سیدمرتضی مفیدنژاد
اسلام سیاسی اصطلاحی جدید است که در برابر اسلام سنتی پدید آمده است و به دنیای مدرن تعلق دارد. در جهان اسلام، براساس تلقی سنتی، اسلام دینی جامع تلقی شده و شامل مباحث سیاسی نیز میشد و براین اساس نیازی به توصیف مجدد و تقیید اسلام به قید سیاسی نبوده است. با تهاجم همهجانبۀ غرب به جهان اسلام و شکلگیری مقاومت اسلامی در برابر آن و رد آموزههای مدرنیسم غربی و تلاش احیاگران مسلمان برای احیای تمدن اسلامی و بازگرداندن اسلام به عرصۀ زندگی سیاسی، غربیان برای نابهنجار و ارتجاعی نشان دادن آن از واژگانی چون بنیادگرایی و رادیکالیسم استفاده کردند.
کاربرد اصطلاح اسلام سیاسی نیز محصول چنین تلاشی بوده است. از دیدگاه مدرنیسم غربی، دین از سیاست جدا بوده و در نتیجه هرگونه حضور دین در عرصۀ سیاسی امری نابهنجار، منفی، و ارتجاعی تلقی میشد. بابی سعید معتقد است که مفهوم اسلام سیاسی بیشتر برای توصیف آن دسته از جریانهای اسلامی به کار میرود که ایجاد حکومتی بر مبنای اصول اسلامی را خواستارند. بنابراین، اسلام سیاسی را میتوان گفتمانی به حساب آورد که گرد مفهوم مرکزی حکومت اسلامی نظم یافته است. مهمترین مبانی اسلام سیاسی عبارت است از: 1- اعتقاد به ابعاد فراگیر دین. 2- اعتقاد به جداناپذیری دین از سیاست. 3- اعتقاد به تشکیل دولت مدرن بر اساس اسلام 4- اعتقاد به استعمار غرب به عنوان عامل عقبماندگی مسلمانان . در واقع، 4 اصل مذکور بنیانهای اصلی تشکیلدهندۀ مفهوم اسلام سیاسی است.
انقلابی که در سالهای 56 و 57 در ایران زمینههای شکلگیری آن بروز میکند و نهایتا اتفاق میافتد انقلابی به معنای واقعی به نام اسلام و برای اسلام است. آنچه انگیزۀ اصلی مردم را در خیابانها و در تظاهرات خونین چندماهه تشکیل میداد تباین و تضاد رژیم مستقر با اصول، ارزشها، و قواعد اسلامی بود و آنچه نیز به جای آن مطالبه و خواسته میشد جامعه و حکومت اسلامی بود که برقرار کنندۀ اصول، ارزشها، و آرمانهای اسلام است.
مطالبات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، و... نظیر استقلال، آزادی، امنیت، صداقت، و... در ذیل جامعه و حکومت اسلامی خواسته میشود. چنین خواسته و محتوایی برای یک انقلاب همانی است که بعدها با فاصلۀ کمی از پیروزی انقلاب اسلامی ایران اسلام سیاسی خوانده میشود. به نوعی، میتوانیم اذعان کنیم که تاریخ تولد واژۀ اسلام سیاسی بعد از پیروزی و وقوع انقلاب اسلامی ایران است و پیش از آن چنین واژهیی وجود خارجی نداشته است. در واقع، نقشی که اسلام و ایدئولوژی اسلامی در جریان انقلاب 57 ایران بازی میکند تولد و شیوع تدریجی واژۀ اسلام سیاسی است؛ یعنی همان ابزاری که در ایران وارد سیاست شد و با انقلابی عظیم و حیرتاور رژیم شاه را سرنگون کرد. در همین راستا و به دنبال همین اتفاق، اسلام سیاسی برای نامیدن جریانی در جهان اسلام به کار میرود که سودای تغییروتحول را در جوامع اسلامی با تاکید و تکیه بر آموزههای دین اسلام دارد.
در جوامع مسلمان از جمله ایران، حرکتهای اسلامگرایانهیی که پیش از انقلاب اسلامی در سال 1357 رخ میداد بیشتر به نام جنبشها و نهضتهای اسلامی شناخته میشد، امّا پس از وقوع ناگهانی و خارقالعادۀ انقلابی به نام اسلام در ایران و تاثیرات عمیقاش از اصطلاحهای جدیدی نیز استفاده شد؛ از جملۀ آنها بنیادگرایی اسلامی، رادیکالیسم اسلامی، و اسلام سیاسی بود که به نظر میرسد هیچ یک به اندازۀ اسلام سیاسی مقبولیت و شهرت نیافت. امروزه، اسلام سیاسی طیف بسیار وسیعی از جریانهای اسلامی را در گسترۀ جهان اسلام شامل میشود که انواع مختلفی دارد، ولی نکته اینجاست که آنچه که به مفهوم اسلام سیاسی حیات و هویت میبخشد انقلاب اسلامی است.
انقلاب اسلامی ایران عملاً موجب شد جهتی فوقالعاده در نهضت اسلامی ایجاد شود، جهشی که سرعت و شتابی فوقالعاده در جنبشهای اسلامی ایجاد کرد و آنها را وارد مرحلۀ نوینی ساخت که دو بخش مهم داشت: مرحلۀ اسلام در انقلاب (انقلاب اسلامی) و خصوصاً اسلام در حکومت (حکومت اسلامی) . شاید، یکی از بهترین تفسیرها در نسبتشناسی میان انقلاب اسلامی ایران و مقولۀ اسلام سیاسی و همچنین تاثیر و بازتاب آن بر دیگر کشورهای مسلمان نظر گراهام فولر باشد. او معتقد است: « قبل از انقلاب ایران، ایالات متحده هرگز از اسلام سیاسی چیزی نشنیده بود، انقلاب ایران شوک عمدهیی برای سیاست ایالات متحده بود، ایالات متحده به همراه اکثر کشورها در غرب و دیگر مناطق از اسلام سیاسی بیمناکند و طور کلی ترجیح میدهند که اسلام سیاسی به قدرت نرسد... تجربه ایران برای ایالات متحده یک تجربه منفی از اسلام سیاسی بوده. در کل، ایران، تحت نام اسلام، به برخی از شکستهای عمده سیاست ایالات متحده در جهان مرتبط است. »حرکت مردم در مصر و تونس هم در واقع جلوههایی از این اسلام سیاسی و تاثیر انقلاب اسلامی بر آن است.