از: محمدجواد حجتیکرمانی
سخن از «اثرپذیری» از تمدن به «اثرگذاری» بر تمدن کشیده شد و اشاره شد که با پیشرفت علمی که میتوان در جامعهی فوق صنعتی امروز حضور داشت و حرفی زد که شنوندهای داشته باشد. زیرا که جاهلان را در محفل عالمان سختی نیست و باید این «فتیله» را از گوش خودمان بیرون بیاوریم که با تکیه بر گذشتهی تاریخی و تمدن اسلامیمان یا بر الهی و آسمانی بودن دینمان و با شعار: «من آنم که رستم بدی پهلوان»، از دنیا توقع داشته باشیم که نصایح اخلاقی ما را بپذیرند و یا راه و رسمهای اجتماعی و یا شیوههای سیاسی ما را بپسندند. ما باید به حدی از علم و دانائی برسیم که هم در ژرفای وجود خودمان از احساس جانکاه فقر علمی و نیاز به بیگانگان رها شویم و هم احترام علمی لازم را در عرصه جهان به دست آوریم تا گوشها برای شنیدن حرفهای ما آماده شود.
فرض کنید اگر یک نویسندهی دانشمند مذهبی ما و بخصوص اگر روحانی باشد، جایزهی نویل ادبی ببرد، تمام دنیا گوش میدهد که او چه میگوید... و تمام دنیا در انتظار است که کتابهایش به زبانهای مختلف ترجمه شود هماکنون کسانی از ماها که در داخل یا خارج شهرت علمی و فلسفیای بهم زدهاند امثال علامه طباطبائی و شهید مطهری و دکتر شریعتی، گوشهای آماده برای شنیدن حرفهایشان پیدا شده است. این، از یکسو.
از سوی دیگر، چنانکه در پایان مقالهی گذشته اشاره شد اثرگذاری دیگر ما میتواند از ارائهی الگوهای اخلاقی و انسانی و گذشت و ایثار و شجاعت و شهامت و فضائل دیگر انسانی و بخصوص سعی و کوشش در راه خدمت به همنوع باشد. یک انسان بافضیلت و متخلق به اخلاق الهی و اسلامی و انسانی هرچند که معلومات کافی برای عرضهی ایدئولوژی و آرمان خود به دیگران نداشته باشد، اما، میتواند از راه ارائهی الگوهای انسانی و در حقیقت آموزش «علمی» و «عینی»، انسان والا و در طراز انبیای الهی اثر سازندهای بر دیگران داشته باشد. این، هم در سطح فرد مطرح است و هم در سطح جامعه.
به چند نمونه فردی اشاره میکنم:
مرحوم شهید نواب صفوی طلبهای جوان بود که در حدود 22سالگی وارد عرصهی اجتماعی و سیاست شد. و پس از متجاوز از دهسال حضور چشمگیر و تاریخساز در سن 32سالگی به شهادت رسید. او که از شجاعت و نبوع فوقالعادهای برخوردار بود، نه در علوم دینی مقام والائی داشت و نه از علوم روز در حد یک دانشمند برخوردار بود. اما هرچه بخواهی، صفا و معنویت و شهامت و شجاعت و صراحت و صداقت و تواضع و صمیمیت داشت، از تمام وجودش نور میبارید و دوست و دشمن مسحور جذبهی الهیش میشد. شهید عراقی میگفت: در زندان فقط یک تخممرغ داشتیم که از میان 40 نفر زندانیان فدائیان اسلام آنرا به سیدشهید اختصاص دادیم. او تخممرغ را با حوصلهی تمام به 40 قسمت کرد و به همهی ما «سهمی» از آن خورانید!
* آقای گلسرخی نقل میکرد: در راهی میرفتیم. سیدشهید کارگری را دید که عرق میریخت و کار میکرد عمامه و عبا را بیکسو افکند و به کمک او شتافت و دو ساعت به اندازهی چند ساعت او کار کرد.
* و باز نقل کرد: که یکبار تمام دارائیش یک اسکناس 50 ریالی بود که تمامی آنرا به نیازمند سائلی داد.
در ایام زندان آقای عموئی افسر تودهای که هماینک به نظرم در زندان به سر میبرد، با اعجاب و شگفتی تمام از شهامت نواب و یارانش سخن میگفت. او و همزندانیان تودهایش میگفتند ما هرگز خاطرهی سپیدهدمی که آن شهید و یارانش به جوخهی اعدام سپرده شدند و فریاد اللهاکبرشان با صفیرهای گلوله درهم آمیخته بود فراموش نمیکنیم.
* هوشنگ تیزابی که مارکسیست و تودهای متعصب و ضددین بود و به من با افتخار میگفت که پدر و مادرم نمازی نیستند و خود هم هرگز نماز نخواندهام و هرگز هم نیاموختهام، میگفت: من به این آقای علوی طالقانی (خواهرزاده مرحوم آیتالله طالقانی) خیلی ارادت دارم. گفتم: چرا؟ گفت: ادارهی حمام «شیفتی» بود و هر کس باید برای 10 دقیقه حمام 5 ریال بپردازد. «شیفت من» بود. آقای علوی از زیر دوش مرا صدا کرد و گفت: وقت 10 دقیقهای من گذشته و من زیر دوشم، آیا اجازه میدهی؟ شگفتزده شدم که این آقا که مرا «کافر» میداند چگونه برای چند دقیقهی بیشتر که زیر دوش بماند از من اجازه میخواهد؟ اگر بیشتر میماند بیشتر پول میداد ولی اصل ادامهی ماندن زیر دوش را «خلاف» میدانست!
* آقای پرویز شهریاری ریاضیدان مشهور ایرانی نقل کرد که دانش ریاضی خود را مدیون دلسوزی و تشویق و صحت عمل و درستکاری یک روحانی کرمانی است که دبیر ریاضی او بوده است. این روحانی جناب حاج شیخ علی لبیبی داماد آقایان موحدیکرمانی است.
کرمانیها از عارف و عامی و از هر دین و فرقه و مسلک، از فضایل روحانی آزادهی زرتشتیزادهای حکایت میکنند که کارش تنها قرائت قرآن و دعا و کمک به مستمندان بود. او با آنکه پول نسبتاً فراوانی به کف میآورد، اما با «فقر اختیاری» میزیست و ملجاء و پناه بیچیزان بود. وقتی وفات یافت یک خانهی مخروبه، دو فرش و یک رختخواب کهنه، ظرفها و وسایل محدود و کهنه و چندهزار تومان قرض و 9 فرزند از خود بجای گذاشت. اما با آنکه گاهی در مسجد پس از نماز روایتی میخواند و مردم را نصیحت میکرد، اما آنچه باعث جذب مردم شده بود عمل مخلصانهی او و عشق او به خدمت به خلق و کمک به مستضعفان بود. از برادر زرتشتیش پرسیدند: تو چرا مثل برادرت مسلمان نمیشوی؟ در پاسخ گفت: اگر بخواهم مثل او شوم که نمیتوانم و اگر قرار است مسلمان شوم و مثل «حاج آقا...» بشوم که همینطوری زرتشتی باشم «ثوابش» بیشتر است.
آنچه خواندید بخشی از خاطرات شخصی نگارنده بود و آنچه از کتب «تراجم» آوردهاند و حکایت از زندگیهای سراسر نور و عشق و محبت عدهی زیادی از علما و فقها و محدثین و رجال فلسفه و عرفان دارد، یکی از درخشانترین صفحات تاریخ اسلامی ماست که با افتخار تمام میتوانیم در برابر دنیای متمدن بگشائیم و جهان علم را به آئین راستی و پاکی و فضیلت و عشق و محبت و کمک به همنوع فرا خوانیم.
این موارد جزیی و فردی از آنروز ذکر شد که اثر عملی اخلاق فاصله را در ساختن دیگران نشان داده باشم و بگویم که جامعهی فقهی و دینی و روحانی ما (و در حال حاضر جمهوری اسلامی ما) اگر با اخلاق اسلامی تربیت شود، میتواند الگوی جامعهی ایدهآل اسلامی در جهان متمدن کنونی باشد و «مدینهی فاضله»ای باشد که قبلهی اهل دل عالم قرار گیرد. و ما برای دعوت جهان بسوی آرمان مقدس اسلامیمان و آنچه صدور انقلابش نامیدهایم راهی بهتر از این نداریم که جامعهی اسلامیمان را راستی «اسلامی» بکنیم اگر ما بتوانیم اخلاق اسلامی را سرلوحهی برنامهی خود قرار دهیم و همین مسائل همهکس فهم اسلام را در جامعهمان ترویج کنیم هرچند هم که از نظر علمی هم به «ذروه اعلا» نرسیده باشیم میتوانیم اثر فراوانی بر جهان متمدن امروز بگذاریم. و هرچند این بخش از سخن، شاید خروج از عنوان سخن باشد ولی بخاطر اهمیت فراوانی که در موضوع این بحث دارد در شمارهی آینده بدان میپردازیم... و کمکم این بحث را فراهم میآوریم... ادامه دارد...