از: محمدجواد حجتیکرمانی
گذشته از محافل روشنفکری، جنبهی منفی تهاجم تمدن جدید، در جوامع اسلامی با بهرهگیری از عدم حضور پیشقراولان فرهنگ دینی با شدت تمام بروز کرد و خودباختگی در برابر این تهاجم در سطح عمومی جوامع اسلامی به صورتهای زیر تجلی یافت:
پشت پا زدند به دین و مقدسات دینی، حلال کردن محرمات الهی، اشاعهی انواع مفاسد اخلاقی، ترویج بیحجابی و آراستن زنان در محافل و معابر عمومی، ارائهی فیلمهای سکسی در سینماها، ایجاد کلوپهای شبانه برای انواع هرزگی و میخوارگی و قماربازی، پخش عکسهای عریان ستارههای سینما، نشر انواع و اقسام موسیقیهای شهوتآلود و بدآموز، ترویج ارزشهای کاذب و فریبنده و مدهای متلون و لباسهای رنگارنگ و شیوههای پوششی و رفتاری و گفتاری و کوششی همهجانبه برای «تشبه به کفار» و همسو و همزبان و همرنگ شدن با فرنگ و بالاخره ازخودبیگانگی و محو و مسخ کامل هویت فرهنگی، اعم از دینی و ملی.
این جنبهی منفی تمدن نیز از سرچشمهی آن میتراوید. رنسانس اروپا و آغاز عصر جدید در غرب همراه با یورشی شدید بر ضد دین و کلیسا بود و این نه در جوهرهی تمدن که همزاد با تمدن بود. و تمدن در حقیقت با همزاد نامیمون خود سرازیر جهان شد و هر جا رفت همزادش را با خود برد... و اما، ما چه میتوانستیم بکنیم؟ باید اعتراف کرد که جلوگیری از طغیانی که به جز منشاء خارجی، در «نفس» لذتطلب و آسودگیخواه و عصیانگر و سرکش آدمی ریشه دارد، کار آسانی نبوده است، به خصوص آن که چنین طغیانی همراه با اسلحهی علم و پیشرفت صورت گیرد، اما در عین حال، راه، آن نبود که پیشینیان ما رفتند... اکنون این سئوال مطرح است که آیا رواج فساد و بیدینی و استعمار فکی و سیاسی همراه با ورود تمدن از غرب به شرق و شرق اسلامی، معلول عدم حضور رسالت بر دوشان دین و فقاهت بود؟ یا این وارثان و پاسداران صادق و راستین تقوی و فضیلت به خاطر آلودگی محیط و «نامسلمانی» و «فساد اخلاقی» حاملان تمدن جدید بود که خود را از صحنههای علمی و سیاسی و اجتماعی کنار کشیدند؟ یا همانند بسیاری از علتها و معلولهای طبیعی و اجتماعی، بخشی از آن و بخشی از این، در یک «تفاعل» و تأثیر و تاثر متقابل و سلسلهوار ـ در مجموع ـ موجب پدید آمدن چنین وضعی شد؟
این یک بحث فلسفی ـ اجتماعی طولانی است که در خور تحقیق فراوانست و ما در این گفتار به همین اشاره بسنده میکنیم که با حدس قطعی میتوان گفت اگر جامعهی فقهی و دینی ما از مقابلهی با هجوم دشمن نمیگریخت و منزوی نمیشد و عمدا خود را از اطلاعات و معلومات و الزامات تمدن جدید کنار نمیکشید و مقام هدایت خلق را از کف نمیداد و گوسفندان را تسلیم گرگ نمیکرد میتوانست سدی شدید در برابر بسیاری از رهآوردهای نامیمون و ضدارزش تمدن ایجاد کند و در ضمن پذیرش جنبههای مثبت و پیشرو و علمی و در حقیقت «الهی» تمدن، به ارزشهای منفی «نه» بگوید. کاری که پس از گذشت یکی دو قرن، تازه میخواهیم در جمهوری اسلامی انجام دهیم و هماکنون نیز در سطح دیگری مواجه با مشکلاتیم... ما اکنون با چشم بازتری میتوانیم به گذشته بنگریم و از آن برای ساختن آینده بهرهگیری کنیم. راستی چرا گذشتگان ما در برابر «تمامی» (آری «تمامی») آنچه رهآورد تمدن جدید بود، این همه سرسختی و تعصب نشان میدادند؟
به پندار من ـ اینان انگیزهای بسیار مقدس و حتی مترقی داشتند: حفظ استقلال و هویت و عزت دینی و ملی و خودکفائی و بینیازی از بیگانه. اما در عمل، چنان کردند که نتیجهاش صددرصد برخلاف آن بود که هدف مقدس آنان بود. و این، درس بزرگی است برای ما در مرحلهی جدید انقلاب که با هدف مقدس، عملاً در راه «ضدهدف» گام برنداریم، راستی اشتباه ما در گذشته چه بود؟ اشتباه ما با تعبیری شاعرانه که واقعیت را زیباتر بیان میکند، این بود که در مقابله با سیلی که ناگزیر به خاطر اختلاف طبیعی سطح ارتفاع (جامعهی عالم و جامعهی جاهل) به سوی ما میریخت، میخواستیم با گریز به گذشته، در برابر حال و آینده مقاومت کنیم: خودمان را موقتا از معبر سیل کنار کشیدیم و بدون اطلاع و احتساب پشتوانه پیوسته رو به افزایش سیل که همانا ریزش رگبار بهاری علم و دانش در آغاز فصل جدید زندگی بشر بود، خود را در خانههای «گذشته» محبوس کردیم و چون «سرمازدگان» از وزش نسیم بهاری علم و تمدن بر خود لرزیدیم و لحاف بر خود پیچیده، در گوشهای کز کردیم، و از این که مردم در سیلاب تمدن جدید شناور شدهاند، آه و فغان برآوردیم و رویش گلها و سبزهزارها و چمنها و شکوفههای درختان سرسبز تمدن را ندیدیم و به جز در پایان تابستان که دیگر تمدن فراگیر شده بود، از میوهی آن نچیدیم و از اطاق بیرون نیامدیم و ملحفه از خود باز نکردیم.
حقیقت آنست که ما با برداشت نادرست خود از واقعیت تمدن، میخواستیم به زور، از ورود هر آنچه از سوی «نامسلمانان» بسوی ما میآمد جلوگیری کنیم و این، شدنی نبود. چون در «زمان»، روحی جدید دمیده بودند و زمین مرده زنده شده بود و مردم ما همچون بشرهای مردهی دیگر، با نفخهی الهی «مسیح تمدن» جان گرفته بودند و میخواستند از بستر قرون برخیزند و شب تاریک جهل را پشت سر گذارند و به سوی روشنایی علم و تکامل گام نهند... این ناشدنی بود که ما جلو سیل خروشان تمدن را بگیریم، ولی امکان آن بود که با حضور در صحنهی تلاش و پیکار لاشههای فاسد و گندیدهای را که سیلاب تمدن با خود داشت، از آب بگیریم و آنها را دفن کنیم و از آلوده شدن محیط پاک و مطهر معنویمان جلوگیری کنیم. ما میتوانستیم با ایمان به بهار علمی زندگی بشر، و شرکت در کار آبادانی باغ تمدن، علف هرزههای مسموم را از این باغ برکنیم و باغ را آفتزدائی کنیم، نه آنکه باغ را با همهی طراوت و شکوفندگی رها کنیم و تشنگان و گرسنگان یعنی انسانهای طالب کمال و پیشرفت را به حال خود گذاریم که از شدت تشنگی و گرسنگی هر میوهای که بدستشان رسید ولو مسموم و آفتزده بود، از این باغ برچینند و با حرص و ولع تمام بخورند و هر آب آلوده و زهرآگینی را برای رفع تشنگی بنوشند و مسموم شوند...
اشتباه ما آن بود که خیال میکردیم میشود بدون تمدن جدید، «زندگی» کرد، در حالی که امر، در واقع دائر بود بین زندگی و مرگ بشر... ادامهی زندگی بشر با مسموم شدن و احیاناً بیمایهای جانکاه توام بود، ولی شق دیگر، مرگ بود و نابودی و هر کسی زندگی را ولو با بیماری همراه باشد بر مرگ ترجیح میدهد.
تمدن جدید، لازمهی ادامهی زندگی «رو به رشد» بشر بود و اگر این نبود، بشریت در جهل مرده بود، و این رحمت و نعمت و فضل الهی بود که چشم بشر را به جهان باز کرد و او را به نوامیس خلقت آشنا ساخت و امواج فضا را به تسخیر او درآورد و او را بر جاذبهی زمین فائق آورد و او با آشنائی با قوانین نور و شناخت و کشف عناصر و مواد زمین و دریا و فضا، آسمانها را در نوردید و به ژرفای دریاها رفت و از اسرار شگفتآور و زیبا و هیجانانگیز جهان ـ از اتم تا سیاره ـ این کتاب عظیمی که به دست آفریدگار دانا و توانا و مهربان و زیبانگار جهان نوشته شده است، پرده بردارد... آری، زندگی بدون علم مرگ است و علم حیات انسان است و خدا با این مزیت انسان را از فرشته برتر میداند و به فرشته میگوید: «انی اعلم مالاتعلمون». و تمدن، با این دید، با دین، از یک سرچشمه میجوشد و دین و علم با این نگرش هر دو از سوی خدا آمدهاند، یکی با «وحی» بر پیامبران و دیگری با «الهام» به دانشمندان، و حاملان رسالت وحی و الهام هر دو، با کوشش و جهاد و کف نفس و اجتناب از شهوات و ریاضت و زحمت فراوان و تلاش پیگیر توانستند لایق فضل الهی شوند. دین و علم دو بال بشر برای پرواز بر آسمانهای مادی و معنوی است. و این مائیم که میتوانیم که با گزینش درست و با بهکارگیری خرد خدادادی، حقیقت هر دو را بازشناسیم و به هر دو ایمان آوریم و به مقتضای آیهی کریمهی «الذین اوتو العلم و الایمان» به هر دو سلاح مسلح شویم و این رسالت بسیار عظیم و سنگین تاریخی بر دوش همهی مسلمانان آگاه و آزاد جهان و بخصوص ماست که مدعی پیشقراولی عصر جدید اسلامیم... و ما اگر بخواهیم این رسالت را به جهان ابلاغ کنیم باید بر آنها «سر» داشته باشیم و این نمیشود مگر آنکه از نظر علمی خود را به پای آنها برسانیم و این نمیشود مگر آنکه بیوقفه بکوشیم تا کمبودها و عقبافتادگیهای علمی خود را جبران کنیم. و این نمیشود مگر آنکه همانگونه که اسلام و قرآن به ما آموخته است، به علم و عالم احترام بگذاریم و در برابر علم و عالم تواضع کنیم و این برعهدهی آموزگاران جامعه و رهبران روحانی است که مقام علم و دانش را از نظر تعلیمات دینی به مردم بازگویند و جامعه را به سوی پیشرفت سوق دهند.
از سوی دیگر حضور در صحنههای اجتماعی و سیاسی و داشتن نقش فعال علمای دینی و حوزههای علمیه در شئون مختلف زندگی روزانهی مردم به نحوی که مردم این بزرگواران را یار و غمخوار و کمککار زندگی خود ببینند اثر انکارناپذیری در جذب مردم به سوی علم و دین دارد. و من خود شاهد اثر عمیق صلاح و سداد و تقوا و زهد و خدمت به خلق، در جذب مردم بودهام که چند نمونهی آنرا در مقالهی آینده به عرض میرسانم. ادامه دارد...