م - دهنوی
اگر بدلیل عدم اشراف بر «تاریخ زندگی بشر» در طول قرون و در بسیط زمین، در پذیرش نظر «دکتر زورایک» که میگوید:
«من نیز چون او - المربرگر (یهودی مبارز ضدصهیونیست آمریکایی) - معتقدم که در تاریخ زندگی بشر شاید هیچ موضوعی باندازه مسالهی فلسطین با تحریف، ریاکاری، حقههای سیاسی و نیرنگهای عاطفی روبرو نبوده است و فاجعهای عظیمتر از آوارگی خلق فلسطین بر روی زمین بوجود نیامده است»(1) تردیدی داشته باشیم، محققاً در صورت آگاهی نسبی از رویدادهای چهل سال اخیر در عرصه جهانی، در صحت حکم مذکور در دوران مزبور شبههای نخواهیم داشت.
ورود صدها متفکر مبارز و حقطلب، صدها مدافع صلح و عدالت، صدها مجاهد طریق رشد و سعادت انسانها و طالبان ساختمان دنیایی واجد شرایط زیست انسانیتر و جهانی کمالمتر و... به میدان نبرد و مبارزه با «صهیونیسم سیاسی» نیز گزارشگر ابعاد وسیع فاجعهای است که چهره قرن ما را دژم ساخته است.
قلم این پاکان آزاده، در صحنه مصافی که از سوی دشمنان حق و آزادی، عدالت و خوبی، آگاهی و تعالی روحی، راستی و سلم، محبت و عشق و... سازمان داده شده است، بمراتب از هزاران شمشیر براتر، و از آتش هزاران توپ و تانک کوبندهتر، و از مصادیق حدیث شریف «مداد العلماء افضل من دماء الشهداء» میباشد.
پرده فریبنده و پرزرق و برق و آرایش شدهای را که در طی سالیان طولانی، جنگافزارهای تبلیغاتی مدافعین سیاهی و پلیدی با چهره «کریه» صهیونیسم سیاسی - این ابزار سوداگری بینالمللی - کشیده بودند، و از ظالم مظلوم، از متجاوز مورد تجاوز واقع شده، از قاتل مقتول، و از غاصب محق میپرداختند، اکنون توسط «مداد» این قلمهای روشنگر، در جهادی سترگ، با استعانت از انبوهی از «داده»ها و فاکتهای غیرقابل خدشه و شبهه، بمیزان قابل توجهی از هم دریده، و جوهر واقعی این زائده امپریالیستی را در معرض دید انسانهای ناآگاه و فریب خورده، که حیات و بقای - «صهیونیسم سیاسی» تنها در گرو تداوم و استمرار جهل و عدم اطلاع آنان نسبت به ماهیت این نظریه سخیف ممکن و میسر میباشد، قرار داده و میدهد.
صهیونیسم سیاسی با وقوف بر خطرهایی که از این ناحیه موجودیتش را تهدید میکند، با برخوردهای مستبدانه، توتالیترمآبانه، وارد ساختن انواع اتهامات، تهدید، آزار و ارعاب و قتل میکوشد تا با شکستن قلم این پاکان آزاده، مانع از افشای ماهیت سبعانه و ضدانسانی خود در برابر افکار جهانیان گردد، که نمونههائی از اعمال این شیوه را بهنگام بحث از کتاب «گارودی» مورد اشاره خواهیم داشت.
مبارزین مخالف «صهیونیسم سیاسی» که یهودیان عدالتطلب نیز در زمره آنان میباشند، در طریق افشای ماهیت اشغالگران فلسطین، و نمایش پیوند آنان با سرمایهداری جهانی، و دفاع از ملت مظلوم و مبارز فلسطین، آثار گرانقدر و ارزندهای را تاکنون منتشر ساختهاند که برخی از آن میان به زبان فارسی نیز طبع و نشر گردیده است، که از جمله میتوان از نوشتههای: «صبری گری»، «فایض. ا. سایغ»، «ژیلبر دنوایان»، «ماکسیم رودنسون»، «ایزاک دویچر»، «ژان منصور ورژس»، «آلبر برگر» و... نام برد.
جدیدترین اثری که در این زمینه بزبان فارسی منتشر شده است، ترجمه نوشته روژه گارودی، متفکر و اندیشمند فرانسوی تحت عنوان «ماجرای اسرائیل صهیونیسم سیاسی» میباشد که با همت آقای دکتر منوچهر بیاتمختاری در 192 صفحه، در قطع وزیری، توسط «موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی» در بهمن 1364، در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است.
روژه گارودی با توجه به پشتوانه غنی فرهنگی و مبارزات اجتماعی، و برخورداری از وسعت افق نگرش و شناخت از زمان و مکانی که در آن تنفس میکند و مناسباتی که بر آن حاکم است، و فقدان تعصباتی که مانع از تحقیق علمی و دقیق و بیطرفانه در مسائل اجتماعی - سیاسی میگردد، و عدم مجذوبیت و مرعوبیت در مقابل «قدرت»، و دستیابی به بلوغ فکری و سیاسی، و همچنین پشت سر گذاردن فراز و نشیبهای فراوان و آبدیده شدن در کوره حوادث و گذشت ایام، همچنانکه از قرائت و مطالعه کتاب مذکور حاصل میگردد، شخص واجد صلاحیتی برای تحریر رساله مزبور بوده و به نیکوئی از عهده حل و رفع «اشتباهات» موجود در زمینه مورد بحث برآمده و در شناساندن چهرۀ صهیونیسم سیاسی» و سیاست دولت اسرائیل که ناشی از نظریه مذکور میباشد و نیز تبیین تمایز میان «صهیونیسم» و «یهودیت» برای خواننده، که از جمله اهداف مولف در نوشتن این رساله میباشد، موفق بوده است.
«گارودی» با نوشتن کتاب مزبور، در حقیقت ادعانامهای علیه «صهیونیسم سیاسی» و رهبران فریبکار، جعال، تروریست، مرتجع و مستکبر و مهلک حرث و نسل آن همچون: بگین، بن گوریون، اریل شارون، موشه دایان، اسحاق شامیر و پدیدآورندگان اسرائیل، استعمار انگلیس و آمریکا صادر، و آنان را در محکمه افکار عمومی بپای میز محاکمه کشیده است، محاکمهای که در پایان آن هر بیغرض و طالب حقی، با قضاوتی عادلانه، رای به تائید کیفرخواست گارودی علیه مجرمین مذکور در فوق خواهد داد.
مترجم، در آغاز طی گفتاری کوتاه به چگونگی آشنایی با این اثر گارودی که در پاریس توسط روزنامهنگاری سوری در اختیارش قرار گرفته است اشاره، و سپس فایده آن را در زمینه «شناسایی کشور اسرائیل» پی بردن به مقاصد رهبران و «چگونگی پیدایش» آن متذکر گردیده، و در پایان به معرفی کوتاهی از نویسندگان کتاب و سوابق و موقعیت فعلی او، و شرح ماجرای ترجمه کتاب پرداخته است. کتاب حاوی یک پیشگفتار یا مدخل، و دو بخش و یک نتیجه میباشد.
گارودی در پیشگفتار بر «تابو» و «ممنوع» بودن تجزیه و تحلیل مساله صهیونیسم سیاسی و انتقاد اساسی از کشور اسرائیل که عبارت از نقادی منطق درونی آن کشور میباشد در موطنش فرانسه انگشت گذاشته و مینویسد:
«انسان میتواند اساس مذهب کاتولیک یا مارکسیسم را مورد انتقاد قرار دهد، به بیدینی یا ملتگرایی حمله کند، نظامهای حکومتی اتحاد شوروی، آمریکا یا آفریقای جنوبی را محکوم سازد. هرجومرجطلبی یا نظام پادشاهی را تبلیغ کند، ولی خطری جز خطر احتمالی یک مجادله قلمی یا انتشار تکذیب نامه او را تهدید ننماید.
ولی اگر به تجزیه و تحلیل صهیونیسم بپردازد، در محدوده ممنوعهای گام نهاده و از مباحث ادبی به قلمرو قضایی وارد شده است، زیرا به استناد یک قانون به تاریخ 29 ژوئیه 1881... انسان را مستوجب زندان تادیبی میسازد(2)»
مشارالیه آنگاه از عواقب دیگری که انتقادکننده از «صهیونیسم سیاسی» و کشور ایجاد شده براساس این نظریه را تهدید میکند، همچون دریافت برچسب «نازی» و «تهدید به مرگ» یاد کرده، و از تجربه خود در این رابطه که گواهی عینی و ملموس بر ادعای فوق است چنین سخن میگوید:
«نویسنده این کتاب، که به همین دلیل چنین سرنوشتی داشته، بارها مورد پیگرد قضائی قرار گرفته، تهمت «نازیگری» به او زده شده و فراوان به مرگ تهدید گشته است، خود میتواند بدین امر گواهی دهد»(3)
در پانویس، گارودی میافزاید: «این امر تازگی ندارد» و آنگاه از کشیشی بنام «فرست» یاد میکند که پس از ماموریتی که از سوی کلیساهای پروتستان برای تهیه گزارشی درباره پناهندگان فلسطینی به او محول شده بود، بافشای جنایات صهیونیستها پرداخت و به همین دلیل از سوی یک رهبر صهیونیست بنام «بیل گنلیب» مورد اخطار و تهدید قرار گرفت، و یا آنکه پروندههائی بهمین «جرم» علیه «ژرژ مونتارون» نویسنده مجله فرانسوی «تمونیا ژکرتین» و «ژاک فوره» نویسنده روزنامه لوموند تشکیل گردیده است(4)
سپس مؤلف به طرح این سؤال پرداخته است که: «آیا با چه شعبدهبازی توانستهاند بررسی صهیونیسم سیاسی را در قالب جنگهای مذهبی وارد سازند؟»(5) و یا بدیگر سخن، چگونه مخالفت با صهیونیسم سیاسی را برچسب ضدیت با یهود زدهاند؟ گارودی در پاسخ به این سؤال، شعار بن گوریون را که پس از اعلام، وسیعاً از سوی صهیونیستها تبلیغ و تکرار شد مبنی بر اینکه: «میان احساس ضداسرائیلی، ضدصهیونیسم و ضدیهودی، هیچگونه فرقی وجود ندارد»(6) نقل کرده، و این خلط مبحث فریبکارانه را موجب پذیرش تصور فوق در اذهان برخی از مردم شمرده است.
گارودی با توجه به مساله مذکور، قبل از هرگونه بحث لازم دانسته است که برای ممانعت از سوءاستفادههای رایج، به تعریف و بیان تمایز و اختلاف «صهیونیسم مذهبی» با «صهیونیسم سیاسی»، «مذهب یهود» با «صهیونیسم» و همچنین «اسرائیل تورات» با «کشور صهیونیست اسرائیل» بپردازد.
نویسنده ابتدا صهیونیسم مذهبی و صهیونیسم سیاسی را کاملاً متمایز و متباین از یکدیگر خوانده، و سپس صهیونیسم مذهبی را جریانی که غالباً از سوی عرفای یهودی با تکیه بر «تورات» بعنوان تحقق حاکمیت خداوند در آخرالزمان، و دعوت «تمام قبایل زمین» به آن، که منزه از هرگونه شائیه نژادی و توسعهطلبی و تجاوز است معرفی مینماید.
و همچنین از وجود سنت زیارت «سرزمین مقدس» در میان پیروان آن، و تشکیل جوامع روحانی در «صافد» شهری فلسطینی واقع در جلیله علیا، پس از شروع آزار و ستمگریهای سلاطین بسیار متعصب کاتولیک اسپانیا نسبت به یهودیان (بعد از سالیان دراز همزیستی مسالمتآمیز مسلمانان و یهودیان در آن کشور) و کوشش «دلباختگان صهیون» در قرن نوزدهم که در پی ایجاد یک کانون معنوی اشاعه ایمان و فرهنگ یهودی در صیون بودند یاد میکند.
گارودی با قید این نکته که «صهیونیسم مذهبی» در بین یهودیان از ابعاد گستردهای برخوردار نبود، متذکر میگردد که این مهاجرت و تفکر مذهبی هرگز با مخالفت مسلمانان روبرو نگردید.
پیرامون «صهیونیسم سیاسی» که بنوشته مولف، مبانی و پیامدهای آن موضوع نوشته او را تشکیل میدهد، به معرفی «تئودور هرتزل» بنیانگذار نظریه فوق و تذکر این نکات که «هرتزل» برخلاف معتقدین به «صهیونیسم مذهبی اساسا منکر خداوند و لامذهب» است، و «دلواپسی اصلی او را نه مذهب که سیاست تشکیل میدهد»، و یهودیان را نه بعنوان معتقدین به یک مذهب، بلکه بمثابه یک «ملت» ممتاز و برتر و غیرقابل پیوند و دارای روابط سالم با مللی که در میان آنها بسر میبرد، و نیازمند تاسیس یک «کشور یهود» برای گردهمآیی یهودیان جهان و ضرورت اینکه کشور مذکور باید در یک فضای «خالی» واقع شده باشد، میپردازد.
نویسنده آنگاه برخی از عوامل مؤثر در شکلگیری این نظریه همچون:
الف «مساله یهودآزاری در اروپا بشکل عام و ماجرای دریفوس بشکل خاص،
ب: متاثر شدن هرتزل از جو «ملیتگرایی» موجود در سالهای پایانی سده نوزدهم در اروپا، خصوصا نوع آلمانی آن،
ج: برخورداری از خصلتها و تفکرات استعمارگرانه، پرداخته، و سپس به شرح سیر تحول کشور موردنظر هرتزل که در ابتدا آرژانتین، در مرحله بعد اوگاندا، و در نهایت بدلایل خاص کشور فلسطین مورد توجه واقع میگردد، و همچنین تحول تشکیل کانون ملی یهودی در فلسطین که در اعلامیه بالفور تصریح شده بود به تاسیس «کشور یهودی» میپردازد (صفحات 11 تا 15 (کتاب).
صهیونیسم و یهودیات:
ذیل این عنوان، گارودی به ضرورت تفکیک این دو جریان از یکدیگر اشاره کرده و میافزاید: صهیونیسم سیاسی با بخدمت گرفتن مذهب در خدمت امیال و اهداف سیاسیاش میکوشد تا قداستی برای خود دست و پا کرده و ضمناً با ایجاد مشابهت و یکی شمردن صهیونیسم سیاسی و یهودیت در اذهان، امکان انتقال از سیاست صهیونیستی رهبران اسرائیل را از مخالفین آن سلب، و بعلاوه منتقدین را متهم به داشتن احساسات ضدیهود نماید.
در این قسمت گارودی به کتاب محققانه «احساسات ضدیهود، سرگذشت و انگیزههایش» نوشته «برنار لازار» یهودیای که پس از یکسال عضویت در جنبش صهیونیسم از آن استعفا داد، پرداخته و به نقل برخی از قسمتهای آن، از جمله تکیهای که نامبرده بر «مسئولیت جوامع یهودی در آزارهایی که غالباً قربانی آن بودهاند»، و بیان این مساله که این امر ناشی از تعالیم خاخامهایی چون «اسدرا» و اولین علمای قشری یهودی میباشد که با تغییر و ضایع کردن قوانین شریعت موسوی، و دمیدن احساس تافته جدا بافته بودن، و برتری از دیگر ملتها، و اشاعه اندیشه عدم تماس با «دیگران» در بین یهودیان، زمینهساز بسیاری از حوادث بعدی گردیدند، و بشرح سرکوب و تکفیر و تفسیق هرگونه کوشش نو و بدیع برای دستیابی به جلوهها و ابعاد گوناگون حقیقت که از جمله «این میمرن» فیلسوف یهودی بجرم کوشش جهت اثبات هماهنگی عقل و ایمان، موضوع آن قرار گرفت، و تکفیر نمودن یهودیان کمتر از 25 سال که به مطالعه کتابهای دیگری غیر از تورات و «تلمود» اقدام نمایند، توسط خاخامهای گرد آمده در شهر بارسلن، و تکفیر «اسپینوزا» و حمله و آزار «مندلسن» فیلسوف یهودی آلمانی بجرم ترجمه تورات به زبان آلمانی و ایجاد فرصت دستیابی مستقیم و بدون واسطه یهودیان آلمانی زبان به تورات که برخلاف میل و آمال کاهنان انحصارگری بود که تفسیر شریعت موسوی و متون مذهبی را تنها در محدوده صلاحیت خود میدانستند، میپردازد، و سپس حاصل این جریان را از قول «برنار لازار» چنین خلاصه میکند: «آنها به هدف خود نایل شدند، و اسرائیل را از جامعه ملل جدا ساختند» (صفحه 20 کتاب).
گارودی، تکیه جریانهای قشری و متحجر مذکور در فوق، و تفکرات امثال «بوسوئه» فرانسوی را بر استثناگرایی یهود، روی دیگر رساله «بیانیه عقلای صهیون» که توسط مامورین مخفی پلیس روسیه تزاری، برای ایجاد نفرت نسبت به یهودیان ساخته و پرداخته شده است میداند، و معتقد است که جریانات بظاهر متفاوت فوق، همچنان که نازیسم و صهیونیسم سیاسی، پشت و روی یک سکهاند، و نسبت به یهودیها در بسیاری از جهات دارای بینشی واحد میباشند.
مولف، نوشته خود را در مسیر فکر «برنار لازار» میداند، و همچنین در جهت برطرف ساختن اختلال و ابهام عمدهای که طرفداران احساسات ضدیهود میکوشند با تکیه به فساد و تباهی صهیونیسم، آن را ناشی از جوهر یهودیت عنوان نمایند میخواند(صفحه 22 کتاب) و ضمن افشای گرایشهای منفی در تاریخ یهود، که به اعتقاد او از جمله، حاصل «مطالعه دستچین و برگزیده تورات و سنت یهود است»، گرایش دیگری که رو به سوی شکوفایی زندگی و حیات، با تکیه بر شعارهای «پیمان و پیوند» در جهت تحقق «نیت و اراده خداوند» دارد، - آنچنانکه ابراهیم خلیل بدان عمل نمود، یا موسی با پیام عدالتطلبانه خود مطرح ساخت، وهمو شع نبی با فریاد:
«عشق مالوف من است و نه عبادات، معرفت به خداوند مطمع نظر است و نه اجرای قربانیها»، در جهت «باطنی و درونی کردن ایمان علیه هرگونه تظاهر و تشریفات برونی آن» که در خدمت پیوند با خداوند نیست، و بقصد فریب و ریا انجام میپذیرد - اشاره میکند، و آنگاه از وجود «مفهوم تازهای از زمان» در بشارتهای آئین موسی، و «شرکت مردم در کار خلقت مستمر خداوند در تاریخ» یاد کرده، و سپس بنقل جملهای از نوشته دیگرش «هشدار به زندگان»، بشرح ذیل میپردازد:
«یکی از بزرگترین بدبختیهای کشور کنونی اسرائیل، درست در این است که در حالی که به وجود پیامبران نیاز دارد، استیلای فرمانها و دستورات کاهنان را میپذیرد»(صفحه 24 کتاب)
گارودی آنگاه در تفکرات جریانهای مهم عرفان یهودی، موسی دولئون، پرهیزکاران یهودی لهستانی قرن شانزدهم، اخلاقیات اسپینوزا، نوشتههای مارکس جوان، مارتن بوبر هالهای از بشارت رهائیبخش موسی و تعالیم یهودیت را میبیند، که کمال فرد را در جمع، و در هموار کردن مسیر تعاون و تبادل جهانی جستجو میکنند(صفحه 25 کتاب).
در مقابل، صهیونیسم سیاسی قرار دارد، که برنامه خود را نه از رهنمودهای خداوند در تورات(8)، بلکه از مطالعه دستچین و انتخابی و مشخص از آن کتاب، که در رساله فقه و سنت یهودیت (تلمود) که حاصل «اجتهادات» کاهنان میباشد، اخذ نموده است. رسالهای که «برنارد لازار» آن را انحراف از تورات خوانده و در وصفش میگوید: «کاهنان پیغمبران را کشتهاند» (صفحه 25 کتاب).
اسرائیل توراتی و اسرائیل کنونی «کشور صهیونیست اسرائیل»
مولف در این قسمت توضیح میدهد که کشوری که براساس گزارش بانک جهانی بیش از 50% بودجه خود را صرف ارتش میکند و بگفته آریل شارون، هدفش از این مخارج هنگفت نظامی نه دفاع از «اسرائیل»، بلکه تجزیه و نابودی کشورهای عربی منطقه میباشد، چگونه متون توراتی را نیز برای «توجیه» گسترش دایمی مرزها، و «مشروع» جلوه دادن کشتارها و تجاوزات و سازماندهی تروریسم دولتی مورد سوءاستفاده قرار میدهد و به مقتضای زمان و چشمکهای امپریالیسم جهانی، «جغرافیائی توراتی»ای را ترسیم میکند که مستمراً برخوردار از مرزهای متغیر و قابل کشش میباشد(صفحات ل 2 و 28 کتاب)
گارودی سپس با اشاره به قتلعامهای دیر یاسین، کفر قاسم، غیبیه، تخریب تیر و صیدون، بمباران بیروت و قصابیهای صبرا و شتیلا، و توجیه توراتی آن، و مورد پذیرش قرار گرفتن این امور غیرقابل قبول توسط یهودیان و بسیاری از مسیحیان، قدرت بسیج اسطوره و افسانه را که بعنوان پشتوانهای مذهبی برای سیاستهای ضدانسانی، و تجاوزکارانه و استعماری آریل شارون و بگین بکار میرود تصویر کرده، و آنگاه از کوششهای «مارتن بابر» و «پروفسور بنژامن کوهن» که در این ستمگریها جز «بری کردن یهودیان از یهودیت» و نابودی اسرائیلیان بعنوان «انسان» چیز دیگری نمیبینند، و تجدید حیات قوم یهود را با استفاده از «زور» ناممکن میشمارند یاد میکند و میافزاید: در سیاست فرمانروایان اسرائیل در پیشگاه انبیای اسرائیلی همچون ارمیا نبی و «میشه» که فریاد برمیدارد: «پس گوش فرا دهید، ای رؤسای یعقوب، والیان خاندان اسرائیل، نفرت بر شما باد که با بنای صهیون در خون، و اورشلیم در جنایت، هرگونه درستی را به نادرستی تبدیل میکنید (یوشع 10 - 9، 3) نیز صریحاً و شدیداً محکوم است، علیرغم آنکه «والیان خاندان اسرائیل» و سیاستگزاران دولت صهیونیستی اسرائیل، بر عاموس نبی «ایزائی، میشه، ارمیا... » و بر تمام پیغمبران بزرگ، انگ ضدیهود بزنند.
در اینجا مؤلف با ذکر خطرات ناشی از همسان شمردن انتقاد از سیاست دولت صهیونیستی اسرائیل و ضدیت با یهود، هشدار میدهد که:
«آنچه که امروز، ممکن است خطر تحریک احساسات ضدیهود را موجب شود، انتقاد از سیاست تجاوزکارانه و خونین اسرائیل نبوده، بلکه حمایت بیقید و شرط و کورکورانه از این سیاست است.»(صفحه 35 کتاب)
گارودی در پایان پیشگفتار مینویسد: در بخشهای آینده، برای احتراز از اختلاط و اشتباهات مخربی که از صهیونیسم مذهبی و صهیونیسم سیاسی(9)، یهودیت و صهیونیسم، اسرائیل توراتی و دولت صهیونیست اسرائیل ممکن است بوجود آید، به بررسی افسانه زیربنای صهیونیسم که عبارت از «اسطورههای تاریخی و اسطورههای توراتی» دروغین میباشد خواهد پرداخت و در پایان از اصولی که از این افسانهها زائیده میشود همچون: سیاست خارجی مبتنی بر تجاوز و توسعهطلبی برای کسب «فضای حیاتی» جهت مهاجرت احتمالی، و اقدام سیاسی متکی بر تروریسم دولتی، یاد خواهد کرد.
«گارودی» نکات مهم مطروحه در «پیشگفتار» کتاب را در دو بخش با ارائه اسناد و ادله معتبر و مستند به بررسی و نقد و شرح و بسط میگذارد. در اولین بخش، که 66 صفحه از کتاب را دربرمیگیرد، او بیبنیانی و سستی «حقوق تاریخی» بر فلسطین را که شعار «این سرزمین، کانون تاریخی یهودیان است» از آن منتج گردیده، با تکیه بر تحقیقات وسیع باستانشناسی علمای این فن، که مجموعاً حاکی از این است: «اولین ساکنان و مالکان این سرزمین فلسطینیها - هستند که از سپیدهدم تاریخ در آنجا مسکن دارند»، نفی و تکذیب، و چنین نتیجه میگیرد:
«آنگاه که عبریان «آپیروها» در قرن سیزدهم پیش از میلاد، از مصر میآیند، و خواه از طریق نفوذ و خواه از راه کشورگشایی در آن مسکن میگزینند، حداکثر اشغالگرانی همچون (بابلیها، هیتاها، مصریها، ایرانیها، یونانیها، رومیها، عربها، ترکها و انگلیسها) هستند»(صفحه 44 کتاب).
مؤلف همچون «ماکسیم رودنسون» و بسیاری دیگر از محققین معترف است که پس از سرکوب شورش، «بار کوشبا» در سال 132 میلادی که بدنبال اشغال اورشلیم و تسلط رومیها در 63 ق.م و سرکوب شورش 70 م اتفاق افتاد «ملت یهود در تمام کرانههای مدیترانه پراکنده میشود، جامعه اسرائیلی دیگر در فلسطین از میان میرود»(ص 47 کتاب)، و پس از ذکر سوزاندن یهودیان توسط جنگجویان صلیبی به هنگام اشغال اورشلیم در سال 1099 م، و اجازه بازگشت صلاحالدین ایوبی به یهودیان در 1187 م و یادآوری آزار و شکنجه یهودیان در اسپانیای قرن پانزدهم، که منجر به مهاجرت یهودیها از آن کشور گردید، مینویسد: «تنها بخش کوچکی از آنها در فلسطین مسکن گزیدند»، و آنگاه تصریح میکند که این امر نیز نه بخاطر دلبستگی برای وطن اجدادی خود، بلکه در پی شکنجه و آزاری بود که در برخی از کشورها بر آنان وارد میآمد، و برای ابطال جعلیات «صهیونیسم سیاسی» بذکر آمار یهودیان ساکن فلسطین در سال 1880 م که تنها 25000 نفر از 500000 سکنه آنجا را تشکیل میدادند میپردازد(صفحه 48 کتاب) و از این جعلیات تاریخی بدینگونه یاد میکند:
«تاریخ فلسطین، به گونهای که در مدارس کشور اسرائیل تدریس میشود، حاصل کار قلبکنندگان و کذابان است... »(صفحه 49 کتاب).
«گارودی» پس از اثبات بیاساسی «اسطوره تاریخی»، به نقد کوشش صهیونیستها برای تبدیل فلسطین به یک صحرای جغرافیائی که ملهم از شعار «اسرائیل زنگویل» مبنی بر: «یک سرزمین بدون جمعیت برای یک جمعیت بدون سرزمین» و از اصول «صهیونیسم سیاسی» است میپردازد، و با ذکر واقعیات بطلان آن را ثابت مینماید، سپس در نفی و تکذیب «اسطوره نژادی» یکی دیگر از مبانی نظریه مذکور مینویسد:
تبدیل «یهودیان» به یک «نژاد» جدا از «ملل» دیگر، در حکم ایجاد اسطورهای است که میان ضدیهودیان و صهیونیستها مشترک میباشد، ضدیهود و صهیونیسم بر یک اصل مسلم مبتنی بوده و به نتایج مشابه منتهی میشوند، اصل مسلم مشترک به همانا اعتقاد به یک وجود «یهودی» است که با ملل دیگر، خواه از طریق «برگزیدگی» و خواه از راه «طرد و نفی» غیرقابل تشابه خواهد بود، (صفحه 48 کتاب) و آنگاه «نژاد یهودی» را «جز در هذیانهای هیتلر و صهیونیستها» غیرواقعی و تخیلی میخواند، و با نقل قولی از «رودنسون» بشرح ذیل، این قسمت را بپایان میبرد: ساکنین عرب فلسطین نسبت به یهودیان پراکنده در جهان، «مقدار بیشتری خون عبریان قدیمی را در رگهای خود دارند»(صفحه 60 کتاب).
مؤلف در بحث پیرامون «اعلامیه بالفور» از پیوند نظام سرمایهداری، استعمار انگلیس و صهیونیسم سیاسی پرده برمیدارد، و به هنگام سخن از تصمیم به تقسیم فلسطین از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد، ساختگی و غربی بودن تصمیم، و همچنین از ارعاب و فشار وارده بر نمایندگان هائیتی لیبریا، فیلیپین برای موافقت با تقسیم یاد کرده، و در رابطه با اقدامات گروههای تروریستی در فاصله بین رأی مجمع عمومی سازمان ملل متحد و پایان قیمومت انگلستان و اعلام موجودیت اسرائیل، اطلاعات مفیدی را در اختیار خواننده قرار میدهد.
گارودی در صفحه 78، ویژگیها و اختلافات استعمار صهیونیستی با استعمار سنتی از نوع انگلیسی و فرانسوی را شماره، و در صفحه بعد از اینکه چگونه اسرائیل موجب آن شده است که یهودیان گرد آمده در فلسطین اشغالی کمتر از همیشه در امنیت و بیشتر از هر زمانی مواجه با خطر باشند یاد میکند. در صفحات 81 و 83 نیز برای چندمین بار از سیاست جدا کردن یهودیان از بقیه مردم جهان انتقاد میکند.
با شرح وابستگی اسرائیل به «کمک خارجی» و تکیه آن به «آمریکا»، مؤلف توضیح میدهد که برای تداوم این امر، رهبران اسرائیل تمام امکانات را بخدمت میگیرند تا چنین اعتقادی را بوجود آورند که هر روز بر لب پرتگاه نابودی قرار دارند، و برای توفیق یافتن در این زمینه، به احساسات ضدیهودی در خارج، و به مترسک «تهدید اعراب» در خاورمیانه نیاز دارند، در صورتی که در حقیقت این اسرائیل است که کشورهای منطقه را تهدید میکند(صفحه 85).
گارودی در نفی اسطوره «توراتی»، پس از ذکر تناقضات موجود در تورات پیرامون برخورد با «بیگانه» (صفحه 96) توضیح میدهد که مطالعه مبتنی بر گزینش از تورات موجب پیدایش سه اسطوره ذیل: «اسطوره ملت برگزیده»، «اسطوره اهدای سرزمین کنعان به این ملت» و «اسطوره اسرائیل بزرگ» و منحصراً یهودی، (صفحه 97) گشته است، در صورتیکه «اتحاد»، «وعده» و «برگزیدگی» دارای ابعاد و مفاهیمی جدای از آنچه صهیونیسم سیاسی به آن داده است میباشد(صفحه 101).
در بخش دوم، مؤلف ایدههای نژادپرستانه و تفکیک نژادی صهیونیسم سیاسی را که بر مبنای آن اعراب فلسطین از جمله سلب مالکیت میگردند شرح، و از مخالفت یهودیانی همچون «اسرائیل شاهاک»، «فلیچیا لانگر»، «شولامیت الونی»، «اوری آونری» و... که با این وجه از سیاست صهیونیسم مبارزه کردهاند، یاد نموده است.
در صفحه 144، گارودی از شیوههای مختلف صهیونیسم سیاسی برای تسهیل مهاجرت یهودیان به فلسطین اشغالی، از جمله بکار بردن شیوههای تروریستی سخن گفته، و بعنوان نمونه، ماجرای پرتاب بمب به کنیسه «شم» در بغداد را که در سال 1950 صورت گرفت و منجر به کشته و مجروح شدن گروهی از یهودیان گشت، و پس از چندی ماجرا فاش و موجب رسوائی رهبران اسرائیل گردید، یاد میکند.
مؤلف در پایان بخش دوم در توصیف سیاست خارجی اسرائیل، از مشخصههای ذیل، توسعهطلبی، تجاوز به کشورهای همسایه، کوشش در جهت نظامی کردن منطقه، جنگافروزی، توطئهچینی برای تجزیه کشورهای عربی، ایجاد جو مسموم و جنگ بین کشورهای منطقه، پیوند با آمریکا، آفریقای جنوبی و «میلیونرها» و... (صفحات 151 تا 172) سخن گفته و آنگاه با اشاره به رهبران اسرائیل: بگین، آریل شارون، اسحاق شامیر، موشه دایان، گلدامایر و شیمون پرز و.... مینویسد: «هر نظامی، رهبرانی را که شایسته آن است، به وجود میآورد» (صفحه 177) و با اشاره به عملکرد نامبردگان از دیر یاسین تا صبرا و شتیلا، نتیجه میگیرد که این دولت بر پایه و بنیاد «تروریسم دولتی» استوار گردیده است.
«گارودی» در صفحات پایانی کتاب که به «نتیجه»گیری اختصاص یافته است، پس از شمارش شروطی که برای دستیابی به صلح و بازگشت فلسطینیها به موطن خود که باید با یاری جامعه بینالمللی انجام پذیرد، با یادآوری آرمان «مارتین بابر» که در سال 1921 م از سوی نامبرده طرح و در سال 1947 م عنوان شده است، راهحل مسئله فلسطین را بشرح ذیل، در آخرین صفحه کتاب پیشنهاد میکند:
«تشکیل یک کنفدراسیون در خاور نزدیک، که در آن برادروار، بر کنار از هرگونه تبعیض نژادی میان اعراب و یهودیان، و در سرزمینی که امیدهای سه مذهب بزرگ بارور گشته، تمام کسانی که خویشتن را پیرو میراث بزرگ ابراهیم میشمارند: چه یهودیان، چه مسیحیان و چه مسلمانان و تمام کسانی که ایمان مذهبی را در این میراث از دست دادهاند، بتوانند در همزیستی به سر برند و فرهنگ و ارزشهای والای انسانی میراث یاد شده را جاودانه سازند.»(صفحه 192).
با توجه به اینکه کتاب «گارودی» دارای نکات ارزشمندی برای خواننده فارسی زبان، و قدمی در راه شناخت بهتر مسئله فلسطین و تفکیک «صهیونیسم سیاسی» و «یهودیت» از یکدیگر و... میباشد باید از مترجم محترم که همت نموده و ترجمه آن را در اختیار علاقهمندان قرار داده است تشکر، و توفیق ایشان و مؤسسه ناشر را در ادامه نشر این نوع آثار ارزنده از خداوند خواستار گشت.
«ارجاعات مندرج در این مطلب، در متن اصلی منتشر شده وجود نداشت.»
سردبیری: شماره 7 پینوشتها داخل متن اصلی منتشر شده نیز وجود نداشت.