تاریخ انتشار : ۲۴ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۲:۴۷  ، 
کد خبر : ۲۲۰۴۵۰
گفت‌وگوی کیهان با «فیلیپ تورنی» ملوان بازنشسته ارتش آمریکا

خنجر اسراییلی، غلاف آمریکایی

مقدمه: سال گذشته همین روزها بود که یک خبر جهان را تکان داد. نیروهای اسراییلی به یک کشتی غیرجنگی در آب های بین المللی که حامل برخی اقلام دارویی و غذایی برای مردم تحت محاصره غزه بود حمله کرده و 10 تن را کشته و چندین نفر را مجروح کردند. حمله به کشتی آزادی آن قدر وقیحانه و بدون علت بود که نهادهای بین المللی نیز برخلاف رویه جاری خود زبان به انتقاد گشودند و کمیته ای برای بررسی ماجرا تشکیل شد. اما اسراییل مانند همیشه همچون قلدری عربده کش و یاغی سینه سپر کرد و گفت: ما از خودمان دفاع کردیم! نتیجه تحقیقات بین المللی نیز مثل همیشه معلوم بود. اسراییل برای خشونت زیاده از حد، مورد سرزنش قرار گرفت و امکان پیگرد قانونی این رژیم وجود دارد! فقط امکان دارد! شاید اگر افکار عمومی جهان با ماجرایی که حدود 44 سال قبل در همان دریا رخ داد آشنا بود، از حمله اسراییل به یک کشتی بی دفاع متحیر نمی شد. بازخوانی این ماجرای عجیب و تکان دهنده ابعاد تازه ای از سبعیت این رژیم و البته برادر بزرگ او آمریکا را برای شما روشن خواهد کرد. وقتی این ماجرا را بدانید دیگر از حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافری ایران و کشتن 290 مسافر غیرنظامی آن و دادن مدال شجاعت به فرمانده آن ناو تعجب نخواهید کرد. از آنانی که برای رسیدن به اهدافشان به ملوانان و نظامیان خود هم رحم نمی کنند، چه انتظاری می توان داشت. آنچه می خوانید گفت وگوی اختصاصی ما با فیلیپ تورنی، یکی از بازماندگان عملیات کاملا سری «سایناید» است. درحین جنگ 1967 بین اعراب و اسراییل که بعدها به جنگ شش روزه معروف شد، کشتی آمریکایی لیبرتی که ماموریت جمع آوری اطلاعات و تجسس را برعهده داشت، وارد دریای مدیترانه شد. دولت صهیونیستی اسراییل که در راستای تامین اهداف خود هرگز حاضر به رعایت کوچکترین معیار اخلاقی و انسانی نبوده است، در راستای دستیابی به اهداف خود این بار تصمیم به حمله به کشتی لیبرتی گرفت، حمله ای که در نتیجه آن 34 تن از ملوانان این کشتی کشته و 171 نفر دیگر به شدت مجروح شدند. از آن زمان تاکنون، اسراییل با ادعای اشتباه گرفتن این کشتی با یک کشتی مصری به نام القصیر، برغیر عمدی بودن این حمله اصرار ورزیده است، درحالی که ملوانان وکاپیتان کشتی با ارایه دلایل و مدارکی قوی ادعا می کنند که حمله اسراییل نه تنها کاملا عمدی بوده بلکه با تبانی دولت آمریکا صورت گرفته است. درهر صورت پس از گذشت تقریبا 44 سال از این داستان، بحث و گفت وگو در این باره کماکان ادامه دارد. تورنی، یکی از بازماندگان کشتی لیبرتی است که در آخرین تلاش های خود برای افشای توطئه خونین دولت صهیونیستی اسراییل و دولتمردان کشور خود آمریکا، ضمن فعالیت های خود در برنامه رادیویی که توسط خود وی اداره می شود، اخیرا اقدام به انتشار کتابی به نام «آن چه که آن روز دیدم» دراین باره نموده است. همان طور که در متن این مصاحبه می خوانید، تورنی با تهدیدهایی مواجه است که امکان انتشار عکس وی را ناممکن کرده است.

* آقای تورنی! از این که به ما فرصت خوبی دادید تا نظر شما را درباره ماجرای کشتی آمریکایی یو اس اس لیبرتی بدانیم، تشکر می کنیم.
شما کی به نیروی دریایی آمریکا و کشتی لیبرتی ملحق شدید و انگیزه تان برای ملحق شدن به این کشتی چه بود؟
** من به عنوان جوانی که فقط 17سال داشت به نیروی دریایی ایالات متحده ملحق شدم. به لحاظ حقوقی من هنوز حتی بزرگسال هم محسوب نمی شدم اما در آن زمان آنها این مسئله را می پذیرفتند که با رضایت والدین شما می توانستید به نیروی دریایی ملحق شوید، بنابراین در هفدهمین سال تولدم با نیروی دریایی قرارداد امضاء نموده و به آنها ملحق شدم.
دلیل من برای این کار ساده بود. من عاشق آمریکا بودم. من آن زمان عاشق آمریکا بودم و اکنون هم، درست به همان اندازه روزی که قدم به آن کشتی بدفرجام گذاشتم، عاشق آمریکا هستم.
اما اکنون، در سن 64 سالگی، امور و مسایل را بهتر می فهمم. در آن زمان من آمریکا را دوست داشتم به این دلیل که باورم این بود که آمریکا نمی تواند مرتکب خلاف شود. اکنون، آمریکا را دوست دارم به این دلیل که می بینم آمریکا می تواند مرتکب خطا و اشتباه شود و در هیچ جای دیگر این خطا و اشتباه به اندازه سیاست خاورمیانه ما آشکار نیست. بیش از هر چیز دیگری می خواهم شاهد نجات آمریکا و آزادی آن از این مرض وحشتناکی که چون طاعون او را به ستوه آورده است، باشم. این جا مکانی است که همسرم، بچه هایم و نوه هایم آن را وطن می نامند و اگر او (آمریکا) سقوط کند، همه و هرچیزی که من دوست دارم، و نیز تمام هموطنانم که آنها هم به همین اندازه مغبون خواهند شد، سقوط خواهند کرد.
لازم است بار دیگر ما ایالات متحده مستقل شویم، و نه برده قدرت خارجی دیگری که مانند سگی قلاده به گردن، ما را به این سو و آن سو می کشاند. آن روزی که این قدرت خارجی- اسراییل- به مدت دو ساعت به کشتی ما حمله کرد، 34 تن از دوستان مرا به خاک و خون نشاند و سپس برای مخفی کاری و پوشاندن حقایق با دولت من تبانی کرد، همان روزی بود که موجودیت ما به عنوان یک کشور مستقل از بین رفت و به جای آن ما برده کس دیگری شدیم. همان طور که ضرب المثل بسیار معروفی در آمریکا می گوید، و به قول بسیاری از مردمی که در خاورمیانه تحت نظام های استبدادی زندگی می کنند، «من کشورم را دوست دارم، اما از دولتم متنفرم.»
* آقای تورنی، شما کتابی نوشته اید به نام «آن چه که آن روز دیدم» در صفحه دوم این کتاب آورده اید:
«تقدیم به دوستانم، مردان شجاع، هم آنانی که زنده اند و هم آنانی که جان به جان آفرین تسلیم کرده اند، همان کسانی که روی عرشه کشتی خوب یواس اس لیبرتی خدمت کردند... کشتی ای که توسط یک متحد مورد حمله قرار گرفت، توسط دولت خودشان مورد خیانت واقع شد، کشورشان آن را تنها گذاشته و رها کرد و در قلب و ذهن هموطنان آمریکایی شان به دست فراموشی سپرده شد، به جز در قلب و ذهن کسانی از ما که در آن روز آنجا بودیم و همه چیز را دیدیم...»
حرف هایی به راستی محکم و قدرتمند. چه انگیزه ای باعث شد 42 سال بعد شما این کتاب را بنویسید؟ مایلیم بدانیم هدف شما از نوشتن این کتاب چیست؟
** آن کاری که من آرزوی انجامش را دارم، نه، اجازه دهید به نحو دیگری بگویم... آن چه که من و همکار نویسنده ام «مارک گلن» با نوشتن این کتاب بر انجام آن اصرار می ورزیم همان چیزی است که قبلا گفتم: این که شاهد آن باشم که آمریکا نجات یافته و به جایگاه سابق خیر و صلاح و شکوهمندی، هم درنظر خداوند و هم درنظر هم نوعان من، بازگردد.
پدران بنیانگذار ما تصوری از آن چه که یک کشور خوب قرار است باشد، داشتند. اما دیگرانی که از دیدگاه پدران بنیانگذار ما برخوردار نبودند، طرح های دیگری را در سرداشتند که امروز ما به وضوح شاهد وقوع آنها در جهان هستیم. خطاها و جرم های ما به عنوان یک ملت، خطاها و جرم هایی بس بزرگ هستند، درد و رنجی که ما بر میلیون ها نفر دیگر تحمیل کردیم لزومی نداشت اتفاق بیافتند. ما می توانستیم برای بشریت نعمتی باشیم، اما به علت نفوذ مسموم اقلیتی کوچک از مردم و کشوری که این اقلیت کوچک در خدمت منافعش هستند- اسراییل- آمریکا از نعمت به مصیبتی برای جهان تبدیل شده است.
هدف من باطل کردن این طلسم جادویی و بازگرداندن خیر و صلاح ایالات متحده به جایگاه اولیه اش است.
* نویسنده مشهور و مورد تحسین، گور ویدال، کشور شما را «ایالات متحده فراموشی1»نامیده است. هنگامی که شما می گویید «در قلب و ذهن هموطنان آمریکایی شان به دست فراموشی سپرده شد»، یکی از سؤالاتی که به ذهن آدمی می رسد این است که چگونه مطبوعات در ایالات متحده موفق می شوند عقربه قطب نمای توجه مردم را از مسیر طبیعی خود منحرف کنند؟ چطور شد که مردم آمریکا داستان شما، درد و رنج شما را، به ویژه با توجه به شدت آن، فراموش کردند؟
** گور ویدال نویسنده بسیار تیزهوش و فوق العاده است، اما حقیقت این است که مردم آمریکا در مورد داستان کشتی لیبرتی هیچ گونه «فراموشی» ندارند، آن هم به این دلیل ساده که آنها چیزی درباره این داستان نمی دانند و هرگز هم نمی دانستند. به این دلیل ساده که اسراییل موفق نشد ما را غرق کند، به مردم آمریکا هرگز فرصت شنیدن داستان لیبرتی داده نشد. اگر ما غرق شده بودیم و مصر مقصر جلوه داده می شد، همان طور که اسراییل برنامه ریزی کرده بود، در آن صورت امروز آمریکایی ها درباره کشتی لیبرتی می دانستند. در آن صورت یک روز تعطیلی برای گرامیداشت این حادثه برقرار می شد. به غیر از خود بازماندگان کشتی لیبرتی و خانواده هایشان تعداد اندکی از مردم از این موضوع آگاه هستند و اسراییل می داند که بهتر است اوضاع به همین منوال باقی بماند، در غیر این صورت شمارش معکوس برای حیات او آغاز می شود.
اگر مردم آمریکا روزی روزگاری پی ببرند که در آن روز اسراییل عمداً 34نفر از ما را کشت و اگر لطف خدا شامل حالمان نمی شد، کار همه ما را تمام کرده بود، دولت یهود به همان سرنوشتی دچار می شود که هیروشیما دچار شد. شما تصویری بسیار قدرتمند از عقربه و قطب نمارا در این جا مورد استفاده قرار می دهید. آن چه که یک قطب نما را بسیار مهم می کند این است که نیروهای طبیعت، به عبارت دیگر نیروی مغناطیسی زمین، آن را می راند. مردم ، هم به عنوان افراد و هم به عنوان یک ملت، قطب نما دارند. آنها می دانند چه چیزی بیشتر به حالشان سودمند است، می دانند کجا باید بروند و چه کار باید کنند. مگر این که کسی دخالت نموده و در این نیروی طبیعی اخلال ایجاد کند. در این صورت است که ما مشاهده می کنیم، هم به عنوان افراد و هم به عنوان یک ملت، مردم به نفع خودشان عمل نمی کنند و پرواضح است که این همان چیزی است که بر آمریکا حادث شد. اکنون، عقربه ما فقط متوجه یک سمت و آن اسراییل است. تمام سیاست های ما، خواه داخلی خواه خارجی در جهت منتفع ساختن دولت صهیونیستی شکل می گیرند، حتی در زمانی که به ضرر ماست.
دلیل خدشه ناپذیر بر این مدعا ضرر و زیانی است که ما، هم به لحاظ جانی و هم به لحاظ مادی، در مبارزه در دو جنگ به نیابت از اسراییل متحمل می شویم. اکنون [در کشورمان] مردم خانه های خود را از دست می دهند، پدرانی را داریم که نمی توانند برای فرزندانشان غذا تهیه کنند. بسیاری از این افراد نظامیان ایالات متحده هستند که یا قبلاً در ارتش خدمت کرده اند و یا هم اکنون مشغول به خدمت اند. همه این مسایل و مشکلات به دلیل هزینه های عظیمی است که ما به خاطر منافع اسراییل متحمل می شویم. آیا مردم آمریکا به خاطر این امر سراپا مسلح شده اند؟ خیر. آنها کماکان هر چیزی که دارند، تا آخرین دلار خود را از دست می دهند و متوجه این مسئله هم نخواهند شد که چه چیزی را از دست داده اند تا این که دیگر دیر است و نمی توان آن را بازگرداند.
* بسیار خوب، اجازه دهید به مهم ترین مسئله بپردازیم. می توانید لطف کنید درباره مقدمات قبل از حمله آن روز صحبت کنید؟
** با کمال میل... مرحله قبل از حمله واقعی برخوردی از تصویرهاست. ما اصلاً روحمان هم خبر نداشت چه چیزی در شرف وقوع است. ما می دانستیم که جنگی در کار بود و همه ما برای اسراییل شادمانی می کردیم و امیدوار بودیم که اسراییل اعراب را شکست دهد. این را به خاطر داشته باشید که ما در معرض میزان زیادی از تبلیغات پسا جنگ دوم جهانی درباره رنج و آلام یهودی ها قرار گرفته بودیم، بنابراین به طور طبیعی می خواستیم اسراییل پیروز جنگ باشد. ما عملاً با کاغذ پرچم های اسراییلی ساخته و به بخشهای مختلف بدنه کشتی چسبانده بودیم تا بدین ترتیب همبستگی خود با آنها را نشان دهیم. ما تقاضای اسکورت مسلح کرده بودیم اما این تقاضای ما رد شد. پاسخ رسمی واشنگتن این بود که ما یک کشتی آمریکایی با پرچم آمریکا بوده و هیچ کس درپی جنگ افروزی با ما نبود. هواپیماهای اسراییلی به زودی شروع به شناسایی و بررسی ما کردند و به مدت شش ساعت، هر ساعت دو بار، در ارتفاع پایین و آهسته ما را مورد شناسایی قرار دادند.
ما فکر می کردیم که آنها آمده بودند تا مراقب ما باشند و به ما اطلاع دهند که، باتوجه به این که ما یک کشتی بی دفاع بودیم، امنیت ما را زیرنظر دارند. اما خبر نداشتیم که آنها در واقع از هر سانتی متر مربع کشتی ما عکس می گرفتند تا بتوانند با داشتن کوچکترین جزئیات چگونگی حمله به ما را برنامه ریزی کنند، آن هم به نحوی که به مؤثرترین و سریعترین شیوه ممکن همه ما را به قتل برسانند. درست مانند هر یورش مافیایی، این حمله می بایست سریع انجام می گرفت تا مجرمین بدون دردسر و گرفتاری های بعدی از صحنه می گریختند. از جایی که ما بودیم، در 13 مایلی ساحل سینا در آب های بین المللی، می توانستیم باقیمانده سر و صداهای ناشی از جنگ را بشنویم. دود، انفجار و همان طور که گفتم، همه ما خوشحالی می کردیم چرا که فکر می کردیم اعراب آن چه که سزاوارش بودند را متحمل می شدند. اما چه می دانستیم که داستان واقعی چیست.
* و اکنون، می توانید لطف نموده و به خوانندگان ما درباره وحشتناک ترین تجربه زندگیتان، هولوکاست اسراییل نسبت به ملوانان کشتی لیبرتی در هشتم ژوئن 1967 سخن بگویید؟ لطفاً درباره زمان شروع و این که این حمله عملاً چقدر طول کشید، توضیح دهید.
** کاپیتان ما، مک گناگل اهمیت زیادی به تمرینهای نظامی می داد و بنابراین، همان طور که برای او امری عادی به شمار می رفت، دستور تمرین آمادگی پاکسازی را در صورت حمله صادر کرد. پس از این که این تمرین آمادگی به پایان رسید من روی عرشه کشتی ماندم تا چند مورد تعمیری که افسر مافوق من دستورش را داده بود انجام دهم. من روی عرشه کشتی و در کنار یکی از تنها 4 توپ طراحی شده برای دفاع در برابر دزدان دریایی ایستاده بودم و با یکی از دوستانم به نام دیوید سکولاک صحبت می کردم. هر دوی ما درباره این که در صورت حمله به کشتی این جابه جایی نیست که ما بخواهیم باشیم حرف می زدیم. من آنجا را ترک کرده و از روی عرشه به داخل کشتی رفتم. به محض این که دستگیره در را بستم صدای انفجار عظیمی را درست در چند قدمی خود در آن سوی کشتی شنیدم. با خود فکر کردم که شاید حادثه ای اتفاق افتاده است. اما چه می دانستیم که ما در معرض حمله قرار گرفته بودیم. به فکرم افتاد که ما باید در وسط جنگ جهانی سوم باشیم.
بمباران کشتی بی وقفه ادامه داشت. چنین به نظر می رسید که مهمات مهاجمین هرگز تمام نمی شد. مانند این بود آدم در معرض طوفان و باران قرار داشته باشد و در عین حال تلاش کند که قطرات آب به او نخورد. موشکها، گلوله ها، بمب های ناپالم، اسراییلی ها با عجله هر چه داشتند را روی سر ما ریختند. فراموش نکنید، همان طور که قبلاً گفتم آنها می خواستند این حمله سریع و برق آسا باشد به طوری که آنها بتوانند، بدون این که شاهدی باقی بماند تا هرگونه داستانی را بازگو کند، آنجا را ترک کنند. در کودکی ام فیلم های جنگی دیده بودم اما این فیلم ها هیچ شباهتی به واقعیت نداشتند. سینمای هالیوود هرچقدر هم تلاش کند که وحشت قرار گرفتن در میدان جنگ و بدتر از آن، ناتوانی در پاسخ به حمله دشمن را به تصویر کشیده و ثبت و ضبط کند، توصیف واقعیت های چنین امری غیرممکن است.
با توجه به این که من جوان 20 ساله خام و نادانی بودم، پس از این که تشخیص دادم که ما در معرض حمله قرار گرفتیم، اولین کاری که کردم این بود که دستگیره در را باز کردم و روی عرشه دویدم تا ببینم آیا کسی از دوستانم صدمه دیده و محتاج کمک است یا خیر. دوست خوبم ریک امیتی که او هم ظاهراً به اندازه خودم خام و نادان بود به من ملحق شد و بنابراین ما در میان رگبار گلوله ها به سرعت بیرون می دویدیم تا دست، پا و یا هرچه را که می توانستیم به سرعت برداریم و یا این که یکی از نظامیان مجروح شده را کنار بکشیم و جایی ببریم که در برابر جهنمی که بر سر همه ما می بارید، حداقل کمی حفاظت داشته باشد. سپس من مطمئن شدم که ما همه مجروحین را از روی عرشه تخیله کردیم. فراموش نکنید که در این زمان ما فکر می کردیم که این باید اعراب باشند که داشتند به ما حمله می کردند، چرا که هیچ گونه علامتی روی هواپیماها مشاهده نمی شد و دیگر این که، اصولاً امکان نداشت اسراییل دست به چنین کاری علیه ما بزند. پس از این که هواپیماها هر کاری از توانشان برمی آمد انجام دادند و باز هم نتوانستند ما راغرق کنند، گروهی از قایقهای اژدرافکن را دیدیم که به سرعت به سمت ما در حرکت بودند، آن هم در حالی که با افتخار پرچم دارای ستاره داوود را بر فراز خود داشتند! ما نفس راحتی کشیدیم، با این تصور که دوست عزیز و متحد ما اسراییل مهاجمین را ترسانده و اکنون به کمک ما آمده بود. اما تمام این اوضاع آن هنگام تغییر کرد که دیدیم اژدرها به داخل آب پرتاب شده و به سمت ما حرکت کردند.
در آن مقطع بود که ما می دانستیم مرگ ما فرا رسیده است چرا که هیچ کشتی ای در برابر انفجار اژدر جان سالم به در نخواهد برد. صدای کاپیتان از بلندگوها شنیده شد که به ما می گفت که برای انفجار اژدر آماده شویم. جمعاً 5 اژدر به سمت ما پرتاب شد. 4 اژدر از کنار ما گذشته و به کشتی نخوردند که من آن را به حساب کار خدا می گذارم. اما آخرین اژدر به کشتی ما اصابت کرد. باز هم تأکید می کنم، این حمله هیچ شباهتی به فیلم نداشت. من در داخل کشتی، در حقیقت یک طبقه بالای نقطه انفجار بودم که اژدر به کشتی اصابت نمود. صدای انفجار به حدی وحشتناک بود که من مانند آن را هرگز تجربه نکرده بودم. پرده های گوش من بلافاصله بر اثر موج انفجار پاره شدند که باعث شد تا به امروز برای همیشه کر شوم. این انفجار کشتی را به طور کامل از روی آب بلند کرد و مانند اسباب بازی یک کودک آن را به هوا پرتاب کرد وقتی که کشتی بر آب فرود آمد، فرود سختی داشت.
سپس، با قدرت شنوایی اندکی که برایم باقی مانده بود، در حالی که جریان آب دریا به سرعت به درون سوراخی که در بدنه کشتی ایجاد شده بود می ریخت، صدای به هم خوردن، پاره شدن و جمع شدن ناشی از آهن و فلزات به گوش می خورد. سپس احساس گیجی ناشی از کج شدن کشتی به سمت نقطه انفجار به ما دست داد. گویی که کشتی می رفت تا چپ شدن و غرق شود. سرانجام، کشتی آرام گرفت. آن هم در حالی که به نحو قابل توجهی کج شده بود. اما کماکان به لطف خدا شناور بود. پس از تمام شده اژدرها، قایق های اژدرافکن اسراییلی، مانند لاشخورها، کشتی صدمه دیده و رو به مرگ را درمحاصره خود قرار داده و به هر چیزی که تکان می خورد، از جمله آتش نشانان و آن کسانی که تلاش می کردند مجروحین را از روی عرشه کشتی نجات دهند، شلیک کردند. پس از این که مهماتشان تمام شد، یک هلیکوپتر اسراییلی که پر از مهمات و به مسلسل مجهز بود، به کشتی لیبرتی نزدیک شد. نظامیان درون آن به مدت یک دقیقه بر بالای سرما ایستاده و آماده شدند که از هلیکوپتر با طناب پایین آمده و ما را یکی پس از دیگری به قتل برسانند. سپس، به هر دلیلی، با عجله آنجا را ترک کردند که این خود معجزه های دیگر بود که در آن روز اتفاق افتاد.
درباره مدت زمان حمله برآوردهای متفاوتی وجود دارد اما به طور کلی حمله اسراییلی ها در حدود 90 دقیقه طول کشید که معادل مدتی بود که درسال 1941 ژاپنی ها به بندر پرل هاربر حمله کردند و باعث شدند آمریکا وارد جنگ جهانی دوم شود.
* طی سالهای گذشته چندین انگیزه برای حمله اسراییلی ها به کشتی یواس اس لیبرتی مورد بحث و گفت وگو قرار گرفته است. انگلیسی ها براین باور بودند که حداقل یکی از اهداف اسراییل این بود که مبادا ایالات متحده درباره حمله قریب الوقوع اسراییل به اردن هشدار دهد، چرا که در آن روزها اردن تنها کشور عربی بود که روابط نسبتا خوبی با ایالات متحده داشت و اسراییلی ها با شوق و میل بسیار می خواستند اردن را با توسل به نیرنگ وارد جنگ کنند تا با سهولت بیشتری کرانه باختری و بیت المقدس شرقی را تسخیر کنند.
فرانسوی ها می گفتند انگیزه اسراییل برای حمله به کشتی لیبرتی این بود که آنها می خواستند به تمام کشورهای عرب بفهمانند که حتی در آن زمان، تنها یک دهه پس از این که تصمیم گرفتند (لابی صهیونیستی) ایپاک و امثال آن را فعال کنند، اسراییل، ایالات متحده (یا حداقل دولت آن را) آنچنان تحت کنترل خود داشت که می توانست حتی به یک کشتی نیروی دریایی ایالات متحده حمله کند و ملوانان آمریکایی را بکشد و از مجازات هم فرار کند.
درپشت هر جرمی که یک مجرم مرتکب می شود، انگیزه ای وجود دارد. به نظر شما آیا داستان می توانست این گونه باشد که اسراییلی ها واقعا درپی آن بودند که ترس را در قلب اعراب بنشانند، بدان معنا که «این ما هستیم و جسارت آن را هم داریم که حتی به کشتی کشور متحدمان هم حمله کنیم» آن هم با علم به این که می توانستند از زیر بار مجازات فرار کنند؟ به نظر شما انگیزه اسراییلی ها برای حمله به کشتی لیبرتی چه بود، آن هم با توجه به این که طبق نظر شما، آنها به آمریکایی بودن این کشتی آگاهی کامل داشتند؟
** درباره «چرایی» حمله اسراییل من تمام فرضیه ها را شنیده ام و تمام آنها هم ممکن است درست باشند اما امروزه ما به مراتب بیشتر از آن مقطع زمانی می دانیم که تازه شروع به جمع آوری اطلاعات و تکمیل جزئیات می کردیم تا بفهمیم در آن روز دقیقا چه اتفاقی افتاد، و یکی از چیزهایی که ما بدون کوچک ترین شک و تردیدی می دانیم این است که اسراییل دراین حمله به تنهایی اقدام نکرد، بلکه با کمک دولت ایالات متحده، با عبور از سلسله مراتب تا خود رئیس جمهور، دست به این اقدام زد. پس از صحبت کردن افرادی که در پستهای مختلف قدرت بودند ما اکنون می دانیم که در مراحل اولیه حمله اسراییل، هنگامی که ما توانستیم سیگنال اضطراری به بیرون ارسال کنیم و هواپیماهای ایالات متحده برای نجات ما به پرواز درآمدند، رئیس جمهور وقت، جانسون این هواپیما را فراخواند و با گفتن جمله «من متحد خودمان را شرمنده نخواهم کرد» تصمیم خود را توجیه نمود.
به خاطر داشته باشید این مسئله در مرحله آغازین حمله اتفاق افتاد و در آن هنگام حتی ما نمی دانستیم که این اسراییل بود که به ما حمله کرد، بنابراین چگونه جانسون این موضوع را هم می دانست؟ این امر ممکن نبود مگر این که این حمله با برنامه ریزی قبلی و تبانی صورت گرفته باشد. احساس شخصی من این است که حمله به کشتی لیبرتی با هدف مقصر جلوه دادن مصر، یکی از متحدین اتحاد شوروی در آن زمان صورت پذیرفت. امری که سپس به وضعیتی منتهی می شد که به دنبال حوادث یازدهم سپتامبر صورت گرفت، یعنی حضور نظامی دایمی آمریکا در خاورمیانه به نیابت از اسراییل، اتحاد جماهیرشوروی از خاورمیانه بیرون رانده می شد و آمریکا تنها حافظ منطقه برای آینده ها قابل پیش بینی می گردید.
* به طور کلی، آنگونه که تاریخ اخیر خاورمیانه نشان داده است، اسراییلی ها هیچ چیز را به گردن نمی گیرند، مگر این که دلایل و مدارک مطلقا غیرقابل انکاری وجود داشته باشند که آنها را با عمل خلاف و جرم شان مرتبط می کند. به همین ترتیب در مورد حمله شان به کشتی یو اس اس لیبرتی، علیرغم شهادت شما و دیگر ملوانان همکارتان به این که این حمله عمدی بوده است، آنها ادعا کرده اند که حمله به لیبرتی یکی از موارد «آتش دوستانه» بوده و دیگر این که آنها کشتی لیبرتی را با یک کشتی مصری مخصوص حمل و نقل اسب به نام القصیر اشتباه گرفتند. یکی از دلایلی که آنها برای استدلال خود ارایه می دهند این است که، جت های مهاجم اسراییلی سه بار در جست وجوی پرچم کشتی لیبرتی را دور زدند اما پرچم برافراشته ای را مشاهده نکردند. پاسخ شما به چنین ادعایی چیست؟
** هنگامی که هر حرفی که اسراییل می زند را مورد توجه قرار می دهیم،اولین چیزی که باید در نظر داشته باشیم شعار سرویس اطلاعاتی او موساد است که می گوید «از طریق فریب جنگ افروزی کنید» در مورد اسراییل، اولین دستور کار، دروغ گویی، دروغگویی و باز هم دروغگویی است. اسراییل ارزش کور کردن دشمنان شما از طریق پاشیدن سنگریزه در چشمان او، به گونه ای که او نتواند صحنه جلوی چشمش را به وضوح ببیند را می داند. پرچم ما به روشنی و وضوح روز در معرض دید قرار داشت. این پرچم به معنای واقعی کلمه به بزرگی یک کامیون بود. در نسیم خنکی که می وزید، به این سو و آن سو تکان می خورد. در حقیقت، اسراییل در اولین ثانیه های حمله با تیراندازی از افتادن آن اطمینان حاصل کرد. ما پرچم را جایگزین کردیم و این یکی را هم اسراییل انداخت. علاوه بر این، کشتی القصیر، کشتی مخصوص حمل و نقل اسب یک چهارم سایز کشتی لیبرتی و از رده خارج بود.
کشتی لیبرتی پیشرفته ترین کشتی در زمان خود بود که دریانوردی می کرد. ما سابقا درباره ظاهر این کشتی جوک می گفتیم، این که لیبرتی به خرچنگ عظیمی می مانست با آنتن هایی که در سراسر آن نصب شده بود. اشتباه گرفتن القصیر با کشتی لیبرتی مانند این است که یک الاغ را با اتومبیل مسابقه اشتباه بگیرید. ما حروف انگلیسی به بلندی 3/5متر روی بدنه کشتی نوشته بودیم. این کلمات به الفبای لاتین نوشته شده بودند نه به الفبای عربی و این چیزی بود که سربازان اسراییلی در قایق های اژدر افکن می توانستند از نزدیک ببینند چرا که در بسیاری از مواقع در 15متری کشتی لیبرتی قرار داشتند. اگرچه علاوه بر این، من با تکیه بر تجربیات شخصی خود می دانم که داستان نبودن «پرچم» به علت شهادتی که اخیرا دریافت کردم فاقد اعتبار است. اخیرا با شخص محترمی صحبت می کردم که به هنگام حمله اسراییل در یک زیردریایی ایالات متحده در نزدیکی ما بود. وظیفه این زیر دریایی فیلم برداری از حمله اسراییل و غرق کردن ما بود تا بدین ترتیب بریده های فیلم جهت جلب حمایت مردم آمریکا برای ورود به جنگ علیه دشمنان اسراییل در شبکه های خبری نشان داده شود. او شخصا و به طور مشخص به من گفت که از میان پرسیکوپ پرچم لیبرتی به وضوح قابل رویت بود.
* آقای تورنی، ما خوانده ایم که حمله به کشتی یواس اس لیبرتی قرار بود به عنوان حادثه ای بهانه جویانه برای توجیه حمله آمریکا به مصر، بهانه ای برای بمباران قاهره و دیگر شهرهای مصر و ضمیمه کردن مصر به اسراییل، اسراییل بزرگ، به عنوان بخشی از طرحی به نام عملیات سایناید مورد استفاده قرار گیرد. درباره این جنبه از حمله به کشتی لیبرتی و عملیات سایناید چه می توانید به ما بگویید؟
** بله، همان طور که گفتم نقشه این بود که کشتی ما را غرق کنند، مصر را مقصر جلوه دهند و به این بهانه ایالات متحده را به نفع اسراییل وارد جنگ کنند و اتحاد شوروی را برای همیشه از منطقه بیرون رانند. می دانیم که به عنوان یک عملیات رسمی، سایناید یک عملیات واقعی بود، همان طور که بعضی از خدمه لیبرتی که برای آژانس امنیت ملی ایالات متحده کار می کردند، قبل از اینکه ما از پایگاه بندری خود در شهر نور فولک، در ایالت ویرجینیا روانه دریا شویم، در این باره توجیه شده بودند. اما تا آن جا که من اطلاع دارم آنها از تمام جنبه های این عملیات آگاه نبودند، پرواضح است که چنین باشد. چرا که در آن صورت آنها در مرگ خود شرکت می کردند.
یکی دیگر از موضوعاتی که خوانندگان شما و براستی تمام مردم در سراسر جهان لازم است بدانند این است که بمب افکن های ایالات متحده با دستور فرو ریختن بمب های هسته ای روی قاهره به سوی مصر در پرواز بودند. طبق اظهارات شاهدینی که در روی ناوهای هواپیمابری که این هواپیماها از روی آنها به پرواز درآمده بودند، بمب افکن های فوق الذکر فقط سه دقیقه با بمباران هسته ای قاهره فاصله داشتند. تنها دلیلی که آنها از این کار منصرف شدند این بود که ما هنوز غرق نشده بودیم و چنانچه بمب اتمی روی شهر بزرگی چون قاهره می افتاد، آن هم در حالی که مصری ها مرتکب خلافی نشده بودند، در آن صورت ایالات متحده و اسراییل برای توضیح این مسئله به دردسر می افتادند. مردم می فهمیدند که اسراییل و امریکا تبانی کرده بودند تا یک کشتی ایالات متحده را غرق کنند و تمام 300نفری که درآن کشتی بودند را به قتل برسانند.
* آقای تورنی، اجازه دهید درباره پوشش مطبوعاتی و این که چرا داستان کشتی یواس اس لیبرتی ارزش خبری نداشته و هنوز هم ندارد، صحبت کنیم.
** در هشتم نوامبر 1979، درست چهار روز پس از شروع بحران گروگانگیری ایران، شبکه خبرگزاری ABC فقط و به طور مشخص برای ارائه شب به شب آخرین اخبار درباره گروگان ها به بینندگان آمریکایی شروع برنامه جدیدی به نام «نایت لاین» را کلید زد. پس از 444 روز، گروگان های آمریکایی صحیح و سالم به وطن خود بازگشتند، با این وصف پوشش خبری و جنجال و هوچیگری همراه آن، بدون وقفه ادامه یافت. تدکاپل (گزارشگر معروف شبکه خبری ABC) بارها از گروگان ها دعوت کرد تا در برنامه نایت لاین شرکت کرده و درباره تجربه و این که در سفارت آمریکا در تهران چه اتفاقی برای آنها افتاد با مردم آمریکا صحبت کنند.
در فصل پنج کتابتان، تحت عنوان «مردان شکسته، قلب های شکسته» که به کابوس شما بلافاصله پس از حمله اسراییل می پردازد، شما آورده اید: «دریایی از تلفات بود- سرهای زخمی در حال خونریزی... استخوان های از دست و پا بیرون زده.»
در 26 سپتامبر 2006، تحلیلگر پیشین سازمان سیا با 27 سال سابقه کاری، آقای ری مک گاورن، در برابر جمعیتی 400 نفری در کلیسای «نشنال اونیو» در شهر «اسپرینگفیلد» واقع در ایالت میسوری، [در رابطه با لابی اسراییلی و قدرت آن] نسبت به دولت و کنگره شما سخنرانی کرد. هنگامی که مک گاورن از جمعیت 400 نفری پرسید چند نفر تا کنون اسم کشتی لیبرتی را شنیده اند، فقط سه نفر دست بلند کردند. آیا فکر نمی کنید که شما در سرزمین معیارهای دوگانه زندگی می کنید؟
** ما باید نام کشور خود را از ایالات متحده به «سرزمینهای معیارهای دوگانه» تغییر دهیم. همه در آمریکا درباره کشتی یواس اس کول که در سواحل یمن مورد حمله قرارگرفت و 17 نفر از ملوانان آمریکایی آن کشته شدند و مطمئنا ضربه وحشتناکی بود می دانند اما هیچ کس درباره کشتی یواس اس لیبرتی نمی داند و عمداً هم این گونه است همان طور که قبلا اشاره کردم، اگر مردم آمریکا از این حقیقت تلخ نسبت به آن چه که آن روز بر ما اتفاق افتاد و پنهان کاری متعاقب آن آگاه شوند، این امر به نتایج و پیامدهای دومینو گونه ای منجر خواهد شد که برای اسراییل و حامیانش در این کشور [آمریکا] مرگبار خواهد بود. به ناگاه، آمریکایی ها اکنون که به دلیل هزینه سنگین درگیری در دو جنگ به نفع اسراییل در خاورمیانه تحت فشارهای کمرشکن هستند شروع به پرسیدن سؤال درباره حوادث یازدهم سپتامبر و تبانی احتمالی آمریکایی- اسراییلی در این رابطه خواهند کرد. در مرحله بعد شما خواهید دید که تمامی این خانه کاغذی دچار فروپاشی خواهد شد.       ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات