«عبد الرئوف شریف» نانوا و پسر وی حسین مشغول پخت نان بودند که ناگهان بانوان فلسطینی که در صف نانوایی بودند با شنیدن صدای گلوله به خارج از نانوایی فرار کردند. داستان از این قرار بود که گروهی از نظامیان صهیونیستی قبل از این به راهانداختن کشتار معروف «دیر یاسین»، به این نانوایی در مسیر خود حمله کرده و حسین 14 ساله پسر نانوای بیچاره را گرفته و به درون تنور انداختند و خود عبد الرئوف نانوا را که سعی داشت از آنجا فرار کند و جانش را نجات دهد، کشتند.
حاجیهام صالح در این باره میگوید: «20 نفر از خانمها را بازداشت کردند. آنها سرگذشت عبدالکریم پسر نانوا را دیدند که چگونه صهیونیستها با قساوت قلب و بیرحمی داخل تندور انداختنش، و پدر وی را که سعی در نجات جان خود داشت، هدف گلوله قرار داده و در خیابان کشتند.» این نمونهیی کوچک از جنایتهای رژیم صهیونیستی است که در تاریخ 9/4/1948 در روستای دیر یاسین مرتکب شد.
یافا، حیفا، محله القطمون در قدس، سعس، السرایا العربیه، الطیره، دیر یاسین و الخصاص در صفد و بلد الشیخ صرفا اسامی شهرها و شهرکها و محلهها نیستند، بلکه مجموعهیی از خاطرات آمیخته با درد و غم و از سوی دیگر، نماد هویت انسان مظلوم فلسطینی و امید به بازگشت آوارگان به این مناطق هستند. این خاطرات معرف دورانی سخت و دشوار در تاریخ فلسطین هستند. دورانی که نسلی از فلسطینیان شاهد آن بودند.
شاید اصطلاح «النکبه» (نکبت) در اصل برای مساله فلسطین اختراع شده باشد. این اصطلاح که یادآور تاریخ تلخ یک ملت است، دل و جان هر مسلمانی را تحت تاثیر قرار میدهد؛ «نکبت» حکایت ریخته شدن خون هزاران شهید بیگناه فلسطینی و آواره شدن یک میلیون شهروند دیگر از خانه و کاشانهشان است. این حادثه آغاز جنایتهای رژیم صهیونیستی علیه سرزمین پرخیر و برکت فلسطین بود که مهد پیامبران و معراجگاه رسول گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) است.
فاجعه چرا و چگونه روی داد
مشکل منازعه اسلامی ـ صهیونیستی این نیست که یک گروه اقلیت بر اکثریتی ظلم کرده باشد یا اکثریت تحت سلطه یک گروه اقلیت حاکم درآمده باشد. مشکل، مساله تبعیض نژادی هم نیست. بلکه مشکل مساله فلسطین خطرناکتر و عمیقتر از همه اینهاست و از همین رو، نمیتوان راهحلی سحرآمیز یا الگوی آماده و مهیایی برای حل این منازعه پیدا کرد.
فلسطین قربانی توطئه جامعه جهانی و جهان غرب شد و البته کوتاهی طرفهای عربی و عدم ایفای نقش امت اسلامی نیز در این زمینه بیتاثیر نبود. آن هم چه فلسطین و چه سرزمینی! این بلاد قبلهگاه نخستین مسلمانان و محور منازعات بینالمللی است و سخن گزافی نیست اگر بگوییم ملت فلسطین میبایست یک تنه و بدون هیچ سلاح و تجهیزاتی با یک جنگ جهانی مقابله میکرد.
میتوان اهمیت فاجعه و مساله فلسطین را در موارد زیر خلاصه کرد:
دشمنی که ملت فلسطین با آن مقابله میکند، به دلایل زیر خصوصیات ویژه خود را دارد:
1- تحریف تاریخ: این دشمن مانند کشور استعمارگر انگلیس که شبه قاره هند را مستعمره خود کرده بود، نیست که آمده بود سرزمین آنها را غارت کرده و اموال مردم را به یغما ببرد و بعد به کشور خود برگردد. ماهیت این دشمن با استعمارگری فرانسه نیز که میلیونها مسلمان الجزایری را به خاک و خون کشید و سعی در تاثیرگذاری بر فرهنگ ملی کشورهای مستعمره خود را داشت، ولی در نهایت از این کشورها خارج شد، نیست. بلکه این دشمن در اصل، بر پایه تغییر تاریخ و تحریف بنا گذاشته شده و با کارها و جنایتهای خود در پی وارونه جلوهدادن واقعیتها و حقایق است، تلاش میکنند به جهانیان بگوید سرزمین فلسطین که تاریخ و تمدن دیرینه و دین مختص خود را دارد، آن سرزمینی نیست که شما میشناسید، بلکه «سرزمینی بدون ملت، برای ملتی بدون سرزمین» است. این دشمن مدعی است که خدای آنها این سرزمین را برایشان وعده داده است و در میان تمامی ملتها، آنها را برای زندگی در این سرزمین برگزیده است؛ لذا تمامی توان و امکانات خود را بهکار گرفتند تا تاریخ را تحریف و با تغییر شیوههای آموزشی مدارس نسلی بیگانه از تاریخ این سرزمین را تربیت کنند و به تشکیلات خودگردان فلسطین در رامالله اعلام کردند که اجازه پخش برخی آیات قرآنی را که باعث افشای توطئهها و جنایتهای تاریخی و ماهیت تجاوزکارانه آنها میشود، ندارد و در این راه، حتی ماشین رسانهیی غرب را نیز به خدمت خود درآوردند تا به هر نحو ممکن ثابت کنند که حق بیشتری برای زندگی در سرزمین فلسطین دارند و در همین راستا، تاریخ جدیدی را تدوین کردند و متاسفانه نویسندگانی در جهان عرب و اسلام نیز با آنها همسو و همراه شده و دو مساله مهم را از یاد بردند:
ا: نخست اینکه سرزمین تاریخی فلسطین یک سرزمین موقوفه است که نمیتوان آن را واگذار کرد و به عبارت دیگر، تحت تملک هیچ احدی نیست و حتی اگر ـ خدای نکرده ـ ساکنان این سرزمین از آن چشمپوشی کنند، این وظیفه امت است که آن را آزاد کرده و بازپس گیرد.
ب: مساله دوم صرفا تاریخی است. یهودیانی که امروزه در این سرزمین زندگی میکنند، اکثرا از بنیاسراییل و نسل حضرت یعقوب(ع) نیستند، بلکه یهودیان اشکنازی هستند که از قرن هشتم هجری به بعد و از ادیان دیگر، به دین یهودیت گرویدهاند و اصالتا اهل آسیای مرکزی و از نژاد مغول و تاتار هستند. نزدیک به 20 درصد از یهودیان جهان از یهودیان «سفاردیم» هستند و در صورت صحت روایات، بنی اسراییلی به شمار میروند، اما با این حال، در «اسراییل» از شهروندان درجه دو محسوب میشوند.
2- حمایتهای بینالمللی: در سال 1905 کنفرانس لندن یا همان کنفرانس «کامبل بنرمان» به درخواست حزب محافظهکار انگلیس برگزار شد و بحثهای مربوط به آنکه کشورهای انگلیس، فرانسه، هلند، بلژیک، اسپانیا و ایتالیا در آن حضور داشتند، تا سال 1907 ادامه یافت و در نهایت سندی محرمانه به نام «سند کامبل» منسوب به «هنری کامبل» نخست وزیر وقت انگلیس تهیه شد که مفاد آن این بود: «دریای مدیترانه، شاهرگ حیاتی استعمار است؛ چرا که این دریا به منزله پلی است که شرق و غرب را به هم مرتبط میکند و گذرگاه طبیعی به قارههای آسیا و آفریقا به شمار میرود و از سوی دیگر، نقطه تلاقی راههای بینالمللی و مهد ادیان و تمدنهاست.» در این سند همچنین آمده است که مشکل موجود درباره این شاهرگ حیاتی استعمار، این است که «در سواحل جنوبی و بویژه شرقی آن ملتی زندگی میکنند که از وحدت تاریخی و دینی و زبانی برخوردارند.» مهمترین مسالهیی که شرکتکنندگان در این کنفرانس که با حضور شخصیتهای سیاسی و اندیشمندان و پژوهشگران برگزار شد و نشستهای آن 2 سال ادامه داشت، به آن اشاره کرده بودند، این بود که «باید ملتهای این منطقه متفرق و جاهل و عقب مانده باقی بمانند و با هر گونه رویکرد وحدتبخش میان آنها مقابله شود. کنفرانس مذکور برای تحقق این هدف، پیشنهاد تاسیس کشوری در فلسطین را داد که به منزله یک مانع بشری قوی و طرف خارجی و مخالف این ملتها ایفای نقش کرده و ارتباط میان بخش آفریقایی و آسیایی آن را از هم قطع کند تا بدینترتیب مانع از وحدت میان ملتهای مذکور شود. این «کشور» و این غده سرطانی، طرفی نبود جز «اسراییل» و مقرر شد که کانال سوئز در دست طرفی باشد که موافق مداخله طرفهای خارجی بوده و آلت دست بیگانگان و مخالف مردم منطقه باشد. از همین رو، ما مسلمانان، غرب را مسوول کامل تاسیس و حمایت و سرپرستی این رژیم غاصب میدانیم.
3- پاکسازی نژادی و کشتار دسته جمعی: اینجا جا دارد به جملهیی از یک مورخ برجسته اسراییلی به نام «ایلان بابی» که استاد تاریخ در دانشگاه حیفاست اشاره کنیم: «درباره اسراییلیها، میتوان به سال 1948 بازگشت و این مساله را از دو جنبه متعارض مورد بررسی قرار داد، از سویی «اسراییل» اوج آرمانپردازیهای یهودیان برای تشکیل یک کشور یا تحقق رویای قدیمی بازگشت به وطن موهوم خود پس از 2000 سال حضور در تبعیدگاهها به شمار میرود و به عبارت دیگر، اگر بخواهیم نگاهی مثبت به این قضیه داشته باشیم میتوان گفت که این حادثه، یک معجزه بود... و از سوی دیگر، بدترین بخش تاریخ یهودیان زمانی رقم خورد که یهودیان در سال 1948 دست به اقداماتی در فلسطین زدند که در طول 2000 سال گذشته در هیچ جای دیگری دست به چنین کاری نزده بودند. شرارت آمیزترین و در عین حال، شیرینترین خاطرات آنها در یک آن واحد رخ داد؛ زمانی که حافظه گروهی اسراییلیها یک بخش کامل از این تصویر را حذف کرد تا تنها بعد درخشان و مثبت آن باقی بماند و به عبارت دیگر، تلاش شد که یک تنش لاینحل میان دو خاطره متناقض و متغایر را حل کنند. این حادثه با نسل کشی سرخپوستان امریکا فرق دارد و مردم میدانند که چه کردند و حتی میدانند که طرف دیگر نیز از این مساله آگاه است. آنها تاکنون در حذف کامل این بخش از حافظه خود موفق عمل کردهاند و با هر کسی هم که بخواهد روایتی غیر از این را مطرح کند، بشدت مقابله میکنند، اینها خاطراتی ناخوشایند درباره سال 1948 است. اگر در کتابهای درسی اسراییلیها و شیوههای آموزشی و رسانههای گروهی و گفتمان سیاسی آنها توجه کنید میبینید که چگونه این فصل از تاریخ یهود ـ فصل تبعید فلسطینیان و استعمار و کشتار و غصب و به آتش کشیدن روستاهای فلسطینی ـ به صورت کامل نادیده گرفته شده است. و به جای آن فصلی از قهرمانیها و حملات بحق و داستانهای شگفت انگیز دیگر درباره شجاعت ادبی و برتری (یهودیان) گنجانده شده است که در هیچ جای کتابهای تاریخ در مراکز علمی «اسراییل» به آزادیخواهی این ملت (فلسطین) در قرن 21 اشاره نشده است. حتی زمانی که میخواهیم درباره پاکسازی نژادی فلسطین در سال 1948 صحبت کنیم، باید بدانیم که اصطلاحات «پاکسازی نژادی» و «تبعید» نه تنها در جامعهیی که من به آن تعلق داشته و در آن رشد و تربیت یافتهام، غریب است، بلکه خطر این مساله زمانی بیشتر میشود که بدانیم این بخش از تاریخ یا در معرض تحریف قرار گرفته یا کلا حذف شده است». واقعیت این است که صهیونیستها دست به فساد زیادی بر روی زمین زدهاند و شاید آمار زیر بتواند برخی واقعیتهای تاریخی درباره جنایتهای رژیم صهیونیستی در حق فلسطینیان و تخریب روستاهای فلسطینی و شمار آوارگان را بیان کند.
1- 4/1 میلیون فلسطینی قبل از فاجعه اشغال فلسطین، در فلسطین تاریخی (از دریای مدیترانه تا رود اردن) اقامت داشتند.
2- در سال 1948 605000 یهودی با حمایت باندهای تروریستی صهیونیستی به فلسطین مهاجرت کردند و حدود 30درصداز کل ساکنان فلسطین را در این سال تشکیل دادند.
3- در ابتدای دوره قیومیت انگلیس بر فلسطین، 90درصد از مساحت فلسطین تاریخی ملک فلسطینیان بود.
4- به دنبال قطعنامه تقسیم فلسطین در نوامبر 1947، 56درصد از مساحت فلسطین تاریخی برای تاسیس دولت یهودی واگذار شد.
5- عربهای فلسطین نزدیک 50درصد (حدود 497000 عربی فلسطینی) از ساکنان مناطقی بودند که بر اساس قطعنامه تقسیم سازمان ملل قرار بود «دولت یهودی» در آنها تشکیل شود.
6- فلسطینیان مالک حدود 90درصد از اراضی پیشنهادی برای تاسیس دولت یهودی بودند.
7- در جریان فاجعه اشغال فلسطین، 531 شهر و روستای فلسطینی تخریب شد.
8- 85درصد از ساکنان برخی مناطق فلسطینی (بیش از 840000 نفر) که رژیم صهیونیستی در آنها تاسیس شد، در جریان جنگ 1948 از این منطقه کوچانده شدند.
9- آوارگان فلسطینی مالک 92درصد از کل مساحتی هستند که رژیم صهیونیستی در آن ایجاد شده است.
10- صهیونیستها طی جنگ 1948، 78درصد از کل مساحت کل فلسطین تاریخی را اشغال کردند و در آن «رژیم صهیونیستی» را تشکیل دادند.
11- از مجموع فلسطینیانی که در مناطق اشغالی 1948 زندگی میکردند تنها 150000 نفر باقی ماندند و بقیه یا قتل عام یا از این مناطق کوچانده شدند.
12- 30000 تا 40000 فلسطینی در جریان فاجعه اشغال فلسطین در سال 1948 به علت کوچ اجباری در دیگر مناطق فلسطین ساکن شدند.
13- 199 روستای فلسطینی به مساحت 3363964 دونم تا سال 1948 به زور تخلیه شد.
14- 15000 فلسطینی در سال 1948 در جریان فاجعه اشغال فلسطین به شهادت رسیدند.
15- بیش از 30 عملیات کشتار دسته جمعی در سال 1948 در حق فلسطینیان صورت گرفت.
16- اسراییل 700 هزار دونم از اراضی فلسطینی را طی سالهای 1967ـ1948 مصادره کرد.
17- 50درصد از اراضی فلسطینیان باقی مانده در داخل فلسطین اشغالی، طی سالهای 1948 و 2000 به وسیله صهیونیستها مصادره شد.
18- 75درصد از کل فلسطینیان، اکنون آواره و مهاجر هستند.
19- 50درصد از کل فلسطینیان، هماکنون به اجبار در خارج از مرزهای سرزمین تاریخی فلسطین زندگی میکنند.
20- در حال حاضر، تنها 10درصد از کل مساحت اراضی فلسطین تاریخی در تملک فلسطینیان و 90 درصد آن در اشغال رژیم صهیونیستی است.
اوضاع جهان عرب و اسلام
متاسفانه کشورهای هفتگانه عربی در آن زمان نشستی را برگزار کردند، اما نتوانستند در زمینه اعزام بیش از 25 هزار نیروی نظامی کاری از پیش ببرند و این در حالی بود که که اکثر نیروهای نظامی آنها فاقد توانایی و تجربه لازم بودند و گردان اردنی متشکل از 5 هزار نظامی در قالب 50 یگان فعالیت میکردند که 45 افسر انگلیسی و 5 افسر اردنی فرماندهی آن را بر عهده داشتند. اما در طرف صهیونیستی، 70 هزار جنایتکار سفاک از اعضای گروهکهای هاگانا و ارگون و در راس آنها مناخیم بگین تروریست که قبلا تحت پیگرد دستگاه قضایی انگلیس قرار داشت، حضور داشتند. واقعیت این است که امت ما یک تعارض و تناقض عجیبی را تجربه کرده است و بهترین امت بر روی زمین به خفت و خواری در مقابل مشتی دزد و راهزن رضایت دادند و بدینترتیب بود که فلسطین از دست رفت، و غدهیی سرطانی در منطقه شکل گرفت.
چاره چیست؟
در اینجا صرفا پرداختن به تاریخ و گذشته کارساز نیست و باید برای خروج از وضع کنونی به فکر راهحل و چاره بیفتیم و به زمان حاضر و اوضاع جهان عرب و اسلام بپردازم.
یک سالخورده فلسطینی اخیرا در گفتوگویی تلویزیونی با یک شبکه ماهوارهیی چنین میگوید: «نمیدانم که آیا میتوانم آزادی فلسطین را به چشم ببینم یا نه، اما به خدا قسم امروز شاهد نزدیک شدن وعده الهی و زمان شادی مومنان از تحقق یاری خداوند هستیم و این یک رویا و آرزوی رمانتیک نیست و ملتهای عربی و اسلامی که امروزه در مقابل ظلم به پا خواسته و ابتکار عمل را به دست گرفتهاند، به حول و قوه الهی میتوانند شاهد آزادسازی فلسطین و دیگر سرزمینهای عربی و اسلامی از لوث وجود صهیونیستهای متجاوز باشند.»
اما سوال این است که چه باید کرد و چاره کار چیست؟ در پاسخ به این سوال میتوان گفت که ما علنا با دو شیوه و برنامه مواجه هستیم که حد و مرزهای آنها تا سر حد تعارض و تناقض با هم فاصله دارند و این دو روش عبارتند از:
1ـ مذاکرات بیهوده سازش
2ـ راهکار مقاومت. ملتهای منطقه امروزه تنها یک جریان را بیشتر میشناسند و آن جریان آزادیخواهی و تحولطلبی است. در سطح رسمی هم ما شاهد این هستیم که مراجع رسمی و دولتها در حال بازگشت به آغوش ملتهای خود و حمایت از خواستههای به حق آنها در عرصههای سیاست داخلی مانند مبارزه با فقر و بیکاری و فساد و تحقق آزادیهای سیاسی و در عرصه سیاست خارجی مانند ابراز مخالفت علنی با رژیم صهیونیستی و حرکت در راستای سیاستهای موثر در زمینه اعتلای مسلمانان هستند.
در عرصه داخلی فلسطین نیز، دیگر کسی تحمل شکاف داخلی را ندارد و شاید انتشار اخبار مربوط به تحقق آشتی ملی فلسطین در روزهای اخیر بار دیگر امید و آرزو را در دلها زنده کند. این مساله تاثیر زیادی در اعمال فشار علیه طرفهای غربی و امریکایی و صهیونیستی و اخلال در طرحهای آنها داشت و راه را برای کاهش درد و رنج ملت فلسطین در غزه و کرانه باختری باز کرد و شاید همین مساله عاملی شود که همگان در جبهه مبارزه علیه دشمن اول و آخر خود که همان رژیم صهیونیستی است، جمع شوند.
در عرصه منطقهیی و جهان اسلام نیز فرصتی بهتر از این برای رفع موانع و شکاف موجود در زمینه وحدت طرفهای عربی و اسلامی پیدا نمیشود. از همین رو، ما باید یک دست و در قالب یک امت واحد به حمایت از مقاومت پرداخته و بیش از پیش در جبهه مقابله با دشمن متحد شویم. امید است که کاهش درد و رنج فلسطینیان ساکن باریکه غزه و آغاز بازسازی آن زمینهیی را فراهم کند که امت تمامی حمایتها و کمکهای خود را برای یک پروژه واحد به نام حمایت از مقاومت بسیج کند تا زمینه آزادسازی قدس در آینده نزدیک فراهم شود.
اما در عرصه بینالمللی، ما همواره خواهان تحقق عدالت و مراعات حقوق بشر بودهایم، ولی اکنون اوضاع فرق کرده است و ملتهای عربی و اسلامی تصمیم گرفتهاند که با قیام و نهضتهای خود، حقوقشان را بازپس بگیرند و در این میان غرب باید موضع خود را مشخص کند که طرفدار کدام یک از دو طرف است و مسوولیت کامل این تصمیم و موضع خود را نیز بر عهده بگیرد.
ملتهای منطقه دیگر امروز نمیتوانند مواضع منفی را قبول کنند و دیگر کمکهای مادی غرب اهمیتی برای آنها ندارد و به این فکر نمیکنند که غرب چه حمایتهای معنوی را از آنها انجام خواهد داد؛ چرا که این ملتها طی 60 سال گذشته هیچ خیری جز حمایت از اسراییل و تداوم بخشیدن به اشغالگری از غرب ندیدهاند و کمکهایی هم که صورت گرفته از سوی نهادها و سازمانهای خاصی بوده است و نمیتواند بیانگر موضع رژیمهای آنها باشد. به عبارت دیگر، واضح است که ملت فلسطین دیگر موضع بیطرفانه را از امریکا و اروپا نمیپذیرد؛ چه برسد به اینکه از رژیم صهیونیستی حمایت کنند.
تنها موضعی که مورد قبول و رضایت فلسطینیان است، رعایت عدالت و انصاف در حق آنها و اعمال فشار کامل علیه رژیم صهیونیستی برای پایان دادن به اشغالگری خود است؛ هر چند که بار دیگر هم باید تاکید و اعتراف کرد که ملتهای منطقه انتظار کار خیری از این طرفها را ندارند.