* سردار همدانی! بعد از وقوع انقلاب چهرههای زیادی داشتیم که از قطار انقلاب خارج و به نحوی ریزشهای انقلاب را شکل دادند. بسیاری از اینها بزرگان و نقشآفرینان انقلاب بودند. بنابران ممکن است این شبهه پیش بیاید که چرا انقلاب اسلامی اینقدر ریزش داشته است؟
** به طور اختصاصی در موضوع انتخابات دوره دهم ریاستجمهوری باید اشاره کنم اگر این امر به صورت مستقل دیده شود باید گفت بله، آسیب جدی داشتیم اما اگر این حادثه را در یک جریان طراحی شده و علامتهای آن را از قبل به عنوان انقلاب مخملی و جریان انحرافی ببینیم این قضیه فرق میکند.
* البته منظور سوال من صرفا به انتخابات باز نمیگردد. چرا بعد از انقلاب این همه ریزش داشتیم؟
** اتفاقا من عقیده دارم که ریزش ما نسبت به رویشهای انقلاب خیلی کم بود. این بستگی به نوع نگاه به ریزشهای انقلاب دارد. ما قبل از پیروزی انقلاب شاهد مفاسد و مشکلات اجتماعی از سوی رژیم شاهنشاهی بودیم. با وقوع انقلاب اسلامی رویش جدی در جامعه داشتیم و یک تحول اساسی به وجود آمد. تحول ما تحول روحی بود. اما هر چه انقلاب بنیانیتر باشد آسیبهای آن بیشتر و هر چه در دایره خود محدود باشد آسیبها و تهدیدات آن کمتر است اما وقتی یک انقلاب شعار و اهداف خود را برون مرزی کرد و آن را گسترش داد آسیب پذیریاش بیشتر است. در اینجا لازم است مثالی بزنم: اگر باغی را در نظر بگیریم که ما برای مصرف خود و اطرافیان مان از میوههایش استفاده میکنیم طبیعتا برای حفظ آن مشکل زیادی نداریم و آرامش و امنیت بیشتری نیز داریم. ولی چنانچه دایره را افزایش داده و خواستیم میوههای بیشتری تهیه و آنها را به مناطق دیگر هم ارائه و ثمرات کار خود را توسعه دهیم، طبعا فضای محدود باغ کافی نبوده و به فضاهای بیشتری نیاز داریم و آن وقت است که هر چه فضای کار ما گستردهتر شود آسیب پذیری آن هم بیشتر خواهد شد.
انقلاب ما از دیدگاه امام عزیز(ره) انقلابی بود که بایستی آن را صادر میکردیم. از این جهت صدور انقلاب یعنی آسیب و تهدید و از آنجا که ریزشها جزو آسیبهای وارده به انقلاب هستند پس ما نیز باید این تهدیدات و ریزشها را بپذیریم. اما از جهت دیگر باید دایره را وسیع دید. ما میگوییم امروز آثار انقلاب اسلامی فراتر از منطقه رفته است. امروز منافع دشمنان انسانیت و دشمنان امت اسلامی مورد تهدید واقع شده است. این یعنی رویش. باید توجه داشت که ما به رویش چگونه نگاه میکنیم!؛ به ریزش چگونه مینگریم! بنابراین اگر نگاه خود را به این مقوله تغییر دهیم به عقیده من رویشهای انقلاب بیش از ریزشهاست.
* شما به عنوان یک عضو موثر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که بنابر وظیفه ذاتیاش پاسداری از انقلاب را بر عهده دارد، چه پاسخی برای نسلی که شاهد است اکثر مسئولین بلندپایه نظام که روزگاری به عنوان موسسین انقلاب مطرح بودند از قطار انقلاب خارج شده است، دارید؟ چرا این نیروها به این سرنوشت دچار شدند؟
** همه انقلابها این طوراند. جامعه شناسان میگویند انقلاب بعد از 25 سال تثبیت میشود.این یعنی تا 25 سال انقلابها ریزش دارند. امیرالمومنینعلی(ع) در خطبهای میفرماید: انقلابها آنقدر تکان میخورد تا کسانی که ضعیفاند و نمیتوانند انقلاب را همراهی کنند از آن خارج شوند. رهبر معظم انقلاب جملهای دارند به این مضمون که: «سوخت افراد همراه با انقلاب تمام شده و آنها اعلام میکنند که دیگر قادر به همراهی با انقلاب نیستند. نمیکشند.»
ولی سوال جدی این است که مقایسه شود نسبت به بخشی که در کاروان انقلاب باقی ماندند چه درصدی از مسئولین نظام جزو ریزشهای انقلاب قرار گرفتند؟! ماندهها که خیلی بیشتر از ریزشهاست.
* اگر ما نیروهای باقی مانده در داخل نظام را با ریزشهای انقلاب مقایسه کنیم به این نتیجه میرسیم که برخی از آنان که در شکل گیری انقلاب نقش ایفا کردند بیشتر جزو ریزشهای انقلاب بودند؟
** انقلابیون را به دو دسته تقسیم میکنیم. کسانی بودند که در حد اعتراض و اعلامیه دادن انقلابی بودند.آن هم در دوره بعد از پیروزی انقلاب که ما اصلا به اطلاعیه نیاز نداشتیم. ما به افرادی نیاز داشتیم که سرمایه بیشتری هزینه کنند و اینها جزو دسته دیگر انقلابیون بودند. همیشه میگویند اگر نسلهای بعدی یک انقلاب، جایگزین نسلهای قدیمی شوند این انقلاب باقی خواهند ماند. امام(ره) میفرماید امید من به جوانان است. رهبری میفرمایند امید به جوانان مایه انقلاب است. امروز باید طوری برنامهریزی کنیم که سپاه به جوانان واگذار شود. دیگر نمیتوانیم بگوییم که باید نیروهای قدیمی را نگه داریم تا سپاه حفظ شود. جوانان وارثان خوبی هستند. ما میگوییم جوانان امروز و متولدین بعد از انقلاب وارثان به حق انقلاب هستند و از انقلاب به خوبی پاسداری خواهند کرد. نگاه من با شما متفاوت است. معقتدم رویشها زیاد است. آنان که جزو ریزشها هستند دو بخش هستند. بخشی از آنان سوخت شان تمام شده و قادر به همراهی انقلاب نیستند و بخش قلیلی از آنها نیز فریب خوردند که از این بابت ناراحت و نگران هستیم. نباید این اتفاق میافتاد. نباید کسی که سابقه مبارزاتی داشت، در کنار امام(ره) بود، از یاران انقلاب بود را از دست میدادیم. ما از این بابت دغدغه داریم. به عبارت دیگر هر چه بتوانیم این دسته را کم کنیم امتیازات و موفقیتهای انقلاب بیشتر میشود.
* سوال بعدی من به دولتهای گذشته باز میگردد؛ دولت سازندگی و اصلاحات. واضح است که در طول حکمرانی دولتهای گذشته از آرمانها و گفتمان انقلاب فاصله گرفته ایم سوال این است که آیا سپاه به عنوان پاسداران انقلاب اسلامی مقابل بیتفاوتیهای این دو دولت نسبت به گفتمان انقلاب مماشات کردند؟
** اگر بخواهیم واقع بینانه و درست بررسی کرده و بدون غرض قضاوت کنیم باید همه دولتها را در جای خود بررسی کنیم. یعنی در آغاز تشکیل نظام جمهوری اسلامی ایران بعد از انقلاب، دولت موقت را داشتیم که در آن روزها نیز امتیازاتی داشت که نباید همه را منفی ببینیم. در دورههای بعدی نیز همین طور مثلا بعد از دفاع مقدس و پایان جنگ، دولت سازندگی آقای هاشمی خدمت زیادی کردند.
* خب، چرا گفته میشود که در دولتهای گذشته ما از آرمانهای انقلاب فاصله گرفتیم؟ مگر سازندگی و اصلاحات جزو آرمانهای انقلاب نبود؟
** داشتم به این مسئله اشاره میکردم. دولت سازندگی خدمات زیادی کرد. چرا به این دولت عنوان سازندگی اطلاق میشود؟! چون ما برق، آب، نان و... چیزی در کشور نداشتیم. جاده نداشتیم، به صورت مداوم برق منازل ما قطع میشد. سد نداشتیم. دولت سازندگی در این بخشها خدمات زیادی کرد اما چون انقلاب ما انقلاب فرهنگی بود به اعتراف خود آقای هاشمی رفسنجانی در یک جلسه علنی، به بخش فرهنگی توجه نکردیم. یعنی گفت که ما در این زمینه نقص داشتیم، یعنی تمام این مسائل به صورت یک پکیج و مجموعهاند و نمیتوان یکی از آنها را پررنگتر ساخت و بقیه قسمتها را نادیده گرفت. باید در کنار سازندگی، فرهنگ نیز پیشرفت میکرد. در انقلاب اسلامی نمیتوان اقتصاد و سیاست را اولویت قرار داد. باید همه عرصهها را بر پایه فرهنگ قرار داد. لذا در دولت سازندگی از بخش فرهنگی غفلت کردیم که خسارت آن را بعدا دیدیم در دولت اصلاحات توسعه سیاسی اولویت کشور شده بود. اما به بقیه بخشها توجهای نشد. حتی در بخش اقتصادی، در دولت اصلاحات به نسبت دولت سازندگی عملکرد ضعیفی داشتیم که باید در جای خود مقایسه شود. اگر بگوییم این دولتمردان انسانهای بد و ضدانقلابی بودند، خیر. این طور نمیتوان قضاوت کرد.
اما در دولت فعلی و اصولگرا به بخش فرهنگی در کنار سایر بخشها توجه شد؛ آن هم نه در دولت نهم، چرا که در دولت نهم نیز اگر چه همین دولت بود، به بخش فرهنگی بیتوجهی شد. باز هم به ارزشها آن طور که میباید توجه نشد. در دولت دهم آغاز توجه به بخش فرهنگی بود. ضمن اینکه هنوز نیز انتقاد داشته و اشکالهای جدی میگیریم. چرا که کارهای بنیادی در این دولت نیز انجام نمیشود. اگر بخواهیم عملکرد دولتها را در حوزه فرهنگی مورد توجه قرار دهیم میتوانیم به تمام دولتها انتقاد داشته باشیم. چرا که به این بخش کم توجهی جدی شد. چرا که امام(ره) فرمودند انقلاب ما انقلاب فرهنگی است.
* بعد از روی کار آمدن دولت فعلی با حجم وسیعی از شعارها در بخش فرهنگی مواجه شدیم ولی هماکنون که بیش از پنج سال از عمر مدیریت آقای احمدینژاد بر دولت میگذرد حرف و حدیثهای بسیاری در خصوص تحقق این شعارها مطرح است ولی شما به توجه دولت فعلی به بخش فرهنگ اشاره کردید. مشخصا کدام یک از این شعارها عملی شد؟
** در عرصه فرهنگی نیاز به یک تحول و تغییرات اساسی داریم؛ در هر دو بخش زیرساختی و نرم افزاری. اصلا نیاز به تحلیل و بررسی ندارد، ما داریم مشاهده میکنیم. من گفتم ضمن اینکه در دولت نهم و دهم رئیس دولت یکی است، دولت دهم آن هم با تاکید مقام معظم رهبری به بخش فرهنگ توجه کرده است. چون اعتبارات و بودجههای سفرهای استانی حول محور فرهنگی و به بخش زیرساختی در این حوزه توجه شده است ولی در بخش نرم افزاری هنوز نتیجهای ندیدیم. باید صبر کرد و دید که چه نتیجهای حاصل میشود.
* بیش از پنج سال از عمر دولت گذشته است، پس چه وقت باید ثمرات این کار فرهنگی که ادعا میشود موفق است را دید؟
** کار فرهنگی دیربازده است.
* در کشورما فرهنگ در مذهب تنیده شده است. با توجه به رابطه ضعیف دولت با علما و حوزههای علمیه فکر میکنید چشمانداز فرهنگ در کشور ما روشن باشد؟
** اگر بخواهیم آینده را پیشبینی کنیم به حرف قبلی خود باز میگردیم. چنانچه برای زیرساختهای فرهنگی برنامهریزی کنیم در آینده نتیجههای آن را خواهیم دید و این امر در زمینه فرهنگی زودبازده نیست. در عرصه فرهنگی اول باید مبانی را با باورهای فرهنگی و دینی خود تناسب بدهیم. اگر این تطبیق صورت نگیرد کار فرهنگی نتیجهای ندارد. بنابراین نمیتوان الان قضاوت کرد. به نظر میرسد در هر زمان و دورهای باید به زیرساختها پرداخت، باید یک مهندسیای طراحی کنیم و این طراحی برگرفته از مبانی دینی و مکتبی خودمان باشد.
* شبههای که اکنون از سوی برخیها مطرح میشود این است که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و همچنین بسیج در طول عمر دولت فعلی حمایتهای ویژهای داشتهاند. پاسخ شما به این مقوله چیست اساسا تا کجا سپاه و بسیج از دولتها حمایت میکنند؟
** سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در طول دوران حیات خودش نشان داده که با هیچ کس معامله نداشته است. بر اساس باورها، گفتار و رفتار هر مسئولی رابطهاش را تنظیم کرده است. ما به عنوان پاسداران انقلاب اسلامی بر اساس آنچه که رهبر انقلاب اسلامی فرمودند هرگاه احساس کنیم اصول و اساس انقلاب آسیب میبیند به صورت جدی برخورد کرده و با هیچ کس عهد اخوت و قرارداد نداریم. این مسئله را نیز در طول سه دهه گذشته نشان دادیم. شما شاهد بودید در دوره اول دولت سازندگی، سپاه با تمام توان خود وارد عرصه سازندگی شده است. متناسب با آنچه که دولت میخواست وارد شده و عمل کرده است. ولی از دولت دوم سازندگی، سپاه انتقاد و اشکال جدی به دولت میگرفت. خاطرم هست بنابر درخواست و پیشنهاد سپاه، ما با آقای هاشمی جلسهای داشتیم که در آن جلسه دوستانه اشکالات را به صورت صریح با ایشان در میان گذاشتیم.
این نشان میدهد که سپاه بعد از اینکه مردم به کاندیدای مورد نظر خود رای میدهند، از آن روز به دنبال حمایت جدی دولت است و هر وقت احساس کند که دولت در حال فاصله گرفتن از شعارهای خود است، انتقادهای خود را مستقیما به دولت میگوید. البته شیوه برخورد ما با دولتها طبق رفتار رهبری است.
در دولت اصلاحات رهبری به طور جد از دولت حمایت کرده است. حتی برخی که بحث دوم خرداد را مطرح میکردند مقام معظم رهبری صراحتا اعلام میکرد که این دولت از آن ماست و اجازه نداد که علیه دولت تخریبی صورت بگیرد.
دولت امروز و دولتهای آینده تا زمانی که از چارچوب اصول خارج نشوند مورد حمایت ما هستند. تا زمانی که مردم حمایت میکنند ما نیز به عنوان عضوی از جامعه وظیفه داریم از دولت حمایت کنیم. هر گاه دولتها از مسیر منحرف شوند سپاه پاسداران طبق قانون اساسی ماموریت دارد برای حفظ انقلاب و نظام و دستاوردهای آن متناسب با شرایط زمانی به وظیفه خود عمل کند.
* در کشاکش حوادث چند هفته اخیر که منجر به انتقادات بسیار به دولت شد، یکی از فرماندهان عالیرتبه سپاه اعلام کرد سپاه برای دفاع از انقلاب منتظر دستور نمیماند. سوال من اینجاست چنانچه دولتها از مسیر خارج شوند بر اساس چه مبنایی سپاه وارد عمل خواهد شد؟
** آنچه که شما اشاره کردید حرف امروز نیست. حرف قبل نیز بوده است. هر گاه احساس کنیم که باید برای دفاع از انقلاب وارد صحنه شویم، این کار را میکنیم و منتظر دستور نمیمانیم. در دوران اصلاحات و در حادثه 18 تیر شاهد بودید که فرماندهان سپاه به رئیسجمهور وقت نامه نوشتند. بنابراین هر وقت احساس خطر کردیم هشدار داده و چنانچه توجهای نشد وارد عمل میشویم.
اما اینکه چه کسی تصمیم میگیرد، حتما مجموعه نظام در قانون اساسی پیشبینی کرده است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی زمانی وارد عمل میشود که نظام از وی مطالبه کند. شما میبینید که سپاه قبل از حادثه 18 تیر وارد عمل نشد. هنگامی که شورای عالی امنیت درخواست کرد که سپاه وارد عمل شود ما وارد عمل شدیم. لذا ساز و کار اینکه سپاه کجا وارد عمل شود در قانون اساسی پیشبینی شده است. یکی از جایگاههایی که برای این کار مشخص شده این است که ما عضوی از نیروهای مسلح هستیم و فرمانده کل قوا برای ما مجوز صادر کرده و بنابر درخواست نظام سپاه وارد عرصه میشود.
اگر خدایی نکرده روزی کشور مورد تهاجم دشمن قرار گیرد، در ابتدای امر سپاه وارد عمل نمیشود. ارتش موظف است از کشور دفاع کند. ولی هنگامی که ارتش از سپاه درخواست کند بنابر مجوز فرمانده کل قوا ما وارد صحنه جنگ میشویم. در سایر عرصهها نیز وضع همینطور است. اگر سازمانهای فرهنگی امروز درخواست کنند که سپاه وارد عرصه فرهنگی شود، با تمام توان وارد عرصه میشویم.
* سردار! اشاره کردید در خصوص حادثه 18 تیر فرماندهان سپاه احساس نگرانی کرده و طی نامهای به رئیسجمهور هشدار دادند. طی هفتههای گذشته که شاهد برخی رفتارهای خاص از سوی رئیس دولت بودیم آیا سپاه نگرانیای از این بابت نمیکند؟
** در 18 تیر حرکتی از سوی یک جریان و جمعیتی انجام شد که نظام را تهدید میکرد ولی در جریان اخیر یک فرد مطرح بود. ما که نمیآییم که برای یک فرد وارد میدان شویم.
* پشتوانه مردمی این فرد چطور؟
** عرض میکنم. اگر رئیس مجلس یا رئیس قوه قضائیه نیز بودند ما وارد عمل نمیشدیم. چون این از اختیارات رهبری است اما اگر یک جریان وارد عمل شود حتما ما نیز به صورت جدی برخورد میکنیم.
* آیا سپاه در خصوص ریشهیابی و برخورد با جریانی که به عنوان جریان انحرافی شناخته شده، وارد شده است؟
** جریانهای انحرافی معضل جدیدی نیست. از قبل نیز ما شاهد جریان انحرافی در دورههای گذشته بودیم. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی جزو وظیفه خودش میداند که جریانهای انحرافی را رصد کرده و بر آنها اشراف داشته باشد و زمانی که لازم بداند وارد عمل شود.
* فعلا در خصوص این جریان انحرافی برنامه جدی ندارد؟
** عرض کردم، در حال رصد هستیم. نه تنها این جریان، بلکه تمام جریانها توسط سپاه رصد میشود. جریانهای انحرافی چه از داخل و چه از خارج هدایت شود توسط سپاه رصد میشود و اشراف اطلاعاتی کامل وجود دارد و چنانچه لازم باشد حتما وارد عمل میشود.
* ما امسال انتخابات مجلس را پیشرو داریم که بیشتر از هر زمان دیگر از حساسیت ویژهای برخوردار است. در آستانه هر انتخاباتی در گذشته شاهد جار و جنجال بر سر دخالت و تاثیر سپاه و بسیج در سیاست هستیم نظر شما در این باب چیست؟
** باید تفکیک قایل شویم. سپاه و بسیجی که سیاسی نباشد هیچ خاصیتی ندارد؛ این نظر امام(ره) و رهبری است و قانون مشخص کرده است. اگر ما بسیج را به عنوان همه مردم حساب کنیم، چرا نباید کار سیاسی کند؟! پس چه کسانی باید کار سیاسی کنند؟! اما اینکه از ورود به حزب و جریانهای سیاسی پرهیز کنیم من نیز قبول دارم. ما کمیسیونی داریم تا چنانچه هر کدام از اعضای پاسداران عضو هر گروه و حزب سیاسی شوند برای آنها تصمیم گرفته میشود و اجازه داده نمیشود که این عضویت ادامه پیدا کند. اما بسیج این طوری نیست. بسیج یعنی مردم است. اگر به یک بسیجی بگوییم که در فلان حزب یا گروه سیاسی نباشید میگوید پس من میروم. اما اجازه نمیدهیم که این بسیجی وارد سپاه شود. چنانچه فردی که بسیجی یا سپاهی باشد و قصد شرکت در انتخابات را دارد به وی اجازه نمیدهیم از توانمندیهای سپاه برای انتخابات استفاده کند. اجازه نمیدهیم فردی که فرمانده پایگاه بسیج یا حوزه مقاومت بسیج است در انتخابات شرکت کند. اگر شرکت کند میگوییم تو دیگر در بسیج سمتی نداری اما میتواند سابقهاش در بسیج است را مطرح کند. این امر اشکالی ندارد. چرا که تخلف از قانون نیست. لذا دو مسئله با همدیگر خلط شده است و گفته میشود پاسداران و بسیجیان نباید در سیاست دخالت کند. در حالی که جزو وظیفه ماست که فعالیت کرده و مردم را به مشارکت فعال در انتخابات دعوت کنیم اما نباید حزب تشکیل دهیم. اگر حزب تشکیل دهیم و وارد فعالیت سیاسی شویم محل اشکال است. اتفاقا همین احزاب و تشکلهای سیاسی این حرفها را میزنند. وقتی میخواهند از توانمندیهای سپاه استفاده کنند و ما اجازه این کار را نمیدهیم آنها شروع به جوسازی میکنند.
* چنانچه جریان انحرافی بتواند به نحوی از فیلتر شورای نگهبان عبور کند و برای انتخابات مجلس از افراد کمتر شناخته شده استفاده کند و مردم را تطمیع کند، چطور سپاه میتواند برای ناکام گذاشتن این جریان وارد صحنه شود؟
** سپاه تنها نیست. دستگاههای مختلفی در ساختار جمهوری اسلامی ایران پیشبینی شده است که هر کدام وظیفه خود را عمل میکنند و اجازه نمیدهند کسانی که خدایی نکرده قصد صدمه زدن به حرکت مردم را دارند وارد شوند. این اجازه ندادن تنها این نیست که مثلا شورای نگهبان صلاحیت آنها را تایید نکند. بلکه به معنای این است که مردم را مطلع کنند و آگاهی بخشی بدهند که این فرد کیست و سابقهاش چیست. اتفاقا برخی اوقات به سپاه اشکال میگیرند که چرا شما افشاگری میکنید؟! در حالی که این امر وظیفه سپاه است اما اگر کسی بهرغم تمام این نظارتها و کنترلها به انتخابات ورود پیدا کرد، نگرانیای است که وجود دارد و مسئلهای است که گفته میشود باید خسارتها و هزینههای آن را پرداخت کرد. مثلا آقای بنیصدر به رغم همه هشدارها، تذکرات و اعلام خطرها کاندیدا شده و در یک زمان کوتاه که فرصت روشنگری وجود نداشت، رای میآورد و رئیسجمهور میشود. بعد هم برای یک سال و اندی باید خسارت و هزینه این انتخاب را بدهیم تا آن چند میلیونی که به وی رای دادند متوجه اشتباه خود شوند.
* سوال آخر من درخصوص ساختار جدید سپاه تهران است. اخیرا اعلام شده است که سپاه جدیدی برای تهران تشکل یافته است به نام سپاه امام حسن(ع). این سپاه چه رابطه ساختاری با سپاه محمد رسول الله(ص) دارد و سپاه چه هدفی از تشکیل این سپاه جدید دارد؟
** یکی از پارامترهای تاسیس سپاه، جمعیت است. ما در استانی که ششصد هزار نفر جمعیت داریم یک سپاه تشکیل شده است که با بسیج و مردم سروکار دارند.وزارت کشور به علت گستردگی در استان تهران،آن را به دو استان البرز و استان تهران تقسیم کرد. سپاه قبل از اینکه وزارت کشور استان تهران را به دو بخش تقسیم کند، استان تهران را به دو سپاه محمد رسول الله و سپاه سیدالشهدا تقسیم کرده بود. چنانچه تقسیمات جدیدی که در سال 89 انجام شد طبق تصور ما انجام میشد دو سپاه برای تهران قدیم کافی بود ولی متاسفانه تصور ما درست تحقق پیدا نکرد و برخی شهرستانها مانند رباط کریم و شهریار حاضر نشدند که جزو استان البرز بروند و نمایندگان و مسئولین محلی شان جلوی این امر را گرفتند و این اتفاق نیفتاد و استان البرز استان کوچکی شد و از چهارده میلیون جمعیت استان تهران قدیم تنها با دو، سه میلیون نفر به استان البرز تبدیل شد و نهایتا تهران قدیم با 11 میلیون نفر باقی ماند. چون سپاه تهران بزرگ، سپاه محمد رسول الله نمیدانست با یازده میلیون نفر جمعیت چکار کند، مسیر قانونی خود را پیگیری کرد و در نهایت استان تهران خود را به دو سپاه تبدیل شد. به تعبیر دیگر استان سابق تهران هماکنون سه سپاه دارد. نتیجه اینکه طبق تقسیمات جدید سپاه امام حسن(ع) به استان البرز تعلق دارد،استان تهران هم دو سپاه دارد. تهران بزرگ که محدوده و سرزمینش شهر تهران است و سپاه سید الشهداء(ع) که محدودهاش شهرستانهای استان تهران است.