تاریخ انتشار : ۰۸ تير ۱۳۹۰ - ۱۲:۴۳  ، 
کد خبر : ۲۲۰۳۰۰

«بچه‌هایی» که سعید حجاریان از آنها یاد کرد


1
زمانی که «سعید حجاریان» مدیر مسوول روزنامه صبح امروز، نایب رییس شورای شهر تهران، مشاور سیاسی رییس‌جمهور و بنا به گفته اطرافیانش «مغز متفکر اصلاحات» در پاسخ به یک سئوال عمادالدین باقی گفته بود که «بچه‌ها» از همان زندان با [شهید] لاجوردی مشکل داشتند، نه باقی و نه حتی خود حجاریان، هیچ‌کدام توضیح ندادند که منظور از «بچه‌ها» کیست و باقی هم به خود زحمت نداد تا به مصاحبه طولانی و چند شماره‌ای خود [که حتماً و مطابق مد روز به صوزت کتاب درخواهد آمد] یک سئوال دیگری درباره اینکه این بچه‌ها ـ که حجاریان از آنها نام می‌برد ـ کیستند که با لاجوردی در همان زندان زمان شاه در افتاده بودند، اضافه کند و حتی خوانندگان روزنامه توقیف شده فتح ـ که ستون طولانی برای اظهارنظرهای آنان در این روزنامه پیش‌بینی شده بود ـ از گردانندگان این روزنامه نپرسیدند که منظور حجاریان از «بچه‌ها» چیست و چرا وی توضیحات دیگری درباره درگیری و عدم وجود همفکری میان لاجوردی و «بچه‌ها» ارایه نداد.
روشن است لاجوردی به دلیل مبارات پیگیر خود علیه رژیم شاه و پیوندهای نزدیک و وثیق خود با مبارزان هیأت‌های مؤتلفه‌ اسلامی، از سوی ساواک دستگیر و پس از محاکمه صوری به حبس ابد محکوم شد. پس از انقلاب لاجوردی از پذیرش پست‌های سیاسی پرهیز کرد و اکثر وقت خود را حوزه‌های امنیتی اختصاص داد و با شهیدان کچویی اولین مسوول زندان اوین و آیت‌الله قدوسی دادستان کل انقلاب در امر تمشیت مسایل زندانها و مدیریت زندان اوین و سپس زندان‌های کشور همت گماشت.
لاجوردی سرانجام در یک عملیات که از سوی سازمان منافقین در وسط بازار تهران تدارک دیده شد به شهادت رسید.
دقیقاً دو سال بعد از انی ماجرا حجاریان از اختلاف ایدئولوژیک و فکری با لاجوردی در گفت‌و‌گواش با باقی پرده برمی‌دارد و چون زمان را در محاسبات خود مناسب دید، لذا واهمه‌ای از اینکه تعارض علنی خود را با اندیشه‌ای ابراز کند که لاجوردی ـ و حتی دیگر همرزمانش در هیأت‌های مؤتلفه ـ حامل آن است، به خود راه نداد. زیرا، منطق دمکراسی ـ که آن را در دانشکده حقوق و علوم سیاسی در محضر اساتیدی چون دکتر بشیریه فرا گرفته است ـ به حجاریان و «بچه‌ها» اجازه داد ریاست‌جمهوری، شوراها و مجلس را تصاحب کنند و هم اینک به وی جسارت بخشید تا در فرازی بی‌نظیر از منویات خود سخن بگوید. حال باید پرسید این بچه‌ها کیستند؟
خود حجاریان در مصاحبه‌ای می‌گوید در زمان شاه زندان نرفته است و این یعنی اینکه وی مبارزه‌ای نکرده است که در اثر آن به زندان بیفتد و یا اینکه به قدری باهوش و بر فنون رزم شهری آگاه بوده که مأموران ورزیده ساواک نتوانستند نام وی را در پرونده‌های خود ثبت کنند. اما، اینقدر هست که وی جزو «بچه‌هایی» نبوده که به معارضه فکری با لاجوردی‌ها در زندان بیفتد.
2
«جهانگیر صالح‌پور» نامی آشنا در نگارش سلسله مقالات در سرویسی به اسم مقالات در تحریریه روزنامه کیهان بود که سرپرستی آن را «بهروز گرانپایه» به اشتراک «مرتضی مردی‌ها» ـ که هنوز به فرانسه نرفته بود و «سعید مدنی» ـ نامزد جریان موسوم به ملی ـ مذهبی‌ها در انتخابات اخیر مجلس ـ به عهده داشت. در رأس روزنامه هم «رضا کفاش‌تهرانی» ـ نفر دوم روزنامه صبح امروز ـ به عنوان مدیر مسوول، هادی خانیکی ـ معاون فرهنگی وزارت علوم ـ مسعود غفاری و شمس‌الواعظین [محمود شمس] در ترکیبی تحت عنوان شورای سردبیری حضور داشتند. شمس در آن زمان هم نماینده کیهان در سوریه و عم عضو شورای سردبیری بود که سرانجام مجبور به بازگشت به تهران به دلیل اجرای سیاست یک شخص ـ یک شغل از سوی سیدمحمد اصغری سرپرست وقت موسسه کیهان،گردید.
چند ده متر آن طرفتر، یعنی در «کیهان فرهنگی» که با همت مرحوم«منتظر قائم» ـ برادر شهید حسین منتظر قائم که در جریان واقعه طبس به شهادت رسید ـ تأسیس یافت، «مصطفی رخ‌صفت» با برخورداری از همان مؤلفه‌های فکری مشابه شورای سردبیری روزنامه کیهان، بر کرسی شورای سردبیری مجله کیهان فرهنگی استقرار یافته بود.
همین جمع بعداً و پس از خروج جمعی و از قبل طرح‌ریزی شده از کیهان، مجله «کیان» را تشکیل دادند که دست‌اندرکاران روزنامه توقیف شده «عصر آزادگان» از آنها به عنوان کانون روشنفکری دینی و پایه‌ریزان جنبش اصلاح‌طلبی نام برده است. حال سئوال این است که اینها، همان «بچه‌هایی هستند که سعید حجاریان از آنها یاد کرده است؟
اکنون قراین و شواهد که نشان می‌دهد «جهانگیر صالح‌پور» همان سعید حجاریان خودمان است، زیادتر شده است. خود دست‌اندرکاران روزنامه «عصر آزادگان» این نکته را گوشزد کردند. در آن زمان، حجاریان به دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران تردد می‌کرد تا بتواند با بورسیه‌ای که مسوولان آن روز معاونت دانشجویی وزارت علوم که در اختیار وزیر فعلی قرار داشت در اختیارش گذاشتند، دروس علوم سیاسی را ـ بر خلاف اکثر دوستانش مانند تاجزاده و... از پایه یعنی از اولین واحد درسی علوم سیاسی فراگیرد و چه کسی بهتر از دکتر حسین بشیریه می‌توانست این جوان جویای نام و مدهوش تئوری‌های سحرآمیز و افسو‌کننده سیاسی غرب را از چشمه علوم انسانی مغرب زمین سیراب کند؟ به همین دلیل است که عده‌ای بر این باورند دکتر بشیریه را باید به عنوان پایه‌گذار ـ البته از نوع ایرانی ـ آنچه را که در غرب به عنوان جامعه مدنی ـ Civil societyـ در فهرست معارف علوم سیاسی وجود دارد، شناخت و تصادفی نیست که از این استاد علوم سیاسی برای ایراد سخنرانی‌های مفصل از سوی مرکز تحقیقات سیاسی وزارت کشور دعوت به عمل آمده است. هر چه هست، وی استاد مصطفی تاجزاده و حجاریان محسوب می‌شود و با این کار، این دو خواستند از استاد خود قدردانی نمایند. اما این فقط یک روی سکه است و روی دیگر سکه، در مفهوم و ماهیت «بچه‌ها» نهفته است.
3
تاجزاده و امین‌زاده را باید دو ژنرال پیشرو جبهه دوم خرداد شمرد که از ابتدای وزارت سید‌محمد خاتمی در ارشاد، جزو وفاداران قدیمی‌اش محسوب می‌شوند. بویژه باید از امین‌زاده یاد کرد که علی‌رغم پست بلند پایه سازمانی‌اش در وزارت خارجه، هر از گاهی مأموریت‌های ویژه‌ای در عرصه سیاست داخلی ـ به جز نمایندگی قوه مجریه در هیأت نظارت بر صدا و سیما ـ از سوی خاتمی به عهده می‌گیرد و در این میان چنانچه آئین‌نامه داخلی وزارت خارجه نبود، وی می‌توانست به عنوان عضو برجسته دفتر سیاسی جبهه مشارکت ظاهر گردد.
و اما تاجزاده، از همان ابتدا بر کرسی معاونت سیاسی وزارت کشور تکیه زد تا با گردآوری دوستان و همفکران و همکلاسی‌های خود، طرحهای حساب شده و تنظیم شده‌ای برای پیشبرد اصلاحات ـ که عمدتاً معطوف به خنثی کردن تحرکات و فعالیت‌های جناح رقیب است ـ فراهم کند. قبلاً هم صریحاً گفته شده که همین طرحها نقش بسزایی در استیضاح عبدالله نوری در مجلس ایفا کرد و حتی عده‌ای در مجلس بر این باورند که تا تاجرزاده در وزارت کشور است، فرقی نمی‌کند که نوری در مسند وزارت باشد یا فردی دیگر...
تاجرزاده اکنون در به چالش کشاندن شورای نگهبان بر سر انتخابات به تخصص و مهارت زیادی دست یافته است.
اما این دو چه نسبتی با حجاریان دارند و اصلاً چرا ذکری از این دو در مبحثی که بدنبال مشخص کردن عده‌ای که حجاریان از آنها به عنوان «بچه‌ها» یاد می‌کند، به عمل می‌آید.
4
توقیف کوتاه‌مدت برخی مطبوعات اگر هیچ حسن و سودی نداشت، حداقل این بهره را برای پیگیران فراز و فرودهای سیاست داخلی و تحولات و تطورات مربوط به جنبش اصلاحات بدنبال داشته تا ورای هیاهوها و جنجال‌ها، نقش منحصر بفرد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در هدایت و پیشبرد تحولات جاری و دستیابی به نتایج مورد نظر را شناسایی و کشف نمایند.
نگاهی به مجموعه افرادی که عضو این سازمان هستند نشان می‌دهد تقاطع‌های محوری و کلیدی جنبش اصلاحات به دست آنها سپرده شده است.
وقتی سعید حجاریان بر بالین خود در بیمارستان سینا از علیرضا علوی‌تبار به دلیل پس گرفتن نامه‌ای که او را به عنوان مدیر مسوول روزنامه صبح امروز به وزارت ارشاد معرفی کرده بود عذرخواهی کرد، بلافاصله از اعضای شورای سردبیری روزنامه صبح امروز که به دیدار وی آمده بودند و در میان آنها ستاری، رضا کفاش تهرانی هم بودند، تقاضا می‌کند نامه‌ای که طی آن محسن آرمین [عضو شورای مرکزی مجاهدین انقلاب اسلامی و سردبیر هفته‌نامه عصر ما ارگان همین سازمان] به عنوان مدیر مسوول جدید روزنامه معرفی شده است، بنویسند تا وی آن را امضاء کرده و به وزارت ارشاد ارسال نماید. حال، چرا محسن آرمین؟
همانقدر کافی است دانسته شود تاجزاده، امین‌زاده، محسن آرمین و ستاری و رمضانپور، همگی در وزارت ارشاد، مجمع جداگانه‌ای را برای خود تاسیس کرده بودند.
عرب‌سرخی یک چهره دیگر ساکت شورای مرکزی این سازمان است که دست بر قضا به دلیل توقیف موقت روزنامه‌ها در چند روز اخیر، به حرف درآمد و شدید‌اللحن‌ترین اظهارات سیاسی را بر زبان راند. چهره‌ای که تا قبل از مدتی، کمتر کسی با هویت واقعی‌اش به عنوان عضو مرکزیت سازمان، آشنا بود. و یادی کنیم از هاشم آغاجری، این استاد رک‌گو و صریح‌اللهجه دانشگاه تربیت مدرس که در محکوم کردن شیخ شهید‌ فضل‌الله نوری به دلیل ایستادگی در قبال کجروی‌های جریان غرب‌گرای مشروطیت پرهیز نمی‌کند و برای منکوب کردن رقیب سیاسی موجود در صحنه داخلی برای اولین‌بار از دو کلمه «مافیای قدرت» برای توصیف مناسبات حاکم بر جمهوری اسلامی استفاده کرده و بهره‌گیری از این واژه ترکیبی را به کلیه گروههای دوم خردادی توصیه می‌کند. ضمن اینکه، دوستان وی شاهد اظهارات زمخت و تقریباً خشن این استاد جانباز در جمع خصوصی بودند، که بنا به توصیف آنها، زیبنده شخصیتی والا و ارزشمندی که به حضور ایشان رفته بودند، نبوده است.
از محمد سلامتی و به ویژه بهزاد نبوی هم سخن به میان نخواهیم آورد. وزیر مشاور مهندس میرحسین موسوی نخست‌وزیر دوران جنگ و امضاءکننده بیانیه الجزایر و دوست قدیمی خسرو تهرانی ـ فردی که نام وی بعد از دوم خرداد و پس از سالها گمنامی و زندگی در پشت پرده، بر زبانها مطرح گردید ـ به وقت مجزایی برای سخن گفتن نیاز دارد. اما سئوال این است چرا همه اعضای شورای مرکزی سازمان در دوران تعطیلی مطبوعات به حرف درآمده‌اند؟
5
آیا همه اینها، همان «بچه‌هایی» هستند که در گفتار سعید حجاریان از آنها یاد شده است؟ آیا الویری ـ شهردار تهران ـ که از اعضای قبلی این سازمان است، جزو این بچه‌هاست؟ چناچه پاسخ مثبت است، آنگاه این سئوال مطرح می‌شود که نسبت حجاریان با این «بچه‌ها» چیست؟ مگر حجاریان عضو و یا هوادار این سازمان است که با لفظی دوستانه از یارانش یاد می‌کند؟ و ثانیاً آیا این بچه‌ها با لاجوردی درگیری فکری داشته‌اند و چرا... .
سئوالات متعددی وجود دارد که توضیح آنها برای نسلی که امروز تقریباً از همه چیز بی‌خبر است، ضروری است. در آینده بیشتر خواهیم نوشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات