بیگمان در بررسی یک رویداد و جریان منطقهای نگاهی بر روند جریانات و شرایط کلی حاکم بر منطقه از اهمیت ویژهای برخوردار میگردد، به همین دلیل مسئله نبرد میان حزبالله و امل در لبنان را نمیتوان جدای از سیر حوادث و شرایط موجود در منطقه مورد ارزیابی قرار داد.
با نگاهی بر وضعیت خاورمیانه آشکار میشود که این منطقه یکی از بحرانیترین شرایط خود را پس از آتشبس در جنگ عراق علیه ایران طی میکند.
تجدید روابط مصر و سوریه، تحولات جاری در جهان عرب بر سر بحران روابط بین عراق - کویت - امارات که بسیار بزرگ جلوه داده شده و تقریباً تمامی نظرها در جهان و منطقه به سمت آن جلب شده، احتمال عملیات از سوی ناوگان نظامی آمریکا در خلیجفارس، ادامه بحران و انقلاب در سرزمینهای اشغالی، ادامه سیاست اسکان یهودیان مهاجر در سرزمینهای اشغالی، به موازات اینها پیگیری جدی و سرعت یافته در جهت مصوبات طائف برای حل بحران لبنان، چهرۀ بیثباتی و نامشخصی را از خاورمیانه ترسیم نموده است.
شرایط موجود به طور طبیعی فرضیات گوناگونی را برای این منطقه نمودار میسازد. چندی پیش یکی از مسئولین اتحادیه عرب از طرحی سخن به میان آورد که با اجرای آن در زمان کوتاهی مشکل بنیادگرایی در جهان اسلام قابل رفع میگردید. به نظر میرسد لبنان نقطه آغازی است که اکنون پس از مهار میشل عون برای سرکوب هماهنگ خیزشهای اسلامی آماده گردیده است.
اهداف عمده در مقابله با خیزشهای اسلامی در کشورهای اسلامی نوعاً متمرکز بر مهار استراتژی انقلاب اسلامی ایران در جهان اسلام گردیده است.
استراتژی جمهوری اسلامی ایران مشخصاً در جهان اسلام به دو بخش عمده تقسیم میشود.
1- حمایت و تقویت جنبشهای اسلامی در جهان اسلام بدون درنظرگیری گرایشات و تقسیمات گروهی (شیعه یا سنی) این دید تاکنون توانسته است جدای از توطئه قدرتها در خصوص ایجاد یا تشدید اختلافات بین شیعه و سنی، حرکتهای گستردهای را در کشورهای اسلامی پدید آورده و نهضت اسلامی و تفکرات امام خمینی«ره» را بر خلاف القائات تبلیغات استکباری، از قالب گرایشات فرقهای خارج و یک حرکت فراگیر و عام را پایهگذاری نماید.
2- حمایت از جنبشها و اجتماعات شیعی در جهان اسلام بدون این که حساسیتی را در خانواده بزرگ اسلامی به وجود آورد. این حمایت شامل تجمع شیعیان در کشورهای اسلامی و غیراسلامی و حمایت ایدئولوژیک و سیاسی از حقوق آنان که اغلب در اقلیت قرار دارند میباشد.
این اصل به طور مشخص شامل حال خانواده شیعه در لبنان میشود که یکی از بزرگترین اجتماعات شیعیان در کشورهای اسلامی با همین دید مورد حمایت انقلاب اسلامی ایران واقع گردیده است. در این خانواده دو عضو فعال وجود دارند که تشکیلدهنده چارچوب کلی آن میباشند. بر این اساس هر نوع اختلاف و درگیری در این خانواده مشخصاً میبایست توسط بزرگ خانواده حل و فصل شود مگر این که یکی از اعضاء عصیان را پیشه و از زیر بار حکمیت و رفع اختلافات شانه خالی نماید. در این صورت عضو خاطی خانواده تنبیه خواهد شد.
اگرچه در طول چند سال گذشته چنین به نظر میرسید که برخی از سران جنبش امل خود را اساساً خانواده بزرگ شیعه نمیدانستند، اما این موضوع دال بر قبول این نظریه در بین مسئولین جمهوری اسلامی نگردیده و لذا همواره تلاشها در جهت حفظ جنبش امل و هویت آن صورت پذیرفته است.
جنبش امل توسط بزرگان گرانقدری همچون امام موسی صدر و شهید چمران پایهگذاری گردیده است. مبنای تفکرات و گرایشات سیاسی آن عزیزان اسلام و مصالح جهان اسلام و جامعه شیعه در لبنان بوده است. اما اکنون به نظر میرسد که عناصری در داخل جنبش امل با اصول اولیه خود فاصله بسیاری پیدا کردهاند. هر قدر از عمر این جنبش میگذرد فاصله مذکور بیشتر و خلاء به وجود آمده نیز عمیقتر میگردد. در جنبش امل گرایشاتی در زمینه مخالفت با روحانیت و طرفداری از وهابیت مشاهده میشود، علت ریشهای اختلافات این گروه با حزبالله به طور اساسی مشخص شده و کمتر تحرکی در این زمینه صورت میپذیرد، در مقابل بازگشت حزبالله به جنوب لبنان حساسیت فوقالعاده نشان داده میشود. و این کار به استراتژی مبارزه با اسراییل خدشه وارد میسازد. توان بسیار بالایی از این جنبش صرف زورآزمایی با حزبالله میشود اما با گروههای غیراسلامی مراودات صمیمانه برقرار میگردد.
چرا هیچگاه در مورد علت درگیریها مطالب صریحی عنوان نمیشود. و چرا عناصری که به صورت کلیدی در شروع درگیریهای مجدد نقش بازی میکنند برخورد نمیگردد و آنها طرد نمیشوند.
خونریزی موجود باعث وارد آمدن تلفات عمده بر پیکره نظامی دو گروه و تضعیف اساسی آنان میشود. چنین به نظر میرسد که گسترش دامنه و وسعت عملیات و منطقه درگیری نیازمند افزایش چشمگیر نیروی عملیاتی است، تجمع نیروهای دو طرف در منطقه، زمینه را برای وارد آمدن ضربات سهمگین از جانب صهیونیستها فراهم میسازد. زیرا نبردهای جار، جنگ متحرکی است که نیروی چریک به طور مستقیم در درگیری دخالت میکند (بر خلاف جنگ شرق بیروت که یک نبرد سنگین و غیرمتحرک از طریق به کارگیری سلاحهای سنگین و توپخانه بود که در آن نیروی چریک شهری و عملکننده کمتر آسیب میدید) در چنین جنگی میزان تلفات نیروهای رزمنده بسیار بالا خواهد بود و اگر فرضیه همسویی نیروهای مشترک درگیر با حزبالله در یک طرح مشخص برای متلاشی ساختن حزبالله و سپس کل جنبشهای شیعی قابل طرح و پذیرش باشد و نیز تلاشهای صلحجویانه و بازدارنده موثر واقع نگردد، خطر فزایندهای جنبش شیعی را تهدید میکند.
تجمع نیروهای صهیونیستی در جنوب لبنان و احتمال وقوع یک محاصره تسلیحاتی بر علیه حزبالله که با سکوت و احیاناً موافقت سوریه همراه شود، ضمن تهاجم صهیونیستها به جنوب لبنان، این گروه را در فشار بزرگی قرار خواهد داد که نیازمند تشدید دیپلماسی ایران برای ممانعت از وقوع چنین احتمالات تلخی است.
در هر حال جنبش امل از عواقب ادامه درگیریها میتواند کمک موثری به فروکش نمودن درگیریها بنماید.
جمهوری اسلامی در عین حالی که میبایست حامی کل شیعیان در لبنان باشد با تلاش دیپلماتیک خود نباید اجازه بدهد که مجموعهای از گروههای فلسطینی و چپی علیه حزبالله وارد عمل شوند و در عین حال حزبالله را متوجه سازد که چه کسانی بیشترین نفع را از اوضاع جاری میبرند.
به احتمال زیاد رژیم اسراییل اوضاع آشفته منطقه را برای یک تهاجم به منظور «توسعه ارضی» آماده میبیند. تا در یک اقدام دوجانبه هم به قیام اسلامی سرزمینهای اشغالی ضربه سخت وارد سازد، و هم یهودیان را در مناطق جدید اشغال شده اسکان دهد.
اگر جنگ خونین داخلی شیعیان موجب شود حتی اندکی رژیم اسراییل به اهداف خود امیدوارتر شود، چه توجیهی برای ادامه آن وجود دارد؟ تنها راه باقیمانده احیاء «خانواده شیعه» در لبنان و طرد عناصر خاطی در هر دو طرف درگیری و حفظ و تقویت مقاومت اسلامی در جنوب لبنان است.
بخش سیاسی خارجی