مردم کشورها جهت مقابله با حکومتهایشان، در انحصار گروهی خاص و عموما به بنیادهای مالی عظیم وابستگی دارند، باقی بماند. اگر اکنون چنین فرضی دور از دسترس بنماید، لکن حضور بیشتر ماهواره در عرصه‌های سیاسی و نظامی بی‌تردید دولتمردان جهان را به درک این حقیقت سوق خواهد داد که لزوماً باید یک نظام کنترلی جدی بر نحوه تدوین و پخش برنامه‌های تلویزیونی و اطلاعاتی حاکم گردد که در آن کشورهای مختلف مشارکت داشته باشند. انتشار هر خبر مغرضانه اقتصادی می‌تواند در نظام مالی کشورها آثار سوء جبران‌ناپذیر بگذارد. و یا پخش هرگونه گزارش سیاسی یا اطلاعاتی منجر به بروز بحران در کشورها گردد. گرچه ممکن است در این نظام کنترلی، کشورهای «دلار»، «مارک» و «ین» نقش اصلی را ایفا نمایند، اما بی‌شک تدوین یک طرح جامع بین‌المللی که در آن اصل مصونیت حاکمیت‌های دولتها مطمح نظر باشد، مورد استقبال قرار خواهد گرفت. مضافاً به اینکه تعارض سیاسی قدرتهای بالقوه جهانی این امکان را برای جهان سومی‌ها فراهم آورده است تا حضور خویش را در صحنه‌های بین‌المللی بیشتر از گذشته تحقق بخشند.
ب - رویاروئی فرهنگی:
هزینه‌های گزاف تکنولوژی ماهواره بگونه‌ای است که مشارکت دولتها را در تامین هزینه آن طلب می‌نماید و بدیهی است تامین بخشی از هزینه‌ها توسط دولتها به هر یک از دولتها امکان می‌دهد که نقش استقلالی‌تری جهت تامین نظرات خود در تهیه و انتشار برنامه‌های ماهواره ایفاء نماید. بهمین خاطر است که نقش کشورهای اسلامی صاحب نفت، اهمیت می‌یابد. از سوی دیگر کشورهای اسلامی که اصولاً به اعتقادات مذهبی مردم خویش استوارند، بدیهی است که نمی‌توانند هرگونه ناسازگاریهای فرهنگی را که موجب وهن به اعتقادات مردم گردد تحمل نماید. زیرا از میان رفتن مشروعیت هر یک از دولتها در میان مردم، موجب تغییرات و تحولات سیاسی و تغییر شکل حکومتی می‌گردد، که مورد نظر صاحبان قدرت در منطقه نیست، لذا دولتها ناچار به رعایت بعضی اصول و موازین مذهبی هستند بنابراین باید با ارائه یک طرح مشترک نسبت به جلب همکاری دولتهای منطقه اقدام گردد. انگیزه حفظ حکومت، عامل مهمی برای این همکاری گروهی کشورهای مزبور است که می‌توان به این گردهمائیها حضور فعالتر کشورهای اسلامی در نظام کنترلی ماهواره‌ها را تحقق بخشید، و از این امکان سیاسی جهت مسائل فرهنگی کشورهای اسلامی بهره جست. زیرا تا رسیدن به یک تعادل صحیح فرهنگی در اینگونه جوامع، حضور ماهواره‌ها در بنیادی‌ترین ارگان جامعه یعنی خانواده‌ها، اثرات جبران‌ناپذیری بر جای می‌گذارد و برای کم کردن آثار زیانبار چنین پدیده‌ای از یکسو باید با فراهم آوردن شرایط سیاسی به کنترل برنامه‌ها همت گمارده و از سوی دیگر با پرورش فرهنگی مغزها در برابر تهاجم غرب ایستادگی نمود. ایجاد شرایطی که در آن مظاهر هنری، ادبی و علمی فرهنگ و تمدن اسلامی به شکوفائی برسد و بتواند در برابر ارزشهای رنگ‌آمیزی شده تمدن غرب برابری نماید. آنچه به این اقدام مهم جنبه‌های امیدوارکننده‌تری می‌بخشد شرایطی بوده است که بویژه کشور ما در سالهای قبل از انقلاب تجربه کرده است. سرازیر شدن جلوه‌های گوناگون مفاسد اجتماعی و اخلاقی که غرب به ارمغان آورده بود و ایجاد هرگونه امکان جهت به انحراف کشیدن نسل معاصر، هیچگاه نتوانست تحقق انقلاب اسلامی ایران را به تاخیر افکند. با یک فریاد از جان برخواسته امام «ره» گوهر فطرت محرومان از میان انبوه مفاسد اخلاقی و اجتماعی سر برآورد و درخشیدن آغاز کرد «فطرت‌الله التی فطرالناس علیها»7. که جوهره بنیادین انسان به دست پروردگاری خلق شده است که هیچگونه تغییری در آن راه ندارد، گرچه غبار زمان بر آن نشیند. از سوی دیگر نیروی انسانی معتنابه مسلمانان جهان قدرتی را پدید آورده است که هیچگاه غرب نتوانسته است حتی از تصور بحرکت درآمدن این دریای خروشان، اظهار نگرانی نکند، چنانکه یک پیام برخاسته از فطرت، چنان از سدهای نفودناپذیر دولتها و سیستم‌های خبری و اطلاعایت عبور کرده و بر قلب میلیونها مسلمان می‌نشیند، که صدور فتوای حضرت امام(ره) در مورد « سلمان رشدی» لبیک بخش قابل توجهی از مسلمین جهان را بهمراه دارد. اصولاً هیچ وسیله تبلیغاتی نمی‌تواند لایه‌های عمیق ذهنی انسانی را بطور کامل متحول نماید. اما کشف این گوهرهای گرانقدر و پیراستن آنها از آلودگیها نیاز به تدابیر فرهنگی دارد که بنظر می‌رسد «شورایعالی انقلاب فرهنگی» بعنوان مجموعه‌ای برگزیده برای حل مسائل و مشکلات فرهنگی 8 این مهم را بر عهده دارد تا با تشکیل گروههای تخصصی و تحقیقاتی به بررسی راههای این رویاروئی فرهنگی بپردازد. دولت، باید از راه استحکام بخشیدن به خانواده‌ها و ایجاد تسهیلات بیشتر برای ازدواج جوانان، امکان بکارگیری سلاح بدام افکندن جوانان در فسادهای اخلاقی را دور از دسترس غریبان نگاه دارد و همچنین نزدیکی رابطه دولت و مردم و دعوت مردم به مشارکت در حل مسائل اقتصادی و یا سیاسی کشور، به استحکام نظام در مقابل حمله‌های تبلیغاتی غرب کمک شایانی می‌نماید.
آنچه در این بخش باید اشاره گردیده و بدان اصرار ورزید، اهمیت «صدا و سیما» در تحقق اهداف فرهنگی است. صدا و سیما صرفاً، یک دستگاه اجرائی است، بجای همطراز نمودن اهمیت سازمان صدا و سیما با سایر سازمانها، باید به مقایسه و همطرازی این دستگاه مهم با سیستم‌های خبری و اطلاعاتی ماهواره‌ای اندیشید. وقتی که غرب با هزینه کردن دهها میلیون دلار، به ایجاد ایستگاههای خبری در سراسر جهان مبادرت می‌نماید و اینک که غرب دریافته است که اثرگذاری یک «خبر جهت‌دار» کمتر از انفجار یک بمب نیست، و لذا حاضر می‌شود برای اجازه انتشار و پخش برنامه‌های تلویزیونی برای سایر کشورها، از «یونسکو» خارج گردد، چرا ما مساله را جدی فرض نکرده‌ایم و چرا باید سازمان پرمسئولیت و حساسی همچون صدا وسیما، مورد بی‌مهری و کم توجهی قرار گیرد. در شرایطی که رهبر معظم انقلاب اسلامی (ادام‌الله ظله) خطر توسعه فرهنگ غربی در کشورهای اسلامی را گوشزد می‌کنند و حضرت امام «ره» هشدار می‌دهند که: «فیلم‌های غربی طبقه جوان زن و مرد را از مسیر عادی زندگی و کار و صنعت و تولید و دانش منحرف و به سوی بی‌خبری از خویش و شخصیت خود و یا بدبینی و بدگمانی به هر چیز خود و کشور خود، حتی فرهنگ و ادب مآثر پر ارزش سوق می‌دهند»، چگونه است که بجای مساعدت و یاری رساندن به صدا و سیما در زمینه‌های مختلف فرهنگی و سرعت بخشیدن به ساخت برنامه‌های متنوع آن، تنها، قلم نقد را در دست گرفته و بر موضع خویش پای می‌فشاریم. بهر حال، راه جز اینست.
مقابله سیاسی:
همانگونه که آوردیم، غرب با باور داشتن «ماموریت گسترش تمدن» چنان به نفوذ و سلطه خود در کشورهای عقب‌مانده جهان همت گماشت، که هرگونه تحرکات سیاسی یا بروز پدیده‌های اجتماعی در غرب، تاثیر شگرفی بر زندگی شهروند آفریقائی یا آمریکای لاتین داشت. لکن فرهنگ و تمدن اسلامی، در این میان بیش از همه فرهنگها و تمدنهای موجود در جهان مورد حمله قرار گرفته است. و گفته شده که غرب همواره در صدد تمام کردن آن «انتقام‌جوئی ناقص» است10. در طول سالهایی که در اینگونه برخوردها سپری شده است، در کارنامه غرب هیچ نشانه‌ای از برخورد صادقانه و رفتارهای ندامت‌آمیز یافت نشده است. و در عوض سرزمینهای اسلامی همواره مورد هجوم غرب قرار گرفته است. غرب نمی‌خواهد جهان اسلام که از مراکش تا فیلیپین را در اختیار داشت و قدرت برتر به شمار می‌آمد، بار دیگر به صحنه سیاسی جهان حاضر شود. از رنسانس تا حال تمدن بورژوازی غرب مصرانه کوشیده است تا بر اندیشه، فرهنگ، اقتصاد و شیوه‌های زندگی کشورهای اسلامی لگام زند و در مقابل، «اسلام» نیز بعنوان مانع بزرگ گسترش‌جوئیهای غرب ایستادگی کرده است. لذا پذیرفتنی نیست که گمان کنیم با فروپاشی بلوک شرق و نهایتاً بهم خوردن جدول قدرت در جهان، دولتها تصمیم گرفته‌اند که در قالب یک استراتژی مشترک، جهان را بسوی تمرکز و هماهنگی پیش برند. مشارکت در استراتژی جهانی، بمعنای حذف فرهنگ و تمدن اسلامی در صحنه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان است. جهان کنونی آنچنان دغدغه مذهب ندارد. مذهب ابزاری است تا در جهت هر چه گستراندن حوزه‌های قدرت بکار رود. اما کشورهای اسلامی همواره به جرم دفاع از مذهب و حاکمیت بخشیدن اسلام بر حیات اجتماعی خویش، مورد حمله بوده است. و غرب نیز که «اسلام» را مبنای تحولات تشخیص داده است، همانرا هدف گرفته است. آنچه در برنامه نوین غرب، هدف اصلی فرض شده است، از میان بردن صبغه‌های مذهبی و شکستن تعصبهای دینی است. بهمین خاطر است که پس از آنکه با تهاجم نظامی غیر مستقیم به ایران طرفی نمی‌بندد و اصولاً علت شکست خود را، حضور فرهنگ و عقیده اسلامی در میان مردم می‌داند لذا تصمیم به بی‌اثر کردن و فاسد نمودن اندیشه‌های مذهبی از طریق ماهواره می‌گیرد. گرچه در نظر ابتدائی، برخورد فرهنگی چاره کار تلقی می‌گردد. اما کافی نیست. غرب تاکنون با ضربه زدن به کشورهای اسلامی، همواره به تحقیر اسلام و تسلط یافتن بر کشورهای اسلامی پرداخته است، و «فلسطین» شعله ظاهر این آتش درونی است، در حالیکه قدرت لایزال توده عظیم مسلمانان جهان، این امکان را فراهم آورده است تا یکبار دیگر عظمت و سیادت اسلام بر جهان سایه‌گستر شود. اگر غرب تصمیم گرفته است، دنیای اسلام را «خلع سلاح فرهنگی» نماید، باید مسلمانان جهان چاره‌ای بیندیشند. قبل از آنکه دیر بشود و پیش از آنکه اندیشه‌ها و ساختارهای اعتقادی یک میلیارد مسلمان، مورد هجوم تیره‌های زهرآگین تبلیغات دشمنان قرار گیرد و مسموم گردد، باید مجال این مانور جدید را از غرب گرفت. سست شدن ارکان اعتقادی و تعصبات مذهبی در میان مسلمانان، سقوط تمدن بزرگ اسلامی است. اگر غرب تیرهای خود را برای اعتقادات مسلمانان نشانه رفته است، جهان اسلام باید حساس‌ترین و ضربه پذیرترین رکن قدرتمداری غرب را هدف قرار دهد. و بفرموده امام(ره) اگر آنان «دین» ما را نشانه کرده‌اند، ما باید «دنیا»ی ایشان را نشانه کنیم. پس نباید به غرب امکان داد تا با پرداختن به برنامه‌های وسیع فرهنگی، زمینه زوال اقتدار مسلمانان را فراهم آورد. توجه غرب همواره باید به حفظ منافع خود معطوف باشد. ملتهای مسلمان باید ترغیب شوند تا با تکیه بر اراده ملی خود بر منافع حیاتی غرب هجوم برند و تهاجم فرهنگی غرب را با برخورد تهورآمیز و شهادت‌طلبانه خویش، پاسخ گویند. اگر قرار است ناله محرومان و مستضعفان در محدوده مرزهای جغرافیائی متوقف گردد و به مستضعفان سیستم‌های خبری جهانی راه نیابد، پس نباید تصویر شوم‌آلوده ذهنان و اسلام‌ستیزان غربی، تعادل فرهنگی جهان اسلام را برهم زند. و اکنون که آمریکا با پای خویش به مهلکه خلیج‌فارس آمده است، نباید این فرصت طلائی از دست برود. باید هیمنه غرب را درهم شکست، تا یکبار دیگر سایه پرشکوه فرهنگ و تمدن اسلامی بر جهان سایه‌گستر شود و غرب انگشت تجربه دندان‌گیر دوباره بگوید: «وه! که پروردگار چه کارهای شگفتی دارد».
(والسلام)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات