تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۳:۰۱  ، 
کد خبر : ۲۲۱۱۹۴

موانع موجود در تحقق آرمانهای اسلامی

مقدمه: «منیر شفیق» متفکر و اندیشمند فلسطینی اخیراً طی مصا‌حبه‌ای به تشریح مشکلات و خطراتی که در سر راه «گسترش اسلام» وجود دارد، پرداخته و طی آن به مسئله «فلسطین» نیز توجه نموده و تحلیلی را که تفکر اسلامی از مسئله «فلسطین» عرضه داشته، مورد بررسی قرار داده است. توجه خوانندگان را به مشروح مصاحبه - که ذیلاً آمده است - جلب می‌نمائیم:

* گسترش جریان اسلامی را تا چه میزانی میتوان برآورد کرد و آیا صحیح است که این گسترش پدیده‌ای موقتی است؟
با توجه به اینکه برخی میگویند گسترش کنونی جریان اسلامی با تحولات اقتصادی و اجتماعی دهه هفتاد بستگی دارد.
** منیر شفیق: زایش آگاهی‌های گسترده و فراگیر، معلول تجربه‌های سه دهه گذشته است. این تجربه‌ها نشان دادند که شیوه‌های لائیک برای دستیابی به استقلال و وحدت و آزادی فلسطین و برپایی برابری اجتماعی و ایجاد خیزش همگانی مردم با شکست روبرو شده است و این چیزی است که حتی پیشتازان لائیک نیز به آن اعتراف دارند. اینان که هنوز نتوانسته‌اند با به کارگیری این شیوه‌ها به نتایج مطلوبی دست‌یازند همواره به دور خود می‌چرخند و جامعه عربی را به عرصه آزمایش تجربه‌های جدید خود تبدیل کرده‌اند و بی‌شک این تجربه‌های جدید نه تنها در آینده با شکست روبرو میشود، بلکه نتایج فاجعه‌انگیزی را نیز به دنبال خواهد آورد.
اما توده‌های مسلمان، این شکست را با بیدار کردن ضمیر خود و دوباره نگریستن به ضرورت طرح این شیوه‌ها و پناه جستن به اعتقادات و شیوه‌های اسلامی، جبران کرده‌اند و به خوبی نشان داده‌اند که برای رهایی از بند بندگی و وابستگی و پراکندگی و نفی زورمداری صهیونیسم و ستم اجتماعی و واپسگرائی باید به اسلام پناه آورد.
از این رو میتوان گفت که گسترش اسلام در جهان عرب به معنی تحصیل آگاهی اسلامی برای توده‌های عرب است و البته این گسترش در همه عرصه‌های پیکار و نقاط کشورهای اسلام، تحقق نیافته است. زیرا در بعضی از کشورها که آگاهی اسلامی انتشار یافته، اسلام نیز رواج پیدا کرده است و در پاره‌ای از کشورها نشانه‌هایی از جریان اسلامی دیده می‌شود و در بعضی نیز سیر قهقرائی مشاهده می‌گردد. از این رو می‌توان از گسترش اسلامی و یا آگاهی اسلامی به عنوان یک گرایش عام سخن گفت. لیکن در عین حال در کش و قوس پیکار تند و دشواریهای پرپیچ و خم به سر می‌برد و با مقاومتهای سختی روبروست و ضعفهایی نیز دارد که از آن نمیتوان به سادگی گذشت.
و اگر این پیکار به طور صحیح جهت داده نشود و رهبران اسلامی به خوبی این مبارزه را اداره نکنند، قطعاً در معرض ضربات و تباهی قرار خواهد گرفت. به ویژه در آن نقاطی که جریانات اسلامی غالب شده‌اند و رشته امور را به دست گرفته‌اند.
به این لحاظ اگر اعمالشان در زمینه‌های عدالت و راستی و پرهیزگاری و التزام به شریعت، با اسلام تطابق نکند، این جریان رشد یابنده نمی‌تواند خود را از ضربات دشمن حفظ کند. با این حال اگر (فرضاً) این جریان فروکش کند باز به این معنی نخواهد بود که پدیده اسلامی، امری زودگذر و یا عارضی است. زیرا اسلام در میان توده مسلمان، دارای ریشه و اصل است و غربگرائی که با تهاجم استعمار پدید آمده، امری عارضی و گذرا است.
* مهمترین جریانات فکری معاصر که ادعای برابری و هماوردی با تفکر اسلامی را دارند، کدام است؟ و چه وقتی می‌توان بر این جریانات غالب شد؟
** منیر شفیق: موضوعاتی که اندیشه اسلامی را تهدید می‌کند، همان مسائلی است که اساساً مسلمانان با آن روبرو هستند و این تهدیدات، ریشه‌های طویلی در ابعاد عقیدتی، مدنی، سیاسی، نظامی، اقتصادی دارند مردم مسلمان، با تهاجم اندیشه غربگرائی روبرو هستند و این هجوم، بخش عظیمی از روشنفکران را از مسیر اسلام منحرف کرده است و زندگی مادی نیز قسمت وسیعی از این امت را به سوی شیوه‌ها و اخلاقیات مصرف‌زدگی غربی سوق داده است. علاوه بر این‌ها، تسلط سیاسی و اقتصادی ابرقدرتها بر بیشتر کشورهای اسلامی را می‌توان در شمار این تهدیدات به حساب آورد. هر چند که این کشورها به ظاهر به استقلال رسیده‌اند، لیکن این استقلال جنبه شکلی و صوری یافته است. همچنین خطر اسرائیل مهم‌تر از آن است که پنهان باشد و یا آن را نادیده انگاشت. به علاوه که کرانه‌های دول اسلامی در محاصره ناوگانهای نظامی قرار دارند و در سالهای اخیر، افغانستان از سوی نیروهای شوروی مورد هجوم قرار گرفته و تجاوز صهیونیسم حدوداً یکسال پیش در تونس حمام خون به راه انداخت و چند ماه پیش نیز هواپیماهای بمب‌افکن آمریکایی بمب‌های خود را روی بنغازی و طرابلس رها کردند و خلاصه این رشته سری دراز دارد.
این‌هاست مهم‌ترین تهدیداتی که تفکر اسلامی با آن مواجه است. از این رو باید در برابر این تهدیدات مقابله کرد تا تفکر اسلامی، مردم را در مواجه با این تهدیدات یاری دهد و یا این تفکر، انگشت بر روی زخم‌ها می‌گذارد و مشکلات را خوب تشخیص می‌دهد و آن را حل می‌کند؟
* شما در دو کتاب خود به نامهای «اسلام در معرکه تمدن» و «اسلام و رویاروئی با انحطاط معاصر» مخالفت سرسختانه‌ای با غرب و غربگرائی کرده‌اید آیا می‌توان گفت که اندیشه اسلامی نیز به نوعی دچار مشکل غربگرائی شده است؟
** منیر شفیق: در واقع عبارت «پیکار وسیعی بر ضد غرب و غربگرائی گشوده شده است» مهم‌ترین تلاش این دو کتاب ناچیز به شمار می‌رود و به علاوه، این مبارزه از آغاز سده اخیر که غرب به کشورهای اسلامی هجوم نظامی و فکری و مدنی آورد، شروع شده است و بهتر است گفته شود که این دو کتاب پس از وقفه‌ای طولانی به کاروان مبارزه دامنگستر اندیشۀ اسلامی بر ضد غرب و غربگرائی اضافه شده است. اما در خصوص پیگیری این پیکار باید بگویم که این پیکار باید سخت‌تر از گذشته انجام شود، زیرا این مبارزه، سخت شعله‌ور شده است و این واقعیت را می‌توان از خلال اوجگیری حملات تبلیغاتی بر ضد تفکرات و معنویات و اخلاقیات امت اسلامی دریافت.
همچنین اندیشه غربگرائی در سالهای اخیر ضرباتی را از سوی تفکر اسلامی متحمل شده است و می‌رود که بار دیگر با شیوه‌های تازه‌تر و رندانه‌تری وارد شود و این مسئله سبب می‌شود که این مبارزه سخت دنبال شود و باید اندیشه اسلامی بیش از پیش پویا شود تا راه مردم را روشن سازد و موسی‌وار عصای حقیقت را بیفکند و سحر حقیقت‌نمای ساحران را فرو بلعد.
اما در پاسخ به قسمت اخیر سؤالتان باید بگویم که تفکر اسلامی توانسته است در برابر مشکل غربگرائی بایستد و اصالت خود را حفظ کند و از بسیاری از دامها - که برای صیدش نهاده‌اند - سالم برهد. و البته بعضی جریانات اسلامی هستند که برای خوشایند غرب، در بعضی موارد کوتاه آمده‌اند و به این وسیله به انزوا خزیده‌اند. اینان چاره‌ای ندارند جز آنکه به طور کامل به اسلام باز آیند. تجربه این جریانات به ما کمک می‌کند تا برداشت مناسبی به دست آوریم و آن اینست که ما برای پرهیز از ناتوانی در برابر موج غربگرائی و یا ترفندهای آن باید به نیروی اعتقاد و معنویت و اصالت و هویت خود باز گردیم و کوتاه آمدن در این جبهه مانند سستی در گرماگرم رزم نظامی است که قهراً سبب شکست و هزیمت می‌شود، هر چند که نفراتمان بیشتر و جنگ‌افزارمان کارآتر باشد.
* در این موقعیت، خطر تفکر لیبرالیسم و مارکسیسم را نسبت به تفکرات اسلامی چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** منیر شفیق: تفکر عربی لیبرالیسم سرمایه‌داری نسبت به امت اسلامی در این مقطع خطرناک‌تر از تفکر مارکسیسم است. زیرا اندیشه غربی سرمایه‌داری، امروزه روی دوپایه استوار است: یکی تهاجم فکری بر مارکسیسم و نمایاندن ناکامی‌های مارکسیست در دستیابی به وعده‌ها و پیش‌بینی‌هایش درباره عدالت اجتماعی و بی‌تردید این ناکامی‌ها از جاذبیت مارکسیست نسبت به سالهای پیشین کاسته است. بویژه آن که، حرکت اسلامی و توده‌های مسلمان، مزه تلخی حکومتهای خودکامه را چشیده‌اند. به این لحاظ جامعه‌های اسلامی بیشتر در معرض تفکر غربی لیبرالیسم سرمایه‌داری هستند تا مارکسیسم. و البته این خطرناک است زیرا که سرمایه‌داری از همان کانال، سیطره استعماری و اجتماعی و استثماری جهانی و طبقاتی و هواداری از صهیونیسم را عملی می‌سازد.
دوم اینکه لیبرالیسم پایه‌های خود را با رواج شیوه‌های مصرف‌زدگی غربی در جهان تحکیم می‌کند تا زندگی و عادات و اخلاق مردم را بر بنیاد مادیت قرار دهد و این‌ها موضوعاتی خطرناک است. زیرا جوامع اسلامی را به این شیوه‌ها گرفتار می‌سازد، هر چند که این گرایش به انحراف از اسلام و نفی بندگی خدا بیانجامد. و چون مارکسیسم از مردم بیگانه است، نمی‌تواند ریشه‌ای در میان آنها بدواند. از این رو باید تفکر اسلامی، خطر لیبرالیسم سرمایه‌داری را ناچیز نینگارد. بلکه باید به ارزیابی دقیق آن خطر بپردازد و اولویت را نیز به رویاروئی با آن بدهد. و در عین حال نیز نباید از خطر مارکسیسم غافل شود، زیرا مارکسیسم بعضی از روشنفکران را به خود جذب کرده است و نیز برخی از سیاستمداران و دولتمردان قدرت‌طلب به آن چشم دوخته‌اند. مارکسیسم برای اینان جذابیت دارد، زیرا به آنان امکان می‌دهد که به هنگام فرمانروائی به وسیله شعارهای ملی کردن و پیکار با استثمار سرمایه‌داری، مقدرات مردم را در قبضه قدرت گیرند.
بدین وسیله آزادی بیان و مطبوعات و انتخابات و آزادیهای اسلامی و غیره را نیز از میان بردارند.
به این جهت تفکر اسلامی نیاز دارد که همواره این اندیشه مارکسیستی را مورد نقادی قرار دهد. لیکن سزاوار نیست که در پیگیری این نقادی از خطر تفکر لیبرالیسم سرمایه‌داری غفلت ورزد. البته عکس آن هم درست نیست. در هر دو حالت باید جویبار را به برکه اسلام جهت داد. برکه‌ای که عدالت اجتماعی از آن می‌تراود و حقوق مردم و کرامت و آزادی و حقوق شرعی آنان را از کانال حاکمان و اجرای اصل امر به معروف و نهی از منکر حفظ می‌کند. از این رو لیبرالیسم دیگر نمی‌تواند به واژه‌هایی از قبیل پارلمانتاریسم، دموکراسی و حقوق بشر مباهات ورزد. همچنین مارکسیسم نیز نمی‌تواند دفاع از عدالت اجتماعی و مبارزه با استثمار و استعمار را در انحصار خود بگیرد. زیرا این هر دو خواهان ساقط شدن جامعه اسلامی هستند. آن یکی به وسیله استثمار و شعارهای دموکراتیک و آزادی‌گونه و این یکی نیز با استبداد دولتی و شعارهای عدالت اجتماعی و استقلال می‌خواهند امت اسلامی را ساقط سازند.
* در دوره اخیر، مسلمانان به «نکوهش» و «انتقاد از خود» پرداخته‌اند و می‌گویند چه چیزی در فرآیند حرکت اسلامی، مانع از تحقق آرمان‌های ما شده است؟ شما تا چه اندازه‌ای این «نکوهش» را جایز می‌دانید؟
** منیر شفیق: پدیده بحث درباره نقاط ضعف در حرکت اسلامی - یا بهتر بگویم آگاه شدن برای باورتر کردن تجارب عملی پیشین - پدیده‌ای صحیح و ضروری است و از اصل شرعی سرچشمه می‌گیرد و این نشان می‌دهد که در جامعه اسلامی، خیزش‌های قانونمندی در جریان است، لذا این امت تا وقتی که قرآن می‌خواند و به سنت نبوی عمل می‌کند، باید دائماً به نوسازی خود بپردازد و کتاب‌های اسلامی مهمی را که راه تحقق آرمانهای اسلامی را نشان می‌دهد، بکاود وای بسا این آثار ناشناخته اسلامی پیش از آن چیزی باشد که در دسترس عموم قرار گرفته است.
این را هم بگویم که این مشکل که حرکت اسلامی با آن مواجه است، در بعد عقیده و تفکر و آرمان والای اسلام نیست، بلکه این سئوال به شیوه‌ها و راههای تحقق آرمانها و اولویت‌ها یا به قول معروف به استراتژی و تاکتیک باز می‌گردد. در این جاست که اختلافاتی رخ می‌دهد. اختلاف در اولویت‌ها یکی از این اختلافات است.
آیا پیش از دست زدن به کارهای سیاسی باید به کارهای عقیدتی و تبلیغ آن پرداخت؟ آیا پیش از هر چیز باید مسئله فرهنگی را اساس امور دانست و به آن اولویت داد؟ آیا باید روی کار سیاسی تکیه کرد و آن را نقطه شروع آماده‌سازی مردم شمرد؟ یا بالاخره باید آمیزه‌ای از این موارد را یکجا و در یک زمان در نظر گرفت.
و نیز اختلافاتی پیرامون مسئله زورمداری، نفی زور، شیوه انتخابات، پارلمان، فعالیت سیاسی، سازمان قانونی، شیوه‌های برخورد، شیوه انقلاب و... وجود دارد.
این مسائل همه و همه تفکر اسلامی را در برابر پاسخ به پرسش «چه چیزی در فرآیند حرکت اسلامی، مانع از تحقق آرمانهای آن است؟» مشغول داشته است.
در حاشیه نیز این را بگویم، انتقاد از خود یعنی پرداختن انسان به نقادی از خود، یا پرداختن جریانی به انتقاد از خود آن جریان. و اگر ناقد در یک طرف و منقود در سوی دیگر باشد، این دیگر، انتقاد از خود «یا» نکوهش خود» نیست، بلکه نقادی دیگران است. این حاشیه را برای آن آوردم تا بین «نقادی از دیگری» و «نقادی از خود» خلط نشود. ولی آنچه در زمینه نقد معمولاً رایج است بیشتر تمایل انتقاد از دیگری است، نه از خود.
* آیا به نظر شما که سالها سابقه مبارزه دارید، تفکر اسلامی دید و تحلیل مطلوبی درباره مسئله فلسطین عرضه کرده است؟
** منیر شفیق: من بر این باورم که پرداختن به مسئله فلسطین در چهارچوب اسلامی، پس از شهادت امام حسن البناء و سرکوبی نیروهای اسلامی دچار رکود و تباهی شده است. امام حسن البناء مستقیماً به این مسئله پرداخت و رزمندگانی به آنجا گسیل داشت و عملاً وارد معرکه شد و تحقیقا همین موضوع از عوامل اصلی ترور و شهادت او شد. پس از این حادثه بود که مسئله فلسطین عملاً از جدول حرکتهای اسلامی بیرون رفت و مسائل دیگری اولویت یافت. ولی نشانه‌های امیدوارکننده‌ای از گوشه و کنار دیده می‌شود.
به خصوص در ده سال گذشته، این نشانه‌ها حاکی هستند که مسئله فلسطین می‌رود که اهمیت والای خود را در جهان اسلام کسب کند. زیرا تفکراسلامی همواره مسئله فلسطین را مسئله‌ای اسلامی دانسته است و نیز باید آنرا بر مبنای اسلام حل کند، و موجودیت اسرائیل را به رسمیت نشناسد و آشتی با آن را رد کند و موضوع آزادسازی فلسطین را به طور کامل در نظر گیرد و هیچ کوتاه هم نیاید. ولی این دیدگاه عملاً اولویت نیافته است و به صورت یک هدف عملی در نیامده است. به عبارت دیگر این دیدگاه هنوز در این حد هم پیاده نشده که به مقامات هم‌میهنان ما در سرزمینهای اشغالی کمکی شود. آنان از نظام غاصب آنقدر رنج می‌برند تا اینکه خود را سرپا نگه دارند و در سرزمین خود بمانند و از آن مهاجرت نکنند.
شاید هم در این زمینه پاره‌ای کارهای ناچیز و پراکنده صورت گرفته باشد که من از آن اطلاعی ندارم.
این است وضع عمومی ما و یا دست‌کم چیزی است که به نظر من می‌آید. خدا داناتر است. شاید دلایل قانع‌کننده‌ای برای عدم تطابق دیدگاه و عمل حرکت اسلامی درباره مسئله فلسطین وجود داشته باشد. این امر ساده‌ای نیست. فلسطینی‌ها نیز چاره‌ای ندارند جز آنکه خون دل بخورند و صبر و شکیبائی پیشه کنند و برزمند و به خدا امید بسیار داشته باشند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات