باقر علوی
بسم الله الرحمن الرحیم
در مقاله پیشین گفتیم، یکی از پیامدهای قضیه مهدی هاشمی زیر سئوال رفتن اهلیت آقای منتظری برای مقام مرجعیت و افتاء بود و در همین زمینه به برخی از برخوردهای ایشان با جریان مزبور اشاره کردیم، اینک موضوع را از زاویههای دیگر دنبال میکنیم:
1- بعد از ارتحال رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (سلامالله علیه) تاکنون تلاشهای بسیاری از سوی بازماندگان جریان مهدی هاشمی و مرتبطین بیت آقای منتظری در جهت طرح و تثبیت مرجعیت ایشان صورت گرفته است که تنها بخش از آنها تهیه دهها برگ اعلامیه و جزوه در این مورد میباشد. ما بدون اینکه اطلاعات خود را در زمینه دستاندرکاران تهیه و توزیع جزوات مزبور مبنای قضاوت قرار دهیم با خوانندگان خود این سؤال را در میان میگذاریم که انگیزه این تحرکات چیست؟ و چه اهدافی از ورای آنها تعقیب میشود؟ آیا این اقدامات را نمیتوان در راستا و ادامه همان سلسله اقداماتی قلمداد کرد که بعد از دستگیری مهدی هاشمی و اعتصاب آقای منتظری صورت گرفت و حضرت امام(ره) آنرا دلیل مستقلی بر خط انحراف از اسلام و انقلاب نامیدند؟ آیا نمیتوان گفت طرح مرجعیت آقای منتظری پوششی است که عدهای منحرف و ضدانقلاب برای تحرکات خود در برابر انقلاب و نظام و مسئولین محترم آن و حضرت امام خمینی(ره) برگزیدهاند، همانگونه که در یک مقطع از پوشش قائم مقامی ایشان استفاده میکردند؟
2- در برخی از جزوات یاد شده با طرح مسائلی همچون سابقه علمی و مبارزاتی آقای منتظری و تعریف و تاییدهای رجال سیاسی مذهبی از ایشان و برخی ارجاعات فقهی امام خمینی(قدس سره) به ایشان و... سعی شده است تا مرجعیت ایشان مطرح و تثبیت شود، و البته این غیر از شعارها و سخنرانیها و اظهارات طرفداران موضوع مزبور در مجامع عمومی است.
بدیهی است چنین مسائلی ولو در گذشته مطرح بوده و وجود داشته باشد نمیتواند دلیلی بر تغییر حال فعلی افراد باشد چرا که موضعگیریها و عملکرد آقای منتظری در سالهای 65 به این سو آنچنان مشمئزکننده و دشمنپسند بود که رهبر دلسوز امت و پایهگذار انقلاب و نظام جمهوری اسلامی، پس از دو سال تلاش بیوقفه در جهت اصلاح وی و ناکام ماندن تلاشهای مزبور سرانجام در مورخه 6/1/1368 او را با شدت تمام کنار گذاشت و بهمینسان اکثریت قریب به اتفاق مویدین آقای منتظری هم دست از وی کشیده و تغییر موضع دادند بنابراین استناد به آنچه مربوط به گذشته بوده نه تنها دلیلی برای اثبات مرجعیت یک فرد بحساب نمیآید بلکه شائبههایی از شیطنت و توطئه را نیز همراه دارد.
3- عدهای پیام 8/1/68 حضرت امام خمینی(اعلی الله درجته) به آقای منتظری را ناسخ پیام 6/1/68 آن بزرگوار قلمداد کرده و با استناد به این جمله حضرت امام که فرمود: «من صلاح شما و انقلاب را در این میبینم که شما فقیهی باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند» چنین وانمود میکنند که امام امت مرجعیت ایشان را تثبیت کرده است.
در بررسی این مسئله باید چند نکته مورد اشاره قرار گیرد:
اولاً این جمله از پیام امام خمینی(ره) ناظر به جملهای از نامه 7/1/68 آقای منتظری است که طی آن بعد از اظهار این کلمات که من «خود را ملزم باطاعت و اجراء دستورات حضرتعالی میدانم» در اواسط نامه خطاب به امام امت نوشته بود «از حضرتعالی تقاضا میکنم... بمن اجازه فرمایید همچون گذشته یک طلبه کوچک و حقیر در حوزه علمیه بتدریس و فعالیتهای علمی و خدمت به اسلام و انقلاب زیر سایه رهبری حکیمانه حضرتعالی اشتغال داشته باشم و اگر اشتباهات و ضعفهایی که لازمه طبیعت انسان است رخ داده باشد انشاءالله با رهبریهای حضرتعالی مرتفع گردد.
ثانیاً پیام حضرت امام خمینی رحمتالله علیه خطاب به نمایندگان مجلس شورای اسلامی و وزرا که هیجده روز پس از پیام 8/1/68 صادر شده همان فحوی و سیاقی را دارد که پیام 2/1/68 آن حضرت داشت و نشان میدهد که هیچ تغییری در موضع امام خمینی نسبت به آقای منتظری حاصل نشده بود امام در پیام مزبور فرمودند: شنیدم در جریان امر حضرت آقای منتظری نیستید و نمیدانید قضیه از چه قرار است همینقدر بدانید که پدر پیرتان بیش از دو سال است در اعلامیه و پیغامها تمامی تلاش خود را نموده است تا قضیه بدینجا ختم نگردد ولی متأسفانه موفق نشد. از طرف دیگر وظیفه شرعی اقتضا میکرد تا تصمیم لازم را برای حفظ نظام و اسلام بگیرد لذا با دلی پرخون حال عمرم را برای مصلحت نظام و اسلام کنار گذاشتم انشاءالله خواهران و برادران در آینده تا اندازهای روشن خواهند شد. سفارش این موضوع لازم نیست که دفاع از اسلام و نظام شوخیبردار نیست و در صورت تخطی هرکس در هر موقعیت بلافاصله به مردم معرفی خواهد شد... 26/1/68
آیا لحن جملات این پیام نشانهای از عقبنشینی حضرت امام(ره) نسبت به آقای منتظری در بر دارد؟ و آیا سیاق این جملات با آنچه در پیام 2/1/68 امام امت (ره) آمده بود تفاوتی دارد؟ آنجا که میفرماید:
«من بارها اعلام کردهام که با هیچ کس در هر مرتبهای که باشد عقد اخوت نبستهام، چهارچوب دوستی من در درستی راه هر فرد نهفته است... اگر ایادی بیگانه و ناآگاهان گول خورده که بدون توجه بلندگوی دیگران شدهاند از این حرکات دست برندارند، مردم ما آنها را بدون هیچگونه گذشتی طرد خواهند کرد!
وانگهی! اصولاً چنین برداشتی از شخصیت امام صحیح است که در موضوع مهمی همچون قضیه آقای منتظری در تاریخ 6/1/68 به دیدگاهی برسند و دو روز پس از آن تغییر ماهوی در عقیدهشان ایجاد شود؟! روشن است که مسئله عدم پخش پیام 6/1/68 ربطی به تغییر ماهیت دیدگاه ندارد.
نتیجه آنکه آنچه از جمله «من صلاح شما و انقلاب را در این میبینم که شما فقیهی باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند. آشکار میشود بیشتر از تجویز درس و بحث علمی ایشان بشرط آنکه در جهت حل مشکلات نظام و مردم باشد نیست.
ثالثاً و از همه مهمتر این که قبل از جمله فوقالذکر این عبارات در پیام امام(ره) بچشم میخورد.
برای اینکه اشتباهات گذشته تکرار نگردد به شما نصیحت میکنم که بیت خود را از افراد ناصالح پاک نمایید، و از رفت و آمد مخالفین نظام که به اسم علاقه به اسلام و جمهوری اسلامی خود را جا میزنند جداً جلوگیری کنید.
جملات فوق حداقل دو موضوع را به آقای منتظری گوشزد میکند اول: ضرورت پاکسازی بیت ایشان از افراد ناصالح و دیگر جلوگیری جدی از رفت و آمد مخالفین نظام که به اسم علاقه به اسلام و جمهوری اسلامی خود را جا میزنند.
برای اینکه اهمیت موضوعات مزبور روشن شود امام امت اضافه میکنند: «من این تذکر را در قضیه مهدی هاشمی هم به شما دادم»
مطلعین میدانند که نه تنها آقای منتظری تاکنون هیچگونه تحولی در بیت و پیرامونیان و ذهنیت خویش در راستای عمل به دو شرط فوقالذکر ایجاد نکرده است بلکه در نامه مورخه 18/2/68 به امام خمینی صریحاً مینویسد: «افراد بیت من هیچ گناهی ندارند و جوسازی علیه آنان گناه است» و در تاریخ 11/10/68 در سخنرانی خود میگوید: «هر آنچه درباره من گفته شده یا نوشتند، اکاذیب و تهمتهایی بیش نیست.»
و متأسفانه بررسی موضعگیریها و عملکرد آقای منتظری و اطرافیان ایشان در شانزده ماه گذشته نیز هیچ تغییر ماهوی نسبت به قبل از این تاریخ نکرده و همانگونه که تذکرات خیرخواهانه امام خمینی(سلامالله علیه) در قضیه مهدی هاشمی تغییری در روند برخوردها و مواضع آقای منتظری ایجاد نکرد تا آن شد که شد، تذکرات ناصحانه آن حضرت بعد از قضیه عزل هم مورد بیاعتنایی قرار گرفته است.
4- عدهای برای توجیه مرجعیت آقای منتظری از برخورد مقایسهای استفاده کرده و ضعفهای دیگران را به رخ میکشند. در مقابل این دسته باید یادآور شویم که اولاً مسئله مرجعیت و مقام افتاء چیزی نیست که در چهارچوب معادلات سیاسی گنجیده و بتوان بدون در نظر گرفتن موازین شرعی و ملاکهای صحیح انتخاب، یکی را بر دیگری ترجیح داد و زمام دین مردم را بدست او سپرد. سخن در تعارض خوب و خوبتر نیست بلکه کلام در اینست که چه کسی واجد شرایط و کی فاقد شرایط لازم است.
ثانیاً بر فرض اینکه در حال حاضر مرجعی جامع شرایط علمی تقوایی سیاسی اجتماعی و دارای پایگاه عظیم مردمی و مقبولیت عام حوزوی وجود نداشته باشد این مشکلی است که باید نظام و حوزههای علمیه با برنامهریزی صحیح و سرمایهگذاری وسیع به رفع این نقیصه در آینده نزدیک برخیزند، و نمیتواند مجوزی باشد برای عدول از موازین و ملاکهای شرعی انتخاب مرجع.
در خاتمه این مقال ذکر دو نکته را لازم میدانیم:
نخست آنکه ما در بحث حاضر اهلیت آقای منتظری برای مرجعیت را تنها از دریچه چگونگی برخورد وی با قضیه مهدی هاشمی و رابطه برخورد مزبور با شرط عدالت و تقوی مورد بررسی قرار دادیم و در همین مقوله به برخی از شبهات و ابهامات نیز پاسخ گفتیم. والا از زوایای دیگری نیز میتوان به این موضوع نگریست که یکی از آنها مربوط به روانشناسی شخصیت ایشان است که در نامه 12/7/65 حضرت امام خمینی(ره) به وی، مطرح شده است: «آنچه مسلم است و مایه تأسف، حسن ظن جنابعالی به اعمال و افعال و گفتهها و نوشتهها است که به مجرد وصول، شما ترتیب اثر میدهید و در مجمع عمومی صحبت میکنید و به قوه قضائیه و غیره سفارش میدهید.
دیگر اینکه مسئله مرجعیت آقای منتظری و گفتگو در این زمینه در بین قشرهایی خاص از جامعه مطرح است که ما نیز بمنظور اتمام حجت و تنویر اذهان عناصر صالح و سالم آنها این بحث را بمیان کشیدیم و الا تودههای امت حزبالله که عشق به امام، گرمابخش زندگی و مایه حیات آنهاست هرگز به کسی که امامشان با دلی پرخون و برای مصلحت نظام و اسلام او را کنار گذاشته روی نخواهند آورد.