حجتالاسلام روحالله حسینیان
بازخوانی و گفتگوی مستمر از آرمانها و اندیشهها و مبانی نظری اندیشه سیاسی امام عظیم الشأان و رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امروز بیش از هر زمان دیگری ضرورت یافته است. جماعتی فتنه گر و فرصت طلب که گاهی به دروغ خود را نزدیک و منتسب به امام عزیز جلوه میدهند، تنها با بازگویی ابعاد و شئون شخصیتی امام و یادآوری مکرّر مواضع صریح و شفاف ایشان رسوا میشود. کافی است دیدگاههای امام برای نسل جوان فهیم و ارزشمند خوانده شود تا شکاف عمیق مدعیان خط امام با آن پیر و مراد مردم ایران و مستضعفین جهان آشکار شود.
1. ولایت فقیه
ولایت فقیه نظریه سیاسی امام خمینی است. امام خمینی بر مبنای جهان بینی توحیدی خود معتقدند که «کسی جز خدا، حق حکومت بر کسی ندارد و حق قانونگذاری نیز ندارد و خدا به حکم عقل باید خود برای مردم حکومت تشکیل دهد و قانون وضع کند.»امام خمینی معتقد هستند غیر از خدا تنها از کسی میشود پیروی کرد که خداوند به او اجازه حکومت داده باشد. «اگر خدا به کسی حکومت داد و حکم او را به توسط گفته پیغمبران لازم الاطاعه دانست، بر بشر نیز لازم است از آن اطاعت کند.» «حکومت در زمان پیغمبر و امام با خود آنهاست که خدا با نص قرآن اطاعت آنها را بر همه بشر واجب کرده.» و بعد از پیامبر و امامان «حکومت و ولایت در این زمان با فقهاست.» امام خمینی بعد از اینکه ولایت فقها را امری عقلی میشمارند و به مستندات شرعی آن میپردازند و میفرمایند: «مبانی عمده اش اخبار و احادیث ائمه است که آنها متصل است به پیغمبر خدا و آن هم از وحی الهی است.» یعنی حکومت فقها از آن جهت مشروع است که به اذن الهی و وحی مستند میشود.
2. ولایت عامل مشروعیت جمهوریت
امام خمینی ولایت فقیه را امری الهی میدانند و به عبارتی دیگر: «ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است، همان ولایت رسول الله هست.» (همان، ص 308) امام خمینی ولایت فقیه را روح مشروعیت در کالبد نظام جمهوری اسلامی میدانند. «اگر چنانچه فقیه در کار نباشد و ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت است، یا خدا یا طاغوت. اگر با امر خدا نباشد رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد، غیرمشروع است، وقتی غیرمشروع شد، طاغوت است. اطاعت او اطاعت طاغوت است، وارد شدن در حوزه او وارد شدن در حوزه طاغوت است، طاغوت وقتی از بین میرود که به امر خدای تبارک و تعالی یک کسی نصب بشود.» بر همین اساس در قانون جمهوری اسلامی مشروعیت اعمال قدرت قوای سه گانه را مستند به ولی فقیه نموده است. در اصل پنجاه و هفتم چنین آمده است: «قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضائیه که زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امر بر طبق اصول این قانون اعمال میگردند.» طبق اصل صد و ده قانون اساسی مشروعیت رئیس جمهور مشروط به «امضای حکم ریاست جمهوری» توسط رهبری شده است.
3. لزوم یک انقلاب
ولایت فقیه در فقه شیعه یک نظریه ی جدید نبود. قبل از امام خمینی بسیاری از فقها آن را مورد بحث قرار داده بودند، یا در جای جای فقه به آن اشاره کرده بودند. هنر امام خمینی این بود که تابوی نظری فقهای شیعه را که می پنداشتند «امکان عملی ولایت فقها وجود ندارد» شکست و با قاطعیت گفت: ولایت فقیه هم ضرورت دارد و هم ممکن است.
امام خمینی با زبان ساده به شاگردان خود باوراند که ایجاد حکومت اسلامی ممکن است. امام خمینی نه تنها تشکیل حکومت اسلامی را ممکن دانستند، بلکه بر لزوم یک انقلاب سیاسی پای فشردند و فرمودند: «شرع و عقل حکم میکند که نگذاریم وضع حکومتها به همین صورت ضد اسلامی یا غیراسلامی ادامه پیدا کند... ما چارهای نداریم جز اینکه دستگاههای حکومتی فاسد و فاسدکننده را از بین ببریم و هیئتهای حاکمه ی خائن و فاسد و ظالم را سرنگون کنیم.»
4. ولایت فقیه مانع انحراف حکومت
امام خمینی معتقد بودند که جمهوریت تضمین کننده آزادی، استقلال و مصالح مردم نیست. چه بسا «رژیمهای جمهوری هم استبدادی هستند و در اسم جمهوری هستند و در محتوا سلطنتی.» امام خمینی محتوای نظام را اصل میدانستند و میفرمودند: «شکل حقوقی رژیم نیست که اهمیت دارد بلکه محتوای آن مهم است.»
امام خمینی ولایت فقیه بر حکومت را تضمین کننده سعادت ملت میدانستند ومی فرمودند: «ولایت فقیه آن طور که اسلام مقرر فرموده است و ائمه ما نصب فرمودهاند به کسی صدمه نمیرساند، دیکتاتوری به وجود نمیآورد، کاری بر خلاف مصالح مملکت انجام نمیهد. کارهایی که دولت یا رئیس جمهور یا کس دیگری بخواهد برخلاف مسیر ملت و بر خلاف مصالح کشور انجام دهد، فقیه کنترل میکند و جلوگیری میکند.»
از جمله آثار ولایت فقیه شکستن بن بستهای قانونی و محدود کردن احکام و قوانین اولیه در هنگام ضرورت. امام خمینی علاوه بر اینکه ولایت فقیه را اصلی مترقی میدانند آن را «هدیه ی الهی» میشمارند؛ زیرا در بن بستهای قانونی میتواند عدالت اجتماعی ایجاد کند.
5. حکومت واحد جهانی
نظریه سیاسی امام خمینی به ولایت فقها ختم نمیشود. امام خمینی نظریه دیگری نیز به نام «حکومت واحد جهانی» داشتند که در موقعیتهای مناسب از آن نام میبردند. امام خمینی برای اولین بار در پاریس در پاسخ به شاه که با رفتنش ایران دچار تجزیه میشود اشارهای به این نظریه کردند و فرمودند: «ما اگر نظر نداشته باشیم که تمام اقطار اسلام یکی بشود، این چنین نظری نداریم که ایران از هم جدا شود.»
گرچه مطلب فوق تنها اشاره به اقطار اسلامی بود، ولی چند روز بعد امام خمینی در پیامی به ملت ایران آرزو کرد که «امید است با دست توانای شما پرچم پر افتخار حکومت اسلامی در تمام اقطار به اهتزاز درآید. این است مسئلت من از خداوند تعالی.» یعنی بلافاصله امام خمینی حکومت واحد جهانی را به عنوان یک آرمان طرح نمودند.
6. امکان تشکیل حکومت جهانی
امام خمینی معتقدند که اگر نهضت اسلامی ایران به عنوان یک حرکت توسعه پیدا کند، زمینههای حکومت واحد را فراهم میکند. «ما در بین راه هستیم و باید راه طولانی را طی کنیم و آن راه طولانی این است که بیرق اسلام را در همه قطبهای زمین به اهتزاز درآوریم. من امیدوارم که موفق شویم و با همت و اتکال به خدای تبارک و تعالی این راه طولانی را به آسانی طی کنیم.» امام خمینی وقایع و تحولات فلسطین را دلیل روشن بر نفوذ انقلاب اسلامی در سطح جهانی وی دانستند و نقطه آغازین حاکمیت انقلاب در سطح جهان و میفرمودند: انتفاضه فلسطین «یک نمونه از پیشرفت انقلاب است و حال آن که معتقدین به اصول انقلاب اسلامی ما در سراسر جهان رو به فزونی نهاده است و ما اینها را سرمایههای بالقوه انقلاب خود تلقی میکنیم و هم آنهایی که با مرکب خون طومار حمایت از ما را امضا میکنند و با سر و جان دعوت انقلاب را لبیک میگویند؛ به یاری خداوند کنترل همه جهان را به دست خواهند گرفت.»
7. مبارزه دائمی علیه استکبار جهانی
امام خمینی مبارزه با استکبار را نه به عنوان یک موضع مقطعی بلکه به عنوان یک اندیشه توحیدی و یک اصل ایدئولوژیک میدانستند؛ زیرا معتقد بودند استکبار و ابر قدرتها بتهای جدیدی هستند که انسانها را به عبودیت خویش فرا میخوانند، پس باید آنها را شکست و یکسره با آنها به مبارزه برخاست. امام معتقد بودند که «کدام بت به پایه شیطان بزرگ و بتها و طاغوتهای جهانخوار میرسد که همه مستضعفان جهان را به سجده خود و ستایش خویش فرا میخوانند و همه بندگان آزاد خدای تعالی را بنده فرمان بردار خویش میدانند» به همین علت امام متقد بودند: «انبیاء برای این مبعوث شدند که معنویات مردم را شکوفا کنند و ضعفا را از سلطه استکبار بیرون بیاورند.»امام خمینی با تأکید بر اینکه انقلاب اسلامی نقطه آغازین انقلاب جهانی است، اصولاً هدف انقلاب اسلامی را ایجاد حکومت جهانی اسلامی میدانند و انحراف از این هدف را خیانت بزرگ میشمارند. امام خمینی مبنای سیاست خارجی جمهوری اسلامی را بر اساس استکبارستیزی و برقراری نظام اسلامی در سرتاسر جهان ترسیم کرده بودند و هرگز از اعلام این سیاست هراس به دل راه نمیدادند و صراحتاً اعلام میکردند که «ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بین المللی اسلامی مان بارها اعلام نموده ایم که درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهان خواران بوده و هستیم. حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را توسعه طلبی و تفکر تشکیل امپراطوری بزرگ میگذارند از آن باکی نداریم و استقبال میکنیم. ما در صدد خشکانیدن ریشههای فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم. ما تصمیمم گرفته ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظامهایی را که بر این سه پایه استوار گردیدهاند نابود کنیم و نظام اسلام رسول الله(ص) را در جهان استکبار ترویج نماییم و دیر یا زود ملتهای در بند شاهد آن خواهند بود.
8. تشکیلات جهانی
امام خمینی یکی از راههای رسیدن به حکومت آرمانی جهانی را تأسیس حزبی تحت نام حزب مستضعفین پیشنهاد کردند: «من امیدوارم یک حزب به اسم حزب مستضعفین در تمام دنیا به وجود بیاید و همه مستضعفین با هم در این حزب شرکت کنند و مشکلاتی که سر راه مستضعین است از میان بردارند و در مقابل مستکبرین و چپاول گران شرق و غرب قیام کنند و دیگر اجازه ندهند که مستکبرین بر مستضعفین عالم ظلم کنند و ندای اسلام را وعده اسلام را که حکومت مستضعفین بر مستکبرین است و وراثت ارض برای مستضعفین است متحقق کنند... حزب مستضعفین که همان حزب الله است و موافق اراده خدای تبارک و تعالی است که مستضعفین وارث ارض باید بشوند.»