تاریخ انتشار : ۱۷ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۰  ، 
کد خبر : ۲۲۰۳۹۸

یمن - عربستان، و زخمهای کهنه


حدود سه هزار سال قبل هنگامی که بلقیس ملکه دمکرات‌منش یمن جهت اظهار ادب و تعارفات به اصطلاح دیپلماتیک به پایتخت حضرت سلیمان(ع) قدم نهاد سرزمین یمن زرخیز و مردمش در رفاه و اقتدار و آسایش بسر میبردند. پادشاهان رم و یونان میپنداشتند سرچشمه این همه زر و زیور و عطورات و ادویه‌جات که کاروانهای بازرگانان یمن از شرق آسیا و آفریقا احضار می‌کردند یمن می‌باشد.
اما عوامل طبیعی همچون سیل و زلزله و نیز عوامل غیرطبیعی از قبیل جنگهای متعدد بویژه جنگهای خونین که میان ایرانیان باستان و لشگریان امپراتوری حبشه در این سرزمین رخ داد باعث گردید ویژگی و اهمیت یمن از بین برود و بصورت یک کشور فقیر و عقب‌مانده درآید که امروز شاهد آن می‌باشیم.
با نگاهی به تاریخ معاصر یمن از ابتدای قرن بیستم تاکنون باز مشاهده می‌کنیم که جنگ و خونریزی و مناقشات منطقه‌ای محلی و قبیله‌ای همواره گریبانگیر مردم محروم و مسلمان این کشور بوده است.از بدو باز شدن پای استعمار انگلیس به منطقه، سرزمین یمن بدو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم شده است و بخشهای وسیعی از مناطق حاصلخیز شمالی آنکشور غاصبانه به تصرف رژیم آل‌سعود درآمده است.
همزمان با بروز بحران خلیج‌فارس و بوجود آمدن شکاف و جبهه‌گیری در سطح سران عرب مسائل مرزی میان عربستان و یمن مجددا تشدید یافته و موضعگیریهای تهدیدآمیز و صف‌آرائی نیروهای نظامی در دو سوی مرزها حاکم گشته و در این رهگذر صدها هزار یمنی بیگناه قربانی سیاستهای غلط حکام عرب شده و از خانه و کاشانه‌شان آواره گردیده‌اند.
پیدایش آل‌سعود و بروز تنشهای خونین با یمن
برای جمهوری یمن هیچ کشوری به اندازه رژیم عربستان سعودی باعث نگرانی و اضطراب و دردسر نمی‌باشد. همچنانکه هیچ کشوری برای سردمداران عربستان به اندازه دو یمن سابق و یمن متحد فعلی ایجاد ترس و وحشت و نگرانی نکرده است.
بدین‌خاطر روابط و مناسبات دیپلماتیک میان دو کشور بهیچ‌وجه زیرنظر وزارت امور خارجه عربستان قرار نداشته و این روابط مستقیماً زیرنظر شخص شاهزاده سلطان ‌بن عبدالعزیز وزیر دفاع و هواپیمائی کشوری و رئیس بازرسی کل کشور قرار دارد. بطور قطع و یقین میتوان گفت که نگرش و موضعگیری مردم یمن نسبت به رژیم آل‌سعود خصمانه و توام با کینه و نفرت و انزجار می‌باشد. هرگاه با یک شهروند یمنی به گفتگو بنشینید این موضعگیری را بوضوح در سخنانش لمس خواهید کرد.
با وجودیکه اتباع کشور یمن در عربستان قبل از آغاز بحران خلیج‌فارس از آزادی عمل نسبی برخوردار بوده و ضوابط و مقرراتی که درباره خارجیان وضع شده شامل حال آنها نمی‌شده لیکن مردم یمن گناه تمام گرفتاریها و مشکلاتشان را به گردن سعودیها می‌گذارند، حتی در امور طبیعی همچون عدم بارش باران و یا در مسئله دست نیافتن شرکتهای نفتی به اکتشافات چشمگیر در سواحل شرقی دریای سرخ و... بنابراین با وصفی که گذشت میتوان نتیجه گرفت که مردم یمن تا چه اندازه نسبت به حکام سعودی سوءظن دارند. براستی علت این بدبینی‌ها چیست؟
بزرگترین عامل موثر در روابط دوجانبه عربستان و یمن در درجه اول نه براساس منافع مشترک بوده و نه روابط همسایگی و نه اختلاف مذهبی است. مهمترین عامل موثر برای تنظیم و توسعه و بهبود روابط فیمابین (عامل تاریخ) است که براساس آن سرنوشت روابط دوجانبه رقم می‌خورد. از بدو روی کار آمدن آل‌سعود کار کشورگشائی و تصرف سرزمینهای دیگران آغاز گردید و مردم یمن نیز مانند ملتهای همجوار از شر لشگریان وهابی در امان نماندند.
بدرستیکه پرونده تاریخی سعودیها در یمن مملو از جنایت و تجاوز و چندین مورد قتل‌عامهای هولناک می‌باشد. علاوه بر تصرف شهرهای نجران، عسیر و جیزان توسط لشکریان سعودی، راهزنان وهابی نیز چندین نوبت به درون سرزمین یمن یورش برده و قبایل آنجا را غارت نمودند. قتل‌عام زائران ایرانی در سال 1366 و نیز قتل‌عام چهار هزار حاجی بیگناه در سال 1369 اولین و آخرین جنایت آل‌سعود در مورد مهمانان خانه خدا نبوده بلکه موارد متعددی نظیر چنین قتل‌عامهائی در تاریخ سیاه و ننگین آل‌سعود ثبت می‌باشد که مردم فقیر یمن نیز در آن بی‌نصیب نبوده‌اند.
پس از پیروزی کودتای جمهوری‌خواهان یمنی در سال 1962 و برسمیت شناختن آنها بوسیله عبدالناصر رئیس‌جمهور مصر، حکام عربستان واکنش شدیدی نشان داده و خانواده سابق سلطنتی را به کشورشان پناه داده و قبایل سلطنت‌طلب و مرزنشین یمن را بر علیه رژیم جدید جمهوری تحریک نمودند. سعودیها افزون بر تقدیم امکانات فراوان و کمکهای مالی سه پایگاه نظامی نیز برای شورشیان در مرز یمن احداث کردند.
رژیم ناسیونالیست و نوپای یمن برهبری عبدالله اسلال که احساس می‌کرد حمایتهای مالی و نظامی سعودی از شورشیان بتدریج موثر واقع می‌افتد سفیر عربستان در صنعا را طرد نمود و با قاهره یک معاهده دفاع مشترک نظامی امضاء کرد. با آمدن چهل هزار جنگجوی مداخله‌گر مصری به یمن عملا جرقه جنگ خونین در منطقه تنگه باب‌الندب زده شد و دهها هزار تن از نیروهای دو طرف قربانی این درگیری بیهوده شدند.
این جنگ چهار سال طول کشید و بنحوی زمینه شروع جنگ ژوئن 1967 میان اعراب و اسرائیل را فراهم ساخت. روی هم رفته جنگ چهار ساله یمن میان جمهوریخواهان و سلطنت‌طلبان مورد حمایت رژیم سعودی علاوه بر داشتن بازتاب و اثرات منفی بر اقتصاد سه کشور دخیل (عربستان، یمن، مصر) بطور مستقیم بر اوضاع سیاسی، نظامی، اجتماعی عربستان اثر گذاشت و در خاندان سلطنتی کشمکش و دودستگی ایجاد کرد.
دولت صنعا از اختلافات و دودستگی‌های بوجود آمده در ریاض بهره‌برداری کرد و بدین‌وسیله از شاهزاده سعود بن عبدالعزیز پادشاه برکنار شده رژیم عربستان جهت دیدار از صنعا دعوت بعمل آورد. سعود این دعوت را پذیرفت و در تاریخ (23/4/1967) بهمراه چهل تن از فرزندانش و برخی شاهزادگان ناراضی سعودی وارد صنعا گردید.
در این سفر مارشال عامر رئیس ستاد ارتش مصر و انور سادات و نیز شمس پدران وزیر جنگ مصر سعود را همراهی میکردند. نامبرده در صنعا اقدامات خصمانه برادرش ملک فیصل را محکوم ساخت و دولت جمهوری عربی یمن را برسمیت شناخت. دولت نظامی یمن در مقابل تهدیدات آل‌سعود بیکار ننشسته و مخالفان سعودی را تغذیه مالی و تسلیحاتی و تبلیغاتی نمود.
در این راستا انفجارهای متعددی در برخی شهرهای عربستان بوقوع پیوست. شاه فهد وزیر کشور وقت عربستان اتباع یمن را تحت فشار قرار داد و عناصر مشکوک را اعدام نمود. میتوان گفت جنگ ژوئن 1967 میان اعراب و اسرائیل نقطه عطفی در روابط عربستان و یمن می‌باشد. عبدالناصر شرمنده و سرافکنده پس از جنگ ژوئن در روابط خارجی و داخلی‌اش تجدیدنظر نمود.
بدین‌ترتیب نیروهایش را از یمن خارج ساخت و با فیصل پادشاه وقت عربستان کنار آمد و به افسران طرفدار و وفادار خویش در ارتش یمن دستور داد رژیم ژنرال عبدالله ‌السلال را سرنگون سازند تا از این طریق پرونده جنگ یمن بسته و مختومه اعلام شود.
در تاریخ پنجم نوامبر 1967 قاضی عبدالکریم لاریانی هنگامیکه السلال از بغداد دیدن می‌نمود او را عزل کرد و خود را جانشین وی ساخت. الاریانی کوشید فصل جدیدی را در روابط کشورش با عربستان باز کند. اما سعودیها هرگز زیر بار خواست یمنیها نرفته و شرایط سنگینی را جهت عادی‌سازی روابط وضع نمودند.
الاریانی از دولت ریاض دعوت نمود رژیم جدید یمن را برسمیت بشناسند و از حمایت شورشیان سلطنت‌طلب دست بردارد لیکن این دعوتها گوش شنوائی نداشت.
بهرحال یکروز پس از عقب‌نشینی نیروهای مصری از یمن در سی‌ام نوامبر 1967 قبایل یمنی طرفدار عربستان شهر صنعا پایتخت کشورشان را به محاصره درآورده و کوشیدند نظام جمهوری را ساقط کرده و مجدداً رژیم پادشاهی را بر مسند قدرت بنشانند این محاصره هفتاد روز طول کشید و سرانجام دولت مرکزی بدلیل حمایتهای شوروی و مصر و یمن جنوبی توانست سلطنت‌طلبان را تار و مار کند. سلطنت‌طلبان از آنروز تاکنون به هیچ‌وجه نتوانستند کمر راست کنند.
شکست مفتضحانه شورشیان یمنی و ناکامی و ناامیدی حکام جزیره‌العرب باعث شد دولتهای دو کشور با یکدیگر کنار آمده و امتیازاتی به طرفین بدهند. بر این اساس دولت یمن بریاست حسن‌العمری متعهد گردید تندرویان و افراطیون ناسیونالیست و چپگرای یمنی را تصفیه و از گرایش تند کشورش به سمت روسیه و اروپای شرقی بکاهد دولت ریاض نیز بنوبه خود قول داد به ابتکارات نخست‌وزیر یمن پاسخ مثبت نشان دهد و بدین‌ترتیب شورشیان سلطنت‌طلب یمن را خلع سلاح کرد و پایگاههایشان را در مرزهای دو کشور برچید.
ملک فیصل سعی داشت از طریق جذب نیروهای مذهبی و تقدیم کمکهای فراوان به کانونهای وهابی در پوشش کمکهای اسلامی در جهان عرب و قاره آفریقا جلوی توسعه اندیشه‌های ناسیونالیسم ناصری و گرایشات چپ‌گرایانه را بگیرد. بدین‌خاطر دعوت به انعقاد کنفرانس جهان اسلام نمود.
این کنفرانس در مارس 1970 در مکه تشکیل شد و یک هیئت یمنی بریاست نخست‌وزیر در آن شرکت نمود و با فیصل به گفتگو نشست فیصل باب معامله را گشود و از میهمانان یمنی خود خواست قبایل یمن را در اداره امور کشور شریک کنند تا در ازای آن جمهوری یمن را برسمیت بشناسد و یک تفاهم‌نامه مشترک امضاء نمایند. دولتمردان یمنی نیز پس از مراجعت به کشورشان تدریجا به خواسته‌های حکام عربستان ترتیب اثر داده و امتیازات قابل توجهی ارائه نمودند که بشرح ذیل می‌باشد:
1- انتصاب 18 نماینده سلطنت‌طلب در پارلمان 45 نفره یمن شمالی که در نتیجه اعضاء این مجلس به 63 نفر افزایش یافت.
2- انحلال هیئت دولت و تعیین کابینه جدید با عضویت شش وزیر سلطنت‌طلب
3- تعدیل قانون اساسی و اضافه متمم به آن برحسب دیکته مقامات سعودی
4- مشارکت دادن بیشتر عشایر و قبایل یمن در سیستم اداری کشور
5- جلوگیری از تشکیل احزاب سیاسی در کشور
مقامات سعودی هنگامیکه ملاحظه نمودند که خواسته‌هایشان در یمن برآورده شد، جمهوری عربی یمن را برسمیت شناخته و پس از عربستان دولتهای انگلیس و فرانسه و رژیم شاه مدفون نیز نظام جدید یمن را برسمیت شناختند. کمکهای عربستان و دول غربی نیز بسمت یمن سرازیر شدند تا از تمایل هرچه بیشتر زمامداران یمنی بسوی شرق جلوگیری نمایند.
در ماههای اولیه سال 1974 یکسری اغتشاشات و ناآرامیهائی بعلت دخالت بیش از حد قبایل و نیروهای سلطنت‌طلب در امور کشور بوقوع پیوست و تصفیه‌های خونینی در سطح ارتش آغاز گردید و در چنین شرایطی سرگرد ابراهیم الحمدی بمنظور جلوگیری از بروز آشوبهای بیشتر و بازگشت کشور به دوران جنگهای داخلی دست به یک حرکت کودتا زد و قدرت را بدست گرفت. علی عبدالله صالح رئیس‌جمهور فعلی یمن در کودتای حمدی مشارکت داشت.
پس از وقوع این کودتا عربستان واکنش نشان داد و خارجیان را از دخالت در امور یمن بر حذر داشت. رژیم جدید خوب میدانست که بدون استقلال اقتصادی نمیتوان استقلال سیاسی را بدست آورد از اینرو کوشید از برخی کشورهای خلیج‌فارس و نیز لیبی و عراق کمک دریافت کند تا از شدت فشارهای حکام جزیره‌العرب بکاهد.
در واقع خط‌مشی سیاسی الحمدی ملک فیصل را پریشان و نگران ساخته بود بالاخص در مورد مسئله دعوت برای اتحاد با یمن جنوبی و نیز حمایت از جبهه آزادی‌بخش اریتره و یا دعوت به تشکیل اتحادیه کشورهای مشرف بر تنگه باب‌المندب. روی همرفته اقدامات جمهوری یمن مقامات عربستان را مجددا به انفعال واداشت و سعودیها مبادرت به تحریک مرزنشینان و قبایل یمنی نمودند.
بر این اساس در ابتدای سال 1970 درگیریهای مرزی شروع شد و سرانجام نیروهای ارتش حجاز حدود 30 کیلومتر در خاک یمن پیشروی نمودند. افزون بر درگیریهای مرزی موضعگیریهای سیاسی و تحریمهای اقتصادی نیز آغاز گردید. در این راستا کمکهای سعودی که به ارتش یمن تقدیم می‌شد قطع شد و بموجب یک فرمان پادشاهی اتباع یمن مقیم عربستان از حق تملک املاک و مستغلات و هرگونه اموال غیرمنقول محروم گشتند.
دولت یمن شمالی متقابلا جهت اعمال فشار بر حکام حجاز اقدام به حمایت از شورشیان یمن جنوبی نموده و آنها را بر ضد حکام سعودی تحریک نمود. گفتنی است که این شورشیان قبلا از سوی عربستان حمایت می‌شدند و به منافع کشور کمونیستی یمن جنوبی آسیب میرساندند.
روی همرفته روابط و مناسبات سیاسی میان حکام حجاز و دولت سرگرد ابراهیم الحمدی نخست‌وزیر یمن بشدت رو به تیرگی میرفت و نزدیکی او با یمن جنوبی بر نگرانی آل‌سعود افزود از اینرو سعودیها تصمیم به ترور وی گرفتند. الحمدی یک روز قبل سفرش به عدن جهت بررسی راههای اتحاد دو کشور مورد سوء‌قصد قرار گرفت و بوسیله ایادی عربستان بقتل رسید.
پس از ترور الحمدی، سرگرد الغشمی مرد موردنظر عربستان بر سر کار آمد و کوشید بر ماجرای ترور ابراهیم الحمدی سرپوش بگذارد. مقامات یمن جنوبی که بخاطر ترور نخست‌وزیر یمن شمالی ناخرسند بنظر میرسیدند و شرایط را بزیان خود ارزیابی میکردند به عوامل خود دستور دادند سرگرد الغشمی را تصفیه نمایند.
الغشمی که تمایلات تندی نسبت به همسایه شمالی کشورش داشت از این سوءقصد جان سالم به در برد. چنانچه ترور الغشمی 6 روز بعد از تصدی زمام امور یمن شمالی نافرجام ماند، اما در اقدام مرحله دوم که در تاریخ (24/6/1978) بوقوع پیوست بقتل رسید و سرهنگ علی عبدالله صالح رئیس‌جمهور فعلی یمن جانشین وی گردید و فصل جدیدی را در روابط کشورش با جهان غرب آغاز نمود.
همزمان با روی کار آمدن علی عبدالله صالح در یمن شمالی و در پیش گرفتن خط‌مشی محافظه‌کارانه و تمایل نشان دادن به غرب، در آنسوی مرزهای جنوبی قدرت کمونیستها بطرز روزافزونی توسعه و گسترش می‌یافت. این دو گرایش متضاد یک نوع دوگانگی خطرناک ایجاد کرده بود و هر آن احتمال تنش و بروز درگیریهای خونین پیشبینی می‌شد.
با امضا یک معاهده تسلیحاتی میان یمن شمالی و آمریکا و در پی آن حضور تعدادی مستشار و کارشناس نظامی آمریکائی باعث شد تشنج به اوج خود برسد و منجر به درگیری مسلحانه در سال 1979 گردد. در این درگیری عربستان نقش تماشاچی را داشت و با بی‌تفاوتی به آن مینگریست. درگیریهای خونین میان دو کشور با میانجیگری کویت پایان پذیرفت و دیدگاههای دو کشور متخاصم را جهت وحدت دو ملت به یکدیگر نزدیک ساخت.
گرچه دیدگاههای حکام جزیره‌العرب و زمامداران یمن شمالی نسبتا به یکدیگر نزدیک بنظر می‌رسید لیکن پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و بروز حرکتهای مردمی در منطقه موجب گردید این حاکمان اختلافاتشان را کنار گذاشته و توجهشان را بسوی مرزهای شرقی‌شان خیره کنند.
بهرحال از آنروز به بعد روابط میان دو کشور قویاً بهبود و حسنه گشت و کمکهای بیشمار عربستان سعودی در زمینه‌های گوناگون بسمت یمن سرازیر شدند. بطوریکه گفته می‌شد که علی عبدالله صالح شخصاً از دولت عربستان حقوق دریافت می‌کرد. حکام حجاز در توجیه حمایتهای مالی و اقتصادی‌شان به یمن تصریح مینمودند که وضع فعلی یمن با شرایط سالهای دهه هفتاد بکلی تغییر کرده و دلیلی برای خصومت وجود ندارد.
متعاقب بهبود روابط، کمیته‌ای جهت تحکیم روابط و بررسی راههای همکاری مشترک شکل گرفت که (شورای هماهنگی مشترک عربستان و یمن) نامیده می‌شد، از طرف عربستان ریاست این شورا همواره بعهده شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز قرار داشت، از جانب یمن نخست‌وزیر این کشور سرپرست هیئت کشورش را بعهده داشت.
و هر سال یکبار بطور متقابل جلسات این شورا در یکی از پایتختهای دو کشور برگزار می‌گردید، و مسائل مورد علاقه دو کشور در آن مورد بحث و بررسی قرار می‌گرفت. همانگونه که از قبل به این نکته اشاره شد روابط فیمابین عربستان و یمن بحدی برای دو کشور حائز اهمیت بوده که از چهارچوب اختیارات وزارتخانه‌های امور خارجه دو کشور خارج گردیده و بعهده یک شورای عالیرتبه واگذار شد بنحویکه وزیران امور خارجه، دارائی، اطلاعات، کشور، نفت، برنامه و بودجه هر دو کشور در آن عضویت دارند.
در یازدهمین و آخرین گردهمائی این شورا که در تاریخ 8/8/89 برگزار شد شاهزاده سلطان اظهار داشت: پیشرفت و سربلندی و ثبات یمن عملاً بر پادشاهی سعودی اثر می‌گذارد زیرا مردم دو کشور برادرند و روابط مشترک و عظیمی میانشان وجود دارد.
پس از توقف جنگ در شمال خلیج‌فارس میان جمهوری اسلامی ایران و عراق که رژیم عربستان میرفت نفسی تازه کند و آرامشی را لمس کند، دیری نپائید که دو حادثه غیرمترقبه و دور از انتظار مجدداً عربستان را نگران و سراسیمه ساخت. یکی حادثه اتحاد دو بخش شمالی و جنوبی یمن، و دیگری حمله عراق به کویت و اشغال این کشور بود. ایندو رویداد از این نظر برای حکام عربستان نگران کننده است که مانند گازانبر کشورشان را در محاصره قرار داده است.
اتحاد دو یمن نه فقط باعث بوجود آمدن یک کشور قدرتمند که از لحاظ جمعیت و مساحت با عربستان رقابت می‌کند گردید بلکه موقعیت جغرافیائی حساس آن در زاویه جنوبی شبه‌جزیره‌العرب و مشرف بودنش بر تنگه باب‌المندب و دریای سرخ باضافه رسیدن به خودکفائی نسبی در زمینه اقتصادی پس از پیدایش نفت طی دو سال اخیر همگی استقلال و رشد و عدم وابستگی یمن را به کشور ثروتمندی همچو عربستان تضمین می‌کند.
از عوامل دیگری که بشدت عربستان را نگران و منفعل ساخت و دولتمردان این کشور را واداشت اتباع یمن را برخلاف عرف میهمان‌نوازی عربی و اسلامی و انسانی از کشورشان طرد نمایند جانبداری علی عبدالله صالح از رژیم بعث عراق بود. روابط سیاسی و اقتصادی میان یمن و عراق از دیرباز بطور سنتی بسیار مستحکم بوده و سقوط و تغییر رژیمهای مختلف هیچ تاثیری بر روابط فیمابین نگذاشته است.
ناگفته نماند که یمن از معدود کشورهائی بود که در زمان جنگ نیروی نظامی به عراق گسیل داشت. موضعگیریهای رئیس‌جمهور یمن در مسئله بحران فعلی خلیج‌فارس از نظر مقامات سعودی بقدری خصمانه و تند بوده که او را شریک جرم صدام قلمداد می‌کنند و بدین‌خاطر بخشی از نیروهایشان را در مرز با یمن مستقر ساخته‌اند.
مقامات یمنی خواستار گفتگو و حل مسالمت‌آمیز بحران کویت حتی قبل از عقب‌نشینی عراق از آنکشور شده‌اند. افزون بر این یمنیها درخصوص تحمیل مجازاتهای اقتصادی بر ضد عراق نظر موافق نشان نداده‌اند. مهمتر از آن جمهوری یمن و کوبا بعنوان دو کشور عضو شورای امنیت سازمان ملل در دوره فعلی به رای این شورا دایر بر تحمیل خسارت بر عراق در ازای اشغال کویت رای مخالف داده‌اند.
عربستان در ماه سپتامبر گذشته (مهر ماه) عامل دیگری به عوامل بحران و تنش با یمن افزود و آن لغو امتیازات ویژه‌ای بود که اتباع یمن در جزیرة‌العرب از آن برخوردار بودند. این حرکت باعث شد حدود چهارصد هزار یمنی مشاغل خود را در عربستان رها ساخته و به کشورشان مراجعت نمایند. پیش‌بینی می‌شود نیمی از این رقم نیز در آینده به میهنشان باز گردند. خروج این افراد از کشور میزبان توام با بدرفتاری و ضرب و شتم بوده است.
در این خصوص سازمان حقوق بشر وابسته به سازمان عفو بین‌الملل بمنظور رسیدگی به شکایات یمنی‌های رانده شده هیئتی را به جمهوری یمن گسیل داشته و با این رانده‌شدگان ملاقات و گفتگو نموده‌اند بازرسان سازمان حقوق بشر صحت گزارشهای مربوط به ضرب و شتم و شکنجه اتباع یمن را تایید نموده و طی یادداشت اعتراض‌آمیزی به شاه فهد خواستار توقف بدرفتاری مامورین سعودی نسبت به شهروندان یمنی شده‌اند.
بعقیده صاحبنظران سیاسی چنانچه اتباع یمن شاغل در عربستان مجبور شوند از این کشور رانده شوند مشکلاتی برای هر دو کشور در پی خواهد داشت. اولاً این افراد بصورت بار سنگینی برای اقتصاد نیمه‌جان کشور اصلی‌شان خواهند بود. ثانیاً این افراد در طول سالیان دراز توانسته‌اند کمبود نیروی انسانی مورد لزوم عربستان را در زمینه‌های مختلف جبران نمایند و با خروج آنان خلاء وحشتناکی ایجاد خواهد شد که تنها با جایگزین ساختن مصریهای رانده شده از کویت و عراق پر می‌شود.
روی هم رفته هر دو کشور همسایه که هر کدام با دید منفی به یکدیگر نگاه می‌کنند مایل نیستند احساسات خصمانه بیش از این حادتر گردد، و به مرز رویاروئی پیش رود. عربستان گرفتار مشکلات همسایگان شمالی خویش است و یمن با مشکلات اقتصادی خود دست و پنجه نرم می‌کند و هر دو چشم انتظار عواقب بحران اشغال کویت می‌باشند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات