کشور ژاپن با استفاده از اهرم اقتصادی نقش موثری را در ایجاد پل ارتباطی بین غرب و آسیا ایفا نموده است. اگرچه رؤیای رهبری آسیا برای ژاپن، فاصله زیادی با حقیقت دارد، اما سیاستمداران این کشور از هرگونه تلاشی برای نفوذ بیشتر در کشورهای جهان سوم و آسیائی، کوتاهی نمیکنند. در زمانیکه اوضاع بینالمللی شدیداً رو به وخامت گذارده و دچار عدم ثبات گردیده است، ژاپن از توان فزاینده اقتصادی و تکنولوژیک خود جهت تقویت موضع خود در آسیا بهره میبرد. بعلاوه این کشور بگونهای فزاینده در چارچوب استراتژی آمریکا فعال بوده است. این استراتژی جهت ایجاد یک ساختار، بخصوص در آسیا، در جهت دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده طرحریزی گردیده است.
در سیاست خارجی کنونی ژاپن دو گرایش مسلط وجود 1- گسترش نفوذ سیاسی 2- توسعه اتحاد سیاسی و نظامی با آمریکا.
حکومت ژاپن تاکنون در تعقیب هر دو سیاست کوشا بوده است. دیپلماسی ژاپن بگونهای ماهرانه از همکاری با آمریکا جهت توسعه حضور اقتصادی و سیاسی خود در مسائل آسیا بهرهبرداری نموده است. اما پیشبینی میشود که حضور گسترده اقتصادی و سیاسی ژاپن در آسیا، نیروی بالقوه عظیمی را جهت درگیریهای آینده بین آمریکا و شریک ژاپنیاش در آسیا بوجود خواهد آورد. همانگونه که این درگیریها در دهۀ سوم قرن کنونی و بویژه در جنگ جهانی دوم وجود داشت. در عرض چند سال گذشته، آمریکا در نتیجه همکاری با ژاپن امتیازات مشخصی بدست آورده است. این امتیازات عبارتند از:
1- درگیر کردن هر چه بیشتر ژاپن در استراتژی آمریکا در آسیا.
2- استفاده از ژاپن در مبارزات سیاسی با شوروی.
3- واگذاری نقش نظامی عمدهتر در شرق آسیا به ژاپن.
4- تضمین کمک اقتصادی بیشتر ژاپن به شرکای «استراتژیک» آمریکا در آسیا که اکثر آنها عضو گروه «کشورهای مرزی» هستند.
5- استفاده از اهرم اقتصاد پیشرفته ژاپن برای اعمال سیاستهای نفوذی در کشورهای آسیائی.
لکن تحلیل این چند جنبه همکاریهای متقابل کنونی آمریکا و ژاپن در آسیا منجر به این نتیجه میشود که همکاری این دو کشور که دارای اهداف گوناگونی میباشد، آگاهانه و اجباری صورت میگیرد. آمریکا از نظراتی که بطور آشکار در محافل سیاسی و علمی ژاپن بیان میشود بخوبی آگاه است. این نظرات مبنی بر این است که شرکت ژاپن در استراتژی جهانی آمریکا در آسیا به میزان زیادی یک بازپرداخت اجباری در مقابل امتیازات آمریکا میباشد.
در این چارچوب، دو دولت مکانیزم مشخص را جهت تفاهم متقابل بوجود آوردهاند. که بر اساس تماسهای شخصی بین رهبران آنها قرار دارد.
ژاپنیها در واقع از تاوان سیاسی که کشورشان بدلیل شرکت فزایندهاش در استراتژی آمریکا باید پرداخت نماید، آگاه هستند. در آسیا، ژاپن شدیداً به عنوان یک قدرت طرفدار آمریکا شهرت دارد. این کشور نمیتواند یک گفتگوی سیاسی را از موضع یک «قدرت آسیائی» با کشورهای آسیایی آغاز نماید زیرا این کشور بطور کامل در منافع کشورهای آسیایی شریک نمیباشد، بلکه حداکثر نقش یک میانجی شرافتمند را بین قدرتهای غربی و آسیایی ایفا میکند.
تقویت اتحاد نظامی و سیاسی این کشور با آمریکا درگیر شدن عمیق در استراتژی آمریکا، اتخاذ یک دیپلماسی کاملا سمتگیری شده، تلاشهای این کشور در جهت یکپارچگی سیاسی با ناتو بالاخره اعلام این مطلب از جانب دولت ناکازونه که هدف اصلی سیاست خارجی کنونی ژاپن «تایید ژاپن به عنوان یکی از اعضاء اردوگاه غرب» است، بطور عینی مسئله نقش ژاپن را به عنوان «پل» بین آسیا و غرب مورد تأکید قرار میدهد. ناکازونه بدلیل افراط در سیاست طرفداری از آمریکا و نادیده گرفتن اعتماد سنتی به دیپلماسی آسیاسی ژاپن، مورد سرزنش قرار گرفته است. بر طبق برآورد برخی از ناظران ژاپنی، این کشور از نظر سیاسی در منطقه آسیا و اقیانوس آرام حضور فعال ندارد.
کابینه ناکازونه برخلاف دولت «سوزوکی» جهت بکار بردن ایدههای جدید در مورد منطقه هیچ تلاشی انجام نمیدهد. تاکید آشکار بر همکاری نظامی و سیاسی با آمریکا برای ژاپن به قیمت کاهش میزان گسترش دیپلماسی آن کشور در آسیای شرقی تمام شده است. عدم تایید سیاست خارجی ناکازونه از طرف مردم ژاپن را میتوان دلیل شکست حزب لیبرال دمکرات در انتخابات عمومی 18 دسامبر 1983 دانست.
دیدار «رابه» وزیر خارجه ژاپن در اوت 1983 از خاورمیانه نشانگر تلاش ژاپن برای ایفای یک نقش میانجیگرانه بود. از مهمترین این تلاشها میتوان تلاش این کشور در میانجیگری در جنگ ایران و عراق و حل مسئلۀ گروگانهای آمریکائی و اروپائی و در لبنان را نام برد. در واقع ژاپنیها سعی دارند از نفوذ اقتصادی خود، استفاده کرده و بعنوان یک میانجی امین شناخته شوند. آنها سیاستهای آمریکا را با زبان خاص خود بازگو میکنند.
با وجود همۀ این تلاشها، شهرت این کشور به عنوان یک متحد نزدیک آمریکا مانع از آن گردیده است که این کشور خود را به عنوان رهبر آسیا اعلام نماید.
از سوی دیگر، تحلیلی از فعالیتهای ژاپن در آسیا نشاندهنده این امر است. که ژاپنیها بیش از حد نگران این امر نیستند که کشورهای آسیایی تاکنون آن کشور را به عنوان یک رهبر سیاسی نپذیرفتهاند بلکه هدف اصلی ژاپن کاملا متفاوت با این امر است و این کشور سعی دارد موقعیت ویژه خود (که آنرا قادر ساخته است، روابط عادی با تمامی طرفین مخاصمات داشته باشد) را حفظ نماید و در این مخاصمات درگیر نشود. بر اساس چنین موضعی، ژاپن آشکارا سعی دارد بطور عمده در زمینههای تجاری و اقتصادی سرمایهگذاری نماید در حالیکه کشورهای اروپای غربی فاقد چنین موقعیتی هستند.
انقلابات ضد آمریکایی در کشورهای آسیایی اگر چه در واقع ژاپنیها را وحشت زده میکند اما در عین حال انقلابات در بعضی موارد برای ژاپن از نقطه نظر توسعه تجاری و اقتصادی مفید است. پس از وقوع انقلاب اسلامی نیز ژاپنیها سعی نمودند جای محصولات آمریکائی را در ایران پر نمایند. از اینرو شرکتهای ژاپنی به نحو فعالی به بازار ایران نفوذ نمودند. و صادرات ژاپن به ایران افزایش یافت. در مقابل واردات نفت ژاپن از ایران نیز افزایش یافت ژاپن در عین حال به نفت منطقه خلیج فارس وابسته است و چرخ اقتصادی خود را از این طریق بکار میاندازد. علیرغم سعی فراوان، آنها نتوانستند انرژی جایگزینی برای نفت پیدا کنند. بنابراین آنها تمایل ندارند امنیت این منطقه مختل گردد.
طی سالهای اخیر یکی از موارد مهم همکاری ژاپن و آمریکا در آسیا، تطبیق متقابل برنامه کمکهای دولتی دو کشور به کشورهای آسیایی است که ثبات اجتماعی و اقتصادی آنها برای آمریکا مهم است. حکومت ژاپن بدین دلیل موافق چنین همکاریهائی میباشد تا بتواند از فشار حکومت آمریکا در زمینههای تجاری و اقتصادی و همچنین در مورد مسئله افزایش بودجه نظامی ژاپن، بکاهد.
برخی احتیاطهای ژاپن در ارائه کمک به متحدان آمریکا در آسیا را میتوان با در نظر گرفتن این واقعیت که بطور کلی این کشورها، دارای ساختار اقتصادی و سیاسی ناپایداری هستند، توجیه نمود. علاوه بر این، علائق استراتژیک آمریکا در کشورهای آسیایی همواره با منافع ژاپن در آسیا مطابقت نمیکند. ترکیه و پاکستان مثالهای مناسبی در این مورد هستند، ژاپن علیرغم کمکهای اقتصادی فزایندهای که در اختیار آنان قرار میدهد در این دو کشور دارای منافع سنتی و قابل توجهی نمیباشد. با وجود این کمک ژاپن بدون در نظر گرفتن منافع خود آن کشور نیز صورت نمیگیرد. ژاپن با برقراری تماسهای سیاسی نزدیک با شرکای استراتژیک آمریکا در آسیا، و ارائه کمکهای اقتصادی و فنی به آن کشورها، جهت تضمین نفوذ گسترده سیاسی و اقتصادی خود بویژه در بازار این کشورها بهرهبرداری میکند بعنوان مثال در مبادلات تجاری با پاکستان ژاپن دومین مقام را پس از عربستان سعودی دارا میباشد. این ایده که آمریکا بطور عمدی به نفوذ محصولات ژاپنی بداخل این کشورهای ثالث کمک میکند تا از فشار نفوذ کالاهای ژاپنی به بازار آمریکا بکاهد غیرمنطقی بنظر میرسد. زیرا علیرغم توسعه مشهود تجاری ژاپن با کشورهای در حال توسعه، عدم توازن تجاری آمریکا و ژاپن، همچنان رو به افزایش بوده است.
مشخصه مهم دیگر مشارکت آمریکا و ژاپن در آسیا، توسعه ظرفیت نظامی ژاپن میباشد. گزارشات منتشره از سوی وزارت دفاع آمریکا نشاندهنده آن است که واشنگتن خواستار مشارکت بیشتر ژاپن در حفاظت از منطقه یکهزار مایلی آسیای شرقی میباشد. رشد هزینههای نظامی ژاپن پس از جنگ جهانی دوم حاکی از تمایل این کشور به داشتن نیروی نظامی قابل توجه و ظهور در قالب یک قدرت نظامی میباشد. افزایش بودجۀ دفاعی از میزان «صفر» پس از جنگ جهانی دوم به 11 میلیارد دلار در سال 1981 اگر چه به نسبت رشد اقتصادی ژاپن، چندان فوقالعاده نمیباشد اما بخودی خود بیانگر رشد چشمگیر در زمینۀ هزینههای دفاعی و نظامی است. افزایش بودجه و همکاریهای نظامی با آمریکا برای ژاپن در امور سیاسی مشکلاتی ایجاد کرده است. این امر از یک سو با برخی مخالفتهای داخلی و گروههای سیاسی مواجه شده و بجهت زیر پا گذاشتن قانون اساسی توکیو، مورد انتقاد افکار عمومی در داخل قرار گرفته است و از سوی دیگر همکاریهای فزایندۀ نظامی ژاپن و آمریکا ممکن است موجب وخامت روابط توکیو و مسکو و تهدیدی نسبت به امنیت ژاپن گردد و این امر میتواند بر موقعیت ژاپن تأثیر گذارده و ممکن است بسیاری از ورقهای تعیین کنندۀ سیاسی که ژاپن تاکنون بدلیل عدم درگیری قابل ملاحظه در مخاصمات بین شرق و غرب و داشتن موضع میانجی بین دو بلوک را که هنوز در دست دارد از دست بدهد.
جنبۀ مهم دیگر در تفاهم و همکاری آمریکا و ژاپن در ارتباط با مسئلۀ چین و روابط بین توکیو و پکن میباشد. آمریکا معتقد است که چین سیاستهای نظامیگری ژاپن را با تهدیدی جدی مواجه نمینماید، اما در عین حال برخی از آگاهان مقالۀ «تجدید حیات نظامیگری ژاپن» را که در مطبوعات چین بچاپ رسید بعنوان اقدامی از سوی پکن در مخالفت با سیاست ژاپن تلقی میکنند.
شاید یکی از اهداف آمریکا در افزایش بودجه نظامی ژاپن، ایجاد توازن در بودجۀ دو کشور باشد زیرا آمریکا احساس میکند با صرف هزینههای بالا، بار امنیتی ژاپن را بدوش میکشد و در عوض توکیو از نظر اقتصادی، واشنگتن را پشت سر میگذارد.
اما اگر ژاپن به یک قدرت نیرومند نظامی مبدل گردد، شدیداً بضرر چین خواهد بود. در حال حاضر چین تنها حاضر است با افزایش تدریجی توانایی نظامی ژاپن که به نیازهای «دفاعی» خود آن کشور محدود میشود، موافقت نماید. چین نگران رشد کنترل نشدۀ توانایی نظامی ژاپن است. حال این سئوال مطرح است که آیا هیچ تضمینی وجود دارد که این رشد که تاکنون محدود بوده است، در آینده از کنترل خارج نشود؟
برای کشورهای آسیایی یک دلیل جدی دیگر جهت بیم از رشد توانایی نظامی ژاپن وجود دارد. «سابور و اوکیتا» وزیر خارجه سابق ژاپن در فوریه 1983 ضمن یک سخنرانی در سمیناری در انستیتو آسیای شرقی دانشگاه کلمبیا اظهار داشت «توسعه قدرت نظامی ژاپن در چارچوب روابط دوستانه موجود با چین ممکن است به عنوان یک تهدید جدی نسبت به کشورهای کوچک آسیا بنظر برسد.»
نیاز به یافتن اشکال مشخص و معینی از امنیت در آسیا براساس توافق بین طرفین ذینفع احتمالاً در آینده بصورت یک مشکل جدی در خواهد آمد. آیا ژاپنی که دارای قدرت نظامی بیشتر و حتی توانایی اقتصادی و تکنولوژیک بالاتری است میتواند به صورت عنصر مثبت و سازنده در ساختار امنیتی فرضی در آسیا تبدیل گردد؟ آیا شرکت این کشور در یک چنین سیستمی نیازمند تلاش بیشتری نسبت به ادامه خط مشی جلوگیری از تبدیل این کشور بیک قدرت نظامی «بزرگ» است؟ یا آنکه برعکس نیازمند تلاش در جهت افزایش هر چه بیشتر توان نظامی ژاپن است؟
طی دهه 1980 ژاپن نقش برجسته فزاینده را به عنوان صادرکننده تکنولوژی جدید در آسیا ایفا نموده است. بسیاری از کشورهای آسیایی علاقه آشکاری نسبت به اعتبارات و وامهای ژاپن و حتی نسبت به تکنولوژی این کشور ابراز کردهاند. ژاپن مایل است از علاقه این کشورها در جهت اهداف اقتصادی و سیاسی خود بهرهبرداری نماید. کمک تکنولوژیک نظامی و تسلیحاتی در خدمت سیاستهای ژاپن در آسیا و یک عنصر مهم در همکاریهای ژاپن و آمریکا در آمده است. آن عده از کشورهای آسیایی که نقش مهمی در سیاستهای آمریکا در آسیا ایفاء میکنند (مانند کره جنوبی، تایوان و کشورهای آسهآن و پاکستان) بخصوص علاقمند و امیدوار به بدست آوردن تکنولوژی ژاپن هستند. در عین حال ژاپن تمامی انتظارات این کشورها را برآورده نمینماید. یک طرز تفکر نسبتاً قوی در ژاپن علیه ارائه کمک تکنولوژیک به برخی از کشورهای آسیایی بخصوص کشورهای نسبتاً توسعه یافته وجود دارد. ژاپن همچنین نگران آن است که کمک تکنولوژیکی این کشور ممکن است رقبای خطرناکی برای خود در آسیا، بخصوص در میان کشورهای «آسهآن،» بوجود آورد.
معهذا ژاپن در توسعه همکاری تکنولوژیک خود با کشورهای آسیایی، دو هدف عمده را تعقیب میکند که عبارتند از:
1- ایجاد گروهبندیهای منطقهای و نیمهمنطقهای با ثبات، متشکل از کشورهایی که دارای سمتگیری سیاسی طرفدار غرب بوده و این گروهبندیها براساس توسعه اقتصادی میتوان تقویت گردد.
2- کمک تکنولوژیک ژاپن به کشورهای آسیایی به این کشور کمک میکند تا نفوذ خود را در اقتصاد این کشورها عمیقتر سازد و در نهایت فرهنگ غربی را از پنجره وارد سازد. بهرحال تکنولوژی پیشرفته و کم خرج ژاپن جاذبه فراوانی برای کشورهای آسیائی ایجاد مینماید.
در سال 1983 ناکازونه به هنگام دیدار از کشورهای «آسه - آن » پیشنهاد جدید دولت ژاپن در زمینه برقراری مشورتهای منظم در سطح وزراء در مورد همکاریهای علمی و فنی را مطرح ساخت. ژاپن استدلال نمود که همکاری تکنولوژیک ممکن است بصورت یک عامل مهم جهت توسعه روابط سیاسی با کشورهای «آسهآن» در آید و این امر باعث ایجاد روابط نزدیکتر آنان با ژاپن گردد.
همکاری آمریکا و ژاپن در آسیا همچنین بشکل شرکت فعال ژاپن در پیوندهای غیررسمی نیز وجود دارد. مثال زندۀ چنین پیوندهایی همکاری نظامی و سیاسی بین آمریکا و ژاپن و کره جنوبی است. ماهیت سیاسی روابط بین این سه کشور کاملاً آشکار است و جنبه نظامی این روابط نیز اخیراً افزایش یافته است. محافل دولتی ژاپن امکان همکاری نظامی سه جانبه را رد مینمایند و اظهار میدارند که قانون اساسی این حق را به ژاپن نمیدهد که در یک پیمان امنیت جمعی شرکت نماید. معهذا اسناد نظامی و استراتژیک بیانگر این واقعیت است که آمریکا نقش ژاپن و کره جنوبی را در یک زمینه میبیند و وزارت دفاع ملی ژاپن با بررسی طرحهائی جهت انجام مانورهای نظامی مشترک نیروی هوایی ژاپن و نیروی هوایی آمریکا که در کره جنوبی مستقر است، این همکاری نظامی را آغاز کرده است.
از طرف دیگر اینگونه پیوندها حتی بطور غیررسمی برای ژاپن با تصمیمات ناخوشایندی مواجه بوده است که یکی از این تصمیمات اعطای 4 میلیارد دلار اعتبار به کرۀ جنوبی میباشد. اتخاذ این تصمیم که تحت اعمال نفوذ و فشار آمریکا صورت گرفت، برای توکیو بسیار دردناک بود. اعتقاد بر این است که بجز انگیزههای آشکار سیاسی، نظامی و استراتژیک شرایط موجود انگیزه مهم دیگری نیز برای آمریکا ایجاد میکند. این انگیزه آنست که کره جنوبی و احتمالاً سایر کشورها را به عنوان نیروی متعادل کننده، در مقابل قدرت فزاینده اقتصادی و تکنولوژیک ژاپن قرار دهد.
با اینهمه مواضع آمریکا و ژاپن در مورد روند یکپارچگی در آسیا مشابه و یکسان نمیباشد. آمریکا تلاش دارد از این روند علیه جنبشهای آزادیبخش در آسیا بهرهبرداری کند اما از نظر ژاپن روند یکپارچگی در اصل، خطر تحریک مقاومت جمعی در برابر توسعه تجاری و اقتصادی را در بردارد. در ژوئن 1983 زمانیکه در ژاپن اعلام گردید عربستان سعودی، کویت، امارات عربی متحده، قطر بحرین و عمان تصمیم دارند مالیات کالاهای وارداتی خود را به طور عمده و هماهنگ افزایش دهند، صاحبان انحصارات ژاپنی نگران آن گردیدند که چنین اقداماتی به صادرات ژاپن به این کشورها، که در سال 1982 بیش از یازده میلیارد دلار بود، صدمه وارد نماید. ژاپنیها صریحاً اعلام کردند که به عدم یکپارچگی بین این کشورها امید فراوانی بستهاند، بدین معنی که نیروی تفرقه بر نیروی وحدت فائق آید.*