«نشستن اسرائیل در خارج از صحنه درگیری منطقه خلیجفارس مانند این است که بخواهیم از یک دایره مربع بسازیم.» این تشبیه که ناممکن بودن مسئله را میرساند و از طرف مفسران غربی برای توصیف موضعی بکار رفته که آمریکا برای همپیمان اصلی خود در خاورمیانه یعنی دولت صهیونیستی در بزرگترین درگیری احتمالی تاریخ منطقه برگزیده است.
واشنگتن از تلآویو خواسته است که در سایه باقی بماند و برای برنیانگیختن حساسیت کشورهای عرب طرفدار آمریکا - که در کنفرانس اخیر قاهره دخالت نظامی آمریکا را در منطقه توجیه کردند - دور از دایره بحران باقی بماند.
بدینترتیب دولت صهیونیستها موظف شد که مثل مردی در سایه رفتار کند. یعنی یک پا در بیرون صحنه داشته باشد و پای دیگر آماده ورود به میدان در لحظهای که امور اقتضا کند، باشد اما معلوم نیست چقدر بتوان این وضع را ادامه داد، زیرا کسی که توازن نداشته باشد، خواهی نخواهی خواهد افتاد و این در حالی است که اوضاع در منطقه روزبهروز بحرانیتر میشود و هر روز نیروهای بیشتری امکانات و ساز و برگ خود را که هر احتمالی در آن وارد است، وارد میکنند و هر گاه آتشفشان این جنگ به غلیان بیفتد دیگر کسی در خارج از شعلههای آن نخواهد ماند.
آیا این موضع را اسرائیل خود انتخاب کرده که از خطر جنگی که آمادگی پذیرش پیامدهای ویرانگر آن را ندارد بدور باشد، یا اینکه واشنگتن آن را واداشته تا فعال کنار بماند و در لحظه مناسب بشکل کامل و تا بیشترین حد ممکن از آن استفاده کند؟ که در آن صورت نیروهای دشمن صهیونیستی به عنوان ستون دخالت نظامی و حربه اصلی عمل خواهد کرد. دولت اسرائیل با عراق در حال جنگ است. اما میان ایندو 600 کیلومتر فاصله وجود دارد دو کشور اردن هم که همواره در نقشه توسعهطلبانه اسرائیل قرار داشته میان آنها فاصله انداخته است.
طراحان استراتژیست اسرائیل همواره بیم داشتهاند که عراق از نظر نظامی قدرتمند شود و سلاحهای ویرانگر بخصوص سلاحهای اتمی و سلاحهای شیمیایی بدست بیاورد. رهبران صهیونیستها همچنین از جنگ ایران و عراق خوشحالی میکردند به این اعتبار که نیروهای دو کشور مسلمان بجای جنگیدن با نیروی اشغالگر، همدیگر را نابود میکنند و لذا هشت سال جنگ ایران و عراق بعنوان سالهای صلح نسبی برای اسرائیل محسوب میشود، هر چند که تجربه جنگ بر حجم تسلیحات و بسیج و امکانات در منطقه افزوده و احتمال بروز یک جنگ تمام عیار را افزایش داده است.
در سال 1981 جنگندههای صهیونیستی به منظور جلوگیری از رشد تواناییهای هستهای عراق رآکتور اتمی این کشور را در هم کوبیدند. کارشناسان نظامی اسرائیل همچنین همواره از رشد قدرت نظامی ایران و عراق به هنگام جنگ نگران بودند و سعی میکردند که این جنگ ادامه پیدا کند تا این دو کشور از نظر نظامی ضعیف شوند و بدین ترتیب از بروز قدرتی اسلامی یا عربی مخالف با اسرائیل در منطقه جلوگیری بعمل آید.
اکنون این پرسش مطرح میشود: آیا عراق با توانایی نظامی وسیع خود بعنوان یک نیروی نظامی مخالف با اسرائیل در منطقه محسوب میشود؟
رئیسجمهور عراق در سخنان خود سعی کرد که این را نشان دهد. صدام اعلام کرد که اگر آمریکا یا اسرائیل بخواهند به عراق حمله کنند، آماده است تا نیمی از اسرائیل را نابود کند. این اظهارات به مثابه اظهار موجودیت نوعی از موازنه هراسانگیز استراتژیک بود، زیرا نشان میداد که اگر جنگی در این منطقه در بگیرد، فقط به سلاحهای سنتی محدود نخواهد شد.
از آنجا که جبهه شرقی به دلیل مشکلات سوریه و عراق برپا نبود، بجای آن شورای همکاری عرب متشکل از عراق، اردن، یمن و مصر برقرار شده بود و اسرائیل به بررسی عوامل استراتژیک روابط و پیمانهای بغداد و امان گرایش پیدا کرده بود. منابع فرانسوی در این باره نوشتند که «حکومت اسرائیل» بعد از تهدید عراق که اینکه علیه اسرائیل سلاحهای شیمیایی دوگانه بکار خواهد گرفت، برای اینکه از شدت بحران بکاهد و با عراق صفحه جدید تحت عنوان «اعلام اطمینان دوجانبه» بگشاید، بوسیله حسنی مبارک نامهای به صدام نوشتند، این منابع اضافه میکنند که عراق پاسخ نداد و لذا دولتمردان اسرائیل احساس کردند که تهدیدهای عراق جدی است. لذا استراتژیستهای صهیونیست تمام هوش و حواس خود را روی کنفرانس اخیر سران بغداد متمرکز کردند و آن را تلاشی برای احیای جبهه شرقی و جلوگیری از تحقق آرمانهای اسرائیل بزرگ که بعد از رسیدن سیل مهاجران یهود از شوروی به فکر برپایی آن بودند، بحساب آوردند.
اما کنفرانس سران بغداد به دلایل متعدد نتوانست جبهه شرقی را احیا کند.
بعد از آن هم به دلایلی که بر کسی پوشیده نیست، عراق به کویت حمله کرد و با دخالت مستقیم آمریکا بحران بزرگی در منطقه بوجود آورد.
آمریکا تفنگداران دریایی خود را در عربستان و سپس در امارت پیاده کرد و از اسرائیل خواست که در سایه باقی بماند تا در کشورهای عرب بخصوص آنهایی که دخالت نظامی آمریکا را تائید کردند، حساسیتی بوجود نیاید.
حال با پیش آمدن این اوضاع بحرانآمیز باید دید که اسرائیل در این بحران خطرناک چه نقشی برعهده دارد؟
برای پاسخ با این سوال باید واکنش و عکسالعملهای اسرائیل در قبال این رویداد را سنجید و گرایشهای آینده آن را براساس تحولات فعلی بدست آورد.
وقتی خبر حمله عراق به کویت پخش شد، اسرائیل حالت بسیج عمومی اعلام کرد. اسرائیل برای نشان دادن زور بازوی خود دست به حملهای برای بسیج افکار عمومی زد و با این کار، خود را برای مقابله با حملهای وسیع آماده ساخت. برای اجرای این منظور دولتمردان اسرائیل دست به اقدامهای ذیل زدند:
بطور مستقیم به مشاورت و هماهنگسازی خود با آمریکا در جهت تحولات سیاسی و نظامی اخیر دست زدند و سعی کردند بخواسته آمریکا برای مخفی نگه داشتن این امر عمل کنند، مبادا در برخی از همپیمانان عرب آمریکا حساسیتی ایجاد شود.
اسحاق شامیر نخستوزیر اسرائیل اعلام کرد که صدام حسین باید بداند که اگر به اسرائیل تجاوز کند، این کار به بهای گرانی برای او تمام خواهد شد و حکومت اسرائیل به دقت و هوشیاری تمام تحولات منطقه را زیر نظر دارد. همچنین اسرائیل قدرت آن را دارد که در برابر کسانی که میخواهند به آن حمله کنند و کسانی که میخواهند برای کشور خود فاجعهای عظیم بوجود بیاورند، بایستد.
از آنجا که اوضاع بسیار وخیم است، حکومت اسرائیل دست به دو اقدام نظامی زد:
اقدام اول:
آمادگی برای آنچه اصطلاحاً دفاع منفی مینامند. این آمادگی شامل دو عملیات کامل بود:
الف: آزمودن موشک «آرو» در شنبه شب 9 اوت گذشته. این نخستین بار است که این موشک تاکتیکی ضد موشکهای بالستیک بالدار با برد کوتاه و متوسط که آمریکا هشتاد درصد هزینه ساخت آن را در چارچوب همکاری مشترک طرح جنگ ستارگان میپردازد، مورد آزمایش قرار میگیرد.
ب- به دلیل وخامت اوضاع، حکومت اسرائیل انبارهایی را که در آن ماسک و لباس ضد سلاحهای شیمیایی و میکروبی نگهداری میکرد، باز کرد و این ماسکها را میان مردم تقسیم کرد و آموزش لازم را برای استفاده از این وسایل به آنها داد.
اقدام دوم:
آمادگی عملی تحت عنوان «خطوط سرخ» و مربوط به زمانی است که اسرائیل بطور مستقیم وارد جنگ شود. این خطوط سرخ زمانی اجرا میشود که:
عراق در خاک اردن نیرو پیاده کند.
مراکز اسرائیل چه از اردن یا از طریق آن و چه از طرف عراق یا حامیان آن مورد تهاجم قرار گیرد.
بدینترتیب اسرائیل، اردن را بعنوان صحنه درگیری احتمالی با عراق قرار داده است و این در حالی است که عراق نیز دشمن صهیونیستی را متهم کرده که آماده شده تا با عراق بجنگد و جنگندههای خود را به پرچم آمریکا مزین کرده و آنها را در پایگاههای پیمان ناتو در منطقه مستقر ساخته است. لذا عراق، اسرائیل را شریک تمام عیار عملیات نظامی آمریکا بحساب میآورد و خود را محق میداند که علیه اسرائیل وارد کارزار شود.
در این میان، برخی از منابع معتقدند که این موضع عراق تلاشی برای در تنگنا قرار دادن موضع مصر و سپس فشار بر آمریکا از طریق تهدید همپیمان اصلی آن یعنی اسرائیل است.
منابع مطلع میگویند که در موضع اسرائیل در قبال بحران جاری خلیجفارس چند گرایش وجود دارد که میتوان به شکل ذیل خلاصه کرد:
1- در داخل اسرائیل بر سر اینکه در قبال بحران دور باقی بمانند و نقش «مرد در سایه» را بازی کنند، اختلافنظر وجود دارد. در این میان از لغو دیدار «لوی» از واشنگتن که پیشتر مشخص شده بود، انتقادهایی بعمل آمد. و تعدادی هم از اینکه اسرائیل بعنوان شریک و همپیمان ویژه و قدرتمند آمریکا در بحران فعلی بحساب نیاید، ترس و بیم بخود راه دادهاند.
2- اسرائیل نمیتواند در خارج از دایره جنگ باقی بماند، زیرا هم از نظر همپیمانی با آمریکا و هم اینکه عراق محتملاً به آن حمله کند، طرف اصلی محسوب میشود. اسرائیل همچنین به حالت آمادهباش اعلام شده در اردن با چشمی نگران نگاه میکند و به دنبال معنایی برای آن میگردد و علاوه بر این، این آمادهباش را با حل و فصلی که ممکن است از رویارویی فعلی و کل اوضاع خاورمیانه به عمل آید، بیارتباط نمیداند.
3- منابع غربی معتقدند که اگر آمریکا بتواند بدون بهرهبرداری از خدمات اسرائیل و فقط با همکاری اعراب بحران فعلی را بپایان برساند، این امر در آینده روی پیشنهادهایی که آمریکا به اسرائیل میکند (و مسلماً همپیمانان عرب آمریکا روی آن تاثیر میگذارند) اثر میگذارد. این امر استراتژیستهای اسرائیل را در بیم و هراس انداخته و آنها را واداشته تا دخالت مستقیم در درگیری فعلی را تشویق کنند.
4- راه اصلی این دخالت مستقیم، ورود نیروهای نظامی اسرائیل به اردن و رویارو شدن با نیروهای عراقی است. این راه بسیار دشوار که در صورت بروز جنگی فراگیر که از استفاده از سلاحهای سنتی تجاوز کند خطرناک خواهد بود، برای فرماندهان نظامی اسرائیل وسوسههای متعددی دربردارد و لذا در داخل اسرائیل و در سطحی وسیع برای اجرای آن زمینهسازی میشود.
5- گرایش دیگری وجود دارد که سعی میکند از طریق ذیل از اوضاع بهرهبرداری کند.
استفاده از فرصت برای تشدید اعمال سرکوب و قلع و قمع قیام فلسطینیها.
بهرهبرداری از موقعیت برای اتمام عملیات اسکان یهودیان مهاجر از شوروی
تاکید بر این مسئله که خطر موجود در منطقه خاورمیانه، از حضور اسرائیل نیست بلکه به دلیل آزمندی رهبران محلی برای شناخته شدن بعنوان یک قدرت منطقهای بزرگ است. این امر بدین معناست که مشکل اصلی، در نظام کلی اعراب نهفته است.
تشویق آمریکا برای زدن ضربه نظامی سریعی به عراق و در اختیار گذاشتن امکانات لازم برای این کار.
تمام این گرایشها در درون رهبری اسرائیل در خدمت یک هدف قرار دارد و از قراین پیداست که هدف این باشد که در صورت بروز جنگ در منطقه خلیجفارس نیروهای اسرائیل به عنوان جزیی از نیروهای آمریکایی وارد کارزار شوند. میدان کارزار هم اردن خواهد بود. و این امر معادلات بسیاری را بر هم خواهد زد و جبهههای دیگری را خواهد گشود. شاید هم این امر نقشه درگیری را در منطقه دگرگون کند. زیرا کسی که اختلافهایی با دیگری دارد، احتمالاً وقتی دشمن اصلی وارد میدان شود، اختلافهای خود را فراموش کند و با دیگری علیه این دشمن متحد شود. این امر را آمریکا به خوبی درک میکند و اسرائیل هم از آن بیم دارد. لذا ممکن است از این طریق راهی برای خروج اعراب و مسلمین از بحران خطرناکی که منطقه خلیجفارس را در روی دهانه آتشفشان قرار داده، یافت شود.