تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱۳۹۱ - ۱۲:۴۹  ، 
کد خبر : ۲۲۰۳۱۰

امام، فقه و تمدن جدید (بخش دهم)


از: محمدجواد حجتی‌کرمانی
در اینجا از ذکر مقدمه‌ای ناگزیریم.
... انسان را بگونه‌ای سرشته‌اند که در جان خود خوبی و بدی را باز می‌شناسد و آن را دوست و این را دشمن می‌دارد. و نیز در جان انسان، ایمان به حقیقت و واقعیت و عشق به ابدیت و زوال‌ناپذیری و زیبائی و نظم و علم و کمال سرشته شده است. بشر فطرتا کسی را که به او نیکی کند پاس می‌دارد و سپاس می‌‌گوید و از آنکه به او ستم کند بدش می‌آید و خود نیز از نیکی ‌به دیگران لذت می‌برد. و از ستم و بدی رنج می‌برد. هر کسی شخص متواضع را دوست دارد و از متکبر بدش می‌آید. در برابر فروتن، فروتن است و در برابر متکبر، متکبر. از آدم زورگو و سلطه‌طلب گریزان است و به آدم مهربان و خدمتگزار خلق مهر می‌ورزد. بشر فطرتا از رنج دادن و رنج بردن رنجبران رنج می‌برد و از شاد کردن و شاد شدن دیگران و رفع گرفتاری آنان شاد می‌شود... بشر فطرتا در برابر افراد شجاع و باسماحت و سخاوت و از دنیا گذشته و بی‌اعتنای به مال و منال و مقام و شهرت و سلطه‌، خاضع و خاشع است و از مردمان ترسو و زبون و دنی‌الطبع و ممسک و دنیادار و پول‌پرست و حریص و جویای مال و مقام و شهرت و سلطه‌طلب بدش می‌آید... از این روال، فراوان می‌توان برشمرد... و ما را در این مقام و مقدمه همین اشاره کافی است...
... و بدینسان رادمردان جاودانه‌ی تاریخ که قامت بلندشان بر همه‌ی تاریخ بشریت سایه افکنده است، کسانی بوده‌اند که در فضائل انسانی و ملکات نفسانی و بلندنظری و فتوت و جوانمردی و گذشت و فدارکاری و انساندوستی و خدمت به همنوع و قناعت و بی‌اعتنائی به زرق و برق دنیا و علم و فضل و کمال، سرآمد همه‌ی بشریت بوده‌اند و از همین رو لایق آن شده‌اند که مهبط وحی و الهام الهی باشند. در پیشاپیش این مردان بزرگ، که اینجا و آنجای جهان، الگو و اسوه و پیشوا و مقتدای مردمند، سلسله‌ی جلیله‌ی انبیای الهی قرار دارند که با انفاس ملکوتی و مسیحائی خود، به شریت جان بخشیده‌اند و آنان را از بستر مادیت به سوی جهان نور و معنویت و روحانیت فراخوانده‌اند:
این که پیامبران بزرگی چون ابراهیم(ع) و موسی(ع) و عیسی(ع) و محمد(ص) در پیشاپیش همه‌ی مردان تاریخساز، بیشترین عواطف انسانها را به خود جلب کرده‌اند و نیز مردان بزرگی چون زرتشت و بودا و کنفوسیوس که قلوب و جانهای خیل عظیم از انسانها را به سوی خود معطوف داشته‌اند، همه از آنست که بشر، در جان خود، به نیکی و والائی و بزرگی روح و فداکاری و از جان گذشتگی و تلاش برای هدایت و آسایش خلق، ارج فراوان می‌نهد و به انسانهای صاحب فضیلت ایمان دارد. بشر در حقیقت، ابتدا به «خود پیامبران» ایمان آورده است و بعد «دعوت آنان» را پذیرا شده است!...
نخست به «پیام ـ بر» ایمان آورده، و سپس به «پیام»... در آْغاز، کسی از «خوب» می‌دانسته و به او احترام می‌گذاشته و از او نشانه‌های نیک‌سیرتی و پاکی و طهارت و عشق به خدمت و دوستی و احسان به خلق می‌دیده و به صداقت و راستگوئی و راست‌کرداری او ایمان آورده و آنگاه که او از «وحی» سخن می‌گفته، از جان و دل یقین می‌کرده است که چنین آدم پاک‌سرشت حقیقت‌جوی خدمتگزار راستگوی جوانمرد باگذشت فداکاری امکان ندارد دروغ بگوید... جانی که از آن، پاکی و راستی و عشق و صمیمیت می‌تراود، نمی‌تواند خاستگاه دروغ و تزویر و گمراه‌سازی خلق باشد... پس در اخلاق پاک و رفتار پسندیده، اثری طبیعی و اجتناب‌ناپذیر است که موجب ایمان و احترام خلق می‌شود و در مورد داعیان حق و رسولان پروردگار، جان و روح مردمان را به ایمان به داعیان حق و رسولان پروردگار سوق می‌دهد. این سخن در کل تاریخ بشر صادق است و در این مورد فرقی بین بشر دیروز و امروز و جاهل و عالم و عقب‌افتاده و متمدن نیست.
اسلام و ققه و اجتهاد و انقلاب ما نیز برای اثرگذاری بر تمدن جدید و برانگیختن احترام جهانیان و نشان دادن آن که دین و مذهب ما که انقلاب ما از آن جوشیده‌ است، توان و قدرت اداره‌ی بشر را دارد و می‌تواند جهان متمدن را به آئین فضیلت و انسانیت فراخواند، باید علاوه بر آن که برای کسب علم و دانش از جهان تمدن تلاش می‌کند و خود را به مقام والای علمی می‌رساند و از جهل و نادانی و بی‌اطلاعی از پیشرفتهای برق‌آسای جهان‌ علم رها می‌شود، خود را برای زعامت اخلاقی و انسانی مردم جهان نیز لایق بسازد و آنگاه دم از صدور انقلاب و جهانی شدن انقلاب اسلامی بزند.
درست است که جوهر‌ه‌ی پویای انقلاب اسلامی، خود به خود، موجب بیداریها و حرکتهائی در سراسر جهان اسلام شده است، اما این جوش و خروش اگر از سرچشمه فروخشکد، و ما در این «مدینه» جدید اسلام، نتوانیم انقلابمان و کشورمان را بسازیم و به پیش ببریم، این دعوت در سراسر جهان به افول خواهد گرائید.
بیدرای اسلامی در کشورهای اسلامی و در منطقه‌های مسلمان‌نشین اگر با ارائه الگوی سازندگی و پیشرفت از سوی‌ ما همراه نباشد، در همین مرحله‌ی خیزش، فروخواهد خفت و ما اگر نتوانیم جامعه‌امان را براساس قرآن و سنت پیغمبر(ص) و سیره‌ی اولیاء دین(ع) جهل‌زدائی و فقرزدائی و فسادزدائی کنیم، نه تنها خودمان به پیروزی نخواهیم رسید که لطمه به نهضت جهانی اسلام خواهیم زد و راستی چگونه ما می‌توانیم مدعی اصلاح جهان باشیم، در حالی که خودمان فی‌المثل از حل ابتدائی‌ترین مشکلاتمان مانند «ترافیک» عاجز مانده‌ایم و فریاد مردم از فشار و شلوغی و بی‌تمیزی در اتوبوسها بلند است!! یا بیمارمان از نابسامانی‌ها و کمبودها و ناآمادگی بیمارستانمان می‌میرد یا ارباب رجوع ما در ادارات از خم و پیچهای اداری و اهمالکاریها و عدم احساس مسئولیتهای پشت‌میزنشینهای اداری‌مان جانشان به لب رسیده، یا شیوع مواد مخدر دارد بیداد می‌کند، یا روز به روز بر بی‌چیزی بی‌چیزان و دارائی دارایان افزوده می‌شود... و چه... و چه... و چه
برای اثرگذاری در جهان متمدن امروز، نخست باید کشورمان را «فقر»زدائی کنیم که از قدیم گفته‌اند: شکم گرسنه ایمان ندارد. اگر ما نتوانیم این فاصله‌ی عمیق بین فقیر و غنی را پرکنیم ـ دنیا متمدن و مردم مستضغف جهان پیشکش! ـ در داخل هم به پیروزی نخواهیم رسید، اگر ما نتوانیم روابط اجتماعی را در جامعه‌امان مستحکم کنیم و رشته‌های اعتماد مردم را نسبت به یکدیگر و نسبت به خودمان (یعنی مسئولین مملکت) محکم کنیم و اگر نتوانیم سوء تفاهم‌های سیاسی و اجتماعی را از میان افراد صدیق و اصیل خودمان برطرف کنیم و نتوانیم واقعاً دلهامان را به هم مهربان و نزدیک کنیم و با پی‌جوئی و کنکاش و گفتگوی آزاد و همگانی بر سر یک منشور ملی ـ اسلامی که راه و رسوم آینده‌ی انقلابمان را ترسیم کند به توافق برسیم و اگر نتوانیم ابهامهای موجود در آینده‌نگری و برنامه‌ریزی را براساس مبانی اجتهادی و فقهی مربوط به مسائل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و هنری وو... برطرف سازیم و بالاخره اگر نتوانیم در مبانی فقهی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی به یک انقلاب همه‌جانبه و سازنده و پویا دست بزنیم، نه تنها در مصاف با دشمن که در درون خودمان نیز شکست خواهیم خورد.
ملتی که در برطرف کردن نیازهای اولیه‌ی خود درمانده شده و نخستین نیازهای توده‌ی مردم را که خوراک و پوشاک و مسکن و درمان است تأمین نکرده و افراد آن ملت، از انسجام و یکدستی در رفتار و کردار و گفتار برخوردار نیستند و ادارات دولتی آن، بلای جان مردمند و تورم و گرانی و گران‌فروشی و اجحاف و نادرستی و رشوه و قاچاق و بازار سیاه، سرطن‌وار توی رگ و پوست ملت چنگ انداخته و در همه‌ی قلمروهای علمی و صنعتی و کشاورزی نه تنها پیشرفت نداشته و بلکه افت داشه ووو ... چگونه قادر است پیام خود را به دنیای متمدن برساند و دست محرومان جهان را بگیرد و آنها را در برابر خود به تواضع وادارد؟... چرا! ما می‌توانیم چنین کنیم! اما... اما اگر به واقعیت‌ها ایمان آوریم و در برابر حقایق تواضع کنیم و برای بوجود آوردن جامعه‌ای عالم و صالح و عادل و غنی و منسجم و همدل و همرای و همزبان و مهربان و کوشا و فعال خلاق و توانا تلاش کنیم. وقتی دنیا ببیند ما کشورمان را آباد کرده‌ایم و مردمان دیگر از فقر و محرومیت و تبعیض و بیماری و بی‌داروئی رنج نمی‌برند و صنعتمان رو به پیشرفت است و کشاورزیمان خودکفا شده است، دیگر در مبادلات بین‌المللی ترازنامه منفی نداریم و همه چیزمان وابسته به خارج نیست و حرف کم میزنیم و به جای آن کار زیاد می‌کنیم و خلاصه ملتی هستیم عاقل و عالم و بالغ و عادل و ثروتمند و قدرتمند، و اینها همه از برکت اسلام و از برکت فقه غنی اسلام و از برکت اجتهاد مجتهدان و فقه فقیهان و ارشاد عالمان و روحانیان و تعهد متعهدان و تخصص متخصصان و هنر هنرمندان و از برکت اخلاق فاضله‌ی اسلامی و بکاربستن دستورات دینی حاصل آمده است... وقتی دنیا اینها را ببیند ـ هرچند ما ـ در مقام اعلای دانش روز هم نباشیم، می‌توانیم اثری دگرگون‌ساز بر تمدن جهان داشته باشیم و اینست معنای صدور انقلاب...
درددل فراوانست و سخن در این زمینه بسیار باید گفت و بر این قلم و سایر قلم‌ها فرض است که بخشی از رسالت خود را در این زمینه ادا کند. و ما انشاءالله در ادامه‌ی مقالات سازندگی در عصر جدید انقلاب در این باره سخن خواهیم گفت...
ان‌شاءالله در شماره‌های آینده، یادآوری پاره‌ای از خاطرات گذشته، باز به بخشی از آنچه جامعه و انقلاب ما از مراجع و فقهای عظام انتظار دارد اشاره می‌کنیم و در چند شماره‌ی دیگر این گفتار را به پایان می‌بریم.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات