به حق یا به ناحق، کنگره در معنا اکثریت هندوان را از حق قانونیشان در چیره شدن به راجههای بریتانیائی محروم کرد. با هندوئیسم بعنوان آئیناش، هندوستان میبایست بصورت یک کشور به واقع غیرمذهبی درمیآمد... عملکردهای نهرو اکثر هندوان را از حربه سیاسیشان محروم ساخت، و این بازیای میبود که رژیمهای مبعوث از حزب کنگره جهت ابدی ساختن حکومتشان ـ و با تکیه بر آرای غالب هندوان، هماره به آن دست زدهاند.
بخشی از مقالهای به قلم «امر زوتشی» با عنوان «شیوههای سکیولاریسم» در هفتهنامه استیتسمن، نوامبر 1986.
بیانات و گفتههایی از این دست، نمونههای بارز ظهور موج ستیزهجوئی هندوان در هندوستان است. این اظهارات نمایانندۀ دو رنگین کمان متباین در جامعۀ هندوستان است. «بال تاکری» سیاستمداری که بزمان رهبری «شیوسنا» در کنار گود امور سیاسی هند قرار داشت، اینک رهبری حزبی را به عهده دارد که دولت محلی بمبئی را اداره میکند1 زوتشی یک روشنفکر اهل هند شمالی، از «شوونیسم» هندی آنهم در استیتمن ـ Statesman است نشریه به شدت مورد احترام و علاقۀ هندوان جانبداری میکند. تأکید بر این امر که هندوستان سرزمین متعلق به هندوان است، حتی در میان آحاد طبقات متوسط غربگرا، که بیشرت هوادار نحوۀ برداشتها و اندیشۀ نهرو از دموکراسی غیرمذهبی بودند، هوادارانی پیدا کرده است. «کورشوان سینک» روزنامهنگار پرآوازاۀ هندی و تاریخدان سیک، اظهار داشته است که، «روشنفکران هندو، بجای به مخالفت برخاستن با این «ستیزهجوئی هندو» از طریق ارائه دلائل حساب شده دربارۀ علل پدید آمدن چنین وضعی، مشروعیت قابل توجهی به سردمداران فرهنگ تریشول «eulture trishal» بخشیدهاند.
این ژورنالیست در مطالب خود از مؤلفین و روشنفکران برجستهای چون «گریلال جین» و «وینودمتا» و «ان ـ ی ـ منون» که نوشتههای آنها در دو سال اخیر توجیهی جهت تهاجمات ستیزهجویان هندی بشمار آمده، نام برده است. و اگرچه کوشوانت ممکن است در برشمردن موارد حمایت روشنفکران هند و از ستیزهجوئی هندوان راه گزافه پیموده باشد، اما جای تردید نمیتواند باشد که کامیونالیزم ـ نظام مشارکت اجتماعی ـ ـ Communalisme ـ امروزین هندوان در هندوستان از احترامی برخوردار است که تصور آن در چند سال پیش امکانپذیر نمیبوده است.
سکیولاریسم (دنیویت) و دموکراسی در هند
استدلال شده است که نه سکیولاریسم و نه دموکراسی در جامعه و فرهنگ هند هیچکدام آنچنان که باید ریشه نگرفته است. زیرا هندیها مردمانی عمیقاً مذهبیاند، و از دیدگاه بسیاری از اقلیتهای مذهبی هندی: بویژه مسلمانان و سیکها، جدائی از مذهب و سیاست قابل تصور نتواند بود.
حتی مردانی چون گاندی، که خود را غیرمذهبی میخواند، طرفداران جدائی دین از سیاست را قبول نداشتند. گاندی میگفت: «آن قبیل افرادی که به جدائی دین از سیاست معتقدند، معلوم میشود نه دین را شناختهاند و نه سیاست را». گاندی، فلذا با محترم شمردن توامان تمامی مذاهب، و شخصاً با محترم شمردن سمبلهای گوناگون مذاهب مختلف در نیایشهای عمومی و مراسم مذهبی، درصدد برآمده بود که با امور سیاسی جوامع موجود در هند روبرو شود. در چنین شیوۀ برخوردی سکیولاریسم، بسان حوزهای توصیف میشود که در آن دولت، احزاب سیاسی و مردم، دوشادوش هم جهت یافتن یک تعادل سرشار میان باورهای مذهبی و وجدان آگاه از یک سو و نیازهای جامعه مدرن از سوی دیگر فعالیت میکنند. این ممکن است مقصود غائی گاندی نمیبوده، لیکن کثیری از روشنفکران اندیشیدند که این شیوه گاندی در نحوه برخورد و رویارویی با موضوع کامیونالیزم و رابطۀ آن با مسئله سیاست بوده است. و اگرچه نحوۀ رویارویی گاندی در پرداختن به جنبههای جامعهای سیاستهای هند ریشه در فرهنگ مردمی هند داشته، اما باید گفت که این شیوه و طرز فکر علاوه بر امروزی نبودن، در تعبیر و معنای سکیولاریسم، از نقطه نظر کاربرد در یک جامعه کثرتگرائی چون هند غیرعملی نیز میبوده است.
برداشت و اندیشه نهرو درباره سکیولاریسم، بر پایه متعهد بودن وی نسبت به ارزشهای بشردوستانه humanisme و سازماندهی عقلائی جامعه بود که مالا سنگ بنای حکومت جدید قرارگرفت.
ناسیونالیسم مصمم نهرو و تعهد او به یک «چارچوب فکری علمی» در معنا ارتباط مذهبی با هویت سیاسی ملی را انکار میکرد و سیاست غیرمذهبیای که وی برای کنگره ملی هند تدوین کرد، پس از استقلال هند شاخص سیاسی مسلط هند برای آینده قرارگرفت.
هند یک کشور کثرتگراست. هویتهای شبهملی بر پایه زبان، فرهنگ، مذهب در این کشور فراواناند و هم این عواملاند که از توسعه و گسترش یک فرهنگ سیاسی غالب و سلطهگذار جلو میگیرند.
در رویارویی با لیبرالیسم قرن نوزدهم از یکسوی، و زیر تأثیر ایدئولوژیهای ناسیونالیستی قرن بیستم اروپا از طرف دیگر، رهبران جنبش آزادیطلب در هند تأکیدات مؤکد بر روی پسزمینههای تاریخی و فرهنگی مشترک جهت ایجاد وحدت در میان آحاد هندیان قائل شدند. در بسیاری از موارد اما، آنان قدرت وابستگیهای سنتی و اولیه را که تشکیلدهنده پایگاه نیرومندی جهت هویتهای شبهملی جوامع گوناگوناند بدرستی ارزیابی نکردند.
تقسیمهای هند بر پایه مذهب شکستی جدی برای ایدئولوژی ناسیونالیستی بر پایه سکیولاریسم و عوامل فرهنگ پان هندی Pan indian بوده که از سوی رهبران جنبش آزادی مورد تأئید قرار گرفته بود. با وجود این، این امر آنان را از هماهنگ کردن خود با نهادهای لیبرال ـ دموکراتیک همراه با رعایت اصول فدرالیسم، باز نداشت؛ اتخاذ چنین سیاستی، به پندار آنان، امکانات مناسبی در اختیار آنان جهت بکارگرفتن نیروهای خلاقه و نیز ارضای خاطر جاهطلبیهای سیاسی نخبگان محلی و منطقهای قرار میداد. آنان اطمینان یافته بودند که با مشارکت دادن مردم در فرآیند سیاسی، مردم فراتر از هویتهای مذهبی و قبیلهای خود قرار میگیرند و از این طریق پایههای وحدت ملی مستحکمتر و نیز هویت ملی پانهندی آنان که ایجاد شده توسط جنبش ناسیونالیستی بود تقویت میشود. افزوده بر این، آنان فکر میکردند که این شیوه عملیترین برخورد با کار سترگ و در عین حال ظریف و حساس ملتسازی nalion buildiny در یک جامعه از نقطهنظرهای فرهنگی و اجتماعی کثرتگراست.
زیر تأثیر تجارب ملتهای اروپایی و اندیشه مارکسیستی، نهرو میپنداشت که صنعتی کردن، تأثیر مذهب را حذف خواهد کرد. هواخواهیهای مذهبی و قبیلهای بتدریج با هویت طبقاتی جایگزین خوهد شد. نهرو همچنین میپنداشت که فاکتورهای اقتصادی مناقشهای اجتماعی را شدیدتر میکند، و با نوینسازی Modernizaton روند توسعه اقتصادی، نفوذ رهبران مذهبی و قبیلهای کاهش مییابد. نهرو باور داشت که اگر جامعهای سنتی نظیر هندوستان خود را در مسیر توسعه بر پایه علم و تکنولوژی قرار دهد، سکیولاریسم بصورت هنجار امور سیاسی در خواهد آمد. در حال و هوای تیزنگریهای پس از جنگ جهانی دوم، تجزیه تحلیلهای سیاست عمومی و دانشمندان علوم اجتماعی از این قبیل فرضیات و برداشتها پشتیبانی کردند. عالمانی نظیر «نیل ـ جی ـ سمسلر»، «تالکوت پرسونز» و «ادوارد شیلز» نظر دادند که عملکرد متفق میان هنجارهای فرهنگی و ساختار ارزشی جوامع هستهای و حاشیهای مالا به همبستگی جوامع حاشیهای و بدور از مراکز و تشکیل شبکه بزرگتر ملی بر پایه نظام ارزشی منسجمتر منتج خواهد شد.
رویدادهای جاری در بسیاری از کشورهای جهان سوم، منجمله هندوستان، و حتی در بسیاری از کشورهای پیشرفته صنعتی، نشان داده است که گمانهزنیها و فرضیات پیش گفته دانشمندان مسائل اجتماعی و نخبگان سیاسی غربگرا تحقق پیدا نکرده است.
در غیاب یک نظام ارزشی مورد قبول عامه و اهداف ایدئولوژیکی پذیرفته شده در سطح جهانی، سیاستهای انتخاباتی در جامعهای باز و رقابتی نظیر هندوستان نه تنها تفرقههای موجود در جامعه را گستردهتر میسازد، بلکه احزاب سیاسی و نخبگان سیاستمدار نیز در عطش خود برای فراچنگ آوردن قدرت و آراء انتخاباتی درصدد برمیآیند تا از این تفرقهها بهرهبرداری کنند و لذا اختلافها و فواصل بین جامعهای شدیدتر میشود. مطالعات و بررسیهای بعمل آمده در سطح هندوستان نشان داده است که رأیدهندگان به رأی دادن در امتداد خطوط قبیلهای، کاستی و جامعهای که به نحوی به آن وابستهاند، علاقهمندند ـ به منظور پیروز شدن در انتخابات بسود و در راستای منافع احزاب سیاسی است تا ضمن بوجود آوردن بانکهای آراء، احساسات مشترک مذهبی و قبیلهای رأیدهندگان را بسوی خود جلب کنند. رقابت در به کف آوردن اجناس مادی و نیز خدمات زیستی نیز رأیدهندگان را به تشکل در پیرامون خطوط قبیلهای کاستی و مذهبی تشویق و ترغیب میکند.
اعتقاد فزایندهای میان هندوها در هندوستان پدید آمده مبنی بر اینکه از آنجا که اقلیتها در ریختن آراءشان به صندوقهای رأی دست و دلبازانهتر عمل میکنند، لذا احزاب سیاسی بیشتر در خدمت آنان قرار میگیرند. نیز از آنجائی که هندوها متفرقاند و اتحاد و پیوستگی به همدیگر نمیدارند و بطور گروهی رأی نمیدهند، هر دو جناح حزب حاکم و احزاب مخالف از جمله کمونیستها، فیالواقع هندوها را نادیده میگیرند و به اقلیتهای نیک سازمانیافته و متشکل، بویژه مسلمانان، دلبستگی میدارند.
دکتر «کاران سینگ» میگوید: «نیاز فوری ایجاب میکند که هندوان آگاهی سیاسی پیداکنند، و سپس به یک نیروی منسجم سیاسی تبدیل شوند. از دیدگاههای هندوان، امتیازدهیهای پیاپی به اقلیتها از طرف جناحهای ملی حاکم و کوتاه آمدن در اعمال قانون علیه زیادهرویهای این اقلیتها، وحدت کشور را به خطر انداخته است، هر بار که آن «دولت ملی» در بازپس ستاندن مسجد یا معبدی که بطور غیرقانونی به تصرف درآمده کوتاهی میورزند، هر بار که در اعمال قوانین شهرداری نسبت به استفاده از بلندگوها توسط «سیک»ها یا دیگر اقلیتها ضعف از خود نشان میدهد، هندوان بیش از پیش اطمینان مییابند که دولت یا ناتوان از حمایت از منافع جامعه اکثریت است، یا اینکه تسلیم آمال و آرزوهای اقلیتها شده است.»
ظهور ناسیونالیسم هندوان، پس از استقلال هند
تجدید حیات سیاسی هندوان در قرن نوزدهم، ناسیونالیسم هند را که جنبش آزادی این کشور را تداوم بخشیده، بنیاد نهاد. و جای سئوال نیست که تاریخ گذشته نزدیک، شرایط کنونی و چه بسا چشماندازهای ناپیدای آینده جامعه، فرهنگ و فعالیتهای سیاسی هند بستگی تام و تمام به هندوئیسم خواهد داشت. آگاهی به این امر و متساویاً این حقیقت آشکار که هندوئیسم به عنوان یک آئین غالب در هندوستان بطور اجتنابناپذیری در وضع حال شبهقاره عمیقاً تأثیرگذار است و لذا ملت نوخاسته هند ضرورتاً میبایست از گذشته نزدیک هندوان و هندوستان درک و آگاهی پیداکند. در بازنگری مجمل به همین گذشته درمییابیم که تقسیم کشور بر روی خطالرأسهای مذهبی و آئینی آتشهای نهفته در زیر خاکستر ستیزهجوئی هندوان را دیگر باره روشن ساخت. قتل مهاتما گاندی، نائره این آتش را روشنتر ساخت و بلافاصله پس از این حادثه، ناسیونالیسم هندوان تغییر ماهیت داد. تا بدانجا که هند و یا هوادار هندوان بودن خودبخود معادل و مساوی با کامیونالیزم تلقی شد احزاب سیاسی هندوها حتی در قلب سرزمین هندوان در شمال هندوستان از حمایت هندوها برخوردار نشدند. «گورل واکار» و «راشیتراسنگ» دو هندوشناس معروف در فراز ذیل روایتهای کاملاً دقیقی از کیفیت ناسیونالیسم هندوان نقل میکنند: «مردمان غیرهندو در هندوستان باید خویشتن را با فرهنگ و زبان هندو هماهنگ کنند، محترم شمردن آئین هندو را فراگیرند؛ شکوفایی نژاد و فرهنگ هندوان را مدنظر قرار دهند و ملاحظاتی از این دست. غیرهندوها باید از ناسپاسی و رفتارهای تندخویانه خود نسبت به سرزمین هند و آداب و رسوم و سنن دیرپای و باستانی آن دست بردارند و از مهر و محبت متقابل بهره گیرند. در یک کلام، اینان نباید خود را در این کشور به دیده بیگانگان بنگرند وگرنه در این کشور، تابع و فرودست هندویان تلقی خواهند شد، بیآنکه درخور اخذ امتیازی باشند. و چه بسا نباید متوقع آن باشند که حقوق شهروندی به آنان تعلق گیرد.»
در پژواک این احساسات، «راجندرا سینگ» از مقوله ایجاد یک ملت هندو سخن رانده، او گفته است: «این آرمان ماست. جامعه ما باید نژاد یکدست ـ homogenous باشد. بگذار هندوستان یک کامنولث (مشترکالمنافع) هندو باشد.»
نظرات فوق پشتیان مفهوم هندو راشترا (ملت) بر پایه ارزشهای هندو و احساسات لایهای هندو (هندوتوا) (Hindu tva) است. نه تنها هندوان بر این نظریه تأکید دارند. دیگران که زیر تأثیر شدید هندو هندوئیسم قرار دارند، در این نظریهها شریک و سهیماند.
«آنی بسانت» اظهار میدارد: «اشتباه نکنید بدون هندوئیسم هند آیندهای نخواهد داشت. هندوئیسم خاکی است که ریشههای هند در آن قرار گرفته و بدون آن، ریشهها بطوری اجتنابناپذیر بدر خواهند شد. بسان درختی که از بستر خاک بدرآمده باشد. بگذار هندوئیسم به حیات خود ادامه دهد؛ هندوئیسمی که گاهواره هند بوده و در گذار آن هند خواهد آرمید.»
در سالهای اخیر روایت متعادلتری از «ناسیونالیسم هندوی» پا گرفته و بنظر میرسد هواداران گستردهتری در میان طبقات متوسط غربگرا پیدا کرده است. این نقطهنظرات، اندیشه و مفهوم باروری جامعه هند از طریق کثرت مذاهب و کثرت فرهنگها را اسطورهای مینامند که از سوی دارندگان منافع و مطامع خاص به منظور درهم شکستن انتظام کشور بوجود آمدهاست. اینان تأکید میکنند که در کشوری با جمعیت عظیم دستکم 750 میلیون نفری، در کشوری وسیع با ابعاد شبهقارهای، پیداشدن اختلافها امری محتوم است. اما این اختلافها دال بر وجود چندجامعهگی در معنائی که بکار گرفته میشود، نمیتواند باشد. نمیتوان روندی را صرفاً بدان خاطر که از فرهنگ هندو نشأت گرفته است، انکار کرد. سنتهای هندوی باید سنگ بنای هویت هندی را تشکیل دهند. اما عقاید و برداشتها در تفسیر و تعبیر جوهر هر دو مقوله فرهنگ و هویت با یکدیگر متفارق و متمایز است. «گریلال چین»، سردبیر بانفوذ نشریه معتبر «Times of india»، بعنوان مثال، نه تنها ایده یک «هندو راشترا» را رد میکند، او همچنین باور ندارد که هندوان زیر سلطه اقلیتها قرار گرفتهاند. او میگوید: برخلاف پندار طبقات میانی جامعه هندوان، اقلیتها هیچگونه خطری برای تسلط هندوان در هند پدید نیاوردهاند.
در عین حال اقلیتها لازم است این آگاهی را پیداکنند که هویت ملی هند در فرهنگ هندو ریشه دارد و به دلایل عدیده، هندوان اکثریت قاهر در کشور هندوستاناند. ظهور موج خوداتکائی اقلیتی یک واکنش مثبت به فرآیند در حال تکوین روند نوینسازی هند و سلطه روزافزون هندوان بر اوضاع سیاسی هند است. سردبیر روزنامه پیش گفته اذعان دارد به این که در راستای پدیدآوردن یک ناسیونالیسم نیرومند هندی، باید در نظر داشت که چنین ملیتخواهی باید ریشه در هندوئیسم و تمدن هندو داشته باشد. بر پایه این نظریه، اقلیتهای موجود در جامعه هند باید خود را با سلطه سیاسی هندوان آشتی داده و «مرکزیت هندوان» را در هویت ملی هندوستان پذیرا شوند، و اگر جنبش خودمحوری «self assertion» اقلیتها تهدیدی برای حاکمیت هندی بوجود آورد، در آنصورت نظام موجود سیاسی باید توش و توان و ظرفیت مقابله با چنین وضعی را داشته باشد.
این قبیل مواضع تجدیدنظرطلبانه ایدئولوژیکی، انشعاب زیرکانهای از ستیزهجویی مورد تأکید «گولوالکاروسنگ» است که در ابتدای مقاله به نظرات این دو تن اشارت رفت.
همچنین این امر انکار نحوه برداشت و اندیشه نهرو از هویت ملی است که ماهیت فرهنگ هندی را فاقد اصالت ادعایی قلمداد کرده است. نهرو بویژه از یاریها و کمکهای اسلام و دیگر ادیان به فرهنگ هندی و تمدنش آگاه بود و لذا سلطه قاهر هندوئیسم در شکلگیری هویت ملی هند را قبول نداشت. سیاستها و اندیشههای «هوادارانه» از اسلام نهرو از نظرگاه ستیزهجویان حرکتی ضدهندوئی تلقی میشد.
«جواهر لعل نهرو در 1946 سرنوشت هند را بدست گرفت. او تنها نام هندو داشت وگرنه چیزی از هندوئیسم در وجود او نبود.» چنین اظهارنظرهای فرصتطلبانهای درباره ناسیونالیسم هندی طرفدارانی در میان طبقات میانی هندوان دارد که بطوری فزاینده ستیزهجوئی هندوان را دامن میزنند.
فرصتطلبان هندو بر این باورند که علت ریشهای بحران کنونی اوضاع سیاسی هند در عدم آگاهی اقلیتها بویژه مسلمانان و در سالهای اخیر سیکها نسبت به پذیرفتن عواقب سیاسی فرودستیهای متعدد خویش، قرار دارد. هندوهای طرفدار این نظریه تأکید دارند بر اینکه «اگر هندوان جامعهای بیاغماض، متخاصم و مهاجم و صرفاً ستیزهجوی میبودند، آنگاه علاوه بر مخاصمههای میان هندوان و مسلمانان باید مخاصمهها به حوزه هندوها ـ مسیحیان و دیگر اقلیتها نیز سرایت میکرد. لیکن در هر یک از موارد شورشهای مسلمانان ـ هندوان، جامعه اکثریت هندو بطور اجتنابناپذیری مورد سرزنش قرار گرفته، زیرا هندوان سمبل و نماد سکیولاریسم در هند شناخته شدهاند.»
نمودهایی از ستیزهجویی هندو؛ تجدید فعالیتهای آئینی
هر دو فقره تجدید حیات قرن نوزدهمی هندوئی و بیداری زمان حال هندو دارای خصیصهای مشترک است: این دو در واکنشهائی نسبت به تهدید خارجی پنداشته شده، علیه منافع و موجودیت هندوان تجلی کرد. تجدید حیات اولیه با قیام «رام موهون روی» (Ram Mohun Roy (1833-1774 آغاز شد که از هندوئیسم در برابر انتقادات مسیونرهای مسیحی مبنی بر فاقد کتاب آسمانی بودن هندوئیسم، دفاع میکرد. بدنبال او «دیاناد» Dyanad 1883-1824 و «ویو کاناد» Vivekanad 1902- 1863 ـ ظهور کردند با این آرمان که «قدرت و آزادی موردنیاز یک خیزش ملی در سنتهای هندو به ودیعه نهاده شده است» این جنبشهای اصلاحطلب و احیاگر سعی بر آن داشت که هندوئیسم را از یک حالت انفعالی به حالت یک نهضت فعال اصلاحگرا و در عین حال خودمحور انتقال دهد که همین تحول خود پایهگذار نهاد ناسیونالیسم هندی تلقی شد.
در سالهای پایانی قرن نوزدهم، نهضت نوزایش ـ renaissanee ـ هندی کوشید تا خودمحوری و وطنپرستی برانگیخته و احساساتی هندوان را با تذکار میراث معنوی آنان و ظاهر ساختن اسطوره برتری غربی، آرام و قابل کنترل سازد. سردمداران جنبشهای اصلاحطلب ابعاد تازهای از فعالیتهای ملیگرایانه را بروی مردم گشودند و شخصیتها و چهرههایی چون تیالک - Tialk – گوخال Gokhal و مهاتما گاندی را بر روی صحنه آوردند. اتفاقیترین ناظر میتواند به عینه مشاهده کند که بدون ایجاد اصلاحات در تاروپود هندوئیسم، تا حدود وسیعی استقلال هندوستان امری تحققپذیر نمیبوده است تجدید حیات قرن نوزدهمی هندوئیسم بر روی وجود پسزمینه «قومی معنوی و فرهنگی این جامعه تأکید گذارد. این امر مبرهن شد که، هندوئیسم فی نفس ذاته و به معنای اخص سنتی یک مذهب نیست که روی آداب عبادی و مراسم آئینی تأکید دارد، بل آن یک اندیشه فلسفی مبین پارهای ایضاحات انتظام جهانی و معنویات استوار بر پایه این باور است که هر یک از ابنای بشر جزئی از یک کلیت الهی است. قدرت لایزالی که به ابنای بشر توان و ظرفیت آنرا داده است که خیر را از شر و درست را از نادرست بازشناسند. جنبشهای قرن نوزدهمی عمدتاً دارای خصلت اصلاحاتگرائی میبودهاند. در معنا، این قبیل سازمانها و جنبشها نظیر آریا سامای ـ Arya samai ـ و براها موسامای ـ Braha mosamai ـ که تجدید حیات مذهبی را رهبری کردند. آئینهای مذهبی، پرستش اصنام و دیگر موارد گوناگون خارجی وابسته به «ساناتان دارما» ـ sanatan Dharma ـ روایت راست آئینی ـ Ortodox ـ هندوئیسم را رد کردند.
برعکس اینان روند کنونی تجدید حیات هندو خود را با تکیه بر برگزاری آئینهای مذهبی و نمادهای ـ Symbols ـ دینی تبیین میکند «پویاس - pojas و برآیندهایش برای یک اله یا الهه تشکل یافته است. و لذاست که هزاران مومن جهت سازماندهی یاتراس ـ Yatras ـ (زیارت) به مراقد و معابد مقدس در سرتاسر هندوستان به حال بسیج درمیآیند. نه تنها فرق هندوهای دارای تمایزاتی با یکدیگر نظیر برهمنها و اعضای کاستهای تعیین شده بلکه حتی کادرهای بیاعتقادی چون دراویدا مونترا کازاگام ـ در برگزاری مراسم سرتاسری سهگانه (راتامز) Ratams موسوم به شاکتی ـ Shakti گینام Gynam و دیپ Deep دست اتحاد بهم میدهند این راتامزها از روستاهای تامیلنادو آغاز میشود و همه روزه جنوب هندوستان را درمینوردد. در حالیکه اله و الهههای هندی در نهادهای گوناگون و علامتها و نشانههای برگرفته شده از اسطورههای مختلف توسط زائران حمل میشود. دستجات زائران حین عبور از روستاها به کاستهای فرودست فرصت انجام برخی مراسم دیگر «آیهی شکاس» (Abhishekas» را که برگزاری آنها در معابد قدغن است در اختیارشان میگذارند. یکی از مراسمی که از نقطهنظر سیاسی حائز اهمیت بسیار است، مراسمی موسوم به اکاماتا یاگنا ـ Ekamata yagna ـ یا آئین همبستگی است.
در این یاگنا، بهارات ماتا ـ Bharat mata ـ (مادر هند) به صفوف الهههای هندی میپیوندد و وارد صفوف دستجات زائران میگردد. صدها هزار تن از مردم هند در اینسوی و آنسوی هند، مادر هند را که دستجات زائران او را حمل میکنند، پرستش میکنند.
در تشکیل این یاگنا رهبران 85 فرقه، شامل 600 میلیون هندو در سرتاسر هندوستان مشارکت داشتند. براه اندازنده اولین طرح «ویشواهندو باریشاد» ـ vishva Hindu parishad ـ بود که تأکید داشت «هند بدون وحدت هندوان هرگز متحد نخواهد شد.» در نتیجه این تجدید حیات، به اقرار یکی از نویسندگان هندی، انجام مراسم مذهبی، سمبلها و نهادها و حتی مراسم توخالی جایگزین فلسفه تلاشهای ما برای کشف ژرفترین اسرار هستی، گردیده است. برای شمار کثیری از هندوان نمایشهای آئینی در ملای عام هم اینکه بصورت جوهر و اساس زندگانی آنان جلوهگر شده است.
نویسنده دیگری نوشته است که: «اگرچه انجام فعالیتهای مذهبی تازگی ندارد و در کلیه مناطق هند برگزار میشود، با اینحال من هرگز سراغ ندارم عشق و علاقهای که امروزه مردم به آئینهای مذهبی ابراز میدارند، سابقه و نظیری در گذشته داشته باشد. و این واکنش مردم نسبت به اوضاع و شرایط عاری از صلح و صفاست.»
حالت جدید و نیروهای در حال شکلگیری خود را در طرق گوناگون تبیین میکنند: حضور فزاینده در معابد، قدرت روزافزون هواداران هندوئیسم بعنوان یک مذهب که بزمانی بیاعتبار میبودند؛ محبوبیت شدید سازمانهای گوناگون هند، جنبش بازگرداندن مسلمانان و مسیحیان به هندوئیسم، افزایش تنشهای قومی و قبیلهای در کمربند شمالی کشور، برنامه آزادسازی بیش از یک دو جین از معابد هندو که توسط حاکمان مغول مصادره شدند، قبول عامه یافتن روزافزون مراسم شبانه جاگارانز ـ Jagarans و شاید خصیصه انتخابات عمومی سال 1984 که از سوی رهبران سیاسی هندو به عنوان واکنش هندوان تلقی شد.
ظهور سازمانهای ستیزهجوی هندوان
تا زمانهای اخیر Rss (سازمان احیای هندوئیسم) به عنوان تنها سازمان رزمندهای تلقی میشد که متعهد به احیا و بازگرداندن احساس کامیونالیزم در میان هندوان است و بیتردید این سازمان هنوز هم گستردهترین و شایستهترین سازمان داوطلب هندوی است که در کشور مشغول فعالیت است. اهداف و ایدهآلهای Rss که بزمان پس از استقلال هند قبول عامه نیافته بود، اینک از احترامی درخور برخوردار است و بعلاوه، چندین سازمان جدید به تعمیم و ارتقای ایدئولوژی این سازمان مبادرت دارند. ویشاهندو پریشاد (VHP) «ویرات هندو ساملان» هندو سامایوتسرا، و جبهه ناسیونالیست کل هند برخی از این سازمانهایند. اینان نه تنها به ارتقای وحدت هندوان یاری میدهند، بلکه همدوش با Rss به فعالیت میپردازند و نقش مهم در بسیج و تحرک جامعه هندوان ایفاء میکنند. این سازمانها تأکید دارند مادام که هندوان صفوف خود را محکمتر نساخته و روی هویت خود به عنوان اکثریت جامعه هند پای نفشرند، آنان در سرزمین اجدادیشان به عنوان «نجس» تلقی خواهند شد. سازمان VHP بطوری جامعالاطراف یک تشکیلات ملهم از Rss است، در حالیکه دیگران نظیر جبهه ناسیونالیستی کل هندوستان ظاهراً از درجهای از خودمختاری بهرهمند است و نیز یک برنامه کاری جاهطلبانهای دارد.
جبهه مورد بحث خواستار ایجاد اصلاحات در جامعه هندوهاست، با تبعیضات علیه هندوان میستیزد، عملکرد انتخاباتی هندوان را بسود کل جامعه هندی رهبری میکند و جامعه اکثریت را از خطرات رویاروی هند به عنوان یک ملت و هندوان در کسرت یک جامعه آگاه میکند. همچنین مترصد است تا دو ماده بسیار مهم در قانون اساسی هند را که امتیازات درخور توجهی را برای اقلیتها و یا دولت زیر نفوذ اقلیتها قائل است، ملغی سازد. برای مثال، ماده 30، به اقلیتهای مذهبی و زبانی اجازه میدهد تا نهادهای آموزش ویژه خود را ایجاد و آنها را رأساً اداره کنند. به بارو جبهه، این امر به زیان منافع وحدت ملی است. همچنین ماده 30، موقع ویژهای برای ایالات جامو و کشمیر که در آنها مسلمانان اکثریت قاهر را دارند، اعطا میکند. اعطای چنین موقعی به ایالتی که زیر سلطه و نفوذ اقلیتهاست، به اعتقاد جبهه دیگر اقلیتها را ترغیب خواهد کرد تا آنان نیز خواستار موقعیتهای ویژه در چارچوب اتحادیه هندی بشوند، و این امر سرانجام به عدم تعادل در فدراسیون هند خواهد انجامید. جبهه ناسیونالیستی کل هند همچنین متهم میکند که دولت برنامه تنظیم خانواده را بطور متساوی اجرا نمیکند. نتیجه اینکه با فزونی شمار نفوس مسلمانان روزی فرا خواهد رسید که هندوان اکثریت خود را از دست بدهند. ظهور چندین سناس ـ senas ـ (ارتشها)، نظیر باجارانگ دال ـ Bajavany Dal ـ آشیل باهارائیا ـ Akhil Baharatia ـ شیوشاکتی دال ـ shiu shakti dal و شیوسنا ـ Shivsena ـ دلالت بر رزمجوئی فزاینده هندوان دارد. در شهرها و شهرکهای بسیاری در شمال هندوستان شعارهایی از این دست به چشم میخورد: یوهام سوتاکرای جاچورچور هو جایهجا ـ (هرکس بر ضدما قد علم کند، منهدم خواهد شد). و هندوکی پاشان. تریسولکانشان (هندو را با نشان سرنیزهاش بشناسید!)، جبهۀ ناسیونالیستی از سوئی هندوان را برای تحقق آرمان هندو راشترا ـ Hindu rashtra تعلیم نظامی میدهد. ادامه دارد...