میدانیم که آغاز این حرکت که به بستن دانشگاهها انجامید با انگیزههای سیاسی توام بود که البته در بعد سیاسی میتوان گفت که ریشههای فساد گروهکها را در مراکز علمی از بین برد اما نتیجه انقلاب فرهنگی در دانشگاه، و در جامعه بنظر میرسد که متفاوت است و حتی در دانشگاه هم در ایجاد نظمی نوین و منطبق با معیارهای اسلامی موفق نبوده است و از طرف دیگر شاهد ادامه حیات فرهنگ وابسته و نشات یافته از سرمایهداری و الگوهای خاص خود در جامعه هستیم.
*نظر جنابعالی چیست و چه باید کرد؟
** مهندس موسوی نخستوزیر در پاسخ باین پرسش اظهار داشت: این یک مسئله عمیق است. سئوال جنابعالی دو بخگر جدائی ندارند. یکی حالت بزرگتری دارد و چهارچوبی است که فرهنگ و مسائل دانشگاهی را در درون خودش جای میدهد.
در مورد جنبه عام باید عرض کنم که حرکت فرهنگی مثل دگرگونیهای سیاسی نیست. در دگرگونیهای سیاسی یک نقطه فرا میرسد که شما ماشین سیاسی خاصی را زیرورو میکنید و از بین میبرید و بنای تازهای بجای آن میسازید. ممکن است این بنائی که میسازید شباهتی با آن ساخت قدرتی و حکومتی سابق نداشته باشد. همینطور که ما حالا آنرا در کشور خودمان ملاحظه میکنیم.
مساله فرهنگی آنطور نیست که بشود یک بنای متکی بر یک نظام ارزشی خاص را در یک مقطع و با یک حرکت ویران کرد و این جوری فکر کرد که فردا دیگر ما چیزی از گذشته نداریم و الان دست بدست هم داده و بنای تازهای را بسازیم.
مساله فرهنگی اینجور نیست بسیار دیرپا بوده و در جامعه به کندی آثارش را میتوان زدود.
به غیر از آن مساله دیگری که باید در نظر گرفته بشود فرهنگ مرتبط بشری در جهان امروز است یعنی ما متعلق بیک خانواده بزرگتر بشری هستیم که در آن خانواده جهتگیری ما منحصر به فرد است. و ما فعلا از نظر ظاهر تنها هستیم و از نظر باطن بخاطر ارتباط با آمال و آرزوها و آرمانهای ملت مستضعف تنها نیستیم و برای همین در معرض تهاجم دائم و مستمر فرهنگی هستیم. و این نشان میدهد که هجوم فرهنگی اینجور نیست که تمام بشود و ما یک دگرگونی انجام داده باشیم و مساله را تمام بکنیم یعنی امروز وقتی یک طرحی نو مطرح میشود، طرح، توسط جراید، روزنامهها، مسافرتها، رسانههای گروهی و هزاران چیز دیگر این طرح بکشورها منتقل میشود و نظر شما را به جهان غرب و باین ماهوارهها میدهد جلب میکنم برای اینکه یک جنبه جهانی به برنامههای خود بدهند تا چه اندازه فعالیت میشود. من یک اشارهای در نماز جمعه اصفهان داشتم و قبلا در جاهای دیگر هم گفتم آن چیزی که باسم فرهنگ جهانی نامیده میشود در حقیقت فرهنگ جهانی نیست، بلکه فرهنگ آمریکائی است و آنهم فرهنگ آمریکائی تحت عنوان جهانی بودن خودش را جا میزند و جهان سوم را زیر سلطه قرار میدهد.
الگوهای آمریکائی
در پوشش آمریکائی، موزیک آمریکائی، سلیقه آمریکائی زیباشناسی آمریکائی، نوع نگرش آمریکائی، رویاهای آمریکائی، همه اینها بعنوان الگوهای جهانی بکشورهای جهان سوم ارائه داده میشود و خوب و بد آمریکائی و خیر و شر آمریکائی و نظام ارزش آمریکائی بهمراه آن است.
در صورتیکه ما آن چیزی را جهانی میدانیم که بتواند کرامت واقعی را به انسانیت برگرداند. و وجود الهی انسان را آشکار بکند و به آن تحقق ببخشد و بیک کلام ما عملا وقتی بیک فرهنگ جهانی اشاره میکنیم یک فرهنگ الهی که ریشه در سرشت انسانها دارد مورد نظرمان میباشد. فرهنگ آمریکائی را نمیتوانیم فرهنگ جهانی بدانیم. ما در معرض تهاجم چنین فرهنگی هستیم. در چنین شرایطی ما به انقلاب مستمر فرهنگی نیازمندیم یعنی همان چیزی که ما غفلت میکنیم. یعنی یکقدم به جلو برمیداریم و فکر میکنیم مساله تمام است و بعد میایستیم و میبینیم که یک عوارض دیگری پیدا شده است. این عوارض طبیعی است که پیدا میشود. چرا که اولا زمینههای فرهنگی رژیم سابق را اگر فکر کنیم میشود یک شبه از بین برد این اشتباه است. ما 2500 سال رژیم شاهنشاهی داشتیم. بیش از 100 سال حکومت استعماری داشتیم و تحت نفوذ مستقیم اروپا و آمریکا بودیم. و غیر از این در بیرون از مرزهای خود در سطح جهان دائم مورد تهدید هستیم. یقینا آمریکا نمیپسندد که فرهنگ شهادتطلب اسلامی که این جوری به آمریکا در لبنان تو دهنی میزند و اسرائیل را وادار به عقبنشینی میکند در جهان امروز جهانگیر بشود لذا بر ضد ما هر لحظه در حال توطئه از طریق فرهنگی و سیاسی و نظامی است ما اگر تصور بکنیم که این توطئه پایان یافته است و هر لحظه که چنین اندیشهای داشته باشیم همان لحظه واقعا سست میشویم.
ضرورت مبارزه مستمر فرهنگی
مشکلی که ما در سطح جامعه داریم درست از این مساله سرچشمه میگیرد و متاسفانه این ضرورت که بطور دائم ما باید مبارزه فرهنگی و انقلاب فرهنگی در جامعه داشته باشیم مورد توجه قرار نمیگیرد. گاهی حتی بنظر میرسد که جهتگیریهای اقتصادیمان تحت تاثیر همین مساله فرهنگی و هجومهای فرهنگی قرار دارد. یک مثال خدمتتان میزنم.
ما اگر توانسته بودیم از اول انقلاب تا الان الگوی مصرف را در جامعه دگرگون کنیم چه بسا 80-90 درصد راه را رفته بودیم بطور ریشهای لزومی نداشت که ما امروز خیلی دست و پا بزنیم و حرکت تندی داشته باشیم. همین تغییر الگوی مصرف برمیگردد به یک هنجارهای جا افتاده فرهنگی از رژیم سابق که ما خیلی راحت نمیتوانیم دست ببافت آنها بزنیم و معمولا اقدام برای دگرگونی الگوی فرهنگی جامعه با مخالفتهائی که پوششهای گوناگون دارد مواجه میشود گاهی این پوشش جنبه بحثهای اقتصادی خیلی پیچیدهای پیدا میکند، گاهی بحثهای فلسفی دوروبرش دیده میشود. در صورتیکه مساله خیلی سادهتر از این حرفها است.
ما زندگی و الگوی مصرفی که میخواهیم انتخاب کنیم از نظر پوشش، خوراک و چیزهای دیگری که در جامعه بشدت در بافت اقتصادی ما اثر میگذارد آیا اینقدر از نظر اسلامی، احادیث و روایات ناروشن و گنگ است که نتوانیم الگوئی ارائه بدهیم؟ و بر اساس آن الگو دولت را موظف بکنیم که تمام برنامههای اقتصادی خودش را بر پایه چنین الگوئی پایهگذاری کند؟ برای همین است که مساله فرهنگی بطور عمیقی با این نوع مسائل اقتصادی و سیاسی مخلوط میشوند و مساله ایجاد میکنند که البته جای بحث مفصلی دارد.
در مورد انقلاب فرهنگی در دانشگاهها مقدمتا باید بگویم ضمن اینکه من اشاره کردم به انقلاب فرهنگی مستمری که ما نیاز داریم این را باین معنا نمیگیریم که انقلابی در زمینه فرهنگ در کشور ما بطور تمام صورت نگرفته است. شما باین جبههها و مردم حزبالله نگاه کنید و به نمازهای جمعه و به آرزوها و آرمانها و گذشته مردم نگاه بکنید نشان میدهد که یک انقلاب عظیمی صورت گرفته است و آمریکا هم از این میترسد. بحث من در آن قسمت اول این بود که ما به صرف اینکه این دستآوردهای عظیم را داشتیم نمیتوانیم مطمئن باشیم که اینها رخنهناپذیر باشند. هر لحظه در معرض تهاجم هستند.
انقلاب فرهنگی در دانشگاهها
در مورد دانشگاهها که اوایل کار روشن است که با چه انگیزهای این حرکت شروع شد و در آن زمان انگیزه فرهنگی و سیاسی در این حرکت ملحوظ بود و ایندو آنقدر در هم تنیده بودند که نمیشد این دو مساله را از همدیگر جدا کرد. این حرکت آغازین باعث شد که یک تصفیه نسبتا عمیقی در دانشگاهها بوجود بیاید یعنی چهره امروز دانشگاه ما با چهره دانشگاه سال 59 قابل قیاس نیست و از نظر حاکمیت نیروهای اسلامی و ارزشهای اسلامی خیلی فرق کرده است منتها عوامل فرهنگی یک چیز بسیار ظریفی است و حتی ظریفتر و پرلطافتر از آن هوائی است که ما در آن دم میزنیم. وقتی که ما هوا را دم میزنیم از آن متاثر میشویم از مسمومیت و از سلامت آن و در بافت و سلامتی ما اثر میگذارد بدون اینکه متوجه بشویم هوائی وجود دارد.
مساله فرهنگی هم این جوری است ما آن جنبههای آشکار فرهنگ منحط آمریکائی و چپی و راستی آمریکائی جهانی را در دانشگاههایمان داریم. کسی نمیتواند در دانشگاه شعار غیر اسلامی و غیر آن شعار آزادی، استقلال و جمهوری اسلامی بدهد و مورد طعن و لعن و مورد حمله و تعرض قرار نگیرد. پس هنوز حاکمیت آن چیزهائی که مردم بخاطرش قیام کردند پابرجاست.
ولی اگر تصور بکنیم که در همین زمینه هم آمریکا راحت نشسته است اشتباه کردهایم.
همیشه دانشگاهها را بعنوان یک نقطهای میتوان تصور کرد که در آن نقطه فرهنگ ما با فرهنگ جهانی بیشترین تماس را دارد.
درست مثل فرودگاهها، فرودگاهها هم یک چنین جنبهای را دارند ما با فرهنگهای گوناگون در آنجا تماس داریم منتها در دانشگاهها مساله خیلی عمیقتر است. طبیعی است که آمریکا و فرهنگهائی که باسم فرهنگ جهانی در جهان اقدام میکند و خودشان را جا میزنند به آن نقطه امید زیادی بسته باشد. برای همین است که ما در دانشگاهها متاسفانه گرایشهای لیبرالی را مییابیم و این گرایشها با آن شدت وحدت شعارهای انقلابی مردم همسو نیست.
ما در دانشگاهها بحثهائی را میشنویم مانند تداخل تخصص و مکتب که نمیتواند ریشه در واقعیتهای انقلاب اسلامی و جامعه ما داشته باشد درست مثل زمان بنیصدر گاهی این جوری احساس میشد که دو تا مقوله از همدیگر جدا هستند در حالی که ما این دو را از همدیگر جدا نمیدانیم.
اولا حرکت نظام ما بر پایه مکتب است ما توانستیم بزرگترین نیروی وابسته به آمریکا در منطقه را از بن ویران بکنیم. و این مهم با تکیه بر مکتب بود، یقینا با تکیه بر دانش و علم به آن معنای کلاسیک خودش نبوده و هیچ جامعهای هم خالی از مکتب نیست. ما بمحض اینکه این دید مکتبی و اسلامی خودمان را برای حل مساله از دست بدهیم. یک مکتبی دیگر و یک ایدئولوژی دیگر جایگزین آن میشود.
ضرورت حاکمیت نظام ارزشی در جامعه
امروز آن حقیقتی که بطور قاطعانه و در تمام صحنهها باید پذیرفته شود و نیز در اولویت قرار دارد و همیشه باید در نظام جمهوری اسلامی وجود داشته باشد نظام ارزشی برآمده از مکتب است.
و این حاکمیت مکتب در دانشگاهها، در سیاست داخلی و خارجی و در اقتصادمان باید محرز باشد، و این اصلی است که نسبیتبردار نبوده و اینطور نیست که ما بگوئیم ترازو را از اینطرف یک کمی سبک و سنگین کنیم. نه، ما باید قاطع بر سر این مساله بایستیم و من یقین دارم بخاطر اینکه آن مکتبی که ما از آن دم میزنیم حافظ آزادی و استقلال کشور ما، حافظ ارزشهای انسانی و عزت انسانی است و شرافت ملت ما است مورد عنایت همه متخصصین ما قرار خواهد گرفت و تمامشان میتوانند کار بکنند.
ما نباید این مساله را با آلودگیهای ذهنی افراد معدودی که ممکن است بیک ترتیبی لیبرالیسم را که یک موقعی در چهره دولت موقت ظاهر میشد بتوانند در دانشگاهها رسوخ بدهند ما این دو مساله را با هم مخلوط بکنیم و باین یکی اصالتی بدهیم یا قدری برایش قائل شویم.
اعتراضی که گاهی در دانشگاهها شنیده میشود باعتقاد من برمیگردد به همین حدود. منتها اگر تصور بکنیم که تمام اینها هر لحظه میتواند زیرورو بشود این اشتباه است. نیروهای انقلابی باید همیشه در صحنه باشند، نهادهای انقلابی باید همیشه در صحنه باشند، شورای عالی انقلاب فرهنگی باید توجه خودش را به مسائل اصلی و اساسی داشته باشد، که دارد.
از همه مهمتر ما الان دقت میکنیم که امام امت در این زمینه توجه خاصی به مسائل دانشگاهی دارند، تمام اینها این امید را به ما میبخشد که با این مساله برخورد بشود، برخوردی که در خور نیازها و ضرورتهای جامعه ما است . یقینا ما میتوانیم هر روز دانشگاهمان را از روز قبلی بهتر بکنیم.
در اینجا دو سه کلمهای را هم اضافه میکنم. الان دانشگاهها نسبت به قبل از انقلاب فرهنگی خیلی فرق کردند. و نسبت به دوره بازگشائی دانشگاهها الان وضعیت دانشگاههای ما خیلی منظمتر و سالمتر هستند.
من فکر میکنم در آینده هم روزبروز اگر همه نیروها بیدار بشوند و انشاءالله دولت هم بتواند سیاستهای صحیحی را دنبال بکند و شورای عالی انقلاب فرهنگی بتواند فعال باقی بماند با رهنمودهای امام بشود هر روز دانشگاه را بهتر از روز قبل کرد.
تظاهرات خیابانی
*در ادامه این بحث باید به تظاهرات اخیر در خیابانها علیه بیحجابی و بدحجابی و مظاهر فرهنگ غرب اشاره کنیم. اولا باید به ریشههای بروز و نمود این فرهنگ وابسته و بیگانه توجه داشت که قسمتی از این مسائل ریشه در سیاستهای اقتصادی و اجتماعی موجود و یا به ارث مانده از رژیم گذشته دارد.
و یا معلول برخی ندانمکاریها و ضعفها و از جمله الگوی مصرف و مسافرتهای بیمورد و رو به افزایش به خارج از کشور میباشد ثانیا میدانیم که نفس بشر براحتی گرایش به پذیرفتن و خو گرفتن با چنین چیزهایی دارد. در عین حال میدانیم که جریانات اصلی این تظاهرات، جوانان مسلمان و حزباللهی هستند که احساس میکنند اسلام با این مفاسد مخالف است و بدین صورت سعی میکنند که بدون توجه به ریشههای اصلی با آن برخورد کرده و از ارزشهای اسلامی دفاع کنند. در کنار این حرکت بعضی گروهکها و جریانات ضد انقلابی با هدف مظلومنمایی (که در سالهای 59 و 60 هم شاهد بودیم) و انگیزه ایجاد نارضایتی مردم از جمهوری اسلامی و ضربه زدن به انقلاب و معرفی چهرهای خشن از اسلام، به این جریانات و درگیریها دامن میزنند و همچنین بنظر میرسد که گروهی دیگر برای بیثبات جلوه دادن دولت و ناامن بودن جامعه وارد این جریانات شده و ایجاد برخوردهای تند و خشن مینماید و میدانیم که بسیاری از افراد حزباللهی آگاه و خانواده شهدا با چنین برخوردهای غیر منطقی و تند موافق نیستند حال این سئوال پیش میآید که چرا مسئولین با اینگونه تظاهرات برخورد قاطع نکرده و اگر اعلام میشود که این تظاهرات غیر قانونی است جلوی آن را نمیگیرند و مساله انقلاب فرهنگی را در شکلی همه جانبه برای مردم روشن نمیسازند.
**نخستوزیر پاسخ داد:
راجع به انقلاب فرهنگی همانطور که قبلا هم گفتیم ما احتیاج به یک مبارزه مستمر داریم. احتیاج به دگرگونی در الگوهای مصرفمان داریم. بعنوان بخشی از انقلاب فرهنگی و در این ماجرا مردم بزرگترین سهم را دارند. قسمتها حرکت مردم در این مقطع باین شکل تظاهر پیدا میکند.
همانطور که اشاره شد نمونههائی نقل شده که نشاندهنده نفوذ افرادی که «ضد انقلاب» هم به آنها میتوانیم بگوئیم، میباشد. دو سه نمونهای را برادران وزیر بمن تلفن کردند و گفتند. یک نمونهاش این بود که برادری میگفت که خانمش در مطب دکتری بود، و عدهای نشسته بودند و چند نفری وارد آنجا میشوند و شروع به پرخاش کردن به مریضها میکنند و بزور وارد مطب دکتر میشوند. وضع آنجا را کاملا بهم میزنند. حاصل این کار چه میشود؟ حاصل این کار این میتواند باشد همین فردی که به عنوان مریض به آنجا رفته آیا ضد انقلاب بوده؟ و خود این فردی که متعلق به یک خانواده بزرگ ملت ما است و حزبالهی هم است خودش احساس میکند که یک جریان ضد انقلابی در پشت این قضیه وجود داشته باشد. و فکر بکنید در رابطه با افرادیکه به مطب میآیند آدمهای آسیب دیدهای هستند و مریض دارند. خود این امر تا چه اندازه چهره اسلام را میتواند دگرگون جلوه بدهد. خود این عمل نه تنها یک عمل انقلابی نیست، یک حرکت غیر اسلامی و ضد انقلابی است.
برای همین ما اگر با مظاهری از آن روبرو هستیم مثل موردی که من گفتم ما اینها را نمیتوانیم بپای حرکت مردم و نیروهای حزبالله بحساب بیاوریم.
یک نمونه دیگری را برای من نقل کردند که ناقل این نمونهها برای من، مورد اعتماد هستند، و مطمئن هستم که درست است.
یک خانمی که حجاب اسلامی هم داشته و متدین هم بوده و تدین او هم پس از انقلاب نیست. در قسمت جلوی تاکسی سوار شده بوده و جلوی تاکسی را نگهمیدارند و او را پیاده میکنند که فلان فلان شده تو چرا جلوی تاکسی سوار شدی. و چرا این کار را کردی. شروع باهانت کردن باین خانم میکنند. آن خانم که برای من نقل کرده آن خانم نسبتا مسنی هم بوده. ما این را بهیچوجه یک عمل اسلامی نمیتوانیم بحساب بیاوریم. آدم احساس میکند که میتواند حرکتهای آگاهانهتر ضد انقلابی در پشت این قضیه باشد.
بررسیای که من دارم این است که ما ضمن اینکه این مساله را تایید میکنیم که حافظ انقلاب در مقابل هجوم فرهنگ غربی (که معمولا تهاجمهای خودش را ظاهر میکند) میتواند حضور خود مردم باشد و مردم میتوانند این مساله را خنثی بکنند این مراقبتها را اولا لازم میدانیم. هشدار دادن به خود نیروهای حزبالله را دائم و بطور مستمر باید انجام بدهیم.
در مورد موقعیت فعلی، اطلاعیهای که دادستانی داده من فکر میکنم باید دیگر پایان بخش این قضیه برای مدتی باشد که مردم منتظر باشند ببینند که آیا اخطارها و این تذکرها موثر واقع میشود و این افراد انقلاب مردم را در نظر میگیرند یا نه؟
برخورد اسلامی
بهرحال من فکر میکنم ضمن اینکه دولت و قوه قضائیه اقدامات قانونی خودشان را باید بکنند مردم هم حساسیت خودشان را نباید از دست بدهند و این حساسیت باید بشکلی باشد که در ضمن اینکه خیابانها را پاک نگهمیدارد و یک جو اسلامی ایجاد میکند با ارشاد، موعظه و تذکر و برخورد کاملا اسلامی و شرعی در ضمن برخورد قویتر با کسانی است که اخلال میکنند یا مساله ایجاد مینمایند و کارهای غیر انسانی از خودشان بروز میدهند. و این چیزی است که سیاست دولت میتواند باشد و دولت روی این مساله باید بایستد. منتها کار، کار بسیار وسیعی است یعنی در هر جائی که مردم حضور دارند برای برخورد با قضایا با کار میکانیکی نمیشود مساله را حل کرد. الان فرض بکنید بدون توجیه مردم، مردمی که خشمگین هستند از اینکه به خون شهیدانشان و آرمانهایشان بیاعتنائی میشود. وزارت کشور نیروهای انتظامی نیروهایش را به وسط بیاورد و شروع به گرفتن بکند. از چه کسانی بگیرد؟ از همین فرزندان شهدا و یا خانواده شهدا؟ بهترین راه این است که ضمن اینکه دولت سیاست خودش را اعلام میکند و قوه قضائی سیاست خودش را اعلام مینماید آگاهی گستردهای هم بمردم منتقل بشود برای اینکه صف خودشان را کاملا از صف کسانی که دست باین کارهای ناهنجار میزنند و بهیچوجه متناسب با روحیه حزبالهی نیست جدا بکنند و به موقع قدمهای بعدی برداشته بشود.
چرا ارزشها و الگوهای منحط فرهنگ گذشته احیاء میشود؟
*آقای نخستوزیر شما در پاسخ سئوال اول به مستمر بودن مساله انقلاب فرهنگی اشاره کردید و قطعا بخاطر دارید که در سه سال اول انقلاب ما دیدیم که ارزشهای چند ده ساله حاکم در این جامعه نابود شد و یا رو به موت بود ولی ناگهان (بخصوص در قشر شهرنشین) الگوها و فرهنگ منحط گذشته جان گرفته و احیا شد علت ادامه این حیات را چه میدانید؟
**با اعتقاد من دلیلش برمیگردد بهمان عدم تغییر الگوی مصرف، ما در آن زمینه تصمیمی نگرفتیم این یک مساله است. دوم اینکه انقلاب اسلامی از نظر نهادهای رسمی جا افتاده و این یک آرامش خیالی را بوجود آورده و مراقبت همگانی را برای اینکه ارزشهای انقلاب اسلامی همیشه و در همه جا مسجل میباشد را کاهش داده و فروکش داده و تظاهرات مردم هم درست در یک حرکتی است که آن مراقبت همگانی را به صحنه برگرداند. ما الان میشنویم که جوانهایی لباسهائی را میپوشند که به آنها چراغ وصل شده و روشن و خاموش میشود و نظایر اینها، ما نمیتوانیم بگوئیم این جوانها چهار سال پیش خانوادههایشان این تفحیص وجود نداشته بلکه مراقبت همگانی امکان نمیداد که باین طریق خودش را تظاهر بدهد.
من فکر میکنم چند کار با همدیگر باید صورت بگیرد. یکی همان مراقبت همگانی است که بمردم دائم گفته بشود و تذکر داده شود و خود مسئولین هم این مساله را باور بکنند که مساله فرهنگی یک مساله در رابطه با انقلاب فرهنگی و یک کار مستمر است. و ما مواظب هر نوع نشانهای باید باشیم که میتواند علامت مرض باشد و با آن خیلی سریع باید برخورد بکنیم.
لزوم تغییر الگوی مصرف
در ثانی ما امروز بیش از همیشه نیازمند باین هستیم که الگوی مصرف خودمان را تعریف بکنیم و بعد این را با قاطعیت در جامعه پیاده بکنیم. هر نوع تعللی در این زمینه یقینا این نوع عوارض را خواهد داشت و یک مقداری شاید آنموقع که در مجلس خبرگان نمایندگان مردم و فقهای بزرگ مینشستند در مورد تجارت خارجی و دولتی کردن آن بحث میکردند در این زمینه هم مسائل باید بررسی میشد. این ضرورتها و الگوی مصرف و برخوردهای فرهنگی میتواند بمقدار زیادی این مسائل را از بین ببرد.
در کنار آن مساله صدا و سیما و روزنامهها هم باعتقاد من میتوانند نقش مهمی داشته باشند. مثلا کتابهائی داریم مثل «حاج بابا» از نویسنده انگلیسی است که فرهنگ ایرانی را در زمان قاجاریه به تمسخر میگیرد. همین الان هم نشریات غربی را اگر شما ببینید اینها بطور دائم سرگرم مخدوش جلوه دادن انقلاب ما هستند و یا مسخره کردن و کاریکاتور کشیدن و نظایر اینها، ما در کشورمان اگر به جراید و صدا و سیما برگردیم با اینکه حق هم داریم اما با هیچ نوع طنزی با مایه فرهنگ غربی روبرو نمیشویم. بر عکس بنظر میآید که خود ما به شدت تحت تاثیر مظاهری هستیم که اصلا جا افتاده و ما لمس نمیکنیم. این در حالی است که ما بیش از همیشه و بیش از همه ملتها نیازمند این هستیم که اولا نظام ارزش غرب را دائم زیر سئوال ببریم، و دائم در مورد مظاهر فرهنگ غربی با هر وسیلهای که داریم مبارزه کنیم از طریق کاریکاتور - داستان و مقاله میتواند باشد و نمونهها را میتوانیم نشان بدهیم بعضی وقتها روزنامهها این جور چیزها را منتشر کردند راجع به جریانات اصناف نمیدانم اطلاعات یا کیهان بود مقالاتی را نوشتند ما خوشحال بودیم که یک توجهی باین مساله است و این مساله باید قویا دنبال بشود.
شعار علیه رفاهطلبی
مساله دوم این است اگر در رسانهها شعارهای ضد رفاهطلبی داده بشود باعتقاد من این مساله خیلی موثر است. بیشتر جریانات انحرافی را ما در قشرهای مرفه جامعه و غربزده جامعه مییابیم. ما ضمن اینکه بطور دائم با غربزدگی باید مبارزه کنیم با اینکه یک ماشین بزرگ میتواند علامت تشخیص باشد یا یک لباس شیک علامت تشخص باشد چند نوع خورشت بر سر سفره علامت تشخص باشد. یک ویلا علامت تشخص باشد ما درست مثل روزهای اول انقلاب باید مبارزه کنیم. آن موقع افراد خجالت میکشیدند که سوار ماشین بزرگ بشوند و احساس میکردند همه دیدهها مثل تیر بسمت آنها متوجه است و امروز ما میبینیم این یک کمی فروکش کرده است. یعنی ناشی از ترس نبود بلکه ناشی از دگرگونی نظام ارزشی بود. و بطور خودبخود دگرگونی در الگوی مصرفی بود که مردم بوجود آورده بودند ولی این قضیه نهادی نشد.
حالا تا موقعی که نهادی بشود بصورت قوانین در بیاید و جنبه نهادی پیدا کند باین معنا که یک ضوابطی مشخص بشود که چه نوع زندگی و مصرفی مطلوب است یک امر و نهی در این زمینه وجود داشته باشد. من فکر میکنم جراید میتوانند این را زنده بکنند و قلم تیز جراید الان بر هر نوع مظهری در مورد رفاهطلبی باید متوجه باشد و قویا باین مساله تکیه بکند. حالا چه رفاهطلبی در مسئولین باشد هیچ فرقی نمیکند یا در قشرهای مرفه جامعه باشد، در پولدارها باشد یا اقشار پائین دست جامعه باشد ممکن است آنها هم همینطور باشند. این فرهنگ از بالا میآید و مساله جریان پیدا میکند و به آنها هم میرسد که البته ما در آن مرحله نیستیم. و طوری بشود که واقعا در جامعه هر که بیشتر میبخشد و بیشتر شهید داده و زندگی سادهتری دارد و بیشتر برای انقلاب میدود آن در جامعه در منزلت بالائی باید قرار داشته باشد.
جراید در این زمینه بیرحم باشند یعنی واقعا انتقاد بکنند و این را واقعا وظیفه شرعی اولیه جراید میدانم که با این مسائل برخورد بکنند و آن روحیه ساده زندگی کردن و تکیه بر ارزشهای حقطلبی، حقگرائی، مبارزه با مظاهر فساد، رفاه اینها چیزهائی است که جراید قویا باید به آن توجه داشته باشند.
عملیات بدر و تغییر سیاسی
*اخیرا پیروزیهایی در نبرد بدر داشتیم و عامل موثری در تغییر بعضی معادلات جهانی بود، صرف نظر از این مساله، بنظر میرسد که در سیاستهای اروپا نسبت به جمهوری اسلامی ایران تغییر چشمگیری حاصل شد و در واقع مواضع اروپا دچار یک نوع چرخش نسبت به گذشته شده است که در رسانههای گروهی آنها بخوبی این پدیده آشکار میباشد. همچنین در عملیات بدر هنگامی که آنها در برابر پیروزی ایران تهاجم تبلیغاتی خود را آغاز کردند و ما تحرک خوبی در اثر خلاء خبری خود نشان ندادیم آنها شروع به ارائه اخبار و ارقام کذب کردند که البته پس از مدتی ناچار به اعتراف به پیروزی رزمندگان در جبهههای بدر شدند.
حال جدای از این پیروزیهای رزمندگان آیا در چرخش سیاست اروپا عواملی دیگر نیز موثر بوده است.
**من فکر میکنم برای جواب دادن باین سئوال قبل از شروع عملیات بدر باید توجه کرد در آن موقعیت جوی در جهان ساخته شده بود از نظر سیاسی این بود که ایران قدرت یک عمل وسیع را ندارد و همه بحث یک جنگ فرسایشی را میکردند که در درونش ضربههای قاطع و تعیینکننده و شدیدی انجام نخواهد شد آن تحقیقها که در این یکساله من دیدم تکیه بر این بود که سلاحهای صدام بازدارنده بوده و باندازه کافی تجهیز و حمایت از صدام یک سیاست موثری بوده و ایران را از انجام یک عملیات بزرگ باز داشته است. ولی این عملیات تمام آن تحلیلها را در هم شکست یعنی اساس آن تحلیلها بر این بود که صدام خوب دفاع میکند، سلاحهائی که داده شده باندازه کافی قدرت نگهداشتن صدام را دارد.
ولی عملیات بدر روی این پایههای استدلال یک زلزلهای بوجود آورد و آسیبپذیری موقعیت صدام را بار دیگر جلوی چشم ما و همه جهانیان گذاشت. اگر دقت کرده باشید درست بعد از عملیات بدر است که یک تشکیکی در جهان علیه صدام بوجود میآید برای اینکه اعتبارات داده شده بعراق دوباره تجدید بشود یا نشود. مثلا بحث میشود که به ژاپن چقدر بدهی دارد و نظایر اینها. تمام اینها برمیگردد به تشکیکی که در مورد حکومت صدام و استمرار آن است. خود عملیات عجولانه صدام در بمباران شهرهای ما باز هم این را بخوبی نشان میدهد و این آخرین تیری است که معمولا یک کس و یا دشمن در ترکش خودش نگهمیدارد و به سیم آخر میزند و با این ادعا که یا صلح یا هیچ. و با این دید وارد قضیه میشود. تمام اینها نشاندهنده شدت تاثیر عملیات بدر که در داخل رژیم عراق و در تحلیلهای جهانی میباشد. من فکر میکنم این عملیات بطور کلی غیر از اینکه یک زلزلهای در استدلال آنها بوجود آورد همچنین آنها را متوجه کرد که ایران تا چه اندازه در شعارهایش برای ادامه جنگ تا پیروزی جدی است. مخصوصا شما باین مساله اضافه کنید موضعگیریهای خود امام امت را و تمام مسائلی را که بدنبال رهنمودهای امام دریافت کردند. در یکی از تحلیلها دیدم اشاره شده که موضعگیریهای مسئولین ایرانی رادیکالتر شده است. در حقیقت رادیکالتر نشده آشکارتر شده و مواضعشان در این زمینه عجین شده با یک عملیاتی که بطور عملی نشان داده که آن چیزهائی که گفته میشود جنبه ادعائی ندارد بلکه جنبه واقعی دارد..
در موقعیتی که ما فعلا هستیم و خیلی از موضع بیطرفانه صحبت بکنیم اگر ما بایستیم هر روز بنفع ما و بضرر صدام است. یعنی اگر وضعیت اقتصادی صدام را نگاه بکنید و روحیهای که در نیروهای انسانی آنها وجود دارد، کارخانههایشان و وضعیت تولیدشان و یا وضعیت فرهنگیشان، تمام اطلاعاتی که بدست ما میرسد همه آنها حاکی از عقب رفتن و فرسایش بیش از حد آنها است و هر چه ما در خودمان داریم اگر با سیستم بهتر شدن وضع ما و مطمئنتر شدن وضعیت ما و بردن ایران را در این مسابقهای بهمراه دارد و این را غربیها هم کاملا احساس میکنند و این مساله با واقعبینی است و یکی از نشریات انگلیسی اخیرا مقالهای نوشته است شماره مخصوصی را در رابطه با جنگ و موقعیت ایران اختصاص داده که حتما آنرا ببینید و این نشاندهنده تثبیت انقلاب است که دیگر باین سادگی تکان نمیخورد و دائم پیش میرود و غیر از مطالبی که در این نشریه نوشته شده پوستری که از امام در این نشریه است و بازگو کننده دید آنها نسبت با انقلاب ما است. پوستری از امام امت با تمام ابهت که در چهره امام وجود دارد بصورت درشت در پنج الی شش ستون در یک نشریهای چاپ کردن بدون اینکه جنبه آگهی داشته باشد بسیار پر معناست. البته ما مثل برخی از کشورهای دیگر پول نمیدهیم که آگهی بزنند و چاپ کنند. این نشاندهنده تثبیت انقلاب است از نظر آنها که خود اقدام به چاپ مقالهای پیرامون موقعیت و قدرت ایران میکنند.
آیا جناح میانهرو وجود دارد؟
*غرب در داخل کشورمان آیا به جناحی خاص امید نبسته است. البته چندی پیش یکی از کارشناسان آمریکائی اظهار داشته است که باید به جناح میانهرو در ایران و به قدرت رساندن آن در ایران امید داشت؟ بنظر شما آیا چنین جناحی وجود دارد؟
**امریکا در رابطه با ایران بسیار گیج است. مثلا یک روز آن حرف را میزند و یکروز ادعا میکند که ما در نیکاراگوئه هستیم و دائم سیاستهایش در رابطه با ایران متغیر است. تنها جناحی که آمریکا فعلا میتواند امیدوار باشد که در ایران کارهای بشوند و نمیشوند یعنی از سر بلاهت آمریکا است نه از نظر واقعیت- همین نیروهائی است که بعضی وقتها راجع به جنگ هم میگویند این جنگ جنگ تا پیروزی چه معنائی دارد کسانی که ریشه و سوابقشان از لانه جاسوسی درآمد و اگر نه در نیروهای حکومت اسلامی در بخشهای مختلف آن هر چه میبینیم مساله اصالت مبارزه با جهانگستری و جهانخواری خارجی آمریکا در سطح جهان است و خود لبنان نمونه خوبی در این زمینه است و این روحیه در حال گسترش است و از مرزهای ما بسیار فراتر رفته است. در داخل کشور هم همه احساس میکنند که برخورد با آمریکا و ایستادن در مقابل آمریکا بیش از هر زمان دیگر امروز در جامعه ما عمیق است. البته ما نباید غافل باشیم که لیبرالها هنوز چشم امیدشان به آن سمت است.
*به چرخش سیاست اروپا اشاره شد آیا در سیاست خارجی ما نیز چنین تغییراتی بوجود نیامده است؟ چون تا 2 سال پیش وقتی بحث از امپریالیسم و مبارزه با آن بمیان میآمد، ماهیت اروپا نیز امپریالیستی قلمداد میشد، در حالیکه مدتی است در سخنان مسئولین در مبارزه با امپریالیسم و تجاوزگری فقط روی آمریکا و اسرائیل و آفریقای جنوبی تکیه میشود و ظاهرا از اروپا و ماهیت آن سخنی بمیان آورده نمیشود، آیا واقعا میتوان سیستم اروپا را از آمریکا جدا دانست؟
**ما اگر بخواهیم این را دقیقا پی ببریم سیاستهای خودمان را در قبال اروپا و بلوک شرق و جهان سوم بطور مجموع باید در نظر بگیریم ما هر ارتباطی که با اروپا داریم این جوری ارزیابی کنیم تا چه اندازه در جهت حفظ و حراست از آرمانها و ارزشهای انقلاب اسلامی خودمان هستیم و تا چه اندازه در آن تسلیمطلبی است یا آن چیزهائی که ما بخاطر آن با آمریکا در جنگ هستیم چیزی که من احساس میکنم این است که هیچ کشوری مثل کشور ما بر سر سیاست استقلال خودش در جهان نیایستاده است. فرضا ما با بعضی از کشورهای اروپائی در ارتباط هستیم. تجارت و معامله داریم. برخورد داریم سفیرشان میاید و سفیر ما میرود. ما حتی یک نمونه و یک بارقهای از امید در دلشان که بتوانند کشور ما و مسئولین ما را بر خلاف مسئولیتهایی که دارند و مصالحی که کشور دارد تحت تاثیر قرار بدهند در آنها نمیبینیم و احساس میکنند که مساله بسیار جدی است و سیاستهائی که ما در مساله بازرگانی داشتیم همیشه حاکی از این بوده و بعضی کشورها بودهاند که تا 25 درصد واردات ما از آنجا تامین میشد یک لحظه تصمیم گرفتیم بخاطر سیاستهائی باز هم از آن نوع قدیمی و استعماری که فکر میکردیم میتواند آن کشور علیه ما انجام دهد آن رابطه را علیرغم ضربه سختی که باقتصاد ما وارد میشد قطع کردیم تا آن کشور موضع خودش را اصلاح کرده و بعد ارتباط خودش را با ما برقرار نماید. اولویت نگهداری استقلال تا این اندازه در طرف ما بالا است ما حتی با 25 درصد واردات خودمان از یک کشور میتوانیم دست باین اقدامات بزنیم که بگوئیم ما میتوانیم بقیمت استقلال خود از اینگونه روابط استعماری چشمپوشی کنیم و اگر بحرانی هم ایجاد شد به مردم توضیح میدهیم و یقین داریم که مردم در این زمینه پشتیبان ما هستند.
در رابطه با همین مسائل تجاری هم ما به آنها اعلام کردهایم که اگر نخواهند عادلانه با ما رفتار کنند ما برخورد جدی خواهیم کرد و لازم است بعنوان یک خبر داشته باشید که اخیرا من یک بخشنامه کردهام که اگر اینها یک تعادلی در مبادله تجاری خود بوجود نیاوردند بتدریج ما واردات خودمان را از آلمان کم خواهیم کرد و موقعی که معاملاتی را در آن رابطه خرید نفت و سایر چیزها شروع بکنند. الان تصمیمگیریها درست بر محور استقلال خودمان است.
صدور ارزشهای انقلاب
* در رابطه با استقلال سیاسی بیشک کشورمان توانسته است بکمک ایمان و فداکاری و ایثار و شهادتطلبی استقلال سیاسی و انقلابیگری و روح مبارزهجویانه خود را با استکبار در منطقه تثبیت کند و قطعا بخشی از این ارزشها خواه ناخواه به خارج از مرزهای کشورمان صادر شده است ولی آنچه که روشنفکران متعهد جهان و مستضعفان بدان توجه دارند استقلال فرهنگی و اقتصادی است یعنی بخشی از ارزشهایی که یک انقلاب میتواند صادر کند. چیزی که در حال حاضر بیشتر مورد نظر است مناسبات اقتصادی ما با غرب و اقمارش میباشد. بعضی اینطور تحلیل میکنند که ارتباط تجاری ما با ترکیه و با آلمان و نظایر اینها غرب را به این نتیجه میرساند که اگر سیاست ملایمتری اتخاذ شود میتواند همان مناسبات و روابط اقتصادی را حفظ نماید و طبعا همین روابط عاملی برای ایجاد عوارض فرهنگی و نیروی اجتماعی خاص خودش در ایران بوده و زمینه مناسبی برای حفظ منافع غرب خواهد بود. از طرف دیگر عدهای اینطور تحلیل میکنند مذاکرات و مبادلات اخیر ما با شوروی و وحشت غرب از گرایش ایران به بلوک شرق، غرب را وادار به نرمش و تغییر موضع کرده است.
**نخستوزیر گفت اولا ما الگوی ساخت خودمان را در روابط بینالمللی داریم بوجود میآوریم ما الگوئی نداریم که بر اساس آن الگو از قبل دیکته شده باشد که نظام ما چه جور عمل بکند منتها الان برای اینکه بحث سادهتر بشود میتوانیم بگوئیم که بعضی از الگوهائی که در ظاهر استقلال اقتصادی بیشتری را در ذهن متبادر میکند. ما بگوئیم که نه آنها این چنین نیستند و ما آنها را رد میکنیم مثال میزنیم ما با اینکه رابطه خیلی خوبی با کره شمالی داریم اما روابط اقتصادی کره شمالی با جهان بیرون را رد کرده و نمیتوانیم آن نوع اقتصاد را بپذیریم چرا که ارزشهای حاکم بر نظام اقتصادی آنها با ما کاملا فرق میکند چه از نظر روابط بیرونی ما فکر نمیکنیم عملا آن سیاستها متناسب با موقعیت اقتصادی ما در صحنههای بینالمللیاش یا متناسب با آرمانهایی باشد که ما از نظر اقتصادی در جهان داریم. لذا به ضروریاتی که در جامعهمان وجود دارد توجه میکنیم و همانا حرکت به سمت خودکفائی و کمتر وابسته بودن است ولی اینکه از چه راهی برویم که سریعتر به هدف برسیم مساله چگونگی ارتباطات را مطرح میکند. امروز در رادیو شنیدم که در کمباینسازی اراک سابقا 100 درصد وسایلاش از خارج وارد میشده است الان 25 درصد آن را خودمان میسازیم و 75 درصد از خارج وارد میشود این 25 درصد را انشاءالله سال آینده باید به 30 درصد افزایش داده و بتدریج هر سال خودکفاتر شویم آیا اگر ما دروازهها را میبستیم راحتتر به این 25 درصد میرسیدیم یا با وجود این ارتباطات اگر ما روابط اقتصادی خودمان را طوری منظم کنیم که به هیچ وجه منجر به سلطه سیاسی نشود بر اساس یک مبادله تجاری سادهای که منافع ما را تضمین بکند و ما دستمان باز باشد با تمام جهان برخورد بکنیم این بیشتر به نفع ما است. و این حرکت را از نظر مسائل داخلی خودمان عمل میکنیم. البته هر حرکت اقتصادی معنی سیاسی هم پیدا میکند ما این را قبول داریم منتها در این مساله اولویتها مطرح میشود ما احتیاج به تبادل تجاری ویژهای داریم که حدود 22 - 15 میلیارد دلار است که در حقیقت اگر اسمش را تبادل بگذاریم باید دو برابرش کنیم. یعنی تقریبا حدود 40 - 35 میلیارد دلار تبادل خارجی و رد و بدل کردن کالای خارجی ما با خارج است.
برای اینکه یک اقتصاد دینامیک در داخل داشته باشیم باید روابط با جهان خارج را حفظ کنیم و نمیتوانیم آنرا بخاطر ماهیت اقتصادی که به ارث بردهایم قطع کنیم. خوب اگر ما بخواهیم این ارتباط را داشته باشیم الان این سئوال مطرح است که چه معاملهای و با چه کشوری داشته باشیم؟ ما بعضی از کالاها را از ترکیه میخریم آن کالا را اگر از ترکیه نخریم ناچار به خرید آن کالا از جای دیگری هستیم مثلا باید برویم آن کالا را از کانادا و یا از جای دیگری بخریم. در اینجا مساله اولویتها مطرح میشود ما میگوئیم که اگر آن کالا را از یک کشور همسایهای بخریم که معنی سیاسی، امنیتی برای ما داشته باشد، بتواند رفت و آمد را با این کشور اسلامی زیادتر بکند بنظر ما بیشتر به صلاح انقلاب است یعنی چند معادله را کنار هم میچینیم و میبینیم که ما در صحنههای جهانی بیشتر از این نوع معامله سود میبریم تا اینکه برویم همین کالا را از انگلستان بیاوریم، یا از آلمان و ژاپن.
مساله دیگر رابطهای است که ما الان با شوروی داریم در اینمورد باید گفت که حجم معادلات ما اولا بعد از انقلاب با جهان سوم دائما در حال افزایش است که این گرایش عمدهای از سیاست خارجی ما است مساله دوم این است که عملا تبادل تجاری در قبل از انقلاب در آن قسمتهایی که کشور مجبور بود به غرب باج دهد ما بعد از انقلاب از باجدهی خودداری کردهایم. از طرف دیگر بهمان اندازه که با جهان سوم روابط خودمان را گسترش دادهایم باید سعی کنیم که تبادل تجاری خودمان تعادلی را در رابطه با شرق و غرب ایجاد کنیم مخصوصا طبیعی است که این تعادل بطرف کشورهایی باشد که احساسات خصمانه کمتری نسبت به جمهوری اسلامی ابراز میکنند و در صحنههای جهانی رفتار بهتری با ما داشتهاند.
*بحث قبلی را رها میکنیم و به سیستم خبری در داخل کشور میپردازیم تشکیلات خبری ما دارای نقایصی میباشد که میتواند عاملی برای گرایش مردم به رسانههای بیگانه باشد مثلا دو جریان خبری اخیر در مشهد و محله سیزده آبان تهران که وسائل ارتباط جمعی داخلی بدون توجه از کنار آن گذشتند حتی در این رابطه شنیدیم که علت عدم انتشار خبر ماجرای سیزده آبان خواست شما بوده است.
**ما در کشورمان هماهنگی خبری در شرایط جنگی نداریم در صورتیکه از نظر امنیتی و سیاسی برای ما قابل اهمیت است. هماهنگی خبری را به این معنا نمیگیریم که واقعیتها را نگوئیم بلکه خبر را به آن صورت مطرح کنیم که خدای نکرده ضد انقلاب استفاده نکند و اطلاعات مورد نیاز را دشمن بدست نیاورد و یا رسانههای گروهی جهانی که دائما در حال فرصتطلبی هستند سوء استفاده نکنند. خوب ما از اول انقلاب دیدهایم که مردم مثلا تظاهرات میلیونی داشتهاند و آنها آن را چند صد هزار نفری اعلام کردهاند یا هرگاه یک یا چند نفری از عناصر گروهکها و غیره که جمع میشدند وانمود میکردند که تمام تهران آشوب زده است و بدین صورت ... اخبار را تحریف کردند.
یا در رابطه با همین جنگ شهرها راکت عراق از 30 کیلومتری تهران پرتاب میشود و معلوم نیست کجا میافتد (البته ما خسارت میبینیم) و درصدها تلکس در سراسر جهان آن را در بوق و کرنا میکنند. شاید حجم تلکسهائی که در مورد موشکهای پرتاب شده به بغداد از سوی ما حدود یک صدم باشد در حالیکه ما اعتقاد داریم و جهان نیز آن را پذیرفته که موشکهای ما به حساسترین نقاط بغداد خورده است و وسعت ویرانی و خسارت اصلا قابل قیاس با این چند خرابی راکتهای عراقی نبوده است برای همین ما با یک چنین توطئهای روبرو هستیم. لذا ضرورت دارد در چنین موقعیتی نه فقط در مورد اخبار بلکه در هر موردی که میتواند سوء استفاده دشمنان ما قرار بگیرد با یک هماهنگی کار بکنیم. ما در رابطه با آن راکتهائی که به تهران زده شد چند تا خبر دیدیم که این خبرنگارهای خارجی که در ایران هستند چون خودشان از مردم میترسند بیایند آنجاها را ببینند، کسانی از ایرانیها که برای اینها کار میکنند را فرستادند یک خبرهائی گرفتند و یک کلاغ چهل کلاغ کردند و یک چیزی هم به آن اضافه کرده و در رسانهها منتشر ساختند یا در قضیه 13 آبان متاسفانه یک برادری مصاحبه کرد و چیزهائی گفت که بهیچ وجه واقعیت نداشت و حداقل خبرنگاران داخلی در جریان هستند که اینطور نبود.
مساله سیزده آبان بدینصورت بوده که چند جوان مزاحم خانمی میشوند و بعدا بچههای کمیته برخورد میکنند سپس درگیری بوجود آمده و یک نفر در آنجا کشته میشود. پس از آن عدهای عصبانی میشوند و یک عده از لاتها و چاقوکشهای آنجا نیز جمع شده که پس از مدتی کوتاه توسط خود مردم از بین میرود. اگر خبر به صورت واقعی و آنگونه که بود منتشر میشد خوب بود ولی متاسفانه هماهنگی در بیان واقعیت مساله بوجود نیامد و بدنبال آن از قول یکی از برادران آماری از دستگیرشدگان نقل شد که صحت نداشت و متاسفانه کمی برداشت و برخورد غیر مسئولانه با قضیه شد. ما انگیزه سیاسی را خیلی در آن ندیدیم. البته سه چهار نفری دستگیر شدند که گرایشهای گروهکی در آنها دیده میشد ولی مساله به این وسعتی که نقل شد وجود نداشت.
البته در ماجرای سیزده آبان انگیزه سیاسی آنطور که بعضیها عنوان کردند وجود نداشت و یک مسئله دیگر که باید بدان اشاره کنم اینست که منافقین در اینمورد خیلی سروصدا کردند و علت آن دور کردن اذهان مردم از ازدواج تشکیلاتی و مفتضح سران آن بود که در ذهن بعضی از اعضایش سئوال و تزلزل ایجاد کرده و منجر به وارد آمدن ضربه به آنها گردیده است. ناگفته نماند که بعضی سیاستهای غلط خبری نیز در بزرگ جلوه دادن این ماجرا موثر بوده است.
*وزرای کابینه چه وقت معرفی خواهند شد؟
**اسامی افراد مورد نظر برای وزارتخانههای مزبور به رئیسجمهور داده شده است و در آینده نزدیک به مجلس معرفی خواهند شد.