تاریخ انتشار : ۱۷ آبان ۱۳۹۱ - ۰۷:۵۷  ، 
کد خبر : ۲۲۰۸۱۸

اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکایی(بخش سیزدهم)


احمد آذری قمی
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
ولایتِ «داد» نه استبداد

در شمارۀ دیروز گفتیم که «ولی‌فقیه» رئیس کشور و رهبر مردم است و باید برای رفع مشکلات جامعه و تعالی و پیشرفت امور مردم اقدام کند، و اگر کسی بخواهد بین اسلام و حکومت طاغوتها را جمع کند یا بخواهد به بهانۀ حکومت مردم، حاکمیت فقیه عادل عالم را حکومت استبدادی بنامد و علیه آن تبلیغ کند، اگرچه این فرد مسلمان هم باشد، اسلامش، اسلام آمریکائی است.
پس از آن به پاسخ شبهه‌ای که عده‌ای از ملی‌گراها مطرح می‌کنند پرداختیم و بعضی از اشکالات حکومت‌هایی را که صرفاً فرد با انتخابات بر سر کار می‌آید برشمردیم و گفتیم انتخاب مردم در نظام اسلامی باید با اذن ولی امر مسلمین مشروعیت پیدا کند.
اینک دنبالۀ مطلب
نکتۀ دیگر اینکه فقیه عادلی که تالی تلو معصوم است و از هوای نفس و خودکامگی مبراست و خود مردم سالیان دراز، او را شناخته و پذیرفته‌اند کجا با افراد عادی قابل مقایسه است، زیرا بعضی افراد یک تنه در عقل و درایت و کیاست با یک امت مساویند بلکه بر آنها ترجیح دارند «اِنّ ابراهیم کانَ اُمَّةً واحده» همانا ابراهیم خود یک امت بود. این تازه مربوط به وقتی است که انتخاب مردم، عادی و معمولی و بدون دخالت دیگران صورت گیرد وای به وقتی که با توجه به تجربۀ غالب، برای مردم شرائطی پیش آورند که آنها را اغفال کنند، و انتخاب‌کنندگان، تحت تأثیر عوامل فریب‌دهنده و تبلیغات دروغین و گمراه‌کنندۀ عناصر باندباز و سودجو و فرصت‌طلب از انتخاب افراد صالح و شایسته‌، منحرف شوند.
باز فرض می‌کنیم که اتفاق آراء حاصل شد و نمایندگان منتخب با صلاحیت و جامعیت گسترده (که فرض بعیدی است) بر سر کار آمدند و به کار مشغول شدند، باز این سئوال باقی است که چه دلیلی بر حقانیت کار آنها از نظر شرع وجود دارد و مردم مسلمان از کجا اطمینان کنند که تصمیمات آنها متصل به شرع و دین است و اینها مصالح اسلام و الهی را در نظر می‌گیرند؟ اینجاست که باید بگوئیم تنها مسأله امامت و رهبری اسلام کارساز و چاره‌ساز است و ضامن اسلامیّت و مشروعیّت نظام خواهد بود و خود مردم با پذیرش امامت و ولایت، این نکته را خواستار شده‌‌اند، پس دیگر چه جای تهمت و افترا به نظام ولائی اسلام می‌ماند؟ و کجا می‌شود که به چنین نظامی اتهام استبداد و خودکامگی وارد نمود.
پس اگر دقیقاً موشکافی شود، می‌بینیم ملی‌گراهایی که به اسلام منهای ولایت فقیه معتقدند، طرفدار اسلام آمریکائی و اسلام سرمایه‌داری خواهند بود، زیرا اینها حاکمیتّی را که براساس بینش عده‌ای به وجود آید و فقط رأی بعضی از مردم در آن موضوعیت پیدا کند و محدودیتی هم برای منتخب نباشد و گاهی هم آراء مردم خریداری شود و تحت تأثیر خواسته‌های فرصت‌طلبان و سودجویان قرار گیرد می‌پذیرند لیکن ولایت فقیه عالم عادل را که به فرمودۀ پیامبر و امام و براساس پذیرش خود مردم، رهبری را به دست می‌گیرد نمی‌پذیرند و آنرا به استبداد و دیکتاتوری متهم می‌کنند.
آیا پذیرش اسلامی که در آن ولایت و رهبری نقش نداشته باشد، سرانجامش منجر به وضع قوانینی به نفع سرمایه‌داران و فرصت‌طلبان و باندبازان نخواهد شد؟
آیا پذیرش اسلام منهای ولایت فقیه‌، به نابودی بیشتر فقراء و محرومین و ضعفا نخواهد انجامید؟
آیا نتیجۀ اسلام بی‌روح و خالی از ولایت، اتخاذ سیاست و اقتصادی براساس سرمایه نخواهد بود؟
و آیا چنین اسلامی در کنار حکومت سرمایه و سرمایه‌دار قرار نمی‌گیرد و انتخاب‌شدگانش از بالاترین رده تا پائین‌ترین رده، چاره‌ای جز خدمت به حاکمیت سرمایه‌داری خواهند داشت؟
طرفداران این نوع اسلام به اسلام آمریکائی معروف است، می‌کوشند از راه جنگهای منطقه‌ای و فروش تسلیحات و احتکار و شرکتهای چند ملیتی و رسانه‌های گروهی مزدور و سازمانهای جاسوسی و غارت منافع و منابع کشورهای جهان سوم و مسلط کردن عناصر مزدور و خائن چون خائن الحرمین و دلال منطقه چون شاه حسین هر روز بر دلارهای خود بیافزایند و منافع اغنیاء و ثروتمندان و سرمایه‌داران داخلی و خارجی را تامین نمایند گرچه از جیب محرومین و مستضعفین باشد.
سیاستمداران انتخابی سرمایه‌داران میتوانند مسلمان و حتی خادم‌الحرمین باشند در حالیکه قماربازی و شرابخواری و دزدی و نفتخواری و مفتخواری آنها و غارت و چپاول بیت‌المال مردم لطمه‌ای به موقعیت و موضع قانونی آنها نزند، حتی با دلارهای بادآورده آخوندهای درباری را هم باستخدام خود درآورند و به آرمان فلسطین و مردم مظلوم آن خیانت کنند و در فکر و تلاش تثبیت موقعیت اشغالگران قدس، با صرف میلیونها و بلکه میلیاردها دلار برآیند کار این نابکاران هرزه که دست به کار چاپ قرآن کریم می‌زنند، به آنجا می‌رسد که نظیر آیۀ شریفۀ «یا ایهّا الذّینِ آمنوا لاتّتخذُوا الیهود و النصّاری اولیاء وَ مَنْ یَتَوّلَهم مِنکُم فاِنّهُ منهم» را نادیده میگیرند و با همۀ این آلودگیها و فجایع و قتل‌عام زائران حرمین، خود را خادم‌الحرمین می‌خوانند و هیچ جنایت و فاجعه‌ای، اسلام آنها را نقض نمی‌کند مثل وضوی آن زن معروفه که می‌گویند وضو می‌گرفت و معتقد بود که هیچ مبطلی وضوی او را باطل نمی‌کند.
البته چنین اسلامی قراردادهای ننگین فهدها و مبارک‌ها و حسین اردنی‌ها و... و... را با سرمایه‌داری آمریکا محترم میشمرد، و سفارت آمریکا را بدلیل قراردادهای بین‌المللی و غارت دزدی عناصر خودفروخته محترم میداند گرچه استقلال کشورهای اسلامی را به خطر بیاندازد، اینها چنین قراردادهائی را اسلامی و قابل عمل و احترام میدانند حتی اگر امثال قرارداد 1919 وثوق‌الدوله دائر به تقسیم کشور اسلامی باشد.
آیا اینهمه قوانین جنایت‌باری که در پارلمانهای ارباب فرمودۀ دنیا، علیه ملت‌های مظلوم و رنجدیده و به نفع حاکمیت کارتلها و تراستها وضع شده و می‌شود، حکایتگر این نکته نیست
و آیا آنهمه قوانین خیانت‌باری که در پارلمان زمان شاه علیه ملت ایران و به نفع سردمداران بین‌المللی و در رأس آنها آمریکا تصویب می‌شد، نشانگر این موضوع نیست.
و آیا چه کسی جز فقیهی بیدار، و عالمی آگاه و مرجعی خداترس و اسلام‌باور در رأس روحانیت اسلام علیه آنها قدعلم کرد و برای حمایت از منافع ملت و جلوگیری از چپاول یغماگران مزدور فریاد نمود؟ با اینهمه تجربه کجا می‌توان آنکس را که مظهر «داد» است به استبداد متهم کرد و آنرا که نمونه «وداد» و «سداد» است به ظلم و بیداد، زهی بی‌انصافی.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات