از سال 1982 تاکنون هر روز خبرهای ناگواری از قاره آفریقا به گوش میرسد: بیش از 150 میلیون نفر آفریقایی با قحطی و گرسنگی مواجه هستند و یا از سوءتغذیه رنج میبرند. تنها در سال 1984 بیش از 1 میلیون نفر بر اثر گرسنگی جان باختند و هم اکنون نیز 4 میلیون نفر در آستانه مرگ قرار دارند. از هر ده هزار کودک تازه متولد شده 100 الی 200 نفر آنها میمیرند. از هر 4 کشور آفریقایی تنها یک کشور آب آشامیدنی دارد. هر نوزاد آفریقایی با هزار دلار بدهی خارجی به دنیا میآید. از هر دو آفریقایی یک نفر بیکار است. در حالیکه جمعیت آفریقا 3 درصد افزایش داشته تولید مواد غذائی تنها نیم درصد افزایش داشته است. تنها یک درصد تولیدات صنعتی جهان به آفریقا اختصاص دارد. درآمد سرانه در کشورهای آفریقایی 4 درصد کاهش نشان میدهد. بدهی کشورهای آفریقایی تا پایان سال 1986 به 170 میلیارد دلار بالغ خواهد شد. در طی 25 سال گذشته 12 جنگ و 70 کودتا در آفریقا روی داده است. حدود 10 میلیون نفر آواره در آفریقا وجود دارد و...
امروزه افزایش فقر و گرسنگی، گسترش بحران اقتصادی، پایان یافتن ذخایر ارزی، رکود اقتصادی، افزایش میزان بدهیها با ارقام نجومی، کسری مداوم تراز پرداختها، بلایای طبیعی، درگیریها، آوارگیها، اغتشاشات، بیماری و مرگ چشمانداز سیمای اقتصاد آفریقا میباشد.
به موجب آمار سازمان ملل متحد 25 کشور از جمله فقیرترین کشورهای جهان، در آفریقا قرار دارند. همچنین بیش از نیمی از کشورهای آفریقایی در زمره عقبافتادهترین کشورهای جهان به شمار میروند. آفریقا وارث بالاترین مرگ و میر کودکان در جهان است.
این امر در حالی است که شرکتهای چند ملیتی سالیانه 75 میلیارد دلار از آفریقا خارج میکنند. هر دلار سرمایهگذاری در آفریقا 5/3 دلار بازده دارد بزرگترین ذخایر نیکل، سرب و بوکسیت جهان، 97 درصد از کروم دنیا 85 درصد از پلوتونیم 64 درصد از طلا 50 درصد از منگنز و 25 درصد از اورانیوم جهان در این قاره قرار دارد. آفریقا همچنین 85 درصد از کاکائو و یک سوم قهوه جهان را تولید میکند.
با اینحال آفریقا در گرسنگی بسر میبرد. مدیرکل اجرائی برنامه جهانی خواربار وابسته به سازمان خواربار و کشاورزی (فائو) در بیست و یکمین اجلاس برنامه جهانی غذایی که در ژوئن 1986 در رم تشکیل گردید، طی سخنان افتتاحیه خود وضعیت مردم آفریقا را از نظر تغذیه بسیار اسفناک توصیف کرد و گفت علیرغم 7/12 میلیون تن واردات مواد غذایی در فاصله سالهای 1984 و 1985 توسط کشورهای آفریقایی وضعیت تغذیه در آفریقا همچنان ناامیدکننده است. هر آفریقایی فقط به نیمی از مقدار غذایی که ساکنین کشورهای صنعتی در اختیار دارند، دسترسی داشته و بحران مواد غذایی در این منطقه از دنیا همچنان به صورت نگرانکننده ادامه خواهد داشت.
دبیرکل سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد نیز اخیراً اظهار داشت اوضاع اقتصادی فقیرترین کشورهای آفریقا تا سال 1990 وخیمتر خواهد شد و این کشورها بیشتر به کمکهای غذایی خارجی متکی خواهند گردید. پیشبینیها نشان میدهد که 20 کشور کمدرآمد آفریقایی به سبب مشکلات ارز خارجی قادر به وارد کردن مواد غذایی با وجود قیمتهای ارزان نمیباشند.
علل فقر و گرسنگی مردم آفریقا چیست و مسببین آن چه کسانی هستند؟ برخی از نویسندگان و متفکرین غربی خشکسالی و افزایش جمعیت را بوجود آورنده فقر و گرسنگی مردم آفریقا میدانند. کمیسیون اقتصادی سازمان ملل متحد برای آفریقا نیز پنج عامل را خاطرنشان میسازد که در انهدام اوضاع اقتصادی آفریقا نقش اساسی داشتهاند: سقوط قیمتهای مواد خام، رکود و نقصان کالاهائی که در چارچوب کمک به توسعه عمومی به آفریقا فرستاده میشود، افزایش ناموزون در نرخهای بهره، وابستگی به نوسانات ارزی و بالاخره افزایش سیاست حمایت از صنایع داخلی از آن جملهاند، بطور کلی ریشههای بحران اقتصادی آفریقا عبارتند از: خشکسالی و پیشروی صحرا، شیوه کشت سنتی، درگیریها و کودتا، استفاده از غذا به عنوان یک حربه سیاسی، غارت شرکتهای چند ملیتی، نظام بازرگانی جهانی و دیون خارجی.
خشکسالی
شک نیست که خشکسالی از جمله عوامل بوجود آورنده قحطی و گرسنگی در آفریقا میباشد. خشکسالی از سال 1982 آغاز شد و به تدریج بر تعداد کشورهایی که با آن مواجه بودند افزوده شد. بر اساس آمار سازمان ملل متحد تعداد این کشورها از 26 کشور در سال 1983 به 36 کشور در 1984 افزایش یافت. این دومین خشکسالی است که پس از سال 74 _ 1973 در آفریقا روی میدهد و از نظر وسعت و بعد زمانی در تاریخ جدید آفریقا بیسابقه است. علت خشکسالی عدم ریزش باران به مقدار کافی به مدت 4 سال پی در پی میباشد. در قحطی سال 1973 که متعاقب خشکسالی آن سال روی داد، تنها 300 هزار نفر از گرسنگی جان دادند، در صورتیکه تعداد تلفات قحطی سالهای 85 _ 1982 بیشتر از 1 میلیون نفر آمار ارائه شده توسط سازمان ملل میباشد. بیشتر کشورهایی که مواجه با خشکسالی هستند در جنوب صحرا، قسمتهای مرکزی، غربی و جنوبی آفریقا قرار گرفتهاند. تولیدات کشاورزی از موریتانی در غرب تا اتیوپی و سومالی در شرق و از چاد و نیجر در شمال تا موزامبیک و آنگولا در جنوب کاهش نشان میدهد.
عکسهای ماهوارهای همراه با اطلاعات هواشناسی زراعی نشان میدهد که «خط سبز» رشد و نمای نباتی 150 تا 200 کیلومتر به طرف جنوب عقبنشینی کرده است. به عبارت دیگر در سالهای اخیر کویر 150 تا 200 کیلومتر بطرف جنوب پیشروی کرده و زمینهای زراعی را پوشانده است. شن و ماسههای خشک سالیانه 25 کیلومتر در موریتانی پیشروی میکند و اگر این امر ادامه پیدا کند در مدتی کمتر از 20 سال شهر داکار مانند شهر نوآکشوت زندانی ماسهها خواهد شد. در موریتانی بیش از 80 درصد زمینهای زراعی لمیزرع شده است. در این کشور طی سال 1984 بین 40 تا 90 درصد احشام در اثر خشکسالی تلف شدهاند.
آفت حشرات در طول خط کمربندی از سنگال در غرب تا موزامبیک در شرق خسارات قابل توجهی به محصولات غذایی وارد کرده است. همچنین وبای گاوی دامهای روستائیان این منطقه را که بعنوان مهمترین منبع اقتصادی آنهاست، نابود کرده است. فائو اخیراً اعلام کرد که خطر ملخهای مهاجر نیز در جنوب و شرق قاره آفریقا شدت گرفته است.
شیوه کشت سنتی
حدود 75 درصد جمعیت آفریقا به کشاورزی اشتغال دارند در صورتیکه این رقم در آمریکا 13 درصد و در اروپای غربی 20 درصد میباشد. با اینکه کشاورزی اساس فعالیتهای اقتصادی کشورهای آفریقایی را تشکیل میدهد با اینحال میزان تولیدات کشاورزی در آفریقا طی دهه 1970، تنها یک درصد در هر هکتار افزایش داشته، در صورتیکه در طی همین دهه این رشد در آسیا و آمریکای لاتین به ترتیب 26 درصد و 10 درصد بوده است. بطور کلی رشد تولید مواد غذایی در آفریقا نتوانسته با رشد سریع جمعیت که 3 درصد در سال میباشد برابری کند.
در کشورهای آفریقایی از تمام امکانات و منابع بالقوه کشاورزی استفاده نمیشود. نه تنها از تمام اراضی قابل کشت استفاده نمیشود بلکه بهرهوری از زمینهای زیر کشت نیز بسیار کم میباشد. به عنوان مثال تولید سرانه کشاورزان در آفریقا یک هفتم تن در سال است در حالیکه این رقم در آمریکا 5/2 تن میباشد. همچنین یک کشاورز در آمریکا بطور متوسط 5 تن غله تولید میکند و احتیاجات غذایی 15 نفر را تامین مینماید. اما در آفریقا این رقم به 400 کیلوگرم هم نمیرسد و به سختی میتوان 4 الی 6 نفر را سیر کرد.
بهرهبرداری اندک از زمین علل بیشماری دارد. ماشینآلات کشاورزی و کود شیمیایی کافی در اختیار روستائیان نمیباشد. مصرف سرانه کود شیمیایی در آفریقا 7 کیلوگرم است در حالیکه این رقم در آسیا 12 کیلوگرم و در آمریکای لاتین 14 کیلوگرم و در آمریکا 62 کیلوگرم است. در آفریقا زمین با وسایل کهنه و قدیمی کشت میشود و کشاورزان به هیچوجه با روشهای علمی و پیشرفته جدید آشنا نمیباشند. همچنین کشاورزان فاقد سرمایه کافی میباشند. مقدار زمینی که در اختیار کشاورزان است محدود است و از باروری زمینهای زیر کشت روزبروز کاسته میشود.
یکی دیگر از مشکلات آفریقا الگوی کشت است که به دوره تسلط اروپائیان بر این قاره باز میگردد. اروپائیان بهترین اراضی کشاورزی را به خود اختصاص داده بودند تا به کشت محصولات مورد نیاز خود از قبیل قهوه، گل میخک و مارچوبه بپردازند و در جایی که زمین در دسترس سیاهپوستان بود آنها را وادار مینمودند تا به جای کشت غلات که غذای روزانه آنها است به کشت محصولات صادراتی بپردازند. حتی برخی کشورها مانند پرتغال بموجب قوانینی کشت قهوه و پنبه را در مستعمرات خود اجباری کرده بودند. نتیجه چنین سیاستی این است که زنگبار بزرگترین تولیدکننده گل میخک در جهان است در حالیکه 70 درصد از درآمدهای ارزی خود را به مصرف واردات موادغذایی میرساند!
غذا به عنوان حربه سیاسی
جان بلوک معاون وزارت کشاورزی آمریکا اخیرا بطور صریح در کنگره آمریکات اظهار داشت: «طی 20 سال آینده غذا بزرگترین اسلحه ما خواهد بود». در راستای چنین سیاستی است که مصر به دلیل پایبند بودن به کمپدیوید، از مهمترین دریافتکنندگان کمک غذایی آمریکا به شمار میرود. در سال 84 _ 1983 از 6/3 میلیون تن کمک غذایی که به آفریقا ارسال گردید، حدود نیمی از آن به مصر سرازیر شد.
در همین حال از میان 24 کشور آفریقایی که به کمک غذایی احتیاج داشته و برای آن درخواست داده بودند تنها دو کشور اتیوپی و موزامبیک جواب رد شنیدند. توماس اونیل رئیس مجلس نمایندگان آمریکا در این مورد میگوید: «دولت ریگان نشان داده است که حاضر است آفریقائی را از گرسنگی بکشد تا اینکه بتواند مردم آمریکای لاتین را به قتل برساند».
در حالیکه بیش از نیمی از مردم جهان در گرسنگی بسر میبرند آمریکا غلات خود را به دریا میریزد. خوزه دوکاسترو جامعهشناس برزیلی و رئیس سابق سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد میگوید: «ایالات متحده کمکی به کشورهای فقیر نمیکند. ما باید این واقعیت را درک کنیم که غارت و چپاول، بهترین تضمین برای ادامه سلطه آمریکا بر جهان است. اگر کشورهای جهان سوم حتی به یک رشد معمولی دست یابند «امپراتوری رومی واشنگتن ناپدید خواهد شد».
غارت شرکتهای چند ملیتی
مهمترین و اصلیترین علت فقر و گرسنگی مردم آفریقا غارت و چپاول شرکتهای چند ملیتی میباشد. بیش از 11 هزار کمپانی بینالمللی 82 هزار کمپانی فرعی و شعبه را با هدف تحصیل حداکثر سود اداره میکنند. 21 درصد شعب مذکور در آفریقا مستقر شدهاند. شرکتهای چند ملیتی 6/12 درصد از کل سرمایه مستقیم خود را در آفریقا سرمایهگذاری کردهاند. این شرکتها تاکنون 11 میلیارد دلار در کشورهای واقع در منطقه استوایی آفریقا سرمایهگذاری نمودهاند.
در نامیبیا که تحت اشغال رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی است 90 کمپانی چند ملیتی مشغول غارت هستند. این کمپانیها در طی یکسال 2/1 میلیون قیراط الماس 4700 تن اکسید اورانیوم و حدود 100 هزار تن قلع از این کشور استخراج کردهاند. سالیانه مبلغی حدود 400 میلیون دلار اورانیوم از معادن نامیبیا استخراج میگردد که به علت پائین نگه داشتن سطح دستمزدها بسیار ارزان تمام میشود.
همانطور که گفته شد براساس برآورد اقتصاددانان غربی هر دلار سرمایهگذاری در آفریقا 5/3 دلار بازده دارد. طبق آمار کمیسیون اقتصادی سازمان ملل متحد برای آفریقا شرکتهای چند ملیتی سالیانه 75 میلیارد دلار از آفریقا خارج میکنند. این ثروت هنگفت نتیجه غارت بیرحمانه منابع طبیعی، استثمار فوقالعاده نیروی انسانی ارزان و صرفهجوییهای غیر منطقی در مورد وسایل ایمنی کار میباشد.
نقش کمپانیهای خارجی در برخی از کشورهای آفریقایی به قدری اهمیت یافته که حیات اقتصادی کشور را عملا در دست آنان قرار داده است. به عنوان مثال وابستگی لیبریا به شرکت کائوچوسازی فایرستون به نحوی است که گفته میشود اگر این شرکت از فعالیت خود دست بردارد لیبریا از نقشه آفریقا حذف میگردد.
نظام بازرگانی جهانی
نظام بازرگانی جهانی وابستگی کشورهای آفریقائی را به بازارهای جهانی تشدید کرده است، برنامههای توسعه آنان را دستخوش تغییرات بینظم بازار و بخصوص نوسانات قیمت مواد اولیه قرار داده و بطور مداوم شرایط مبادله را به ضرر آنان دگرگون کرده است. سیستم بازرگانی جهانی گرایش این کشورها را در تخصص یافتن در تولید مواد اولیه و وارد کردن کالاهای ساخته شده تشویق نموده است.
در سالهای اخیر اقداماتی تحت عنوان «ضد دامپینگ» و برقراری گمرک متقابل به سرعت افزایش یافته و اکثر این اقدامات برعلیه کشورهای در حال توسعه میباشد.
کشورهای غربی تولیدات خود را به قیمتهای بسیار گران میفروشند و مواد خام و اولیه را از کشورهای آفریقایی به بهاء 10 الی 17 درصد ارزش واقعی آن خریداری میکنند. ژولیوس نایرره رئیسجمهور اسبق تانزانیا در سال 1982 در این مورد چنین اظهار داشت: «در سال 1981 ما برای خرید یک کامیون تنی باید چهار برابر پنبه یا سه برابر کاشیو یا سه برابر قهوه یا ده برابر تنباکو تولید کرده و میفروختیم».
فیدل کاسترو نیز در گزارش خود به هفتمین اجلاس جنبش کشورهای غیر متعهد در دهلی نو سال 1983 این روابط را چنین خلاصه کرد:
«در سال 1976 با یک تن کاکائو 16 تن گندم خریداری میشد، طبق قیمتهای جدید، به ازای یک تن کاکائو فقط 9 تن گندم خریداری میشود.
در سال 1960 با یک تن شکر 3/6 تن نفت خریداری میشَد در سال 1982 با این مقدار تنها 6/1 تن نفت خریداری میشد.
در سال 1960 یک تن موز برای خرید 13 تن نفت کافی بود در سال 1982 با همین مقدار تنها 6/1 تن نفت خریداری میشد.
در سال 1959 با فروش 24 تن شکر آنقدر پول بدست میآمد که یک تراکتور 60 اسب خریداری شود در آخر سال 1982 برای این معامله 115 تن شکر مورد نیاز بود.
در سال 1959 فروش 6 تن چتایی پول کافی برای خرید یک کامیون با ظرفیت 7 الی 8 تن را به دست میداد در آخر سال 1982 این تعادل با 62 تن چتایی بدست میآمد.
میزان تجارت کشورهای آفریقایی بر اثر کاهش قیمتها در بازار جهانی از سال 1977 تا 1981، 50 درصد کاهش یافت. از سال 1981 تا 1983 نیز ارزش کل صادرات کشورهای پیشرفته آفریقا، 15 درصد سقوط کرد». ژولیوس نایرره در سخنرانی، خود در لندن در مارس 1985 اظهار داشت: «قاره آفریقا به عنوان کم توسعه یافتهترین قاره جهان، بزرگترین قربانی سوء اداره نظام اقتصاد جهان بوده است.»
در هفتمین کنفرانس سران کشورهای غیرمتعهد به قیمت مواد خام و اولیه اعتراض شد. این قیمتها در پائینترین سطح ممکن طی 50 ساله گذشته میباشد. بر اساس یک برآورد طی سالهای 85 _ 1981 کشورهای در حال توسعه عضو کنوانسیون «لومه» حدود 60 میلیارد دلار بدلیل کاهش قیمت کالاهای صادراتی خود متضرر گردیدهاند.
بحران بدهیها
کشورهای آفریقایی به علت کاهش مداوم درآمدهای ارزی ناشی از صادرات، بر میزان اخذ وام از کشورهای غربی و مؤسسات بینالمللی افزودهاند لدهی کشورهای آفریقایی که در اواخر دهه 1970 حدود 60 میلیارد دلار بود، در سال 1985 به 150 میلیارد دلار بالغ شد. کشورهای آفریقایی سالیانه 10 میلیارد دلار بابت بدهیهای گذشته خود بازپرداخت مینمایند.
غیرممکن شده است. نایرره در سخنان خود در لندن در مارس 1985 اظهار داشت: «اینک بار وامهای آفریقا تحملناپذیر شده است ما قادر به بازپرداخت وامها نیستیم آیا باید ملت خود را در گرسنگی نگاه داریم تا بتوانیم قروض خارجی خود را بپردازیم. هزاران نفر از مردم ما از گرسنگی جان دادهاند یا در حال جان دادن هستند و میلیونها نفر از طریق خیرات زندگی میکنند. آیا میتوانیم در این شرایط به بازپرداخت وامها و تکدی ادامه دهیم. ادامه بقای ما مهمتر از بازپرداخت وامهای خارجی میباشد.»
برخی از دولتمردان آفریقایی معتقدند که کشورهای آفریقایی بدهیهای خود را قبلا پرداخت کردهاند.
سانکارا رهبر بورکینا فاسو در این زمینه میگوید: «ما قبلا به اندازه کافی قرضهایمان را پرداخت کردهایم زیرا که آنها سرمایهها و ؟؟وتهای ما را قبلا استخراج و صادر نمودهاند و در عوض آن هرگز پاداش مناسبی بما ندادهاند و بر اثر این اجحافات و غارتها اکنون ثروتمند شدهاند. در حال حاضر با بحرانی که در کشورهای ما وجود دارد پرداخت قروض خارجی با شرایط الزامی پرداخت دوباره میباشد.»
نماینده جمهوری اسلامی ایران که در جلسه مجمع عمومی پیرامون بحران اقتصادی آفریقا شرکت کرده بود، در این مورد اظهار داشت: «کشورهای صنعتی به خاطر اوضاع بحرانی کنونی که در نتیجه سیاستها و اقدامات غارتگرانه آنها بوجود آمده، مسئولیتی سنگین برعهده دارند. کشورهای مذکور که از سقوط قیمتهای نفت در سال 1986 تقریبا 320 میلیارد دلار سود بردهاند، بایستی بخشی از آن را برای کمک به پیشرفت اقتصادی آفریقا اختصاص دهند.»
بهرحال آفریقا اگر بندهای وابستگی را قطع کند، میتواند بر بحران اقتصادی خود غلبه نماید. به گفته دبیرکل سابق سازمان وحدت آفریقا: وقتی دولتهای آفریقایی راهی جهت گسستن بندهای استعمار نو پیدا کنند، قاره بسیار سریع و با انرژی تمام پیشرفت خواهد کرد.
با استفاده از مجله اقتصادی