تاریخ انتشار : ۲۸ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۳:۰۴  ، 
کد خبر : ۲۲۱۲۵۱
به مناسبت سالگرد انقلاب فلسطین

همگامی نازیسم و صهیونیسم در اشغال «فلسطین»


ترجمۀ: احمد بیرجندی
امروزه آگاهی گستردۀ دقیقی درباره اقدامات دولت آلمان نازی، پس از بروی کار آمدن هیتلر در ژانویه 1933 در وادار کردن یهودیان به ترک قلمرو تحت اقتدار نازی، و سپس ریشه‌کن کردن آنهایی که باقی ماندند، در دست می‌باشد. جزئیات نظریات قاطع حرکت صهیونیستی نسبت به آلمان نازی، و روابط بعدی بین آنان، معروفیت زیادی ندارد، اما بتدریج در حال فاش شدن می‌باشد. ولی موضوعی که تاریخدانان بیشتر آنرا تاکنون مورد انکار قرار داده‌اند، موضع دولت بریتانیا در مورد روابط بین صهیونیست‌ها و نازیها و نحوه تاثیر این روابط بر جریان حوادث فلسطین می‌باشد.
بررسی اهدافی که سه طرف مزبور در این روابط سه جانبه، در پی رسیدن بدان در دهه 1920 بودند، ضروری می‌باشد. صهیونیسم، همچنانکه بسیاری از رهبران رسمی آن اظهار می‌داشتند، در پی تشویق مهاجرت یهودیان به فلسطین بود، تا یک دولت صهیونیستی در آنجا تاسیس کند. نازیسم، همچنانکه معروف است، در پی ایجاد یک آلمان بدون یهود بود، که در صورت امکان، بزرگی‌اش به اروپا می‌رسید. امپریالیسم بریتانیا، اهدافش را به صراحت بیان نمی‌کرد، اما پیشرفت حوادث بعدی نشان داد که بریتانیا نیز کوشش داشت بطور مسلم در یک گام کنترل شده، نیروی انسانی صهیونیست را در فلسطین افزایش دهد. هدف بریتانیا این بود که برای تشکیل یک دولت صهیونیستی که بعنوان پاسدار اتحاد امپریالیستی غرب خدمت خواهد کرد، تسهیلاتی فراهم آورد. محل تشکیل دولت مذکور در منطقه استراتژیکی بود، که جهان عرب را به دو بخش می‌کرد، و چهار راهی بود بین سه قاره آفریقا آسیا و اروپا.
بنابراین، در این موقعیت بخصوص، روشن بود که سه طرف مزبور در واداشتن یهودیان اروپا به مهاجرت به فلسطین دارای هدف مشترکی بودند. مسئله‌ فوق به مفهوم این نیست که سه طرف متحدان دائمی‌ای برای هم خواهند بود. در حالیکه امپریالیزم بریتانیا در وحله اول به نازیسم بعنوان یک متحد بالقوه علیه کمونیسم می‌نگریست، و این احساس را در «توافق‌نامه مونیخ» در سال 1938 بیان کرد، بعدا امپریالیزم آلمانی را رقیبی یافت که منافعش را مورد تهدید قرار می‌داد. بدین خاطر در سال بعد، جنگ جهانی دوم در گرفت. در پایان جنگ، صهیونیسم پی برد که نفعش در این می‌باشد که از طرف برنده جنگ حمایت کند، و بدین خاطر مخالفت‌هایی با نازیسم کرد. صهیونیسم نیز دریافت که مرکز ثقل امپریالیسم به ایالات متحده منتقل می‌شود. بدین علت دست به یک مبارزه تروریستی علیه بریتانیا زد.
فرستاده نازی‌ها نزد صهیونیست‌ها
اما، در سال 1933 فضای بین نازی و صهیونیسم فضای همکاری دو جانبه بود، زیرا با بازدید «بارون لئوپولدون میلدشتین» از فلسطین مساله آشکار شد. «ون میلدشتین» هم عضو حزب نازی بود و هم عضو اس‌اس، گارد شخصی نخبه هیتلر. رفقای یهودی هم سفر او، یعنی «کورت تاچلر»، افسر فدراسیون صهیونیستی آلمان و همسرش نیز همراهیش می‌کردند. چیزی که آنها را در این سفر به فلسطین بهم نزدیک کرد، آرزوی مشترک آنان به ساختن یک آلمان «بدون یهود» و یا به قول نازی‌ها، یک آلمان «ژودنرین» (بدون یهود) بود. در حالیکه ناسیونال سوسیالیست‌ها هنوز راه‌حلی برای «مسئله یهود» پیدا نکرده بودند، صهیونیست‌ها، تاسیس یک وطن یهودی و تضمین مهاجرت یهودیان به فلسطین را راه‌حل و پاسخ موردنظر خود می‌دانستند.
«اس‌اس، که از سیاست حزب نازی در مورد مسئله یهود راضی نبود، تصمیم گرفت سیاست خودش را فرمول‌بندی کند. سیاستی که با اساس قرار دادن افزایش مهاجرت یهودیان به فلسطین، به طور قابل توجهی شبیه برنامه صهیونیستی بود...
جذبه مخصوص بارون، بزودی برای وی بین مقامات عالی‌رتبه اس‌اس آبروئی دست و پا نمود، و او را بعنوان یک متخصص مسئله صهیونیسم و راه‌حل آن برای مسئله یهود، مشهور کرد. عقیده او مبنی بر اینکه برنامه صهیونیستی هم رئالیست و هم عملی است، رفقای حزب‌ایش را به این معتقد کرد، که برنامه مزبور را بعنوان راهی بپذیرند، که با اغتشاش و درهم برهمی موجود در ذهن تئوریسین‌های پرمشغله سیاست یهودی نازی فرق می‌کرد. در نتیجه، این امر همکاری صهیونیست‌های آلمانی را که بدنبال پیروزی نازی در ژانویه 1933، تبدیل به گروهی شدند که می‌شد در جامعه یهودی آلمان بروی آنان حساب کرده تامین نمود، صهیونیست‌ها قبل از 1933 تنها موفقیت‌های محدودی بدست آورده بودند. اما در حقیقت، با به قدرت رسیدن هیتلر عروس‌ بخت بدرخانه صهیونیسم آمد، این تحول در افزایش بسیار زیاد فروش «جودیش روندشو» روزنامه فدراسیون صهیونیستی آلمان که هر هفته 2 بار منتشر می‌شد، انعکاس پیدا کرد، زیرا انتشار روزنامه فوق از تیراژ کمتر از 10000 در زمان قبل از هیتلر به 28500 در اواخر سال 1933 رسید.
صهیونیسم، به اتکای این محبوبیت تازه، برای خود سهم بیشتری از قدرت در جامعه یهودی ادعا کرد، و این خواسته را بر تلاش رهبران گذشته یهودیت آلمان در آماده‌سازی یهودیان برای روی کار آمدن هیتلر، بنیان می‌گذاشت. روز پس از بقدرت رسیدن هیتلر «جودیش روندشو» نوشت که نبرد برای احقاق حقوق یهودیان تنها می‌تواند توسط آنهایی آغاز شود، که وفاداری و تعهدشان به مردم و ملیت یهود (ولکشتام) همیشه غیرقابل انکار باشد، و اینها جز صهیونیست‌ها کسی نیستند. در هفتم آوریل روزنامه مذکور اعلام کرد که از تمام گروههای یهودی، تنها صهیونیست‌های با حسن‌نیت قادر به نزدیکی به نازی‌ها، بعنوان «شرکای امین» می‌باشند... بنابراین «تاچلر»، با «ون میلدلاشیتن» تماس برقرار کرد و به او پیشنهاد نمود که مطلب مثبتی درباره فلسطین یهودی در یک روزنامه با نفوذ نازی بنویسید. «ون میلدشتین» به این شرط موافقت نمود که اجازه یابد خودش از فلسطین بازدید بعمل آورد، و از تاچلر خواست تا بعنوان راهنما همراه او بیاید. بدین ترتیب در 26 سپتامبر 1934، اولین بخش مقاله Ein Nazi Faehrt nach Palestine در روزنامه با نفوذ «درآنجریف (Der Angriff) که متعلق به گوبلز بود تحت نام مستعار «ون لیم» منتشر شد.
مقاله‌های «ون میلوشتین» از ستایش صهیونیسم پر بود. وی در این مقاله‌ها می‌گفت که صهیونیسم «شکوفه استحقاق» را بدست آورده و به این اشاره می‌نمود که صهیونیسم، یهودیان را تبدیل به چیزی شبیه به «سوپر من آریایی» می‌کند. حتی مبلغان صهیونیست نتوانسته بودند «باج با ارزشتری از این به صهیونیستها بدهند.»
نفوذ صهیونیست‌ها در زمان حکومت نازیسم توسعه می‌یابد
«ون میلدشتین» دوست یهودیان نبود (او، در نهایت، یک عضو حزب نازی و اس‌اس بود)، و تنها نسبت به آن اندیشه یهودی که خود را صهیونیست می‌نامید اظهار همدردی می‌کرد. او از به اصطلاح یهودی آسیملیه شده که ادعا می‌کرد ابتدا آلمانی است و سپس یهودی، و یا یهودی‌ای که بکلی یهودیت خود را انکار می‌کرد، و از تمام احساسات نژادی‌اش پرهیز می‌کرد، دفاع نمی‌کرد، بلکه نظر وی درباره آنان، به موضع رسمی حزب نزدیک بود...
روزنامه «درآنجرف» به یادبود سفر یک نازی و یک یهودی به فلسطین، سکه‌ای ضرب کرد که یک روی آن عکس «سواستیکا»، و روی دیگر آن ستاره داوود حک شده بود. موفقیت «ون میلدشتین» هنگامی بود، که وی در اوایل 1934 زمینه تصویب و پذیرش نظریه خود در مورد مسئله یهود از سوی مقامات مافوق در اس‌اس را فراهم آورده بنظر او راه‌حل مسئله یهود، مهاجرت دست‌جمعی یهودیان به فلسطین بود. در حقیقت، مقالات ون باعث ترفیع او شد، و در تابستان 1935 کرسی یهودی در سرویس امنیتی «رین‌هاردت هیدریچ»، بازوی اطلاعاتی‌ اس.اس به وی واگذار شد. ون‌میلدشتین هنگامی که به مقام جدید منصوب شد، اجرای سیاستی را که خود طراحش بود آغاز کرد. لب و لباب سیاست فوق کمک به توسعه نفوذ صهیونیسم در میان یهودیان آلمان بود، زیرا علی‌رغم شرایط ظالمانه‌ای که در آن زندگی می‌کردند، علاقه زیادی به مهاجرت به فلسطین نشان نمی‌دادند. اس‌اس‌ها با تفاوت قائل شدن بین نژادگرایان، صهیونیست‌های طرفدار مهاجرت، و یهودیانی که خود را آلمانی می‌خواندند تا ناسیونال سیوسیالیسم را نابود کنند، کوشش کردند موقعیت صهیونیسم را در جامعه یهودی قوی و نیرومند نمایند. در این رابطه، به مقامات اس‌اس تعلیم داده شد تا فعالیت‌های صهیونیست‌ها را تشویق و فعالیت‌های غیرصهیونیست‌ها را تقبیح کنند. به صهیونیست‌ها امتیازاتی داده شد، که دیگر گروهها از آن محروم بودند. مثلا یک اعلامیه پلیس در مارس 1935 به افسران دستور داد تا به گروههای جوانان صهیونیست در مقابل سایر جوانان نظر احسان و التفات داشته باشند. گروه‌های اول اجازه داشتند یونیفرم پوشند اما دیگران اجازه نداشتند. اس‌اس‌ها هم‌چنین به مراکز آموزشی کشاورزی و صهیونیستی که جوانان یهود را برای یک زندگی مشقت‌بار در فلسطین آماده می‌کرد، با نظر مساعد نگاه می‌کردند، و دسترسی به شغلهای نازی بطور کلی برای صهیونیست‌ها آسان‌تر بود تا آنهایی که خود را شبیه به آلمانی‌ها می‌کردند (خودشان را آلمانی می‌خواندند). حتی قوانین نورمبرگ (در پانزدهم سپتامبر 1935) که یهودیان را از تابعیت آلمانی‌شان محروم نمود، و آنانرا به داشتن طبقه پست جامعه محکوم کرد، در برگیرنده یک شرط «صهیونیستی» بود: یهودیانی که نمی‌توانستند پرچم‌های آلمانی را به اهتزاز در آورند، حق داشتند پرچم خودشان را، که شعار صهیونیست‌ها، یعنی ستاره داوود آبی بین دو خط آبی رنگ، بروی یک زمینه سفید، بود، بالا ببرند.
از ون میلدشتین تا آیشمن
بر طبق سند تاریخی دیگری، ون میلدشتین زودتر ترفیعش را گرفت، و نقش بزرگی در بنیان‌گذاری سیاست نازی‌ها در قبال یهودیان بازی کرد. در اداره اس ‌دی، اینلند (امور ملی)، کرسی جداگانه‌ای برای امور یهودی با مسئولیت «لئوپولدون میلدشتین»، مامور اس‌اس تاسیس شد. میلدشتین، آدولف ایشمن را در اواخر سال 1934 بعنوان متخصص صهیونیسم استخدام کرد. حدود یک سال بعد یک برنامه تحقیقاتی جاه‌طلبانه به مرحله اجرا درآمد، که اطلاعاتی در مورد یهودیان مشهور و برجسته در آلمان و خارج از آلمان جمع‌آوری می‌کرد. مطبوعات یهودی تقویت شدند، و اطلاعاتی درباره ORT سازمان مشهور تعلیمات و آموزش حرفه‌ای، «وآگورات اسرائیل»، سازمان مشهور یهودیان ارتدوکس، فراهم گردید. مطالعات دیگری در دست برنامه بود و متخصصان اضافی بکار گرفته شدند. علاوه بر آیشمن، که متخصص امور صهیونیسم بود، تعدادی کرسی برای یهودیانی که خود را آلمانی می‌خواندند و یهودیان ارتدوکس و نوع‌پرست (بشردوست) تأسیس شد. (بر طبق گفته آیشمن، همکاران او عبارت بودند از «دیترویسلنی»، «تئودور دانکر»، که هر دو قرار بود در سازمان دادن تبعید یهودیان اروپائی حلال مشکلات او باشند).
بعضی از تاریخدانان دوره بعد از بازنشستگی ون‌میلدشتین را، که آیشمن جانشین وی شد، دوره‌ای می‌دانند که در آن سیاست نازی در مورد مسئله یهود، با پذیرش،‌ «راه‌حل نهایی» شیطانی هیتلر، بطور موثری دچار تحول گردید.
در حقیقت ضرب‌المثل فرانسوی که می‌گوید: «هر چقدر تغییر کند، باز هم همان است»
در اینجا خیلی مناسب است.
سیاست عمده رژیم نازی، از لحظه به قدرت رسیدن تا هنگام سقوطش، در مورد مسئله یهود این بود که یهودیان را از اروپا دور کند. نازی‌ها نگران این نبودند که یهودیان به فلسطین می‌روند، یا به بهشت، یا به جهنم و یا ماداگاسگار (زیرا نقشه‌ای وجود داشت که آنها را به ماداگاسگار تبعید کند). سیاستمداران نازی کاملاً راضی بودند پابپای صهیونیست‌ها در ترتیب دادن مهاجرت یهودیان به فلسطین همکاری کنند. و سپس آنهایی را که در اروپا باقی ماندند قلع و قمع نمایند. بنابراین، هم تلاش صهیونیست‌ها در انتقال جمعیت یهود به فلسطین، و هم «راه‌حل نهایی» کاملاً، با اهداف نازی‌ها تطابق می‌کرد. به نوشته دو نویسنده صهیونیست: «در ژانویه 1938 (هیتلر) فرامینی داده بود مبنی بر اینکه مهاجرت یهودیان می‌بایستی در ابتدا به فلسطین هدایت شود. و هنگامی که آن دروازه نیز بسته شد، او تنها راه‌حل پیشنهاد شده، یعنی «راه‌حل نهایی» (قلع و قمع اردوی یهودیان) را پذیرفت.(3) بنابراین، سیاست نازی سازگاری قابل توجهی با هدف سیاست کلی ون میلدشتین، داشت، هر چند به هنگامی که خرابی‌های لجستیکی اروپا در جنگ چنین تحولی را بطور تاکتیکی ایجاب کرد، شیوه‌های اعمال آنان مختلف بود.
از نظر استراتژیک سیاست همان سیاست بود، و تنها مقداری تشدید شده بود. در 1938 آیشمن که رئیس اداره مهاجرت در وین بود، توافق‌‌نامه‌ای با «موشه بارجیلاد» مامور صهیونیست، امضاء کرد که به مهاجرت یهودیان اتریش به فلسطین، پس از تربیت پیشگامان جوان صهیونیست توسط مقامات نازی در اتریش، کمک می‌نمود. توافق مشابهی در مورد انتقال یهودیان آلمان به فلسطین بین مامور مخفی صهیونیست دیگری بنام «پنهاس ژینبرگ»، در مقر فرماندهی گشتاپو در برلین به امضاء رسید. در باب تسهیلات آموزشی، آیشمن به وعده‌اش وفا کرد. وی مزارع و تجهیزاتی تدارک دید. در یک مورد گروهی از راهبه‌ها را از یک خانقاه اخراج کرد، تا یک مزرعه آموزشی برای یهودیان جوان آماده کند. تا پایان 1938 حدود هزار یهودی جوان در این اردوهای فراهم آمده توسط نازی‌ها، آموزش دیدند(4) این کارآموزان بعداً به اعضای گروههای تروریستی «ایرگون»، «هاگانا» و «اشترن» تبدیل شدند، تا فلسطینی‌ها را از وطن خودشان بیرون کنند و بعنوان ساکنان «کیبوتز» از مرزهای دولت صهیونیستی پاسداری نمایند.
از بالفور تا چمبرلین
نقش دولت بریتانیا در این بخش از تاریخ نه ایفای یک نقش شرافتمندانه، بل کسب قدرت و اقتدار مؤثر در فلسطین از طریق قیمومت بود. انگلستان به هنگام بازدید «ون میلدشتین» از فلسطین، به او کمک و مساعدت نمود تا پایه‌های روابط آینده صهیونیست‌ها با آلمان نازی را بنیان نهد. بدین ترتیب دولت بریتانیا باید سهم مسئولیت خودش را در سیاست نازی نسبت به یهودیان بدوش بگیرد. سیاستی که «ون میلدشتین» سهم مهمی در طرح‌ریزی آن داشت. سیاست غلط بریتانیا در قبال نازی‌ها، و نیز نادیده گرفتن کارهای جنبش صهیونیستی و هماهنگی با آن از جمله این مسئولیت‌ها بود. سیاست امپریالیسم بریتانیا نسبت به یهودیان ملهم از اندیشه‌های بالفور بود. که اعلامیه مشهور بالفور بخاطر نفرتش از وجود یهودیان در اروپا صادر کرد، تا آنها را به مهاجرت از بریتانیا به فلسطین تشویق نماید. هم‌چنین سیاست امپریالیسم بریتانیا ملهم از طرز تفکر چمبرلین و دیگرانی بود که به نازیسم بعنوان یک متحد بالقوه نگاه می‌کردند.
پس از اینکه سیاست‌های چمبرلین در «توافق‌نامه مونیخ» به اوج خود رسید، طبقه حاکم بریتانیا پی برد که همکاری با امپریالیسم آلمان دیگر به نفعش نیست، و اجازه داد تا مردم بریتانیا دست به یک حمله باشکوه برعلیه نازیسم بزنند، و خود را با افتخار تمام تبرئه کنند. اما در رابطه با مردم فلسطین و یهودیان غیرصهیونیست اروپا فاجعه رخ داده بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات