نظامهای دیرپای حزبی ظاهراً تاریخی طبیعی دارند. این موضوع درباره تجربه آمریکا که برخلاف تصور بسیاری از خارجیان و تمایل آمریکائیان برای باور داشتن آن بیهمتا نیست، صادق است. بسیاری از رویدادهای مراحل اولیه یک نظام حزبی به ما امکان میدهد سیاستهای آن را طی نسلها بعد دریابیم. تحولات سال 1788 ممکن است روشنگر حوادث سال 1988 باشد.
احزاب سیاسی مدرن نهادهایی هستند که سابقه آنها حداکثر به سیصد سال پیش باز میگردد. حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا که صد و پنجاه سال از تاسیس آن میگذرد، قدیمیترین سازمان حزبی جهان است. این حزب به عنوان یک نهاد سیاسی به ویژه در ایالات متحده چگونه طی نسلهای متوالی متحول گردید است؟ و این تحولات به چه میزان به استنباط سیاستهای امروز این حزب کمک میکند؟ از جمله نظامهای حزبی حدود پنجاه دموکراسی پارلمانی که امروز وجود دارد، نظام حزبی آمریکا یکی از پیشتازترین آنهاست.
صدها میلیون دلاری که هر یک از دو حزب مهم آمریکا یعنی دموکراتها و جمهوریخواهان در حال حاضر صرف مبارزات انتخاباتی خود میکنند، بهترین گواه شدت این رقابتهاست، نتایج این رقابت به قدر کافی ملموس و آنقدر حائز اهمیت است که موجب میشود، کلیه اعضای حزب و هواداران دیگر آن دهها میلیون ساعت فکر و هم خود را در راه پیروزی حزب در انتخابات صرف کنند. آنچه در برابر اینهمه اندیشه و تلاش بدست میآورند، سمتهای دولتی، به اجرا درآوردن طرحهای سیاسی و اعضای تازه برای حزب خود میباشد.
آیا اینهمه صرف وقت و انرژی صرفا برای یک مبارزه سیاسی بیهوده است؟ یا این که خیر مبارزات انتخاباتی در آمریکا یک روند مهم است که نتایج ملموس سیاسی را در پی دارد. به عقیده بیشتر دانشمندان علوم سیاسی آمریکا (که نویسنده نیز از آنانست) احزاب رقیب و انتخابات آزاد هسته نهاد یک جامعه دموکراتیک و سازگار را تشکیل میدهد. انتخابات مبتنی بر رقابت، خواه رایدهندگان در آن بسیار یا اندک باشند به عنوان اجرای منطقی نظریه حاکمیت مردم تلقی میگردد.
اعم از آن که رهبران احزاب خردمند یا بیخرد باشند، انتخابات مبتنی بر رقابت به عنوان وسیلهای برای واداشتن دولتمردان به اندیشه درباره مسائل و پاسخگو بودن آنان به مردم قابل ستایش است و باز علیرغم آن که رأیدهندگان استاد دانشگاه یا از افراد بیسواد باشند، رقابت حزبی به شهروندان ارزشها و اهداف مشترک اجتماعی را یادآور میگردد. به علاوه علیرغم صرف وقت و هزینه، انتخابات آزاد و منصفانه بیتردید صورت ارزانتر و راحتتری از ستیز سیاسی است تا جنگ داخلی.
گرچه کاندیداها و تبلیغات حزبی دموکراتها و جمهوریخواهان اغلب شبیه به هم به نظر میرسد، با این حال این دو حزب اولویتهای سیاسی و برنامههای حکومتی کاملاً متفاوتی از یکدیگر دارند. برای مثال، برای دموکراتها سیاستهایی که موجب افزایش اشتغال نیروی کار میشود در اولویت قرار دارد و جمهوریخواهان توجه بیشتری به سرمایهگذاری گستردهتر به عنوان منبع افزایش تولید و شغل معطوف میدارند. مثال دیگر آن که دموکراتها ترجیح میدهند که تصمیمهای مهم در زمینه امور اقتصادی از جانب بخش دولتی یعنی دوایر دولتی اتخاذ شود، در حالی که جمهوریخواهان میخواهند اتخاذ اینگونه تصمیمها به بخش خصوصی واگذار گردد.
به عنوان مثال دیگر در زمینه مالیاتها، دموکراتها ترجیح میدهند مالیاتهای سنگینتری از شرکتها و سودی که سهامداران به جیب میزنند، اخذ شود، در حالی که جمهوریخواهان میخواهند نرخ مالیاتها توازن بیشتری داشته باشند و از درآمدهای متوسط و نازل نیز مالیات گرفته شود.
تعریف «حزب سیاسی»
احزاب و انتخابات از جمله موضوعهایی هستند که بیش از همه مورد مطالعه دقیق دانشمندان علوم سیاسی در آمریکا قرار میگیرد. دانشمندانی که استنباطی خاص از احزاب سیاسی دارند و آن را بر مبنای شیوۀ فکری خاص خود تعریف میکنند. براساس بیشتر تعریفها، احزاب سیاسی سازمانهایی هستند که میکوشند رهبران یا نمایندگان خود را در رأس حکومت قرار دهند. سازمان حزب معمولاً رسمی است یعنی دارای مقامها، دفاتر مرکزی و دستورالعملها است. احزاب رسماً نامزدهای خود را برای مبارزات انتخاباتی برمیگزینند و از طریق بیانیهها یا اعلام مواضع درباره مسائل سایسی کشور به جلب حمایت مردم نسبت به نامزدهای انتخاباتی خود میپردازند. این بیانیه وعده و وعیدهایی میباشند که کم و بیش به حوزههای انتخاباتی خاصی داده میشود.
احزاب سیاسی در مراحل اولیه تکامل خود ارگانهایی موقت هستند که برحسب تصادف بوجود آمدهاند. در چنین اوضاع و احوالی آنها عملکردی فوقالعاده قانونی و فقط در چهارچوب حدود تعیین شده توسط دولت دارند. چون عمری بر احزاب میگذرد و به طور مرتب با یکدیگر برخوردهایی پیدا میکنند و به صورت یک «نظام حزبی درمیآیند». اگر معیار قدمت و نظم و ترتیب در نظر گرفته شود، حتی کشوری که تنها یک حزب سیاسی دارند را میتوان کشوری دارای نظام حزبی خواند. گاه رقابت در درون یک سیستم تکحزبی در میان جناحهای داخلی حزب حاکم صورت میگیرد.
یک «جناح» سیستم موقت همکاری بین شماری از رهبران شناخته شده به منظور تحتالشعاع قرار دادن تصمیمهای سازمان حزب به طور کلی است. جناحها معمولا سازمانیافتهاند. رقابت جناحی معمولا به تعداد منتخبی از مقامهای حزبی، نامزدها یا موضعگیریهای سیاسی یا توزیع منافع حزبی نظیر هزینههای انتخاباتی و تقسیم مشاغل مربوط میشود. رهبران جناحی معمولاً از پایگاه ممتازی در بین اعضاء حزب و رایدهندگان برخوردارند. جناحهای آمریکایی معمولاً دار و دسته یا با نام عقیدتی آنها (مانند لیبرالهای شرقی) یا به نام رهبر اصلی خود (مثلاً آدمهای ریگان) خوانده میشوند. ممکن است جناحی چنان کوتاهمدت به اندازه ریختن یک رأی در جریان کنوانسیون ملی تعیین نامزد یا چنان طولانی بین یک تا دو دهه به هواداری یک خط مشی سیاسی نظیر تثبیت سلاحهای هستهای بوجود آید.
از همان آغاز، هر یک از احزاب مهم آمریکا جناحگراییهای مهمی را تجربه کردهاند. در میان نمونههای اخیر میتوان از به اصطلاح ترقیخواهان و میانهروها در حزب دموکرات و اعتدالیون و محافظهکاران در حزب جمهوریخواه نام برد. یک جناح کامل ممکنست حزب را رها کند و یک تشکیلات تازه و مستقل خاص خود را به وجود آورد. این امر به دفعات در خلال نخستین قرن توسعه حزب در آمریکا روی داده است. با این حال در پی جنگ داخلی یعنی در سالهای بین 1861 و 1865 انشعابهای جناحی احزاب ثالثی را که معمولاً عمر بسیار کوتاهی داشتند، بوجود میآورد. برای مثال در سال 1968 جناح جرج والاس حزب دموکرات را ترک گفت و خود را حزب آمریکا نامید و فقط برای دو دوره انتخابات ریاست جمهوری دوام یافت. جان اندرسون پیروان خود را از حزب جمهوریخواه در سال 1980 خارج ساخت تا حزب کمدوام مستقل را تشکیل دهد.
در دموکراسیهای پارلمان، رویهها و ضوابط به تدریج به نوعی تغییر مییابد که رهبران را بر آن میدارد شکیبا باشند، مذاکره نمایند و در روند حل و فصل مناقشات خود به مصالحه تن در دهند. از این دیدگاه دموکراسی اساساً سیستمی از مدیریت ستیز است که توسل به خشونت تمامعیار داخلی را منتفی ساخته و یا به حداقل میرساند. در واقع رهبران حزب به صورت حامیان و مذاکرهکنندگان اصلی درباره ارزشها و اهداف حزب درمیآیند. این قابلیت است که سیستمهای قانونی حزبی را قادر میسازد که به عنوان کنترلکننده دامنه آهنگ تحول عمل کنند. آنان میبایست در سازگاری سیاسی و اجتماعی استاد باشند. زمانی آنها موفق هستند که برای نادیده گرفتن یک بحران بسیار کند نباشند، یا آن که با سرعت عمل موجب شکاف در جامعه سیاسی نشوند.
فعالیتهای اولیه حزبی در آمریکا
نخستین نظام مدرن حزبی در پارلمان انگلستان در خلال قرن هفدهم پدیدار شد. از آن تاریخ به بعد و حداقل یک قرن بعد از آن بود که نظام حزبی قانونی پا گرفت. گروههای مختلف پارلمانی برای پیشبرد سیاستها و رهبرانی که ترجیح میدهند با یکدیگر همکاری کنند متشکل شدند. بیشتر این جناحها اقلیتها را در درون پارلمان تشکیل میدادند و بنابراین تشکیل ائتلافها برای نیل به آراء اکثریت را که حائز کمال اهمیت بود، به منظور اتخاذ سیاستها و عرض حالها برای تقدیم به پادشاه اجتنابناپذیر گردید.
با فرارسیدن قرن هفدهم، این ائتلافها به شکل دو حزب سیاسی تثبیت گردید: یک حزب از نظرات خانواده سلطنتی حمایت میکرد و حزب دیگر موضعی را در مخالفت با خانواده سلطنتی اتخاذ مینمود. در این دوره بعضی از مفاهیم بنیادی سیاسی با قدرت شکل گرفت، یعنی جناح مخالف سلطنت، حکومت اکثریت و مصالحه از طریق مذاکره در پی هزار سال جنگهای داخلی مکرر، نظام حزبی نوین انگلیس سرانجام شق نهادی عدم خشونت را به جای جنگهای داخلی ملی به ارمغان آورد. همین الگوی توسعه بعدها در سایر کشورها و برای مثال آمریکا و مکزیک که سیستمهای حزبی استوار آنان جنگ داخلی را منسوخ ساخت شکل گرفت.
احزاب انتخاباتی یعنی سازمانهایی که صرفاً به بسیج رأیدهندگان و اعضای پارلمان میپردازند، ابتدا در مستعمرات انگلستان در آمریکا اهمیت یافتند. دلیل بسیج رأیدهندگان بطور عمده بدست آوردن کرسیهایی در پارلمانهای مستعمرات بود. این احزاب نیز منعکسکننده تفرقه سیاسی در کشور موطن خود بودند. عضویت بیشتر پارلمانهای مستعمرات بین احزاب درباری (که نماینده منافع فرمانداری اعزامی از سوی پادشاه انگلستان بودند) و احزاب کشور (که نماینده کشاورزان، کسبه جزء و کارگران شهری به شمار میرفتند) تقسیم میشد.
بطور کلی احزاب در پارلمانها به استثناء ماساچوست و دو یا سه مستعمره دیگر تا دوره انقلاب آمریکا سازماندهی نیرومندی نداشتند. با این حال سازمان حزبی در سطح محلی و بطور عمده در فعالیتهای کلوپهای موسوم به جوامع دموکراتیک کارآمد بودند.
تکنیکهای مبارزات انتخاباتی و تشکیلاتی حزب در آمریکا الگوی جنبشهای سیاسی را در انقلاب فرانسه و نیز جنبشهای دیگری که در سایر کشورهای اروپایی بویژه احزاب مختلف مارکسیست نیمه قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم روی داد، ارائه کرد. امروزه احزاب سیاسی اعم از دموکراتیک یا مطلقگرا در تقریباً هر یک از صد و شصت کشور جهان به چشم میخورد.
گرچه این احزاب از لحاظ اصول عقیدتی، تشکیلاتی محدودیت بیان و رابطهشان با دولت متفاوت و متنوع هستند، سیستم حزبی آمریکا همچنان الگویی متفاوت نسبت به بسیاری از آنهاست گرچه درک آن برای غیر آمریکائیان اغلب دشوار است.
احزاب در جمهوری تازه
انقلاب آمریکا را بطور عمده رهبران تندروتر در مجلس قانونگزاری مستعمره پیریزی و هدایت کردند. آنان از طریق بحث و مذاکرات رسمی در پارلمان یا کمیتههای غیر رسمی حزبی برای مذاکره با یکدیگر ارتباط برقرار میکردند. علیرغم کار فوقالعاده برجسته تشکیلاتی کمیتههای ارتباطی آرمان انقلابی بدون حمایت موکد توده مردم بویژه بازرگانان و کشاورزان جزء و تمامی قشرهای هواداران رادیکال پیشرفت چندانی نمیتوانست داشته باشد. احزاب سیاسی در آمریکا از همان بدو تاسیس خود صورتی غیر متمرکز داشتند. در آغاز انقلاب هیچ حزبی که سرتاسر کشور را در بر گیرد وجود نداشت، بلکه سه نقطه نظر کلی درباره روابط مستعمره با کشور مادر بوجود آمده بود.
وفاداران به خاندان سلطنت انگلیس خواهان حفظ موجود و تبعیت از پادشاه انگلستان بودند. محافظهکاران میخواستند که به شرط رعایت قانون اساسی انگلستان از جمله نمایندگی مستقیم مستعمرات در پارلمان انگلستان در چهارچوب امپراتوری باقی بمانند. رادیکالها امید چندانی برای اصلاحات پادشاه نداشتند و خواستار استقلال کامل بودند و رویدادهایی را ایجاد میکردند که خشم انقلابی مردم را برانگیزد. این سه جناح مباحثات خود را در باشگاههای محلی و در کنگره قارهای انقلابی که نمایندگان آن از سیزده مستعمره آمریکا میآمدند دنبال میکردند.
زمانی که نخستین قانون اساسی آمریکا یعنی قانون کنفدراسیون جای خود را به قانون اساسی فعلی در سال 1787 داد، موضعگیری سهگانه به دوگانه مبدل شد، هواداران تشکیل حکومت فدرال از ایجاد یک دولت نیرومند مرکزی در سیستم فدرال پشتیبانی میکردند. مخالفان آنان از حق حاکمیت ایالات جانبداری میکردند و با تمرکز حکومت مخالفت میورزیدند. هواداران حکومت فدرال بر اداره امور کشور در جریان حکومت جرج واشنگتن و جان آدامس (1801 - 1789) استیلا داشتند.
گرچه جرج واشنگتن میکوشید که نظامی را که امروز به دولت وحدت ملی موسوم است، حفظ نماید، رویههای کاملاً متفاوتی نسبت به سیاست دولت به ویژه در کابینه و در کنگره نوین دو مجلسی تشکیلات حزبی را در سطح کشور به تحرک وا میداشت. هواداران حکومت فدرال به رهبری الکساندر هامیلتون سیاستهایی را در جهت تمرکز دولت، حفاظت بانکداری و منافع بستانکاران و آشتی با انگلستان تدوین کرده بودند. مخالفان با ایجاد حکومت فدرال که نام جمهوریخواهان دموکراتیک را بر خود نهاده بودند، تحت رهبری توماس جفرسون و جیمس مدیسون قرار داشتند و بر آن بودند که اختیارات دولت ملی را محدود سازند و از منافع بدهکاران (که بطور عمده از کشاورزان تشکیل مییافتند) دفاع نمایند و از انقلاب فرانسه جانبداری کنند.
حدود تقریباً دو قرن بعد، این مسائل همچنان در مناظرات حزبی جریان دارد. بعضی از نقطهنظرهای حزبی با یکدیگر مغایرت دارند، برای مثال درباره حکومت دولت جمهوریخواهان بعنوان اخلاف فدرالیستها ازدولت محدود (موضع جفرسون پشتیبانی میکنند در حالی که دموکراتها از حکومت وسیعتر دولت در زمینه خط مشیهای عمومی جانبداری میکنند (موضع هامیلتون). در زمنیه سایر مسائل نظیر اعتبار و حق انقلاب اختلافهای قدیمی حزبی همچنان برجاست، اما به صورت سرچشمهای برای مناظرات جناحی در درون هر یک از احزاب مدرن درآمده است.
مبارزات انتخاباتی امروزه در مقایسه با مبازرات دهههای اول تشکیل جمهوری آرام و متین است. جورج واشنگتن و اندرو جاکسون برای مثال از سوی مخالفان خود مستبد نامیده میشدند و متهم میشدند که آمال پادشاه انگلستان را تحقق میبخشند، نامزدهای ریاست جمهوری اغلب خائن نامیده میشدند. روزنامهها آشکارا سیاستهای حزبی را دنبال میکردند و کارتنپردازان نیز فاقد گرایشات حزبی نبودند.
گروههای مختلف ملی حزبی که از خرده مالکان که کسبه جزء تشکیل میشد، خود را نمایندگان کارگران شهری میدانستند. جفرسون و مادیسون فعالیتهای حزبی را در سطح محلی تشویق میکردند و در آن روزها شهرهای بزرگ در آمریکایی که جمعیت آن به پنج میلیون میرسید اندک بود. اما در سال 1795 جوامع دموکراتیک فعال محلی حداقل در چهل و یک جامعه شهری تشکیل شد.
یکی از این جوامع تامنیهال (Tammany Hall) در نیویورک بصورت سرمشق کلیه دستگاههای شهری طی سالهای بعد قرار گرفت. آآرون بور پیش از آنکه به عنوان نخستین خیانتکار در آمریکا شناخته شود، رهبری تامنیهال را بر عهده داشت و آن را بصورت سازمان بیهمتایی در زمینه بسیج رایدهندگان درآورد. تکنیکهای تشکیلات محلی که تا به امروز حفظ شده و به دولتمردان حزبی آمریکا شخصیت ریشهای غیر متمرکز میبخشد، از همانجا ریشه میگیرد. دموکراتهای امروزی بعنوان وارثان امروزی حزب جفرسون و مادیسون کماکان به کنترل بیشتر ادارات محلی و پارلمانی ادامه میدهند، گرچه اغلب در مبارزات انتخاباتی از جمهوریخواهان شکست میخورند.
علیرغم تلاشهای بیدریغ هامیلتون برای واداشتن هواداران حکومت فدرال به سازماندهی بهتر خود، بیشتر فدرالیستها این مطلب را که آنان یک حزب سیاسی میباشند، تکذیب کردند و حاضر به تشکل خود در یک حزب نشدند. هواداران جفرسون چنین خویشتنداری و سوء استنباطی را نداشتند. طرفداران حکومت فدرال بین سالهای 1804 و 1824 رو به زوال رفتند و اکثریت رهبران حزب کشور خود را هوادار جفرسون یا جمهوریخواه دموکراتیک میخواندند. به مدت دو دهه، آمریکا فیالواقع یک سیستم تکحزبی که از بسیاری از جنبهها نظیر سیستم مکزیک بود، داشت.
در جریان دهه 1820، حق رایدهی از طبقات صاحب امتیاز آن برای فراگیری کلیه مردان سفیدپوست بالای بیست و یکسال بسط پیدا کرد و کشور از سیزده ایالت به بیست و چهار ایالت گسترش یافت. ایالات مرزی تازه در غرب با اشتیاق درصدد گرفتن کنترل انحصاری دولت از دست دولتمردان شرق برآمدند. ژنرال اندروجاکسون از ایالات تنسی قهرمان و نامزد آنان بود. همقطاران سیاسی جکسون با کمک سناتور مارتین ون بورن از نیویورک توانستند ائتلافی برنده را بین کشاورزان ایالت مرزی و کارگران شهری ایجاد نمایند.
عصر مدرن سیاستهای حزبی آمریکا در سال 1828 با انتخاب جکسون به ریاست جمهوری آمریکا آغاز شد. نخستین کنوانسیون سرتاسری حزبی در سالهای 1831 و 1832 برگزار شد. حزب محافظهکار در سال 1836 پدیدار شد و چندی نگذشت که هواداران جکسون نام حزب خود را از دموکراتهای جمهوریخواه به دموکراتها خلاصه کردند. کمیته ملی دموکراتیک به عنوان یک نهاد دائمی تشکیلات ملی در سال 1848 تشکیل شد. با این حال هیچیک از احزاب عمده تا سال هزار و نهصد و بیست دارای مقر دائمی نبودند که این خود گواه ویژگی عدم تمرکز احزاب آمریکاست.
جان کالهون از ایالت کارولینیای جنوبی در جریان دور نخست ریاست جمهوری جکسون، معاونت ریاست جمهوری را برعهده داشت، اما در دور بعدی ون بورن در مقام معاون رئیسجمهور جانشین وی شد. خصومت بین جکسون و کالهون به مسالهای که به کل سیستم سیاسی فدرال مربوط میشد، اهمیتی خاص بخشید. این موضوع، حق ایالات خودگردان در چهارچوب یک نظام فدرال را برای کانلم یکن خواندن قانونی که از سوی دولت فدرال به اجرا درآید، بود. موضوع ابطال قوانین بین احزاب دموکرات و محافظهکار شکاف انداخت و این اختلاف از دهه 1830 تا جنگ داخلی در سال 1861 روبه افزایش گذارد.
چون موضوع ابطال و موضوع لغو بردهداری به صورت مجموعه مورد اختلاف و جدال بین ایالتهای شمالی و جنوبی آمریکا درآمد، راه خیزش حزبی و جنگ داخلی هموار شد. حزب محافظهکار در سال 1852 دچار انشقاق شد. حزب ثالث جمهوریخواهان که یکی از آنها بود، در خلال دهه 1850 پدیدار شد.
دموکراتها فقط توانستند وحدت خود را تا سال 1860 حفظ کنند. بدین ترتیب هفتاد سال پس از تاسیس جمهوری، نظام حزبی آمریکا و رهبران احزاب نتوانستند از عهده مسئولیتهای خود در زمینه مدیریت بر آن برآیند و جنگ داخلی درگرفت.
لینکلن با ارای اقلیت الکتروال در انتخابات ریاست جمهوری به پیروزی رسید. حزب جمهوریخواه وی از همان ابتدا از جناح ابطالطلب افراطی و جناح محافظهکار سرمایهدار و ارباب صنایع تشکیل شده بود. رادیکالها مصمم بودند به بردهداری پایان دهند و جنوب را بخاطر تلاش برای بریدن از اتحادیه و تبدیل کنگره به قوه حاکم دولت فدرال مجازات نمایند. محافظهکاران از ریاست جمهوری پشتیبانی میکردند و جنوبیها را شورشیانی میدانستند که هرگز به فکر ترک اتحادیه نیستند. بنابراین محافظهکاران همچون لینکلن از کمک به بازسازی جنوب پس از جنگ پشتیبانی میکردند.
رادیکالها راه خود را در پیش گرفتند و در این رهگذر کنترل حزب جمهوریخواه را در سرتاسر کشور بدست آوردند و با یک رای در سنا برای محکوم ساختن رئیسجمهور (آندروجانسون) که استیضاحی توام با شکست بود مواجه شدند و با اشغال نظامی ایالتهای جنوب مانع از آن شدند که رایدهندگان جنوبی (که بیشتر آنان دموکرات بودند) در سیاستهای ریاست جمهوری از سال 1864 تا 1876 مشارکت داشته باشند.
در سال 1876 که هیز (Hayes) نامزد جمهوریخواهان محبوبیت خود را بر اساس نظرخواهیها از دست داد. اما در کالج انتخاباتی، بر مبنای شمارش مورد اختلاف آرا پیروز شد، آمریکا در آستانه جنگ داخلی دیگری که توانست از آن پرهیز نماید قرار گرفت. فقط مصالحه کلی رهبران حزب در کنگره مانع از بروز خشونت و بروز آتش جنگ شد. سیستم حزبی و رهبران آن دیگر به بلوغ کافی برای جلوگیری از بروز جنگ داخلی دست یافته بود.
انتخابات آمریکا از سال 1976 تا 1982 بسیار رقابتآمیز و برندگان در آن با اختلاف بسیار کمی به پیروزی رسیدند. با این حال این تفاوت بسیار اندک آراء که موجب پیروزی یکی بر دیگری میشد، ویژگی رقابت حزبی را در ایالات مخفی مینمود. یکی سوم از ایالات (بیشتر آنها در جنوب) سیستم تک حزبی دموکرات را داشتند و یک سوم دیگر (بیشتر ایالات شمالغرب و غرب میانه) دارای سیستم تک حزبی با حزب جمهوریخواه بودند و یک سوم بقیه صحنه رقابتهای دو حزب بودند. از دهه 1870 به بعد دستگاههای نیرومند حزبی که خود الگوهای محلی سیستمهای تک حزبی بودند، بر شهرهای شمالی و غرب میانه و نواحی روستائی جنوب سیطره یافتند. زوال این سیستمهای تک حزبی محلی و ایالتی تا دهههای 1940 و 1950 به طول انجامید.
حتی در ایالات تک حزبی و جوامع محلی، جناحها فعال بودند. رقابت بین جناحها به جای احزاب صورت میگرفت. جناحهای دموکراتیک خود را در غرب ترقیخواه مینامیدند و خلقیها در جنوب و محافظهکاران در شرق فعالیت داشتند. دورهای بود که بسیاری از رهبران جناحهای دموکراتیک جنبش اتحادیههای کارگری رو به ظهور را یک توطئه میخواندند.
ظهور و سقوط ائتلاف نیودیل(1)
نیودیل فرانکلین روزولت پس از انتخاب وی به ریاست جمهوری موجب بازسازی سیستم حزب و تجدیدنظر در دستور کار سیاسی کشور شد. نتیجه آن استیلای حزب دموکرات بر سیاستهای آمریکا طی نیم قرن بعد گردید. نیودیل ائتلافی از منافع را گردهم آورد و هر گروه دارای وحدت منافع را در یک حوزه ذینفوذ انتخاباتی متشکل ساخت و توزیع مجدد درازمدت ثروت ملی را آغاز کرد.
نیودیل به اتحادیههای کارگری در دستیابی به موقعیت سیاسی و قانونی بیهمتایی کمک کرد و دیری نپائید که اتحادیههای کارگری ستون فقرات تشکیلاتی حزب دموکرات را تشکیل دادند. کشاورزان از فقر و محرومیت رهایی یافتند و کشاروزی آمریکا را به سبد نان جهان مبدل ساختند. سیاهان، گروههای قدیمیتر مهاجران (بهطور عمده ایرلندیها) و مهاجران بالنسبه جدیدتر از آنها (یهودیان، ایتالیاییها و اتباع کشورهای اروپای شرقی) از طریق جنبش حقوق مدنی، جنبش کارگری، برنامه تأمین اجتماعی و حمایت نیودیل از آموزش و پرورش وارد ائتلاف با دموکراتها شدند.
جمهوریخواهان به این چند دهه برای بازسازی حزب خود و حوزههای انتخاباتی سنتیاشان نیاز داشتند. بسیاری از رهبران و رأیدهندگان حزب دموکرات در ایالتهای جنوبی آمریکا که از موضوع حقوق مدنی دل خوشی نداشتند در دهههای 1950 و 1960 به صورت «دموکراتهای آیزنهاوری» درآمدند، یعنی به جمهوریخواهان در انتخابات ریاست جمهوری و به دموکراتها در انتخابات کنگره و محلی رأی دادند. باری گلدواتر (1964) و ریچارد نیکسون (1972 و 1968) موفق به نگهداری حوزه انتخاباتی ریاست جمهوری در ایالات جنوبی شدند. آنان فقط در سال 1976 با آرای بسیار سیاهان در برابر جیمی کارتر یک جنوبی نامزد دموکراتها شکست خوردند. سیاهان که مدتها از حق رأی محروم بودند اکنون آراء آنان اهمیت خاصی برای حزب دموکرات دارد.
در خلال دهه 1970، جمهوریخواهان به گروههای شرکتکننده نیودیل دستاندازی کردند. همچنانکه دموکرات بهرهوری و ثروت ملی را بالا بردند، کودکان مهاجران یهودی، ایتالیایی و کشورهای اروپای شرقی تحصیلات خود را طی کرده. افراد بانفوذی شدند و به عضویت حزب جمهوریخواه درآمدند. جنبش حقوق مدنی دو گروه افراطی و مبارز یکی «رهبری سرتاسری قومگرا سیاهان» و دیگری «جنبش هوادار حقوق زن» را تشکیل دادند که موجب رنجش سایر گروههای متشکل در ائتلاف دموکراتیک بویژه مردان سفیدپوست شدند. جمهوریخواهان از پذیرش این مردان سفیدپوست که بسیاری از آنان بعدها به دموکراتهای ریگانی تبدیل شدند، خشنود بودند.
سایر بخشهای ائتلاف نیودیل رو به افول گذارد. بسط حزب دموکرات در دورههای نیودیل و فیردیل(2) نقش بر آب شد. کارکنان اداری، متخصصان خاصی نظیر پزشکان و اساتید دانشگاه به نحو فزایندهای نسبت به تلاشهای سازماندهی شده کارگران مقاومت کردند. با فرا رسیدن دهه 1970 بسیاری از مهاجران تازه از آمریکای لاتین و شرق آسیا به مجرد آن که به تابعیت آمریکا درآمدند، آراء خود را به نفع جمهوریخواهان به صندوق ریختند.
شاید نومیدکنندهتر از همه برای رهبران هر دو حزب آمریکا دریافت این واقعیت باشد که شمار فزایندهای از رأیدهندگان خود را مستقل یعنی بدون وابستگی به هیچیک از احزاب میدانستند. در حالی که پانزده تا بیست درصد رأیدهندگان در دهه 1930 خود را مستقل میخواندند، امروزه سی و سه درصد از رأیدهندگان خود را در این ردیف قرار میدهند.
این گواه آن است که از دهه 1950 به بعد احزاب سیاسی در آمریکا به عنوان نیرویی در سیاستهای آمریکا در برابر چالشهای رسانههای انبوهی که نفوذ فزایندهای یافتهاند و گروههای متشکل منافع و شرکتهای روابط عمومی و بیتفاوتی رأیدهندگان رنگ باختند. برای مثال در سال 1988 کمتر از نیمی از کسانی که قانوناً از حق رأی برخوردار بودند در انتخابات ریاست جمهوری که معمولا بیشترین تعداد در آن رأی میدهند، شرکت جستند.
تحقیقات سیاسی از دیرباز این مطلب را روشن ساخته است که بیشتر کسانی که رای نمیدهند با همان ویژگیهای شخصی اکثریت دمکراتها میباشند یعنی درآمد کم، آموزش کم، موقعیت اجتماعی پائین و فقدان اعتماد به نفس سیاسی کافی. به طور خلاصه آراء ممتنع احتمالا متعلق به آن دسته از شهروندان است که دارای تمایلات حزب دمکرات میباشند.
این مفهوم آنست که شما و شرکتکنندگان در انتخابات نظیر وضعی که در سال 1988 پیش آمد به نفع جمهوریخواهان تمام خواهد شد. در مورد انتخابات سال 1988 بسیاری از رأیدهندگان سیاهپوست که از نحوه برخورد با جسی جکسون ناخشنود بودند از دادن رای خودداری کردند. بهمین ترتیب بسیاری از «دموکراتهای ریگانی که از بازگشت به حزب دموکرات یا پیوستن دائمی به جمهوریخواهان سرخورده بودند. بعضی از رایدهندگان هم به سبب منفی بودن مبارزات رنجیدهخاطر شده و به جای ریختن آراء به صندوق، در خانه ماندند».
بدین ترتیب، در جریان دهه 1980، به شدت از شمار رایدهندگان سنتی به حزب دموکرات یعنی کارگران، کشاورزان، جزء، اقلیتهای قومی و ملی و بازرگانان جزء و جنوبیها و نیز تشکیلات و شرکت در انتخابات کاسته شد. شهروندان که به طور مرتب به فیردیل و دیردیل رای میدادند اکنون اقلیتی قدیمی اگرنه از میان رفته درآمدند.
از سوی دیگر به شمار رایدهندگان جمهوریخواهان از دوره آیزنهاور بدین طرف افزوده شده است. در میان رایدهندگان به نامزدهای این حزب شمار بسیاری از دارندگان سهام و اوراق قرضه قرار دارد و باز در میان آنان تعداد بسیاری تحصیل کرده و جوانان ترقیخواه، جنوبیهای سرخورده، بازنشستگان ذینفوذ و ثروتمندان و مهاجران تازه وجود دارد. چنین رویههایی اگر بیوقفه ادامه یابد، احتمال آن که جمهوریخواهان کنترل کاخ سفید ولی نه کنگره را طی نیم قرن آینده بدست داشته باشند، بسیار است. جریان انتخاب نمایندگان کنگره بیشتر به توزیع اختیارات دولت در نظام آمریکا تمایل دارد.