تاریخ انتشار : ۲۹ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۰  ، 
کد خبر : ۲۲۰۸۱۰
تاملی در مبانی

مردم​سالاری دینی و مردم​سالاری غربی

مسعود امجدی‌پور اشاره: هنگامی که به دکترین اداره جوامع بشری در طول قرون و اعصار گذشته نظر میافکنیم و آن را با شرایط فعلی حکومتداری در دنیا مقایسه می‌کنیم، میبینیم که هر چه حکومتها از مدار دین و دینداری خارج شده و از ایده‌هایی سوای آموزه‌های دینی برای کشورداری استفاده کرده​اند، دستاوردی جز ظلم و خفقان و انحطاط به بار نیاورده​اند. منهای دوران صدر اسلام و حکومت امام علی(ع)، آنجایی هم که افراد به ظاهر دینی بر مردم حکومت کرده​اند با ابزارانگاری دین و برداشت سطحی و شخصی و نه الهی از دین، بدترین و شنیع‌ترین رفتارها را بر مردم جامعه خویش روا داشته‌اند. از این رهگذر، بشر همواره بدنبال یک اسلوب و روش مدون و عدالت محور برای اداره جامعه خویش بوده و تا به امروز گزینه‌های مختلفی را انتخاب و اجرا کرده است. تا اینکه امروزه الگویی بنام دموکراسی با تفاسیر مختلفی که از آن شده است، به عنوان الگویی مدرن برای حکومت​داری مورد استفاده قرار گرفته است. در این مقاله تلاش شده است خصوصیات دموکراسی دینی مطلوب از منظر شریعت حقه اسلام شیعی طرح شده و در آن نظرات و عقاید احیاگران این تئوری در عصر حاضر، یعنی حضرت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌یی (حفظه‌الله) بیان شود. همچنین مقایسه‌یی بین این نوع دموکراسی و دموکراسی حاکم در جهان غرب صورت پذیرد.

مفهوم عام دموکراسی
دموکراسی‮ ‬به‮ ‬مفهوم‮ ‬جدید‮ ‬آن، ‮ ‬به‮ ‬معنای‮ ‬حاکمیت‮ ‬مردم‮ است. پیشینه این اصطلاح به آتن در قرن پنجم قبل از‮ میلاد باز می‌شود که در آن دموکراسی به معنی حکومت‮ ‬مردم‮ ‬بر‮ ‬مردم‮ ‬و‮ ‬برای‮ ‬مردم‮ ‬ذکر‮ ‬شده‮ ‬است‮. ‬فیلسوف‮ ‬بزرگ‮ ‬یونان افلاطون، این مفهوم را‮ ‬در‮ ‬مباحث‮ ‬جامعه‌شناسی‮ ‬خود به‌کارمی‮ برد و آن را در ظاهر، از همه حکومت​ها زیباتر می​داند؛ به این بیان که‮ ‬دموکراسی همچون لباسی رنگارنگ که زنان و کودکان از آن فریفته می‌شوند، ‮ ‬تنها‮ ظاهری فریبنده دارد. ‮ ‬او‮ ‬نیز‮ ‬همچون‮ ‬ارسطو‮ چنین حکومتی را به صلاح‮ ‬مردم‮ ‬نمی‌داند‮ ‬و‮ ‬این‮ ‬مدل‮ ‬حکومتی‮ ‬را‮ ‬به‮ ‬مردم‮ عصر خود پیشنهاد نمی‌کند.
در کتب علوم سیاسی و جامعه​شناسی اسلامی کوتاه​ترین تعریفی که از مفهوم مردم سالاری دینی ارایه شده این است که: مردم سالاری دینی یعنی در نظر گرفتن حق رأی، خواسته‌ها و مطالبات مردم یک جامعه براساس مبانی ارزشی دینی.همانطور که از این تعریف برمی​آید در چنین نظامی هرگز عملی خلاف آموزه‌ها، دستورات و احکام الهی صورت نمی‌گیرد. چرا که مردم وحکومت بر این عقیده هستند که تنها راه نیل به کمال و سعادت بشری همان اوامر الهی وآموزه‌هایی است که در مبانی دینی تعریف و تبیین گشته‌اند و تنها حکیم مطلق است که می‌تواند رستگاری فردی و اجتماعی نوع انسان را تضمین کرده و مسیر را برای او روشن سازد.
البته این نکته قابل توجه است که مردم و مسوولان در یک نظام دینی باید مراقب برداشت‌های سطحی، پیش پاافتاده باشند، چراکه در این صورت تئوری‌هایی برای اداره جامعه وضع می‌شود که با مضامین ومبانی اصیل دینی مغایرت داشته وجامعه دچار گمراهی و انحطاط خواهد شد. شاهد بر این مدعا دول مختلفی هستند که بنام اسلام و مسیحیت خرافه‌هایی را به خورد جوامع خویش داده و دستاوردی جز انحرافات فکری، عقیدتی و اخلاقی ببار نیاورده‌اند.
دموکراسی در جوامع لیبرال
در حکومت‌های لیبرال - دموکراسی غربی اگر طیف اکثریت چیزی را خلاف فطرت انسان، احکام دین، شریعت و اوامر الهی مطالبه کنند، باید آن را اجرا کرد. در واقع این نوع از دموکراسی که از نظر مفهومی بر مکاتبی همچون لیبرالیسم تکیه دارد و مبتنی بر نظرات و آموزه‌های سکولاریسم و اومانیسم است، راه را برای نفوذ و سیطره نظام سرمایه​داری هموار ساخته و محققان منحرفی همچون فرانسیس فوکویاما در تلاشی بی​وقفه سعی در حقیقی جلوه دادن این برداشت از دموکراسی هستند و می‌خواهند به هر شکل ممکن مفاهیمی مثل دین، اصول اعتقادی، مشروعیت الهی برای زمامداری امور و حاکمیت خداوند بر مردم و مفاهیمی از این دست را از مفهوم دموکراسی جدا کرده و آن را به عنوان آخرین دستاورد بشر برای حکومت​داری به خورد متفکران جوامع دیگر دهند.
یا در حکومت​های خودکامه اسلامی همچون مصر، عربستان، لیبی، امارات، بحرین و کشورهایی از این قبیل شاهد برداشتهایی انحرافی و حتی ملحدانه از دین مبین اسلام هستیم، بطوریکه این برداشت‌ها و تئوریهای منبعث شده از آن تبدیل به مدلی از حکومت شده ودر آن جوامع در حال اجراست. حکومت​هایی که حاکمان آن خود را نماینده دین می​دانند و داعیه برپایی حکومت اسلامی دارند، ولی می​بینیم که صریح‌ترین و مهم‌ترین دستورات الهی در این کشورها زیر پا گذاشته می‌شود. بسیاری از فروع دین جنبه اجرایی نداشته وتنها نامی از حکومت اسلامی را یدک می‌کشند. همین امر سبب شده است امروز مردم این کشورها از وضع موجود به سطوح آمده و موج بیداری اسلامی این کشورها را فرابگیرد و شعار اصلی آنها اجرای حدود و قوانین الهی در تمام عرصه‌ها و شؤونات کشورشان باشد.
مردم​سالاری دینی در کلام رهبری
در مقابل، مقام معظم رهبری به عنوان یکی از شخصیت‌های برجسته در جهان اسلام، در بیانات خود بطور صریح اشاره دارند که: «اساساً نباید گفت مردم سالاری و دین دو مفهوم جدا هستند که ما با سنجاق بخواهیم آنها را به یکدیگر وصل کنیم. بلکه مردم سالاری در ذات دین نهفته است و در جامعه دینی مفاهیم غیردینی نمی‌توانند به عنوان ارزش‌های جامعه مطرح شوند. به بیان دیگر هم در ذات دین مردم سالاری نهفته است و هم در جامعه دینی بر اساس مردم سالاری، دین نمی‌تواند مطرح نباشد، ارزش‌های دینی باید مطرح باشد».
همچنین وی در بخش دیگری از سخنان خویش می​فرمایند: «ما ادعا نداریم اسلام با تمام ابعادش در جمهوری اسلامی درحال اجراست ولی جهت​گیری و اساس نظام باید به این سمت باشد. درباره اینکه مردم سالاری دینی در کشور ما واقعاً شکل گرفته یا نه، اعتقاد من این است که ما هم در رابطه با پیاده​سازی ارزش‌های دینی و هم دررابطه با مردم سالاری دینی موانعی داریم. بخشی از این موانع به دیدگاه‌ها و تئوریپردازی‌ها برمی‌شود و بخش دیگر آن هم طبیعی است».
ایشان برای ایجاد این نوع حکومت و پیادهسازی این نوع از دموکراسی به دو مقوله «روش‌شناسی» و «ابعاد مردم سالاری دینی» اشاره کرده و بیان می​دارند: «هر الگوی حکومتی، مبتنی بر روشی است که در آن حد و حدود حاکمان و اقشار مردم تعریف شده است. بر این اساس حکومت اسلامی نیز به مقوله روش باید حساس باشد و چنان نیست که بتوان از هر روشی برای اداره جامعه اسلامی بهره جست. در واقع روش‌ها ارزشی محور بوده و اخلاقی هستند. در اسلام کسب قدرت به هر قیمتی وجود ندارد. در اسلام روش‌ها خیلی مهم​اند. روش‌ها مثل ارزش‌ها هستند».
همانطور که از بیانات ایشان استفاده می‌شود یکی از مولفه‌های حکومت اسلامی انتخاب روش درست و ارزشی برای اداره جامعه است. و این مولفه‌یی است که امروزه حاکمان و سیاستمداران فاسد با بی​اهمیت جلوه دادن آن در اذهان عمومی جوامع خود، مردم را تنها به نتیجه اجرای سیاست‌ها حساس می‌کنند و روش‌های تدوین سیاست و نیز نحوه اجرای آن را بی​اهمیت جلوه می‌دهند.
این سیاستمداران برای افزایش ثروت و ارتقای سطح رفاه فردی و اجتماعی خود از هیچ کاری فروگذار نیستند. نگاه​شان به کشورهای ضعیف یک نگاه استعماری است وتلاش می‌کنند با حیله​گری یا جنگ​افروزی منابع کشورهای دیگر را چپاول نمایند.
مبانی دموکراسی دینی
غالباً در تحلیل​های مربوط به مردم سالاری، به تعداد و دفعات برگزاری انتخابات در یک واحد سیاسی اشاره می‌شود و از میزان رجوع نظام سیاسی به آرای عمومی، قوت یا ضعف مردم سالاری را در آن نظام نتیجه می‌گیرند. حال آنکه، مردم سالاری دینی آنگونه که در کلام رهبری مورد توجه قرار گرفته، چیزی فراتر از برگزاری انتخابات است و «تحقق خواست واقعی» مردم را نیز شامل می‌شود. در واقع یک نظام مردم سالار دینی زمانی مطلوب و مشروع خواهد بود که مهم‌ترین دغدغه و آرمان آن خدمت به خلق و تحقق خواسته‌های مشروع آنها باشد.در یک نگاه کلی می‌توان شاخص​هایی را برای یک نظام مردم سالار دینی برشمرد و بر مبنای آن میزان موفقیت یک نظام مبتنی بر مردم سالاری دینی را مورد ارزیابی قرار داد.
مبانی انتخاب زمامداران
انتخاب زمامداران و نظارت بر آنها، عزل و نصب حاکمان، مقبولیت و مشروعیت بدنه نظام براساس مفهوم مشروعیت دینی- سیاسی، مشارکت فعالانه مردم در تصمیم‌سازیها، مشورت​دادن به مسوولان، ساده زیستی زمامداران، دستگاه قضایی پاک و مبتنی بر قوانین شرعی و الهی، عدالت، رضایت مردم، ارزش​مداری، محوریت قانون و... با اندکی تامل در شاخص‌های مذکور نخستین نکته‌یی که به نظر میرسد این است که در این نظام هر جا حرف از اکثریت زده می‌شود مشروعیت نیز به دنبال آن میآید.
چرا که به اذعان صاحب نظران حوزه فلسفه سیاسی از جمله بقراط که بنیانگذار آن است، حکومت اکثریت و توده مردم نوعی موهوم پرستی و واپسگرایی عقلانی است چرا که هیچگاه عدد و رقم، یا به تعبیری اکثریت سبب خرد نخواهد شد. مصداق این مدعا آنکه در سرتاسر کره زمین توده مردم نادان‌تر، خشن‌تر، حریص‌تر و ظالم ترند از مردم تنها و پراکنده.قرآن کریم هم اکثریت عددی را نقد کرده و بیان میدارد که صرف اکثریت حق نیست، بلکه ملاک امور دیگری چون تقوی، ایمان و عمل صالح است.
قرآن کریم اکثریتی را تایید می‌کند که در مسیر حقیقت قدم بردارد و از صفات عالیه برخوردار باشد و انگیزه‌های مادی را در حداقل و انگیزه‌های الهی را در حداکثر توجه خود قرار بدهند.در نظام مردم سالاری دینی حاکمان و زمامداران خاضع در برابر دین هستند و مشروعیت خود را از اصول و قواعد حاکم بر دین می‌گیرند. و در صورت انحراف از این اصول از منصب خود خلع خواهند شد. به عنوان مثال اگر مسوولی ساده زیست نباشد توسط مردم، افکار عمومی جامعه و سیستم حاکم در معرض شدیدترین انتقادات قرار خواهد گرفت، چرا که تجملگرایی و دنیا پرستی از ضمائم اخلاقی و رفتاری در آموزه‌های دینی است.
البته شایان ذکر است که شاید در بعضی اهداف و زمینه‌های حکومتی شباهت‌هایی بین مردم سالاری دینی و دموکراسیهای غربی همچون لیبرالیسم وجود داشته باشد ولی، این مکانیزم‌های اجرایی برای دستیابی به اهداف فوق است که تفاوتهای ژرفی بین این مکاتب و حکومتهایشان ایجاد کرده است.این تفاوت زمانی خودش را بهتر نشان می‌دهد که میبینیم در جمهوری​های لاییک حق مردم بجای حق خدا نشانده می‌شود و این رای مردم است که جای نظر و فتوای دین را می‌گیرد،
و کار به جایی می​رسد که در این جوامع عده‌یی با دردست داشتن ثروت و رسانه‌های فراگیر خود، آراء و نظرات مردم را به سوی هدفی خاص متوجه کرده و عقاید خود را بر عقول جامعه تحمیل می‌کنند، آنگاه به جای خدا نشسته و مردم را به سوی اضمحلال، نابودی و بردگی مدرن هدایت می‌کنند. همین‌ها هستند که گمان می‌کنند افکار عمومی یک منطقه آزاد است که می‌توانند به باورها، اعتقادات و ایمان مردم با تهمت، دروغ و شایعه​پراکنی آسیب برسانند. همین طیف افراد بودند که در قرون گذشته با حکومتهای مسیحی قرون وسطی، مستبدانه​ترین دولت‌ها را تشکیل داده و مردم را از دین گریزان کردند.
در این جوامع، دین دستاویزی بود برای حاکمان تا رأی مردم را نادیده گرفته و به آن اعتناء نکنند. در حالی که حکومتهای الهی بهترین و شیواترین وسیله برای دخالت آحاد مردم در اداره امور است.البته توجه به این مساله مهم ضروری است که مردم سالاری دینی و مردم سالاری در جامعه دینی دو مقوله جدا از هم هستند و این هنر مسوولان و مردم جوامع دینی است که بتوانند تئوریها و روش‌ها و ابزارهای ایجاد شده در جامعه خود را به اصول متقن و استواری که در دکترین مردم سالاری دینی وجود دارد نزدیک سازند.
در‮ ‬سالیان‮ ‬متمادی‮ ‬مفهوم‮ ‬دموکراسی‮ ‬در‮ ‬جوامع‮ ‬غربی‮ ‬به دست‮ ‬روشنفکران‮ ‬سقوط‮ ‬کرده‮ ‬و‮ ‬متفکران‮ ‬هبوط‮ ‬کرده‮ ‬به‮ ‬شدت‮ ‬استحاله‮ ‬شده‮ ‬و‮ ‬با‮ ‬مفاهیمی‮ ‬همچون‮ ‬سکولاریزم‮ ‬هم‮ ‬معنی‮ ‬گشته‮ ‬است، ‮ ‬بطوریکه‮ ‬امروزه‮ ‬جامعه‮ ‬مردم‮ ‬سالار‮ ‬را‮ ‬همان‮ ‬جامعه‮ ‬سکولار‮ ‬میپندارند‮ ‬و‮ ‬بر‮ ‬جدایی‮ ‬کامل‮ ‬دین‮ ‬از‮ ‬سیاست‮ ‬پافشاری‮ ‬کرده‮ ‬و‮ ‬اعتقاد‮ ‬دارند‮ ‬بدون‮ ‬این‮ ‬جدایی‮ ‬هیچ‮ ‬گریزی‮ ‬از‮ ‬استبداد‮ ‬وجود‮ ‬ندارد‮ ‬و‮
‬می​ بینیم‮ ‬که‮ ‬در‮ ‬این‮ ‬اندیشه‮ ‬حاکمیت‮ ‬مطلق‮ ‬مردم‮ ‬غالب‮ ‬است‮. ‬در‮ ‬حالی که‮ ‬استبدادی‮ ‬بودن‮ ‬یا‮ ‬نبودن‮ ‬یک‮ ‬حکومت‮ ‬در‮ ‬دکترین‮ ‬اجرایی‮ ‬آن‮ ‬حکومت‮ ‬قابل‮ ‬بحث‮ ‬است‮. ‬
به‮ ‬اذعان‮ برخی‮ ‬از‮ ‬اندیشمندان‮ ‬حوزه‮ ‬سیاست‮، ‮ لیبرالیزم‮ ‬چیزی‮ ‬نیست‮ ‬جز‮ ‬طنابی‮ ‬برای‮ ‬بستن‮ ‬دست‮ ‬نظامهای‮ ‬اخلاقی‮ ‬دیگر‮ ‬به‮ ‬نفع‮ ‬سیاست‮ ‬لیبرالیزم‮ ‬غربی‮. ‬به‮ ‬عنوان‮ ‬مثال‮ ‬در‮ ‬این‮ ‬نظام‮ ‬اگر‮ ‬با‮ ‬داروینیسم‮ ‬افراطی‮ ‬که‮ ‬پایه‮ ‬و‮ ‬اساس‮ ‬فلسفی‮ ‬نفی‮ ‬وجود‮ ‬خداست‮ ‬مخالفت‮ ‬کنید‮ ‬از‮ ‬طرف‮ ‬سیستم‮ ‬از‮ ‬موقعیتهای‮ ‬مهم‮ ‬علمی، ‮ ‬اقتصادی‮ ‬و‮ ‬اجتماعی‮ ‬جامعه‮ ‬طرد‮ ‬می‌شوید، ‮ ‬که‮ ‬این‮ ‬خود‮ ‬ناقض‮ ‬عدالتی‮ ‬است‮ ‬که‮ ‬پایه‮ ‬اصلی‮ ‬دموکراسی‮ ‬است‮. ‬در نتیجه در‮ ‬حکومت‮ ‬بر‮ ‬پایه‮ ‬دموکراسی‮ ‬دینی، ‮ ‬دین‮ ‬نه‮ ‬تنها‮ ‬ابزاری‮ ‬در‮ ‬دست‮ ‬قدرتمندان‮ ‬و‮ ‬سودجویان‮ ‬نیست‮ ‬که‮ ‬وسیله​ای‮ ‬برای‮ ‬هدایت‮ ‬جوامع‮ ‬بشری‮ ‬به‮ ‬سمت‮ ‬سعادت‮ ‬حقیقی‮ ‬است‮. ‬
در‮ ‬این‮ ‬حکومت‮ ‬دین، ‮ مجموعه گزاره‌ها و آموزه‌های دستوری و ارزشی (بایدها و نبایدها، شایدها و نشایدها) درباره تبیین هستی و تنظیم مناسبات آدمی از سوی خالق، از رهگذر وحی نبوی و هدایت فطری و عقلانی برای تمهید کمال و تامین سعادت بشر است‮. ‬در‮ ‬شریعت‮ ‬اسلام‮ ‬تنها‮ ‬فردی‮ ‬که‮ ‬می‌تواند‮ ‬مجری‮ ‬برپایی‮ ‬دین‮ ‬در‮ ‬حکومت‮ ‬اسلامی‮ ‬باشد‮ ‬فقیه​ترین‮ ‬و‮ ‬عادل​ترین‮ ‬مردم‮ ‬است‮. ‬این‮ ‬ایدئولوژی‮ ‬همراه‮ ‬خود‮ ‬ارزش‌ها‮ ‬و‮ ‬اصولی‮ ‬را‮ ‬برای‮ ‬نظام‮ ‬سیاسی‮ ‬تدوین‮ ‬می‌کند‮ ‬که‮ ‬در‮ ‬آن‮ ‬کرامت‮ ‬انسان‮ ‬و‮ ‬سعادت‮ ‬دنیوی‮ ‬و‮ ‬اخرویش‮ ‬تامین‮ ‬گردد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات