بسماللهالرحمنالرحیم
اجلاس وزرای خارجه 6 کشور عضو شورای همکاری خلیجفارس، مصر و سوریه بدون آنکه به کوچکترین تصمیم قابل ذکری منجر شود، بپایان رسید. اجلاس وزرای خارجه «پیمان 2+6» که پیش از این قرار بود به توافقات روشنی دست یابد، حتی نتوانست در مورد جزئیترین مسائل مورد بحث به توافقی هرچند محدود، برسد.
واقعیت اینست که اگرچه «پیمان 2+6» بنام «پیمان دمشق» موسوم شده است لکن گرداننده اصلی این جریانات و نیروی محرکه اصلی این مذاکرات برای حصول به توافق، رژیم قاهره بوده و هست که میخواهد بهر طریق ممکن، جای پائی در کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس پیدا کند و رهبری این شورا را بدست گیرد. بدینترتیب، ناکامی مستمر «پیمان 2+6» بمنزله شکست سیاستهای توسعهطلبانه رژیم قاهره محسوب میگردد.
اعضای شورای همکاری در شرایط کنونی چندان مایل نیستند پای رژیم قاهره را به جرگه تصمیمگیریهای سیاسی - اقتصادی و نظامی خود باز کنند. چرا که به اهداف اعلام نشده سران مصر بخوبی واقفند و میدانند که قاهره واقعاً در فکر امنیت خلیجفارس، تضمین ثبات منطقه و سایر منافع کشورهای عرب این حوزه نیست و دقیقاً مایلست «ابتکار عمل» را در تصمیمگیریها و سیاستگذاریهای شورای همکاری بدست گیرد و حال آنکه در میدان عمل نیز فاقد فاکتورهای اصلی رهبریت و هدایت این مجموعه است و از ظرفیتها و قابلیتهای لازم برخوردار نیست.
قاهره در این زمینه به وجود طیف وسیعی از نیروهای مطبوعاتی مصری در داخل شبکه مطبوعاتی کشورهای عضو شورای همکاری، میاندیشید و حتی برای آنها حساب ویژهای را گشوده بود. اما برخی کشورهای عضو این شورا، زودتر از دیگران دریافتند که با طناب فرسوده رژیم قاهره نمیتوانند به درون چاه بروند.
برخی گزارشات موثق، وجود ارتباطات مستمر پنهانی میان نویسندگان و فعالان مطبوعاتی مصری با سازمانهای اطلاعاتی رژیم قاهره را ثابت میکند و بر این نکته تاکید میورزد که حتی جوسازیها و سمپاشیهای برخی مطبوعات عرب حوزه خلیجفارس نیز مولود سیاستهای دیکته شده قاهره بوده و هست که براساس دیدگاهها و اهداف مصر برای تعیین سیاستها و اولویتها در منطقه بمرحله اجرا درآمده است.
قاهره در این زمینه مشخصاً بمنظور سمپاشی و جوسازی علیه همکاری اعضای شورا با جمهوری اسلامی ایران، بیشترین تلاش و سرمایهگذاری را صورت داده و همواره تلاش کرده است با ایجاد بدبینی، تردید و نگرانی، هرگونه زمینه مناسب در جهت همکاری و همفکری منطقهای را عقیم سازد. نباید از نظر دور داشت که برخی اعضای شورای همکاری تا این اواخر، از این سیاستهای قاهره تاثیر پذیرفتهاند و حتی در همان مسیر به تحرک و فعالیت نیز پرداختهاند و در واقع، خواستههای رژیم مصر را بمرحله اجرا گذاشتهاند.
از دیدگاه سران رژیم مصر، اجلاس اخیر دمشق، میتوانست فرصت جدیدی برای فراهم کردن زمینههای اجرای طرحهای قاهره باشد اما جو عمومی حاکم بر اجلاس بگونهای بود که مقامات مصری نتوانستند به هیچ یک از اهداف خود دست یابند.
وزرای خارجه عضو شورای همکاری در این اجلاس با تشکیل یک مجموعه اقتصادی با مشارکت مصر مخالفت کردند و حتی از اجرای بند مربوط به همکاریهای نظامی مشترک که از خواستههای عمده و استراتژیک مصر محسوب میشود، نیز سر باز زدند.
تفاوت دیدگاهها بحدی بود که علیرغم توافقات مقدماتی و قرارهای قبلی، حتی بیانیهای در پایان اجلاس منتشر نشد و اختلافنظرها بحدی جدی و حتی حاوی دیدگاهها مغایر بود که مقامات مصری با تلخکامی و در واقع با دست خالی از اجلاس خارج شدند.
واقعیت اینست که رژیم قاهره در اوج بحرانهای منطقه و دقیقاً پس از ماجرای اشغال کویت سعی داشت از التهاب و نگرانی کشورهای عضو شورای همکاری در جهت تامین و تضمین اهداف و سیاستهای خود بهرهگیری کند و در قدمهای اولیه نیز به موفقیتهای نسبی و محدودی دست یافت. اما در ادامه این سیاستها بقدری ناشیانه عمل کرد که اهداف برتریجویانهاش حتی نزد خوشبینترین رهبران شورای همکاری نیز مورد سؤال قرار گرفت.
تا آنجا که به جمهوری اسلامی ایران مربوط میشود، ایران اسلامی هرگز در امور داخلی و تصمیمگیریهای اعراب و همسایگانش دخالت نکرده و نخواهد کرد و در عین حال از همکاری مشترک بینالعربی، در صورتیکه در چارچوب صلح و ثبات و امنیت منطقه و متضمن منافع جهان اسلام و ملتهای منطقه باشد، استقبال میکند.
لکن مسئله اینست که قاهره، منافع خود را در گلآلود کردن آبهای خلیجفارس و ایجاد بحران در روابط شورای همکاری با ایران اسلامی جستجو میکند و بهمین دلیل در برخی مسائل منطقه، حتی «کاسه داغتر از آش» شده است انصافاً رژیم قاهره نشان داد که شامه نیرومندی برای تشخیص بوی نفت دارد و برای دریافت دلارهای نفتی اعراب، کیسه گشادی را دوخته است و نگرانی عمدهاش، دلار است و نه امنیت منطقه و منافع شورای همکاری.
اگرچه کشورهای شورای همکاری هم در مقایسۀ «بد» و «بدتر»، «بدترین» را انتخاب کردهاند و نیازهای امنیتی - نظامی خود را با تکیه به آمریکا و انگلیس و... تامین نمودهاند ولی در عین حال، نمیتوانستند امنیت خود را بدست رژیم مصر بسپارند چرا که منطقی نیست امنیت خود را بدست کسانی بسپارند که در حفظ امنیت کشور خودشان هم درماندهاند.
بحرانهای شدید امنیتی در مصر نشان داد که زیر پای رژیم قاهره خالیست و از هرگونه پشتوانه مردمی که بتواند نقطه اتکای مناسبی در داخل و خارج باشد، محروم است و طبعاً بطریق اولی قادر نیست کمکی به شورای همکاری در تامین امنیت و ثبات منطقه بحساب آید.
با این حساب، اجلاس دمشق اگرچه به شکست و ناکامی رژیم قاهره منجر شد اما برای تمامی کشورهای شرکت کننده در این اجلاس، یک شکست و ناکامی نبود. نتایج این اجلاس نشان داد که شورای همکاری میتواند تصمیم بگیرد و اگر برای همراهی بیشتر با رژیم قاهره اقدام نکرده، عاقلانه عمل نموده است.
تجربه نشان داده است که امنیت منطقه را فقط «کشورهای دارای ساحل در منطقه» میتوانند و باید تامین کنند و هرگونه تلاش و تصمیم برای نادیده گرفتن این حقیقت عینی و ملموس، فقط بمنزله اقدامی در جهت از دست دادن فرصتهای طلائی برای همکاری و سازندگی و همفکری برای حفظ اقتدار و امنیت منطقه است و افتخار بزرگ ما اینست که سیاست متین و مستحکمی را در پیش گرفتهایم که حتی دیگران هم بر اثر مرور زمان به حقانیت، صداقت و استحکام رای و موضع ما پی بردهاند و خواهند برد.