اوضاع بینالمللی اکنون در حالتی سازشگونه بسر میبرد، این سازگاری اوضاع را از موضع جنگ سرد به آتشبس اعلام شده تغییر داده است. اما همین سازش بینالمللی در اصل به معنای لغو کشمکشهای جهانی نیست، بلکه دگرگونی در نوع کشمکش است. زیرا رقابتهای جهانی هر چند که شکل دیگری به خود گرفته و معیارهایش دگرگون شده است، اما هنوز همچنان باقی است. این مساله نیازمند یک بررسی همهجانبه برای آگاه شدن از تاثیرهای این دگرگونی در نوع کشمکشهای جهانی، به روی کشمکشهای منطقهای مرتبط است. این امر تنها از جنبه دگرگونی شکل کشمکشهای جهانی است. اما از جنبه آنچه که «کوتاه آمدن»ها یا «چشمپوشی»های شوروی محسوب میشود، مساله نیاز به کاوشگری بیشتر جهت دستیابی به واقعیت امور دارد زیرا شوروی در برابر دادن امتیاز به آمریکا از این کشور هم امتیاز میگیرد. به عبارتی دو طرف معادله در مذاکرات خود امتیازهای دوجانبه به همدیگر رد و بدل میکنند. تاثیر این امتیازها روی نیروهای منطقهای چندان مهم نیست. بخصوص اگر بپذیریم که این نیروها بر توانهای خودی متکی هستند و ارتباطهای بینالمللی آنها چنان گسترش یافته است که به آنان اجازه میدهد با هرگونه دگرگونی در صحنه بینالمللی خود را تطبیق دهند.
برای مثال عقبنشینی شوروی از افغانستان و عقبنشینیهای مشابه دیگر آنقدر که به مللی که با انواع جدید استعمار در ستیز هستند، نفع میرساند، به آمریکا نمیرساند. این عقبنشینیها از طرفی برای اوضاع عربی و اسلامی در لبنان و فلسطین و ستیز این ملل با صهیونیستها و نظام امتیازهای طایفهای که کشور لبنان همچنان از آن رنج میبرد، مفید واقع میشود. مارونیت سیاسی لبنان نیز بجای بررسی گرایشهای جهانی و پذیرش برنامه اصلاحات سیاسی و پایان دادن به جنگ، راهی نادرست در پیش گرفته و رهبری آن فاشیسم نظامی را پیشه خود کرده و شیوه ژنرال عون تن داده است. این شیوه برپایی جنگ داخلی است که مارونیت سیاسی فکر میکنند با توسل به آن میتواند به راهحلی دلخواه برسد. اما نمیداند که جز کنارهگیری ژنرال عون و از بینرفتن دولت نظامی هیچ راهی دیگر وجود ندارد.
به نظر میرسد که روند فعالیتهای رهبری مارونیت سیاسی و مذهبی که در بیانیهای که توسط گردهمایی نمایندگان مارونی مستقل در پارلمان در «بکرکی» (مرکز قدرت مذهبی مارونیها) آمده است، در همین مسیر گام بردارد. اتکای مارونیت سیاسی به خارج همواره آن را به جنگهای محکوم به شکست وارد ساخته است. اکنون موضع فرانسه نیز که در آغاز به نفع ژنرال عون و دار و دسته نظامی او بود، به دلیل انزوای بینالمللی از گرایش خود عقب نشست. زیرا در حال حصول توافق بینالمللی، این توافق به هیچوجه نمیتواند به جهت زیان ملت لبنان و به نفع فاشیسم نظامی با حمایت صلیبیگری معاصری که هر وقت و ناوقت در اروپا و بخصوص در فرانسه تجدید حیات میکند و با ناکامی روبهرو میشود، باشد. مساله دومی که دار و دسته نظامی عون به آن دچار شدهاند، ارزیابی نادرست دستآوردهای فعلی اعراب است. این ارزیابی به واسطه تحلیل سیاست محورهای عربی و تلاش برای بهرهبرداری از کشمکش این محورها، به وجود آمده است. شکی نیست که ژنرال عون و دار و دسته نظامی او، به طور آشکاری از سوی عراق حمایت میشود. این حمایتها در درجه نخست به نفع عراق است و براساس سیاست افروختن آتش جنگ در لبنان برای مشغول کردن سوریه و تضعیف آن است.
موضع سوریه براساس سیاست همبستگی اعراب در قبال اسرائیل استوار است و این کشور با همپیمان شدن با ایران تلاش کرده است که چارچوب این همبستگی را توسعه دهد و جهان اسلام را هم وارد آن کند. این درحالی است که راه انداختن جنگ از سوی عراق علیه ایران عامل منفی بزرگی برای سیاستهای همبستگی بر ضد دشمن صهیونیستی به شمار آمد و باعث پدید آمدن جبهههای کشمکش به دور از مرضهای فلسطین اشغال شد. وقتی هم جنگ متوقف شد، عراق که پس از امضای قرارداد کمپ دیوید توسط مصر، به عنوان یکی از کشورهای طراز اول مواجه با اسرائیل شناخته شده بود، بهجای اینکه از موضع سوریه حمایت کند. برعکس بر آن شد که با حمایت نامحدود خود از دولت نظامی عون سوریه را سرگرم کند. عراق با این اقدام خود را در یک رویارویی عملی با سوریه، مسلمانان و میهنپرستان لبنانی قرار داد.
با این حال، اوضاعی که بر گرایشهای عراق منطبق است، هر چند که نسبت به سیاست همبستگی اعراب در رویارویی بت دشمن صهیونیستی سیاستی منفی بهشمار میآید، اما در سیاست محورهای عربی از اهمیت چندانی برخوردار نیست. زیرا اوضاع عربی در لبنان چنان بغرنج و پیچیده است که بهگرایشهای عراق که ظاهراً سیاستهایش در این کشور در انزوا قرار دارد، اجازه عرضاندام نمیدهد. لذا علیرغم فشارهایی که عراق بر کمیته حسننیت اعراب وارد کرد، این کمیته به طرفداری علنی از دولت نظامی عون تن نداد. اختلاف شدیدی نیز پیرامون این مساله در درون شورای همکاری عرب پیش آمد که به اختلاف در موضعگیری مصر، اردن و عراق در قبال مسأله لبنان بود. بنابراین میتوان گفت که حداقل، توافقی کلی در این مورد وجود ندارد و موضع عراق در صحنه لبنان کاملاً منزوی است و هیچ امیدی به پیشرفت آن نمیرود. این انزوا بخصوص در صحنه اسلامی و ملی شدت بیشتری پیدا میکند. چرا که آنها از اینکه بیروت غربی با توپهای کالیبر 240 میلیمتری مورد تهاجم قرار گیرد، به درد آمدهاند.
سوریه توانسته است که از پیامدهای منفی سیاست محورها بکاهد. در این روند حافظ اسد رئیسجمهور سوریه به چندین کشور مغرب عربی سفر کرد. آنچه پوشیده نیست، سوریه با الجزایر و لیبی روابط برادرانهای دارد و از طرفی هم روابط این کشور با عربستان سعودی بخصوص پیرامون اوضاع لبنان رو به بهبود است و همآهنگی بیشتری یافته است. علاوه بر این سوریه در محور فلسطین نیز یک برگه مهم برای خود نگهداشته است و بدینترتیب میتوان گفت که سوریه میتواند یک محور عربی اعلام نشده برای خود برپا کند.
زیرا این کشور در هر کدام از محورهای عربی دیگر برای خود روابطی دارد و این امر محورهای دیگر را بر آن میدارد که به موضع سوریه اهمیت بدهند.
موضع سوریه در دو جا از جهان عرب بیش از جاهای دیگر قدرتمند است. اول در لبنان که این قدرت از روابط ویژه سوریه با لبنان ناشی میشود. و دوم در فلسطین که قدرتمندی سوریه در این چارچوب به دلیل موقعیت سوریه بر روی نقشه کشمکشهای اعراب و اسرائیل است. با توجه به این امر حسابهای گروهک نظامی عون در لبنان که مورد تشویق طرفهای عربی و بخصوص عراق واقع شده است حسابی نادرست و ارزیابی غلطی از اوضاع عربی است.
روابط ایران و سوریه نیز به اوضاع عربی اضافه میشود. این روابط پس از قطع جنگ میان عراق و ایران همچنان اهمیت استراتژیک خود را حفظ کرده است و حتی میتوان گفت که این روابط پس از جنگ توانسته است بیش از پیش استوار گردد. و مواضع متعددی که جنگ ایران و عراق روی آن تأثیر میگذاشت اکنون با قطع جنگ مواضع دو کشور را نزدیکتر ساخته است. توجه ایران پس از جنگ، به اوضاع عربی بخصوص پیرامون لبنان و فلسطین دست کمی از توجه آن در زمان جنگ ندارد. توجه به این دو منطقه نقطه تقاطع میان ایران و سوریه است.
کسانی که معتقد بودند که ایران پس از جنگ به اوضاع داخلی خواهد پرداخت و برای بازسازی کشور به غرب روی خواهد آورد و گفتند که روابط این کشور با سوریه رو به وخامت خواهد گذاشت، محاسباتی نادرست داشتهاند. روند رویدادها عکس این را ثابت کرد. زیرا روابط ایران و سوریه به دلیل جنگ پدید نیامده بود و به پیش از جنگ و پس از براندازی نظام شاهنشاهی و تأسیس جمهوری اسلامی که یکی از اهداف اساسی خود را آزادسازی قدس و فلسطین بنا نهاده است، برمیگردد. ایران تلاش خود را براساس ایجاد همبستگی میان ملل اسلامی نه تنها در ایران بلکه در تمام جهان عرب استوار گردانده است و لذا تحول در اوضاع لبنان این موضع را تقویت خواهد کرد. نشانههای این گرایش ایران، اعلام همبستگی تام با مسلمانان لبنان و سوریه در نبرد علیه فاشیسم نظامی که در لبنان عرضاندام کرده و از سوی برخی گرایشهای نوین مورد حمایت قرار میگیرد.
شکی نیست که صفوف مسلمانان و ملیگرایان لبنانی بیش از این در مواضع داخلی از اختلافهایی رنج میبرد و مردم این کشور بهای این اختلافها را گران پرداخته بودند. موضع سوریه نیز بر اثر اختلافها و ناچار شدن این کشور به دخالت مستقیم برای پایان دادن به درگیری احزاب و نیروهای ستیزنده در تنگنا قرار گرفته است. درگیریهای تلخی در این صفوف روی داد و گاهی هم به یافتن راهحلهائی نیز منجر شد، اما در کل هر چند که این اختلافها پیامدهایی هم داشت ولی اختلاف همچنان در چارچوب داخلی باقی مانده و روی موازنه نیروها و اوضاع عمومی تأثیری وارد نیاورده است.
سوریه در این اختلافها نقش داور را ایفا نموده است و هیچ اختلافی پیرامون نقش این کشور میان گروههای متخاصم پدیده نیامده است، با توجه به این مزیت، سوریه توانسته است که تمام اختلافهای موجود میان گروههای اسلامی و ملیگرایان لبنانی را به توافقنامههای ثابتی منجر کند، تا جائی که صفوف اسلامی و ملیگرای این کشور امروزه با صلابت در کنار هم ایستاده است و با دولت نظامی غیرقانونی «عون» و ماجراجوئیهای نظامیاش به مقابله میپردازد.
بدینترتیب و با کمک سوریه احزابی که اختلافهایشان تا به مرز درگیریهای مسلحانه پیش رفته بود، اکنون توانهای خود را علیه استراتژی ویرانگری عون بکار گرفتهاند. آنها اختلاف خود را به بوته فراموشی سپردهاند و با استفاده از تجارب قبلی به توحید صفوف خود پرداختهاند. بدینترتیب تلاشهای عون برای شکافتن صفوف مسلمانان و ملیگرایان و دست و پا کردن متحدانی برای خود به باد فنا رفت و طرفهای عربی که از سیاستهای او حمایت به عمل آوردند، دچار همان سرنوشت شدند.
وقتی هم فرانسه به نفع دولت نظامی عون موضعگیری کرد، صفوف مسلمانان و ملیگرایان لبنانی به یک اندازه و با شدت هرچه تمامتر علیه آن بپا خاستند و آن را مجبور به عقبنشینی کردند. رسانههای فرانسوی جنگ میشل عون را به عنوان «جنگ آزادسازی که تمام لبنانیها» روی آن اتفاقنظر دارند، نامید. اما طولی نکشید که ماهیت این جنگ آشکار شد و به صورت جنگی خانگی رخ نمود. جنگی که اینبار به لباس فاشیسم نظامی مبدل بود.
ارزیابی اوضاع داخلی لبنان از سوی عون و طرفداران او، یک ارزیابی نادرست بوده است. سخنان فرستاده فرانسوی دکتر کوشیز (وزیر مشاور در امور کمکهای انسانی) در برنامه تلوزیونی مشهور « 7 - 7» بهترین گواه این نادرستی حسابهای عون است. نامبرده اظهار داشت که نبرد فعلی در لبنان بیشتر از نبردهای دیگر که از چهارده سال پیش تاکنون در این کشور جریان دارد، داخلی است...
اختلافهای داخلی پیرامون پستها و اصلاحات اساسی و آینده سیستم حکومتی است و مشکلات فعلی لبنان بیشتر از اینکه از مؤثرهای خارجی در رنج باشد، از این اختلافهای داخلی در رنج است. بدینترتیب طرفهائی که قصد دارند مشکل لبنان را حضور سوریه در این کشور قلمداد کنند، به این میماند که صفحه مسائل این کشور را وارونه میخوانند. زیرا لبنان از اشغال قسمتی از جنوب توسط اسرائیل و اختلافهای شدیدی پیرامون نظامی سیاسی رنج میبرد و حضور سوریه در این کشور در لبنان، به آزادسازی جنوب از دست اسرائیلیهای اشغالگر کمک میکند و به نفع توافق بر سر آینده نظامی سیاسی در لبنان است. با توجه به این امر، موضع مسلمانان و ملیگرایان لبنانی این روزها بیش از پیش از حضور سوریه و نقش آن در لبنان حمایت میکند. و این مهمترین عنصر قدرت برای مقاومت ملی در برابر فاشیسم نظامی نوپای مارونیت سیاسی در لبنان است.