* در ابتدا کمی در مورد «کمیته دفاع از حقوق بشر در شبه جزیره عربی» و فعالی نشان از ت ها و اهداف آن برایمان توضیح دهید؟
** در مورد «کمیته دفاع از حقوق بشر در شبه جزیره عربی» باید بگویم در واقع این کمیته، کمیته-ای انسانی – حقوقی است که در سال 1992 میلادی توسط تعدادی از برادران تاسیس شد و هدف آن مقابله با تجاوزات و رفتارهای غیر قانونی رژیم عربستان در زمینه حقوق بشر و حقوق شهروندان با هر مذهب و گرایش طایفه ای و قومی بوده است. یکی از اهداف این کمیته کشف و معرفی سطح تجاوزات و رفتارهای غیرقانونی رژیم آل سعود بوده که ساده ترین و اصلی ترین قوانین بین المللی حقوق بشر را زیر پا گذاشته و مهمترین حقوق افراد که دین مبین اسلام و شریعت اسلامی و نیز قوانین بین المللی آن را از حقوق اولیه و ابتدایی و اصلی هر انسان می داند را پایمال کرده.
کمیته ی دفاع ازحقوق بشر در شبه جزیره عربی» از زمان تاسیس اقدام به یافتن و جمع آوری اسناد و مدارک حوادث و رفتارهای غیرقانونی و تجاوزات انسانی نموده است و از طریق صدور بیانیه در مناسبتهای مختلف و نیز انتشار گزارشهای دوره ای و سالیانه که با اعداد و ارقام آماری اثبات شده است تلاش کرده آن را به گوش جهانیان برساند.
این کمیته هم چنین در زمینه برقراری ارتباط با سازمانهای بین المللی مانند «سازمان عفو بین-الملل» و «سازمان جهانی حقوق بشر human right world» و «سازمان حقوق بشر عربی»و دیگر سازمانهای بین المللی و منطقه ای، تلاش کرده و گام بردارد.
«کمیته حقوق بشر در شبه جزیره عربی» هم چنین روابط شخصی با برخی شخصیتهای سعودی در خارج که در زمینه حقوق بشر فعالیت می کنند، برقرار کرده که این افراد به کمیته حقوق بشر در شبه جزیره عربی کمک کرده اند تا صدای این کمیته به سازمانهای بین المللی بویژه سازمان حقوق بشر وابسته به سازمان ملل متحد که مقر آن در ژنو است برسانند بدین ترتیب این کمیته نقش فعال در این زمینه ایفا کرده و به جایگاه خوبی در این زمینه دست یافته است و توانسته بسیاری از اهداف خود را محقق سازد.
همانطور که در گذشته اعلام شد اهداف این کمیته واضح است لذا از جمله فعالیتهای آن می-توان به شرکت در برخی سمینارها، کنفرانس های علمی، میزگردهای حقوقی و کنفرانس های خبری اشاره کرد که هدف از آن بیان و بازگو کردن و رسوا کردن تخلفات رژیم عربستان و نشان دادن چهره ی واقعی این رژیم بوده است، رژیمی که همواره مدعی اجرای اسلام و قوانین اسلامی بوده و همواره خود را اجرا کننده شریعت اسلامی معرفی می کند و اعتقاد دارد که به انسان و حقوق بشر احترام می گذارد.
کمیته حقوق بشر در شبه جزیره عربی بر خود واجب می داند که حقایق پنهان و پشت پرده ی رژیم عربستان را فاش کرده و به گوش جهانیان برساند و تجاوزات فاحش و بسیار زیاد این رژیم را برملا کند، تجاوزاتی که بر اساس آن می توان پرونده ی رژیم عربستان در زمینه ی حقوق بشر را سیاه دانست و به پرونده ای تعجب برانگیز و مسخره تبدیل کرده که همواره از سوی سازمانهای بین المللی حقوق بشری و بسیاری از سازمانهای بین المللی و منطقه ای مورد سخره قرار گرفته است.
بدون شک می توان رژیم عربستان را از میان دیگر نظامها و رژیمهای بین المللی، رژیمی استبدادی و دیکتاتوری معرفی کرد. رژیمی که به هیچ وجه تعددگرایی فکری و مذهبی و سیاسی را نمی پذیرد. رژیم سعودی رژیمی است چیره بر قدرت و بر دیگر نهادهای تصمیم گیرنده در زمینه ها و عرصه های مختلف و می توان در یک کلام گفت این رژیم به هیچ وجه فرصت را به فرد یا گروه دیگری در جامعه نمی دهد تا طعم آزادی را بچشند.
البته بنده باید اذعان کنم که به عنوان یکی از فعالان عربستانی در زمینه ی حقوق بشر یکی از اعضای کمیته ی دفاع از حقوق بشر در شبه جزیره ی عربستان هستم که از طرف دیگر اعضای این کمیته به عنوان دبیر کل آن تعیین شده ام تا مسائل اجرایی و هماهنگی های لازم در این کمیته را در عرصه های مختلف بر عهده بگیرم و انجام دهم و اینگونه بود که کمیته ی دفاع از حقوق بشر در شبه جزیره ی عربی از زمان تأسیس تا به امروز به فعالیتها و روند همیشگی خود ادامه داده و فعالیتهای گذشته خود را در پیش گرفته و به حمدالله توانسته ایم به نتایج مهم و بزرگی در این زمینه دست یابیم.
* آیا زمینه و عرصه ی فعالیت «کمیته ی دفاع از حقوق بشر در شبه جزیره عربی» تنها به حد و مرز کشور عربستان سعودی محدود می شود و یا در دیگر کشورهای عربی فعالیت داشته و از حقوق بشر در آن مناطق و کشورها دفاع می کند؟
** بصورت خاص بله، فعالیت این کمیته در شبه جزیره عربی است البته بنده بر این نام یعنی «شبه جزیره عربی» تاکید می کنم زیرا این مسئله برای ما خیلی مهم است زیرا ما آن را عربستان سعودی نمی نامیم بلکه آن را منطقه ی شبه جزیره ی عربی می نامیم زیرا در این مسئله یک نکه بسیار مهم وجود دارد که بیان این مسئله ضرورت چندان زیادی در این زمان ندارد زیرا بحث را به درازا می کشد و ما را از بحث اصلی منحرف می سازد.
* این دقیقاً همان سئوال بنده است. چرا آن را کمیته شبه جزیره عربی نامیدید و نه عربستان سعودی؟
** البته اگر بخواهیم در این زمینه صحبت کنیم باید به گذشته و تاریخ مراجعه کنیم، به تاریخ تأسیس این رژیم جعلی.
رژیم عربستان سعودی که همگان بویژه تاریخ دانانان و فعالان این عرصه می دانند به تنهایی به این منطقه نیامده اند زیرا آنان اصلاً توانایی و قدرت و امکانات چنین کاری را نداشته اند بلکه «عبدالعزیز آل سعود» که بنیانگذار این رژیم به شمار می رود پدر پادشاهان عصر حاضر این رژیم بوده از جمله «ملک فهد»، «ملک عبدا...» و پیش از آن «ملک خالد» و پدر دیگر شاهزادگان فعلی این رژیم بوده است. وی توانست بر منطقه شبه جزیره ی عربستان از منطقه ی نجد تا مناطق غربی مانند مکه و مدینه و طائف و جده و غیره سیطره پیدا کند با کمک انگلیسی ها روی کار آمد و قدرت گرفت او حتی مناطق جنوبی که اکنون زیر سلطه رژیم عربستان است را از کشور واقعی اش یعنی یمن جدا کرده و زیر سلطه ی خود برده است.
بدون شک او به تنهایی نمی توانست بر این مناطق چیره شود. زیرا او هنگامی که از منطقه ی کویت خارج شد پابرهنه بود حتی دمپایی هم به پا نداشت او فقط یک اسب با خود آورده بود که آن هم بیمار بود که توانایی پیمودن راه طولانی را نداشت. البته خروج وی از کویت هم داستان جالبی داشت که شنیدن آن خالی از فایده نیست. تاریخ ثابت کرده که وقتی انگلیسی ها تصمیم گرفتند از او استفاده کنند به آل صباح که آن زمان هم بر کویت حکومت می کردند پیغام فرستاده تا از او حمایت کنند و در مقابل «مبارک آل صباح» پادشاه وقت کویت نیز که از احترام خاصی نزد انگلیسی ها برخوردار بوده و یکی از جاسوسان آنها در منطقه به شمار می-رفت این مسئله را تایید کرده و با سیطره «عبدالعزیز آل سعود» بر این مناطق موافقت کرد.
و او را فردی لایق و توانا برای چنین کاری دانست لذا وقتی با برخی از نزدیکان و اطرافیان خود به سمت سرزمین «نجد» حرکت کرد تا به اصطلاح آن را آزاد کند و زیر سیطره ی خود در آورد سوار بر همان اسب بیمار خود بود در میانه ی راه اسب بیمار جان باخت و ناگهان صاحب خود را بر زمین زد «عبدالعزیز» مجدداً به نزد آل صباح بازگشت و از آنان درخواست یک اسب کرد آنان که اراده ی قوی او و پا فشاریش در رفتن به «نجد» را دیدند فهمیدند که این فرد واقعاً عزم خود را جزم کرده و توانایی و اراده آن را دارد که چنین پروژه ای را به ثمر برساند و این طرح اشغال گرانه را به پایان برساند در هر صورت می بینیم که اشغال شبه جزیره ی عربی با همکاری و کمک انگلیس و آل صباح انجام شد. آنان حتی از نظر مالی و نظامی از او حمایت و پشتیبانی کردند.
لازم به یادآوری است یکی از افسران انگلیس در آن زمان به نام «شکسپیر» که از افسران ارشد انگلیس بود در مهمترین نبردهای عبدالعزیز با قبایل منطقه ی «نجد» و شبه جزیره ی عربی شرکت کرده و همواره در کنار وی بود و به او مشاوره می داد تا به اصطلاح این مناطق را آزاد کند. «شکسپیر» در یکی از این جنگها کشته شد. بدون شک کشته شدن یک افسر انگلیسی در یکی از جنگها در سرزمین شبه جزیره ی عربی منفعتی بزرگ برای انگلیس داشته که چنین خسارتی را تقبل کرده است. بنابر این می توان گفت آنان این جنگ را جنگ خود و جنگی در راستای منافع خود می دانسته اند بنابر این انگلیسی ها صددرصد مطمئن بودند که «عبدالعزیز آل سعود» منافع آنان را دنبال کرده و در راستای آن حرکت می کند و او را فردی که می توان چشم اندازهای آنان را عملی کند می دیدند انگلیسی ها عبدالعزیز را نیروی خود در منطقه می-دانستند. چشم انداز آنان تاسیس رژیم در منطقه که مدافع و همسو با سیاستهای آنان باشد بوده است رژیمی که به نام اسلام، اسلام را می زند لذا رژیم عربستان سعودی تأسیس شد.
هدف ما از مطرح کردن این مباحث، نشان دادن چگونگی تاسیس رژیم سعودی بود. اکنون می خواهیم در مورد مناطقی صحبت کنیم که رژیم فعلی عربستان سعودی از آن تاسیس شده است. این رژیم از مناطق جغرافیایی مختلفی تشکیل شده است. جنوب عربستان فعلی سرزمینهای یمنی است که توسط رژیم سعودی اشغال شده است. این مناطق اشغال شده توسط رژیم سعودی عبارتند از: نجران، عسیر، ابها، جیزان و غیره. نیروهای «عبدالعزیز» برای اشغال این مناطق یمنی تعداد زیادی از شهروندان یمنی آن مناطق را به قتل رساندند. پس از آن معاهده و قراردادی میان «عبدالعزیز» و «امام یحیی» که حاکم وقت یمن بود بسته شد که به موجب آن این مناطق زیر سیطره رژیم سعودی می رفت و در مقابل قرار شد آل سعود به امام یحیی مقداری پول بدهد. در واقع قرار شد این مناطق فقط به مدت 20 سال زیر سلطه آل سعود قرار گیرد و در صورت تمایل طرفین مدت آن تمدید شود اما می بینیم که این مناطق تا به امروز زیر سلطه آل سعود قرار دارد.
اما مناطق حجاز که شامل مکه مکرمه و مدینه منوره و طائف و جده می شود و از مناطق اسلامی مهم و استراتژی به شمار می رود، نیز توسط آل سعود و با حمایت انگلیس ها مورد اشغال قرار گرفت و از دست کلید داران سابق آن که قبایل منطقه بودند خارج شد. آل سعود با نقابی اسلامی و با شعار جهاد اسلامی دست به مبارزه علیه کلیدداران سابق زد و این اماکن مقدس و اسلامی را اشغال کرد. بدون شک بودن این مناطق اسلامی در زیر سلطه آل سعود چندین فایده برای آنان را در بر دارد.
اولاً موجب افزایش اعتبار آنان به ویژه نزد مسلمانان می شود و به آنان وجهه اسلامی می دهد و نیز کمک می کند که آنان با قدرتی بیشتر بر اندیشه ها و عقاید دینی خود تاکید کنند. دیگر اهمیت این مساله این است که موجب رونق اقتصادی هر چه بیشتر این منطقه می شود.
آل سعود برای به اصطلاح آزادسازی اماکن مقدسی همچون مکه مکرمه و مدینه منوره با شعار «جهاد اسلامی» وارد عمل شد به گونه ای که وقتی این مناطق به دست نیروهای آل سعود فتح شد آنان اهل مکه و مدینه را به اسلام آوردن و مسلمان شدن دعوت کردند زیرا آل سعود اسلام خود را قبول دارند و به عقاید و ایمان دیگران نه احترام می گذارند و آن را قبول دارند بلکه مسلمانان غیر از خود را کافر می دانند. بدون شک این نکته ای بسیار مهم است و از نظر عقیده ای خطرناک به نظر می رسد.
اما مناطق شرقی عربستان نیز وضعیت مشابهی دارند. مناطقی همچون قطیف، الاحساء، الجبیل، الظهران و غیره که نزدیک به کشورهای حوزه خلیج فارس از نظر جغرافیایی و طبیعت دارای اهمیت ویژه ای هستند لذا از سوی آل سعود اشغال شدند. این مناطق اولاً به بندر کشورهای حوزه خلیج فارس نزدیک بوده و دوماً مناطقی مرطوب به شمار می رود که نسبت به دیگر مناطق سعودی از زمین های کشاورزی نسبتاً بهترین برخوردارند و نکته دیگر نیز وجود نفت به عنوان یک قدرت، در این مناطق است. آب نیز به عنوان یکی از حیاتی ترین منابع طبیعی در مناطق شرق عربستان بیشتر یافت می شود. لذا آنان برای اشغال این مناطق شرقی تلاش زیادی کرده و اهمیت بسیار زیادی به آن می دهند. اگر به دقت به مناطق مختلفی که درحال حاضر رژیم عربستان سعودی را تشکیل می دهند نگاه و توجه کنیم می بینیم که این مناطق هیچ وجه تشابهی با هم ندارند چه از نظر دینی و مذهبی و نیز چه از نظر فرهنگ و آداب و رسوم و نیز از نظر تاریخی.
برای مثال مناطق شرقی اگر با اهالی مناطق جنوبی مقایسه کنیم می بینیم که هر منطقه آداب و رسوم و عقاید خود را دارند و از نظر اجتماعی نیز با یکدیگر تفاوت دارند و وجه تشابهی با یکدیگر را احساس نمی کنیم. دیگر مناطق نیز همینطور است و با یکدیگر انسجام ندارند اما به خواست آل سعود و به اجبار با یکدیگر متحد شده و کشوری به نام عربستان سعودی تأسیس و تشکیل شد. تکرار می کنم رژیم عربستانی فقط برای رسیدن آل سعود و انگلیس ها به اهدافشان، تاسیس و ایجاد شد. شما اگر به تاریخ نگاه کنید می بینید که تأسیس رژیم اسرائیل با رژیم آل سعود تقریباً هم زمان بوده است. مسئله اینگونه بود که رژیم سعودی تشکیل شد و در راستای سیاستها و قدرت گرفتن انگلیس که حامی اصلی تأسیس رژیم صهیونیستی بوده، حرکت کرد لذا می بینم که با فاصله ی کمی پس از تشکیل رژیم آل سعود رژیم صهیونیستی نیز تشکیل شد. لذا تاریخ نیز ثابت می کند که اولین و اصلی ترین رهبر عربی که حامی تأسیس رژیم صهیونیستی بود، «عبدالعزیز آل سعود»بوده است.
او در واقع چراغ سبز را به انگلیسی ها نشان داد تا تاییدی باشد بر حمایت آنان از تشکیل رژیم صهیونیستی او هم چنین توانست بر دیگر سران عرب تاثیر بگذارد تا از تشکیل رژیم صهیونیستی حمایت کنند. بدین ترتیب او به محور اصلی حمایت از رژیم صهیونیستی تبدیل شد و حتی علیه مبارزان فلسطینی گام برداشت و آنان را قانع می کرد که نباید علیه یهودیان و صهیونیستها مبارزه کنند. او به این مبارزان می گفت اگر دست از مبارزه علیه رژیم صهیونیستی بردارند تضمین خواهد کرد که با همکاری انگلیس برای کسب حقوق فلسطینیان تلاش کند لذا او باعث شد که مبارزان فلسطینی با یکدیگر اختلاف پیدا کنند و به چند دسته و گروه تقسیم شوند. گروهی تایید کننده ی ادامه مبارزه علیه رژیم صهیونیستی شدند و گروهی دیگر مخالف ادامه مبارزه شدند. تا اینکه توانست انتفاضه ی فلسطینیان را سرکوب کند، البته این از اولین گامهای وی بوده که بعدها هم ادامه یافت. البته پرونده ی فعالیتهای ضد فلسطینی وی طولانی است که اینجا جای گفتن آن نیست.
آنچه برای ما اکنون مهم است بیان وضعیت رژیم فعلی سعودی است. همانطور که پیش تر هم گفتم مناطق مختلف این رژیم و مردم آن مناطق هیچ نقطه ی مشترکی با یکدیگر ندارند اما اگر برای مثال دیگر کشورهای منطقه مانند سوریه، ایران، عراق و غیره را ببینیم متوجه می شویم که ساکنان مناطق مختلف آن دارای نقاط مشترک زیادی با یکدیگر هستند برای مثال عراق را بیان می کنم ساکنان مناطق مختلف عراق در مسایل مختلف با یکدیگر مشترکند اما در عربستان سعودی چنین نیست. همین عراق جمعیتی با ادیان و مذاهب مختلف دارد اما نقاط مشترک این جمعیت به قدری زیاد است که همه ی مردم آن به عراقی بودن خود افتخار می کنند و خود را عضوی از یک کشور واحد می دانند اما اگر با دقت زیاد مناطق مختلف عربستان سعودی را مورد بررسی قرار دهیم می بینیم که چنین نیست یک نمونه مناطق جنوبی این کشور است که بسیاری از اهالی آن خود را یمنی می دانند و در حال حاضر در یمن اقوام و نزدیکانی دارند.
نکته مهم در علت عدم موفقیت رژیم سعودی در ایجاد حس ملی گرایی در جمعیت ساکن این سرزمین این است که برای ایجاد این حس بر مسئله ی قبیله تکیه کرد اما بررسی دقیق ترکیب جمعیتی سرزمین «شبه جزیره عربی» نشان می دهد که از اعداد زیادی قبایل تشکیل شده لذا عضو هر قبیله، قبیله ی خود را نقطه ی افتخار می داند و نه عربستانی بودن را. آل سعود که در منطقه «نجد» تمرکز کرده اند تلاش کردند به قبایل این منطقه و عادات و رسوم و تقالید آن تکیه کنند که این مسئله از سوی دیگر قبایل و مناطق مورد استقبال قرار نگرفت. لذا می بینیم برای برون رفت از این بحران نام سعودی را که برگرفته از آل سعود است برای این کشور برگزید این تنها کشور جهان است که نام آن از نام خانوادگی حاکمان آن نشأت گرفته و این مسئله نشان دهنده عمق قبیله گرایی و نژادپرستی این خاندان و سران این رژیم است. این مسئله موجب شده که ساکنان شبه جزیره ی عربی احساس کنند که این کشور ملک شخصی آل سعود است.
آل سعود عربستان را مزرعه ی شخصی خود می دانند و نه کشوری برای ملت سعودی همین امر موجب شده آنان هر طور که می خواهند رفتار کنند یعنی در درجه اول خواسته و نیاز خودشان مهم است و نه حقوق و خواسته های ملت. مجدداً تاکید می کنم نه تنها در عصر حاضر و در ادوار مختلف بلکه در طول تاریخ بشریت هیچ کشوری وجود نداشته که به نام حاکمان آن نامیده شود، حتی بزرگترین امپراطوری های تاریخی چنین نبوده است به رغم آنکه دیکتاتورانی بر آن حکومت می کردند استبدادگری و فرعونی این را نشان می دهد که آل سعود به بالاترین درجه استبداد و فرعونیت رسیده اند. آنان دچار جنون خود بزرگ بینی شده-اند. آنان همه چیز و همه کس را در یک چیز خلاصه کرده و در خدمت نام قبیله ی خود می-دانند لذا هیچ شهروندی دیگر احساس ملی گرایی پیدا نمی کند لذا ما شاهد هیچ احترام از سوی آنان نسبت به مردم و شهروندان نیستیم آنان حتی نتوانسته اند چیزی را قرار دهند که ساکنان شبه جزیره ی عربی به آن تکیه کنند و خود را ملتی واحد بدانند و این مسئله خطرناک است شاید اکثر مردم عربستان خطر این مسئله را درک نکنند اما با گذشت زمان همه این مسئله را خواهند دریافت.
اگر در این مسئله بیشتر دقت کنیم می بینیم این اقدام نه تنها خود بزرگ بینی است بلکه توهینی بزرگ به ملت عربستان است و حتی جایگاه مقدسات نیز کاسته شده است. به رژیم فعلی سعودی نگاه کنید آیا شما حکومتی یا دولتی که انتخاب شده ی ملت باشد در این سرزمین می-بینید و آیا ساکنان شبه جزیره عربی در انتخاب سران خود دخیل بوده و هستند؟؟!! این خود نشان دهنده ی آن است که چنین خاندانی تنها به فکر اجابت خواسته های خود هستند.
* کمی از موضوعات تاریخی بگذریم در حال حاضر وضعیت حکومت سعودی و خاندان آل سعود چگونه است؟
** وضعیت فعلی تفاوت زیادی با گذشته ندارد. وقتی حاکمی، حاکمی اجباری و استبدادی و دیکتاتوری باشد و هیچ فرصتی برای ملت نگذارد تا در حکومت مشارکت کنند و به حقوق طبیعی خود دست یابند و همه چیز از جمله آزادی، حقوق دینی و حقوق سیاسی و غیره پایمال شود دیگر وضعیت بر همگان روشن است بدون شک پایمال کردن این حقوق مخالف تمام قوانین بین المللی است و حتی شریعت اسلامی آن را نهی کرده است. از این مسئله می-توان خطرناک بودن وضعیت زندگی در شبه جزیره ی عربی را فهمید.
بنده معتقدم وضعیت زندگی شهروندان این مناطق به قدری فاجعه بار است که در هیچ جای جهان مردم چنین وضعیتی ندارند چه از نظر حقوقی و انسانی و غیره.
ساکنان این منطقه در تمام زمینه ها محرومند.مثلاً در زمینه ی سیاسی می بینیم خاندان حاکم بر تمام پستها و کرسی ها تکیه کرده و هیچ مجالی برای دیگران نگذاشته است و این به معنی آن است که مردم در تعیین سرنوشت سیاسی خود دخیل نیستند. مردم نه تنها نمی توانند در تعیین سرنوشت خود دخالت کنند بلکه حتی حق انتقاد هم ندارند. حتی انتقاد از مدیران رده ی دوم وسوم هم اقدامی غیرقانونی است و این حالتی استثنایی در جهان است لذا بنده آن را زندانی بزرگ می دانم کرامت انسانی در این رژیم پایمال می شود. آل سعود به همه ی نقاط و جایگاهها دست گذاشته اند و حتی سمتهای دسته دوم و سوم در دست مدیران نزدیک به آل سعود است. حتی پستهای دسته ی چندم به افرادی داده می شود که به قبایلی وابسته اند که این قبایل حامی و مدافع آل سعود اند.
بیشتر این دسته از مدیران از قبایل مناطق «نجد» و «ریاض» هستند. با نگاهی به ساختار اداری عربستان سعودی می بینیم هیچ شهروند شیعه ای در فرآیند سیاسی این کشور دخالت داده نشده حتی مدیران رده پایین از غیر شیعیان انتخاب می شوند حتی در مجلس شورا که یک مجلس سوری و نمادین به شمار می رود شیعیان جایگاهی ندارند این مجلس شورا هیچ حقی در تصمیم گیری و تعیین سرنوشت کشور ندارد بلکه یک مجلس تشریفاتی به شمار می رود که در برخی از معدود مسائل به خاندان آل سعود مشاوره می دهند این مجلس فقط با هدف آن تشکیل شده که آل سعود خود را رژیمی دموکراتیک نشان دهد با اینکه آنان اصلاً به چیزی به نام دموکراسی اعتراف نمی کنند بلکه خود را یک حکومت اسلامی که بر اساس شریعت اسلام حکومت می کند معرفی می کنند آنان در ظاهر قرآن را الگوی خود قرار داده که البته این مسئله نیز از مصیبتهای بزرگ به شمار می رود آنان ادعای اجرای شریعت اسلامی بر اساس قرآن کریم را دارند اما در واقعیت فقط در راستای تأمین منافع خود حرکت می کنند.
احتمالاً شما نمی دانید که 40 درصد از جوانان سعودی بیکار هستند و نمی دانید که معضلات زیاد دیگری در این کشور وجود دارد مثلاً در زمینه خدمات و بهداشت و غیره. برای مثال اگر شما به بیمارستانهای دولتی مراجعه کنید می بینید که رفتار متفاوتی با بیماران دارند در حالی که در بیمارستانهای خاص که تنها برای استفاده خاندان آل سعود است رفتار دیگری مشاهده می-شود و حتی دستگاههای جدید و آخرین تکنولوژی پزشکی به این بیمارستانها آورده می شود در حالی که در بیمارستانهای عمومی دستگاههای بسیار قدیمی وجود دارد. در بیمارستانهای مخصوص خودشان داروها بصورت رایگان و فوری در اختیار بیمار قرار می گیرد اما در بیمارستانهای عمومی بیمار باید داروی آزاد با گران ترین قیمتها تهیه کند. در زمینه های دیگر نیز مسئله چنین است مثلاً در زمینه ی آموزشی اگر نگاهی به مدارس عمومی بیاندازیم می بینیم که از سطح کیفی بسیار پایینی که با استانداردهای جهانی مطابقت ندارد.
آمار موجودنشان می دهد حدود 60 درصد از ساختمانهای مدارس دولتی ساختمانهای اجاره ای هستند یعنی دولت حتی برای خرید ساختمان مدارس هزینه نکرده است و همین امر موجب شده که این ساختمانها برای تحصیل مکانی مناسب نباشند و مدارس باید خصوصیات و ویژگی های خاصی داشته باشند اما این ساختمانها اینگونه نیستند. با نگاهی گذرا به دیگر مسائل نیز متوجه می شویم که مشابه همین بحران وجود دارد و هر شهروند عربستانی از این مسئله شوکه می شود. بویژه اینکه این شهروندان می دانند که در چه کشور ثروتمندی زندگی می کنند وضعیت زندگی برخی شهروندان عربستانی حتی از وضعیت زندگی شهروندان فقیرترین کشورهای جهان نیز بدتر است و این از نکات بسیار تعجب برانگیز در این کشور است. اما در زمینه ی دینی نیز می بینیم رژیم سعودی دیکتاتوری خود را اعمال می کند آنان به شهروندان آزادی عبادی، دینی و مذهبی نمی دهند مانع ساخت حسینیه ها می شوند و برای ساخت مساجد مانع ایجاد می کنند آنان حتی خود را وصی دینی مردم می دانند.
آل سعود خود را وصی همه ی مردم جهان می داند خود را نماینده خدا در زمین می داند و آنان معتقدند هیچ کس در سراسر جهان نمی تواند دین مبین اسلام را به اندازه آنان بشناسد لذا آنان معتقدند هر کس مخالف آنهاست کافر است و این اعتقاد دینی و قلبی آنان است حتی در برخی سخنرانی ها در مناسبتهای مختلف مقامات و چهره های سرشناس دینی آنها این مسئله را بازگو کرده و بر زبان آورده اند. اسناد تاریخی نشان می دهد نامه هایی که «عبدالعزیز» به حاکمان و سران دیگر مناطق و کشورها می نوشته در آن بیان می شد که هر کس مخالف اندیشه و عقیده ی آل سعود باشد کافر است او در نامه های مختلف به حاکمان مناطق مختلف سرزمین شبه جزیره عربستان اجازه می داد که به مال و ناموس مردم دیگر مذاهب که با آنان اختلاف دینی و مذهبی داشتند تجاوز کند آنها می-خواهند همه ی مردم هم عقیده ی آنان باشند لذا مخالفان خود را از همه چیز و از همه ی حقوق محروم می کنند برای مثال هیچ شیعه ای نمی تواند در ارتش به درجات عالی برسد و یا مدیر درجه بالایی در اداره جات دولتی و وزارتخانه ها داشته باشد و حتی بنده تا کنون نشنیده ام که یکی از خلبانان نظامی و یا حتی غیرنظامی عربستان از شیعیان باشد.
حتی در زمینه ی آموزشی و پرورشی ما هیچ مدرسه ای در عربستان نداریم که مدیر آن شیعه باشد حتی مدارسی که در مناطق شیعه نشین است و دانش آموزان و معلمان آن را شیعیان تشکیل می دهند. حتی در زمینه ی قضایی ما شاهد تبعیض میان سطوح مختلف مردم هستیم ما در پرونده های مختلف شاهد صدور احکام ناعادلانه به نفع آل سعود و نزدیکانشان و بر ضد شیعیان هستیم. با نگاه گذرا به دستگاه قضایی سعودی می بینیم ارتباط بسیار تنگاتنگ و نزدیکی میان این دستگاه و نهاد دینی سعودی وجود دارد.
نهادی که با مردم بر اساس حس طایفه گرایی و مذهب گرایی می نگرد مردم را در یک سطح و در یک اندازه نمی داند بلکه میان همه تبعیض قائل می شود.
بنابر این ما دستگاه قضایی سالمی در عربستان نداریم دستگاهی که باید اجرا کننده عدالت میان همه ی شهروندان باشد. لذا می بینیم تعداد زیادی از شهروندان بی گناه سالهای سال است پشت میله های زندان قرار دارند و تنها دلیل آن قبیله و یا مذهب خاص آنان است.
برای مثال قاضی می بیند متهم مخالف مذهب اوست لذا او را به حبس محکوم می کند و یا حتی حکم اعدام برای او صادر می کند برای مثال شهید «صادق مال الله» رحمه ا.. علیه که در سال 1992 اعدام گردید این مرد بی گناه بود و تنها کاری که کرد این بود که رژیم آل سعود را از نظر اعتقادی و مذهبی مورد انتقاد و چالش قرار داد در نتیجه او را که یک فعال فرهنگی بود بازداشت و محاکمه کردند و پس از اینکه او را یک فرد مرتد معرفی نمودند حکم اعدام در حقش ثابت شد و بلافاصله اعدام گردید آنان او را به فحاشی علیه خداوند متعال و رسول خدا(ص) متهم کردند او را در میدان اعدام به دار آویختند. لذا این نمونه ها واقعیت رژیم سعودی را نشان می دهد و خطری که مردم شبه جزیره ی عربستان را تهدید می کند ملموس می شود. شهروندان عربستانی حتی حق حیات را که اولین و اصلی ترین و ابتدایی ترین حق هر انسانی در کره ی زمین است را برای خود در خطر می بینند.
* گفته می شود وضعیت زندگی در زمان حکومت «ملک عبدالله بن عبدالعزیز» نسبت به پادشاه سابق یعنی ملک فهد بهبود یافته زیرا او را فردی روشنفکر می دانند آیا واقعاً وضعیت زندگی برای مردم بویژه شیعیان بهبود یافته است؟
** بنده معتقدم این مسئله یک شایعه بزرگ است که حقیقت ندارد ملک عبدالله چیز جدیدی را با خود به این سرزمین همراه نیاورد. بله، بنده اعلام می کنم که ملک عبدالله وعده های جدیدی داد که بزرگتر از دهانش بود چه در زمینه ی اصلاحات و چه در زمینه های دیگر اما او حتی به یکی از وعده های خود عمل نکرد. باید بدانید که ملک عبدالله یکی از اعضای غیر محبوب خاندان آل سعود به شمار می رود حتی در میان شاهزادگان و اعضای خانواده اش محبوبیت ندارد و مردم هم او را خیلی دوست ندارند. نیروهای گارد کاخ پادشاهی و سربازان ارتش می-توانند به راحتی رفتارهای نامناسب و وحشیانه ی او را بازگو کنند. در اواخر حیات ملک فهد، ملک عبدالله که ولیعهد بود فهمید که برادرش روزهای آخر عمر خود را می گذراند لذا به فکر آن افتاد که مقدمه ی پادشاهی خود را فراهم کند.
بر همین اساس تصمیم گرفت خود را به شخصیتی تاریخی و محبوب و دموکرات معرفی کند او خود را یک اصلاح طلب بزرگ معرفی می کرد. او با این کار می خواست قلب شهروندان را بدست آورد او می خواست مردم ذوب در شخصیت او شوند لذا با شعارهایی که می داد زمینه را برای پادشاهی خود فراهم می کرد لذا تبلیغات گسترده ای در آن زمان برای وی صورت گرفت. او حتی تبلیغات گسترده ای در مناطق شیعی کرد و خود را فرد نزدیکی به شیعیان معرفی کرد. او خود را شخصیتی نواندیش و تجدیدگرا جلوه داد به قدری تبلیغاتش گسترده بود که از طرف برخی شخصیتهای مذهبی نزدیک به آل سعود به طرفداری از شیعیان متهم شد اما او نه تنها به وعده های خود در قبال شیعیان عمل نکرد بلکه دیگر وعده هایش به شهروندان سراسر سرزمین شبه جزیره ی عربی عمل نکرد او فقط بادکنکهای تبلیغاتی تحویل مردم داد تنها کاری که او کرد اجرای پروژه های تبلیغاتی برای خود بود اما همه ی وعده هایش دروغین از آب درآمد بلکه با بررسی واقع گرایانه ی وضعیت زندگی مردم در زمان حکومت ملک عبدالله نسبت به حکومتهای قبلی وخیم تر نیز شده است. تعداد افراد بازداشت شده افزایش یافته است رفتارهای ضد بشری و نقض حقوق بشر چندین برابر شده است.
حملات نیروهای امنیتی به شیعیان چندین برابر افزایش یافته به وضعیت شیعیان اشاره می کنم زیرا پرسش شما محدود به این مسئله بود.
حمله به دسته های عزاداری، حسینیه ها و مساجد شیعیان که در آن مراسم مختلف در مناسبتهای مذهبی گوناگون برگزار می شود چندین برابر شد. تعداد مساجد و حسینیه های پلمپ شده در دوران حکومتی ملک عبدالله نیز به شدت افزایش یافت. تمام این رفتارها فقط بخاطر طایفه-گرایی و مذهبی گرایی بوده است. با بررسی پرونده های افراد بازداشت شده می بینیم که در آن عنوان شده فرد متهم بخاطر شرکت و یا حضور فعال در مراسم عزاداری و یا مناسبتهای دینی مختلف بازداشت شده است لذا در مجموع دشمنی رژیم آل سعود با شیعیان در این زمان افزایش یافته است. اما در زمینه ی اصلاحات و آزادی های عمومی تمامی شعارها و وعده های ملک عبدالله پوچ از آب درآمد.
بنده تنها به یکی از مستندات در این زمینه اشاره می کنم در ابتدای روی کار آمدن ملک عبدالله با توجه به شعارهایی که داده بود بیش از 450 نویسنده، فعال فرهنگی، روحانی و چهره ی سرشناس شیعی با امضای طوماری درخواستهای شیعیان از حاکمیت را بیان کرده و تعدادی از آنان به نمایندگی از این 450 نفر با ملک عبدالله دیدار کردند و آن را به او تحویل دادند اما این طومار از همان روز اول درون کشوی بایگانی وی قرار گرفت. این کار در مقابل دیدگان این نمایندگان صورت گرفت. وضعیت حاضر نشان می دهد آن کشو تا به امروز باز نشده است به نظر می رسد او حتی یکبار هم آن طومار را باز نکرده تا ببیند این شیعیان چه درخواستهایی از وی دارند.
برخی افراد برای توجیه وضعیت فعلی شاهزادگانی همچون «نایف بن عبدالعزیز» که وزیر کشور فعلی است را مانع بزرگ سر راه اجرای وعده های ملک عبدالله بویژه در قبال شیعیان می دانند اما بنده معتقدم این نظر نادرست است زیرا اگر ملک عبدالله واقعاً خواستار اجرای اصلاحات و عمل به وعده هایش بود برای او کاری نداشت. بنده معتقدم افرادی که این نظر را در مورد ارتباط میان شاهزاده نایف و ملک عبدالله دارند کاملاً در اشتباهند زیرا خاندان آل سعود بصورت متحد با شهروندان رفتاری خاص همانگونه که گفته شد دارند. آل سعود بین خود تقسیم کار کرده اند هر عضو این خاندان وظیفه ای بر عهده دارد یکی خود را نزدیک به مردم نشان می دهد و دیگری چهره ی خشن تر می گیرد تا در صورت نیاز هر یک از این افراد وارد صحنه شده و با چهره ای که دارد با مردم تعامل داشته باشد. برای مثال آنان ملک عبدالله را پادشاه بشریت و بشردوست و پادشاه اصلاحات می دانند و می گویند او محال است که حقوق مردم را زیر پا بگذارد در حالی که واقعیت چیز دیگری نشان می دهد او را پادشاه گفتگوی ادیان معرفی می کنند اما در زمان حکومت وی حتی به پیروان دیگر مذاهب هم احترام گذاشته نمی شود و حقوقشان پایمال می شود پس چگونه ممکن است به پیروان دیگر ادیان احترام گذاشته شود؟!
بنده معتقدم همه ی اعضای خاندان آل سعود افراط گرا هستند اما هر کدام به گونه ای خاص افراط گرایی خود را نشان می دهند آنان حتی خود را مدافع اهل سنت جهان نشان می دهند در حای که مفتی های آنان پیروان دیگر مذاهب اهل سنت که غیر وهابی هستند را تکفیر کرده و با اندیشه ی آنان مقابله می کنند. آنان حتی با اهل سنت اختلاف عقیده دارند.
* در مورد لشکرکشی ارتش عربستان سعودی به بحرین نظر خود را بیان کنید؟
** بدون شک این لشکرکشی برای عربستان انتخابی بوده که دیگر راه بازگشت ندارد و من آن را اجتناب ناپذیر می دانم زیرا آنان نگران کشیده شدن دامنه اعتراضات بحرین به مناطق شرقی عربستان سعودی که مناطقی شیعه نشین است مانند اکثریت جمعیت شیعی بحرین بوده است لذا با این لشکرکشی خواسته اند که اقدامی پیشگیرانه اتخاذ کنند. عربستان سعودی بحرین را حیاط خلوت خود و نقطه ای استراتژیک می داند آل سعود معتقد است هر تغییری در بحرین رخ دهد بدون شک بر کشور عربستان سعودی تاثیر می گذارد و شهروندان این کشور بویژه شیعیان را به قیام علیه آنان تحریک می کند. لذا پیروزی انقلاب مردم بحرین ضربه ی مهلکی بر پیکره ی آل سعود وارد خواهد کرد.
لذا لشکرکشی عربستان به بحرین دو هدف را دنبال می-کرد:
یکی رساندن پیامی به شیعیان عربستان بود و دیگر نیز شهروندان که به دنبال دستیابی به حقوق خود هستند این پیام می دهد یعنی ما با شما همانگونه برخورد خواهیم کرد که با مردم بحرین برخورد کردیم. چهره واقعی آل سعود در بحرین نمایان شد چهره ی زشت و کریه در تجاوز به ملت مظلوم بحرین ما شاهد بدترین و وحشتناک ترین رفتار توسط آل سعود و آل خلیفه در بحرین بوده ایم آنان بر خلاف ادعای خود به قرآن کریم و مساجد هم رحم نکردند. آل سعود چهره ی صهیونیستها را نیز با جنایات خود سفید کردند. آنان قرآن را کتاب قانون خود معرفی می کنند اما آن را به آتش می کشند.
اما نکته و هدف دوم آل سعود از این لشکرکشی باز کردن جای پای بیشتر در بحرین است. آل سعود از زمانهای بسیار دور در آرزوی اشغال بحرین بوده تا بتواند بطور مستقیم بر آن حکومت کند و تصمیم گیرنده باشد. این فرصت بسیار مناسبی بود تا آل سعود به این دو هدف خود دست یابند. تاریخ نیز این را ثابت کرده است. رژیم سعودی حدود 295 سال پیش نیز به بحرین حمله کرد اما نتوانست بر آن حکومت کند لذا از آن عقب نشینی کرد. آل سعود توسعه طلب هستند.
لذا تاریخ گویای حملات حکومتهای مختلف سعودی به کشورهای همسایه همچون عراق، بلاد شام، یمن، عمان، قطر، کویت ودیگر کشورها است. ما شاهد عقده های درونی آل سعود علیه شیعیان در بحرین هستیم ورفتارهای آنان با مردم مظلوم بحرین گویای این مسئله است لذا ما شاهد بدترین جنایات بشری علیه شیعیان بحرین بوده ایم اخبار رسیده حاکی از آن است که نیروهای ویژه برای ارتکاب این جنایتها به بحرین اعزام شده اند. لشکرکشی عربستان سعودی به بحرین مخالف تمام قوانین بین المللی است این لشگرکشی حتی مخالف قوانین شورای همکاری خلیج فارس است.
این شورا در قانون خود آورده است که در صورت حمله هر گونه کشور یا ارتش خارجی به یکی از کشورهای حوزه ی خلیج فارس نیروهای متحد این کشورها که تحت ارتشی به نام «درع خلیج» هستند باید با این حمله مقابله کنند اما ما در بحرین شاهدیم که این «درع خلیج» با هدف سرکوب قیام ملت بحرین که یک قیام داخلی است به بحرین نیرو اعزام کرده اند یعنی هدف سرکوب یک گروه داخلی است نه خارجی.
متأسفانه جهانیان نیز در برابر این جنایت آل سعود و آل خلیفه سکوت کرده اند حتی بزرگترین مدعیان حقوق بشر و موسسات مختلف غربی که در این زمینه مدعی هستند علت این مسئله باج هایی است که آل سعود به غربی ها داده اند. ما می بینیم این موسسات غربی در یک کشور خود را مدافع حقوق بشر می دانند در حالی که در کشور دیگری مانند بحرین مدافع جنایتکاران که مزدوران این کشورهای غربی هستند می شوند لذا می توان نتیجه گرفت که آنها مدافع حقوق بشر نیستند بلکه مدافع حقوق خود هستند.
* آینده ی اوضاع بحرین را چگونه پیش بینی می کنید؟
** انشاءالله به رغم جنایاتی که در این کشور هر روزه مرتکب می شوند اما پیش بینی می شود که نصرت برای ملت مظلوم باشد زیرا خداوند آن را در قرآن کریم می فرماید «ان تنصرالله ینصرکم» بنده معتقدم به هیچ وجه جنایات وحشیانه ای که آل سعود و آل خلیفه علیه کودکان و مردم بی گناه مرتکب می شوند به نتیجه نخواهند رسید پیروز این نبرد آنهایی هستند که به خدا ایمان دارند مظلومانی هستند که دهها بلکه صدها شهید و هزاران زخمی می دهند و تا آخرین قطره ی خون خود مقاومت می کنند.
مگر آل خلیفه و آل سعود تا کی می توانند مقاومت کنند. پیروزی از آن مردم است. رژیم بحرین در نهایت در برابر خواسته های مردم تسلیم خواهد شد زیرا این خواسته ها قانونی و شرعی است. مردم مظلوم بحرین بصورت مسالمت آمیز از حقوق خود دفاع می کنند اما آنها می توانند روش دیگری را اتخاذ کنند. این سنت خداست که حتی بزرگترین امپراطوری های تاریخ هم نتوانستند در برابر اراده و خواسته های ملت خود مقاومت کنند.
* آیا پیش بینی می کنید که ملت مظلوم بحرین برای دفاع از خود از سلاح استفاده کنند؟
** همه چیز بستگی به وضعیت میدانی دارد حمل سلاح وضعیت خاص خود را می طلبد اینکه آنان آیا دست به چنین کاری می زنند یا خیر در حال حاضر پیش بینی آن کمی سخت است اما به اعتقاد بنده هیچ چیز محال نیست اما نباید فراموش کنیم که اعتراض و قیام ملت بحرین مسالمت آمیز است و همین مسالمت آمیز بودن آن موجب پیروزی آن خواهد شد زیرا مظلومیت آن بر جهانیان پوشیده نیست.
بدون شک دست بردن به سلاح برای مردم بحرین امری دشوار نیست اما به نظر نمی رسد به این راحتی چنین تصمیمی بگیرند همانطور که در یمن ما شاهد آن بودیم. یمن ملتی مسلح است اما تا به امروز حتی یک تیر از مردم پرتاب نشده زیرا آنان تصمیم گرفته اند از راه مسالمت آمیز به حقوق خود دست یابند و این راز پیروزی آنان است. این وضعیت را در مصر و تونس دیدیم تلاش مسالمت آمیز مردم در نهایت به ثمر نشست اما می توان این احتمال را داد که وضعیت مثل لیبی شود و مردم دست به سلاح شوند اما دیدیم که آمریکا و دیگر کشورهای غربی وارد عمل شده و وضعیت لیبی خطرناک شده است.
* به عنوان آخرین سئوال شما گفتید ارتش سعودی به بحرین لشکرکشی کرد تا جلوی گسترش آن به عربستان را بگیرد اما ما طی چند هفته ی اخیر شاهد اعتراضات گسترده در مناطق مختلف عربستان بویژه مناطق شیعه نشین بوده ایم وضعیت فعلی عربستان را چگونه ارزیابی می کنید؟
** در مورد اعتراضات عربستان چیز جدیدی نیست پیش از این نیز این مناطق شاهد اعتراضات مشابهی بود مثلاً انتفاضه ی 1400 قمری را نباید فراموش کنیم که در مناطق مختلف شیعه نشین رخ داد. آن انتفاضه آگاهی مردم را بالا برد بنده معتقدم حوادث جاری در عربستان نتیجه ی اعتراضات گذشته است و انتفاضه ی بقیع نیز پس از آن رخ داد در آن نیز ما شاهد صدای اعتراضی شیعیان بوده ایم. اما بخشی از اعتراضات امروزی تحت تاثیر انقلاب های جاری در جهان عرب است البته اعتراضات سعودی ها هنوز به حداکثر عظمت آن نرسیده اما گویای درخواستهای مردم است بنده معتقدم شبه جزیره ی عربی و دیگر کشورهای منطقه شاهد تحولات عظیمی در آینده ی نه چندان دور خواهند بود.
متأسفانه برخی افراد در گوشه و کنار طی اظهاراتی از ملت خواسته اند دست به اعتراض نزنند و معتقدند این مسئله موجب ضعف شیعیان می شود در حالی که بنده معتقدم اکنون رژیم سعودی در ضعیف ترین حالت خود وجود دارد. جنایات آنان در بحرین گویای این مسئله است زیرا طبیعت این است که هر چه یک رژیمی بیشتر دست به کشتار بزند نشانه ی ضعیف بودن آن است و نگرانی از سقوط او را به این چنین مسیری می کشاند. بنده معتقدم سقوط رژیم «علی عبدالله صالح» اولین گام سقوط رژیم آل سعود است زیرا یمن مانند بحرین جبهه ای است که رژیم آل سعود را به خطر می اندازد.