جنگ خلیج (فارس) که شش سال قبل در این ماه توسط صدام حسین آغاز گشت، تأثیری مصیبتبار بر روی ملتی که قرار بود از آن سود جوید، گذارده است. «عمر حیدر حسین» که اخیراً از عراق بازگشته، تصویری از چهره واقعی زندگی در پس پرده تبلیغات در عراق را نشان میدهد.
من در یک گورستانی وسیع زندگی میکنم، گورستان وسیع: این پاسخ خانم «پیری» به سئوالاتی است که در مورد زندگیش از بغداد از او شده بود، وی دو فروند و چهار نوه خود را در جنگ از دست داده او که از این بابت شدیداً ناراحت بود، بطور علنی شروع به گفتن آنچه که احساس مینمود کرد: «من نمیدانم اینها را چه میشود؟ هیچ رحمی در اینها نیست، ما همگی از این وضع خسته شدهایم». این زن یکی از بیشمار عراقیهائیست که دیگر علاقه به زندگی کردن را از دست داده است. در خیابانهای شهرها که قدم میزنی، نشانی از لبخند بر لبان مردم نمیبینی، حتی بچهها هم از داخل خانهها بیرون نمیآیند. همه از حرف زدن بگونهایکه تعبیر به حرفهای ضد دولتی شود وحشت دارند. وحشت حتی در میان افراد خانواده هم حاکم است، و پدر و مادرها به فرزندان خود یاد میدهند که صدام حسین را عمو صدام صدا زنند تا مبادا به خاطر حرفیکه بچهها ممکن است در کوچه و خیابان بزنند، خطری متوجه افراد آن خانواده گردد.
مسئولیت جان شما در عراق بدست خود شماست هر فرد نظامی میتواند شما را متوقف نموده و درخواست دیدن کارت شناسایی شما را بنماید، و به خاطر یک هوس آنی، شما را دستگیر نموده و دیگر نشان یا خبری از شما نماند. چنانچه اگر فردی از شهری به شهر دیگر مسافرت نماید. خانوادهاش برای بازگشت او دعا میکنند، چرا که هیچگاه نمیتوانند بر روی بازگشت او حساب نمایند. مردم به خاطر آنکه مورد سوءظن واقع نگردند، از ساعت ده شب به بعد جز برای بردن آب از خانههایشان خارج نمیشوند. در هر شهر، فعالترین نقطه پس از بازار، گورستان است، در هر خیابان که میروی، تاکسی پشت تاکسی را میبینی که در حال حمل تابوت هستند. هر خیابانی دارای یک پرچم بزرگ سیاهرنگ حداقل بر در یکی از خانهها میباشد که جزئیات مرگ سرباز دیگری را نشان میدهد، دولت این پرچمها را به عنوان نشانی از زندگی هدر رفته، به خانوادهها میدهد. همچنین آنها به خانوادهها در ازای هر جان از دست رفته ده هزار دینار عراقی میدهند و اکثر خانوادهها نیز این پول را قبول میکنند.
کالاهای ضروری به مانند سبزیجات و پودر لباسشوئی، غالباً در بازار وجود ندارد، مردم در عراق انرژی زیاد و وقت زیادی را در صف برای خریدن کالاهای ضروری صرف مینمایند. امکانش هست که شخصی برای خریدن یک ماشین لباسشوئی کوچک تا شش ماه در انتظار باشد و قیمت آنهم دو برابر قیمت بزرگترین مدل ماشین لباسشوئی ممکن، در غرب است. آب نیز کالائی لوکس به شمار میآید. آن برای هر منطقه سهمیهبندی شده و غالباً اتفاق میافتد که مردم باید تمام شب را بیدار باشند تا از آبیکه دولت تنها برای ساعاتی محدود باز میکند استفاده نمایند. بعضی از خانوادهها که تانکر آب دارند آن را پر مینمایند، سایر مردم از کوچک و بزرگ هر کدام با یک قوطی و یا چیزی مشابه آن به یک نقطه مرکزی برای بردن آب میآیند. شما آنها را خصوصاً در نقاط فقیرتر مشاهده میکنید که نیمه شب در پیادهروها به انتظار نشستهاند. برای مثال سال گذشته دولت بدون هیچ اطلاع قبلی واردات شیر خشک نوزادان را متوقف نمود. نه شیر خشکی موجود بود و نه شیر تازه. مادران قادر به نگهداری و مراقبت از نوزادان خود نیستند چرا که دولت با تهدید به زندانی کردن، آنها را مجبور به کار کردن مینماید. شیر طبیعی مادران خشک شد و نتیجتاً بسیاری از کودکان مردند و نهایتاً پس از چندین ماه دولت دوباره واردات شیرخشک را از سر گرفت. تمام اینها زمانی اتفاق میافتاد که تمام «فروشگاههای مواد غذایی دولتی» فقسههاشان انباشته شده بود از انواع و اقسام مشروبات الکلی.
کودکستانها محدود و از یکدیگر پراکنده هستند و به خاطر همین مسئله پدر و مادربزرگها اوقات خودشان را با نگهداری کردن از فرزندان میگذرانند. چنانچه خانمی در زمانیکه جنگ شروع شد مشغول به کار بوده، اجازه اینکه کار من را به خاطر حاملگی ترک نماید ندارد و غالباً تنها به وی اجازه داده میشود که برای چند هفتهای کار خود را ترک گوید، وگرچه طبق قوانین عراق، زن حامله شاغل اجازه دارد کار خود را برای چندین ماه بدون دریافت حقوق ترک نماید.
وضعیت روحی عمومی مردم بسیار خراب است، و بیماریهای روحی افزایش چشمگیری را در چند سال اخیر نشان میدهد، غالب مردم، اگر چه جوان هستند، اینک از داروهای آرامبخش استفاده مینمایند.
در هر لحظهای از شب و روز، پلیس امنیتی اجازه دارد که درب منازل را بصدا درآورده و وارد شود. تمام اتاقها را گشته و سپس هر که را مظنون تشخیص دهد بهمراه خود ببرد. همه برای آنکه خود را برای این جستجوها آماده نگاه دارند تصویری از صدام را بطور مشخص در اتاقهای نشیمن خود، آویزان کردهاند. ماموران امنیتی چنانچه تصویری را مشاهده نکنند، اهالی منزل را مورد اهانت شدید قرار میدهند. پلیسهای امنیتی با لباس شخصی بطور دائم در مناطق مسکونی به گشتزنی مشغول هستند، لذا هرگاه کسی میخواهد نظریات شخصی خود را در منزلش ابراز نماید، پنجرهها را بسته و بآرامی صحبت میکند.
در شمال عراق دو کوه به نامهای «قرادمن» و «قرداسو» وجود دارد. این دو در مرز کشور واقع شدهاند و بطور دائم در تصرف میباشد، گاه در دست ایران و گاهی در دست عراق. در آخرین دور این درگیریها عراق نبرد بازندهای را برای بازپسگیری این کوهها داشته است. طی ماه گذشته تمام بیمارستانهای خصوصی و دولتی در کل منطقه شمالی عراق از مجروحین جنگی پر شده است. تخمین زده میشود که تنها در این عملیات حداقل دو هزار نفر کشته و بیش از شش هزار نفر مجروح گردیدهاند. از آنجا که اتاقهای عمل بیمارستانها کفایت نمیکند مجروحین را که حتی ترکش خمپاره در پا یا سینه دارند به خانههایشان میفرستند. تنها مجروحین وخیمالحال اجازه بستری شدن در بیمارستانها را دارند. هیچگونه اطلاعاتی در مورد مجروحین در اخبار گفته نمیشود. دولت عراق شدیداً مستأصل شده، تا آنجا که دانشجویان دانشگاهها را همراه با اساتیدشان به اردوگاههای اجباری آموزشی فرستادهاند و اینها را سربازان داوطلب مینامند. اساتید از ترس اینکه مبادا کارشان را از دست بدهند داوطلب میشوند و در مورد دانشجویان از ترس اینکه مسؤلان دانشگاه گزارش تحصیلی سالانه آنها را همراه با نتایج امتحاناتشان ضمیمه ننمایند(که در غیر اینصورت به معنی هدر رفتن یکسال تحصیلی آنها به شمار میآید) خود را به عنوان داوطلب معرفی مینمایند. تنها در دانشگاه اربیل بود که دانشجویان کرد، هنگامیکه به آنها فرم «داوطلب» را دادند تا با اوراق امتحانی خود تحویل دهند، حاضر به پر کردن آن نشده و سالن امتحان را دسته جمعی ترک نمودند. دانشجویان تهدید به اخراج از دانشگاه و عدم پذیرش در هیچ مرکز آموزشی دیگری شدند، ولیکن از آنجا که دولت عراق وحشت داشت که ارائه این مسئله باعث بوجود آمدن شورش عمومی بشود از اعمال بیشتر بر روی این دانشجویان خودداری نمود.
اکثر دانشجویان از ترس کارهای تلافیجویانه علیه آنها و خانوادههایشان، فرم «داوطلب» را پر کرده و علیرغم میلشان خود را به این مراکز معرفی مینمایند. از معلمین بازنشسته و کارمندان دولت نیز، اینک خواسته میشود تا اوراق مشابهی را امضاء نمایند. مأموران کسانیکه حاضر به انجام چنین کاری نمیشوند را با خود میبرند. یک معلم بازنشسته در گفتگویش با من اظهار داشت: افراد امنیتی به خانهام آمدند و گفتند که بوجود من برای کمک به کندن تعدادی گور نیاز دارند. آنها وی را به جبهه فرستادند و تنها پس از شش ماه آنهم بطور موقت او را برای چند هفتهای آزاد کردند آنهم بخاطر اینکه وی بتواند به جراحت پاهایش رسیدگی نماید. وی از اینکه از آنها بخواهد تا او را آزاد بگذارند ترس دارد. در این میان همسر و پنج فرزندش میبایست زندگیشان را خود تأمین کنند. برای اینکه سربازان را مجبور به جنگیدن نمایند، بدنبال خطوط مقدم، سربازان خط دوم را با دستورات لازم برای شلیک کردن به هر کسیکه قصد فرار دارد، قرار دادهاند.
اجساد سربازان را مدتها پس از آنکه کشته شدهاند به خانههایشان میفرستند. شخصی به من میگفت که وی برای شناسائی چهره برادرش مجبور شده بود کرمها را از روی صورتش کنار زند تا هویت او را تشخیص دهد. به مادری که شوهرش کشته شده بود، جسد بیسری را داده و گفته بودند که پسرش می باشد. او حاضر به امضاء اوراق نشده لذا مسئولین اوراق را امضاء نموده و وی را با جسد بی سر و درهم پیچیده باقی گذاردند. در حال حاضر دولت اجساد را منجمد مینماید و مردم باید پیش از انکه آنها به خاک بسپارند بگذارند تا یخ جسد آب شود. برای تحویل اجساد، مردم باید به پایگاههای ارتش مراجعه نمایند، چرا که مردم سربازانیکه جنازهها را به در خانهها میبرند مورد اهانت قرار میدادند.
مردم دیگر به حفظ جانشان کمتر اهمیت میدهند و بطور علنی صدام و دولتش را مورد انتقاد قرار میدهند. در یک مراسم سوگواری من شاهد گریه و شیون 20 خانم در طول شب بودم و هنگامیکه سربازی وسائل شخصی کشته شده را برای تحویل آورد، مورد سرزنش و اهانت فیزیکی واقع شد، صدام نیز شدیداً نفرین و سرزنش گردید. آیا امکانش هست تا چیزی به نفع جنگ گفت؟ چنانچه باشد، این مسئله است. از زمانیکه من چهار سال قبل عراق را دیدم، مردم بطور آشکارتری مذهبی شدهاند. خیلی از کسانیکه مشروبخوری میکردند، اینک دیگر اینکار را کنار گذاشتهاند مردمیکه حتی به آموزش دینی فرزندانشان فکر هم نمیکردند، اینک دارند به فرزندانشان چگونه نماز خواندن را میاموزند، چیزیکه مهمتر از هر مسئله دیگریست، مخالفت عمومی مردم با رژیم است که دارد شکل میگیرد و احساس مردم در این باره آنقدر قوی است که گروههای کوچکی از مردم در خفا با یکدیگر ملاقات میکنند.
اخیراً، زمانیکه دولت در تلویزیون عراق اعلام نمود که یک کشور عراق اسلامی در حال شکل گرفتن است و کابارهها بطور موقت تعطیل میشود، مورد تمسخر شدید مردم واقع شد. پاسخ خیلی از مردم به اعلام این مطلب بدین گونه بوده: «اگر آنها میخواهند که ما این ادعایشان را قبول نمائیم، بهتر است که اول تمام شیشههای مشروبات الکلی را در فروشگاههای دولتی از بین ببرند و سپس کارخانه معظم ویسکیسازی که در نزدیکی بغداد واقع شده است را از کار انداخته و یا آنکه آنرا بسوزانند».
والسلام