آرش ضیایی
تحلیل روشمند تاریخ و جریانشناسی اندیشههای مقاطع مختلف، در نقطه عطفشان میتواند در تبارشناسی بنیادین نظرات به ما کمک کند. در این مشق، نگاهی گذرا و موجز به مقوله روشنفکری دینی از این منظر داشتهایم.
برخی انحرافات موجود در کلیسای واتیکان در قرن شانزدهم میلادی، منجر به شکلگیری یک جریان رفرمیست یا اصلاحگر شد که با تقویت این نهضت، گروهی که بیشتر متمایل به اصلاحات ساختاری دراندیشه مسیحیت و با رویکردی اومانیستی یا انسان محور بودند، ضعفهای کلیسا را بهانهای برای عملکرد خود قرار داده و به نوعی اعتراض (protest) دست زدند. عمده این اعتراضها با محوریت یک کشیش آلمانی به نام «مارتین لوتر» رهبری میشد که در نهایت منجر به شکلگیری نهضت «پروتستانیسم» گردید که مبدأ جدیدی برای اصلاح در تفکر دینی به حساب میآید.
این نهضت جدید، مقارن با پدیدهای تحت عنوان مدرنیته بود که در قالب یک انقلاب صنعتی در اروپا، ظهور و بروز پیدا کرد. این پدیده، ویژگیهای منحصر به فردی را در قالب یک ظاهر رو به پیشرفت، به نمایش میگذاشت:
- تکیه بر اومانیسم و اصالت انسان
- انکار نیاز بشر به پدیدههای معنوی و تعالیم قدسی
- سکولاریسم و قداستزدایی از امور عرفی دنیوی و ایجاد مرزی میان امور جاری دنیا و امور معنوی
- تکیه بر اصل پیشرفت و ترقی و اصالتبخشیدن به پیشرفت مبتنی بر رفاهطلبی و عبور از اندیشههای دینی و ماورایی و حتی عقلگرایی یونانی
اگر قصد آن داشته باشیم که بازتابهای این تحول را در ایران نیز بررسی کنیم و بدانیم که این موج روشنگری در ایران چگونه عملکردی داشته است، باید یک تقسیم بندی مناسب نیز در تاریخ ایران لحاظ نماییم. با ورود اسلام به ایران و تحت حاکمیت قرارگرفتن این سرزمین توسط والیان و دولتهای مسلمان، به تدریج مشاهده شد که نقش عالمان دینی در عرصه تصمیمگیریهای حکومتی، افزایش پیدا کرد. میتوان گفت این نقش در دوران صفویه، به بالاترین حجم خود رسید، تا آنجا که حاکمان صفوی، جایگاه ویژهای برای عالمان دینی در رأس قوای تصمیمگیری و تصمیمسازی قائل بودند. هرچند برخی از این نقشها به نوعی نقش تشریفاتی و مشورتی بود، اما این نقش تصمیمگیری نیز اوج و حضیضی داشته و گاه، مشاوران به اجرای تصمیمهای سرنوشتساز، رهنمون بودهاند. به حسب اتفاق، این دوران مصادف با صدور محصولات انقلاب صنعتی از اروپا به سایر بلاد دنیا بود که اتفاقاً ایران به عنوان یکی از پیشگامان استفاده از محصولات عصر مدرن، کانون توجه قرار گرفت.
این صدور محصولات، با حضور برخی از کارشناسان و مستشاران اروپایی در ایران همراه بود که علاوه بر وارد ساختن ابزارها و مصنوعات دنیای جدید، به تدریج به ورود مفاهیم فرهنگی متفاوت با آن ابزار نیز مبادرت نمودند و اینگونه بود که ایران پس از اسلام که میرفت تا با همت در حفظ و نشر تعالیم نبوی، به کانونی برای رشد آموزههای دینی مبدل شود، سیری قهقرایی را در این زمینه آغاز نمود و به سمت نهادینه ساختن آموزههای غربی، راه خود را هموار کرد. با آغاز سلسله قاجار در ایران، حضور مستشاران در ایران جنبه قویتری یافت، تا آنجا که در این دوران، حتی دولتهای غربی بهطور آشکار در امور داخلی ایران، حضور خود را اعمال میداشتند. از اواسط این دوران بود که هستههای فراماسونری در ایران شکل گرفت و نخستین روشنفکران ایرانی با ادبیاتی آمیخته با مفاهیم ماسونی، به عضوگیری و نشراندیشههای خود پرداختند. این جنس از جریان روشنفکری تا آغاز استبداد رضاخانی، فعالیت بسیار عمده و جدی از خود بروز میداد و موجب تربیت افرادی نیز گردید که به بسط این مدل تفکر و البته با همان روشهای پیچیده فراماسونی بپردازند البته این روند طی سالهای حتی پس از مشروطه نیز به قوت خود باقی بود. از این دسته افراد میتوان به چهرههای شاخصی همچون «میرزا صالح شیرازی»، «میرزا ابوالحسن خان ایلچی» و در نهایت «میرزا ملکم خان ناظم الدوله»، «میرزا عبدالرحیم طالبوف» و «آخوندزاده» اشاره نمود.
دسته بعدی روشنفکری ایران که حدفاصل استبداد رضاخانی تا به قدرت رسیدن محمدرضا پهلوی در ایران به فعالیت جدی پرداختند، افرادی بودند که به شدت، به تأمین زمینههای فرهنگی دوره پهلوی اول اقدام نمودند و طی 20 سال، زمینههایی را برای وابستگی هرچه کاملتر ایران به دولتهای غربی فراهم نمودند. از این دسته روشنفکران نیز میتوان به افراد سرشناسی همچون تقیزاده، فروغی و کسروی اشاره نمود که البته در آثار فردی همچون «کسروی»، نوعی از زمینههای الحاد هم به شدت قابل دسترسی است.
از آغاز سلطنت پهلوی دوم، مدلهای متنوعی از روشنفکری در ایران بروز نمود تا نهایت، انقلاب 1357 پدید آمد. طی سالهای آغازین این دوره، گرایشهای مارکسیستی به شدت فعال شد و مارکسیسم به صورت سکه رایج بازار درآمد. جریانهای قوی و پرنفوذی همچون «حزب توده» در این میان، نقش غیرقابل انکاری را ایفا نمودند. حتی پس از دستگیریهای پردامنه سران حزب در پایان دهه 20 شمسی نیز هواداران این جریان به طور عمده به نشو و نمای افکار و اندیشههای خود پرداختند. در ادامه این جریان، افرادی همچون «محمد نخشب»، به ایجاد نوعی تفکر التقاطی دست زدند و شاخه سوسیال دموکرات را پدید آوردند البته در کنار حضور قدرتمند سوسیالیستها، جبههای نیز که دارای تفکرات عمدتاً متمایل به لیبرالیسم بود نیز پدید آمد که از این دسته نیز برخی چهرههای شاخص جبهه ملی، حضور پر رنگتری را رقم میزدند؛ البته در میان این چهرهها نیز قوت و ضعف این وابستگی به شکل ملموس دنبال میشد. برای مثال، در آثار مرحوم «مهدی بازرگان» میتوان رگههای روشنتری از حضور دین را به نسبت سایر هم مسلکهای دوران او مشاهده نمود اما با توجه به نشو و نمای افکار سوسیالیستی، این تفکر که به ظاهر جنبههای مردمیتری در آن مشاهده میشد، قوت درونی بیشتری گرفت. در این زمان، برخی همچون مرحوم دکتر «شریعتی» کوشیدند تا با احساس تعهد به مایههای دینی، طرحی نو را در برابر این گفتمان آغاز نمایند که البته تا حدی نیز برخی مؤلفههای رایج آن زمان، متأثر بود.
در سالهای پس از انقلاب اسلامی، سیر روشنفکری دینی، مدل دیگری را دنبال کرد. نمونههای بارزی از این طرز تفکر را میتوان در طرح موضوع «قبض و بسط تئوریک شریعت» از جانب دکتر «سروش» دانست که به تبع، نتیجه آن منجر به «بسط تجربه نبوی» و در نهایت قداست زدایی از وحی در مصاحبه (The Word of Mohammad) وی گردید و نیز طرح مباحث عقلی و دینی از جانب «محمد مجتهد شبستری» که در نهایت به مدلهای خاص قرائت وی از دین، منجر گردید؛ البته در همین سیر نیز افرادی همچون «مصطفی ملکیان»، این ترکیب یعنی روشنفکری دینی را ترکیبی پارادوکسیکال و دارای 7 پیششرط میدانند که در صورت تحقق نیافتن، روشنفکری دینی معنای نامفهومی خواهد بود. این شرایط عبارتند از:
1. مشکل ما، جمع بین دین و مدرنیته است.
2. روشنفکری دینی، امری ممکن است.
3. روشنفکری دینی، امری مطلوب است.
4. وحی، محبت معرفت شناختی دارد.
5. آنچه اکنون در اختیار ماست، وحی است.
6. کدام نظریه است که به واسطه آن وحی را تفسیر میکنند؟
7. چرا باید اسلام را از میان سایر ادیان انتخاب کرد؟
دیگر افرادی همچون «هاشم آغاجری» نیز نقدهای جدی به این جریان دارند. در عین اینکه خود نیز موضوع برخی از انتقادهای خود قرار میگیرند. در واقع میتوان دسته دوم روشنفکری دینی را در سه محور: «تجربه دینی، عقلانیت دینی و معنویت دینی» با رهبری سروش، کدیور، مجتهد شبستری و ملکیان خلاصه کرد اما در نهایت باید گفت که این واژه را میتوان با یک بار مثبت نیز ارزیابی نمود. در کنار افرادی که از آنها نام برده شد، مصلحان اجتماعی همچون سیدجمالالدین اسدآبادی، مرحوم نائینی و مرحوم علامه طباطبایی نیز بودهاند که با ارائه گفتمانهای خاص خود و مبتنی بر آموزههای دینی، تأثیراتی شگرف را در میان نسلهای پس از خود، پدید آوردهاند.