تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۴:۴۱  ، 
کد خبر : ۲۲۰۴۴۵

پست مدرنیسم (بخش پنجم)


نفى کلیت و جامعیت از فکر و اندیشه برخاسته از این طرز تفکر است که ما در عصر پست مدرنیسم به هیچ وجه اعتقاد به عقل نداریم. یکسرى منقولاتى وجود دارد که ‌به صورت پدیده‏هاى تاریخى سینه به سینه و صفحه به صفحه روى کاغذها به ما مى‏رسد و‌ تعدادى از آن در موزه‏هاى تاریخ مى‏ماند. روایات بزرگ شامل یک سلسله منقولاتى مى‏شود که در جریان است، ما هم در امتداد همان روایات قرار مى‏گیریم و فرازمانى، فرا مکانى و فرا انسانى است و در واقع شامل حال همه انسان‏ها در طول تاریخ مى‏شود. معمولاً فلسفه کلاسیک و اندیشه مسیحیت و کلاً هر اندیشه وحیانى به نوعى در بطن خودش، چنین ایده‏اى را دارد که چون معتقد به یک سرى اصول لایتغیر است، معتقد به یک جزمیت و مطلق‏گرایى نیز هستند. در طول دو سه هزار سالى که از عمر فلسفه مى‏گذرد، هنوز برخی اصول و مبانى فلسفى به قوت خویش باقى است، پست‏مدرن‏ها معتقدند که اگر بخواهند اندیشه جدیدترى ‌وراى دوره مدرنیسم در نظر گرفته شود، باید به این مسأله تاکید کنیم که چیز‌ ثابت که فرازمانى، فرامکانى و فرا انسانى باشد نداریم. این در همان ویژگى نفى کلیت و جامعیت مى‏گنجد؛ ولى مى‏تواند به‌عنوان یک شاخص برجسته ‌شود که این‌جا در اندیشه دینى پست‏مدرن‏ها برجسته شده است.
سؤالى که در این‌جا مطرح مى‏شود این است که آیا پست‏مدرنیسم یک مکتب یا یک دیدگاه جدیدى است؟ آیا پست‏مدرنیسم واقعا در عرصه‏اى هست که بخواهد تحول ایجاد کند زیرا اگر ما بخواهیم پست‏مدرنیسم را حرکت فراگیر اجتماعى بنامیم، باید در تمام یا لااقل اکثر نهادهاى اجتماعى تحول ایجاد کند؛ مثل نهاد خانواده، سیاست، دین، آموزش و پرورش و...
اگر پست‏مدرنیسم را شاخص‏بندى کنیم و بتوانیم اثبات کنیم که حرکت و تحول بزرگى نسبت به قبول مدرنیسم ایجاد کرده، پس اصول مدرنیسم یک سرى اصول فراگیر اجتماعى که با ماقبل خود تفاوت دارد، اما ممکن است در این بررسى چنین شاخص‏هایى را قرار دهیم و به این نتیجه برسیم که پست‏مدرنیسم فقط یک تحول اساسى در یک رشته مثل هنر ایجاد کرده، پس شاید این یک مکتب هنرى باشد، مثل این که یک مکتب در هنر کلاسیک یا رمانتیک است هنر رمانتیک است، این هم یک مکتب دیگرى در سلسله مکاتب هنرى مى‏شود. فرضا به این مسأله برسیم که پست‏مدرنیسم در مورد نهاد ارتباطات تحولات خیلى جدیدى ایجاد کرده یا در نهاد تولید یا امثال این‌ها ولى در سایر نهادها نتوانسته تحول اساسى ایجاد کند بنابر این، این فقط تحول ‌و‌ دیدگاهى است در یک عرصه خاص نه‌ دیدگاهى که نسبت به همه نهادهاى اجتماعى فراگیر باشد.
قضاوت نهایى این است که پست‏مدرنیسم در واقع چیزى نیست که بتوان آن را به‌عنوان یک مکتب ارائه داد ولى باز ممکن است در این راه بتوان آن را به صورت مکتب ارائه داد. پست‏مدرن‏ها معقدند ‌این جریان همان جریان رو به رشد مدرنیسم بوده که به این‌جا کشیده شده. بعضى از پست مدرن‏ها ادعایشان بر این است که ما فعلاً در فضاى رمانتیک زندگى مى‏کنیم و به همین دلیل این تحلیل فکرى را به ظهور نهضت رمانیسم در سده 18 و 19 نسبت مى‏دهند. در فرهنگ غرب معنا و مفهوم خود را دارد و چنین بیان مى‏کند‌ تفاوت‏هایى بین ما و دوره کلاسیک و حتى مدرنیسم وجود دارد؛ اما مراتب تفاوت، در عرصه هنر، ادبیات، زیباشناسى است. یک مکتب باید به گونه‏اى باشد که از جنبه علمى و تئوریکى بتواند ابراز نظر کند. برای مثال؛ وقتى سؤال مى‏کنند که خدا چیست؟
بتوانند پاسخ دهند. یا وقتى از انسان‏شناسى سؤال مى‏کنند، تعریف روشنى از انسان ارائه دهند و از جنبه عملى بگویند ما مى‏خواهیم نظامى سیاسى برپا کنیم و وارد عمل شویم. آن نظام سیاسى پست‏مدرنیسم چیست؟ نظام اقتصادى و تعلیم و تربیت پست مدرنیسم چیست؟ حرفى براى گفتن ندارند.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات