گردآوری: محمدعلی همدانی
حد پذیرش قانون تا کجاست؟ پذیرش نظر مردم چه میشود؟ آیا باید به صرف اینکه فلان بند از قانون اساسی مطابق میل من وهمفکرانم نیست، مملکت را به آشوب بکشانیم؟
آقای موسوی که در ابتدا تاکید فراوانی بر اجرای قانون اساسی داشت، به مرور برخی از بندهای قانون اساسی را زیر سؤال میبرد:
«آری! در قانون اساسی برای اداره برخی از شؤون کشور راهکارهایی ارائه شده است که شاید زمانی پاسخگوی مقتضیات جامعه و جهان ما نباشد.... آری! در قانون اساسی وظایفی سنگین، از جمله وظیفه نظارت بر انتخابات بر عهده شورای نگهبان قرار گرفته است؛ انسانهای غیر معصومی که ممکن است در دام خطا و گناه بیفتند و دچار وسوسه قدرت شوند»(1)
اما امام امت نظر دیگری درباره قانون اساسی دارند:
«عجیب این است که اشخاصى که مدعى این هستند که روى اساس آزادى، روى اساس دموکراسى عمل مىکنند، و هیچ دموکراسى بالاتر از این عملى که ما انجام دادیم که دو مرتبه به آراى عمومى قرار داده شده است نیست، مع ذلک حالا متوسل به چماق شدهاند. و با چماق مىخواهند قانون اساسى را نقض کنند و قانون اساسى را تغییر بدهند. غافل از اینکه ملت همان ملتاند و مردم همان مردماند و ایمان مردم همان ایمان مردم است. اگر صد دفعه این قانون اساسى را بخواهند اصلاح بکنند، نمایندگان ملت باز نمایندگانى هستند که علاقه به اسلام دارند. علاقه به کشور خودشان دارند. و همینطورى که این قانون را اینها تصویب کردند آنها تصویب مىکنند. و اگر صد دفعه به رفراندم بگذارند، مردم همان مردم هستند. مسلمانها همان مسلمانها هستند. علاقه مردم به کشور، و اسلام همان علاقه است. و باز همان را رأى خواهند داد»(2)
امام خمینی(ره) در پاسخ به قانونشکنان که قصد دارند با حرفهای انحرافی، در دل مردم شبهه و یاس ایجاد کنند، میفرمایند:
«شماها را اغفال نکنند به اینکه بگویند که این قانون، دموکراسى نیست!»(3) «این قانون اساسى، قانون اساسى صحیحى است.»(4) «این قانون اساسى که تحت نظر علما و کارشناسان اسلام تهیه شد موجب نگرانى بعضى اشخاص هست و من هیچ نگران نیستم. قانون اساسى صحیح است.»(5)
ایشان مخالفت با قانون اساسی را مخالفت با اسلام میدانند:
«معیار در اعمال نهادها قانون اساسى است و تخلف از آن براى هیچ کس چه متصدیان امور کشورى و لشکرى و چه اشخاص عادى جایز نیست.»(6)
«مخالفت با قانون اساسى مخالفت با اسلام هست. و شما بیدار باشید...(7)
امام خمینی(ره) هویت واقعی این افراد را برملا میکند: «اینها از اول تا حالا قدم به قدم که مخالفت کردند، و حالا این قدم هم برداشته شد و دیدند همه ملت تقریباً موافق با این قانون اساسى هستند، حالا مىخواهند با قلدرى کار را پیش ببرند. یعنى خیال مىکنند که در مقابل یک ملت که همه این ریشههاى فساد را دارد مىکند و کنده است، باز مىشود که یک عدهاى قلدرى کنند و بگویند که ما نمىخواهیم این را. چطور مىشود در مقابل یک ملت چند نفر بگویند ما نمىخواهیم؟ اختیار دست شما نیست که نخواهید یا بخواهید، بخواهید یا نخواهید. این قانون اساسى تصویب شد و مردم به آن رأى دادند. قریب به اتفاق به آن رأى دادند. و دیگر دست و پا کردن صحیح نیست...»(8)