از: هادی خسروشاهی
اواخر قرن نوزدهم «سودان» صحنۀ کشمکش سیاسی میان «فرانسه» و «انگلستان» بود تا آنکه پس از یک «مصالحه سیاسی!» پشت پرده و اخذ امتیازاتی در شمال آفریقا، سودان بطور کامل نصیب «انگلیس» شد و در طول استعمار این سرزمین، برای پیشگیری از استقلال و قیام و حرکت مردم علاوه بر تدابیر حفاظتی استعماری ویژه، بریتانیا دهها سال راه «شمال» به سه ایالت «جنوبی» را قطع کرد و مردم عربزبان و مسلمان برای ورود به این سه ایالت، میبایستی «جواز عبور» میگرفتند و حتی در صورت کسب اجازه هم، حق اقامت طولانی در آن منطقه را نداشتند... در چنین شرایطی، و بسال 1882م جوانی بنام «محمد احمد» که فرزند یک قایقساز ساده بود، با ادعای امامت قوم، قیام کرد. این جوان که بعلت پایبندی به اصول اسلامی و تبحرش در قرآن و مبادی مذهبی، به شکل یک رهبر مذهبی مورد قبول توده مردم، درآمده بود، رهبری یک «حرکت اسلامی مسلحانه» ضداستعماری را بعهده گرفت و هواداران او، توانستند با شکست دادن نیروهای استعمارگر و کشتن نماینده عالیرتبه انگلستان، «خارطوم» پایتخت سودان را در سال 1884م آزاد سازند. در واقع محمد احمد، با قیام خود توانسته بود مسلمانان و نیروهای مذهبی را متشکل سازد و این تشکل، قدرتی بالاتر از ارتش بریتانیای کبیر سابق!، بوجود آورد و در طول مدتی کمتر از چهار سال، سربازان انگلیس به رهبری «ژنرال هیکس» و نیروهای تازه نفس بفرماندهی «ژنرال گوردون» را از پای درآورد و پیروز شود.
این ضربه برای استعمار بریتانیا، بقدری سخت و دردناک بود که روزنامههای انگلیسی نوشتند «بریتانیا از این حادثه عزادار شد» و حتی سالها بعد که سودان را با همکاری «خدیوی مصر» به اشغال مجدد خود درآورد، آثار روانی حادثه شکست قبلی را نتوانست خنثی سازد!. (1)
در اینجا ضروریست اشاره کنیم که ظاهرا محمداحمد سودانی، مدعی «مهدویت» به مفهوم مصطلح آن در میان ما، نبود بلکه حتی پیروان فعلی او در سودان هم، وی را «مجددی» میدانند که طبق بعضی از احادیث، هر صد سال یکبار، برای احیای «سنتهای الهی» قیام میکند.
خود وی در منشورات رسمی خود، میگوید: «مهدویت دارای مفهوم خاصی است و آن مراعات تقوی و پیروی از سنت رسولالله است.»
پس «محمداحمد»، ظاهرا خود را «مهدی موعود» نمیداند، بلکه مدعی است که بعلت انحراف سلاطین عثمانی از راه راست، خلیفه واقعی رسولالله در آن عصر خود او است و در این رابطه میگوید: عثمانیها وقتی به قدرت رسیدند، با انبیاء به مخالفت برخاستند و برخلاف دستور پیامبر اکرم عمل کردند و برعکس احکام الهی بر مردم حکومت راندند. (فکر المهدیه ص 11). (2)
در پاسخ سئوالی که از او میپرسند «ادعای شما چیست»؟ میگوید: «طریقه و روش ما اعتقاد به لاالهالاالله و مذهب ما اسلام و کتاب خدا و سنت رسول اوست و ما به آنچه که از جانب خدا بوسیله پیامبر اکرم نازل شده است ایمان داریم... و بدین ترتیب، او مانند غلام احمد قادیانی» یا «بهاءالله»، مدعی آوردن دین! تازه و نسخ احکام اسلامی، نبود... و در همین رابطه است که میبینیم، «محمداحمد» در نشر تعالیم خود، همواره از قرآن مجید، احیاءالعلوم غزالی، و تفسیر روح المعانی استفاده میکرد و همواره میگفت: «من برای از بین بردن بدعتها و احیای احکام قرآن و سنت الهی قیام کردهام و نخستین گام در این راه بیرون راندن نیروهای متجاوز انگلیس است» (3) در حالیکه میدانیم قادیانیگری و بهائیگری نخستین حکمی را که اعلام کردند، لغو حکم جهاد و لزوم همکاری با بریتانیای کبیر بود و در این باره لوح ویژه صادر کردند.... اما با مراجعه به منشورات خود محمداحمد و کتابهائی که درباره «دعوت» وی نوشته شده، بخوبی روشن میشود که «او هوادار برگشت به عمل به قرآن و سنت رسول اکرم(ص) بود و از طرفی اعتقاد داشت که باب اجتهاد باید مسدود نباشد، زیرا که قوام دین اسلام و ابدی بودن آن، به استمرار اجتهاد بستگی دارد. او در دوره قدرت خود احکام اسلامی را درباره افراد بدکاره، دزد و بینماز اجرا میکرد و به وجوب جهاد اعتقاد داشت و وجوهات شرعیه را برای بیتالمال جمع میکرد و دستور داده بود که نمازهای واجب، بطور جماعت برگزار شود... (4)
«سیدجمالالدین اسدآبادی» در اغلب شمارههای مجله «العروه الوثقی» که در آن ایام از «پاریس» منتشر میشد، از محمداحمد سودانی و حرکت وی بارها نام برده و از آن تجلیل کرده است، ولی سید هم ادعای مهدویت را درباره وی تائید نمیکند و فقط از جنبههای «مبارزات ضداستعماری» او تجلیل بعمل میآورد.
سید در مقالهای تحت عنوان: «آرزوهای انگلیس در حرکت محمداحمد» مینویسد:
«ما بدون آنکه ادعای مهدویت وی را تصدیق کنیم، بر این باوریم که هدف نهائی وی، علیرغم تخیل انگلیس، حکومت و سلطنت بر سودان نیست، بلکه هدف او در آن حدود محصور نخواهد شد و موجی از حرکت اسلامی را در جهاد ایجاد خواهد کرد و ما ضمن نوشتن این سطور مطلع شدیم که محمداحمد ضمن پس فرستادن «مدال افتخار» به ژنرال گوردون، از او خواسته است اسلام را بپذیرد..» (5)
تقریبا دو سال پیش یکصدمین سال پیروزی «مهدی» بر نیروهای انگلیس، در سودان جشن گرفته شد و «صادق المهدی» بهمین مناسبت ضمن اینکه حرکت او را موافق با عقاید شیعه و سنی معرفی کرد که توانست سودان را نجات دهد و در قاره آفریقا تاثیر عمیقی از خود بیادگار بگذارد. تعالیم وی را چنین خلاصه میکند:
* 1 ـ دوری از تفرقه و برگشت به اصل دین، با ایمان به کتاب و سنت.
2 ـ لزوم اجتهاد در مسائل اجتماعی اسلاکی با توجه به شرایط زمان و مکان.
* 3 ـ دوری از ظاهرسازی و احیاء ریشههای معنویت در قلوب مردم.
* 4 ـ جهاد همهجانبه (جهاد با نفس و با دشمن)
* 5 ـ احیاء مساله مهم رهبری و امت که بدون آن امکان اداره جامعه وجود ندارد.. (6)
به این ترتیب حرکت محمداحمد، یک حرکت اسلامی «بازگشت به اسلام» بود که از دیدگاه وی نمیتوانست در سودان محدود بماند، چرا که او سودان را بمثابه یک واحد مستقل فرض نمیکرد، بلکه معتقد بود که سودان بخشی از جهان اسلام است، و آزادی آنرا مقدمه آزادی تمامی بلاد اسلامی میدانست. در این رابطه او توانست سودان را از یوغ استعمار انگلیسی و سلطه خدیوی مصر که واسطهای برای خلافت! باب عالی عثمانی بود، برهاند و بیتردید هدف بعدی وی آزادسازی مصر بود که با حمله مشترک مصر و انگلیس حکومت 8ساله وی در سودان پایان یافت و سودان از نو به اشغال متجاوزین درآمد... ولی مبارزه برای آزادی و استقلال پایان نیافت.....
ـ حرکتهای ضداستعماری و اسلامی بعدی، برهبری «عبدالقادر و حبوبه»، «الفکی علی المیراوی» و «سیدمحمد حامد» در سودان و پس از مرگ محمداحمد، نشان داد که روح استقلالطلبی مسلمانان سودان نمرده است و مبارزه ادامه دارد....
سرانجام، با توجه به شرایط مساعدی که بوجود آمده بود، «عبدالرحمن المهدی» فرزند باقیمانده محمداحمد که رهبری هواداران پدر خود را بعهده داشت، صفحه تازهای در تاریخ سودان را باز نمود و در سال 1944 میلادی «حزب الامه» را تاسیس کرد که پناهگاهی برای مردم مبارز سودان بحساب میآمد... این حزب با همکاری «انصار» که پیروان مذهبی محمداحمد بودند، همچنان در مبارزات سیاسی و یا جنگ علیه استعمار پیشگام بودند.
البته سرکوب حرکت مهدی و پیروان او در سودان، بوسیله استعمار مراحلی را طی کرد که با اعدام قائممقام مهدی بنام «خلیفه محمد شریف» و دو فرزند بزرگ خود مهدی، آغاز شد و به موازات آن با تاسیس یک حزب سیاسی بنام «حزب جمهوری سوسیالیست!» استعمار به مبارزه سیاسی نیز پرداخت و اسناد این دوران، در مجموعه بررسیهای مورخ سودانی سیدحسن احمد ابراهیم، تحت عنوان «المهدیه المجددیه» ـ مهدویت بعنوان مجدد. 1 ـ گرد آمده است....
حرکت اخوانالمسلمین در سودان:
در دهه 1930م که حرکت « اخوانالمسلمین» در مصر بوجود آمد و همچون موجی توفنده پیش میرفت و سوریه، فلسطین، لبنان و عراق را در برگرفته بود... علیرغم همجواری آن با سودان، بعلت استمرار نفوذ استعمار انگلیس در این سرزمین، پیدایش هستههای نخستین این حرکت اسلامی در سودان تا نیمه اول دهه 1940 بتاخیر افتاد.
«صادق المهدی» در کتاب «رساله الاستقلال» این آغاز را مربوط به سال 1946 میداند و مینویسد: «یکی از رهبران اخوانالمسلمین مصر بنام «عبدالحکیم عابدین» در سال 1946 به سودان آمد و شعبۀ این حرکت اسلامی را در سودان به رهبی «علی طالبالله» تأسیس کرد و از طرف دیگر، در نبرد با کمونیسم و سکولاریسم در دانشگاه خرطوم یک حرکت دیگری بنام «حرکت آزادی اسلامی» به رهبری برادرانی چون «بابک کرار»، «آدم فضلالله»، «محمد یوسف»، «محمد جعفر» بخیت و دیگران بوجود آمد و این حرکت در سال 1950 با مرحوم حین البنا تماس گرفته و خواستار همکاری با تقویت فکری از جانب وی شدند و حین همکاری باعث شد که کمونیستها آنها را هم جز سازمان اخوان معرفی کنند و بعد در مسالهی استقلال سودان یا وحدت آن با مصر، اکثریت این گروه که هوادار وحدت با مصر بودند، رسماً به حرکت اخوان در سودان پیوستند و آنرا گامی بسوی وحدت اسلامی مینامیدند........» (7)
در اینجا، قبل از ادامه بررسی چگونگی پیشرفت حرکت اخوان در سودان، باید اشاره کرد که «وحدتطلبی» در سودان، پس از «قیام افسران آزاد» در مصر و سرنگونی «رژیم فاروق» اوج گرفت و بعلت آنکه «محمد نجیب» در سودان بدنیا آمده بود و خود را نیمه سودانی میدانست و با «شیخ عبدالرحمن المهدی» رهبر انصار و امت ـ دوستی نزدیک داشت، میرفت که وحدت مصر و سودان به مرحله عمل نزدیک شود و قراردادی نیز امضاء شد، ولی اختلاف نجیب با ناصر و سپس کنار گذاشته شدن وی و بعد سرکوبی اخوان در مصر و اعدام رهبران آن توسط ناصر، باعث شد که سودان و حرکت اسلامی سودان، از «مصر افسران به رهبری ناصر»! دور شوند... و موضوع وحدت نیز منتفی شود که البته این خود بحث جداگانهایست و در این مختصر نمیتوان به آن پرداخت.......
بهرحال در مورد تاریخ پیدایش حرکت اخوان در سودان نظر «حسن مکی محمد احمد» محقق سودانی، با «صادق المهدی»، یکسان نیست، بلکه وی آغاز این حرکت را بسال 1944 یعنی دو سال پیش از تاریخ موردنظر صادقالمهدی مربوط میداند و آمدند دو اخوانی مصری در سال 1946 بسودان را، سرآغاز توسعه فعالیت این حرکت در سودان» میداند که توانستند علاوه بر «ام درمان»، «خارطوم» در 25 شهر و منطقه سودان، شعبههای این حرکت را باز کنند. (8)
بعد از آغاز این حرکت و گسترش آن در سودان که محصول کوشش «جمالالدین السنهوری» و «علی طالبالله» بود (که چهار نفر از نزدیکان وی در جنگهای مهدی علیه استعمار، کشته شده بودند) گرایش نسل جوان مسلمان باین حرکت، بیشتر از دیگر احزاب و یا حرکتهای اسلامی شد و بویژه گروههای تحصیلکرده که دیگر تحت تأثیر افکار قبیلهای ـ سنتی خود نبودند، باین نهضت روی آوردند و بهمین دلیل، از همان تاریخ (و تا بامروز) همیشه حرکت اخوان، در محافل تحصیلکرده و جوان و روشنفکر، بیشترین هوادار و آراء را داشته است.....
در سال 1948م حرکت اخوان در سودان علیه سلطنت انگلستان، یکپارچه شد و اخوان با شعار معروف: «الله غایتنا، الرسول قدوتنا، القران دستورنا» وارد معرکه شدند....
.... در این سالها برنامه ترور «روبرت هاو» حاکم انگلیسی سودان توسط علی مصطفی مؤمن و علی طالبالله تهیه شد که هر دو از اعضاء برجسته اخوانالمسلمین سودان محسوب میشدند. حکومت وقت انگلیس از ارتباط اخوان و شیخ علی طالبالله با «محمد عاشور» افسر اخوانی مصری که در مساجد سودان سخنرانی میکرد آگاه شد. از این رو حکومت انگلیس از فرمانده کل ارتش مصر «بشاری» درخواست کرد، که هرچه زودتر «محمد عاشور» به مصر بازگردانده شود و چنانچه این کار عملی نگردد محمد عاشور در سودان زندانی خواهد شد و روز بعد محمد عاشور راهی ایستگاه راهآهن خرطوم شد.. به هنگام تودیع جمعیت فراوانی او را بدرقه کردند و «علی طالبالله» به عنوان متهم در برنامهریزی طرح ترور «روبرت هاو» و نیز بخاطر این سخنرانی، به زندان افتاده و ده ماه تمام در زندان ماند. اما در این ده ماه نامههای مهمی از «حسن البنا» مؤسس اخوان دریافت میکرد که همواره او را به پایداری و استقامت تشویق مینمود. گفتنی است، که در دوران زندان نامهای از حسن النبا به علی طالبالله رسید که در این نامه انتخاب او به سمت مسئول کل اخوانالمسلمین سودان و عضو مکتب ارشاد اخوانالمسلمین در قاهره اعلام شده بود.
...در این سالها یعنی 1946 ـ 52 مؤلفات جمالالدین اسدآبادی و «محمد عبده» و نشریات اخوان از جمله آثار حسن البناء در سودان مطالعه میشد. در سال 1953 علی طالبالله مرکز عمومی اخوانالمسلمین را به نام «دارالاخوان المسلمین» در سودان افتتاح نمود.
در این سال همکاری مشترکی بین «حرکه التحریر الاسلامی» که مؤسس آن بابکر کرار بود و اخوان بوجود آمد «نهضت آزادی اسلامی» همانطور که اشاره شد یک جنبش اسلامی بود که بر مبانی «تربیتی» تکیه داشت و از امور سیاسی و شرکت در تظاهرات و اعتصابات برکنار بود!.
در این سالها بسیاری از دانشجویان که برای تحصیلات عالیه به مصر میرفتند به جنبش اخوانالمسلمین میپیوستند. پس از روی کار آمدن گروه «افسران آزاد» در مصر، «جمالالدین النهوری» مصری سودانیالاصل مجله «السودان الحدیث» را منتشر کرد. این مجله، بلندگوی افکار اخوان بود. از نویسندگان این مجله «سیدقطب» از مصر، و از اخوان سودان «محمدصادق عبدالله عبدالماجد» و «محمدالخیر عبدالقادر» را میتوان نام برد. این مجله تا زمان برخورد حکومت مصر با اخوان انتشار مییافت.
در یک تقسیمبندی کلی میتوان گفت که در این سالها، دو جناح مشخص در حرکت اخوان مشاهده میشود:
1ـ جناح اول جناحی است که بر مبانی روحی و تربیتی، قبل از کارهای سیاسی تکیه دارد.
2ـ جناح دوم جناحی است که فعالیت سیاسی را مقدم بر هر حرکتی میدانست.
از نمایندگان برجسته جناح اول میتوان: حسن عبدالله الترابی، مدثر عبدالرحیم، عبدالله محمداحمد، جعفر شیخ ادریس را نام برد. نماینده برجسته جناح دوم، میرغنی النصری است. در این سالها حرکتهای اسلامی دیگری نیز در سودان به وجود آمد که در کنار اخوانالمسلمین قرار داشتند که از آن جمله «حرکت انصار السنة الحمدیة» در «ام درمان» بود. که در اساسنامه آن بر مبنای نشر «دعوت اسلامی صحیح» تنظیم شده بود.
جمعیت دیگر اسلامی (جزبالله) نام داشت، ولی در افکار عمومی مردم سودان هر دو حرکت، نشانهای از «اخوانالمسلمین» داشت و گاه بین این دو و حرکت اخوانالمسلمین، تفاوتی قائل نمیشدند.
در سال 52 ـ 54 نهضت اخوانالمسلمین در سودان قدرت یافته بود و یک نیروی رسمی و علنی محسوب میشد. اعدام دستجمعی سران اخوانالمسلمین مصر باتهام طرح ترور عبدالناصر در 26 اکتبر 1954 و زندانی شدن بسیاری از اعضا اخوان باعث شد که اخوان سودان، تظاهراتی عظیم در شهرهای مختلف سودان براه انداختند و مراسم بزرگ «صلوة غائب» بر ارواح شهداء اخوان مصر، در سودان برگزار شد.
در سالهای پس از این، یعنی سالهای 58 ـ 1956 که مرکزیت اخوان مصر به سوریه انتقال یافت «الرشید الطاهر» به ریاست اخوانالمسلمین سودان برگزیده شد.
اخوانالمسلمین سودان در این سالها با جمعآوری اعانه، خانوادههای زندانیان اخوان در مصر را اداره میکردند در این سالها بخاطر قلع و قمع کردن اخوان در مصر، اخوان سودان حرکتهای وسیعی انجام دادند از جمله تنظیم قانون اساسی اسلامی برای سودان که به هفت بخش تقسیم میشد، ولی مرحله مهم حرکت اخوان در سودان، مربوط به سالهای 1958 ـ 69م است میباشد.
با کودتای نظامی که در این سالها در سودان رخ داد، تمامی احزاب منحل شدند. نظامیان در نظر نخست اخوانالمسلمین را یک جمعیت اسلامی و نه سیاسی تلقی کردند، حتی یک شماره از روزنامه «اخوانالمسلمین» در اول دسامبر 58 (دو هفته پس از کودتای نظامی) منتشر شد، اما به فاصله کمی، این روزنامه هم توقیف گردید و اخوانالمسلمین حرکت سیاسی خود را به «حرکت تربیتی اسلامی» تغییر دادند. اما آنان تماسهائی با افراد مسلمان ارتش سودان انجام دادند و مقدمات برانداختن حکومت نظامی سودان را تهیه کردند ولی قبل از اجرای طرح، افسرانی که در طرح شرکت داشتند دستگیر شده و بلافاصله اعدام شدند. نخستین عکسالعمل اخوان در دانشگاه بوقوع پیوست «نماز میت بر ارواح» شهداء برگزار کردند. مراسم دفن به تظاهرات علیه حکومت تبدیل شد. آنها به پادگانها حمله کردند، ولی بسیاری از تظاهرکنندگان دستگیر شده و بزندان افکنده شدند، و در واقع کلیه جمعیتها و حرکتهای اسلامی و پیشتاز آنها اخوانالمسلمین، به شدت سرکوب شدند، همان طرحی که قبلا در مصر «عبدالناصر» اجرا شده بود!....
... با بازگشت برخی از رهبران اخوان سودان که در خارج از سودان بودند، فعالیت اخوان توسعه بیشتری یافت. رهبران اخوان سودان همچون حسن الترابی ـ محمد صالح عمر، عثمان خالد که بسودان آمدند، به مخالفت علنی با حکومت سودان برخاستند آنان پرده از روی اتحاد حزب کمونیست سودان و رژیم حاکم بر آن کشور برداشتند. اخوان سودان با گردآوری قضات، وکلا، اساتید دانشگاه، اطباء، مهندسین و بسیاری از تودههای مسلمان، اعتصاب عمومی وسیعی را شکل دادند. هدف از این اعتصاب «انحلال شورای نظامی حاکم» بود... پس از آن کودتای دیگری در سودان رخ داد، اما «حرکت چپ سودان» فرصتطلبانه، حکومت را در دست گرفت... هشت وزیر حکومت کمونیست بودند و تنها یک وزارتخانه در اختیار مسلمانان قرار داشت. در فوریه 1946 «شیخ حسن الترابی» بیانیهای منتشر کرد که در این بیانیه آمده بود: اکنون «اخوانالمسلمین» حرکت سیاسی خود را در «جبهه میثاق اسلامی» متمرکز مینمایند. با این اقدام و هماهنگی جمعیتهای اسلامی در 9 نوامبر 64 حکومت سودان سقوط کرد و در 31 دسامبر همین سال جریده «المیثاق الاسلامی» ازگان اخوانالمسلمین سودان بریاست «صادق عبدالله عباد الماجد» و سردبیری «پس عمر الامام» منتشر شد. هدف این جریده نبرد با حزب کمونیست و توطئههای استعمار غربی و روشنگری مردم برای ایجاد حکومت اسلامی و نیز اعلام هماهنگی و همراهی با اخوان مصر، یاری، جنبشهای آزادیبخش مخصوصا فلسطین، اریتره و چاد بود.
اخوانالمسلمین سودان در جریان ملی شدن صنعت نفت، آیتالله کاشانی و دکتر مصدق را تائید کردند و در حوادث بعدی از فدائیان اسلامی پشتیبانی نمودند... در انتخابات سال 65 «جبهه میثاق اسلامی» برنده شد در انتخابات دانشجویان دانشگاه سودان 40 درصد از مجموع آراء در اختیار اخوان قرار گرفت.
مخالفت اخوان با حکومت چپ «محجوب» سرانجام به سقوط این حکومت در 27/7/66 انجامید و حکومت در اختیار «صادق المهدی» قرار گرفت...
در 15 می 67 حکومت صادق المهدی سقوط کرد و از نو محجوب حکومت را در دست گرفت. در این سالها مسلمانان سودان بخاطر جنگ مصر با اسرائیل مخالفت خود را با حکومت مصر بحالت آتشبس درآوردند، اما پشتیبانی بیدریغی از سازمان «فتح» بعمل آوردند.
....کودتای نظامی ارتش در سال 1969 فصل تازهای را در حرکت اخوانالمسلمین سودان گشود و آنرا دچار نوسانها و نوعی انشعاب در کادر رهبری ساخت...
....جعفر نمیری نخست در لباس سوسیالیست چپ هوادار ناصر وارد معرکه شد. در سرکوبی اخوانالمسلمین و حزب الامة و هواداران صادق المهدی، کوتاهی نکرد. همه سران اخوان و حرکت اسلامی زندانی شدند. اعضاء نظامی حزب الامه در جزیره «ایبا» قتلعام گشتند... در واقع کمونیستهای حاکم، دشمنان اصلی خود را از صحنه بدور کرده بودند!.
....اما طولی نکشید که نمیری با کشف کودتای کمونیستها! آنها را هم قتلعام کرد.. کمکم به راست متمایل شد. رهبران اخوان را که بعضی مانند شیخ حسن الترابی هفت سال تمام در زندان او بودند آزاد کرد... و کمکم اخوانالمسلمین نه بعنوان جمعیت و حزب، که تشکیل آن غیرقانونی بود، بلکه بعنوان حرکتهای تبلیغی کار خود را آغاز کردند. گروهی برهبری «محمدصادق عبدالماجد» هوادار دوری از نمیری و باند او بودند، گروه دیگری برهبری حسن الترابی هوادار اجرای سیاست تدریج و اقدام از درون حاکمیت... همین اندیشه که با توجه به سرکوب کامل عناصر اسلامی توسط همان نظام از نظر گروه دوم تنها راه بنظر میرسید، باعث گردید که دکتر ترابی همکاری با رژیم را برای احیاء اندیشه اسلامی و اجراء قوانین الهی بپذیرد.
این همکاری با قبول سمت عضویت در کمیتۀ بررسی قوانین کشور و تطبیق آن با قوانین اسلامی آغاز شد... البته نباید کتمان کرد که در این تاریخ و با «اعلام عفو عمومی»! از طرف نمیری، اکثریت گروهها و احزاب مخالف، از جمله رهبری «حزب امت» آمادگی خود را برای شرکت در «کابینه آشتی ملی» اعلام نمودند و بعضی از مسئولین اصلی و سران آنها، با «نمیری» بیعت کردند... ولی بعد که در «تقسیم وزارت»!، موفق نبودند، مجددا کنار کشیدند... و در واقع میتوان گفت، که مخالفت اینگونه احزاب با حکومت نمیری، یک مخالفت اصولی و مبنائی، در آن تاریخ، نبود، بلکه مساله تقسیم «قدرت» مطرح بود که چون نمیری نمیخواست کسی را در آن شریک کند، بظاهر باوی بمخالفت پرداختند... بررسی تاریخ این مرحله از اوضاع سودان و نتایج مثبت و منفی آن، نیازمند تحلیل سیاسی خاص و مشروحی است که امیدواریم روزی بآن بپردازیم..
در اینجا باید اشاره کرد که موضعگیریهای اخوان سودان در قبال انقلاب اسلامی ایران بسیار صادقانه و اصولی بوده است (9) و شیخ حسن الترابی تنها رهبر بلندپایه اخوانالمسلمین بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ایران آمد و بخدمت امام رسید و پیروزی انقلاب را تبریک گفت. او پس از آن تاریخ، حق ملاقات با «سران سعودی» را از دست داد و صریحا باو گفتهاند که: «با امام بیعت کرده است»!
موضعگیری او در جنگ عراق نیز عادلانه بود. و او تنها شخصیت رسمی بود که با اعزام «داوطلب سودانی»!! به جنگ مخالفت ورزید.. و آخرین مخالفت او با نمیری در انتقال یهود فلاشا از طریق سودان به اسرائیل بود و سرانجام خیانت ژنرال نمیری در رابطه با دستور ارباب آمریکائی، او و یارانش را به زندان افکند و رهبری اخوان در کنار «صادق المهدی» در انتظار دادگاه نظامی «ژنرال عمرالطیب» بودند که قیام مردم مسلمان سودان، «شاه نمیری» را هم به مصر فرستاد... ولی آینده و سرنوشت «انقلاب اسلامی سودان» هنوز روشن نیست...
پس از نمیری
...پس از سقوط نمیری در یک قیام مردمی و با شعار «اللهاکبر» و عدم موفقیت آمریکا در اجرای طرح جانشینی «ژنرال عمرالطیب»، عامل روابط اصلی انتقال «یهودفلاشا» به سرزمین اشغالی فلسطین، اعطاء آزادیهای سیاسی باعث شد که بیش از چهل حزب و 200 سندیکا در سودان بوجود آید که البته میتوان گفت بخشی از این تعدد، محصول طبیعی فشار و اختناق و دیکتاتوری بیست و سه ساله ژنرالهای حاکم بر سودان بود...
احزاب فعلی سودان را در یک تقسیمبندی کلی، میتوان به چهار گرایش عمده تقسیم کرد:
* 1 ـ احزاب با گرایشهای اسلامی
* 2 ـ احزاب ملیگرا و ناسیونال سوسیالیست
* 3 ـ احزاب چپ یا چپنما!
* 4 ـ احزاب قومی ـ قبیلهای
از احزاب اسلامی یا دارای گرایش اسلامی، میتوان از احزاب زیر نام برد:
ـ حزب الامه، الجبهه الاسلامیه ـ یا الاتجاه الاسلامی ـ الاخوانالمسلمون ـ جناح «صادق عبدالله عبدالماجد» ـ الحزب الاشتراکی الاسلامی ـ که در سال 1949 بنام حزب التحریر الاسلامی بوجود آمده بود ـ الحزب الوطنی الاسلامی (به رهبری باقر عمرالسید) و الحزب الاسلامی القومی (به رهبری مصطفی عبدالقادر) احزاب دیگری مانند «انصار السنة» و «الرابطه الاسلامیه» و گروههای دیگر هماکنون به یکی از احزاب فوق ملحق شدهاند.
احزاب ملی یا ناسیونال سوسیالیست عبارتند از: الحزب الاتحادی الدیمقراطی (به رهبری عثمان میرغنی)، الحزب الوطنی الاتحادی (به رهبری علی محمود حسینی)، حزب البعث العربی الاشتراکی، الحزب الاشتراکی العربی الناصری (به رهبری طه میرغنی و عائشه حسن)، الجبهه القومیه السودانیه، الجبهه الشعبیه الاشتراکیه السودانیه ـ حرکهاللجان الثوریه (به رهبری عبدالله زکریا... هوادار لیبی)!، الحزب القومی السودانی و حزب اتحاد جبال النویه...
احزاب چپ یا چپنما که مانند قارچ میتوانند از زمین برویند! یکی دو تا نیست و ما به عمدهترین آنها اشاره میکنیم:
الحزب الشیوعی السودانی (به رهبری ابراهیم نقد)، حزبالعمال و الفلاحین ـ منشعب از حب کمونیست ـ به رهبری مختار عبید. حزب الاشتراکیین التقدمیین ـ باز منشعب از حزب کمونیست ـ الاشتراکیون الدیمقراطیون، الحرکه الشعبیه التحریر السودان ـ جناح سیاسی شورشیان سرهنگ جان کارانگ ـ حشود حرکه الشهاب الوطنی الدیمقراطی!، (باز منشعب از حزب کمونیست)...
چهارمین گروه از احزاب فعلی سودان، احزاب فرقهای و قبیلهای هستند که عمدهترین آنها عبارتند از: تجمع الحزاب السیاسیه الجنوبیه، حزب سانو، حزب القومی السودانی، حزب السلام، جبهه الجنوب، تجمع الجنوبین فی الاقلیم الاستوائی، جبهه دارفور و...
این در واقع فهرست بخشی از احزاب چهلگانه کنونی است، ولی احزاب عمده در سودان کنونی عبارتند از:
1 ـ حزب امت که ریشه در جنبش «انصار» و حرکت «المهدی» دارد. این حزب خود را هوادار اسلام و نظام اسلامی میداند. ولی در شرایط اجرای احکام با جبهه اسلامی اختلافنظر دارد.
البته این حزب هماکنون به سه جناح منشعب شده است: حزب امت و کیانالانصار به رهبری «صادق المهدی» ـ برادرزاده عبدالرحمن المهدی. حزب امت به رهبری «ولیالدین هادی عبدالرحمن المهدی» که رهبری مذهبی فرقه انصار را بعهده دارد. و جناح کوچکی به رهبری «احمد المهدی» از خانواده المهدی که تا آخر با رژیم نمیری همکاری داشت و هیچیک از دو گروه را قبول ندارد! ولی طبعا اکنون از موفقیت خوبی برخوردار نیست. البته اختلاف بر سر منصب «امامت!» بین صادق المهدی و هادی المهدی از سال 1964 تاکنون ادامه داشته است و بطور کلی حزب امت یک حزب دست راستی اسلامی است و مخالف با قرارداد کمپ دیوید معروف است و برای شکست رقیب اصلی خود که «جبهه اسلامی» است، با حزب کمونیست و حزب بعث ائتلاف کرد و اکنون هم وزرای: خارجه، کشور، اطلاعات، مسکن و بازرگانی و بهداری به اضافه معاونت اول نخستوزیر را، به حزب اتحاد دمکراتیک عثمان میرغنی داده است که روابط خوبی با عراق دارد...
2 ـ جبهه اسلامی ـ از همان اخوانالمسلمین با ائتلاف یکی دو حرکت کوچک اسلامی بوجود آمده است... این جبهه دارای برنامه، تشکیلات، نفوذ در میان محافل تحصیلکرده و روشنفکر، باضافه پایگاه مردمی است. علیرغم همکاری آنها با نمیری، برای نفوذ در درون تشکیلات این، وصله مانع از آن نشد که 54 کرسی مجلس را بدست آورند و اکنون بعد از حزب امت و حزب اتحاد دمکراتیک، در مجلس در مقام سوم قرار دارند... البته خود دکتر ترابی در دائره 27 انتخاباتی در قبال ائتلاف پنج حزب امت، اتحاد دمکراتیک، اخوان، حزب کمونیست و حزب بعث، با 45 درصد آراء در قبال 55 درصد آرا احزاب پنجگانه، شکست خورد، ولی اگر احزاب به تنهائی کاندیدهای خود را معرفی میکردند یقینا شکست میخوردند... نمونه دیگر انتخاب دبیرکل حزب کمونیست سودان «ابراهیم نقد» و شکست رقیب اسلامی او فقط با 13 رای اضافی نشاندهنده موقعیت احزاب غیراسلامی است...
3 ـ حزب اتحاد دمکراتیک، هوادار همکاری با مصر و سودان و وابسته سنتی با طایفه ختمیه به رهبری «عثمان میرغنی» است. این حزب همواره شریک سیاسی حزب امت محسوب شده است و اکنون هم کابینه ائتلافی را با آن حزب، تشکیل میدهند. عثمان میرغنی با سفر به مصر و عراق، موضع حمایتگرانهای از بعث عراق، بویژه در جنگ تحمیلی علیه نظام اسلامی را بعهده گرفته است که کاملا قابل بررسی و دقت است...
4 ـ حزب کمونیست سودان که روزگاری قویترین حزب کمونیست در آفریقا بود، ولی بدنبال کودتا و اعدام «عبدالخالق محجوب» و با گرایش جوانان تحصیلکرده به حرکت اسلامی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اکنون از اهمیتی برخوردار نیست و بیش از سه کرسی در مجلس ندارد...
5 ـ اخوانالمسلمین، جناح صادق عبدالله الماجد... وی که تا آخرین روزهای نمیری در اردن بود، با جناح دکتر ترابی اختلافنظر دارد... و گروه منشعب از حرکت اخوان محسوب میشود.
6 ـ احزاب مقطعی!، مانند حزب بعث به رهبری بدرالدین مدثر وابسته به عراق که علیرغم 5 میلیون دلار هزینه تبلیغاتی، حتی یک کرسی بدست نیاورد. وی در طول حکومت نمیری در بغداد بود!...
«حزب» کمیتههای انقلاب، برهبری عبدالله زکریا که هوادار لیبی است و اعتقادی به انتخابات و مجلس ندارد ولی تاکنون سه هزار نفر عضوگیری نموده است! حزب ملی سودان به رهبری اسقف کابوش که هوادار جنبش تجزیه جنوب است و حزب «الاخوان الجمهوریون» برهبری محمود محمد طه که دارای بینش و مشی اسلامی ـ التقاطی با اجتهادات غلط بود. وی مدافع قرارداد کمپ دیوید و نمیری بود تا اجرای قانون اسلامی... و سپس رهبر آنها «بعلت کفر» توسط نمیری اعدام شد... اینها و امثال اینها را نمیتوان احزابی نامید که ریشه در تاریخ سودان داشته باشند. میشود اینها را احزاب موسمی ـ فصلی و؟... نامید...
در کل میتوان گفت که قیام اخیر سودان، یک قیام مردمی و اسلامی بود. و اکنون با وجود پایان یافتن انتخابات و تشکیل دولت و سیر طبیعی امور، مشکلاتی در سر راه موفقیت سودان اسلامی وجود دارد که هر کدام از آنها میتواند مانع بزرگی محسوب شود که از آنجمله است:
قحطی و گرسنگی در اثر خشکسالی متوالی، شورش جنوب به رهبری سرهنگ گارنک و با کمک اتیوپی ـ یعنی شوروی ـ بدهی ده میلیاردی با بهره سنگین یک میلیارد دلار در سال!... و مشکل سیاسی داخلی، در رابطه با چگونگی برخورد با احزاب و گرایشهای مختلف که بیتردید این یکی کمتر از مشکلات دیگر نیست و... البته لغو قوانین اسلامی، تنها به این دلیل که نمیری از اجرای آنها برای بقای حکومت خود سوءاستفاده میکرد، ائتلاف با «حزب اتحاد دمکراتیک» و کنار گذاشتن «جبهه اسلامی» ـ نیرومندترین حزب اسلامی ـ، کنار آمده با غرب و مشی کاملا لیبرالیستی با بینشی غربگرایانه درباره مسائل جهان اسلام بویژه مسئله جنگ عراق علیه ایران، و استفاده از روشهای فرصتطلبانه و... مانع از آن خواهد بود که «حاکمیت» سودان، با بافت فعلی، بتواند این کشور را به سوی یک «جمهوری اسلامی» واقعی، پیش ببرد.. و بهر حال امیدواریم که رهبری حزب امت، با استفاده از تجربیات انقلاب اسلامی ایران، راه و روش اصولیتری را برای پیشبرد اهداف اسلامی در پیش بگیرد...