اخبار رسیده از پایتخت اردن در طول هفتههای اخیر حاکی از تشنّجات جدید در داخل سازمان آزادیبخش فلسطین و جنبش فتح بوده است. اخیراً بعضی از روزنامهها و مجلات عربی چاپ اروپا به انتشار پارهای از اعلامیهها اقدام کردند که رهبری ساف و سیاست آن را از زمان آغاز تیرگی روابط «فلسطینی - اردنی» به بعد مورد انتقاد قرار دادهاند. این اعلامیهها به امضای «فرزندان مخلص جنبش فتح» میباشد که حاکی از شکاف جدید در ساف است و سرانجام معلوم شد که در رأس آن «عطاالله عطاالله» معروف به ابوالزعیم قرار دارد. ابوالزعیم در طول سالهای گذشته یکی از نزدیکترین افراد به عرفات و عضو شورای انقلابی جنبش فتح که از لحاظ اهمیّت بعد از کمیته مرکزی فتح قرار میگیرد بود. همچنین در لبنان مسئول دستگاه امنیّتی فتح بود و بعداً از سوی عرفات به عنوان مسئول حضور نظامی ساف در اردن به استثنای ارتش آزادیبخش فلسطین (نیروی نظامی فلسطین ادغام شده در ارتش اردن) تعیین شد. علیرغم تمام این سمتها ابوالزعیم همواره مورد نفرت و انتقاد رزمندگان فتح و کادرهای این جنبش بود و بطور مداوم راجع به رفتار مالی و اخلاقی وی اشکالاتی برگرفته میشد. ابوالزعیم درجۀ سرهنگی دارد که بدنبال حوادث سپتامبر سال 1970 همراه هزاران افسر و سربازی که از ارتش اردن جدا شده و به مقاومت فلسطین پیوستند مستقیماً وارد جنبش فتح شد.
ماجرای اصلی به دنبال نطق شاهحسین در 19 فوریه گذشته که در آن خاتمه هماهنگی با رهبران ساف را اعلام کرده و آنها را به برهم زدن روند صلح متّهم نموده بود، آغاز میشود. شاهحسین در این نطق خود که چهار ساعت طول کشید از ملت فلسطین دعوت کرد که به روند سیاسی بپیوندند و در رهبری ساف که در طول سالهای گذشته و بخصوص از زمان کنفرانس رباط در سال 1974 مستحکم شده تجدیدنظر کنند. اُمان در هفتههای بعد از نطق شاهحسین تلاش شدید کرد تا تائید دو ملت فلسطین و اردن را از این نطق نشان دهد. برای این منظور هیئتهایی از معتمدین از دو کرانه شرق و غرب رود اردن (بخصوص از داخل گردهمائیهای فلسطینی) ترتیب داده شد و برای پذیرائی از این هیئتها درهای کاخ پادشاهی باز شد و شاهحسین شخصاً برای استقبال از اکثر کسانیکه حضور مییافتند حاضر بود و برای آنها سخنانی در حمایت از نطق 19 فوریه خود ایراد مینمود.
بینندگان تلویزیون اردن (بعد از چند روز از آغاز ترتیب دادن تظاهراتی در تأئید شاهحسین) با این منظرۀ شگفتانگیز روبرو شدند که تعداد زیادی از افسران و سربازان آزادیبخش فلسطین که مستقیماً تحت فرماندهی فرماندۀ کل ساف میباشند و در رأس آنها سرهنگ «نعیم الخطیب»، در داخل کاخ پادشاهی هستند و حمایت خود را از نطق و خط سیاسی شاهحسین اعلام میکنند. البته ارتش آزادیبخش فلسطین که یک نیروی انتظامی است و ساختار قدیم ساف در دهه شصت را تشکیل میدهد تاکنون همواره پیرو تصمیمات سیاسی کشور میزبان خود بوده است. آنچه که تعجّبانگیزتر بود این است که تلویزیون اردن در روز بعد «تظاهرات موافق» دیگری را از داخل کاخ پادشاهی پخش کرد که در این تظاهرات حدود چهارصد افسر و سرباز از نیروهای «الکرامه» وابسته به سازمان آزادیبخش فلسطین حضور داشتند. تعداد کل نیروهای اردوگاه الکرامه از چهارصد و پنجاه نفر تجاوز نمیکند و این تظاهرات بدین معنا بود که تمام این نیروها بجز سرهنگ «نصر یوسف» فرماندۀ این اردوگاه که یکی از اعضای قدیمی جنبش فتح است، برای حمایت رفتهاند. سرهنگ نصر یوسف پس از چند هفته بعد از نطق شاهحسین از اعلام تأئید، خودداری نموده و پایبندی خود را به سیاستهای ساف اعلام کرد و در همان حال ادعا کرد آنچه که در پادگان (الکرامه) اتّفاق افتاد بر خلاف نظر وی بوده و آن را نتیجه فعالیّت ضد اطّلاعات ارتش اردن و بعضی از مسئولان ساف در این کشور دانست. در واقع این پادگان به عنوان بخشی از نیروهای ساف در اردن تحت مسئولیت (ابوالزعیم) بود که نامبرده از این حوادث جدا نبوده است. بویژه آنکه محافل سیاسی فلسطین ملاحظه کردند رفت و آمدهای ابوالزعیم و اجتماعاتش با افسران ارتش آزادیبخش فلسطین در پادگان الکرامه بلافاصله بعد از نطق شاهحسین سرعت بیشتری گرفت. و روزبهروز انتقادهای علنی ابوالزعیم و نعیم الخطیب از رهبران ساف خصوصاً یاسر عرفات در میان محافل فلسطینی منتشر میشد. اینها عرفات را متّهم میکنند که در مقابل عناصر سرسخت موجود در رهبری (فتح) به زانو در آمده و میگویند سیاستهای کنونی ساف تنها به فاجعه و نابودی تمام فرصتها برای باز پس گرفتن بخشی از حقوق غصبشده! منجر میگردد. این دو افسر فلسطینی از سیاست تازه اردن در قبال سازمان آزادیبخش فلسطین حمایت کردند. سیر این جریانات بخصوص بعد از تظاهرات هزاران نفرۀ شهر نابلس در تشییع جنازۀ شهردار آن شهر و در اعتراض به نطق شاهحسین و تأئید از مواضع سرسختانه عرفات با آرامش و بدون جنجال میگذشت.
تا نیمۀ ماه گذشته تلاشهای قاهره برای آشتی دادن عرفات با اُمان ادامه داشت و گاهی بر این طرف و زمانی بر طرف دیگر فشار وارد میشد. این مسئله به خاطر آن بود که بهم خوردن روابط «فلسطینی - اردنی» یعنی سقوط تنها محور سیاسی عربی است که مصر در مرحله کنونی روی آن حساب میکند. امّا به نظر میآید که تلاشهای جدّی و مداوم مصر به خاطر پایبندی اردن به سیاست خود و اصرار آمریکا بر دور کردن هرگونه نقش فلسطین، از صحنه خاورمیانه به بنبست رسیده است. به تدریج انتقادهای دار و دستۀ نعیم الخطیب و ابوالزعیم از رهبری ساف افزایش یافت و صدور اعلامیّهها در این زمینه شروع شد. در مقابل تصمیم اعلام نشدۀ عرفات مبنی بر بازنشسته کردن تمام افسران بلندپایه که از نطق شاهحسین تأئید نمودند و متوّقف ساختن بودجۀ آنها تا زمان حلّ بحران پادگان الکرامه، حکومت اردن آمادگی خود را برای تأمین حقوقهای آنان اعلام کرد. در این میان موج تحریکات علیه رهبری ساف و عناصر سیاسی آن در اردن افزایش یافت.
بدیهی است هیچکس انتظار شروع زد و خوردهای فلسطینیها را در اردن مانند آنچه که به دنبال جدا شدن ابوموسی در سال 1983 در بقاع روی داد، ندارد. چون کسانی که هنوز طرفدار عرفات بوده و از شاخه سیاسی و بروکراتها و کادرهای بخش غربی تشکیل شدهاند و در اُمان اجازه استفاده از اسلحه ندارند و نیز وضع داخلی اردن مانند اوضاع داخلی لبنان نیست و اردن تحمّل چنین چیزی را ندارد.
آنچه که ملاحظه میشود اینکه شکاف تازۀ فلسطین، با آن شکاف قبلی فلسطین (جناح ابوموسی) بجز در بعضی جزئیّات و در نام و مکان اختلافی ندارد گویی که تشکیلات فلسطین که بیست و یک سال از عمر آن میگذرد تحت حکم سیاست جدائی قرار گرفته و بحران فعلی این تشکیلات را در معرض نابودی قرار داده است.
حرکت سال 1983 نیز تحت نام افراد مخلص در جنبش فتح که پایبند به منافع ملت فلسطین هستند شروع شد و در هر دو حالت به دنبال اعلام مخالفت وضع بحرانیتر میشد. در حالت اول (حرکت ابوموسی) بسرعت عناصری از کمیته مرکزی فتح به مخالفین پیوستند و بعد اعلام شد که این کادرها از ابتدا در «برنامهریزی جنبش مخالفت» شرکت داشتند. بنابراین آیا امروز در امان نیز شاهد حرکتی نظیر دمشق خواهیم بود؟ بخصوص که هر دو حرکت به دنبال بهم خوردن روابط ساف با دوستان خود واقع شدهاند.
شکاف اول به دنبال اشغال لبنان و خروج از بیروت آغاز شد. اشغال لبنان به دنبال تفاهم دو ابرقدرت صورت گرفت چون شوروی از حوادث لهستان و مشکلات اقتصادی که نیاز به گشودن کانالهای تجارتی وسیعی با اروپا داشت رنج میبرد بلافاصله بعد از اشغال لبنان دستههای تبلیغات غربی به آرامی از لهستان عقب کشیدند و کشورهای غربی روی امتداد خط لولۀ گاز شوروی به پایتختهای خود موافقت کردند. بدنبال این حوادث این احساس در داخل ساف پیش آمد که دوستان مسکو پس از سالهای دراز او را به واشنگتن فروختهاند و این امر به سردی روابط فلسطین و شوروی منجر شد که این سردی روابط روی همپیمانان مسکو در منطقه عربی منعکس گردید. در همین حال ساف نیز بسبب تصمیم دستگاه ریگان مبنی بر نابود کردن آن و محو کاملش از مذاکرات خاورمیانه نمیتوانست با واشنگتن و دوستان واشنگتن در منطقه به نقاط مشترک برسد. امروز ساف در برابر وضعی شبیه بهار سال 1983 قرار گرفته است. قاهره به خاطر بهم خوردن امنیّت داخلی و وخامت اوضاع اقتصادی که کاهش بهای نفت آن را بدتر کرده است در تشنّج بسر میبرد. و کشورهای خلیج (فارس) و عربستان سعودی از قاهره نگرانی بیشتری دارند. چون صدای توپخانهها از منطقه فاو به گوش آنها میرسد. و آتشها از آن طرف خلیج (فارس) به چشم دیده میشود. این کشورها امروز خود بیشتر به تضمینهای آمریکائی نیاز دارند و در موضع قدرتی نیستند که بتوانند روی سیاستهای واشنگتن تأثیر بگذارند. و در دیدار بوش از ریاض و بحرین این مشکلات کاملاً منعکس بود.
امّا روابط ساف با شوروی هر روز بدتر میشود چون عرفات علاقه ندارد خواستههای شوروی را در مورد خروج کامل از محور «قاهره - اُمان» یا اتّخاذ موضع سخت و قاطعانه علیه سیاستهای آمریکا در منطقه برآورده سازد. همچنین وقتی که مسکو در مقابل انتخاب عرفات یا دمشق قرار بگیرد انتخاب اخیر برای آن آسانتر است بخصوص که وضع ساف وخیم شده و مهمترین برگههای خود را در لبنان از دست داده است.
در دو حالت فوق رهبری ساف خود را در صحنه بینالمللی تنها دید و نتوانست تأئید مسکو را مجدداً کسب کند یا با واشنگتن رابطه برقرار نماید. بنابراین بین شکاف اولی که تحت شعارهای چپ صورت گرفته و شکاف دومی که در دامن سیاستهای راست انجام شده چندان تفاوتی دیده نمیشود. امّا مهمّتر از همه اینکه این دو شکاف از صحنه عربی و از داخل پایتختهای عربی و از بهم خوردن تعادل روابط عربی سرچشمه میگیرند، چرا که فلسطینیها موجود در خارج از سرزمینهای اشغالی میهمان کشورهای عربی هستند و تشنّجات و تحوّلات سیاسی داخل آنها بدون پوشش عربی و در بیشتر اوقات بدون دخالت عربی صورت نمیگیرد. ساف از دهه هفتاد هدف بلندپروازیهای حکومتهای عربی قرار گرفته است.
شکاف اوّل در بهار 1983 به خاطر کشمکش بین رهبران ساف و حکومت سوریه بود و امروزه به نظر میآید که محاسبات جدید اردنی برای تعادل قوا در منطقه و مشکلات اردن در رابطه با آیندۀ کرانه شرقی عامل شکاف دومی بوده است و در هر دو حالت از خستگی و مشکلات زندگی و خانوادگی عناصر فلسطینی بهرهبرداری میشود چون این عناصر بعد از اینکه در تشخیص جناح حق از جناح باطل ناتوان شدند در حال حاضر و در همۀ اوقات اقامت را بر مهاجرت جدیدی ترجیح میدهند و حاضرند با واقعیّت بد زندگی کنند تا اینکه به محلی نامعلوم که شاید بدتر هم باشد هجرت کنند.
آنچه که روی داده و روی میدهد از وجود یک سیاست جدید عربی و بینالمللی برای از هم پاشیدن ساف و راندن آن از صحنه سیاسی خاورمیانه حکایت میکند.