تاریخ انتشار : ۲۸ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۲:۵۰  ، 
کد خبر : ۲۲۰۶۲۵

گفت‌وگویی خواندنی با آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای

اشاره: آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای که پس از پیروزی انقلاب در مجلس خبرگان قانون اساسی فعالیت می‌کرد، برگ‌هایی از تاریخ را برایمان ورق زد که تاکنون در هیچ اثر مکتوبی نخوانده بودیم. وی تاریخ شفاهی بود که از روند تصویب قانون اساسی، اصل ولایت فقیه، استرداد شاه و بسیاری از مسایل دیگر پرده برداشت و سخن گفت. به گزارش بولتن، وی که از اعضای شورای تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به فرمان امام خمینی(ره) در سال بوده و هم اکنون به‌عنوان یک فیلسوف و مجتهد عهده دار ریاست بنیاد حکمت اسلامی صدرا است، در گفتگویی مشروح با همشهری ماه به تاریخچه تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و جریانات اوایل پیروزی انقلاب اسلامی اشاره کرد و از برخی جریانات پرده برداشت. متن تلخیص شده این مصاحبه به شرح ذیل است:

مبارزان انقلابی
خیلی زود شروع کردم حتی قبل از امام(ره). زمینه سازی کردیم و بعد که امام(ره) کارش را آغاز کرد من جزء نفر اول بودم. البته این مطالبی که به شما می‌گویم در هیچ جا هنوز به چاپ نرسیده است اما برای خود من روشن است که ما پای این مبارزات بودیم تا رسیدن به انقلاب. من کسی بودم که قبل از انقلاب گفتم این انقلاب پیروز می‌شود، در صورتی که هیچ علامتی نبود.
قبل از سال یعنی در حول و حوش سال مؤسسه تحقیقاتی حقوق اسلام را با نفر از طلاب و سرمایه‌گذارهای بازار راه‌اندازی کردیم و قرار شد در آن قوانین آینده را برای کشور آماده کنیم و این نخستین گام ما برای پیروزی انقلاب بود. بعد از آن در سخت ترین مقطع وکیل دادگستری شدم و ناظر جریان مبارزات و سخت گیرها و دیدن خیلی پرونده‌ها سبب شد حس کنم این انقلاب پیروز است و اینچنین بود که وارد عرصه شدم.
هفته اول انقلاب، مدرسه رفاه دست من بود با تمام تشکیلات. بعد دادسرای انقلاب و بعد مجلس خبرگان. البته در مجلس خبرگان احزاب و دسته جات از من خواستند که وارد عرصه شوم و من حس کردم عرصه کار است و شروع به فعالیت کردم.
وضعیت مجلس و تصویب قانون اساسی
باید تاکید کنم در سطوح بین‌المللی هرکس مدعی قانون اساسی بهتر است حاضرم به مناظره بروم. قانون اساسی ایران بهترین قانون اساسی دنیاست.
وقتی وارد مجلس شدم خیلی شلوغ بود. این شلوغی هم از این جهت بود که همه احزاب بودند؛ از نهضت آزادی بگیرید تا باقی دسته‌ها و همه هم با هم درگیر بودند. احساس مسؤولیت کردم و پای کار ایستادم. در حال حاضر هم صورت مذاکرات مجلس نشان می‌دهد در آن زمان کجاها حرف زدم. هر کجا احساس وظیفه کردم وارد میدان شدم. در مجلس دوم اما مسایل و دعواها خانوادگی شد. در هر دو دوره مجلس به‌طور معمول بسیار بد اداره می‌شد و آیین‌نامه‌ها ‌خوب عمل نمی‌شد. اواخر مجلس دوم بود که احساس کردم دیگر کاری در مجلس نداریم، همه دارند سر نخود و کشمش دعوا می‌کنند. ملت هم آگاهی لازم را پیدا کرده بودند و بسیاری از جوان‌ها که بسیار با فهم بودند وارد میدان شده بودند.
روحانیت در زمان خطر باید وارد عرصه شود
زمانی باید یک روحانی وارد سیاست شود که احساس خطر کند،‌ زمانی که چهار تا جوان می‌توانند خطر را دفع کنند و برای خودشان مشکلی پیش نیاید و خطری در پیش نیست، چه نیازی به حضور من و امثال من است؟ من به هر قیمتی وارد صحنه نمی‌شوم. هر وقت احساس کنم جوان‌ترها بر زمین افتادند من به جلو می‌آیم. آن زمان وظیفه من است. ما کار پشتیبانی می‌کنیم. در یک سطحی اقتضا می‌کرد که شبانه روز کار کنیم و در میدان باشیم، بودیم. من در آن مقطع شب‌ها خیلی کم می‌خوابیدم و از صبح بعد از نماز مشغول کار‌های مربوط به مجلس بودم. به پرونده‌های مختلف در کمیسیون‌های مختلف می‌پرداختم و بعد جلوی پادگان روبروی مجلس ورزش می‌کردم و وقتی بر می‌گشتم به‌عنوان رئیس کمیسیون مشغول کار می‌شدم و تازه ساعت هشت نماینده‌های با چشم‌های نیمه باز می‌آمدند و من آن زمان تمام کارها را کرده بودم و در مجلس می‌نشستم و بعد از آن در کمیسیون مشغول فعالیت می‌شدم و تازه شب طرح و لوایح را مطالعه می‌کردم.
به‌طور مثال دقیقا به یاد دارم که برای نوشتن پیش نویس طرح آزاد سازی گروگان‌های آمریکایی در قرارداد الجزایر بین ایران و آمریکا را من نوشتم. آقای سیدمحمود کاشانی گفت حاج آقا شما خودت تنهایی این قرارداد را بنویس. من هم در آن زمان جایی نداشتم، رفتم در پستو جایی که برای رختخواب‌های اضافه بود، از رختخواب‌ها به‌عنوان میز استفاده کردم و هشت صفحه قرارداد را که در حال حاضر در صورت مذاکرات مجلس هم است نوشتم. فقط یک اصلاحیه داشت که سفارتخانه به جاسوس خانه تبدیل شد.
در آن زمان امام(ره) بود و ما به اعتماد امام جلو آمدیم و در حال حاضر هم مقام رهبری آگاه و ناظر داریم که می‌تواند دستور دهد و عمل شود. ‌رهبر هست و ضرورت نیست ما به میدان بیاییم. شما نگاه کنید، هرکس در ایران به سربازی می‌رود سرباز وظیفه است، اگر جنگ شود به میدان می‌آید، اما به طور معمول و عادی کاری ندارند و به‌عنوان یار ذخیره هستند. در سیاست هم همین است؛ ما ذخیره هستیم. سیاست به‌عنوان وظیقه دینی هیچ وقت تمام نمی‌شود. اگر انسان ساله هم باشد باید با عصا دشمن را تهدید کند ولو اینکه شهید شود.
امام خمینی؛ پدیده عجیب تاریخ
در حال حاضر دوره اول انقلاب را در کشور‌های دیگر چون مصر، تونس، ‌لیبی و دیگر جاها می‌بینیم. امام(ره) در آن زمان به‌عنوان شخص نبود. امام خمینی(ره) پدیده عجیب و غریبی در تاریخ است که سال‌ها بعد همه به اهمیت آن پی بردند که یک نفر همه مشکلات را پیش بینی و حل کرد. امام(ره) خیلی زرنگ بود، اول کار انقلاب را پیروز کرد و این شگرد سیاسی برای کسی که تجربه در این کار ندارد، بسیار ارزشمند است بعد حکومت نظامی را نقد، حکومت را طرد کرد. شاه را غیر قانونی دانست و اعلام کرد میزان رای مردم است.
او در آن سال در شرایط سخت و مشکلات بسیار زیاد گفت: بیایید ببینید مردم چه می‌خواهند. مردم با بیش از درصد به جمهوری اسلامی رای دادند و این سندی برای کشورهایی شد که ادعای دموکراسی داشتند. امام(ره) باز هم در آن شرایط معتقد بود باید تکلیف مملکت را روشن کنیم و از ما خواست قانون اساسی را بنویسیم، در صورتی که این شرایط در هیچ کشوری مرسوم نبود. در این شرایط تلاش‌های آمریکا و صهیونیست‌ها ادامه داشت و قرار نبود که همیشه بمب بیندازند. آن‌ها نفراتی داشتند به اسم علی، تقی، اصغر و غیره که در مجلس، خارج از آن،‌در دولت و همه مکان‌ها بودند و امام(ره) در آن سال هر چه کشید، از اطرافیان بود.
امام با شورای انقلاب مخالف بود
امام(ره) با تشکیل این شورا مخالف بود. من هم به شدت مخالف بودم. به خاطر همین در سال به امام(ره) نامه نوشتم. ‌نوشتم، شورای انقلاب عین حکومت بازرگان است. و دولت موقت و خطاب به امام(ره) نوشتم: ‌یریدون علواً فی الارض و فسادا‌.
دزدی اسناد ساواک توسط دولت موقت
مچ آن‌ها (دولت موقت) را در لحظه خیانت گرفتم. داشتند اسناد ساواک را می‌دزدیدند که من رسیدم. تو صحنه عبدالعلی بازرگان هم بود. دو روز بعد یزدی آمد و به من گفت: آقای خامنه‌ای! باید با شما صحبت کنم. من هم گفتم حرفی برای گفتن ندارم. بالاخره دیگر نرفتم و بعد از این اتفاق به امام نامه نوشتم.
ببینید بازرگان شخصا ضعف دارد. من داستان‌هایی دارم که نشان می‌دهد عبدالعلی بازرگان از نظر اجرایی، عقیدتی تنها یک تئوریسین و استاد دانشگاه بود و اطلاعاتی در این زمینه داشت. او عین کسی بود که رانندگی را از روی کتاب یاد گرفته، دستش در کار نبود و دکتر یزدی به معنای واقعی رئیس دولت بود.
من اولین و آخرین نفری بودم که بازرگان از او شکایت کرد؛ آن هم سر حرف‌هایی که در روزنامه کیهان درباره دولت موقت زدم. بازرگان شکایت کرد و من دفاع کردم و در دفاعیه گفتم مرده نمی‌تواند حرف بزند و شکایت کند. چون دولت موقت مرده، پس مرده، نمی‌تواند شکایت کند و من تبرئه شدم.
پیش‌نویس قانون اساسی
اصل پایه قانون اساسی که در حال حاضر همه می‌گویند دکتر حسن حبیبی نوشته را ما با یک عده حقوقدان نوشتیم؛ ما پیش نویس را تهیه کردیم و فرستادیم مجلس. بعد هم گفتند حدود دو ماه فرصت دارید برای رای دادن. به ما هم نگفتند. وزارت کشور این نهاد را مجلس بررسی پیش نویس قانون اساسی نامگذاری کرد. یعنی حق ندارید خارج از این را تصویب کنید، اصل ولایت فقیه و شورای نگهبان هم در آن نبود. یکجوری برخورد کردند که اگر می‌خواهید، رای بدهید؛ اگر هم نمی‌خواهید رای ندهید و بنشینید. در این وضعیت هم یک آیین‌نامه درست کردند که به طور کلی دست را می‌بست و عملا هیچ کاری نمی‌توانستیم انجام دهیم و حتی نمی‌توانستیم حرف بزنیم. در آن زمان یکی از کارهای مفیدی که من انجام دادم اعتراض به آیین‌نامه بود.
مرحوم بهشتی گفت: خودمان نوشتیم، پس درست است. مرحوم آیت‌ا... منتظری به دفاع از من بلند شد و در آن لحظه بود که مجلس هوشیار شد که با این آیین‌نامه دارد کلاه سرمان می‌رود. گفتم: اگر ما اختیار داریم باید طرز اداره آن هم با خودمان باشد و خودمان چگونگی آن را تعیین کنیم؛ دولت نباید دخالت کند. امام(ره) متوجه شد این‌ها دارند با هول کردن، آن‌چه خودشان می‌خواهند را در کاسه ما می‌گذارند. پس به این نتیجه رسیدیم که این‌گونه نمی‌شود. این مجلس خبرگان قانون اساسی است که با حدود آدم خبره که نفر آن‌ها روحانی هستند تشکیل شده است؛ روحانیانی که هیچ در این زمینه‌ها کار نکرده بودند و تنها هوش ایمانی به آن‌ها کمک می‌کرد.
شهید آیت هوشیار بود
مرحوم آیت بسیار آدم هوشیاری بود، اصل ولایت فقیه را ایشان باعث شد. البته در کنار وی همه جوان‌ها هم بودند. مرحوم هاشمی‌نژاد، آیت‌ا... العظمی شیرازی. البته مرحوم باهنر خیلی آرام بود، اصلا صدا نداشت. در یک جلسه برای بررسی بنی صدر حرف می‌زد. آیت‌ا... مکارم شیرازی دفاع کرد که بسیار دفاع خوبی بود و خطر نبود اصل ولایت فقیه از بیخ گوش ما گذشت.
گروه نهضت آزادی همیشه مراقب من بودند، همیشه حواسشان به این بود که من یک جاهایی باشم و یک جایی نباشم. در دوره‌ای که قرار شد هرکس کمیسیون خود را اعلام کند، من کمیسیون مربوط به دولت و قوه مجریه را نام نویسی کردم، زیرا در آن‌جا بحث اصل ولایت فقیه مطرح می‌شد، مرحوم باهنر مسؤول تقسیم‌بندی شد و گفت: به جز آقای خامنه‌ای بقیه اعضا در همان‌جایی که ثبت نام کردند مشغول به فعالیت می‌شوند و فقط آقای خامنه‌ای به دلیل رشته‌شان به کمیسیون قضایی می‌روند و این مسأله نشان داد که این‌ها ولایت داشتند بر من.
روز به صورت اجباری باید در کمیسیون اعلام شده توقف می‌کردیم و بعد از روز آزاد بودیم در کمیسیون‌های دیگر شرکت کنیم.
من روز یازدهم رفتم کمیسیون دولت و دقیقا بحث بر سر ولایت فقیه بود. عزت ا... سحابی نایب رئیس کمیسیون و مرحوم طالقانی رئیس بود. اما عملا کمیسیون دست سحابی بود. در این کمیسیون به جز این افراد آیت‌ا... حائری، سلطانی، دکتر شیبانی، ربانی، مرحوم طاهری گرگانی و مراغه‌ای هم بودند و البته بنی صدر نبود. او کمیسیون اقتصادی بود.
خلاصه عزت ا... سحابی علیرغم رفاقت و همکاری، نگاهی به من کرد و ناراحت شد، بعد که جلسه تشکیل شد من جای مرحوم طالقانی نشسته بودم و سحابی رو به مرحوم طالقانی گفت: اعضا مشخص هستند، از خارج کسی نباید بیاید. او نمی‌دانست من برای همین آمده‌ام. مرحوم طالقانی‌ هم که رفیق من بود، گفت: مهم نیست؛ آقای خامنه‌ای رفیق ماست. و مبحث ولایت فقیه مطرح شد.
نهضت آزادی می‌گفت شورای نگهبان هست و ما آن را قبول داریم. این‌ها هم نگهبان قانون اساسی هستند و کافی است. این‌ها می‌خواستند یک چیز درست کنند که قم باشد و در خانه همیشه بسته باشد و این‌ها تنها تأیید کارهایشان را از آن‌ها بگیرند. اما نمی‌دانستند روحانی زور باطنی دارد و با نور الهی که از زمان مشروطه جمع شده بود، تصمیم این‌ها را وتو می‌کنند.
در زمان استراحت آمدم بیرون و این جوان‌ها را صدا کردم و به آن‌ها گفتم که آقا این‌ها دارند برای ما آش می‌پزند و نمی‌خواهند بگذارند ولایت فقیه باشد.
جمهوری اسلامی هیچ‌گاه از بین نمی‌رود
فتنه سال یک حمله قوی به یک مرد قوی بود. در این فتنه قدرت نظام، حساب نشده بود. شما در حال حاضر در دنیا نگاه کنید. این چه چیزی است که قدرت‌های بین‌المللی را فلج کرده است. رئیس جمهور آن‌ها آدمی نیستند. پشت سر این کشورها یک صهیونیست بین‌المللی است که در پس آن هم آمریکا و دولت‌های اروپا و ناتو قرار دارند که همه تفنگ به دست هستند؛ اما نمی‌دانند چه کنند. چون میزان رای مردم است. یک حکومت مثل ایران هیچ گاه از بین نمی‌رود. زیرا رهبر، رئیس جمهور و دولت می‌گویند مردم چه می‌خواهند؛ مردم هم اسلام را می‌خواهند. چون اسلام کرامت انسانی را حفظ کرده و به انسان آزادی داده است، به شخصیت افراد احترام می‌گزارد، با فقر مخالف است. همه چیزهایی که دل یک آدم و وجدان سالم می‌تواند بفهمد را اسلام دارد به او می‌دهد.
این مسایل از نظر مبنایی پایه دارد و جای بحث ندارد. انسان دیگر چه می‌خواهد. همین الان اگر در انگلستان بگویید حکومت اسلامی این است، مردم به اسلام روی می‌آورند. در جامعه این حمله که خیلی حساب شده و قوی بود، از سوی یک رهبری که محاسباتش محاسبات غربی است نمی‌تواند جلو رود و به همین دلیل و با این استدلالات است که در مصر، جمال عبد الناصر می‌شود سادات. قذافی مثبت و دیوانه می‌شود منفی. این دیوانه ضد صهیونیست می‌شود دیوانه طرفدار صهیونیست و مردم را هم می‌کشد.
اما رهبری مبتنی بر اسلام و جامعه‌ای که اسلام را می‌شناسد و آن را می‌خواهد، هیچ‌گاه تمام نمی‌شود. عده‌ای هم که آمدند، فریب خورده بودند. قبلا هم خیلی اشتباه کردند. مردم ما مردم خیلی خوبی هستند ولی یک مقداری کارشان دیر وقت و دقیقه است. از امروز باید بدانیم رئیس جمهور آینده را چه کسی انتخاب می‌کنیم. البته یک عده می‌دانند و و یک عده هم نمی‌دانند. شب انتخابات تلفن می‌زنند حسن آقا، حسین آقا به کی رای می‌دهید. سه چهار نفر می‌گفتند به فلانی می‌رود رای می‌دهد و بعد که از آن‌ها می‌پرسید چرا به این رای دادید می‌گویند اشتباه کردند.
مهم‌ترین مساله برای نگهداری یک مملکت آگاهی مردم است و رسانه مسؤول این کار است و اگر آگاهی ندهد یا معکوس بدهد، خیانت کرده است. رسانه باید مردم را همیشه آگاه نگاه دارد.
ماجرای استرداد شاه به ایران
شما می‌دانستید برای استرداد شاه فعالیت می‌شد؟ ما برای این کار فعالیت می‌کردیم. قطب‌زاده تنها با وکیل فرانسوی خائنش می‌آمد و می‌رفت. در جریان کار هم نبود. تازه در این میان مخالف هم بود اما به دلیل شرایط موجود مجبور بودند این کار را هم انجام دهند.
آقای دکتر محمود کاشانی به من گفتند که کمیسیونی از طرف دولت در این رابطه راه اندازی شده است و شما بیایید مسؤولیت آن را بپذیرید.
امام(ره) موافق بودند و مردم هم می‌خواستند این اتفاق صورت گیرد و به نوعی یک مطالبه مردمی بود اما کار تخصصی و حقوقی سنگینی بود و احساسی هم نبود. ما رفتیم منابع را جمع کردیم و یک عده حقوقدان را هم در کنار خودمان قرار دادیم و شروع به کار کردیم. محمود کاشانی، دکتر مدنی کرمانی، دو نفر استاد حقوق جزا از دانشکده حقوق بودند، یک نفر از دیوان کشور هم بود.
بعد از مجلس خبرگان اوایل دی ماه . مرحوم بهشتی بعد از مجلس خبرگان همان محل را محل دفترشان گذاشتند و همان جا که رئیس می‌نشست ایشان نشستند. به ایشان گفتم یک اتاقی به ما بدهید و لوازم و ابزاری. ایشان هم به ما دادند و ما هم از این اساتید دعوت کردیم و مدتی این پیگیری‌ها ادامه داشت و مکاتباتی انجام شد تا جایی که آمریکا شاه را به پاناما فرستاد و به طور کلی و به قول معروف کارها در هوا ماند.
در آن زمان قطب‌زاده یک وکیل فرانسوی هم داشت. تا این وکیل فرانسوی آمد و رفت من اعلام کردم این نعل وارونه می‌زند و با آن‌هاست، در صورتی که پول زیادی هم می‌گرفت. قطب زاده یک جلسه آمد و گفت: آقای خامنه‌ای! این‌ها ‌را نمی‌شناسم، به اعتماد شما آمده‌ام. من هم گفتم دست و پاشو می‌بندیم و می‌آوریم. اما شاه به پاناما رفت و تمام کارهای ما در هوا ماند. اگر در آمریکا می‌ماند باید به ایران می‌آمد.
برای انقلاب چه‌کار کنم
اگر دنبال عنصرها می‌گردید، چند تا عنصر اصلی وجود دارد که مهم‌ترین آن صداقت است. ایشان (حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای) در جمع انقلابی که بودند از همه صداقتشان بیش‌تر بود و است و در این بین کوچک و بزرگ هم فرق نمی‌کند.
در آن برهه زمانی خیلی‌ها دنبال مقام بودند؛ اما سید علی (مقام معظم رهبری) تنها می‌گفت: به من بگویید برای انقلاب چه‌کار کنم؟ میزها را تمیز کنم. روی زمین بشینم. مملکت را اداره کنم. فرقی برایشان نمی‌کرد. اگر تاریخ بدانید، یادتان می‌آید ایشان حاضر نشد رئیس مجلس بشود. معاون چمران شد. در اوایل انقلاب در مدرسه رفاه کارهای تبلیغاتی می‌کرد. هیچ وقت نمی‌گفت: این کار را نمی‌کنم.
در حزبی که داشتند، همه با هم رفیق بودند. هر کجا گفتند بنشین، او نشست. ریاست مجلس را حزب داد ولی قبول نکرد. گفتند رئیس جمهور، گفت با من چه تناسبی دارد. آن‌ها برای گرفتن این پست هلش دادند. در دوه دوم اگر به تصاویر خوب نگاه کنید، می‌بینید ایشان خنده‌اشان گرفته بود؛ عین این کسانی که نقش‌های مصنوعی بازی می‌کنند. حالا شما ببنید چه فرقی می‌کند با کسی که سر می‌شکند برای قدرت. سر رهبری هم همین‌طور بود و این نشانه صداقت است.
دوم دارا بودن استعدادهای خدایی که به درد کار مردم می‌خورد. عین یک راننده که باید باهوش باشد. اگر راننده بنا باشد تا خطری دید، بلرزد و یادش برود ترمز کند و به جای ترمز گاز بدهد، نمی‌شود. عناصر و استعدادهای خدایی در ایشان وجود دارد. از لحاظ جنبه‌های علمی عالی هستند و باید قبول کنیم که هر عمامه به سری با سواد نیست. کار ایشان در بیان و خطبه درست است. تواضع هم در برخورد با دیگران دارند و....
یادم می‌آید یک فردی در مجلس نماینده بود، با همه قهر و بداخلاقی می‌کرد و کلا رفتار بسیار بدی داشت. زمان ریاست جمهوری چند نوبت از ایشان وقت خواستند، ایشان وقت نداد. تا رهبر شد دوباره این فرد وقت خواست، ایشان گفتند: بگو بیاید، من حالا پدر این‌ها ‌هستم. در این زمان بود که ایشان تمام مسایل گذشته را فراموش کردند. حالا شما بگویید چند نفر این روحیه را دارند؟ این مسائلی بود که من به‌عنوان یک شخص همکار بیان کردم، همین.
مدیریت بحران یک هنر است
[مدیریت] اجرایی برمی‌گردد به استعدادهای شخص. به قول معروف گاهی می‌گویند فلانی مدیریت بحران دارد. یعنی کشتی به تلاطم می‌افتد، این خودش را نشان می‌دهد، این یک استعداده. یک نفر است که درب را می‌بندد،‌می‌گوید به من بیچاره چه‌کار دارید. مهندس بازرگان به من این را گفت. یک شب ساعت شب آن زمان که من مسؤول اطلاعات بودم، با آقای سید جوادی پیشش رفتیم و من درباره چگونگی ورود اسلحه با وی صحبت کردم و پیشنهادهای کاری را به او دادم. داد زد: ‌همه می‌آیند سر من می‌ریزند، هیچ کاری نمی‌شود کرد. منم گفتم: ‌ول کن برو آقا.
مرحوم رجایی هم این‌طور بود. هر وقت کاری را به او می‌گفتیم می‌گفت: ‌همه می‌ریزند سر من. این‌ها ‌روحیه کار نداشتند، خسته می‌شدند از کار. امام(ره) هیچ وقت خسته نمی‌شد، می‌گفت کار بیاورید، مسأله بیاورید حل کنم.
مدیریت بحران هنر هم است، این‌که در جاده صاف حرکت کنید و در آب آرام شنا کنید هنر و مهارت نیست. سید علی این خصوصیات را دارد.
حکومت‌های غرب مانند اختاپوس هستند
غرب به لحاظ مردمشان هرچه که هستند بی تقصیرند اما به لحاظ حکومت‌هایشان مانند یک شبکه هستند؛ دقیقا مانند یک اختاپوس که چند تا دست دارد. این‌ها از آستین آن‌ها در می‌آیند،‌ این بدبخت‌ها منظورم همین سرسپرده‌های آن‌ها هم بی‌تقصیرند. پشت این‌ها شبکه‌های پشت پرده وجود دارد.
کاش می‌شد پروتکل‌های صهیونیستی را بیاوریم وسط و موارد آن‌ها را بیان کنیم. این‌ها معتقد هستند «بشر ماییم، این موجودات زیبا نما که شما می‌بینید حیوانند، این‌ها را خداوند آفریده که شما استفاده کنید، اگر هم نخواستید از بین ببرید.» این که دسته دسته می‌کُشند، از همین تفکر نشأت می‌گیرد.
این‌ها به جوانی که سبز بسته چقدر می‌توانند محبت داشته باشند؟ ملت باید به صورت ید واحد در مقابل دشمن خارجی بایستد. رأی می‌خواهد بدهد، باید رای درست بدهد و کسی را انتخاب کند که بتواند حقوق، شخصیت و عزت آن را حفظ کند.
تاریخ تکرار می‌شود
شما اگر همین الان به من بگویید چایی ضرر دارد، من هم شما را وادار می‌کنم که بپذیرید چایی ضرر ندارد؛ اما وقتی خانه می‌روم دو تا چایی کم‌تر می‌خورم. پس ببینید حرف کار خود را می‌کند. آموزش غیر مستقیم بسیار موثر است و خطر بزرگی دارد.
لزوم یک رابطه دائمی با جوان‌ها و آگاه‌سازی آن‌ها راهکار این مسأله است. مانند واکسن زدن می‌ماند. با این کار جامعه را واکسینه می‌کنیم. باید به آن‌ها تاریخ و ماجراهای گذشته را به‌عنوان عبرت انتقال دهیم. باید برایشان مثال بزنیم؛ مانند این مساله که در زمان ما مسایل صدر اسلام مطرح می‌شد. تاریخ تکرار می‌شود. ما خوارج، یاغی و طاغی داریم.
البته این‌که در مملکت هیچ اتفاقی هم نیفتد نمی‌شود. مدیریت باید قوی‌تر باشد. این هم یک ضرورت است. مدیریت ما ناقص است. دولت، قوه مقننه و قوه قضاییه، قوای ما خوب کار نمی‌کنند. در بخش فرهنگی مشکل داریم.
صدا و سیما مثل حلوافروشی می‌ماند
رسانه عمده ما صدا و سیماست و من کارش را قبول ندارم. اگر یک مغازه‌ای یا رستوران غذاپزی درصد غذاهایش لذیذ و مفید باشد و یکی از آن‌ها مسموم باشد درب آن را می‌بندید. صدا و سیما هم تا درصد سالم نشود باید درب آن را بست.
البته این تلویزیون برنامه خوب هم دارد اما صدا و سیما درست مثل حلوا فروشی می‌ماند که حلوای سالم هم دارد اما در کنار آن حلوای پر از میکروب هم دارد. من فردی هستم که با ورزش، هنر و دیگر موارد آشنا هستم و می‌بینیم این مسایلی که پخش می‌شود خارج از دون است. در این رسانه فیلم نداریم، یک‌بار یک فیلم سطح پایین را آنقدر تعریف کرد که همه را شوکه کرد. ما حتی در سطح دنیا هم فیلم خوب نداریم. حالا می‌گویند فلان فیلم خوب است، پس شما ببینید بد آن چه می‌شود که این خوبش است!
جوان ما در مدرسه نمی‌داند برای چه زندگی می‌کند
چطور در مدارس درس می‌دهند. در بخش‌های مختلف در آموزش‌های ما نیمی از مردم ما زن هستند. از دختر سال تا زن ساله که در جامعه نقش دارند. خوراک فرهنگی برای آن‌ها نداریم. اسلام برای ما یک مسأله خاص است. زن ایرانی باید دنیا را تکان دهد. در فیلم‌هایی که نهضت‌ها نشان می‌دهند در بحرین کوچولو، زن‌ها صف مقدم هستند و این همه از آثار تشیع است. در مصر روز اول زن نبود، بعد آرام آرام به میدان آمدند. متاسفانه جوان ما در مدرسه نمی‌داند برای چه زندگی می‌کند و تمامی این مسائل در آموزش و پرورش و دانشگاه و دیگر موارد خلاصه می‌شود. من در دانشگاه‌ بودم و تمام این دوره‌ها را دیدم. در کوی دانشگاه خوابیدم و همه این مسایل را درک می‌کنم.
بنده از قدیم با جوان‌ها ارتباط داشتم. باید فرق جوان‌ها را با یکدیگر دید. من در زمان انقلاب در مدرسه نهضت آزادی کمال و کارآموز درس می‌دادم و مسؤول پذیرش من هم مرحوم باهنر و بهشتی شدند. آن‌ها آن‌جا درس می‌دادند اما گفتند ما گرفتاریم و حالا نوبت شماست و من می‌رفتم آن‌جا و در کنار جوان‌ها بودم.
در آن محیط بچه‌ها پرپر می‌زدند کسی به سؤالاتشان جواب بدهد یا مشکلشان را حل کند. دانش‌آموزی پیش من آمد و اعتراف کرد که سیگار می‌کشد و خانوادگی مشروب می‌خورند و ما با حرف‌هایمان از آن‌ها جوان‌های انقلابی ساختیم که توانستند بر روی خانواده‌ خود هم تاثیر بگذارند.
یکی از ضرورت‌های جامعه این است که با جوان حرف زده شود. در همین رسانه تلویزیون که من به هیچ عنوان نمی‌پسندم، در برخی از مواقع حرف‌های خوبی از روحانی و غیر روحانی در آن زده می‌شود ولی آیا کفایت می‌کند یا نه؟ شبکه سه دائما فوتبال نشان می‌دهد معلوم است در این شرایط جوان به حرف‌های یک پیرمرد گوش نمی‌کند ذائقه‌شان نمی‌کشد و مزه آن را نچشیده است.
ماجرای شکلگیری نفر در مجلس دوم
چون دوره اول نخست وزیری میرحسین موسوی سراسر با مصالح ملی و مذهبی برخورد داشت و ناهماهنگی آن با رئیس جمهوری و خط مستقیم مجلس و روحانیت مشهود و مسلم شد، پس از انتخاب مجدد رئیس جمهور این موضوع مسلم بود که نه رئیس جمهوری مایل به انتخاب مجدد موسوی برای نخست وزیری است و نه قشر اصلی مجلس و نه اکثریت ملت و قراین نشان می‌داد که امام(ره) هم با وی موافقت ندارند. بنابراین دورنمای سیاست هم نشان نمی‌داد که شخص مذکور مجدداً از طرف رئیس جمهوری معرفی شود و مجلس به آن رأی بدهد، از این‌رو همه عوامل طرفدار سیاست‌های مخرّب وی به‌کار افتادند که میرحسین موسوی دوباره به قدرت برسد.
چون از انصراف مجلس و رئیس جمهوری مأیوس بودند، به امام خمینی روی آوردند و همه عناصر مؤثر در توطئه به کار افتادند و با حضور مکرر نزد امام(ره) و مدح موسوی چنین وانمود کردند که جوانان جبهه جنگ با صدام، طرفدار موسوی هستند و انتخاب نشدن وی صدمه محسوسی به جبهه خواهد زد و این همان نقطه حساسی بود که امام نسبت به آن فوق العاده حساسیت داشتند و اطرافیان هم این را به‌خوبی می‌دانستند؛ درست همان وضعی که بعد درباره جام زهر دادن به امام تکرار شد و یکی دو نفر مؤثر جنگ چنین به عرض امام رسانده بودند که جبهه امکان دفاع بیش‌تر ندارد و امام ناگزیر به سختی و به تلخی، برای حفظ نظام و جان جوانان جام زهر را نوشیدند و با متارکه جنگ موافقت کردند. ولی بعد که خلاف گفته امنای خائن برایشان ثابت شد، جبران آن ممکن نبود و امام نتوانست حکم خود را پس بگیرد. از این‌رو نه به صورت حکم شرعی یا قانونی بلکه به صورت نقل قول از ایشان توسط یک نفر اعلام شد که امام(ره) به مجلس پیام داده‌اند که میرحسین را انتخاب کنند.
این موضوع در میان نمایندگان غلغله‌ای راه انداخت و روح و وجدان عده‌ای از مجلس در فشار قرار گرفت که آیا به تجربه و علم خود عمل کنند یا به میل امام؟ من یکی از افرادی بودم که به شدت در فشار روحی بودم، از طرفی نمی‌خواستم خاطر امام آزرده شود و از طرف دیگر وظیفه شرعی و قانونی خود می‌دانستم که به میرحسین رأی ندهم و تا صبح روز رأی‌گیری در همین تردید بودم و برای بسیاری از نمایندگان که با من مشورت می‌کردند، جوابی نداشتم و این حالت اکثریت مجلس بود که خیرخواه بودند و با میرحسین عقد مودت نداشتند.
نتیجه این شد که سرانجام نفر به میرحسین موسوی رأی نداند و بقیه که عده‌ای طرفدار میرحسین و عده‌ای در شک و تردید بودند به وی رأی دادند و او نخست وزیر شد. پس شکل‌گیری نفر در واقع اتفاقی بود و بر اساس نوعی جبهه‌گیری و یا فراکسیون و مانند آن نبود و اکثر این نفر از رأی و اقدام دیگری خبر نداشتند ولی وجدانشان راحت بود که کار درستی انجام داده‌اند و مشکل آخرتی ندارند.
فتنه سال ، میوه تلاش حدود سی ساله صهیونیسم بین‌الملل و آمریکا و انگلیس بود. دشمنان وقتی از دولت موقت و بنی صدر و واقعه طبس و نوژه و صدام مأیوس شدند، تمام نیروی خود را روی دولت و اطرافیان میرحسین موسوی متمرکز کردند؛ اطرافیانی که عده‌ای از آن‌ها امروز در زندان هستند یا بودند.
جبهه مقابل این توطئه نیمه پنهان، مجلس بود که متأسفانه اکثر هیأت رئیسه و عده‌ای از اوباش مجلس به‌نمایندگی از دولت بدترین رفتار را با این عده داشتند. پس از مجلس دوم، عده‌ای از این افراد به دولت رفتند و به محکم و استوار کردن زیر ساخت (فونداسیون) یک براندازی از درون نظام پرداختند و این کار در ابعاد فرهنگی، اقتصادی و پولی، دیپلماسی و سیاسی و تبلیغاتی و رسانه‌ای و حتی جمع آوری و سازماندهی اوباش و اراذل شهر تهران و برخی مراکز استان‌ها انجام شد.
شما در ادوار پیش از آقای احمدی نژاد می‌بینید که چگونه از هر طرف فعالیت‌ها به سود دشمن بود و دشمنان خارجی با سکوت و یا کلام خود، رندانه از دولت و دولتمردان حمایت می‌کردند.
وقایع براندازی، اقدام رسمی و جزمی دشمنان برای بهره‌گیری از سرمایه‌گذاری‌های سی ساله خود بود و چون به فرمول انقلاب‌های رنگین اطمینان داشتند، بدون ترس از شکست به میدان آمدند و با دست انتقام الهی روبرو شدند.
درباره رأیی که به میرحسین موسوی و برخی رؤسای دولت نداده‌ام، هیچ‌گاه پشیمان نشدم بلکه به مرور زمان به صحت کار خود هم در موضوع نفر و هم در واقعه خائنانه پذیرایی و پالوده خوری افراد غیر مسؤول ایران با مک فارلین معاون رئیس جمهور آمریکا و سؤالی که هشت نفر از نمایندگان از دولت کردیم، یقین و اطمینان پیدا کرده‌ام.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات