امنیت ملی
امنیت آن هم در سطح ملی دارای تعاریف و تعابیر متنوع و گوناگونی است، در حوزه علوم انسانی و اجتماعی، اجماع نظری در مورد تعریف امنیت ملی وجود ندارد و تاکنون تعاریف گستردهای در این خصوص ارائه شده است. هرچند هیچیک از این تعاریف کامل و جامع نیست اما عواملی همچون، ارزشهای حیاتی، منافع، اهداف ملی و تهدید، در این تعاریف تکرار شدهاند.
برخی امنیت ملی را «عدم تهدید نسبت به ارزشهای حیاتی یک کشور و حفاظت از یک ملت در مقابل انواع تجاوزات خارجی، جاسوسی، عملیات خصمانه، خرابکاری، براندازی، عملیات ایذایی و نفوذهای دشمنانه دیگر» میدانند و برخی دیگر آن را حالتی میدانند که «ملتی فارغ از تهدید از دست دادن ارزشهای بنیادین، تمام یا بخشی از جمعیت، دارایی و یا خاک خود بسر برد». برخی دیگر نیز در تعریف آن گفتهاند، «امنیت ملی مصونیت نسبی یا مطلق یک کشور از حمله مسلحانه یا خرابکاری سیاسی یا اقتصادی همراه با وارد کردن ضربه کاری و مرگبار است».
شاید نگاهی که دربرگیرنده همه دیدگاهها و تصورات نسبت به امنیت ملی باشد این تعریف است که میگوید:
«امنیت ملی به وضعیتی گفته میشود که طی آن یک ملت قادر است اهداف، منافع و ارزشهای حیاتی مورد نظر خود را در سطح ملی و فراملی گسترش دهد و یا حداقل در برابر تهدیدات بالقوه و بالفعل داخلی و خارجی از آنها حفاظت کند.»
بنابراین، اگر اهداف، منافع و ارزشهای حیاتی مورد نظر یک ملت مورد خطر و تهدید واقع شد و کشور نتوانست از این امور در مقابل دشمن حفاظت کند یا از تداوم و بقاء و استمرار آنها مطمئن بشود، امنیت ملی در این شرایط مخدوش است و باید چارهاندیشی شود.
براساس این دریافت کلی، میتوان گفت امنیت ملی مهمترین اصل در ثبات سیاسی، استقلال و موجودیت یک کشور و یا یک واحد سیاسی است. بقای هر کشور، تمامیت ارضی و استمرار حکومت آن، بستگی به امنیت ملی آن کشور دارد. اهمیت این موضوع به حدی است که برخی امنیت ملی را پیششرط تأمین سایر اهداف ملی میدانند.
تهدید امنیت ملی
با توجه به تعاریف و ابعاد امنیت ملی، میتوانیم بگوئیم هر عاملی که اهداف، منافع و ارزشهای حیاتی ملت ما را تهدید کند، به آن عامل تهدید امنیت ملی میگوییم که ممکن است آن تهدید به صورت نظامی توسط یک قدرت مهاجم خارجی و از طریق اعمال زور صورت بگیرد و یا با روشهای دیگری انجام شود. هر عاملی که امنیت ملی ما را در معرض خطر قرار دهد یعنی ملت ما را از دستیابی به هدفهایش و حفاظت از ارزشها و منافعش بازدارد، تهدید امنیت ملی قلمداد میشود.
با نگاهی به گذشته انقلاب و مروری بر سابقه تهدیدات امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، درمییابیم که در دهه اول انقلاب این تهدیدات عمدتا بروش نظامی و بطور مسلحانه طراحی و اجرا شده است و اگر یکی از اهداف ملت ما در انقلاب، ایجاد یک جامعه دینی مستقل و تشکیل یک نظام سیاسی اسلامی باشد، در گذشته کلیه تحرکات و اقدامات دشمن که عمدتا در قالب جنگ، به صورت کودتا و به شکل تلاش برای ایجاد یک نهضت مسلحانه واقع شد، برای تغییر حاکمیت دینی، سلب استقلال و بازداشتن ملت از وصول به هدفها و حصول منافع ملیاش بوده است و به همین دلیل این اقدامات را تهدید امنیت ملی مینامیم.
این تهدیدات در دهه اول عمدتا جنبه نظامی و سخت داشتن لکن در دهه دوم، ماهیت تهدید بدون اینکه هدف خود را از دست بدهد تغییر یافت و شکل غیرنظامی و نرم به خود گرفت. با قوه قهریه و نیروی مسلح عمل نکرد بلکه از روشها و ابزار دیگری سود جست، در این مرحله نیز هدف دشمن براندازی نظام دینی سلب استقلال و متوقف کردن روند انقلاب، یعنی بازداشتن مردم از دسترسی به اهدافشان و تغییر ارزشهای حیاتی مورد نظر جامعه بود لکن با روشهای جدید و متفاوت از آنچه در دهه اول بکار گرفت.
این یک تصور کلی درباره امنیت ملی و تهدید امنیت ملی بود، به این ترتیب هر عاملی که کشور و ملت ما را از دسترسی به اهداف متعالی و حفاظت از منافع و ارزشهای حیاتیاش باز بدارد، تهدید امنیت ملی نامیده میشود. از جمله این تهدیدات به شرحی که خواهیم گفت، میتواند تفسیر خاصی از اصلاحات باشد. اگر اصلاحات اجتماعی با نگرش و تفسیری که منطبق بر خواست و اهداف دشمن است صورت گیرد میتواند ملتی را از تحقق اهدافش بازدارد.
اگر اصلاحات با اهداف و منافع ملی یعنی آن چیزی که یک ملت برای بقاء خود به آن احتیاج دارد تعارض پیدا کند، ارزشهای حیاتی را مخدوش و در تعارض با آن قرار گیرد، تهدید امنیت ملی تلقی میگردد، لذا اصلاحات که اساسا برای سامان دادن به نابسامانیها و کاستیها و از بین بردن نواقص و بهسازی امور است اگر در یک نظام در تعارض با مصالح و منافع و اهداف ملی آن واقع بشود این خود تهدید است و در این گفتار خواهیم دید که چرا و چگونه یک برداشت انحرافی از اصلاحات و رویکرد غلط بدان، میتواند در نقطه مقابل امنیت ملی کشور ما واقع شود و با آن در تعارض قرار گیرد.
اصلاحات اجتماعی
تعریف اصلاح
اصلاح کلمهای عربی و از ریشه «ص ل ح» و دارای دو معنی است که یکی از ماده صلح و دیگری از ماده صلاح گرفته شده است.
اصلاح از ماده صلح به معنی آشتی دادن و رفع اختلاف، دعوا و مشاجره بین دو فرد و یا دو گروه است.
واژه اصلاح به این معنی در قرآن کریم و احادیث تحت عنوان «اصلاح ذات البین» بین دو نفر یا دو گروه بکرات بکار رفته است.1
و اما اصلاح از ماده صلاح، در مقابل فساد است که در زبان فارسی به «شایستگی» ترجمه میشود. عمل صالح یعنی کار شایسته و انسان صالح یعنی فرد شایسته و اصلاح به این معنا در مقابل افساد است و به دو معنی بکار رفته، یکی انجام کار شایسته و دیگری برطرف کردن فساد و جلوگیری از تبهکاری.
این معنی از اصلاح که مفهوم اجتماعی گستردهتری دارد نیز در قرآن مجید و کلمات معصومین(ع) و در ادبیات سیاسی و اجتماعی کشور ما به کار میرود که به معنی انجام کارهای شایسته، اصلاح مفاسد و مبارزه با کاستیها و نابسامانیهاست.
بدین ترتیب کسانی که بدنبال رفع مفاسد و اصلاح امور جامعهاند مصلح و آنها که کارشان ایجاد فساد و نابسامانی است مفسد نام دارند.
اصلاحات در فرهنگ غرب
اصلاح و اصلاحات در مفهوم رایج فرهنگ سیاسی غرب، معادل رفرم2 و در مقابل انقلاب3 به کار میرود. بدین معنی که تغییراتی که در جامعه ایجاد میشود گاه تدریجی، آرام و با آهنگ کند است که در این صورت به آن رفرم میگویند و کسانی را که در صدد چنین تغییراتی در جامعه برآیند اصلاحطلب یا رفرمیست4 مینامند و گاه این تغییرات تند، ناگهانی و اغلب همراه با خشونت و برخورد صورت میگیرد که بدان انقلاب و کسانی که به این روش عمل میکنند را انقلابی مینامند.
در انقلاب که بصورت پیکار و مبارزه ظاهر میشود نظامات و ساختارهای کلی، موضوع تحول و تبدیل واقع میشوند لذا تمامی پیوندها با گذشته نفی میشود. در حالی که اصلاح در استمرار گذشته و در عین حال با تفاوتهایی از آن، معنی پیدا میکند. طبق این تعریف اصلاحات، تحول ساختاری و بنیادی (انقلابی) را نمیپذیرد بلکه رفع اشکالات موجود در ساختار را مورد توجه قرار میدهد. بدین ترتیب اصلاح در جایی معنا پیدا میکند که اولا یک نظام و ساختار وجود داشته باشد، ثانیا وجود آفت و آسیب و فساد در آن محرز باشد. بنابراین اصلاحگران یا اصلاحطلبان سعی دارند که ضمن حفظ چارچوب کلی و ساختار آن نظام، آفتها و آسیبهای آن را ترمیم کنند. بدین ترتیب در مفهوم رایج فرهنگ سیاسی غرب اصلاحات ساختار را تغییر نمیدهد بلکه درون ساختاری و در چارچوب نظام صورت میگیرد.
اصلاحات در فرهنگ اسلامی
در قرآن، روایات و متون دینی ما، به اصلاحات اینگونه نگاه نشده است. در ادبیات دینی مطلق اصلاح مدنظر است که ممکن است تند یا کند و دفعی یا تدریجی باشد. در این نگرش، انقلاب هم خود نوعی اصلاح است. همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند انقلاب اسلامی ما، خود یک اصلاح بود چرا که برای انجام یک اصلاح عظیم و جلوگیری از یک فساد بزرگ انجام شد.
قرآن کریم بعضی از پیامبران را به عنوان مصلح معرفی میکند، از زبان شعیب پیامبر آمده است که میفرمایند... ان ارید الا الا صلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله...5 «من هیچ اراده و قصدی جز اصلاح، هر آن قدر که بتوانم (تا آخرین حد توانم) ندارم» پس مقام پیامبری یک مقام اصلاحگری نیز هست.
اصلاحطلبی به این معنا یعنی انجام کار شایسته رفع فساد و برطرف کردن کاستیها و نابسامانیها، جزء متن دین و اعتقادات ما است. هر مسلمانی به حکم مسلمان بودن اصلاحطلب و طرفدار اصلاحات است. چرا که اولاً اصلاحطلبی و اصلاحگری یک شأن پیامبری است، ثانیاً یکی از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر است؛ معروف یعنی کار خوب و عمل صالح و شایسته، منکر یعنی کار بد و ناشایست. یک مسلمان موظف است به عنوان یکی از واجبات (و در بعضی از کلمات اهل بیت (علیهالسلام) مهمترین امر واجب) با امور ناشایست که در چارچوب نظام ارزشی ما بعنوان منکر تعریف شده است مقابله و به امور صحیح و اعمال شایسته که بدان معروف میگوئیم دعوت کند و این یکی از تکالیف دینی است که صرفاً زبانی و لسانی هم نیست و تا مرحله اقدام مسلحانه و جهاد نیز ممکن است پیش برود.
بنابراین هر مسلمان متدینی با این نگرش، طرفدار اصلاحات و اصلاحطلب است. بدین ترتیب اصلاحطلبی در متن نگرش دینی نهفته است یک فرد مسلمان و جامعه اسلامی بطور مدام میبایست بسوی کمال حرکت کند و خودش را از وضع موجود بوضع مطلوب نزدیک کند و این حرکت، اصلاحگری است.
تعابیری از ائمهاطهار (علیهالسلام) وجود دارد که بیانگر همین معنی است.
امام صادق(علیهالسلام) میفرماید: «من ساوایو ماه فهو مغبون» 6 یعنی اگر کسی دو روزش با هم مساوی باشد زیانکار است، چه رسد به اینکه روز دومش بدتر از روز اول باشد!
امیرالمومنین(علیهالسلام) در بیانات خود روی اصلاح تاکید ویژه دارند؛ در خطبهای که در منبر کوفه بیان کردند که به خطبه منبریه معروف میباشد و گفته میشود که این آخرین سخنرانی حضرت است که در آن از مردم و پیروان خود گله میکنند و از وضع امت و از بیوفاییهایی که از مردم دیدند شکایت میکنند. ایشان آنجا در بیان فلسفه قیام و مبارزات خود میفرمایند: «اللهم انک تعلم انه لمن یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان و لاالتماس شی من فضول الحطام، ولکن لنرد المعالم من دینک، و نظهر الاصلاح فی بلادک فیامن المظلومون من عبادک، و تقام المعطله من حدودک».7
امیرالمومنین(علیهالسلام) در اینجا، هم فلسفه قیام خود را که باز گرداندن علائم و نشانهها و شعائر دینی و انجام اصلاحات در بلاد اسلامی است را بیان میکنند و هم فلسفه اصلاح را برقراری امنیت برای بندگان مظلوم خدا و پیاده شدن حدود الهی میدانند. و بدین ترتیب حضرت فلسفه اصلاحات را در جامعه اسلامی بوضوح بیان میدارند: فراهم شدن شرائطی که طی آن بندگان خدا در امنیت باشند (امنیت سیاسی ـ اقتصادی ـ اجتماعی ـ فرهنگی و...) و حدود احکام الهی در جامعه محقق گشته و پیاده شوند.
آن حضرت در نامهای تند و آتشین به معاویه با استناد به آیۀ مبارکۀ قرآنی «... ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله...» از اقدامات خود بعنوان اصلاحگری یاد میکنند.
شبیه این معنی را در کلمات امام حسین(ع) نیز میبینیم، ایشان در وصیت خود به برادرشان محمد ابن حنیفه که در حقیقت بیان فلسفه قیام حسینی است میفرمایند:
«انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی، ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابیطالب»8
با نگاهی کلی به تاریخ اسلام درمییابیم که اساسا نهضت شیعی از ابتدا تاکنون یک نهضت اصلاحطلبی بوده است. بدین معنی که از لحظه رحلت پیامبر اکرم(ص) شیعه در مقابل انحرافات و فساد طبقات حاکم قیام کرد و برای مقابله با بزرگترین انحرافی که در امت اسلامی پیش آمد یعنی انحراف در رهبری و امامت جامعه و حکومت اسلامی، تاکنون ایستاده است. جوهر و جانمایه اصلی این مبارزه نیز بازگشت به اصول، ارزشها، آرمانها و سرچشمه زلال اسلام بود. چیزی که شیعه معتقد است بعد از رحلت پیامبر(ص) دستخوش تغییر شد و حضرت علی(ع) فرموده: «لنرد المعالم من دینک». در نهضت اصلاحگری شیعه، اصلاحات برای بازگشت به آن اصول، پایهها و مبانی اصیل و صحیح اولیه و پیرایش و پالایش آن چیزی بود که به عنوان اسلام مطرح میشد.