محمد ایمانی
آذر 57، ساواک در گزارشی نوشت: «عصر روز پنجشنبه 02/09/57 در خیابان کورش کبیر بین دو اتومبیل تصادفی رخ داده است. افسری که جهت کروکی در محل حاضر شده با مشاهده وضع رانندگان با لحن تهدیدآمیزی اظهار داشته صبر کنید خمینی برایتان کروکی بکشد. با این عمل افسر مزبور بلافاصله رانندهای که مقصر بوده با ارائه مدرک و آدرس و صدور چک به راننده خسارتدیده اظهار داشته اتومبیل خودتان را تعمیر نمایید و اگر مخارج آن زیاد شد با توجه به آدرسی که در اختیار دارید حاضر به پرداخت مابقی مخارج میباشم.
در این هنگام راننده مقابل ضمن استرداد مدارک و سوزاندن چک مورد بحث، خطاب به افسر راهنمایی اظهار میدارد جهت خوشنودی آقا (خمینی) این پولها ارزشی ندارد و بعد از روبوسی با راننده دیگر محل را ترک و تماشاچیان این صحنه، مأمور را مورد تمسخر قرار دادهاند.»
این حادثه کوچک اما پرمعنا خلاصه همان اتفاق عظیمی است که در ایام پرالتهاب انقلاب اسلامی در مملکت روی داد و آن، جنبشی بود که به نام «اسلام» و به شوق رهبری روح خدا خمینی در جان ملت افتاده و از وفاق و وحدت کلمهای بینظیر برای احیای کلمه دیانت و ملت و نفی استبداد و استعمار حکایت میکرد. ماجرا این بود که غیرت و عصبیت و بصیرت ملت ایران جنبیده بود و پیوند مجدد دیانت و سیاست بار دیگر برای جریان سلطه و چپاول به کابوس بدل شده بود.
این جنبش غیرت دینی در تاریخ معاصر ایران سابقه داشت. آنجا که حکم یک سطری مرجع تقلید بزرگ شیعه میرزای شیرازی بزرگ (الیوم استعمال توتون و تنباکو بأی نحو کان در حکم محاربه با امام زمان(عج) است) طومار قرارداد ننگین تنباکو را که حتی اجازه تأسیس ارتش در ایران را نیز به انگلیسیها میداد، با «تحریم» در هم پیچید و... اکنون یک قرن بعد، شمشیر «تحریم» دیگر بار و با الهام از «ولیامر» دست به دست ملت گشته و گرده آمریکاییها را نشانه رفته بود.
امام در ایران نبود اما شعاع نور او از هزاران کیلومتر دورتر دل و جان ایرانی جماعت را گرم میکرد به تعبیر گزارش سفارت آمریکا به وزارت خارجه آن کشور (30 آبان 57) «خمینی در پاریس علیه آمریکا تهدید میکند و مردم طرفدار او در اینجا مانند ضربههای طبل آمریکاییها را تهدید میکنند یا در معرض حمله قرار میدهند اما رهبران مخالفان میانهرو به ما میگویند که آمریکا را دوست دارند و به ما در درازمدت نیاز دارند.»
سفارت، 4 بهمن 57 در گزارش دیگری پرده از واقعیت ماجرا برداشت و نوشت: «پیروزیهای آیتاللهها در ایجاد تجمعات در جواب وقایع قم تحسینبرانگیز است... آمیزش بالقوه سیاست و مذهب چیزی است که شاه و دولت ایران را از خطر آمیزش روحانیت در سیاست آگاه کرده است... دولت قادر نبوده طبقه متوسط ایرانی را با این شعار که تظاهرات مذهبی قم تلاش ناامیدانه مرتجعین بوده، به طرف خود جلب کند. میل به تنفر از بیگانگان به طرز عمیقی در مسلمین اصلاحطلب دیده میشود.»
همچنین استمپل مأمور سفارت به تاریخ 26 مرداد 57 در تحلیل اوضاع، و نفوذ کلمه مطلق جریان مذهبی اصیل مینویسد «ایران یک کشور محافظهکار اسلامی باقی میماند... نه روشنفکران و بوروکراتها که اعضای قدیمی جبهه ملی هستند و نه رهبران گروههای جدید، دارای نفوذ و قدرت سیاسی عمیق نیستند. دولت نمیتواند از برخورد با عناصر مذهبی اجتناب ورزد. هدف ایجاد شکاف در رهبری مذهبی تاکنون فایدهای نبخشیده است. شاه باید بطور جدی راهی برای معامله با میانهروهای مذهبی باز کند».
چنین بود که سفارت آمریکا و به تبع آنها ساواک همزمان با سرکوب جریان راستین مذهبی که تحت لوای حضرت امام حرکت میکردند، کوشید از آنها عبور کند و با جریانسازیهای موازی مختلف، نهضت را به انحراف بکشاند. آنها از یکسو روی دو شعبه ملیگرایی ـ گروهکهای جبهه ملی و نهضت آزادی ـ و از جانب دیگر روی جریان متظاهر به مذهب در میان روحانیت (مشخصاً تیپهایی نظیر سیدکاظم شریعتمداری) حساب باز کردند.
به نحوی که حدفاصل سالهای 56 تا 60 به نوبت امثال شریعتمداری، بختیار، بازرگان و بنیصدر را در راستای پروژه فریب از طریق حمایت تبلیغاتی و سیاسی محک زدند تا مانع پیروزی انقلاب اسلامی ملت یا تداوم آن شوند.
بنابراین در حالی که «هدایت اسلامینیا» از رابطین آقای شریعتمداری با سفارت تصریح میکرد «مسخره کردن افراد مذهبی با عنوان امل توسط شاه صرفاً تعداد زیادی را علیه او خشمگین میسازد چرا که بیشتر مردم ایران امل هستند»، سفارت آمریکار 19 مهر 57 در گزارشی به وزارت خارجه متبوع خود نوشت «نماینده آیتالله شریعتمداری (قویاً محفوظ بماند) با کارشناس سفارت ملاقات کرد و میخواست معامله محتملالوقوع بین دولت و رهبران میانهرو مذهبی به رهبری شریعتمداری را خاطرنشان سازد.
معامله شامل کوششهایی است برای قانع کردن آیتالله خمینی در پاریس که کمی در مخالفت کوتاه بیاید... دکتر ناصر میناچی خزانهدار کمیته دفاع از حقوق بشر در ملاقات با استمپل گفت شریعتمداری آماده است با دولت ـ اگر قرار است بماند ـ همکاری کند. تماسهای میناچی و شریعتمداری همیشه خوب بوده و میتواند عنصری اساسی در وضع سیاسی فعلی باشد. ما درباره توانایی رهبران میانهرو در اقناع کامل خمینی در تردید هستیم اما ساکت شدن صدای مخالفت کافی است تا به میانهروها فرصت نفس کشیدن بدهد و این، رضایتبخش است».
همه این تلاشها در به میدان آوردن جبهه ملی، نهضت آزادی و... برای این بود که نفوذ کلمه امام در ملت شکسته شود و با ایجاد تفرقه در صف ملت انقلابی و پراکنده شدن اجتماع یکپارچه آنان، جریان سلطه بتواند ضمن نفس تازه کردن، نهضت را دور زده و آب رفته را به جوی بازگرداند اما مشیت پروردگار و عزم خالص و درهم تنیده امام امت، پروژههای فریب و بازدارندگی را بیاثر ساخت و آن نهضت الهی با همه سنگاندازیها پیش رفت.
آری ملت راه خویش را یافته بود و به تعبیر مهندس بازرگان در بازجویی ساواک (18 شهریور 57): «رهبری فعالیتها از دست ما خارج شده و جوانان هستند که با اعتقاد به مبارزه و جهاد که بیشتر از افکار خمینی الهام میگیرند، کارها را در دست دارند... سخنرانی من در مسجد قبا که گفتم در قرآن مجید 3 درصد راجع به جهاد صحبت شده و 97 درصد مربوط به سایر مسایل است مورد اعتراض عده زیادی از جوانان قرار گرفته است».
وفاقی که نام و آوازه حضرت روحالله(ره) در جانهای متحد ملت پدید آورد، همچنان خار چشم آمریکاییها، صهیونیسم بینالملل و دستپروردههای داخلی آنهاست و نیرنگها انبوهتر و عمیقتر از 20 سال پیش در جریان است تا ضمن خارج کردن محبت دین و رهبری و جمهوری اسلامی از قلوب ملت، نهال سکولاریسم را که جز تلخی سرسپردگی در برابر طاغوتهای دوران ثمر دیگری ندارد، در مملکت بکارد. هجوم به قانون اساسی، تعرض به ولایت فقیه، افیون خواندن دین و زیر سؤال بردن کارآمدی حکومتی دینی که با انواع فشار و تهدیدها و سنگاندازیها همراه است، هر کدام حلقهای از استراتژی بزرگ فریب است.
به تعبیر رهبر معظم انقلاب «عدهای برای اینکه ملت ایران را از پیروزیهایش، از سرافرازیهایش، از عزتش در دنیا، از ممانعتش از ورود غارتگران بینالمللی به کشور دور کنند، چارهای ندارند جز این که ملت را از دینش جدا کنند... جنجال میکنند که دین را سیاسی نکنید، آبروی دین در این است که بروند در معابد و در کنج خانهها و گوشه صندوقخانهها اسم خدا را بیاورند!... امام بزرگوار هنرش این بود که از قلب حوزههای علمیه و از مرکز فقاهت و دین با صلاحیت کافی بیرون آمد و دل ملتها را در دنیا تکان داد». راستی مگر موج به راه انداختن علیه جریان مسلط جهانی، شوخی بود؟
دین به ملت ایران آبرو داد و از حضیض بردگی طاغوتها نجات بخشید. راستی چرا عمله بیگانگان که هر یک پرونده قطوری از خوش رقصی و خدمتگزاری را در سفارتخانههای آنها بر جای گذاشته و همواره از اثرگذاری دین بر سیاست هراسان بودهاند، اینک هر تأکیدی بر دینداری در سیاست را به «استفاده ابزاری از دین» حمل میکنند و جنجال تدارک میبینند؟
آیا دولت مستکبری که بیست سال پیش و با اندک تجربهای به جریانسازی موازی در درون جریان مذهبی و انقلابی روی آورده بود، امروز از این «تنها راه رخنه و ضربه» صرفنظر میکند؟ پس چرا این مدعیان اصلاحطلبی که هاضمهشان حتی عنوان دین را نیز تحمل نمیکند ـ چه رسد به مغز و محتوای آن ـ به آمریکا که میرسند استثنائاً بدبینی و بیاعتمادی را کنار میگذارند و عینک خوشبینی و اعتماد میزنند؟
کدام فرقههای دستساز اجنبی و اهل معاملهاند که ملت ما را حزب حزب و پراکنده میخواهند و انگشت تأکید بر اختلافها میگذارند و میکوشند میان آنها خندق بزنند؟ تا نام و یاد امام در میان ملت ما زنده است، هیچ پروژهفریبی به ثمر نخواهد نشست.