وقتی دو دولت متعارض مجبور میشوند از توسل به جنگ خودداری ورزند، ممکن است در نیل به این غایت مطلوب «منافع» متفاوتی داشته باشند. بر این اساس، ای.اچ.کار اشاره میکند که «این وضعیت تنها این حقیقت را کتمان میسازد که یکی از متعارضین در پی حفظ وضع موجود بدون توسل به جنگ است و دیگری خواهان تغییر وضع موجود بدون توسل به جنگ».
به نظر کلود، مفهوم حکومت به عنوان «یک قانونگذار، یک مجموعه قوانین، یک پلیس، و یک قاضی و یک زندان»، مفهومی کاملا ناپخته و کودکانه است.
بدین دلایل، دیدگاه صلح از طریق قانون را نمیتوان دیدگاهی علمی خواند. این دیدگاه فاقد ویژگیهای اساسی یک نظریه سیاسی تجربی است. این دیدگاه، به عنوان رهیافتی به مطالعه روابط بینالملل، تجویزی و متشکل از یک رشته توصیه است و نه تبیینی و متشکل از یک رشته فرضیه.
این دیدگاه در پی تبیین این امر نیست که پدیدههای موجود در جامعه بینالمللی چرا بدینگونهاند؛ بلکه این دیدگاه بر این فرض است که فقدان نظم کافی در جامعه بینالمللی معلول کیفیت پائین قانونی است که سازمان این جامعه براساس آن مبتنی است.
به عبارت دیگر، دیدگاه صلح از طریق قانون، این امر را مسلم میانگارد که مسئولیت وضعیت ناگوار جامعه بینالمللی عمدتاً - اگر نه صرفاً - به عهده ساختار حقوقی این جامعه میباشد. بنابراین، براساس تقسیمبندی سهگانه و مشهور «کنث والتس» در مورد نظریه روابط بینالملل، دیدگاه صلح از طریق قانون در مقوله سومین تصور تحلیلی از روابط بینالملل قرار میگیرد».
دیدگاه تحقیقات صلح
این دیدگاه نیز یکی از دیدگاههایی است که از جانب برخی رفتارگرایان مورد پذیرش قرار گرفته است، گو اینکه این دیدگاه از خوشبینی شدیدی برخوردار است. امیدهای [طرفداران] این دیدگاه تماماً براساس این فرض مبتنی است که نظام سیاسی بینالمللی میتواند به سمت رهایی از جنگ پیش رفته و بدینوسیله برای همیشه صلح را در آغوش کشد.
از یک جهت، در این دیدگاه تجربهگرایی و تجویزگرایی بطور تفکیکناپذیری با یکدیگر درآمیختهاند، زیرا به نظر میرسد طرفداران آن میکوشند تا ریشههای جنگ را یافته و آنگاه مطالعات خود را به شکلی علمی و با استنتاجاتی در تأیید تحقیق در زمینه دستیابی به صلح ارائه کنند.
به همین لحاظ، تحقیقات صلح «نامی است که به کلیه فعالیتهای تحقیقاتی داده شده است که بطور اخص در پی دستیابی به دانشی است که بتواند در رهایی از جنگ و حفظ صلح به ما یاری رساند».
اندیشه «صلح» یا «جستجوی صلح»، اندیشهای بسیار قدیمی است، قبلاً به اندیشمندانی چون دانته، گروسیوس، سنپیر، روسو، کانت و گرین اشاره کردیم که آرزوی تحقق «صلحی ابدی» بر روی کره زمین را در سر داشتند. طرفداران این دیدگاه در ادوار اخیر، همین اندیشه را پذیرفته و باور دارند. که براساس اندیشه و آرزوی قدیمی امحاء همیشگی جنگ میتوان نظریهای علمی برای صلح دائمی تدوین کرد.
این دیدگاه پس از جنگ جهانی اول یعنی به دنبال انتشار آثار لوئیس ریچاردسون (در انگلستان) و کوئینی رایت (در ایالات متحده) محبوبیت بسیاری یافت. نظرات ریچاردسون در «آمار منازعات مهلک» و «تسلیحات و ناامنی» آمده است که پس از مرگ وی در سال 1960 منتشر شدند.
با اینحال، اثر رایت با عنوان «مطالعهای درباره جنگ» (منتشر شده در دو مجله به سال 1942) به عنوان اثر به یاد ماندنی تلقی میشود که در آن وی [بخوبی] توانست به مسایل تعیینکنندهای نظیر مفهوم، ابعاد و طبقهبندی جنگ، کامپیوتری کردن دادههای مرگ و میر، شناسایی ریشههای جنگ و امثال آن بپردازد.
این اثر بطور غیرمستقیم به مطالعه صلح پرداخته است. بر این اساس، کارل دویچ در تأیید همین امر در «مقدمه» خود بر چاپ دوم کتاب رایت (1965) نوشت که «برای دانشجویان، محققین، و استادان جدی علم سیاست، روابط بینالملل و کلیه بخشهای علوم اجتماعی لازم است که به بررسی جنگ و صلح بپردازند».
پس از جنگ جهانی دوم، جنبش «صلحطلبی» در جهان شدت گرفت. فیزیکدان بزرگ آلبرت انیشتین در سال 1945 چنین شکوه کرد: «دانشمندان کمبریج و سراسر دنیا در این روزهای تشویش و تنش بیسابقه باید فوراً کمک کنند.
آنچه وضعیت کنونی با قدرت اتمی آن را چنین نگرانکننده میسازد، این تناقض دردناک است که یکی از بزرگترین و لذتبخشترین دستاوردهای علمی به جای تعالی معنوی و زندگی غرورآمیزتر ممکن است ناکامی و مرگ به ارمغان آورد.»
آنگاه، ریاضیدان و فیلسوف مشهور برتراند راسل در سال 1955 طی قطعنامهای «از دولتها خواست تا روی کاربرد شیوههای مسالمتآمیز حلوفصل منازعات تکیه کرده و از دانشمندان برجسته نیز خواست تا در جلب توجه دولتها به سمت هشدار نهفته در قطعنامه، به وی بپیوندند.» این قطعنامه به اساسی برای جنبش پاگواش مبدل شد.
شماری از دانشمندان برجسته در پاگواش (در نووااسکایتا، کانادا) گردهم جمع شدند تا در مورد مسایل عمده به کنکاش بیشتری بپردازند. از اینجا یک رشته کنفرانسهایی تشکیل شد که هنوز هم ادامه داشت و صلح جهانی را مدّنظر داشتهاند.
دوره 55 - 1954 به خاطر تولد پرتلالؤ جنبش در این راستا شهرت یافته است. اقتصاددانی مانند کنشا بولدینگ، زیستشناس ریاضی مثل آناتول راپوپورت، روانشناس اجتماعی نظیر هربرت کلمن، دانشمند سیاسی همچون هارولد لاسول، و انسانشناسی چون کلاید کلوکون به حمایت از این جنبش پرداختند.
دانشگاه استنفورد (کالیفرنیا) به مرکز این فعالیتهای برجسته تبدیل شد. در میشیگان، تئودر لنتس همین کار را در «به سوی علم صلح» (1955) انجام داد. در ظرف مدت بسیار کوتاهی، روشن شد که شخصیتهای برجسته دانشگاه استنفورد به این اندیشه پایبندند که مضمون صلح درخور تحلیل است، ولی لنتس چنان از این افراد پیشی گرفت که به عنوان «بانی» این دیدگاه شناخته شد.
تا این زمان، این امر نیز روشن شده بود که اصطلاح «جنگ» در شکل «جنگ سرد» نیز جلوههای خاص خود را دارد. به همین لحاظ، جنبش تحقیقات صلح نیز باید این پدیده جدید را مورد توجه قرار دهد، پدیدهای که تجلی نامیمون خود را در موارد حادّی چون تایوان، برلین، ویتنام، و کره نشان داده است. بنابراین، طرفداران این دیدگاه به این نقص دیدگاه پیشینیان خود - یعنی توجه صرف به «جنگ گرم» - پی بردند.
در این رابطه باید به «مرکز تحقیقات صلح» لنکستر و انتشار «مجله حل و فصل منازعات» اشاره نمود. این مجله با این فرض کار خود را شروع کرد که تهدید جنگ جهانی عملیترین مسألهای است که بشریت را دچار تشویش و سردرگمی ساخته و هر پیشرفت فکری در این راستا باید براساس بنیانی میانرشتهای صورت پذیرد.
سردبیران این مجله کاملاً روشن ساختند که این مجله «در پی آن است که به تشویق و گسترش تحقیق و تفکر منظم پیرامون فرایندهای بینالمللی بپردازد، فرایندهایی از قبیل کلّ نظام بینالملل، تعاملات حکومتها یا اتباع کشورها با یکدیگر، و فرایندهایی که طی آن کشورها به سیاست خارجی خود شکل داده و آن را به اجرا درمیآورند. امید ما آن است که فعالیتهای نظری و تجربی در این زمینه به کاهش هرچه بیشتر کاربرد خشونت در حل و فصل منازعات بینالمللی یاری رساند.»
انتشار «مجله تحقیقات صلح» در اُسلو به عنوان رویداد برجسته دیگری در این زمینه شناخته میشود. حسن این مجله در آن است که سردبیر آن، یوهان گالتونگ، اصطلاح «صلح» را تنقیح نمود. وی با این امر موافق نیست که صلح را یا حرکت به سمت حالت صلح کامل و عمومی و یا حداقل عدم گرایش به سمت وضعیت جنگ کامل و عمومی تعریف کنیم.
در عوض، وی بین صلح سلبی یا انکاری (یعنی فقدان جنگ یا خشونت) و صلح ایجابی یا اثباتی (یعنی همگرایی جامعه بشری) تمایز قائل میشود. بر این اساس، وی به جای توجه صرف به امحاء جنگ یا خشونت، از جنبه ایجابی صلح یعنی توجه به همکاری و همگرایی بینالمللی تقدیر میکند.
در آثار «هرض اشمیت» چرخشی به سمت نظرات گالتونگ به چشم میخورد. اشمیت پیشنهاد میکرد که «تحقیقات صلح نه در رابطه با نهادهای بینالمللی و فراملّی بلکه با توجه به گروهها و ملتهای سرکوب و استثمار شده باید مسایل خود را صورتبندی کند. تحقیقات صلح باید به تبیین این امر بپردازد که چگونه منازعات نهان به صورت آشکار درمیآیند و نه آنکه چگونه منازعات آشکار تحت کنترل درمیآیند.
تحقیقات صلح باید به تبیین این امر بپردازد که چگونه منازعات آنچنان قطببندی میشوند که نظام بینالملل کنونی بطور جدی مورد چالش قرار گرفته یا فرو میباشد و نه آنکه چگونه همگرایی تحقق مییابد.
«گالتونگ» چنان تحت تأثیر این تعبیر تازه قرار گرفت که اظهار نمود، «قبلاً [صلح ایجابی] را از دریچه همکاری و همگرایی مینگریستم، ولی اکنون کاملاً با هرمن اشمیت موافقم که این بینش حاکی از یک نگرش بسیار منسجم و موزون در مورد گروههای منازعه بوده و احتمالاً منازعه شرق و غرب یا ایدئولوژی معینی در رابطه با آن منازعه را منعکس میسازد. من اکنون صلح «ایجابی» را با «عدالت اجتماعی» مترادف میدانم.»
از میان طرفداران اخیر این دیدگاه، جا دارد اشارهای گذرا به کارل دویچ داشته باشیم که معتقد است تحقیقات صلح «در پی یافتن شرایطی است که احتمال بروز جنگ گسترده را کاهش میدهد... این تعریف حداقل صلح است که صلح را صرفاً فقدان جنگ گسترده میداند.»
مجله «تحقیقات جاری پیرامون صلح و خشونت» از «مؤسسۀ تحقیقات صلح تامپره» (فنلاند) را شاید بتوان فعالیت مهم دیگری در این زمینه دانست. با این وجود، طرفداران این دیدگاه را هماکنون به دو دسته «بیشینهگرا» و «کمینهگرا» تقسیم میکنند.
بیشینهگرایان کوشیدهاند تا دریابند که چگونه در ساختارها و فرایندهای اجتماعی تغییرات بلندمدتی بوجود آورند که احتمالاً در تحقق صلح مؤثر باشد و نه آنکه چگونه به بهترین نحو تحولی انقلابی پدید آورند. در مقابل، کمینهگرایان به ایجاد شرایطی که جنگ و خشونت را در صحنه روابط بینالملل متروک سازد، قانع هستند.
بر این اساس، دیوید دان به سه نکته اشاره میکند که برای ایجاد فضایی فکری یا فلسفی جهت تحقیقات صلح لازم است:
1- صلح وضعی طبیعی است و در نتیجه جنگ اینطور نیست. این امر به این اندیشه منتهی میشود که اگرچه جنگ گاه بلایی ضروری است، ولی عقل حکم میکند که انسان صلح را جستجو کند. اگر بتوان به اطلاعات صحیح، کافی، و مناسبی دست یافت که نشان دهد که جنگ عواقب نامطلوبی دربردارد، آنگاه تنها چیزی که معقول به نظر میرسد آن است که افراد یا گروههای عاقل خواهند کوشید تا از بروز جنگ و منازعات مخرب جلوگیری کنند.
2- جنگها و منازعاتی که به حال بشر زیانبارند، پدیدههای نامطلوبی بوده و باید از آنها دوری جست.
3- و مهمتر آنکه، صلحطلبی را باید پذیرفت؛ صلح باید فضیلتی اساسی یا محرک اصلی رفتار انسان تلقی شود.
بررسی مختصر دیدگاه تحقیقات صلح این اثر انتقادی را در ذهن پدید میآورد که این دیدگاه به تجویزگرایی آمیخته است. به نظر میرسد طرفداران این دیدگاه در عالم خیال سرگردانند. آنها راجع به خود مفهوم «صلح» نیز دچار اختلافند. همچنین، در مورد سایر مضامین مربوطه مثل چگونگی تحقق صلح یا ابعاد آن نیز اتفاقنظر وجود ندارد.
بر این اساس «تی.هیدن» تصور میکند که این دیدگاه تأثیر ثمربخشی نداشته است، زیرا بیشتر کارهای انجام شده، بیحاصل، پرت، و محافظهکارانه بوده است.
«دبلیو.والاس» تردید خود را چنین ابراز میکند: «اغلب درک این امر دشوار است که مفاهیم، تعمیمات، و یافتههایی که از زاویه علائق نظری ما نارسا و ناقص میباشند، ممکن است برای پرداختن به مسایل عملی کاملاً کفایت کنند.»
از همه مهمتر، چنین مطالعاتی نمیتواند ما را از عالم مطالعات دانشگاهی فراتر برد، چرا که تبدیل یافتههای تحقیقاتی به پیشنهادات و سیاستهای مقبولی برای گردانندگان حکومتها غالباً کار سیاسی دشواری است.