تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۰  ، 
کد خبر : ۲۲۱۲۸۳

سوسیالیسم بین‌الملل در خدمت صهیونیسم


مترجم: احمد پورعباسی
خبر برقراری روابط سیاسی میان رژیم صهیونیستی و اسپانیا برای ناظران سیاسی غافلگیرکننده نبود، زیرا از زمان روی کار آمدن سوسیالیستها در اسپانیا و با توجه به اینکه هر دو حزب سوسیالیست اسپانیا و حزب کار اسرائیل عضو به اصطلاح جامعه «سوسیالیستهای بین‌الملل» می‌باشند، انتظار وقوع چنین امری می‌رفت. پیش از آن نیز در سال 1981 که میتران و حزب سوسیالیست در فرانسه به قدرت رسیدند، شاهد توسعه چشم‌گیر در روابط فرانسه و اسرائیل بودیم. در مورد «برونو کرایسکی» صدراعظم سابق اتریش و دبیرکل حزب سوسیالیست این کشور و نقش بارزی که در قرارداد صلح کمپ دیوید (مصر ـ اسرائیل) بعهده داشت، چیزهای فراوانی شنیده‌ایم. همانگونه که معروف است حزب سوسیالیست اتریش از اعضای برجسته جامعه سوسیالیسم بین‌الملل می‌باشد.
تمام این امور ما را بر آن می‌دارد که مصرانه پرسشهائی پیرامون ماهیت، هدفها و نقش جامعه سوسیالیستهای بین‌الملل در کمک به پیاده کردن توطئه‌های استعماری در جهان عرب و اسلام و واقعیت روابط و حمایت آن از رژیم صهیونیستی را مطرح سازیم. «سوسیالیسم بین‌الملل» در سال 1951 و در اوج جنگ سرد میان اردوگاه غرب به رهبری ایالات متحده آمریکا و اردوگاه شرق به رهبری شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی تشکیل شد. در آن تاریخ اعلام شد که جامعه سوسیالیسم بین‌الملل «وارث» انترناسیونال اول که «کارل مارکس» آن را در دهه شصت قرن گذشته تاسیس کرد، می‌باشد. اما برونو کرایسکی اهداف آن را به شکل واضح‌تری بیان کرد و گفت: «هدف جامعه سوسیالیسم بین‌الملل از بین بردن کمونیسم، گسترش سوسیالیسم، حمایت از سرمایه‌داری و رفع خطاها و نارسائیهای آن در جهان می‌باشد». البته فشاری را که آمریکا از ابتدا برای تشکیل این جامعه اعمال کرد زیاد هم پوشیده نیست. شاید شرایط اروپای غربی در پایان جنگ جهانی دوم، خسارتها و خرابیهائی که این جنگ در اروپای غربی برجای گذاشت و نیاز اروپای غربی به «طرح مارشال» خود عامل مناسبی برای بروز جنبشی به ظاهر سوسیالیستی و پیشرو اما در باطن مرتجع و استعماری بود.
نوشته‌ها و بیانیه‌های «سوسیالیسم بین‌الملل» در سال 1951 و سال 1956 در فرانکفورت و در سال 1962 در اسلو که مملو از حملات تبلیغاتی این جامعه علیه جنبش‌های رهائی‌بخش و سوسیالیسم در جهان بوده واقعیت هدفهای آن را آشکار ساخت. سوسیالیسم بین‌الملل از آن تاریخ حدود (75) حزب سوسیالیستی که از نظر ساخت اجتماعی ـ فکری و موضع‌گیری سیاسی با هم اختلاف دارند، در خود جای داد. این اختلافها را در رهبریهای سنت‌گرایانه امثال ویلی برانت، کرایسکی و میتران... از یک سو و رهبریهای احزاب سوسیالیستی کشورهای شبه جزیره اسکاندیناوی مخصوصا سوئد و فنلاند از سوی دیگر می‌توان مشاهده کرد.
اختلافهای مذکور بیشتر ناشی از چگونگی رسیدن به هدفهای سوسیالیستی می‌باشد. اما وجود این اختلاف چیزی از اهمیت و نقش جامعه سوسیالیستها در جهان نمی‌کاهد، به ویژه که «جامعه سوسیالیسم بین‌الملل» 15 میلیون عضو و 60 میلیون نفر پشتیبان انتخاباتی که اکثراً در اروپای غربی زندگی می‌کنند، دارد.
برآوردهای بعمل آمده حاکی است که پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و بازار مشترک اروپا بدون کمک و همیاری احزاب سوسیال‌ دموکرات یا همان سوسیالیسم بین‌الملل نمی‌توانند به حیات خود ادامه دهند.
قدیم‌ترین و بارزترین احزاب عضو در جامعه سوسیالیسم بین‌الملل عبارتند از:
حزب سوسیالیست فرانسه ـ حزب سوسیال‌ دموکرات آلمان ـ حزب سوسیالیست اتریش ـ حزب کار نروژ ـ حزب سوسیال دموکرات کارگر سوئد ـ حزب کارگر بریتانیا ـ حزب نئودموکراتیک کانادا ـ حزب سوسیال دموکرات فنلاند ـ حزب سوسیالیست ژاپن ـ حزب سوسیالیست ایتالیا و حزب سوسیالیست آمریکا. علاوه بر احزاب نوزده‌گانه اروپای غربی که اساس جامعه سوسیالیسم بین‌الملل را تشکیل می‌دهند، احزاب دیگری در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین نیز خود را وابسته به این جامعه می‌دانند، در اردوگاه کمونیسم هم احزاب سوسیالیستی تشکیل شده است، اما در تبعید عمل می‌کنند مانند، احزاب سوسیالیست، بلغارستان، چکسلواکی، مجارستان، لهستان، رومانی، یوگسلاوی و ویتنام.
نگاهی به عمده‌ترین احزاب سوسیالیستی
حزب سوسیالیست آلمان که بوسیله «کارل مارکس» و «فردریک انگلس» تأسیس شد، حتی در زمان حیات مارکس نیز شاهد جریانهای ضدمارکسیستی بود. بدنبال جنگ جهانی دوم دچار دودستگی گردید و حزب کمونیست آلمان از آن بوجود آمد. اما حزب سوسیال دموکرات دیگر اشاره‌ای به مبارزات طبقاتی یا دیگر مقوله‌های مارکسیسم بعمل نیاورده است. بلکه در سال 1959 در جریان برگزاری کنگره باوگویبرگ خود را رسماً از افکار مارکسیستی رها ساخت. در سال 1969 که حزب سوسیالیست آلمان به رهبری «ویلی برانت» قدرت را در دست گرفت، به بهانه کاهش رنجهای یهودیانی که در دوران نازیسم متحمل صدماتی گشته بودند، مانند حکومت پیشین دموکرات مسیحی سیل کمکهای مالی ـ نظامی و اقتصادی را به سوی اسرائیل سرازیر ساخت. کمکهای مذکور که تحت عنوان پرداخت «خسارتها» انجام می‌گرفت، نقش بارزی در تثبیت موقعیت رژیم صهیونیستی در آن تاریخ داشت.
فرانسه در 1983 در کنار سوسیالیستهای مستقل شاهد بوجود آمدن چهار گروه سوسیالیستی دیگری نیز بود. گروههای مذکور در سال 1901 به منظور پایان دادن به اختلاف و تفرقه خود یک گردهمائی در شهر «لیون» تشکیل دادند که در نتیجه آن دو حزب، یکی سوسیالیست فرانسه و دیگری حزب طرفداران «گیدوفیان» با تمایلات مارکسیستی بوجود آمدند.
اما بنا به توصیه انترناسیونال دوم (کمینترن استالین) دو حزب مذکور در هم ادغام شدند. وحدت مذکور تا سال 1920 دوام یافت که در آن سال گروه روزنامه (اومانیته) و طرفداران (گوریس) از آن خارج شده و حزب کمونیست فرانسه را تشکیل دادند. حزب سوسیالیست فرانسه به رهبری «لیون بلوم» در سال 1924 با حزب کمونیست متحد شد. اما این اتحاد در پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد از هم پاشید و حزب سوسیالیست به یک نیروی دست راستی تبدیل گردید. در جمهوری چهارم فرانسه حزب سوسیالیست پیوسته حامی سیاستهای داخلی و خارجی دولت و پشتیبان ناتو بود و در زمان «گی موله» همراه با اسرائیل و انگلیس در تجاوز سه‌گانه سال 1956 به مصر شرکت کرد.
پس از یک سلسله اختلافات و تجزیه‌ها سرانجام در سال 1971 ریاست حزب به «فرانسوا میتران» رسید.
در سال 1974 «میشل روکار» دبیرکل حزب سوسیالیست وحدت‌گرا (که از حزب سوسیالیست جدا شده بود) به جناح میتران پیوست و حزب کنونی سوسیالیست فرانسه از ائتلاف سه جناح متضاد (جناح میتران ـ جناح مرکز مطالعات و بررسیها و جناح میشل روکار) تشکیل گردید.
اگر از همکاری حزب سوسیالیست فرانسه به رهبری (لیون بلوم) با صهیونیسم که از سال 1916 آغاز و تا دهه پنجاه ادامه داشت بگذریم و تنها کردار و گفتار فرانسوا میتران پیش از به قدرت رسیدن و پس از آن در حمایت از رژیم صهیونیستی را در نظر بگیریم، میزان پشتیبانی سوسیالیستهای فرانسه از رژیم صهیونیستی آشکار می‌گردد. (در پایان بیشتر به این مسأله خواهیم پرداخت)
اما حزب سوسیالیست اتریش که دارای 700 هزار عضو می‌باشد چندان اختلافی با دیگر احزاب جامعه سوسیالیسم بین‌الملل ندارد و نباید نقشی که برونو کرایسکی دبیرکل این حزب در تمهید و عقد قرارداد کمپ دیوید بعهده داشته، فراموش کرد، به ظاهر این حزب و رهبر آن نسبت به مسأله فلسطین موضعی معتدل دارند، اسرائیل نیز برونو کرایسکی را متهم به ضدیت با اسرائیل می‌سازد و آن را مورد حمله قرار می‌دهد.
در این میان حزب کارگر بریتانیا تا حدی با سایر احزاب جامعه سوسیالیسم بین‌الملل تفاوت دارد. زیرا این حزب هرگز اصول مارکسیسم را نپذیرفته و به آن عمل نکرده است. بلکه پیوسته با این اصول دشمنی می‌کرده است. حزب کارگر انگلیس که قدیمی‌ترین حزب در مجموعه سوسیالیسم بین‌المللی به حساب می‌آید، بعد از پایان جنگ جهانی دوم اکثریت را در انتخابات پارلمانی بریتانیا بدست آورد و در سال 1945 حکومت بریتانیا را به رهبری (کلیمنت اتلی) تشکیل داد. شش سال بعد «هینگ گیتسل» رهبری حزب را بعهده گرفت، که در سال 1965 حزب به رهبری «هارولد ویلسون» بار دیگر قدرت را بدست گرفت که سرانجام در دهه هفتاد آن را به حزب محافظه‌کار مارگارت تاچر تسلیم کرد. اما بریتانیا بدون توجه به نوع حزب حاکم پیوسته روابط خوبی با رژیم صهیونیستی داشته است. حزب کارگر اسرائیل همیشه کوشیده روابط حسنه‌ای با حزب کارگر بریتانیا برقرار سازد. زمانی که «هارولد ویلسون» و «گلدامایر» در انگلیس و اسرائیل بر سر قدرت بودند، از جهت اینکه هر دو عضو جامعه سوسیالیسم بین‌الملل بودند این روابط از استحکام ویژه‌ای برخوردار بود.
حزب سوسیالیست پرتغال نیز از دهه هفتاد و از زمان حکومت دیکتاتوری «سالازار» با جنبش صهیونیسم در رابطه بوده است. در سال 1958 کنسولگری اسرائیل در پایتخت پرتغال گشایش یافت، و در سال 1960 یک قرارداد همکاری بین بانکهای دو کشور به امضا رسید. حزب سوسیالیست‌کار پرتغال به رهبری «سوارش» اهمیت زیادی برای روابط با اسرائیل قائل شده است، در نتیجه روابط دو کشور در سال 1978 به سطح سفارت ارتقاء یافت. علی‌رغم مواضع ملی که جنبش سوسیالیسم در یونان در برابر سیاستهای امپریالیستی آمریکا تاکنون اتخاذ کرده است، اما سالهای اخیر شاهد بهبودی روابط یونان و رژیم صهیونیستی بوده است. در تاریخ 14/1/86 نماینده رسمی حکومت اسرائیل با وزیر خارجه یونان ملاقات کرد و وزیر خارجه یونان وعده داده است که از اسرائیل دیدار بعمل آورد. گرچه یونان اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسد، اما یک نوع روابط دیپلماتیک در سطح پائین بین دو کشور وجود دارد.
وضع حزب سوسیالیست اسپانیا در رابطه با رژیم صهیونیستی از بقیه بهتر نیست. صهیونیستها که خود را مدافع یهود معرفی می‌کنند، پیوسته ادعا داشته‌اند که اسپانیا در پانصد سال پیش یهود را از آن کشور اخراج کرده بود. رژیم اسرائیل در سال 1955 علیه ورود اسپانیا به سازمان ملل متحد رأی مخالف داد، زیرا مدعی بود که فرانکو با نازی‌ها روابط نزدیکی داشته است.
اسپانیا هم تاکنون به عللی و به منظور جلب حمایت اعراب از برقراری روابط سیاسی با رژیم صهیونیستی خودداری کرده بود. اقدام اخیر حزب سوسیالیست اسپانیا در برقراری روابط سیاسی با اسرائیل برای سایر احزاب اسپانیا امری مشکل می‌باشد، اما «فیلیپ گونزالس» گفته بود، «تصمیم اسپانیا در برقراری روابط با اسرائیل یک امر روشن و واضح است و حکومت وی اولین حکومت در اسپانیا می‌باشد که این موضوع را به طوری جدی مورد توجه قرار داده است.» سرانجام پس از قدرت گرفتن حزب سوسیالیست در اسپانیا، آرزوی اسرائیل در برسمیت شناختن این کشور از سوی اسپانیا تحقق یافت.
گفتیم که سوسیالیسم بین‌الملل شامل احزابی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین نیز می‌شود. بزرگترین این احزاب در قاره آسیا «حزب سوسیال دموکرات با 50 هزار عضو و حزب سوسیالیست ژاپن با 36 هزار عضو می‌باشند که هر دو حزب وابسته به جامعه سوسیالیست‌های بین‌الملل بوده و پیوسته مواضع مثبتی نسبت به اسرائیل اتخاذ می‌کنند.
در قاره آفریقا حزب سوسیالیست سنگال راه و روشی را دنبال کرد، که آن را «سوسیالیسم انسانی» نامید. این حزب نقش اساسی در شکست محاصره اسرائیل از سوی کشورهای آفریقائی و برقراری مجدد روابط اسرائیل با پاره‌ای از کشورهای آفریقائی داشته است.
اما حزب صهیونیستی کارگر اسرائیل (مبای) اساس آن به حزب (بوعالی تسیون) که در سال 1905 در روسیه تزاری تشکیل شد، برمی‌گردد. در سال 1906 شاخه‌ای از آن حزب در فلسطین اشغالی تاسیس شد و با توجه به موج مهاجرت دوم 1905-1914 (از روسیه به فلسطین) حزب در سال 1907 اولین گردهمائی خود را تشکیل داد، و به اصطلاح راه‌حل منطقه‌ای را به تصویب رساند. در سال 1921 خواستار پیوستن به «کمینترن» شد، در سال 1965 گروه «رافی» به رهبری بن گوریون، موشه دایان و شیمون پرز از اتحاد (مبای) جدا شدند. اما در سال 1968 بار دیگر رافی و مبای متحده گشته و حزب کارگر کنونی اسرائیل و عضو جامعه سوسیالیسم بین‌الملل را تشکیل دادند.
تشکیلات جامعه سوسیالیستها
تشکیلات جامعه سوسیالیسم بین‌الملل مرکب از یک کنفرانس بین‌المللی است که هر دو سال یکبار تشکیل می‌گردد. تصمیم‌های کنفرانس به یک شورای عمومی مرکب از 20 حزب که مرکز آن در لندن است، احاله می‌شود. پاره‌ای از رهبران سوسیالیسم بین‌الملل عقاید استعماری خود را در رابطه با جنبش‌های آزادی‌بخش در آسیا، افریقا و آمریکای لاتین پنهان نمی‌سازد. تا جائی که در جریان کنفرانس‌های خود علیه جنبش‌های آزادی‌بخش موضع خصمانه اتخاذ می‌کنند. از جمله در مورد تجاوز به کره در دهه پنجاه و یا تجاوز سال 1956 به مصر که دو حزب ‌کار اسرائیل و سوسیالیست فرانسه که هر دو عضو سوسیالیسم بین‌الملل می‌باشند، در آن شرکت کردند. هم‌چنین تجاوز به هند و چین، تجاوز اسرائیل در سال 1967 به کشورهای عربی، جنگ رمضان و تجاوز سال 1982 اسرائیل به لبنان مورد تائید جامعه سوسیالیسم بین‌الملل قرار گرفت.
سوسیالیسم بین‌الملل در جلسات خود پیوسته بحران خاورمیانه را نادیده گرفته و یا به نفع اسرائیل موضع‌گیری می‌کند، و تاکنون قطعنامه‌ای به سود اعراب صادر نکرده و احتمالاً صادر نخواهد کرد.
اگر اقدامات جامعه سوسیالیسم بین‌الملل را از ابتدای تاسیس پی‌گیری کنیم خواهیم دید که اصولاً پذیرفتن حزب کارگر اسرائیل در این جامعه نادیده گرفتن منشور سازمان ملل متحد به ویژه در زمینه‌های حقوق بشر یا حق تعیین سرنوشت برای ملت‌ها تلقی می‌شود.
شکست تجاوز سال 1956 علیه مصر ضربه دردناکی بر جامعه سوسیالیسم بین‌الملل وارد ساخت و توجه آن را در دهه پنجاه و شصت از خاورمیانه به سوی هند و چین و جنوب شرقی آسیا که در آن زمان به واسطه حضور استعماری فرانسه و آمریکا درگیر جنگ‌های خونین بوده معطوف ساخت.
جامعه سوسیالیسم در سال 1967 بدنبال تجاوز اسرائیل به کشورهای عربی جلسه‌ای در زوریخ منعقد کرد و بر حق موجودیت اسرائیل صحه گذاشت، و در کنفرانس سال 1968 در بریتانیا اعراب را دعوت به مذاکره مستقیم با اسرائیل نمود. در کنفرانس سال 1971 هلسینکی از نقطه نظرهای اسرائیل حمایت کرد که فنلاند و سوئد با آن مخالفت کردند. اما سرانجام قطعنامه آن به سود اسرائیل به تصویب رسید.
پس از جنگ اکتبر (1973) اعراب و اسرائیل تغییراتی در مواضع سوسیالیسم بین‌الملل پیدا شد، و با تاکید بر حق موجودیت اسرائیل قطعنامه‌هائی صادر کرد که در ظاهر به سود اعراب می‌آمد، اما در واقع این تغییر موضع ناشی از تغییر معادله نیروها در خاورمیانه بوده است. میتران به عنوان بارزترین رهبران سوسیالیسم بین‌الملل در دسامبر سال 1974 گفت: «اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها در دو حکومت و در کنار هم و براساس احترام متقابل باید زندگی کنند، که در غیر این صورت جنگ این دو به فنا و نیستی منجر خواهد شد ....» نشانه‌های تغییر مذکور در کنفرانس‌های سال 1978 کانادا، 1980 مادرید و 1983 لیسبون و اخیراً کنفرانس سال 1985 وین آشکارتر گردید. البته این تغییر موضع، با استقبال‌های پرشکوه از هیات اسرائیلی شرکت‌کننده در کنفرانس‌های مذکور سابقاً به ریاست گلدامایر و اخیراً به ریاست شیمون پرز به عنوان نخست‌وزیر اسرائیل همراه بود.
برونو کرایسکی پیش از تشکیل کنفرانس اخیر سوسیالیست‌ها در وین انتقادهائی از حمله اسرائیل به مقر «ساف» در تونس به عمل آورده بود، و خواستار معاینه پزشکی فردی که چنین دستوری را صادر کرده شد، و اینکه آیا وی هنوز صلاحیت شرکت در جامعه بین‌الملل سوسیالیست‌ها را دارد؟ اما کرایسکی تنها به این سخن گمراه‌کننده اکتفا کرد و در کنار شیمون پرز در کنفرانس شرکت نمود. بدون اینکه خواستار تعلیق عضویت اسرائیل در جامعه سوسیالیست‌ها و یا صدور قطعنامه‌ای در مورد خارومیانه شود.
جامعه سوسیالیست‌ها به وسیله احزاب یا افراد آن برای دیدار «انورسادات» از قدس در سال 1977، زمینه‌سازی کرده بود. حکومت سوسیالیست میتران نیز با حضور نظامی سال 1982 خود در لبنان سعی کرد سیاست‌های کمپ دیوید را به دیگر کشورهای عربی بکشاند.
در مورد همکاری‌های حکومت سوسیالیست‌ها در فرانسه با رژیم صهیونیستی باید گفت که پیش از روی کار آمدن میتران در فرانسه روابط این دو کشور تقریباً به حال تعلیق درآمده بود. «شلوم شیرمان» رایزن اقتصادی سفارت اسرائیل در پاریس در این زمینه می‌گوید: «روابط اقتصادی بین دو کشور در حال تعلیق بود، قراردادهائی که در گذشته به امضاء رسیده بود به اجرا گذاشته نمی‌شد و کمیته مشترک اقتصادی تا سال 1971 جلسات خود را منعقد نمی‌کرد.
فرانسه بارها از حق «وتو» در مورد گسترش روابط اسرائیل با بازار مشترک اروپا استفاده کرد. فرانسوی‌ها در نمایشگاه‌های اقتصادی اسرائیل شرکت نمی‌کردند. و مانع گسترش روابط اقتصادی بین دو کشور می‌شدند ...»
اما بعد از پیروزی میتران در انتخابات 1981 فرانسه، روابط با اسرائیل بطور کلی دگرگون شد. البته میتران پیش از رسیدن به مقام ریاست جمهوری فرانسه به عنوان رهبر حزب مخالف «ده‌ بار» از اسرائیل دیدار به عمل آورده بود. و پسر وی (پسر میتران) مدت یکسال در یک شهرک یهودی‌نشین در اسرائیل اقامت کرده بود. خود میتران در سال 1981 در جریان مبارزات انتخاباتی، حکومت دست راستی فرانسه را به علت اینکه روابط با اسرائیل را به حال تعلیق درآورده است، به شدت مورد حمله قرار داد و وعده دیدار از اسرائیل در صورت برنده شدن در انتخابات را داد. شیمون پرز نخست‌وزیر اسرائیل پیروزی میتران در انتخابات را به عنوان روز درخشانی در روابط بین دو کشور توصیف کرد. میتران نیز در 3/3/1983 به وعده خود وفا کرد و در راس یک هیات بلندپایه از اسرائیل دیدار کرد. دیدار وی به عنوان اولین دیدار یک رئیس‌جمهور فرانسه از اسرائیل در تاریخ ثبت شد.
در پی دیدار مذکور تغییرات ریشه‌ای در روابط دو کشور پدیدار شد. میتران دستور داد که دیگر شرکت‌های فرانسوی از مقررات مربوط به تحریم اسرائیل که از سوی کشورهای عربی صادر شده پیروی نکنند. از سال 1982 کمیته مشترک اقتصادی دو کشور جلسات خود را از سر گرفت. در جریان دیدار (لوران فابیوس) وزیر صنایع فرانسه که بعداً به نخست‌وزیری رسید از اسرائیل، قرارداد همکاری‌های مشترک صنعتی بین دو کشور به امضاء رسید.
گرچه در جریان تهاجم سال 1982 اسرائیل به لبنان سردی موقت در روابط اسرائیل و فرانسه پیش آمد، اما این سردی روابط با دیدارهای مکرر وزرای فرانسوی از فلسطین اشغالی جای خود را به روابط گرم و مستحکم بین دو کشور داد. قراردادهای متعددی برای همکاری بین دانشگاه‌های فرانسه و دانشگاه‌های اسرائیل به امضاء رسید و کمیته‌های دوستی بین پارلمان‌های دو کشور به وجود آمد. یکی از روزنامه‌نگاران اسرائیلی تفاوت‌های دوران ژیسکار دستن (راست‌گرا)، یا فرانسوا میتران (چپ‌گرا) در رابطه با اسرائیل را چنین توضیح می‌دهد: «در زمان ریاست جمهوری ژیسکار دستن سفیر اسرائیل در پاریس شش ماه انتظار کشید تا موفق به ملاقات وزیر خارجه فرانسه گردید. اما امروز هر یک از شخصیت‌های اسرائیل می‌توانند به آسانی حتی با فرانسوا میتران ملاقات کنند.» از جهتی یکی از عوامل برقراری روابط سیاسی میان اسپانیا و اسرائیل فشارهائی است که فرانسه بعد از پیروزی حزب سوسیالیست اسپانیا در انتخابات بر این کشور وارد ساخت. البته پیش از این نیز میان حزب سوسیالیست اسپانیا و حزب کارگر اسرائیل روابط مستحکمی برقرار بود. روابط تجاری اسپانیا و اسرائیل حتی بیش از روی کار آمدن حزب سوسیالیست اسپانیا نیز رو به گسترش نهاده بود. حجم مبادلات تجاری دو کشور بین سال‌های (1975 تا 1982) به حدود 200% افزایش یافت. اسپانیا در این مدت سالانه حدود 46 میلیون دلار مواد مصرفی به اسرائیل صادر کرد و حجم صادرات اسرائیل به اسپانیا نیز در حدود سالانه 32 میلیون دلار برآورد شده است، که این ارقام با توجه به اینکه میزان صادرات اسپانیا به اسرائیل در سال 1960 از 500 هزار دلار تجاوز نمی‌کرد و اسرائیل نیز در همان سال بیش از 100 هزار دلار کالا به اسرائیل صادر نمی‌کرد، پیشرفت مبادلات تجاری دو کشور را نشان می‌دهد.
البته به هنگام صحبت از ورود اسپانیا و پرتغال به بازار مشترک اروپا مشکلاتی بروز کرد، زیرا اسرائیل عقیده داشت ورود اسپانیا به بازار مشترک تاثیر نامطلوبی بر صادرات محصولات کشاورزی اسرائیل به ویژه مرکبات آن کشور به اروپا خواهد گذاشت، که باز فرانسوا میتران دخالت کرده و به اسرائیل ضمانت داده که ورود اسپانیا و پرتغال به بازار مشترک اروپا تاثیری بر صادرات فرآورده‌های کشاورزی اسرائیل به این بازار نخواهد گذاشت. در مقابل، اسپانیا آماده به رسمیت شناختن اسرائیل می‌باشد. که این مساله عملاً روز 17/1/86 با امضای قرارداد آن در لاهه صورت پذیرفت، و بین دو کشور روابط در سطح سفارت برقرار گردید.
در پایان به روابط کشورهای عربی با جامعه سوسیالیسم بین‌الملل نیز اشاره می‌کنیم که متاسفانه اولین هیات عربی که در کنفرانس جامعه سوسیالیسم بین‌الملل شرکت کرد از کشور مصر بود که در کنفرانس ایستبورن انگلیس در سال 1969 شرکت نمود. حزب سوسیالیست خلق یمن که در تبعید فعالیت می‌کند. در کنفرانس سال 1972 وین مشارکت نمود. همه به یاد دارند که عصام سرطاوی از رهبران سازمان فلسطینی فتح در جریان شرکت در کنفرانس جامعه سوسیالیست بین‌الملل لیسبون در سال 1983 به قتل رسید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات