نوشتهای را که ملاحظه میکنید، سیری بر مواضع و سیاستها و اهداف گروه «کومهله» است. در این نوشته سعی شده است تا جائی که به مواضع گروهک برخورد میشود (نه از زاویههای روزنامهنگارانه و ژورنالیستی، بلکه در حد توان) به کنه قضیه پرداخته شود. هرچند که حقیر سعیاش این بوده است، ولی به طور واقعی با توجه به توان کم و محدود به صورت همه جانبه امکانپذیر نبوده به آنها پرداخته شود و این مقاله دارای اشکالات خاص خود میباشد که انتظار دارد با برخورد درست کسانی که در این خصوص صاحبنظرند، اشکالات در فواصل بعدی رفع شود.
طبعاً مطالب زیر، حاصل چند سال به سر بردن در درون گروهک کومهله بوده است و به دنبال دستگیری با نگاهی که نسبت به مواضع این گروه داشتهام، به این جمعبندی رسیدهام. باشد که از تجارب این قربانیهای جریانات الحادی درس گرفته و کسی به دنبال آزمایش مستقیم و عملی آن نرود. چرا که آزموده را آزمودن خطاست و الحق که خطایی بس بزرگ و نابخشودنی است.(1)
اما قبل از این که به خود جریان کومهله برخورد شود، لازم است سیری بر اوضاع و احوال کردستان در دوران انقلاب داشته باشیم و از بطن آن، به انگیزههای افراد مختلفی که به آن جریانات گرویدهاند بپردازیم، چرا که بدون در نظر گرفتن بحث فوق، انگیزههای افراد مختلفی که به جریانات چپ و راست و ملیگرا ملحق شدهاند، به صورت مجرد و انتزاعی و در نهایت پا در هوا و ایدهآلیستی خواهد بود.
به قول معروف اگر مرداب بخشکد، پشهها میمیرند و هنگامی میتوان از کردستانی اصیل و اسلامی نام برد که همگام با حرکات نظام، قدم بردارد که ریشههای انحراف و فساد خشکیده شود و به محض خشکیده شدن آن پشهها (گروهکها) نیز یارای مقاومت و توانایی نخواهند داشت، هر چند که خوشبختانه در شرایط کنونی در این راستا نیز گام نهاده شده است.
پس جهت اینکه بحث انگیزههای افراد را به طور واقعی دریابیم، لازم است که بحث را به حیطهی خارج از افراد بکشیم و آنرا تعمیم داده و در سطحی کلیتر و در مقیاسی وسیعتر مورد بررسی قرار دهیم. البته این درست است که نبایستی همانند متد مارکسیستها شرایط و اوضاع و احوال را مبنا قرار داد و نقش افراد را در این وادی پوچ شمرده و انسان را مهره بیاراده و بیشعور پنداشت، اما بطور واقعی خود شرایط نیز بر روی شکلگیری افکار مردم تاثیر خاص خود را دارد، کما اینکه وجود روحانیون مبارز در شهر قم، این شهر را به مرکز نشر و افکار اسلامی در ایران مبدل کرده است و علیالقاعده مردم نیز از این جو متاثر شدهاند.
پس لازم است قبل از این که ابتدا به ساکن به جریانات گوناگون راست و چپ بپردازیم. متنی که بر مبنای آن، این جریانات توانستند شکلگیری خود را به فرجام رسانیده، و بخشی از مردم کردستان را بازیچه دست خود قرار دهند را نیز مورد بررسی قرار دهیم.
ولی بدواً لازم است مروری بر شکلگیری انقلاب اسلامی داشته باشیم تا نقش واقعی این جریانات را به عنوان عوامل بازدارنده انقلاب بهتر بشناسیم.
انقلاب سال 57، انقلابی خلقالساعه نبود، انقلابی نبود که زائیده تراوشهای فکری یک عده ماجراجو باشد، انقلابی نبود که از انقلابات متداول و معمول جهانی نسخهبرداری شده باشد. بلکه در کل انقلاب اسلامی که نطفه آن در قیام 15 خرداد 42 شکل گرفت، با سرنگونی رژیم منحوس پهلوی، به مثابه مهره سرسپرده امپریالیسم آمریکا و ژاندارم منطقه و قطع کردن منافع نامشروع آنها در ایران و تحقق استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی پا به عرصه وجود نهاد.
پس تولد انقلاب اسلامی، نتیجه منطقی یکسری تغییرات اساسی و بنیادی در ساختار فرهنگی، سیاسی،... در سطح جامعه بود و بیهوده نیست که از همان ابتداء تولد، ضدیت امپریالیسم جهانی را در جلو روی خود میبیند. عملکرد استکبار در قبال این بهشت بر باد رفتهاشان اکنون بعد از یک دهه از حیات نظام، کاملاً هویدا است و بر کسی پوشیده نیست. تحریم اقتصادی، تکاپوی لیبرالیسم برای یک دوره دیگر، بمبگذاریها، طرحریزی کودتای نوژه، دامن زدن به تروریسم در سطح جامعه، توطئه گنبد و بلوچستان، جنگ تحمیلی، حضور ناوگانهای ناتو در خلیج فارس و... طرح وسیع و گسترده استکبار جهانی جهت مسخ و عقیم کردن این انقلاب بود که با هوشیاری مردم و رهبری داهیانه امام، همگی نقش بر آب شده است.
از جمله موارد دیگری که در معادلات توطئهگرایانه استکبار جهانی دخیل بوده است، توطئه گروهکها بود. در شرایطی که به یمن انقلاب اسلامی، آزادیهای وسیعی در سطح ایران پدیدار شده بود، گروهکهای ریز و درشتی همچون قارچ از زمین شروع به روئیدن نمودند. «پیکار»، «رزم انقلابی»، «زحمت»، «رهایی زحمتکشان»، «طوفان»، «راه کارگر»، «طیف فدایی» و...
همگی وارد میدان شدند و هر کدام خود را قیم مردم میدانستند و اساساً معتقد بودند که خودشان این انقلاب را به ثمر رساندهاند و بایستی از ثمره آن نیز استفاده کنند!!
البته طبق معمول شعارهای پرطمطراق و دهنپرکنی نیز از جزوات و نشریات و اعلامیههایشان شروع به باریدن میکرد و چوب تکفیر را علیه نظام بلند کرده و هزاران تهمت و اراجیف را جهت وارونه جلوه دادن حقایق و لوث کردن سیمای نظام از یک طرف و از طرف دیگر به دست آوردن وجه در بین مردم را سر همبندی کردند و بدینسان توانستند تعدادی از جوانان این مرز بوم را که هر کدام میتوانستند در جهت استقلال میهن اسلامی نقشی را ایفا کنند، به دام انداخته و به کار بگذارند.
صد البته که استکبار جهانی نیز از این امر مسرور بوده، چرا که بطور واقعی بعضی از انرژی این نظام میبایستی صرف خنثی کردن توطئههای این گروهکها بشود و بیاغراق میتوان گفت که این گروهکها توانستند در مقاطع معینی از حیات انقلاب اسلامی در چارچوبه نقشه عمل استکبار جهانی، نقش خود را ایفا کنند. اما این گروهکها چون نمیتوانستند در مقابل روند انقلاب اسلامی جا پای محکمی را که فرهنگ اصیل اسلامی تودهگیر شده بود، پیدا کنند. به خطه کردستان سرازیر شدند و هر کدام خود را نماینده خلق کرد!! و حلال مشکلات معرفی نمودند.
ولی سئوال اینجا است: چرا در کردستان؟!
1ـ کردستان بستر مناسبی برای غائلهآفرینی:
به عقیده من، دو عامل اساسی و عمده در شکل دادن به غائله کردستان نقش تعیینکننده داشته و کردستان را جولانگاه گروهکهایی گوناگون کرده است. که عبارتند از:
1ـ وجود گرایشهای قوی ناسیونالیستی در بین مردم
2ـ عدم تحرک روحانیت مبارز در مرزبندی کردن با گرایش فوق از یک طرف و گرایشهای الحادی از طرف دیگر و همچنین عدم رهبری کردن انقلاب اسلامی در این خطه از میهن در راستای اهداف و شعارهایی که در سایر نقاط ایران صورت گرفته، توسط روحانیون متعهد و مبارز این خطه.
البته نکات دیگری نیز در شکلگیری غائله کردستان ذینفع بودهاند، از جمله محرومیتهای اقتصادی که از نشانهها و آثار رژیم منحوس پهلوی بوده است که این خود باعث بالا بردن سطح توقعات و انتظارات مردم از حکومت مرکزی نیز شده است که به صورت مختصری به آن نیز خواهم پرداخت.
الف) ناسیونالیسم:
ناسیونالیسم در کردستان قدمتی دیرینه دارد. بدنبال جنگ جهانی اول و تغییر حدود و ثغور مرزهای کشورها، کردستان نیز در بین چندین کشور تقسیم شد و این تقسیم کردن کردستان نیز بنا به مصالح و منافع استکبار جهانی در آن مقطع بود. چرا که همین تقسیم شدن کردستان زمینهای میشد که بتوان از احساسات قوی و ناسیونالیستی در خطه کردستان بهترین استفاده را بکند. بدین صورت مردمی را که خواهان گسستن زنجیرهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و... استعماری بودند به راحتی نارضایتی مردم را در بعد ناسیونالیستی آن کانالیزه میکردند و در مواقع خطر این پدیده شوم را به عنوان برگ برنده خود به زمین میکوبیدند.
روشنفکران که همواره در کردستان جایگاه خاصی را در رهبری کردن این حرکات به عهده داشتهاند، تراوشهای فکریشان از همان خمیرمایه نشات گرفته و این حربه چند سر استکبار جهانی را به دست گرفته و بدان رنگ و جلائی داده و به مردم تحمیل میکردند و بدین سان مسیر واقعی مبارزهشان را که چیزی جز گسستن زنجیرهای استعمار و استکباری نیست، منحرف کرده و در نهایت، آب به آسیاب این ابر جنایتکاران میریزند.
نمونههای بارز و برجسته آنرا میتوان در دو مورد ذکر کرد که عبارتند از:
1ـ مساله جمهوری خودمختاری مهاباد به رهبری قاضی محمد در سال 1324 که امپریالیسم روس با توجه به مشکلات ناشی از جنگ جهانی دوم، جهت کسب بازار و بدست آوردن امتیازات نفت شمال و همچنین استفاده از موقعیت ژئوپلیتیکی کردستان برای خالی کردن جا پای امپریالیسم آمریکا و انگلیس به این حرکت مطابق سیاست روز خویش تحت عنوان انترناسیونالیسم پرولتری و دفاع از حقوق ملیتها، مساله ملی و ملیت را با غلظت و حدت بیشتری از طریق حزب دمکرات علم میکند.
که البته بعد از شکست جمهوری آذربایجان، که آن هم بنا به مصالح دولت شوروی شکل گرفته بود، بنا به قراردادهایی که دولت وقت شوروی (استالین) با حکومت شاه جلاد برقرار میکند و حکومت شاه را حکومتی میداند که راه سرمایهداری «مترقی» و «ملی» و «انقلابی» را میپیماید، به مساله خودمختاری و مقولاتی دهن پرکن که خود بانی آن بوده است، پشت پا میزند و مردم کردستان را که نقشی در شکلگیری و تکوین این جمهوری نداشته و براساس سیاست وقت شوروی به تشکیل جمهوری مهاباد رضایت داده بودند، را به ارزانترین قیمت به حکومت منحوس پهلوی میفروشد.
2ـ حرکت ناسیونالیستی مردم کردستان عراق تحت رهبری ملامصطفی بارزانی که در چارچوب سیاستهای رژیم منحوس پهلوی قرار گرفته و حکومت شاه نیز به خاطر اهداف خود (اختلاف مرزی از یک طرف و جهتگیری حکومت حسن البکر به طرف بلوک شرق از طرف دیگر) از آنها حداکثر استفاده را کرده و در عین حال کمکهای مالی، تسلیحاتی، تدارکاتی را در اختیار آنان قرار میدهد.
همین که به اهداف خود دسترسی پیدا میکند و امتیازاتی را از حکومت عراق به دست میآورد، پیمان الجزایر را منعقد کرده که یکی از بندهای آن عدم دخالت در امور داخلی همدیگر است و بدینسان تراژدی سال 1324 جمهوری مهاباد به صورت کمدی در عراق تکرار میشود و اینبار نیز شاهد آنیم که چگونه مردم کردستان قربانی سیاستبازیهای بلوک غرب و شرق میشوند. البته حرکات ایذایی دیگری در فواصل این دو حرکت عمده صورت گرفته، از جمله جریان اسماعیل شریفزاده در سالهای 47 - 46 که منجر به نابودی همگی آنان شد، چرا که اینبار نتوانسته بودند مردم را با تزهای ناسیونالیستی خود آغشته کنند و رژیم منحوس پهلوی نیز آشکارترین نوع ارتجاع و دیکتاتوری خود را در آن موقع اعمال میکرد.
همچنان که میبینیم ناسیونالیسم مقولهای بوده است که در فواصل گوناگون بنا به مصالح بلوکهای شرق و غرب علم شده است و بهترین استفاده خود را از آن بعمل آوردهاند. پس چرا در شرایطی که رژیمی که شعارش استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی است و نه شرقی و نه غربی در سرلوحه شعارهایش قرار دارد، از طریق این حربه برنده در این منطقه معین از میهن اسلامی مورد هجوم قرار نگیرد چرا ناسیونالیسم و ملیت که همواره آب به آسیاب بلوک شرق و غرب ریخته است، در مقابل تفکرات اصیل اسلامی که ضدیت آشکار آن هم در حرف و هم در عمل به منصه ظهور رسیده است، علم نشود تا بلکه از این طریق بتوان مسیر حرکت انقلاب را تغییر داد و یا حداقل در مقابل سیر حرکت نظام به عنوان عامل بازدارنده قرار داد.
البته ناسیونالیسم و مساله ملیگرایی، صرفاً به کردستان محدود نمیشود. این حربهای است که بلوکهای استکباری در مقاطع معین از آن در دیگر نقاط جهان از آن استفاده لازمه را کردهاند. ناصریسم در مصر و پانعربیسم حکومت بعث عراق که تحت این نام، تجاوز آشکار نظامی خود را به میهن اسلامی ما موجه جلوه میدهد نیز شعبات دیگر همان ناسیونالیسم است که در عین حال که رنگ و لعابی انقلابینمایانه را با خود حمل میکنند، ابزار برندهای هستند که میتوانند مسیر انقلابات و خواستههای مردم را قیچی کرده و از مسیر اصلیاش منحرفش سازند.
در همین راستا است که وقتی جریانات چپ و راست هیچ جایگاهی را در دیگر نقاط ایران پیدا نمیکنند و یا مراکز توطئههایشان در گنبد و بلوچستان با رهبری امام و هوشیاری مردم از هم میگسلد، کردستان را با این زمینه مناسب برای ترکتازی خود انتخاب میکنند. اینبار جریانات حامی انترناسیونالیسم پرولتری از جمله کومهله، پیکار، فدائی و قس علیهذا و جریانات راست و ابزاری چون مزدوران رزگاری و وخهبات و علی مریوانی و ملیگراها از جمله حزب دمکرات، بعد از پیروزی انقلاب و به یمن خون شهیدان انقلاب و وجود آزادیهای دمکراتیک در درون جامعه به خود تکانی داده و هر کدام خود را تنها نماینده خلق کرد و... مینامند و بدین طریق بار دیگر مردم کردستان را بازیچه دست خود قرار میدهند و بار دیگر مردم کردستان بایستی فدای اهداف پلید و شوم این جریانات وابسته قرار گیرند.
ب) عدم تحرک روحانیت
یکی دیگر از میراثهای شوم دوران رژیم منحوس طاغوتی وارد کردن فرهنگ منحط آمریکایی و اروپایی بود و از این طریق ذهن مردم و جامعه جوانان را با فرهنگ غرب آغشته میکرد، تا از این طریق ذهنیت مردم را نسبت به مسائل و معضلات جامعه بدور نگه دارد. بیهوده نبوده که در تمامی دستگاههای تبلیغاتی و رسانههای خبری، انواع و اقسام اراجیف غربی را به مردم تحویل میدادند و در این دوران شاهد آنیم که «اعلیحضرت»! تمام استراتژی خود را در این راستا جستجو میکند و بهشت برین برای ایران را کشوری بزرگ و صنعتی بورژوایی مترادف میگیرد و به این سیر نیز نام «گام در جهت تمدن بزرگ» میدهد (البته با آن نوع اقتصاد وابسته یک محصولی و ناموزونی که اکنون نیز آثارش را میبینیم).
همزمان با وارد کردن این فرهنگ منحط غربی، از طریق عوامل ریز و درشت خود سعی در شکاف و تفرقهافکنی در بین مردم میشود و اختلافات شیعه و سنی را به حد اعلای خود میرساند و بخصوص اینرا در نقاطی که مردمش سنی مذهبند، با حدت و شدت خاصی تعقیب میکند.
هر چند نقش روحانیت مبارز در دیگر نقاط ایران این توطئه را به درجات زیادی خنثی میکند و زمینههای انقلاب اسلامی و نفی این ضد ارزشها را پرورده میکند. اما در کردستان به دلیل عدم حضور فعال روحانیون جهت خنثی کردن این توطئهها، فرهنگ منحط غربی، همراه با اختلافات مذهبی، بزرگترین نارسائیهای فرهنگی را موجب میشود و همین خود باعث میشود که کردستان بستر مناسبی برای فرهنگهای غیر و ضد اسلامی گردد.
نگاهی گذرا به سیر حرکت روحانیون در کردستان، نشانگر این واقعیت است که افراد معدودی از آنها نیز که در مقام مقابله با طاغوتیان برمیخیزند از جنبهای فردی و نه همگانی حرکت میکنند و سپس اگر بخواهیم بدون اغراق و وارونه جلوه دادن تاریخ، دوران انقلاب در کردستان را ورق بزنیم، شاهد بیعملی روحانیون این منطقه در قبال انقلاب میباشیم که البته این خود نتیجه منطقی سیر این حرکت در مقطع قبل از انقلاب است و امری بیپشتوانه و بیدلیل نیست.
به طور نمونه در نقاط مختلف کردستان در طول مدتی که به یمن پیروزی انقلاب اسلامی شاهد آزادی زندانیان سیاسی از سیاهچالهای رژیم منحوس پهلوی بودیم، بیشتر افراد تشکیلدهنده را کسانی به خود اختصاص داده بودند که یا مارکسیست بودند و یا ناسیونالیست. پس چطور بطور واقعی این افراد در اذهان مردم اسطوره مقاومت نمیشوند و آنها را به عنوان الگو و نمونه خود قرار نمیدهند؟ و راه آنها را بر حق و موجه جلوه نمیدهند و از آن طی طریق نمیکنند؟
نمونه ملموس و زنده دیگر این است که حتی رژیم منحوس پهلوی قبل از انقلاب از این وضعیت کاملا باخبر بوده است و همگی مردم کردستان بخاطر دارند که با توجه به نارسائیهای فرهنگی کردستان رهبران کنونی انقلاب را به کردستان تبعید میکردند!! چرا که به خوبی میدانستند که ذهنیت غربی یا ناسیونالیستی و مادیگرایی حداقل در بین روشنفکران میتواند به خودی خود مانعی در مقابل نشر و تبلیغ افکار این رهبران باشد.
در چنین اوضاع و احوالی است که مذهب در کردستان نه به عنوان مکتبی رهائیبخش جلوه پیدا میکند و نه به عنوان مکتب مبارزه علیه ظلم و جور و تعدی. بلکه در بهترین حالت خودش، مذهب صرفا در قالب رابطه برقرار کردن با خدا از طریق نماز و روزه و... به جوانان پر شور و پر انرژی و مبارز عرضه میشود، یا به عبارت صحیحتر مذهبی در خود و نه برای خود که یا عکسالعمل طبیعی آنها، جواب خود را میگیرد و از این خوان یغما، جریانات الحادی و ملیگرا بهترین استفاده را میکنند و در همین راستا است که اسلام مکتب بازدارنده معرفی میشود و مارکسیسم و ناسیونالیسم ناجی بشریت!
ج) عقبافتادگی اقتصادی کردستان:
رژیم ستمشاهی با توجه به معادلات خود، هیچگاه به اندازه نیاز کردستان اقتصاد و تولید را شکوفا نکرده بود و حتی گاهی نیز در این جهت با توجه به امکانات خاصی که به لحاظ کشاورزی و دامپروری دارد، برنداشت. چرا که سرمایهای را که در کردستان اگر بنا بود به کار بیندازد، به نسبت کمتری از همان سرمایه در نقاط کلیدی ایران (استان مرکزی و...) به کار میانداخت و بهرهوری و بازده بیشتری را نیز تصاحب میکرد و بدین طریق بنا به فقدان تولیدات اقتصادی در کردستان، مردم جهت به دست آوردن کار، ناگزیر به ترک دیار شده و جهت به دست آوردن پولی که نان بخور و نمیرشان را تامین کند، راهی نقاط اقتصادی مملکت میشدند.
این تبعیض در تعدیل برنامهریزیهای اقتصادی بطور اتوماتیک نوعی بدبینی و ناباوری را در بین مردم میپروراند و همین، خود اتفاقا یکی از مواد تبلیغاتی گروهکها میشد که ضمن دادن وعده و وعید به مردم در حکومتشان!! و بدون این که امکان و فرجهای به نظام جهت ارائه برنامهریزیهای خود در کردستان را بدهند، نظام را نیز با همان متد طبقاتیشان یکی گرفته و از این طریق سعی داشتند مردم را در مقابل حاکمیت جدید قرار بدهند.
بدین ترتیب تعدادی مردم سادهدل و خوشباور و جوانان پر انرژی را از خود بیگانه میکرد و به دنبال این جریانات سوق میداد.
با این مقدمه در شمارهی آینده به اصل مطلب میپردازیم. ادامه دارد...