در اواخر دهه 1930 در نقاط مختلف اروپا، سازمانهای زیرزمینی یهودی گوناگونی تشکیل شدند که انگیزه و هدف اصلی اکثریت آنها «دفاع از حقوق یهودیان جهان» بود. این سازمانهای مخفی یهودی که با نامهای جعلی و مستعار در اروپا تشکیل شده بودند هماهنگ با یکدیگر در پرتو شعار پر جاذبه «مبارزه برای احیاء یهود» رشد کردند و گروه گروه از یهودیانی را که در انتظار فرصتی برای انتقام و جبران گذشتهها بودند به سوی خود کشاندند. این سازمانها طبعا مورد حمایت مالی و تسلیحاتی آمریکا و انگلیس قرار گرفتند. سرمایهداران صهیونیست مقیم آمریکا نیز علاوه بر حمایت از گروههای فوقالذکر که بعدا پس از اعلام موجودیت دولت اسرائیل در سال 1948 و بدنبال خروج کامل نیروهای انگلیسی از خاک فلسطین، نطفه اصلی سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل را تشکیل دادند، در پانزدهم ماه مه سال 1942 کنفرانسی در نیویورک تشکیل داده و بر ضرورت تأسیس دولت یهود تأکید نمودند.
سال 1950 و مدتی بعد از آن، نقطه آغاز همکاریهای غیرعلنی و فعال آمریکا و اسرائیل از کانال ارگانهای اطلاعاتی است. «موساد» ارگان امور جاسوسی اسرائیل در کشورهای خارجی از طریق مدیریت اداره «عملیات سیاسی و روابط وابسته خارجی» با آژانس مرکزی اطلاعات آمریکا «سیا» مرتبط است و کار ارتباط بین «سیا» و موساد» بدون در نظر گرفتن تقسیمبندی متداول جغرافیایی صلاحیتها در سیا انجام گرفته است.
تقسیمبندی در مورد اسرائیل در سازمان «سیا» از هر نقطه فوقالعاده بوده است. همه عملیات اطلاعاتی «سیا» در رابطه با اسرائیل از تمام مدارهای معمولی دور نگه داشته شده بود و مستقیما در حیطه صلاحیت فردی طرفدار جدی صهیونیزم بنام «جیمز جیزس انگلتن» قرار داشتند. «انگلتن» فردیست که اکثر همکاران سازمانیاش او را مبتلا به مالیخولیای جاسوسی توصیف کردهاند. وی با برخورداری از نفوذ نامحدودی که داشت تقریبا بینیاز از هرگونه حساب پس دادن به دیگران در سازمان بود. وی در طول خدمت خویش در سازمان سیا با هشت رئیس سازمان معاصر بود ولی هفت نفر رئیس نتوانسته بودند حتی اندکی از اختیارات او بکاهند «انگلتن» همزمان با بحران 1974 (نیویورک تایمز در شماره 22 دسامبر 1974 سازمان را متهم کرد که دهها هزار نفر از مردم آمریکا را تحت سانسور و مراقبت قرار داده است) از سمت خویش استعفا نمود. وی با استفاده از نفوذ خویش در طول خدمت در سازمان، به پشتیبانی و حمایت عملی از رژیم اسرائیل پرداخته و اطلاعات هستهای و تکنیکی ارزندهای را در اواخر دهه پنجاه، در اختیار رژیم صهیونیستی قرار میداد.
تکنیسینهای رژیم صهیونیستی تاکنون در زمینههای تکنولوژی، ساخت دستگاههای استراق سمع، عکسبرداری با قمرهای مصنوعی و تجسس، همکاریهای زیادی با آمریکا داشتهاند. در عوض دولت آمریکا نیز با استفاده از نفوذ و امکانات خود در کشورهای عربی توانسته است شرایط مقتضی را برای اعزام مخفیانه مأمورین «موساد» به این کشورها فراهم آورد. از سوی دیگر دیپلماتهای آمریکائی در خاورمیانه و سایر کشورها ضمن حمایت اطلاعاتی و راهنمایی به یهودیان و سایر مسلکهای سیاسی وابسته، گاه بطور مستقیم و گاهی به شکلی غیرمستقیم، در یک شرایط تعاون و همکاری شوم با اسرائیلها قرار میگیرند. این اقدامات آمریکائیان نه به دلیل دلسوزی آمریکا برای پیروان مذهب یهودیت و سایر مسلکها است، بلکه آمریکا با این اندیشه شیطانی که پیروان هر مذهبی را در نهایت میتوان مقابل پیروان مذهب دیگر قرار داد و این مقابله منافع خوبی دارد پا به میدان میگذارد. اسناد لانه جاسوسی آمریکا در تهران مبین این شیوه توطئه است و «مشت را بایستی نمونه خروار دانست» و به خطوط توطئه در سایر کشورهای منطقه پی برد. یکی از گروههای سیاسی ساخته دست استعمار که آمریکا به دروغ آنرا اقلیت مذهبی مینامیده و اینگونه نامگذاری هم خود دلیلی بر نمونهای از تأیید و حمایت توسط آمریکا میباشد، فرقه ضاله بهائیت میباشد. بد نیست بدانیم که شهر حیفا در فلسطین اشغالی قبر میرزاحسین علی بهاء، جانشین باب که در نهایت خود را خدای بهائیان نامید را در بر دارد و از این رهگذر میتوان به گرایش بهائیان به اسرائیل و تلاقی یک مسلک به ظاهر مذهبی با یک مسلک سیاسی خادم جهانخواران رسید. شاه سابق ایران هم به عنوان یک متحد طبیعی امپریالیسم و صهیونیسم روابط حسنهای با بهائیان داشت. سند شماره یک جلد 37 اسناد لانه جاسوسی در این مورد حاوی نکات جالبی است. در این سند میخوانیم: «از نظر تعداد، مذهب بهائیگری قابل ازدیاد است و در سطح تصمیمگیری در دولت ایران در حال اعمال نفوذ میباشد. از اعضای مذهب بهائیگری میتوان سرهنگ عبدالکریم ایادی پزشک شخصی شاه ایران، سرهنگ فریدون جم (بازنشسته) سفیر ایران در اسپانیا و معلم پیشین فرزند شاه که یک بهائی متعصب و دوست صمیمی سرهنگ ایادی است و حداقل یکی از فرماندهان نیروی سلطنتی هوایی ایران و چند تن از مأموران عالیرتبه و کارمندان معمولی نیروی هوایی را نام برد.
از آنجا که مسئله بهائیان بطور مستقیم به روابط آمریکا و اسرائیل مرتبط نیست. بیش از این به آن نپرداخته و به بررسی ارتباطات صهیونیستهای ایرانی که علاوه بر وابستگی سیاسی به اسرائیل با سفارت سابق آمریکا در تهران نیز روابط اطلاعاتی داشتند میپردازیم:
اسناد لانه جاسوسی آمریکا در تهران در این مورد حاوی سه جنبه مهم میباشد:
1- کمک و اعانت به یهودیان فاسدی که پس از وقوع انقلاب اسلامی وابستگی سیاسی - اطلاعاتی آنها به اسرائیل و آمریکا فاش گشته بود و همکاری در خروج آنها از کشور.
2- جمعآوری اطلاعات از وضعیت کل یهودیان ایران و نحوه برخورد مردم و دولت با آنها و سپس تحریف آنها و تدارک خوراک تبلیغاتی جهت رسانههای گروهی امپریالیستی.
3- استفاده از بعضی یهودیان ایران به عنوان منابع موثق اطلاعات در جهت سیاستهای استعماری آمریکا و بهرهکشی از مردم مظلوم و مسلمان.
سند شماره یک جلد 37 اسناد لانه جاسوسی از مراجعه فردی به نام فرنوش یکی از چند عضو جمعیتهای یهودی شیراز که قبلا به مدت 9 سال در آمریکا به تحصیل اشتغال داشته است به بخش کنسولی سفارت آمریکا و درخواست مهاجرت به آمریکا توسط وی خبر میدهد. در همین سند «مندیک» فرد تهیهکننده گزارش از قول آقای فرنوش مینویسد که برخی از یهودیان ایران حرف از مهاجرت به اسرائیل میزنند، در حالیکه بقیه به آمریکا به عنوان یک محل امن نگاه میکنند. همچنین آقای فرنوش یادآور میشود که تبعیض مذهبی در شیراز در مقایسه با دیگر شهرهای ایران کمتر مشهود میباشد ولی این تبعیض هنوز وجود دارد. برای مثال، خواهر او، که یک نرس در بیمارستان نمازی شیراز میباشد. فهمیده است که یک طومار بوسیله مسلمانان بنیادگرا در دست تهیه میباشد که در آن خواسته شده تا کارمندان صهیونیستی و بهائی را از بیمارستانها اخراج نمایند.
سند دیگری که به تاریخ 8 ژانویه سال 1979 نوشته شده است از صدور ویزا در کنسولگری آمریکا در تهران برای 30 تا 40 درصد از متقاضیان که یهودی بودهاند سخن میگوید و میافزاید که یکی از نمایندگان غیررسمی اسرائیل در تهران گزارش داده است که حدود 10 تا 8 هزار یهودی ایران را ترک نموده و حدود 70000 نفر از آنها باقی مانده است. در همین سند از سعی هیئت اسرائیلی در ایران برای بزرگ جلوه دادن خطراتی که یهودیان ایرانی را تهدید میکند و بدنبال آن تشویق آنها به مهاجرت به اسرائیل سخن گفته شده است. همچنین افزوده شده است که یهودیانی که به اسرائیل مهاجرت مینمایند، بعدا متوجه میشوند که گرفتن ویزا برای آمریکا و یا جای دیگر در آنجا ممکن نیست. در پایان همین سند دیپلمات آمریکائی اظهارنظر میکند که در اعمال نمایندگی اسرائیل مبنی بر وجود خطر و اعلام هشدار احتمالا سیاستی نهفته است!
درست چند روز بعد یعنی 22 ژانویه 79 گروهی از یهودیان ایرانی و آمریکائی به قسمت ایران در بخش خاورمیانه وزارت خارجه آمریکا مراجعه نموده و در مورد اقداماتی که ممکن است در جهت حمایت از یهودیان ایرانی توسط آمریکا بعمل آید بحث نمودند. سند شماره 7534 در جلد 37 اسناد لانه جاسوسی حاوی اعتراف وزارت خارجه آمریکا در مورد حمایت از یهودیان ایرانی و همراهی سفارت آمریکا در تهران با آنان میباشد. همچنین در این سند در مورد تجدیدنظر و همکاری موثر در مورد صدور ویزا برای یهودیان، دستوراتی به سفارت آمریکا در تهران داده شده است.
اما روزنامه نیویورک تایمز در اوائل پائیز سال 1362 از قول مقامات بلندپایه اطلاعاتی آمریکا گزارش داد که اسرائیل به طور فعال در عملیات محرمانه «سیا» مشارکت دارد. در این گزارش گفته شده است: «این فعالیتها به موجب یک قرارداد اطلاعاتی که به توافق سرویسهای اطلاعاتی در کشور امضاء شده انجام میگیرد» جزئیات این قرارداد فاش شده ولی به نوشته روزنامه مذکور اسرائیل موافقت نموده که سلاحهایی به غیر از تسلیحات آمریکائی به غنیمت گرفته شده در لبنان را در اختیار گروههای ضد انقلابی متکی به آمریکا در سراسر جهان قرار دهد. گروههای ضد ساندیست و ضد انقلابی در نیکاراگوئه از جمله دریافتکنندگان اینگونه سلاحها میباشند. در این گزارش افزوده شده است که مابین سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل، همکاریهای بسیار نزدیکی در لبنان، چاد، سودان و سایر کشورهای آفریقائی وجود دارد و آمریکا موافقت کرده است که اطلاعاتی را که به کمک سیستم ماهوارههای جاسوسی و ایستگاههای استراق سمع خود بدست میآورد، در اختیار سرویس جاسوسی اسرائیل قرار دهد. این روزنامه در پایان مقاله خود تأکید کرد که همکاری تا این حد وسیع بین «سیا» و یک سازمان اطلاعاتی دیگر بیسابقه بوده است.
سازمان «سیا» در دهه 1960، مقدار 80 میلیون دلار به موساد برای انجام عملیات ایذائی - تخریبی در آفریقا کمک نمود. «موساد» با بهرهگیری از همین کمکها مهمترین نقش را در سرنگونی «میلتون ابوته» رئیسجمهور اوگاندا و به قدرت رساندن «ایدی امین» در سال 1970 ایفا کرد ولی بعدا به خاطر شعارهای تند ضد انگلیسی و ضد صهیونیستی «ایدی امین» و تزاید همبستگی او با اعراب، روابط اسرائیل با وی به سردی گرائید.
سازمان موساد، در کنار سازمان سیا و ساواک ایران بیشترین کمکهای مالی و تسلیحاتی را نسبت به کردهای شمال عراق پس از سرنگونی حکومت پادشاهی «نوری سعید» در سال 1958 انجام دادند. ساواک ایران مجری این سیاست بود ولی این کمکها به محض انعقاد قرارداد الجزایر در سال 1975 متوقف شد. عراق از سوی دیگر به عنوان کشوری که تسلیحات نظامی خویش را از شوروی خریداری مینماید در گذشته مورد نظر سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل و آمریکا بوده است. مأموران اسرائیلی در سال 1964 با سرگرد خلبانی از نیروی هوایی عراق به نام «محمد رغلوب» تماس گرفتند و او را برای ربودن یک فروند جنگنده میگ 21 ترغیب نمودند. ولی وی بنا به دلایلی از همکاری فعال با مأمورین اسرائیل امتناع نمود و بدنبال آن در یک سانحه ساختگی سقوط از قطار در آلمان غربی کشته شد.
مأمورین اسرائیلی باز هم در رابطه با بدست آوردن یک فروند هواپیمای میگ 21 که مورد علاقه آنها و پدران امریکائیشان بود به فعالیت ادامه دادند و سرانجام در تاریخ 16 اوت 1966، سروان خلبان «منیر رؤفه» از نیروی هوایی عراق که قبلا تطمیع شده بود، ضمن یک پرواز کشتزنی در آسمان عراق به جانب اسرائیل منحرف شد و در یکی از فرودگاههای رژیم صهیونیستی بر زمین نشست. پس از برگزاری یک کنفرانس مطبوعاتی در مورد میگ 21 هواپیمای مذکور در اختیار 50 نفر کارشناس آمریکائی که بوسیله یک فروند هواپیمای ویژه به اسرائیل آمده بودند و مهندسین و تکنسینهای نیروی هوایی اسرائیل قرار داده شد و اجزاء هواپیمای مذکور با دقت مورد بررسی قرار گرفت. البته این گوشهای از خدمات اسرائیل به آمریکا در خاورمیانه است که در عین حال مبیّن اشتراک هدف این پدر و فرزندخوانده نیز میباشد و بایستی از جریانات بالا درس هشیاری نیز گرفت و با دقت و مراقبت پیرامون تحرکات کلیه مأمورین سیاسی دولتهایی که به نحوی با آمریکا در شرایط تفاهم بسر میبرند و نیز اعمال کنترل ویژه بر افرادی که حتی مأموریت سیاسی نیز ندارند ولی تبعه کشورهایی چون: آلمان غربی - ترکیه و حتی ژاپن و امثال آنها میباشند و بدنبال مقاصدی از قبیل تجارت - تحصیل - تدریس و همکاریهای صنعتی و خبرنگاری و پزشکی و نیز جهانگردی وارد ممالک مستقل میشوند، علاج واقعه را قبل از وقوع نمود.
... تماسها و همکاریهای نزدیک موساد و سیا حتی در کادر رهبری آمریکا نیز بیتأثیر نبوده است. برای مثال در اوائل سال 1979 «آندرو یانگ» نماینده آمریکا در سازمان ملل متحد بخاطر موضعگیریهایی که به نفع فلسطینیها میکرد تحت استراق سمع موساد در نیویورک قرار گرفت. «آندور یانگ» سپس تحت فشار سازمان جاسوسی سیا مجبور به استعفا شد. آنچه مسلم است حضور سردمداران صهیونیست در آمریکا و بخصوص در کادر رهبری این کشور (نظیر هنری کیسینجر) مهمترین عامل نفوذ سازمان جاسوسی اسرائیل در آمریکا بوده است و وجود دفتری در سازمان سیا برای تقویت رابطه با موساد نیز موید همین واقعیت است.
در تیر ماه سال 1363 خبرگزاریها گزارشی درباره همکاری رسمی پارهای از مقامات حکومت آمریکا با سازمان جاسوسی موساد انتشار دادند. در این خبر آمده بود:
«یک نویسنده آمریکائی بنام «مایکل سابا» فاش ساخت 84 تن از مسئولان بلندپایه نظامی آمریکائی اسرار نظامی کشورهای عربی را که بیشتر از طریق سرویس اطلاعات نظامی آمریکا موسوم به «دیا» جمع آوری میشود، در اختیار اسرائیل قرار میدهند. مایکل سابا در تشریح اسرار فعالیت مهرههای موساد در کاخ سفید تأکید کرد که بزودی نحوه این فعالیتها را در کتابی منشتر خواهد ساخت. وی همچنین اعلان کرد که رژیم صهیونیستی اسرائیل توانسته است از طریق مأموران نفوذی خود در حکومت رونالد ریگان اطلاعات جامع و کاملی راجع به سلاحهای کشورهای خاورمیانه کسب کند.
سازمان جاسوسی موساد مهمترین نقش را در انعقاد قرارداد اسارتبار کمب دیوید و اتحاد سیاسی مصر و اسرائیل ایفا کرد. در اکتبر سال 1976 یعنی سه سال قبل از مذاکرات کمپ دیوید، هیأتی از اعضای موساد همراه با اسحاق رابین نخستوزیر وقت رژیم صهیونیستی سفر محرمانهای به رباط پایتخت مراکش بعمل آوردند و با سلطان حسن پادشاه مراکش به گفتگو نشستند. در این دیدار از سلطان حسن خواسته شد با توجه به روحیه سازشکارانه سادات و با توجه به نفوذ شاه حسن در رژیم مصر، ترتیب یک ملاقات رسمی در هر سطح ممکن بین مقامات دو رژیم تلآویو و قاهره را بدهد. شاه حسن پس از آن در اواخر همان سال، سفری به قاهره انجام داد و بدون اشاره به سفر هیئت بلندپایه رژیم صهیونیستی از سادات خواست تا برای رفع خصومتهای دیرینه اعراب و اسرائیل دیداری با مقامات اسرائیلی در قاهره و یا در تلآویو داشته باشد. سادات ابتدا مردد بود و از پیامدهای چنین دیداری هراس داشت. اما در عین حال این پیشنهاد تا حدودی میل قلبی سادات را برای سازش با رژیم اسرائیل تقویت کرد و اولین گام برای به سازش کشیدن حکومت مصر تقریبا با موفقیت روبرو شد.
وزیر امور خارجه آمریکا هنری کیسینجر، سادات را از ارتباط مستقیم، بدانگونه که رابین هیئت همراه او در مراکش پیشنهاد کرده بودند منع نموده و منصرف کرد. به احتمال زیاد هنری کیسینجر از آن بیم داشت که مبادا مصر و اسرائیل به طور مستقیم با یکدیگر مذاکره نمایند و نقش واسطگی واشنگتن از دست برود و بدنبال آن مسئله محدودیت نفوذ آمریکا در مصر و اسرائیل و خاورمیانه حاصل گردد.
در ماه مه 1977 در سیاست داخلی اسرائیل زمین لرزهای به وقوع پیوست و بر خلاف تمام پیشبینیها حزب دستراستی «لیکود» به رهبری مناخم بگین اکثریت آراء را بدست آورد. چند روز قبل از آنکه مناخم بگین رسما به عنوان نخست وزیر جدید رژیم صهیونیستی جایگزین اسحاق رابین شود، این دو تن همراه با رئیس موساد جلسهای در ساختمان نخست وزیری تشکیل دادند. رئیس موساد در این جلسه گزارش مهمی را درباره تصمیم حکومت لیبی برای ترور انورسادات به اطلاع رابین و بگین رساند. چگونگی این نقشه در این گزارش بدین شکل تشریح شده بود:
«معمر قذافی رهبر لیبی طی دیداری با مأمورین «کی جی بی» که در تریپولی مستقر میباشند با آنها توافق نمود که لیبی به جای روسها اسلحه و مشاور نظامی در اختیار آنگولا و اتیوپی قرار دهد و نیز اجازه استفاده از سرزمین لیبی را برای کشتیها و هواپیماهای روسی محفوظ دارد و شوروی در مقابل یک سری امتیازات سیاسی و غیره به لیبی واگذار نماید و نیز یک گروه ویژه از مأمورین کی جی بی را به لیبی اعزام نماید تا در زمینه آموزش گریلائی فدائیان فلسطینی - آلمانی و ژاپنی فعال باشند. یکی از اهداف قذافی از تربیت این برنامه آموزشی، استفاده از کماندوهای تربیت شده جهت ترور فرد مورد تنفر او یعنی «انورسادات» بود. محل آموزش در 35 کیلومتری نقطهای در مرز بین لیبی و مصر بود و روز انجام این نقشه را 23 ژوئیه 1977 یعنی سالروز انقلاب مصر معین کرده بودند. همینجا بایستی در چگونگی تحصیل این اطلاعات توسط سرویس جاسوسی اسرائیل موساد تعمق نمود. البته تاکنون روشن نشده است که صهیونیستها چگونه از مذاکرات و برنامهریزیهای بین مأمورین اطلاعاتی «کی جی بی» که به روایتی قویترین سازمان جاسوسی جهان میباشد و همکاران لیبیائی ایشان مطلع شدهاند ولی بهر حال کمی دقت در نتایج و تبعات این مسئله و قائل شدن این احتمال که شاید روسها میاندیشهاند با تشدید درگیری بین مصر و لیبی، برخی از کشورهای عربی و از جمله خود لیبی را به جهاتی از پیش خواسته سوق دهند که این مسائل میتواند ما را به واقعیات دیگری نزدیک کند. دنباله جلسه بگین و رابین و رئیس موساد را پی میگیریم. مناخم بگین در ابتدا چیزی برای رهنمود دادن در این مورد نداشت. او از اسحاق رابین سئوال کرد ما قبلا با چنین گزارشاتی چه میکردیم؟ رابین جواب داد، در چنین مواقعی اخبار را به «سیا» میرساندیم، آنها خود تصمیم میگرفتند که چگونه از آن استفاده کنند. (رابین بعدا این مطالب را در برابر یک خبرنگار تأکید کرد) اما نهایتا بگین تصمیم گرفت که سادات را مستقیما در جریان این مطلب قرار دهد. زیرا وی معتقد بود که بدینوسیله علاوه بر نمایش حسننیت حکومت اسرائیل به سادات، گامی در جهت نزدیکی و ارتباط مستقیم با مصر نیز برداشته میشود. دنباله کار را «بخش روابط ویژه خارجی موساد» پی میگیرد. کار هشدار به سادات از طریق «محمدحسن التّهامی» یکی از مأمورین سیاسی مصر در خارج از کشور انجام شد. دولت مصر پس از یک سری تحقیقات به صحت این گزارش پی برد. متعاقب این مسئله یک جنگ مرزی شش روزه در تاریخ 25 ژوئیه 1977 یعنی در روز بعد از سالگرد انقلاب مصر، علیه لیبی درگرفت و چند پایگاه مرزی لیبی توسط کماندوهای مصری نابود گردید. سادات بعدا از طریق شاه حسن از رژیم تلآویو صمیمانه سپاسگزاری کرد و محمدحسن التّهامی نیز به دلیل این خوش خدمتی و همکاری در نجات جان سادات به مقام معاونت نخست وزیری مصر منصوب شد. این از عجایب روزگار است که فردی بدلیل تماس با رژیم صهیونیستی ارتقاء مقام مییابد و بدیهی است که کار ارتباط بین مصر و اسرائیل را در پی خواهد گرفت. اسرائیل نیز با این عمل، به دو نتیجه بزرگ دست یافت، از سویی سادات را مدیون خویش ساخت و از سوی دیگر نیز سبب ارتقاء مقام و تعمیق نفوذ یکی از مأموران بالقوه خویش در رژیم مصر گردید.
در سومین قدم سازمان جاسوسی موساد ترتیب یک ملاقات محرمانه بین نخستوزیر رژیم صهیونیستی مناخم بگین و رئیس وقت پارلمان مصر «سعید مراوی» را داد. این ملاقات در 27 اوت 1977 در بخارست صورت گرفت. در این روز بگین و هیئت اسرائیل همراه وی میهمان «نیکولای چائوشسکو» رئیسجمهور رومانی بودند و هیأت مصری نیز تصادفا در جریان یک سفر زنجیرهای (بظاهر) وارد رومانی شده بود. به این دلیل این سفر تصادفی اعلام شد تا هر چند اندک هم شده زهر «تبلیغات» دول مخالف گرفته شود. بگین و رئیس پارلمان مصر شخصا به مدت یک ساعت مذاکرات محرمانهای با یکدیگر انجام دادند ولی جزئیات این گفتگو انتشار نیافت.
در مرحله بعدی به تاریخ 16 سپتامبر 1977 «موشه دایان» وزیر خارجه وقت رژیم صهیونیستی به بروکسل پرواز کرد تا با «آلکساندر هیگ» که در آن زمان ریاست سازمان «ناتو» را بر عهده داشت ملاقات نماید. وی بعد از ظهر همانروز میخواست به سوی نیویورک که مقصد بعدی سفر او بود پرواز نماید و برای ترک بروکسل راهی فرودگاه شد ولی هنگامی که به پای پلکان هواپیما رسیده بود یک اتومبیل سیتروئن با سه سرنشین به سرعت محوطه فرودگاه را پشت سر نهاده و به نزدیک وی آمدند. دایان و همسرش تنها یک پلکان از هواپیما را بالا رفته بودند که سه مرد مسلح شخصی از اتومبیل خارج شده و نامهای را بدست وی دادن. دایان در همان وضعیت نامه را مشاهده کرد و بسیار شگفتزده شد و به فکر فرو رفت. سه مرد مسلح درب اتومبیل را برای وی و همسرش گشودند و آنان را از هواپیما دور کردند. اتومبیل پس از چند دقیقه حرکت در گوشه دیگری از فرودگاه در کنار یک هواپیمای مسافری خطوط هوایی مراکش که در حال مسافرگیری بود متوقف گردید. موشه دایان و همسرش به داخل هواپیمای مراکشی منتقل شدند و مردان مسلح نیز رهسپار سفارت اسرائیل در بروکسل شدند. در یادداشتی که آنان به موشه دایان در پای پلکان هواپیما دادند نوشته شده بود:
«محمدحسن التهامی، معاونت نخست وزیری مصر برای تشکر از حکومت اسرائیل توانسته بود جان سادات را از یک سوء قصد نجات دهد اکنون وارد مراکش شده است. شما به عنوان یک سفر دوستانه فورا وارد تانگر (یکی از شهرهای مراکش) شوید و بصورت تصادفی با وی ملاقات نمائید. موضوع با حکومت رباط، هماهنگ شده است. نخست وزیر بگین».
ملاقات طبق نقشه انجام گرفت و در مراکش موشه دایان با معاون نخستوزیر مصر ملاقات کرد. «التهامی» در این دیدار به موشه دایان گفت: «پرزیدنت انورسادات آمادگی خود را برای سفر به تلآویو اعلام کرده است مشروط بر آنکه تنها شرط وی یعنی عقبنشینی نیروهای اسرائیل از صحرای سینا، تحقق یابد.»
موشه دایان پاسخی دو پهلو به وی داد و گفت: «ما از هر تلاشی برای برقراری روابط مستقیم با مصر استقبال میکنیم.» موشه دایان دو روز بعد به تلآویو برگشت و فورا به دیدار بگین شتافت. وی سپس همانروز یعنی 18 سپتامبر 1977 به سوی نیویورک پرواز کرد تا سفر نیمه تمام قبلی خود را دنبال کند. دایان در بین راه در زوریخ توقف کوتاهی داشت و در این فرصت محدود با یکی از اعضای سفارت قاهره تماس برقرار کرد و به او گفت: «دولت اسرائیل با عقبنشینی از صحرای سینا موافق است».
بدنبال این جریانات کاخ سفید مرکز سیا در لانگلی ویرجینیا را مورد سئوال قرار داده بود و پرسیده بود که آیا آنها میدانند سفرهای زیکزاکی موشه دایان در دور دنیا برای چه منظوری میباشد؟ سیا با مشقت فراوان چیزی از گزارشات مأموران خود جمع و جور میکند و بالاخره مأمورین اطلاعاتی آمریکا در مییابند که دایان در «تانگر» بوده است. کارتر رئیسجمهوری آمریکا در این مورد نمیتواند چیزی دستگیرش شود و تلاشهای دیپلماسی خود را برای تشکیل کنفرانس خاورمیانه در ژنو تقویت میکند.
در نهم نوامبر 1977 (2 ماه بعد) انورسادات در یک مصاحبه مطبوعاتی در برابر بیش از 200 خبرنگار آمادگی خود را برای سفر به اورشلیم اعلام میدارد و 10 روز بعد از آن (آذر 56) برای اولین بار رئیسجمهور یک دولت عربی پای خود را به فلسطین اشغالی گذاشت و با جنایتکاران صهیونیست به روبوسی و تملق و چاپلوسی پرداخت. شاید این واقعه آغاز روندی بوده است که در ادامه آن، صدام جنایتکار، سادات معاصر ما در جهت خوش رقصی رذیلانهتری برای اربابان شرقی و غربی خود، اقدام به راهاندازی جنگ تحمیلی عراق بر ایران نموده است.
«پایان»