تاریخ انتشار : ۲۸ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۳  ، 
کد خبر : ۲۲۱۲۸۰

سرنوشت لبنان در پرده ابهام

مقدمه: با ترور رنه معوض رئیس‌جمهور سربر‌آورده از اجلاس طائف، اوضاع لبنان و آینده این کشور بیش از هر زمان دیگری در پرده ابهام فرورفته است. ابهام مورد نظر از جوانب گوناگونی نیازمند برری می‌باشد اما نگاهی بر روند تحولات لبنان در نگاه نخست چنین نشان می‌دهد که این کشور تا دستیابی به یک ثبات کامل و ایجاد یک دولت فراگیر ملی که دربرگیرنده مواضع کلیه نیروهای متخاصم و گروههای درگیر باشد فاصله بسیاری دارد، عده‌ای از کارشناسان معتقد به ادامه بحران و عدم دستیابی به ثبات در لبنان بدلیل تضاد عمیق منافع بین جناحهای قدرت در لبنان می‌باشند، عده‌ای دیگر بر این نظر هستند که علیرغم پیدایش شرایط جدید و تغییرات پیاپی و نوسان اوضاع در لبنان این کشور به سمت دستیابی به یک ثبات نسبی براساس توافق آمریکا و شوروی به پیش می‌رود. نوشته حاضر نیز نگاهی است بر روند تحولات جاری در لبنان و بررسی سیاستهایی که قدرتهای جهانی برای آن در نظر گرفته‌اند. بخش سیاسی

قتل رنه معوض، عنصری که پس از سالها دوری از صحنه سیاسی لبنان در پی یک سیاست هماهنگ وارد عرصه شده و به زودی آنرا ترک گفت موضوعی نیست که بتوان از کنار آن به سادگی گذشت. انتخاب معوض و قتل او در واقع به مثابه دو سر یک کلاف در ظاهر سردرگم است که به نظر می‌رسد هر یک از دو سر آن در دست یک بخش از جناههای ذی‌نفوذ در لبنان قرار دارد. اگر جناح مستقل و قدرتمند و غیروابسته اسلامی را از این معادله خارج سازیم مشخصا دو جبهه عمده را چنین می‌توان معرفی نمود:
جناح آمریکا - عربستان، شوروی - سوریه
آمریکا بعلاوه عربستان، شوروی بعلاوه سوریه و الجزایر بعنوان واسطه منطقه‌ای این دولتها در چارچوب دیپلماسی اتحادیه عرب جناحی را تشکیل می‌دهند که پس از یک دوره سنگین از جنگهای داخلی لبنان بدنبال تشکیل یک دولت وحدت ملی هستند.
در این جناح شوروی و سوریه بدلایل گوناگون وارد گردیدند، تا از این طریق در تصمیمات متخذه درباره لبنان که خواه‌ناخواه توسط آمریکائیها و مجریان سیاست آنان گرفته می‌شد دخالت داشته و به نظر می‌رسد اهداف عمده‌ای که این جناح دنبال می‌کنند عبارتند از:
1- بازگرداندن ثبات نسبی به لبنان در چارچوب مصوبات اجلاس طائف هدف عمده برقراری یک ثبات نسبی، روی کار‌آوردن عناصر محافظه‌کار بود که بطور مطلق وابسته به هیچ کشوری نباشند. در این مرحله برای راضی کردن دمشق، موضوع خروج فوری نیروهای سوریه از لبنان، از مصوبات طائف حذف گردید و زمینه مخالفت فرانسه و عراق با این مصوبات فراهم شد. عراق ابتدا مخالفت خود را علنی ساخت اما براساس گزارشهای رسیده با تهدید عربستان به قطع کمکهای مالی، دولت بغداد سکوت کرد اما اهرم «میشل عون» همچنان باقی ماند.
شوروی براساس سیاست «عدم درگیری بین قدرتها» به اجلاس طائف پیوست و به تدریج نفوذ سیاسی خود را تعمیق بخشید. روسها بخاطر حل مشکلات اروپایی خود از هرگونه سیاست تشنج‌زدایی در خاورمیانه پرهیز می‌کنند در نتیجه این سیاست به نادیده انگاشتن نقش نیروهائیکه سالها با دشمنان مردم لبنان جنگیده‌اند، می‌انجامد. با پیروی سوریه از این سیاست احتمالاً یک دوران روابط سرد بین دمشق و نیروهای اسلامی لبنان در پیش خواهد بود. روابطی که براساس تحرکات میشل عون منجر به تشکیل جبهه متحد ملی و اسلامی گردید و قادر بود حرف اول را در لبنان بزند. براساس مصوبات طائف آمریکا و عربستان بطور مشخص بدنبال ایجاد مرحله ثباتی در لبنان هستند که از طریق آن به شکل موقت موج عظیم برخاسته از انقلاب اسلامی درمنطقه را با پوشش حل بحران خاورمیانه کنترل نمایند. ایجاد سد موقت در مقابل یک جریان، از دید غرب می‌تواند شرایط را برای ایجاد تأسیسات جانبی متحکمتر مهیا سازد. این دید دقیقاً در چارچوب استراتژی منطقه‌ای آمریکا که اهرمهای اجرائی آن را رژیمهای اسرائیل و عربستان در منطقه عهده دارند به اجراء گذارده می‌شود.
استقرار یک دولت فراگیر
بی‌شک برای اینکه در یک مقطع زمانی مشخص در لبنان تشنج‌زدایی شود، به یک دولت میانه‌رو فراگیر نیاز است تا از انجام ان مهم برآید. ترکیب کابینه و تقسیم وزارتخانه‌ها بین گروههای رقیب این موضوع را به اثبات می‌رساند. وقتی عناصر میانه‌رو در پستهای مختلف به کار گماشته شدند، زمینه برای حذف نیروهای به اصطلاح تندرو و رادیکال فراهم می‌گردد و یا آنکه آنها مجبور می‌شوند جذب «جریان میانه‌روی» گردند. به نظر می‌رسد آمریکا در نظر دارد یکی از این دو راه را در پیش‌روی نیروهای حزب‌الله لبنان قرار دهد. احتمالاً حزب‌الله، پس از پایان یافتن بحران میشل عون، ناچار شود به تحکیم روابط جهت ایفای نقش عمده در آینده لبنان گردد.
جناح فرانسه، عراق، حزب لیکود اسرائیل و میشل عون
فرانسه براساس آنچه که آنرا منشور ملی نام نهاده‌اند در سال 1943 با همسوئی مسیحیان مارونی موفق به ایجاد سیستمی در لبنان گردید که براساس آن رئیس‌جمهور از میان مسیحیان و توسط پارلمان انتخاب می‌گردید. این در حالی بود که مسیحیان در مجلس نیز از اکثریت برخوردار بود.
اما پس از سالها، محور اصلی دیپلماسی قدرتها تا حدودی دچار چرخش شده و امروز سیاست دیکته شده‌ای که در طائف به تصویب رسید سعی داشت تا یک مسیحی میانه‌رو را رئیس‌جمهور سازد، با این تفاوت که هم نمایندگان مسیحی و هم مسلمانان که اکنون به تعداد برابر در پارلمان رأی دارند آنرا انتخاب نمایند و عملاً نیز چنین شد. اگرچه پس از استعفای جمیل چنین برداشت میشد که آمریکا در زمینه جایگزینی عنصری مسیحی همچون «میخائیل الظاهر» که فردی میانه‌رو هماهنگ با سوریه بود به توافقاتی در منطقه خصوصاً با دمشق دست یافته است، اما با قرار گرفتن تحمیلی عون بعنوان نخست‌وزیر نظامی که خود نیز عملاً ناقض پیمان منشور ملی در سال 1943 بود (نخست‌وزیر در لبنان می‌بایست از میان مسلمانان انتخاب شود) میزان نفوذ سیاستهای فرانسه در لبنان آشکار شد و از این طریق تضاد سیاستهای فرانسه با آمریکائیها نیز آشکار گردید.
هدف فرانسه از برقراری «منشور ملی» این بود که پاریس برای همیشه نفوذ سنتی خود را در لبنان حفظ کند. با این دیدگاه رئیس‌جمهور لبنان باید حتماًً دست‌نشانده پاریس باشد. پس از پایان عمر ریاست‌جمهوری جمیل تاکنون، چنین هدفی تحقق نیافته است و فرانسه «به سیاست زور و اسلحه» در لبنان متوسل شده است. از آن زمان تا اجلاس طائف فرانسه فرصت یافت تا میزان موفقیت درسیاست خود را به آزمایش گذارد. فرانسویها معتقدند که نباید نفوذ سنتی آنها در لبنان تحت‌الشعاع سیاست خارجی آمریکا قرار گیرد، از اینرو به مخالفت عملی با اجلاس طائف پرداختند.
درپی این نگرانی‌های اعزام دو هیئت سیاسی به لبنان و ابلاغ حمایتهای فرانسه از مسیحیان مارونی در مقابل فالانژهای تحت حمایت آمریکا نشان از اتخاذ مشی غیرهماهنگ با سیاستهای آمریکا از جانب فرانسه در لبنان داشت. براین اساس اختلاف فرانسه با آمریکا در مسائل لبنان، تضاد متناقضی بود که در یک دوره علیرغم ناهماهنگی‌ها تبدیل به یک اتفاق‌نظر شد تا شاید مسلمانان درلبنان با شکست سختی مواجه و مسئله لبنان اساساً به نفع مسیحیان چرخش پیدا نماید. اما پس از شکست و افراطیون مارونی گردیده است.
از طرف دیگر با ورود عراق به معادلات لبنان روند بحران شتاب تازه‌ای به خود گرفت، عراق که پس از آتش‌بس در جنگ علیه ایران و آسودگی از مزرهای شرقی، با هدف وارد ساختن فشارهای نظامی و سیاسی علیه سوریه وارد معادلات لبنان گردید. سران بغداد از جمله بعنوان ابراز قدردانی از حمایتهای بیدریغ فرانسه از آنها در جنگ علیه ایران، خود را ملزم به همسوئی با سیاستهای فرانسه در لبنان ساختند و به این ترتیب درصدد بودند نفوذ سیاسی خود را در خاورمیانه افزایش دهند.
حزب حاکم اسرائیل (لیکود) به رهبری اسحاق شامیر بعنوان جریان افراطی که همواره بدنبال ایجاد نوعی استقلال در سیاستهای منطقه‌ای این رژیم بوده است، منشاء بسیاری از بحرانهای منطقه و خصوصاً لبنان به شمار می‌رود، استراتژی این حزب ایجاد بحران به منظور مقابله با بحران است، از اینرو پیش از اینکه موضوعی در منطقه واقع شده و سیاست‌گزاران صهیونیستی سپس وادار به عکس‌‌العمل گردند. بحران ایجاد شده و بهره‌برداریها به عمل می‌آید، از این طریق ابتکار عمل همواره در دست رژیم صهیونیستی خواهد بود. زیرا آنها پدید‌آورنده هر نوع بحرانی در منطقه هستند و سیاست استقبال از مخابرات و تهاجم همه‌جانبه برای رفع خطر، ‌آنها را در سیاستهای منطقه‌ای خود در برابر اعراب موفق ساخته است. به همین دلیل تندرویهای آنان در لبنان از طریق حمایتهای خود از میشل عون و استمرار مشی قهر‌آمیز و تجهیز و تدارک نیروهای مارونی، این رژیم را بعنوان یکی از اضلاع مثلث حمایت از عون و در چارچوب سیاستهای هماهنگ آنان قرار می‌دهد. اسرائیل به هر ترتیب مخالف تقویت سوریه در لبنان است. و آنرا مغایر با اهداف استراتژیکی خود می‌داند. رژیم اسرائیل براساس این استراتژی به تحکیم و تعمین نفوذ خزنده خود در جنوب لبنان ادامه می‌دهد.
مثلث موردنظر به رهبری فرانسه دو هدف عمده را از ناخشنودی از اجرای مصوبات طائف که پس از ترور رنه معوض ظهور یافته است دنبال می‌نماید:
1- بحرانی ساختن وضعیت لبنان با هدف ایجاد تغییراتی در مصوبات طائف به گونه‌ای که جایگاه عمده‌ای برای منافع این جبهه در نظر گرفته شود. برای دست یافتن به چنین شرایطی بروز جنگ داخلی دیگری که به حذف یا عقب‌نشینی یکی از طرفین درگیر از مواضع خود پایان خواهد یافت بسیار محتمل است. با بروز جنگ داخلی دیگر عملاً مصوبات طائف اعتبار خود را از دست خواهد داد و برای دستیابی به آتش‌بسی دیگر می‌بایست قوانین دیگری تدوین گردد!
این روشن است که فرانسه برای جناح مارونی تحت حمایت خود اهمیت ویژه‌ای قائل است، این امر از اعزام نیروی دریائی فرانسه به سواحل لبنان که صرفاً بدلیل خطراتی که از ناحیه تحولات لبنان و احتمال شکست مارونیها بوجود آورده‌بود کاملاً آشکار گردید. به همین دلیل به نظر می‌رسد که فرانسه تا دستیابی به اهداف خود خواهان ادامه بحران در لبنان باشد، همانگونه که جناح لیکود در رژیم صهیونیستی خواهان ادامه تشنج و بحران در لبنان است.
2- حذف جریان اسلامی از صحنه‌های سیاسی - نظامی:
هدف عمده دیگری که مثلث مورد اشاره از ادامه بحران در لبنان بدنبال آن می‌باشد، پدید‌ آوردن شرایطی است که از طریق آن نیروهای نظامی عمده‌ای که از قدرت و توان قابل توجه نظامی برخوردارند توسط عامل فرسایش سیاسی از صحنه معادلات خارج گردند. این هدف نقطه اشتراک بین سیاستهای دو نیروی رقیب در درون لبنان است.
با این تفاوت که در مرحله گذشته حضور سوریه مانع حذف نیروهای اسلامی در لبنان گردیده بود. از اینرو جناحهای مورد نظر در صورت امکان بدنبال حذف فیزیکی از طریق حذف حمایتهای سوریه از این نیروها و وارد ساختن ضربه نظامی نهایی به آنها می‌باشد.
مسئولیت گروههای اسلامی و ملی در شرایط کنونی:
همانگونه که اشاره شد مرحله بعدی طرح طائف متوجه گروههایی خواهد بود که با سیاستهای غرب در منطقه در ستیز بوده‌اند. استراتژی تغییر تاکتیک یافته قدرتها برای حل بحران لبنان، متمرکز برایجاد منطقه‌ای با ثبات می‌باشد و از آنجائیکه نقش دمکراسی به شکل مرسوم بین‌المللی در مصوبات طائف به هیچ عنوان پیش‌بینی نشده است، آینده لبنان نوید خروج از شرایط فعلی را نمی‌دهد، یعنی شیوه طائفه‌گری تداوم خواهدیافت.
از اینرو به نظر نمی‌رسد مبارزات سیاسی و پارلمانتاریستی در لبنان در کوتاه‌مدت قابل حصول باشد. نیروهای اسلامی و ملی در شرایط فعلی وظایف خطیری بعهده دارند. در وهله اول نخست نمی‌بایست اتحاد سیاسی خود را از دست بدهند. آنها به اندازه کافی دشمن مشترک دارند.
هماهنگی در مواضع و اتخاذ شیوه‌های مشترک سیاسی و تلفیق روشهای سیاسی و نظامی و گسترش ابعاد تبلیغاتی می‌تواند این گروهها را در شرایطی که سیاست حذف آنان دنبال می‌شود در افکار عمومی زنده و مقاوم جلوه‌گر سازد، اصلی‌ترین حرکت در بعد نظامی حفظ آمادگی‌های رزمی است. در اوضاع پیچیده‌ لبنان،‌ نیروهای مقاومت نباید سلاحهای خود را زمین بگذارند. نیروهای ملی و اسلامی می‌توانند خود را به عنوان نیروی سومی که در لبنان صاحب منافع عمده‌ای است مطرح سازند، اگر سوریه به فکر مصالح خود باشد، به تقویت «نیروی سوم» خواهد پرداخت. زیرا آمریکا در بلندمدت ، گام‌به‌گام نفوذ سوریه را کاهش خواهد داد.
اکنون لبنان در «بازی جدید قدرتها» قرار گرفته است و تنها هوشیاری نیروهای اسلامی و ملی آنها را نجات خواهد داد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات