پروفسور حمید مولانا
دقیقاً 37 سال قبل در قیام خونین 15 خرداد 1342 روزنامه اصلی نخبگان آمریکا، «نیویورک تایمز» در صفحه اول خود این تیتر را داشت: «ایران، آشوب دسته مسلمانان را علیه اصلاحات فرو مینشاند» (6 ژوئن 1963). آن روز این روزنامه مانند همه مطبوعات آمریکائی و غربی قیام امامخمینی علیه دستگاه پهلوی را مخالفت با «اصلاحات» و «اصلاحطلبان» نامید و در گزارش خبری خود از اعتراض میلیونها مردم مسلمان ایران بنام «اوباشان» که بگفته این روزنامه در بازار و مسجد و خیابانها با دریافت پول حاضرند دست به هر اقدامی بزنند، یاد کرد. توجه کنید که نیویورک تایمز در تیتر خود بین «ایران» و «مسلمانان» تمایز قایل است و بجای اینکه بگوید دولت و نیروهای انتظامی شاه مردم را به خک و خون کشیدند، مینویسد «ایران» یعنی تمام مملکت مخالفان «اصلاحات» را سرکوب کردند. این روزنامه که اعتراف دارد در این قیام چند روزه علیرغم حکومت نظامی در شهرهای ایران، پایههای دستگاه شاه و دولت متزلزل شد و صدها نفر کشته و زخمی شدند، با این حال حاضر نیست از مبارزه امامخمینی(ره) علیه کاپیتولاسیون آمریکائیها و فساد رژیم شاهنشاهی نامی برده شود. این اولینباری است که نام خمینی در مطبوعات آمریکائی و غرب ظاهر میشود. ولی نیویورک تایمز که خود را «دفتر منابع تاریخی» میخواند از چاپ عکس و شرح زندگی یک رهبر بزرگ اسلامی که پایههای تاج و تخت پهلوی را متزلزل ساخته است خودداری میکند و در ستون خبری این روزنامه ما عکس اسدالله علم نخستوزیر وقت شاه را که مأمور سرکوبی مردم شده است ملاحظه میکنیم، عکسی که او لباس رسمی رژیم شاهنشاهی را به تن دارد!
البته کسانی که دستور «اصلاحطلبی» و «اصلاحات» را برای شاه ایران صادر کرده و برای او برنامهریزی میکردند کسانی جز آمریکائیها و شخص جاناف کندی رئیسجمهور وقت نبودند. کندی با شعار «اصلاحطلبی» به ریاست جمهوری رسید و برنامه او هدایت آمریکا به «مرزهای جدید» بود. ولی دقیقاً در خرداد 1342 برای آمریکا و کندی کمتر از دردسرهای ایجاد شده بحران شاه و دستگاه او نبود. تبعیضات نژادی و وضع اقتصادی سیاهپوستان در آمریکا یکی از بدترین و مصیبتبارترین وضع بشری در تمام دنیا بود. بسیاری از دانشگاهها و مدارس آمریکا، بویژه در جنوب اجازه ورود و تحصیل به سیاهپوستان نمیدادند. اتوبوسها، رستورانها، و حتی توالتهای جداگانه برای سفیدپوستان و سیاهپوستان وجود داشت. اکثر قریب به اتفاق سیاهپوستان امکان شرکت در انتخابات را نداشتند. همزمان با خرداد 42، سیاهپوستان آمریکا به رهبری دکتر مارتین لوترکینگ که یک کشیش مسیحی بود علیه دستگاه آمریکا قیام کرده بودند و خونریزی و تظاهرات در بسیاری از شهرها، مدارس و حوزههای علمی این کشور شروع شده بود. دولت کندی دو برنامه «اصلاحطلبانه» ریخته بود، یکی برای جلوگیری از انقلاب سیاهپوستان و اغتشاش بزرگ در آمریکا و دیگری برای نجات شاه ایران و جلوگیری از انقلاب اسلامی و صدمه به «منافع ملی» واشنگتن در منطقه خاورمیانه. تعجب نیست که در همین شماره روزنامه نیویورک تایمز که گزارش قیام خونین 15 خرداد به چاپ رسید بموازات این خبر در صفحه اول دقیقاً تیتر و مطلبی را مطالعه میکنیم که خبر از اغتشاشات علیه اصلاحگری در آمریکا داده و از مقاومت فرماندار وقت ایالت آلاباما جهت ورود دانشجویان سیاهپوست به دانشگاههای آن منطقه و دخالت قوای نظامی فدرال آمریکا و دستورات قضائی در این مورد صحبت میکند. من در خرداد 1342 در دانشگاه نورتوسترن در شیکاگو بودم و در دهههای بعدی ناظر این سیاستهای به اصطلاح «اصلاحگرانه» داخلی و خارجی واشنگتن از درون این کشور بودم. پنج ماه پس از وقایع خرداد در آذرماه 1342 جاناف کندی رئیسجمهور آمریکا در ایالت تگزاس ترور و کشته شد. یکسال بعد نیویورک تایمز در یک خبر کوتاه دو سطری به نقل از روزنامه «تایمز لندن» نوشت که «آیتاللهخمینی، یکی از رهبران مذهبی بعلت توطئه علیه امنیت و استقلال مملکت» به ترکیه تبعید شده است! بمدت چهارده سال یعنی تا طلوع انقلاب اسلامی ایران «اصلاحطلبان» و سانسورچیهای آمریکا و ایران از ذکر نام و چاپ عکس و ذکر مبارزات امامخمینی در مطبوعات هر دو کشور جلوگیری کردند.
در آیه 11 سوره بقره قرآن کریم آمده است: «و اذا قیل لهم لاتفسدوا فیالارض قالو انما نحن مصلحون» یعنی «هرگاه به منافقان گفته شود در روی زمین فساد نکنید، میگویند فقط ما اصلاحگر هستیم.» و آیه 12 همین سوره میفرماید «الا انهم هم المفسدون ولکن لایشعرون»، یعنی «آگاه و هشیار باشید همانا آنها (منافقان و کفار) خودشان فسادگر هستند ولکن شعور ندارند.» علما و استادان، طلاب، دانشجویان، تاریخنویسان و پژوهشگران علوماجتماعی که به دگرگونیها و تحولات جهانی علاقه دارند، بجاست که تحولات مربوط به 15 خرداد تا انقلاب اسلامی را به طور تطبیقی مطالعه کنند. امامخمینی (ره) مصلح اسلامی و انقلابی بود. او قیام خونین 15 خرداد را با الگی قیام و اصلاح حسینی و عاشورا شروع کرد و انقلاب اسلامی ایران را در چهارچوب انقلاب و اصلاحگری محرم و اربعین به پیروزی رساند. برای امامخمینی(ره) همانطوری که برای انبیا و اهلبیت و امامان بود اصلاح فقط در مسیر انقلاب اسلامی و جامعه اسلامی قابل انجام است زیرا اصلاحی که بنیاد انقلابی و اسلامی نداشته باشد نه تنها صوری است بلکه کجروی و حرکت به سوی فساد و جاهلیت است. عاشورا و اربعین حسینی ادامه انقلاب پایانناپذیر و همیشگی اسلامی است. وقایع عاشورا و اربعین اختلافات، مبارزه، حماسه، اطلاعرسانی، و پروپاگاندا و یا روشنگری بین یک عده افراد و یا خانواده و یا یک دسته و گروه نبود بلکه حادثهای بود که در سطح بینالمللی صورت میگرفت انقلاب اسلامی ایران پس از قرنها الگوی عاشورا و اربعین را بار دیگر به سطح جهانی آورد و مفاهیم انقلاب و اصلاح را تبیین کرد.
در درون چنین جستجوی تاریخی برای هویت و زندگی اجتماعی و انگیزه توحیدی است که انقلاب اسلامی در کل و افکار سیاسی ـ دینی امامخمینی(ره) بویژه میتواند مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. نوشتهها، سخنرانیها، تصمیمات و آثار امام در طول چند دهه گذشته دو موضوع عمده را به روشنی نشان میدهد: (1)جستجو برای یافتن هویت اسلامی (2)تلاش برای فرمولبندی و مشخصکردن نظام اسلامی فراتر از دولتهای ملی یعنی نظام دولت ـ ملت سیستم جهانی امروز. همچنانکه به وسیله امامخمینی(ره) توضیح داده شده، قوانین شریعت، قوانین و مقرراتی را متجلی میسازد که تمام نظام اجتماعی را در برمیگیرد. او بحث کرد که در داخل چنین نظامی تمامی نیازهای بشری در نظر گرفته شده است. حکومت و اصلاحاتی ک در تعقیب گسترش ارزشهای اعتقادات غیر دینی است نمیتواند اسلامی باشد. امامخمینی(ره) به تمام مسلمانان یادآوری کرد که اسلام هیچ قانونی را برای رباخواری، برای بانکداری بر اساس ربا، برای مصرف مشروبات الکلی یا برای اشاعه فحشا وضع نکرده است، زیرا این موارد مشروبات الکلی یا برای رباخواری، برای بانکداری بر اساس ربا، برای مصرف مشروبات الکلی یا برای اشاعه فحشا وضع نکرده است، زیرا این موارد در ایمان اسلامی ممنوع هستند. اسلام هیچگونه تمهیدی برای پیگیری منظم این فعالیتهای غیر قانونی ندارد و این نشانهای است از کامل بودن این دین و این امر مایه مباهات است. او تأکید کرد که قوانین اسلام به نفع مردان و زنان است و زنان باید در سرنوشت اساسی کشور نقش داشته باشند.
امامخمینی(ره) به ما یادآوری میکند که دین بزرگ اسلام، به عنوان دین وحدانیت، چندخدائی (شرک)، بیاعتقادی، بتپرستی و خودپرستی را از بین میبرد و دینی نشأت گرفته از ماهیت ضروری انسان است. طبق نظر او، دین اسلام دینی است که برای هدایت روابط حکومت راهنما تعیین و به راه راست که نه شرقی و نه غربی است هدایت میکند. «این دینی است که هر جا پرستش به سیاست و فعالیت سیاسی ملحق شد شکلی از پرستش است.» ارتباط، یک نقش گسترده در تقویت هویت اسلامی به عهده میگیرد. بر طبق نظر امامخمینی(ره)، در جامعه امروز تشکیل اجتماعات مشتاق و استفاده از آنها برای ارشاد و آموزش مهم است. او معتقد است که حرکتهای ایدئولوژیکی و سیاسی اسلامی توسعهیافته و به اوج خود خواهد رسید. برای او استقرار یک حکومت اسلامی وظیفه همه مسلمانان است. مشخصه یک جامعه غیر دینی رقابت مردم برای بدستآوردن قدرت است. به هر حال، بر طبق نظر امامخمینی(ره) اسلام یک قدرت اجرائی تأسیس کرده است و کسی که این قدرت را در اختیار دارد ولیامر است. سنت و راه پیامبر(ص) تجلی اثبات ضرورت تأسیس دولت است. تنها راه جلوگیری از ظهور هرجومرج و بینظمی و حفاظت جامعه از فساد، تشکیل دولت و بنابراین دادن نظم به تمام اعمال جامعه است. این همچنین نظر او بود که اگر حاکمان کشورهای اسلامی واقعا نماینده مردم هستند و قوانین خدا را اجرا میکنند، اختلافات جزئی را کنار نهاده، اعمال مخرب و تفرقهآمیز را رها کرده و به همدیگر ملحق بشوند. برای او شکل حکومتهای امویان و عباسیان و سیاستهای اجرائی و سیاسی که آنها تعقیب کردند ضداسلامی بوده است. او تأکید کرد که مافوق بودن فقیه بر حاکم یک اصل پذیرفته شده است. اگر حاکم پیرو اسلام است پس باید مطیع فقیه باشد. حاکم باید دارای صفات عالی اخلاقی و اعتقادی بوده و آلوده به گناهان کبیره نباشد.
بر طبق نظر امامخمینی(ره) داشتن دو صفت برای مؤمنان ضروری است: (1)هر جا که لازم است، باید، با حداکثر قدرت و اراده تصمیمگیری و بدون هیچگونه احساسی، عدالت را اجرا کنند؛(2)او هر جا که ضروری است باید حداکثر عشق و توجه خود را نشان دهد. بر طبق نظر او، اطاعت از دارنده قدرت چون امامان همچنین نوعی تبعیت از خداوند است، زیرا خداوند به ما فرمان داده است که از پیامبر(ص) و دارندگان قدرت پیروی کنیم. او معتقد بود که اگر مسلمانان به طرز صحیح عمل کرده و وظائف خود را انجام میدادند، شکلی از حکومت که مورد نظر اسلام بود به منصه ظهور مینشست و بنابراین، هیچ کدام از حکومتهای موجود جهان قادر به مقاومت نبوده و سقوط میکردند. طبق نظر او، میتوان دولتهای ظالم را با قطع تمامی روابط با مؤسسات دولتی، خودداری از همکاری با آنان، خودداری از هر عملی که ممکن است به عنوان یاری با آنان تلقی شود، ایجاد مؤسسات جدید قضائی، مالی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، ساقط کرد. این وظیفه تمامی مردم است که طاغوت یعنی قدرتهای سیاسی غیرمشروع را ساقط کنند.
گر چه امامخمینی(ره) تأسیس یک حکومت اسلامی را با همه جزئیات و شرح وظائف آن ارائه نمیدهد، با وجود این، او تمامی موضوعهای یک مجموعه مشترکالمنافع اسلامی یعنی امت اسلامی را قید میکند. برای مثال: مسلمانان باید حقوق بشر را اجراء کنند، همچنان که طبقه زحمتکش جامعه ما آن را میشناسند. این طبقه زحمتکش است که قدر آن نیت را میداند. مطبوعات و رسانهها باید آزادانه همه چیز را درج کنند، اما نباید در خدمت خرابکاری راست و چپ باشند. دانشگاهها باید تغییر کنند و به جای خدمت به خارجیان در خدمت ملت و خواستهای آن باشند. اگر به خاطر دولت اعمال ناپسندی در اسلام ظهار شود، این وظیفه همگان و بهویژه علماست که واقعیت را اعلام کنند. اگر دشمن به سرزمینهای مسلمانان یا مرزهای آن حمله کند، این وظیفه تمام مسلمانان است که با هر وسیله ممکن به دفاع برخیزند. اگر روابط اقتصادی یا سیاسی با خارجیان برای مسلمانان مضر است این روابط باید قطع شود. اگر سران دولتهای مسلمان به سران خارجی اجازه دهند که حکومتهای اسلامی را کنترل کنند، آن سران مسلمانان کشورهای اسلامی باید ساقط شوند. امامخمینی(ره) ملیگرائی را به عنوان وجه اصلی نظام مدرن دولت ـ ملت رد کرد. او گفت که برای ایجاد یک اتحاد اسلامی مؤثر از اسلام، تمام کشورهای مسلمان باید ابتدا برای تأسیس یک حکومت اسلامی تلاش کنند.
امامخمینی(ره) اولین کسی نبوده است که حکومت اسلامی را مهمترین رقیب نظام دولت ـ ملت موجود، مورد توجه قرار داد، اما او اولین کسی بود که آن را به روشنی تعریف کرد و بنابراین او اساس یک درک ساختاری از انقلاب و اصلاحگرائی را در چارچوب اسلامی بنیان نهاد.