تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۴  ، 
کد خبر : ۲۲۰۲۷۲

جنوب لبنان پس از آزادی

اشاره: با گذشت نزدیک به دو ماه از آزادی جنوب لبنان و عقب‌نشینی اشغالگران صهیونیست و شبه‌نظامیان وابسته به آن، جنگ روانی شدیدی در تعاملات لبنانی ـ اسراییلی در حال نضج گرفتن است. وضعیت فعلی جنوب لبنان مصداق این گفته مشهور است که فتح یک چیز آسانتر از نگهداری و حفظ آن است. نوشتار ذیل که توسط مؤسسه تحقیقات و پژوهشهای سیاسی علمی ندا تهیه شده، ضمن تبیین اوضاع فعلی لبنان، رویکردی تحلیلی به قضایای پس از آزادی جنوب لبنان دارد. اهم مسایلی که در این نوشتار به آن‌ها پرداخته خواهد شد عبارتند از: الف) آیا جنگ ژوئن 1982 (آن‌گونه که کلاوز ویس معتقد است) تلاشی بود برای مدیریت بحران، یا خود آفریننده و آغازگر دوره تشنجی بود به مدت 22 سال و وسعتی به پهنای کل خاورمیانه؟ ب) در بعد ژئوپلتیک دولتمردان اسرائیلی ـ لبنانی در چه سطحی یکدیگر را به چالش کشیده، آیا جنگ روانی ناشی از این امر به جنگی تمام عیار فیزیکی تبدیل خواهد شد؟ ج) کدام کشورها از ایجاد بحران در این خطه از خاورمیانه سود جسته و کدام کشورها متضرر خواهند شد؟

ـ مبانی نظری
واژه بحران نه فقط در قلمرو سیاست بلکه در قلمرو علوم انسانی، اجتماعی و حتی علوم طبیعی کاربرد فراوانی دارد. در مجموع واژه بحران گستره وسیعی از مفاهیم و معانی را شامل می‌شود. گلن هـ... اسنایدر بحران را در نظام بین‌المللی چنین تعریف می‌کند: بحران عبارت است از یک سلسله تعاملات بین حکومتهای دو یا چند کشور مستقل در وضعیت منازعه حاد، که هنوز به جنگ واقعی تبدیل نشده، اما با تصور خطر جنگ بسیار متحمل‌الوقوع، همراه است. به بیان دیگر در کلام اسنایدر بحران حادترین و ناگهانی‌ترین شکل منازعه در نظام بین‌الملل و یک پله مانده به جنگ است.
این تعریف بحران که می‌شود آن را وضعیت یک گام مانده به جنگ نامید در این نوشتار فاقد کارآیی واقعی‌کننده، روابط کنونی لبنان و اسراییل می‌باشد زیرا حتی اگر تعاملات فعلی این دو کشور را به تعبیری جنگ سرد و صلح مسلح قلمداد کنیم، احتمال وقوع یک جنگ تمام عیار آنچنان که اسنایدر پیش‌بینی می‌کند کمرنگ می‌نماید. زیرا از یکسو حالت فعلی حاکم بر لبنان و اسراییل را نه یک بحران جدید که باید پسامدهای بحرانی درازمدت به وسعتی از حدود 22 سال اشغال لبنان دانست از سوی دیگر به قول مایکل برچر رابطه بحران و جنگ بسیار پیچیده‌تر از آن است که معمولا مطرح می‌شود.
بحران ناظر است به تعاملاتی که با اختلاف و گسست در روابط دولتها همراه باشد. خواه توأم با خشونت باشد یا نباشد. میان بحران و جنگ رابطه استلزامی وجود ندارد و ضرورتا تمامی بحرانهای سیاسی به جنگ کشیده نمی‌شود. «از این منظر» جنگ یکی از شیوه‌های گوناگون مدیریت بحران است.
یا بقول کلاوز ویتس جنگ ادامه بحران است به شیوه‌های دیگر. جنگ رافع بحران و بدیل آن نیست بلکه فقط آن را تشدید می‌کند. حتی به نظر نگارنده گاهی جنگ نه تنها ابزاری برای مدیریت بحران نبوده، بلکه خود آغاز بحران جدیدی است. همچنان که جنگ ژوئن 1982 و حمله اسرائیل به مرزهای لبنان، خود آغازی برای شکل‌گیری یک بحران بزرگ در خاورمیانه گردید که اقدامات ایذائی این کشور علیه لبنان به مدت 20 سال به تشدید بحران فوق انجامید، اگرچه الگوهای رفتاری طرفین منازعه در طول این مدت به تصاعد بحران مذکور کمک نموده و به آن شدت بخشید.
ـ آغاز بحران
هنوز چند صباحی از پایان 22 سال اشغال جنوب لبنان نگذشته بود و هنوز جنوب لبنان شاهد صلح را در آغوش نگرفته بود که دولتمردان صهیونیسم که پایه و اساس موجودیت ملت کشور مصنوعی خود را بر ایجاد ناامنی در منطقه استوار گردانیده بودند از فردای آخرین روز پایان اشغال دست به اقدامات تازه‌ای زده با مطرح کردن مرزبندی‌های جدید، رفتاری خلاف عرف بین‌المللی، قطعنامه‌های سازمان ملل متحد ـ 425 ـ و قرارداد مرزی 1923 از خود نشان دادند.
زیرا قطعنامه 425 شورای امنیت (مصوبه 19 مارس 1978) از اسرائیل می‌خواهد ضمن توقف عملیات نظامی در لبنان به تمامیت ارضی، حاکمیت و استقلال این کشور احترام گذاشته به مرزهای بین‌المللی بازگردد و قرارداد مرزی 1923 بی‌ هیچ شائبه‌ای مرز بین‌المللی را مشخص کرده است. بحران از زمانی آغاز شد که اسراییل با خروج از جنوب لبنان با مطرح کردن مرزهای جدید، به بهانه‌های واهی بخشهایی از جنوب لبنان را همچنان در اشغال نگه داشته، از بندر ناقوره تا کشتزارهای شبعا را در تصرف خود دارد. ضمن آنکه گزارشها حاکی از نقض 17 خط مرزی توسط اسراییل هستند.
ـ خط مرزی لبنان ـ اسراییل در هاله‌ای از ابهام
در این راستا خط مرزی لبنان با اسرائیل که در سال 1923 میلادی ترسیم شده، با سیاست خودداری اسراییل از اجرای کامل قطعنامه 425 شورای امنیت، همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. محافل خبری لبنان اعتقاد دارند کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل تخلفهای مرزی اسراییل در خاک لبنان را مشکل عمده و بنیادین نمی‌داند و به همکاری آشکاری و شفافیت که تاکنون در صدد به تأیید رسانیدن عقب‌نشینی کامل اسراییل از جنوب لبنان بوده، موضع روشنی در مورد تخلفهای اسرائیل از خود نشان نداده است.
این باعث شد که رئیس‌جمهوری لبنان با ارسال یادداشتی به دبیرکل سازمان ملل به وی گوشزد کند که کارشناسان فنی سازمان ملل با نادیده گرفتن تخلفهای مرزی اسراییل در خاک لبنان «خط مرزی آبی تازه‌ای را بوجود آورده‌اند که خط مرزی سال 1923 را نفی می‌کند.» مسئولان لبنانی همچنین با اشاره به این که اشتباهات گذشته لارسن نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل متحد، صداقت و بی‌طرفی سازمان ملل را زیر سؤال برده، خواهان پایان دادن به مأموریت تری لارسن به دلیل جانبداری آشکار وی از خواسته‌های اسراییل شدند... زیرا لارسن در مأموریت گذشته‌اش در منطقه به اتفاق کارشناسان فنی سازمان ملل خط مرزی تازه‌ای را ترسیم کرد که با استقبال اسراییل و مخالفت لبنان روبرو شد.
ـ شکل‌گیری جنگ روانی
در شرایطی که مناقشه بر سر مرزبندیهای جدید همچنان ادامه داشته، مقامات لبنانی از سهل‌انگاریها و ناتوانی سازمان ملل متحد برای حل این معضل ناراضی هستند، بحران جدید را متوجه عملکرد غاصبانه دولت صهیونیسم دانسته، جنگ روانی جدیدی را علیه اسراییل به راه انداختند. در این راستا سلیم‌الحص نخست‌وزیر لبنان، اسراییل را به وقت‌ گذرانی متهم کرده، اعلام نمود تا زمانی که اسراییل به طور کامل از همه مناطق اشغالی این کشور خارج نشود، با افزایش نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل متحد در جنوب لبنان موافقت نخواهد کرد.
وی پایان دادن به تخلف‌های مرزی با اسراییل را شرط استقرار نیروهای بین‌المللی در مناطق آزاد شده جنوب دانست. امیل لحود رییس‌جمهور لبنان نیز اسراییل را همچنان سرچشمه خطر برای لبنان قلمداد کرده، تصریح نمود دولت لبنان با همه امکانات می‌کوشد امنیت مناطق آزاد شده را چون دیگر مناطق کشور از راههای مناسب تأمین کند، به خاطر این که هنوز بخش‌هایی از خاک لبنان در اشغال اسراییل است.
نبیه بری رییس مجلس لبنان نیز اسراییل را به ایجاد خط مرزی جدید متهم کرده ضمن رد خطوط آبی ترسیم شده توسط سازمان ملل متحد، هشدار داد اگر این خطوط بی‌حساب و کتاب کشیده شوند در آینده به خطوط قرمز تبدیل خواهند شد. سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله لبنان هم تأکید کرده است که مقاومت اسلامی فقط خطی را خواهد پذیرفت که دولت لبنان آن را تأیید کند وگرنه این خطوط ترسیمی از نظر مقاومت معنا ندارد. این در حالی است که حزب‌الله در طول خطوط مرزی با اسراییل 20 مرکز دیده‌بانی به منظور جلوگیری از ورود جاسوسان اسراییلی به جنوب لبنان ایجاد کرده است. از سوی دیگر عده‌ای از روستائیان کفر شوبا واقع در جنوب لبنان بر بازپس‌گیری روستای خود از اسراییل تأکید نمودند.
اما در بعد اسراییلی بحران، در شرایطی که دیوید لوی وزیر امور خارجه اسراییل اعلام کرد آنچه را از ما می‌خواهند دریغ نخواهیم کرد و امیدواریم که لبنان بهانه دیگری برای به تأخیر انداختن استقرار نیروهای ارتش این کشور و نیز نیروهای سازمان ملل متحد نداشته باشد، ضمن حمایت ضمنی از خطوط آبی (معروف به خط لارسن) در یک اقدام سمبولیک و در چارچوب تلاشهایش برای انحراف افکار عمومی به سازمان ملل متحد شکایت کرد که برخی از ساکنان جنوب لبنان با عبور از مرز به طور غیر‌قانونی وارد خاک اسراییل شده یا به سوی سربازان و شهرک‌نشینان شمال اسراییل سنگ پرتاب می‌کنند. این امر در حالی صورت می‌گیرد که اسراییل بعد از دو ماه از آزادی جنوب لبنان همچنان به تجاوزهایش به حریم هوایی، دریایی و مناطق مرزی لبنان ادامه می‌دهد.
به راستی چرا اسراییلی‌ها با وجود خروج از بخش عظیمی از جنوب لبنان همچنان به حضور در چند وجب از خاک این کشور اصرار ورزیده از آن خارج نمی‌شوند؟ سؤال فوق از دو زاویه داخلی و خارجی قابل بررسی است.
الف) زاویه داخلی:
نگاهی به تاریخچه اسراییل و الگوهای رفتاری دولتمردان این رژیم، این واقعیت را به وضوح به اثبات خواهد رسانید که نخبگان سیاست خارجی اسراییل، اساس دولت ـ کشور خود را بر پایه ناامنی در منطقه بنا نهاده‌اند. به عبارت دیگر «دکترین امنیت ما در گرو ناامنی همسایگان و بحران‌آفرینی در منطقه» اساس طرز تفکر رهبران صهیونیستی بوده و می‌باشد. این امر را باید در بافت ناهمگون، ناموزون جامعه اسراییل جستجو کرد. اسراییل تجمعی است از ملتی با عقاید و اصول متفاوت، که بیش از آن که در یهودیت مشترک باشند تحت علل و شرایط مختلف و حتی تحت اجبار از اقصی‌نقاط جهان گردهم آمده‌اند: این امر ضمن ناامنی، به تشدید بحران هویت می‌انجامد، معضلی که صهیونیست‌ها اکنون گریبانگیر آنند.
بنابراین پاسخ رهبران صهیونیستی به این بحران هویت و جلوگیری از فروپاشی جامعه متشتت خود، ایجاد تنش، بحران‌آ‌فرینی و ایجاد یک دشمن مشترک حتی به صورت کاذب بوده است تا بدینوسیله بافت ناهمگون ملت خود را حفظ کنند. از سوی دیگر هر زمانی که رهبران اسراییل قدرت خود را در معرض خطر می‌دیده‌اند از این استراتژی (ایجاد تنش خارجی) برای حفظ و تهدید قدرت در حال بحران خود استفاده کرده به گونه‌ای سعی در انحراف افکار عمومی داخلی به مسایل خارجی داشته‌اند. بحران‌آفرینی تازه اسراییل و مناقشه در مورد مرزهای لبنان در شرایطی که دولت ائتلافی و در حال بحران باراک در گرداب کمپ دیوید در صورت امتیاز‌دهی به فلسطینی‌ها، با چالشی از سوی افکار عمومی و اپوزیسیون داخلی اسراییل مواجه شد در همین راستا قابل بررسی است.
ب) زاویه خارجی:
1) اسراییل با ایجاد مناقشه در مرزهای لبنان در صدد به چالش کشیدن حزب‌الله لبنان و ایجاد واکنش در این جنبش بوده و در صدد است تا حزب‌الله لبنان را رو در روی سازمان ملل متحد قرار دهد در حالی که سازمان ملل در این قضیه پشت سر اسراییل قرار دارد و افکار عمومی لبنان نیز نسبت به اقدامات سازمان ملل بدبین بوده، و نیز در شرایطی که نیروهای حافظ صلح سازمان ملل (یونیفل) و کارشناسان فنی این سازمان در منطقه حاضر هستند هرگونه اقدام نسنجیده از سوی حزب‌الله و عدم، خویشتن‌داری از سوی این جنبش احتمال فوق را قویتر خواهد نمود. امری که شدیداً اسراییل برای زیر سؤال بردن حزب‌الله از آن سود خواهد برد.
2) اسراییل در بحران فوق می‌کوشد به طور ضمنی واکنش و مواضع دولت جدید بشار اسد را در سوریه سنجیده، آن را در محاسبات آتی خود به کار برد.
3) بیم بزرگ اسراییل حضور مقاومت اسلامی حزب‌الله در طول خط مرزی لبنان با فلسطین است که صهیونیست‌ها آن را عامل تحریک جنبشهای ضد صهیونیستی در داخل فلسطین و ادامه حالت جنگ و نه صلح در مرز می‌دانند. سازمان ملل، آمریکا و برخی کشورهای غربی در تلاش هستند تا با اعلام عقب‌نشینی کامل اسراییل از جنوب لبنان زمینه را برای آرامش نیروهای سازمان ملل در طول خطوط مرزی و استقرار ارتش لبنان در منطقه فراهم آورند و بدین ترتیب مبارزان مقاومت حزب‌الله را از منطقه دور گردانند تا امنیت اسراییل تأمین شود.
کدام کشور از آفرینش بحران در این خطه ـ جنوب لبنان ـ از خاورمیانه سود جسته و کدام کشور متضرر خواهد شد؟
اولین کشوری که از بحران‌آفرینی در لبنان نفع خواهد برد و در واقع یکی از اولویتهای سیاست خارجی آن تأمین خواهد شد اسراییل است زیرا تداوم بحران در لبنان منجر به تخصیص منابع اعم از مادی و معنوی جهت مدیریت و مهار آن خواهد شد. این امر در شرایطی که لبنان باید به بازسازی ویرانه‌های حاصل از 22 سال اشغال بپردازد، به طور طبیعی به تضعیف این کشور خواهد انجامید. این امر دقیقا در راستای اهداف اسراییل است، زیرا یک لبنان ضعیف به مراتب از یک لبنان قوی برای اسراییل مطلوبتر می‌باشد. بخصوص آن که اسراییل در طول 22 سال اشغال جنوب لبنان ضربات سنگینی از حزب‌الله دریافت نموده، و اکنون مترصد مهار این چالش قوی به هر قیمت است.
از سوی دیگر هر چقدر بحران از نظر زمانی به طول انجامد، ضرورت وجود نیروهایی از سوی کشورهای بی‌طرف و نیروهای سازمان ملل بیشتر احساس خواهد شد. حضور این نیروها از دو جهت به نفع اسراییل است.
1ـ تأمین امنیت اسراییل توسط نیروهای خارجی 2ـ مهار و انزوای حزب‌الله در نتیجه از بین رفتن ترس روانی ناشی از حملات این جنبش به اسراییل و شهرکهای یهودی‌نشین.
اما کشوری که از تداوم بحران متضرر خواهد شد، در درجه اول خود لبنان است. زیرا چنانچه بیشتر بررسی شد لبنان در شرایطی قرار دارد که باید تمام توان خود را صرف بازسازی خرابه‌های ناشی از دو دهه جنگ کند. این امر امنیت و نظمی مطلق را می‌طلبد. تا زمانی که لبنان درگیر بحرانهایی از این نوع باشد بدیهی است که از نظر روانی و هم از بعد مادی توانایی بازسازی را نخواهد داشت. علاوه بر لبنان سایر کشورهای اسلامی نیز ناخود‌آگاه متضرر خواهند شد. زیرا تضعیف لبنان به عنوان یک کشور اسلامی، تضعیف جبهه کشورهای اسلامی را در درازمدت به همراه خواهد داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات