تاریخ انتشار : ۲۵ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۰:۲۶  ، 
کد خبر : ۲۲۱۲۲۱

یک ویتنام دیگر


این اولین باری نیست که خلیج‌فارس هدف تهاجم تاراجگران قرار گرفته است. تاریخچه چهار قرن اخیر این آبراه دریایی از تلاطم‌ها و طوفانهای شدیدی حکایت دارد که توسط استعمارگران پرتغالی، بلژیکی، فرانسوی، انگلیسی، آلمانی و روسی و بمنظور به انحصار در آوردن امکانات ارتباطی و اقتصادی این منطقه دامن زده می‌شد.
به موازات نخستین تولید تجارتی نفت (که در سال (1907) 1286 شمسی برای اولین بار از ایران آغاز گردید) و جایگاهی که این انرژی استراتژیک در ساختار صنعتی جهان پیدا کرد، فعالیتهای حریصانه و استیلاگرانه قدرتهای خارجی در این منطقه از جهان افزایش یافت.
بدنبال خروج انگلیسی‌ها از خلیج‌‌فارس در سال (1971) 1350 شمسی آمریکائیها برای پر کردن خلاء قدرت، سیاست تسلیح رژیم‌های ایران و عربستان را بر اعزام آشکار نیرو ترجیح دادند. ولی با پیروزی انقلاب اسلامی و فروریزی ستون سلطنتی‌شان در ایران و بخصوص با ماجرای 444 روزه گروگانگیری، (که رونالد ریگان آنرا تحقیر ملت آمریکا تلقی کرد)، آمریکا تلاش گسترده‌ای را جهت یافتن جانشینی برای شاه آغاز کرد.
نیکسون رئیس‌جمهور اسبق آمریکا در کتاب «صلح واقعی، جنگ واقعی» (که قبل از جنگ ایران و عراق منتشر گردید) ضمن بیان عدم لیاقت رژیم عربستان برای ژاندارمی منطقه آنرا به یک زن ثروتمند در یک شهر تک و تنها و بدون پلیس و کلانتر شبیه می‌کند!
نویسنده با تشریح توانایی‌های نظامی عراق چنین نتیجه گرفت «عراق اکنون عزمش را جزم کرده تا بر خلیج‌فارس استیلای سیاسی پیدا کند، از این‌رو باید در جستجوی روابط بهتری با عراق باشیم».
در اجرای این دکترین بود که آنها تجاوز بعثی‌ها به ایران را تشویق کرده و با برقراری روابط واشنگتن، بغداد در زمینه تدارک این رژیم سنگ ننهاده‌ای را باقی نگذاشتند. تشکیل شورای همکاری خلیج‌فارس یکی از اقدامات آمریکا بود که در همین راستا صورت گرفت.
کمکهای آمریکا نه تنها شامل اعتبارات اقتصادی که توسعه طرحهای اتمی، شیمیائی و موشکهای بالستیکی بغداد را هم در بر می‌‌گرفت.
همان آمریکایی که امروز صدام حسین را هیتلر زمان دانسته و از او بعنوان یک قصاب و قاتل بیرحم و خون آشام و تهدیدی برای صلح جهانی یاد می‌کند، هرگز صدام حسین را بخاطر کشتار کردهای عراقی و غیرنظامیان ایرانی که زیر بمبارانهای شیمیائی شهید شدند ملامت نکرد. حتی زمانیکه یک خلبان عراقی با موشک اگزوسه ناو آمریکایی استارک را هدف قرار داد و 37 دریانورد آمریکایی را به قتل رسانید. رئیس‌جمهور آمریکا از آن حادثه بعنوان یک اشتباه در هدف‌گیری و تصادف تأسف‌بار یاد کرد و حاضر نشد عراق را مورد مذمت قرار دهد.
برخورد بربر منشانه و بیشرمانه نیروهای آمریکائی با ایرباس و ایران‌ایر نقطه اوج حمایت کاخ سفید از حکام بغداد بود.
تصمیم‌‌گیرندگان سیاسی و طراحان آمریکایی و انگلیسی که در بغداد دهها آشیانه زیرزمینی ضدزلزله و بمب بنا کرده و برای دستیابی فرمانروایان بعث به سلاحهای هسته‌ای و میکروبی تلاش می‌کردند به احتمال زیاد از ویژگیهای کاراکتر و کیش شخصیت صدام با خبر بودند، با این همه اینکه دچار سوء محاسبه و قضاوت غلط درباره اقدامات بعدی رهبری عراق شده باشند، سئوالی است که این روزها به شدت مطرح است.
هم‌اکنون 3 هفته از جنگ ویران‌کننده و دردبار خلیج‌فارس می‌گذرد، طبق گزارش پنتاگون جمع نیروهای زمینی، دریای و هوایی آمریکا و متحدین آن به 680000 و تعداد نیروهای عراقی مستقر در کویت به 450000 نفر بالغ می‌شود. آمریکا علاوه بر هفت ناو هواپیما بر بیش از 1000 کلاهک اتمی به منطقه فرستاده است. عامل این جنگ جنون‌آمیز چه تمایلات توسعه‌طلبانه صدام حسین باشد و چه نقشه آمریکا برای خلع سلاح و خرابی خاورمیانه و باز کردن دست اسرائیل برای شرارت و شیطنت و در نتیجه تسلط هرچه بیشتر بر خلیج‌فارس، قربانیان اصلی تاکنون مردم مظلوم این منطقه بوده‌اند.
تا قبل از فرا رسیدن ضرب‌الاجل (15 ژانویه) ادعاهای فرماندهان نظامی آمریکا این بود که اگر جنگی رخ دهد، تنها هدفهای هفتادگانه استراتژیک داخل خاک عراق از قبیل پالایشگاهها، پادگانها، مراکز موشکی و راداری، سیستم‌های مخابراتی و مواصلاتی بمباران خواهند شد، در حالیکه بعداً مناطق مسکونی نیز هدف دهها هزار سرتی جنگنده‌های آمریکا و متحدین قرار گرفتند.
قضاوت قطعی درباره آینده این درگیری خشن و خونبار دشوار است ولی آنچه که تاکنون ژنرالهای آمریکایی آموخته‌اند آن است که اینجا خلیج‌فارس است و نه پاناما، گرانادا، السالوادور، لیبریا و فیلیپین.
رئیس‌جمهور آمریکا برای فرونشاندن نگرانی تظاهرکنندگان آمریکایی چندین بار گفته است که خلیج‌فارس ویتنام دیگری نخواهد بود («This will not be anther Vietnam »). (جنگ ویتنام بیش از ده سال بطول انجامید و 58 هزار آمریکایی در آن کشته شدند).
سایر مسئولان آمریکایی نیز بر کوتاه‌ترین زمان و کمترین تلفات را برای این جنگ پیش‌بینی می‌کردند.
با این همه حوادث چند هفته گذشته نشان میدهد که نوعی ویتنام جدید آغاز شده است. هر چند که این بار آمریکایی‌ها توانسته‌اند 54 کشور دیگر را بنحوی در اتحاد ضدعراق شرکت داده و هزینه سنگین این جنگ را که طبق تخمین بانک فدرال آمریکا روزانه به پانصد تا هفتصد میلیون دلار میرسد عمدتاً به عربستان و دیگر کشورها تحمیل کنند.
تحولات جاری خلیج‌فارس برای نسل‌های کنونی و تاریخ آینده پیام‌هایی دارد از جمله!
1- تکیه‌گاه اصلی سیاست خارجی آمریکا، منافع مادی است نه اصول و استانداردهای اخلاقی بنابراین برای گروههای فشار و ذی‌نفوذ و بخصوص بازرگانان و صاحبان صنایع که تعیین‌کنندگان خط‌مشی کنگره و کاخ سفیداند برای تأمین این منافع توسل به تکنیک‌های تنش‌آفرین و نظامی‌گرانه و دیپلماسی تانک و توپ اولین انتخاب است آنها از شعار «خود زندگی کن و بگذار دیگران هم زندگی کنند» فقط به قسمت اول آن اعتقاد دارند!
2- این تصور که با سقوط سوسیالیزم، آمریکا ابرقدرت بی‌چون و چرای دنیا خواهد بود در حال ابطال است. شکست سیاستهای خارجی آمریکا، رکود اقتصادی و بحران‌های هولناک اجتماعی مانند الکلیزم، اعتیاد، انتحار، ایدز، جنایتهای خیابانی، بی‌خانمانی، تجاوزات اخلاقی، بیکاری و ولگردی نوجوانان بی‌سرپرست، موارد فراوان قتل و آدم‌کشی و فقر و گرسنگی که آمارهای آن روزانه توسط رسانه‌های گروهی آمریکا منتشر می‌شود، نشان میدهد که این ابرقدرت به سمت همان سرنوشتی که قدرتهای بزرگ پیش رفتند در حرکت است. و در اینجا جمله حکیمانه مقام رهبری انقلاب کاملاً مصداق دارد که «آمریکا یک ابرقدرت شکست خورده است».
3- آنها که روی دوستی آمریکا حساب می‌کردند و بخصوص سعودیها و صباحیها که امیدوارند زنهای آمریکایی آنها را نجات دهند، شاید به این فکر افتاده باشند که رفتن زیر چتر آمریکا همه چیز نیست. چه بسا در روزهای بارانی این چتر باز نشود. تظاهرات بی‌سابقه مسلمانان جهان عدم پایگاه مردمی آمریکا در این منطقه را بیش از پیش علنی ساخت.
4- پیام بحران جاری برای عراقیها ممکن است این باشد که آنها به اشتباهات استراتژیک خود پی ‌‌ببرند. درگیری در یک جنگ 8 ساله که برای آنها دستاوردی جز ویرانی و مرگ و اسارت نداشت و بدنبال آن لشگرکشی به کشور کوچک کویت و در افتادن با نیروهای چندملیتی و بازی کردن با مال و جان و آبروی ملت مظلوم عراق باید برای صدام حسین و دستیاران او تکان‌دهنده باشد.
شکست شوروی در افغانستان و آمریکا در ویتنام نیز قبلاً نشان داده بود که اشغال نظامی یک دیپلماسی پوسیده است و هیچ ملتی نمی‌تواند نیروهای اشغالگر را در خاک خود تحمل کند. صدام حسین باید با خروج از کویت به آرزوهای جاه‌طلبانه و توسعه‌گرانه خود خاتمه داده و حیات عاقلانه و عادلانه تازه‌ای را در عمر سیاسی خود تجربه نماید.
5- حقانیت دیپلماسی ایران یک بار دیگر اثبات شد. اصول این دیپلماسی عبارت‌اند از صداقت، صراحت، نفی سلطه‌گری و سلطه‌پذیری، احترام به آزادی و استقلال ملتها، حمایت از مظلومان و مبارزه با ظالمان، رعایت میثاق‌های عادلانه بین‌المللی، تلاش برای همزیستی مسالمت‌آمیز، عدم توسل به زور و خشونت و اجتناب از جنگ تا سر حد امکان و گرایش به حرب و قتال بعنوان آخرین انتخاب.
سیاست «نه شرقی و نه غربی» نیز نه به معنی انتخاب استراتژی انزوا و یا نابود کردن کل جهان که به مفهوم استقلال و اجتناب از شرایط و سیاستهای استعماری است.
اتخاذ سیاست عدم مداخله در جنگ جاری منطقه نه تنها در جهت علائق ملی ما که حتی به سود ملت عراق و صلح منطقه‌ای و جهانی است.
آنها که در طول جنگ ایران و عراق به مسئله شیعه و سنی و عرب و عجم دامن می‌زدند امروز می‌بینند که شیعیان عجمی پیش از بسیاری از سنی‌های عربی برای حل مشکلات ملت عراق تلاش می‌کنند.
6- در حالی که بحران خلیج‌‌فارس کشورهای عربی را به 3 اردوگاه سیاسی تبدیل کرده است. (1- کشورهائی چون سعودی و مصر که مخالف عراق‌اند 2- الجزایر و تونس که بیطرف مانده‌اند. 3- اردن و سودان و یمن و سازمان آزادیبخش فلسطین که با عراق همدردی بیشتری نشان میدهند). ولی مسلمانها در همه جای دنیا مشارکت فعال و ضداستکباری خود را بنمایش گذاشته‌اند.
رهبریهای تاریخ‌ساز امام خمینی توانست اسلام را بعنوان یک ایدئولوژی انقلابی و اعتراضگر وارد زندگی سیاسی مسلمانان کند. آرزو این نبود که ملت ایران به تنهایی پرچمدار این ایدئولوژی باشد. ما ترجیح میدهیم که بخشی فعال و الهام‌بخش در حرکت جهانی اسلام باشیم.
داستان عراق و کویت به هر شکلی پایان پذیرد، ضرورت حل مشکلات دنیای اسلام و از جمله فلسطین از طریق آگاهی، اتحاد، اخوت، تعاون و تشکیل توده‌های مسلمان و بسیج همه نیروها تحت یک رهبری اسلامی روز‌به‌روز ملموس‌تر می‌شود. مسئله وحدت دیگر یک اندیشه ایده‌آلیستی نیست. اگر سران ناتو و ورشو با هم متحد شده‌اند و شرق و غرب به تعبیر گورباچف به یک مفهوم صرفاً جغرافیایی تبدیل شده است و اگر کشورهای اروپایی علیرغم صدها سال جنگ و خونریزی بیرحمانه توانسته‌اند عصر نوینی در همکاری و اتحاد آغاز کنند چرا مسلمانان با داشتن معتقدات مشترک، منافع مشترک و دشمنان مشترک نتوانند متحد شوند؟ مسلمانان نیازی ندارند از اعتبارات نژادی، طبقاتی و زبانی صحبت کنند.
آنچه که ما نیاز داریم مبارزه با تفکرات تحجرآمیز و ارتجاعی و داشتن تحمل و انعطاف بیشتر در درک متقابل یکدیگر است. چنین تصمیمی می‌تواند مصائب موجود را مرتفع و امت اسلامی را به ابرقدرت قرن 21 تبدیل کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات