پرتغالیها از مسلمانان متنفر بودند. رقابتهای جهانی آنها در زمینه بازرگانی و ایدئولوژی مذهبی حتی پس از رسیدن ایشان به سریلانکا در سال 1505 میلادی نیز ادامه یافت. عداوت و دشمنی آنها زمانی به عمیقترین حد خود رسید که وقایعنگار قرون 16 و 17 تارخ سریلانکا، فرنائو دوکروس، مسلمانان را «دشمنان نوع بشر» عنوان نمود.
حملات زهرآگینی اینچنین در حقیقت انکار میراث بسیار غنی و مشارکت درخشان آنها در بارور ساختن و اعتلای علوم مختلف فلسفه، ریاضیات، پزشکی، هنر و دیگر علوم بعد از دوره یونانیها بود. هلندیها نیز که پس از پرتغالیها به این جزیره آمدند رفتاری ظالمانه نسبت به مسلمانان داشتند.
انگلیسیها بهای لازم را به مسلمانان نداده و آنها را در حاشیه نگهداشتند. تامیلها آگاهانه سعی بر انکار هویت اصلی آنها و جذب و هضم مسلمانان در اجتماع خودشان داشتند. موضوع شایان توجه اینست که مسلمانان جزیره در طول تاریخ اساساً باسینهالیها همزیستی توام با عزت، احترام و متنعمی داشتهاند.
روابط مسلمین و تامیلها برای اولین بار زمانی بوخامت گرائید که پی، راماناتان (از استقلالطلبان تامیلنسب سریلانکا) در 26 آوریل سال 1888 تصمیمی مبنی بر نوشتن تاریخ به سبک خود برای مطرح ساختن این مطلب که «مسلمانان از نظر ملی تامیل و از نظر مذهبی مسلمان» میباشند را به جامعه سلطنتی آسیائیها اعلام نمود.
طبیعتاً این موضوع باعث خشم مسلمانان گردید و آنها به حق چنین احساس نمودند که برجستهترین اندیشمند زمان اصل و نسبت ایشان را نادیده گرفته و مرتکب تحریف تاریخ گشته است.
ضربت متقابل به ادعای ناراحت کننده فوق از جانب آی.ال.ام. عبدالعزیز، دبیر «مسلم گاردین» و رئیس اتحادیه مورها، در سال 1900 وارد گردید. وی بند بند رساله راماناتان را در یک بررسی عمیق مورد مدافه قرار داد و آنگاه جوابیه خود را که به حملهای مخرب نشبیه گردیده با استدلالی آرام، منطقی برنده و ذکر انبوهی از وقایع بر علیه راماناتان تنظیم نمود و ادعای وی مبنی بر اینکه مسلمانان از تبار تامیلیها میباشند را مردود دانست.
شهرت و اعتبار راماناتان در آن زمان بحدی بود که هرگونه سخنرانی از جانب وی در جامعه سلطنتی آسیائیها از طرف اکثر مردم بعنوان مطلبی صادقانه و اندیشمندانه تلقی میگردید. لیکن عزیز با سبک آرام و منحصر بفرد خود انگیزه راماناتان را چنین بر ملا نمود:
«با توجه به فاش شدن خبر مربوط به بررسی انتصاب یک نماینده مور به شورای قانونگذاری از طرف انگلیسیها، هدف او (راماناتان،) در عنوان این مطلب که مورها (مسلمانان) از نژاد تامیلها میباشند این بود که دولت وقت انگلیسی را از انتصاب یک نماینده مور به شورای مذکور منصرف کرده و به آنها بفهماند که چون مورها از نژاد متمایزی نیستند لذا اقدام در آن جهت نیز هیچ ضرورتی ندارد.»
از نظر سیاسی لازم بود که راماناتان چنین ادعائی را مطرح نماید زیرا که وی در آن زمان بعنوان تنها نماینده مردم تامیلیزبان سریلانکا در شورای قانونگذاری وقت حضور داشت و هرگونه اقدام برای مطرح ساختن مسلمانان بعنوان نژادی متفاوت بطور قطع به تضعیف موقعیت و ادعای سیاسی او مبنی بر نمایندگی مردم تامیلیزبان، اعم از مسلمان و غیرمسلمان، منجر میگردید.
به این ترتیب، انتقاد عزیز از نظریه «نژادشناسی مورهای سیلان» راماناتان به حمله دو شاخهای شبیه بود که در وهله اول موجب حفظ هویت مشخص و متمایز مسلمانان گردید و ثانیاً از نشر ادعاهای غیرواقع راماناتان جلوگیری نمود. زیرا که در صورت عدم برخورد جدی با آن، اساس و جایگاه سیاسی مسلمانان با خط انهدام مواجه میگردید.
در اواخر دهۀ 80 میلادی، مسلمانان دریافتند که تاریخ بار دیگر در حال تکرار است. در آن هنگام تامیلیها با هدف تقویت تعداد تامیلزبانها در شمال و شرق سریلانکا به طرح مباحثی نظیر آنچه که ذکر شد پرداختند. باربارا کراست، خبرنگار روزنامه نیویورک تایمز، اخیراً گزارش داد: «تامیلها در گذشته سعی کردهاند مسلمانان را به آن دلیل که به زبان تامیلی تکلم میکنند جزئی از خودشان قلمداد نمایند، لیکن مسلمانان این نظر آنها را با توجه به زمینههای ایدئولوژیکی و مذهبی رد کرده و میگویند یک اجتماع تنها براساس زبان شکل نمیگردد.»
انقلاب اسلامی ایران
حمزه حنیفه، سردبیر نشریه «الاسلام»، میگوید که جنگجویان تامیل اکنون دیگر از موضع خندهآور خود دست برداشتهاند. مسلمانان همواره برای یافتن هویت واقعی خود به زمینههای دیگری فراسوی مقوله زبان نگریستهاند. برخی از آنها هم اینک در حال شروع به جستجوی هویت خود در ماوراء سواحل سریلانکا میباشند.
حمزه ادامه میدهد که «همه چیز در سال 1979 آغاز شد: پس از انقلاب ایران و زمانیکه شاه سرنگون گردید، ایران آلترناتیو دیگری در مقابل مراکزی چون لندن، پاریس و نیویورک بما داد. مراکزی که ما غالباً ارزشهای خود را از آنها به عاریه میگرفتیم. آن مراکز از ما زیردستانی بیش نساختند، لیکن ایران به ما غرور و بطور کلی به مسلمانان سراسر جهان جرأت اظهار عقیده و شخصیت مستقل عطا نمود.»
«الاسلام» نشریهای رادیکال است، تا آنجا که بطور نمونه اخیراً مبادرت به چاپ گزارشی نمود که در آن سلمان رشدی بعنوان «فردی متهم و تحت تعقیب، مرتد، شیطان و مزدور عنوان گردیده بود که باید در اولین فرصت به جهنم فرستاده شود». هدف دستاندرکاران آن عبارت است از دعوت از مسلمانان به بازگشت به قرآن و سنت تعلیمات و سیره پیامبر. و این فی نفسه حکایت از «بنیادگرایی» (اصولگرایی) دارد.
با تمام این احوال، روی هم رفته اجتماع و مردم مسلمان سریلانکا هنوز بخود بچشم یک نیروی غیرمذهبی مینگرند. آراء موجود در قطب مخالف طیف سیاسی کشور در خصوص این موضوع همنوا و متفق میباشند.
ا.ا. لطیف، سردبیر سابق هفتهنامۀ مشهور «انسان» و عضو دائمی حزب کمونیست، با ا.سی.اس حمید(1) در این مورد اتفاق نظر دارد که هرچند تحولات بعد از انقلاب اسلامی ایران در میان مسلمانان سریلانکا بیتأثیر نبوده است و لیکن بنیادگرائی (اصولگرایی) هنوز به شکل یک نیرو وارد جریانات سیاسی کشور نگردیده است.
بنیادگرایی (اصولگرایی) کم و بیش، پدیدهای منحصر به شیعه است که در مقایسه با اهل تسنن در سراسر دنیا اقلیتی بیش نیستند. پیروان هر دو مذهب یک خدا را عبادت میکنند، به مسجد میروند، و قرآن را کلام مقدس خدا میدانند و بالاخره هر دو محمد نبی را بعنوان رهبر روحانی و معنوی خود قبول دارند. فرق عمده تنها از مسئله جانشینی پیامبر اسلام ناشی میشود.
شیعیان بر این ادعایند که رهبری پس از پیامبر باید توسط علی ادامه مییافت، در حالیکه اهل تسنن اظهار میدارند از آنجا که پیامبر در زمان حیات خود جانشین تعیین ننمود لذا خلفائی که انتخاب گردیدند جانشینان واقعی بودند. البته تقسیمات عمده و جزئی دیگری هم وجود دارد.
در سریلانکا نیز همانند بسیاری از کشورهای دیگر مسلمانان به دو بخش عمده تقسیم گردیدهاند. شیعیان اقلیت بسیار ناچیزی هستند که فقط محدود به بوراها و کوجا (خوجا)ها میباشند. رهبر روحانی بوراها در بمبئی بسر میبرد، در حالیکه کوجاها از آقاخان پیروی مینمایند.
اما دکتر ام. ام. صاحبدین که صاحب تحقیق و مطالعۀ ویژهای در احوال «بینش صوفی» در ادبیات تامیل میباشد، درصد مسلمانان اهل سنت را 98% ذکر نموده که این رقم دربرگیرنده ملهها نیز میباشد. قابل ذکر است که رساله مذکور بسیار مورد توجه پروفسور نینیان اسمارت، از نویسندگان و صاحبنظران معتبر مطالعات مذهبی، قرار گرفته است.
دکتر صاحبدین میگوید که اگرچه تفاوتهای عمدهای بین شیعه و سنی وجود ندارد، لیکن کمتر کسی از پیروان هر گروه به مسجد گروه دیگر میرود.
نفوذ خارجی
تأثیر انقلاب ایران بر روی یک میلیارد مسلمانان جهان، اعم از شیعه و سنی، به یک میزان بوده است. ایران بعد از انقلاب برای آنها بصورت یک کانون معنوی و روحانی درآمد. انقلاب سیاست را به داخل مذهب نفوذ داد و در نتیجه این دو را از یکدیگر غیرقابل تفکیک ساخت.
پیروزی انقلاب تجدید حیات ارزشهای اسلامی را در پی داشت و بالاخره انقلاب به همه آنهایی که از کمونیسم، کاپیتالیسم و ارزشهای غربی سرخورده بودند آلترناتیو و جایگزینی ارائه داد که ریشه در آداب و رسوم معنوی و روحانی آنها داشت. هماکنون این اجماع و اتفاقنظر در بین مسلمانان وجود دارد که انقلاب ایران در میان جوانان و روشنفکران نوظهور مسلمان تأثیرات بسیار عظیم و عمیقی داشته است.
بعقیده دکتر صاحبدین، «مسلمانان بطور فزایندهای در حال باز یافتن هویت اسلامی و قدرت سیاسی خود در جامعه کثرتگرائی همانند جامعه خود ما میباشند.» با تأسیس شماری از سفارتخانههای کشورهای اسلامی در سریلانکا و حضور هزاران سریلانکائی در جستجوی کار کشورهای عربی، تماس با کشورهای عربی افزایش یافته است.
بعلاوه موقعیتهایی نیز برای ادامۀ تحصیلات عالیه جوانان مسلمان سریلانکائی در دانشگاههای کشورهای عربی فراهم آمده است. اینک با توجه به ایفای نقش مهم و مؤثر جامعه اسلامی در سیاست دنیای امروز، این احساس در او بیدار شده است که دیگر در دنیا یکه و تنها نیست. و بعبارت دیگر چنین میتوان گفت که هویت اسلامی مسلمانان سریلانکائی در حقیقت او را جزء و بخشی از دنیای اسلام نموده است.
دکتر صاحبدین در این خصوص چنین میگوید، «بهرحال، این اعتماد بنفس فزاینده باعث بیگانگی مسلمان سریلانکائی از کشورش و یا دیگر اجتماعات و اقوام داخل کشور نگردیده است. هرچند در ابتداء مسلمانان بصورت بازرگانی دریانورد و دورهگرد قدم به جزیره گذاشتند و لیکن در اندک مدتی و بسرعت استقرار و اسکان یافتند و جزو لاینفکی از اجتماع سریلانکا شدند و هر از گاهی نیز بعنوان مذاکره کننده بنحوی حیاتی به ایفای نقش پرداختند.
مسلمانان سریلانکائی در طول تاریخ بدفعات از طرف پادشاهان سریلانکائی جهت مذاکره با کسانیکه حاکمیت آنها و کشورشان را بخطر انداخته بودند، انتخاب شدهاند.» در همین ایام نیز چنین وظیفهای به آنها محول گردیده و در حال حاضر ا.سی.اس حمید به انجام این مهم اشتغال دارد.
در یک گفتگو در دیروقت شبی که از دور دیگری از مذاکراتش با ببرهای تامیل به کلمبو بازگشته بود و خسته و بیرمق مینمود، حمید پس از لختی تفکر چنین گفت: «یک فرد مسلمان در جامعه، سریلانکا، علیالخصوص در زمینه تحصیلات، دیگر فردی بیمار و منزوی محسوب نمیگردد. مسلمانان در حال برداشتن گامهای بلندی هستند و در طول 25 سال گذشته پیشرفت قابلملاحظهای داشتهاند.»
اظهارات حمید ضمن تاکید بر تاثیر عوامل و رشد سازمانهای مذهبی فرهنگی و اجتماعی، بر روی تأثیر و نفود «ملیگرایی تامیلها» بر مسلمانان متمرکز گردیده است. او بر این عقیده میباشد که مبارزهجویی تامیلها و تلاش آنها برای ایجاد یک سرزمین مستقل تاثیراتی بر روی مسلمانان داشته و در این خصوص چنین اظهار میدارد که حزب کنگره مسلمین سریلانکا که پایگاه عمده آن ایالت شرقی میباشد، از تاثیر و نفوذ «ملیگرایی تامیل» مصون و محفوظ نمانده است.
ام.اچ.ام. اشرف، مؤسس حزب کنگره مسلمین در دنیای سیاست فرد نسبتا تازه واردی بشمار میرود. با 41 سال سن ورود وی به پارلمان کشور، با توجه به اینکه او برای ورود به آن مکان راهی بجز راههای متداول و مرسوم عضویت در احزاب شناخته شده چپ و راست و میانه را انتخاب نمود، در نوع خود جالب و مهم است.
حزب کنگره مسلمین که در سال 1981 کارش را در عالم سیاست بعنوان یک گروه مراقب شروع کرده بود، در مجمع ششم خود در سال 1986 تصمیم گرفت که به یک حزب سیاسی تغییر ماهیت بدهد. این عمل در بین مسلمانان اولین اقدام در نوع خود محسوب میگردد.
موضوع لزوم تبدیل یا عدم تبدیل گروه به یک حزب سیاسی، مسئلهای بود که گردانندگان و بانیان گروه را در خلال سالهای 1981 تا 1986 بخود واداشته بود تا اینکه بالاخره در فوریه سال 1988 با تایید مسئول انتخابات کشور به صورت یک حزب سیاسی تغییر ماهیت داد و تحت آن عنوان به ثبت رسید و امروزه حزب کنگره مسلمین بداشتن 4 نماینده در پارلمان سریلانکا و 29 نماینده در شورای ایالتی، که همگی از ایالت شرقی میباشند، مفتخر است.
اشرف در این خصوص چنین میگوید: «ما اکنون یک موجودیت ملموس و شناخته شده میباشیم.»
ما اکنون آن سر و صدا و حرارت اولیهای که در هنگام شروع بکار حزب کنگره مسلمین محسوس بود رو به نقصان و کاستی گذارده است و بعضی از حامیان آن نقش خود اشرف را در تشکیلات حزب به زیر سؤال بردهاند. این قبیل مسائل یک بار دیگر به طرح سؤالات آزاردهندهای دامن میزنند که روزگاران درازی سایه شوم خود را بر جامعه مسلمین این کشور افکنده بودند.
سؤالاتی از این قبیل که آیا وجود یک حزب سیاسی اسلامی لازم است؟ یا اینکه آنها (مسلمین) باید از طریق عضویت در احزاب سیاسی عمده نسبت به تأثیرگذاری بر جریانات سیاسی کشور اقدام نمایند؟ و یا اینکه آنها (مسلمین) کلاً باید احزاب سیاسی را ترک نموده و به جریان یک جنبش ملی ملموس و قوی که بتواند بطور جمعی خطمشی سیاست ملی و بالاخص اجتماع مسلمین را معین و ترسیم نماید، بپیوندند؟
شباهت وضع مسلمین به کاراپینچا(2)
یکی از افرادیکه از عضویت در احزاب عمده کشور سرخورده و ناراحت میباشد علوی مولانا نام دارد که از اعضاء برجسته پروپاقرص حزب آزادی خانم باندرانایکه میباشد. او خیلی رک و واضح چنین میگوید: «همه احزاب از ما مسلمانان بعنوان کاراپینچا و صرفاً بعنوان رسیدن به هدف بهتر استفاده میکنند.
در مورد ما کوتاهی و قصور شده است. برخورد همه با ما بگونهای است که گوئی ما ناچار از دنبالهروی و تایید و اطاعت از آنها میباشیم. من این مطالب را بطور قطع و یقین میگویم اگرچه ممکن است که به جریحهدار شدن احساسات حزب من بیانجامد.»
مولانا خود مسلمانان را مسئول این وضع و سرنوشت دانسته و میگوید: «مسلمانان به ارتش چیان کای شک شباهت دارند - پر از ژنرال و بدون هیچ سرباز برای اجرای امر.»
علیرغم این ناامیدی و یأس، آگاهی دائمالتزایدی در میان مسلمانان نسبت به مسئولیتهایشان چه در قبال خود و چه در برابر سرزمین محل تولد خود مشهود و محسوس است.
آنها درک میکنند که سرنوشتشان، بدون توجه و سوای هر آنچه که قدرت و جلال دنیای اسلام در فراسوی مرزهای کشور ممکن است باشد، به شکل غیرقابل تجزیهای به سرنوشت سریلانکا گره خورده است.
نسل جدید دانشگاه رفتهای از مردان و زنان با ارزشهای جدید و اعتقادی راسخ برای تغییر دنیا در راستای ترقی و کمال در حال ظهور است. اینکه آیا آنها موفق به نیل به مقصود خواهند شد یا نه مطلب دیگری است.
زبدگان و نخبگان امروزی مسلمانان، علیالخصوص قشر دانشگاهدیده و تحصیلکرده آنها، تصویر جدیدی را از مسلمانان ارائه دادهاند. آنها موجب شدهاند که جامعه نامرئی و نامحسوس مسلمانان اکنون ملموستر و مؤثرتر از قبل در حیات سیاسی - اجتماعی سریلانکا احساس شود.
امروزه مسلمانان موفق به کسب موقعیت بهتر و برتری در مشاغل مختلف و جریانات سیاسی کشور شدهاند و قادرند بنحوی بارز و بیش از پیش در روند شکلگیری آراء و نظرات و تصمیمگیریهای ملی تأثیر بگذارند. در آنها مبارزهجوئی نوینی مشاهده میگردد که معلول شرایط خاص تحمیل شده بر آنها از طرف ببرهای تامیل از یکسو و تأثیرات خارجی از سوی دیگر میباشد.
بیداری مذهبی مسلمانان گروهی از آنها را بسوی اتخاذ سیاستهای تهاجمی سوق داده است و در همان حال باعث گردیده که گروه دیگری از آنها به شیوههای انفعالی تبلیغی که عمدتا محصول هند میباشند روی آورده و به سر کردن عرقچین، گذاشتن ریش و پوشیدن لباسهای بلند اکتفا نموده و راضی باشند. بهرحال، چنانچه قرار باشد که صحبت از بروز و ظهور قدرت مسلمین بمیان آید و خاستگاه آن مشخص گردد، باید که در میان نخبگان جدید، آگاهی نوین و بیداری مذهبی اخیر به جستجوی آن برخاست.
حمید بعد دیگری را در مورد پایگاه قدرت مسلمین میبیند. او میگوید که: «اجتماع مسلمانان از جهاتی جامعهای بینظیر و منحصر بفرد است. معمولا مشاهده میشود که اقلیتهای قوی در هر جائیکه هستند میل به تجمع و گرد آمدن بدور یکدیگر پیدا میکنند، لیکن مسلمانان سریلانکا علیرغم تمرکز عمدهشان در شرق کشور، در سرتاسر جزیره پراکنده شدهاند: این پراکندگی گسترده که در سطح ملی مشهود است آنها را از نظر سیاسی قدرتمند میسازد.
اگرچه بقول معروف آنها خود هرگز نمیتوانند شاه بشوند ولی میتوانند شاهساز باشند. این است آن پایگاه قدرت اصلی به مسلمانان قدرتی افزون بر آنچه که دارند، میبخشد. در عین حال افتخار تشخیص چنین عامل مهم و حیاتی را باید به حساب رئیسجمهور پرمادسا منظور داشت که زمامداری و درایت سیاسیاش بر پایه، تصدیق و برخورد با مسائل و موضوعات مسلمین براساس یک چنین معادله، سیاسیای استقرار یافته است.
عامل دیگری که عموماً بعنوان پایگاه قدرت مسلمین به آن اشاره میشود عبارت است از وضعیت خوب اقتصادی آنها. مطلب جدیدی در این فاکتور مشاهده نمیگردد. مسلمانان بعنوان یک اجتماع کامیاب و موفق تجاری تقریباً از بدو ورود به جزیره همواره از ثروت و توانائی مالی بالائی برخوردار بودهاند. در این راستا، عبدالعزیز در حمله خود به راماناتان، با افتخار کامل، چنین میگوید: «از نظر دارائی و ثروت مسلمانان در میان اقوام ساکن در جزیره تنها بعد از سینهالیها و در رتبه دوم قرار دارند.»
خاطرنشان میسازد که گرچه این مطلب در آستانه، قرن بیستم عنوان گردیده و لیکن هنوز نیز بقوت خود باقی است. آنچه که در این میان تازگی دارد، ظهور نخبگان تحصیل کرده است که با بحرکت درآوردن ماهیچههای سیاسی خود، نه تنها بدنبال طرح و کسب مجدد حقوق و امتیازات و حفظ هویت خود بوده بلکه خواهان حک و ثبت آیندهای امن و مطمئن در بدنه، سیاسی سریلانکا میباشند.
بیان حمید مبنی بر اینکه مسلمانان دیگر افراد بیمار و بیحال جامعه محسوب نمیگردند، درست است. او در دنباله، سخنان خود چنین میگوید: «اجتماع مسلمانان ناخودآگاه به ایفای نقش پرتحرکتری نسبت به گذشته پرداخته است و امروزه یک مسلمان دیگر برای حفظ موقعیت و هویت خود صرفاً به حسننیت مبتنی بر بنیانهای اقتصادی متکی نمیباشد.
در همین حال با تغییر مرکزیت پایگاه قدرت سیاسی از مراکز شهری به نواحی روستائی و ساحلی عصر جدیدی آغاز گردیده و همچنین گرچه برخی از صاحبنظران شکلگیری و موجودیت طبقه متوسط را در میان مسلمان به زیر سؤال بردهاند، اکنون دیگر پیدایش طبقۀ متوسط از میان نخبگان و قشرهای تحصیلکرده نیز عیان و محسوس شده است و کوتاه سخن آنکه آگاهی سیاسی نوین و روحیۀ جدیدی در میان مسلمانان مشاهده میشود.
لیکن مطلب مهمی که نباید فراموش گردد اینست که امیال و آرزوهای جوانان مسلمان با امیال و آرزوهای دیگر جوانان جامعه تفاوتی ندارد. سرنوشت مسلمانان در مجموع به سرنوشت ملت سریلانکا گره خورده است.
مسلمانان با مصایب و دشواریهایی روبرویند که بعضاً بسیار جدی مینمایند، اما باید توجه داشت که رسیدگی به مشکلات و حل آنها صرفاً در یک زمینۀ ملی امکانپذیر میباشد. هرچند در جامعهای با اقوام و نژادهای مختلف هر گروه محق به داشتن هویت، امیال و آرزوها و اهداف متفاوت با دیگران میباشد و لیکن در عین حال نباید از نظر دور داشت که برای همگی آنها فقط یک سرنوشت، و نه بیشتر، میتوان متصور گردید.»